پیشینۀ تنش ها  میان کابل و اسلام آباد، کنفرانس لاهور و سفر رئیس جمهور به پاکستان

نویسنده: مهرالدین مشید

آیاسفر آقای غنی به پاکستان را می تواند نقطهء عطفی در روابط دو کشور باشد

 

درست ۴۵ سال پیشتر از امروز ذوالفقار علی بوتو نخست وزیر فقید پاکستان محمد داوود را در سال ۱۳۵۶ که برای اشتراک در کنفرانس کشور های غیر متعهد عازم سریلانکا شده بود. وی را به پاکستان دعوت کرد ومورد استقبال قرار داد و او را در شکرپریان مهمان نوازی کرد. شکرپریان واقع در منطقه یی سرسبز در دامنهء کوه ها میان راولپندی و اسلام آباد می باشد. سفر داوود به پاکستان زمانی صورت گرفت که پیش از آن دعوت سادات رئیس جمهور وقت مصر را برای اشتراک در کنفرانس کشور های اسلامی در لاهور نپذیرفت. سادات رئیس جمهور مصر از داوود خواست تا در کنفرانس لاهور در سال ۱۳۵۵خورشیدی اشتراک کند که هدف اش بهبود روابط میان کابل و اسلام آباد بود؛ اما داوود از اشتراک در این کنفرانس خودداری کرد و عبدالرحمان پژواک را برای اشتراک در این کنفرانس فرستاد. وی به خواست کابل در این کنفرانس به موضوع پشتونستان اشاره کرد که سبب خشم سادات شد و برایش اجازه داده نشد تا سخنرانی خود را به پایان برساند. 

این در حالی بود که رابطه میان کابل و اسلام آباد پس از حادثۀ سال ۱۳۵۴ بوسیلۀ شاخه یی از نهضت اسلامی به رهبری حکمتیار به هدف سرنگونی محمد داوود رابطه مبان کابل و اسلام آباد به وخامت بیشتر گراییده بود و تبلیغات برضد یک دیگر افزایش چشم گیر پیدا کرده بود. این حرکت ضد داوود از حمایت آی اس آی و ساواک ایران برخوردار بود که بعد از آن روابط داوود با بوتو به وخامت گرایید و شعار های پشتونستان خواهی داوود رنگ و رونق تازه گرفت. بعد ها داوود متوجه شد که حزب دموکراتیک خلق که از جمله حامیان وی بودند، در صدد حذف وی از قدرمی باشند. وی پس از آن در رابطه به سیاست شوروی خواهی خود تجدید نظر به عمل آورد. گفته می شود که داوود با شاۀ ایران در تماس شد و از رضا شاه خواست تا میان کابل و اسلام آباد میانجیگری کند و شاۀ ایران توانست تا اندکی بوتو را مهار کند و سیاست هایی او را در مورد حکومت افغانستان نرم تر نماید، پس از ترغیب شاۀ ایران بوتو به کابل آمد و با داوود در پیوند به بهبود مناسبات دو کشور ملاقات کرد. داوود در سال ۱۳۵۶ جهت اشتراک در کنفرانس کشور های غیر متههد عازم سریلانکا شد و از آنجا به دعوت بوتو وارد پاکستان گردید ومورد پذیرایی بوتو قرار گرفت. پس از آن داوود سفری به کشور ایران و کشور های عربی مانند مصر و عربستان سعودی نمود و سران کشور های یاد شده برای وی وعده کمک های مالی و اقتصادی نمودند که جزییات گفت وگو های وی با سران عربی در این سفر ها بوسیلۀ جلالر به مقام های شوروی رسید و شوروی در صدد حذف وی گردید. 

بوتو با داوود در لاهور پیرامون موضوع های هردو کشور گفت وگو کرد که گفته می شود، در این دیدار قذافی رئیس جمهور پیشین لیبیا در کنار شاۀ ایران و ملک فیصل نیز نقش داشت. گفته شده که بوتو در این دیدار برای داوود گفته بود که او حاضر است تا بحیث پدر به او اعتماد کند و برای حل معضلهء دو کشور راهی را در پیش بگیرد و اما تاکید کرده بود که آبروی او را نزد مردم پاکستان حفظ کند. هدف از این سخنان بوتو بوحود آمدن صلحی با عزت میان دو کشور بود و حوادث بعدی نشان داد که رهبران هر دو کشور تصمیم داشتند تا مشکل میان دو کشور به کلی حل شود و حتا گفته می شود که داوود با پذیرش پاکستان برای دادن راهء ترانزیت برای افغانستان قصد حل و فصل مرز دیورند را داشت که این تصمیم در مسکو و واشنگتن لرزه افگند و شوروی پیشین با راه اندازی کودتا بوسیلهء مزدورانش حزب دموکراتیک خلق داوود را سرنگون کرد و به همین گونه امریکا بوتو را در پاکستان سرنگون و بجایش جنرال صیاالحق مکار را در پاکستان به قدرت رساند که در تبانی با قدرت های شیطانی و حنرالان بدنامش چون عبدالرحمان، حمیدگل، نصیرالله بابر، پرویز مشرف و کرنیل امام ها تراژیدی افغانستان را تا کنون به درازا کشاند. 

گفتنی است که تنش میان کابل و اسلام آباد با آغاز تشکیل پاکستان آغاز شد که عبدالرحمان پژواک نمایندۀ افغانستان در سازمان ملل از به رسمیت شناختن پاکستان ابا ورزید و شورای ملی این کشور از به رسمیت شناختن خط دیورند امتناع ورزید که خشم پاکستان را برانگیخت و پس از آن جنجال ها میان کابل و اسلام آباد هراز گاهی پیش می آمد و چنانکه یک بار طیاره های پاکستانی به خاک افغانستان بمباران کرد و با میانجیگری عربستان سعودی موضوع فروکش کرد. بار دیگر در زمان صدارت داوود به تحریک شوروی پیشین و سفربری داوود روابط میان کابل و اسلام آباد خرابتر شد و اما بازهم با پادرمیانی کشور های اسلامی خاموش ساخته شد و با  به قدرت رسیدن داوود در سال ۱۳۵۲ در نتیجۀ یک کودتای سفید بار دیگر موضوع پشتونستان بوسیلۀ داوود به تحریک شوروی مطرح شد و شعار پشتونستان خواهی داوود در واقع افغانستان را به پلۀ مرگ افگند. کشته شدن انجنیر حبیب الرحمان و رهبر نهضت جوانان مسلمان و میوندوال بوسیلۀ داوود با ترغیب اعضای حزب دموکراتیک خلق که از بزرگ ترین اشتباهات تاریخی اش به حساب می رود، نوعی رعب و هراس را در سراسر کشور به راه افگند و اعضای نهضت اسلامی به پاکستان پناهنده شدند و به چنگال آی اس آی افتادند. بوتو از آنان بر ضد داوود استفاده کرد و حادثۀ قیام پنجشیر و لغمان و کنر با تحریک و کمک آی اس آی و ساواک ایران نتیجۀ آن بود تا آن که با کودتای حزب دموکراتیک خلق به کمک شوروی پیشین اوضاع در افغانستان به کلی دگر گون شد و ستم و وحشت کمونیستان هزاران هموطن ما را وادار به مهاجرت به پاکستان کرد و جهاد برضد ارتش شوروی برای پاکستان فرصت های طلایی مداخله در امور افغانستان را فراهم کرد که بعد از آن سیاست های دفاعی پاکستان در برابر افغانستان به سیاست های تهاجمی بدیل شد. مداخلۀ پاکستان در امور افغانستان از طریق گروه های مزدورش سبب شد تا حکومت مجاهدین ورشکسته شود و بازهم پاکستان بود که با تشکیل تحریک طالبان به کمک امریکا و عربستان سعودی بازهم مداخله در افغانستان را به گونۀ دیگری تشدید بخشید و با حاکم شدن طالبان دست اش در افغانستان تا حلقوم این ملت داخل شد. پس  از سرنگونی طالبان امیدواری ها برای قطع مداخلۀ پاکستان بازهم به یاس بدل شد و با احیای دوبارۀ طالبان در سال ۲۰۰۳ م در نتیجۀ غفلت و فرصت دهی امریکایی ها بار دیگر دست مداخلۀ پاکستان درافغانستان دراز شد که تلاش های رئیس جمهور پیشین هم برای بهبودی مناسبات با پاکستان نتیجه نداد.

رویکرد های فریب آلود پاکستان در برابر افغانستان سبب شده که حتا معادله های قبول شدۀ سیاسی مبنی بر این که درسیاست دوست دایمی و دشمن دایمی وجود ندارد، در رابطه به پاکستان بر مصداق آن سخن که ” آزموده را آزمودن خطا است” خالی از آب بیرون شود؛ زیرا گذشته نشان داده که درخت سیاست های پاکستان در پیوند به افغانستان چنان سال خورده شده  و کج ومعوج شد که راست شدن آن ناممکن تلقی می شود. چنانکه آقای حامد کرزی در دورهء زمامداری اش ۲۱ بار به پاکستان سفر کرد. مقام های پاکستانی در هر مرتبه وعده های چرب تر به او داده و آماده گی کامل شان را برای بهبود مناسبات و تامین صلح و ثبات در افغانستان دادند؛ اما وعده های پاکستانی ها پیش از رسیدن او به کابل مانند یخ ذوب می گردید. این در حالی بود که آقای کرزی هر بار با امیدواری تمام به پاکستان سفر می کرد و بر رغم وعده خلافی های پاکستان بازهم با استقامت و سعهء صدر امید مصالحه با اسلام آباد را از دست نمی داد. چنانکه باری گفت و گو ها در ظاهر زیاد پیشرفت کرد و بربنیاد خواست مقام های پاکستانی اسناد و شهرت مکمل و محل ها مراکز طالبان برای مشرف تحویل داده شد. این اسناد در حالی از سوی کابل به نظامیان پاکستان سپرده شد که آنان از موجودیت رهبران و مراکز رهبران در پاکستان انکار می کردند. مقام های پاکستانی باوجود تاکید بر عملی شدن وعده های شان حتا یک سانتی متر هم از موضع گذشتهء شان عقب نشینی نکردند و برعکس هر باری به بهانه های عملیات در وزیرستان از امریکایی ها باچگیری و یا به گفتهء ترامپ احمق پولی بیشتر گرفتند و از آن برای تمویل، تجهیز و آموزش طالبان استفاده کردند. فریب نظامیان پاکستان به حدی کلان بود که حتا مقام های ارشد امریکایی چون؛ وزیران دفاع و رئیسان ارتش امریکا مصلحت ها و سکوت مرگبار را شکستند و باربار شبکه حقانی را بازوی ارتش پاکستان خواندند که حالا شاخه هایی از این بازو به دستور و رهبری پاکستان به داعش بدل شده اند و در کنار شاخهء خراسان داعش در افغانستان فعال اند. حامد کرزی و مردم افغانستان در ظرف ۱۳ سال شاهد همچو رویکرد های فریب آلود و ضد مناسبات نیک همسایگی نظامیان پاکستان بوده و همزمان با صدور صد ها طالب به داخل افغانستان ده ها تروریست را برای حمله های انتحاری به افغانستان فرستادند. امریکایی ها آنقدرحرف های آقای کرزی و سایر مقام های افغانستان را ناشنیده گرفتند تا آن کهآقای کرزی امریکا را در تبانی با پاکستان عامل ادامۀ جنگ افغانستان خواند. وی بار ها با اشاره به شکنجه های بی رویه در زندان های بگرام و سایر زندان های امریکایی ها، این زندان ها را کمپنی های تولید طالب سازی خواند. 

 بدون شک در این میان یکی از اشتباهات آقای کرزی بی اعتمادی وی نسبت به رهبران جبهۀ شمال بود که نتوانست، جبهۀ نیرومند ضد طالب و تروریزم و پاکستان را در داخل ایجاد کند. این تمایل او در کتاب خاطرات گیتس بازتاب یافته است که گیتس وزیر دفاع پیشین امریکا در کتاب خود نوشته است که حامد کرزی جبهۀ شمال را خطرناکتر از طالبان خواند. پس از آن بود که او متهم به تقویت طالبان در شمال شد و موضوع سفربری ها و اکمالات طالبان بوسیلۀ هلیکوپتر ها در رسانه ها گرم شد. ممکن غارت و خودسری ها و یکه تازی های شماری رهبران جبهۀ شمال آقای کرزی را وادار کرد تا در مخالفت با شماری رهبران این جبهۀ قرار بگیرد؛ اما با تاسف که ناکارایی ها و بی تفاوتی آقای کرزی در رابطه به محو فساد و فرصت دادن شرکای جهادی و لیبرال و تکنوکرات اش برای اختلاس و فساد اداری عامل اصلی رشد و تقویت تروریزم شد. وی آنقدر با سؤ مدیریت دچار بود که نه تنها مانع غارت وغصب زورگویان شد؛ بلکه برعکس با این گفته ها که ” رشوت بگیرید و پول ها را در داخل خرچ کنید” در واقع زنگ چور را به صدا درآورد. از سویی هم آقای کرزی بسیاری عوامل مانند؛ فساد اداری، غصب و غارت زمنین ها و قانون شکنی های پیهم بوسیلۀ زورگویان  را در داخل دست کم گرفت که سبب افزایش فاصله میان حکومت و مردم شد و این برای نظامیان پاکستان فرصت بیشتر برای سربازگیری و تقویت طالبان میسیر کرد. 

از آن به بعد بار ها نشست هایی میان مقام های افغانستان و پاکستان صورت گرفت و هم چنین در کنار نشست های دو جانبه چندین بار نشست های چهار جانبه میان روسیه، چین، افغانستان و پاکستان و به همین گونه نشست های سه جانبه در ترکیه میان افغانستان، پاکستان و ترکیه برای حل تنش ها  میان پاکستان و افغانستان و پایان جنگ در افغانستان صورت گرفت؛ اما با تاسف که هیچ کدام تا کنون نتیجۀ مثبت نداده است. در همین راستا چند روز پیش  عمران خان سیاستگران افغانستان را به نشستی تحت عنوان پروسهء لاهور به پاکستان دعوت کرد که به ابتکار وزارت خارجۀ این کشور دایر گردید. این بار نشست صلح در بهوربن در شهرک مری نزدیک اسلام آباد برگزار شد. در این نشست شصت تن از هژده گروهء سیاسی کشور اشتراک کردند. در این نشست وزیر خارجهء پاکستان گفت که هدف از این نشست اعتماد سازی میان دو کشور و پایان دادن به اتهام وارد کردن ها و ایجاد پل جدید مذاکرات و گشایش باب تازه میان دو کشور است.  اظهاراتی که برای مردم افغانستان تازه نیست و مقام های پاکستانی از سال ها بدین سو این وعده ها را داده اند و در عمل عکس آن را انجام داده اند.

 ممکن شماری آدم های احساساتی این سخنان را بدبینی نسبت به صلح تلقی کنند و شاید هم مشکل شان شتاب زده گی در داوری های شان و ناآگاهی از فریب و مکر پاکستان باشد و این نشست را در موجی از شادی مرگانه بی خبر از توطیه ها و مکر های خطرناک عمق استراتیژیک پاکستان در افغانستان فال خوش گرفته اند. ممکن این جانب به مراتب از آقایان شتاب زده که داوری های شان گروه .حور است، به ثرح و ثبات در کشور علاقمندیم؛ اما دغدغهء ما از فریبی است که سال ها پاکستان مچ دست ما را بدین بهانه ها گرفته و بر زمین پرتاب ما کرده است و شاید هم این حرف ها به نوباوه گان سیاست حرف های قابل پذیرش نباشد و اتهام صلح دشمنی را برما وارد کنند. این در حالی است که نیاز مردم ما به صلح کمتر از آب و نان نیست وهوای صلح روح زنده گی را برای مردم ما می وزد؛ اما سخت و سنگین فریبی های پاکستان مردم افغانستان را به این باور رسانده که هر گام پاکستانی ها به نام صلح برای مردم ما فریبنده تلقی شود.

به باور مردم ما نظامیان پاکستان در پیوند به گروه های طالبان و رهبری آنان آنقدر دست بالا دارند که حتا بسیاری عملیات انتحاری و تهاجمی طالبان در افغانستان به فرمان نظامیان پاکستان و بی خبر از رهبران طالبان صورت می گیرد. از آنچه گفته آمد، رئیس جمهور پیشین با توجه به پیشینهء سیزده سال حکومت اش و وعده خلافی ها و پررویی های مقام های پاکستانی تصمیم گرفت تا در نشست لاهور اشتراک نکند. دلیل عمده عدم اشتراک وی بی باوری به وعده های مقام های پاکستانی است؛ زیرا او برگزاری این نشست را یک مانور سیاسی بخاطر انحراف افکار عامه و کاهش فشار امریکا بر پاکستان تلقی می کند. بعید نیست که دلیل عمدهء عدم اشتراک آقای کرزی در این نشست بی نتیحه بودن آن باشد؛ زیرا او می داند که پاکستان هر از گاهی به حکومت و مردم افغانستان چنین گفته اند و می گویند که ” خانه ام صدقیت و اما بالاتر از بام” از این رو او اشتراک در این نشست را به خود کسر شان دانست. از سویی هم آقای کرزی می داند که بعید به نظر می رسد که نظامیان پاکستان به این زودی از عمق استراتژی شان در افغانستان بگذرند؛ زیرا نظامیان پاکستان هرگز خواهان بستن لانه های تروریستان نیستند. مثلی که در گذشته بیست و یک بار با آقای کرزی فریب کردند و بعد از این هم فریب می کنند. چنانکه روابط اسلام آباد و واشنگتن تا سرحد قطع مناسبات میان دو کشور به پیش رفت و پس از کشته شدن ۲۴ سرباز پاکستانی بوسیلهء بمباران هوایی نیرو های امریکایی، پاکستان در حدود ده ماه راه اکمالات نیرو های امریکایی را از طریق کراچی و تورخم بست و آیا خیلی شتاب آلود و خوش باوری نخواهد بود که به این سخنان قریشی وزیر خارجهء پاکستان اعتماد کرد که می گوید، هدف از این نشست اعتماد سازی و برقراری پل اعتماد جدید میان دو کشور می باشد. این حرف ها فریبی تازه با ژستی جدید می باشد.

با توجه به سیاست های پاکستان در افغانستان چگونه ممکن است، به ساده گی به این سخنان قریشی وزیر خارجۀ این کشور اعتماد کرد که به سیاستگران افغان گفت، سیاست های پاکستان در گذشته در پیوند به افغانستان اشتباه بوده و حالا سیاست های این کشور در رابطه به افغانستان تغییر کرده است. وی به صراحت گفت”هیچ کسی در پاکستان به دنبال تئوری عمق استراتژیک در افغانستان نیست‌.” این در حالی است که جنرال پرویز کیانی نه سال قبل به صراحت عمق استراتژیک پاکستان را در افغانستان پذیرفته بود و در آن زمان در یک دیدار بی پیشینه با خبرنگاران گفت که کشورش خواهان آن است که افغانستان تبدیل به کشوری “امن و باثبات” شود و افزود که این امر می تواند “عمق استراتژیکی” را تضمین کند که پاکستان از طریق حمایت از رژیم سابق طالبان به دنبال دست یافتن به آن بود.

سیاست های تمامیت خواهانۀ پاکستان در افغانستان به اثبات رسانده که عمق استراتیژی پاکستان تنها افغانستان نه بلکه عمق آن کشور های قفقاز و سایبری را نیر در بر می گیرد. بنا بر این نرمش کنونی پاکستان ریشه در دشواری ها و مشکلات دست و پاگیر سیاسی و اقتصادی پاکستان دارد و از سویی هم به قدرت رسیدن نرندرامودی در هند بر سیاست های اسلام آباد سایه افگنده است. تغییرات در رهبری شبکۀ آی اس آی و انتصاب یک افسر ضد اطلاعاتی در راس آن از این واقعیت پرده بر می دارد. این نگرانی ها را این سخنان قریشی می توان یافت که گفت  :”دایره خبیثه بی اعتمادی” که توسط “دشمن مشترک” مناسبات دو کشور را متاثر کرده باید پایان یابد. مقصر دانستن یکدیگر به هیچ کدام از دو کشور کمکی نمی‌کند.” گیریم که حکومت ملکی پاکستان به این نظر رسیده باشد؛ اما نظامیان پاکستان با دیدگاۀ قریشی موافق نیستند. 

از این رو پاکستان خواست تا با برگزاری كنفرانس صلح بوسیلۀ “مركز تحقيقی لاهور برای صلح” به جهانیان بگوید، کلید حل معضل افغانستان بدست اسلام آباد است و هر فیصله یی بدون رضایت اسلام آباد ناکام است. از سویی هم موضعگیری شماری ها منصوب به جبهۀ شمال در این نشست این پیام را داد که گویا جبهۀ شمال با پاکستان مشکل استراتیژیک ندارد و در رابطه به دیورند نظر آنان با پاکستان مشابه است. پاکستانی با برگزاری این نشست خواستند در گفت و گو های آینده شان با مقام های افغانستان بگویند که نه تنها طالبان در اختیار شان است؛ بلکه گروه های دیگری هم در شماری مسایل با آنان موافق است. باتوجه به سخنان بالا برخی ها این نشست بی فایده ارزیابی کرده اند و از سویی هم این نشست این ذهنیت را خلق کرده است که امریکا در پیوند به صلح افغانستان از پاکستان خواهان کمک شده است و این نشیت را تفاهم مشترک امریکا و پاکستان تلقی کرده اند. این را هم نمی توان از نظر دور داشت که انکشافات سریع در منطقه در حال شکل گیری است و باتوجه به اظهارات اخیر ترامپ که گفت، از افغانستان خبرهای خوشی برایش رسیده است و از سویی هم دخالت بازیگران کلان در قضیۀ افغانستان مانند روسیه، چین و آلمان با توجه به تلاش های خلیل زاد این را می رساند که بازیگران منطقه یی و جهانی به توافقاتی در مورد دست یافته اند.” از سویی هم گفته می توان که نرمش همراه با خوش بینی سیاستگران افغانستان در کنفرانس لاهور می تواند، چراغ سبزی برای ترغیب بیشتر طالبان به صلح باشد. 

باز هم نمی توان هر نشستی پیرامون صلح افغانستان را نفی کرد وخالی از مفاد خواند. این که در داخل زمامداران و سیاستگران اتفاق نظر ندارند این خود بزرگ ترین مانع در راۀ  بوجود آمدن اجماع ملی است که روند صلح را شدید صدمه زده است و نشست های بیرونی راهم تحت شعاع خود درآورده است. به همین گونه منافع متضاد کشور های منطقه بجای خود مشکلات صلح را افزون تر گردانیده است و در داخل هم با تاسف که از ابتکاری خبری نیست. هرچند اوضاع جاری در پاکستان که از بحران شدید اقتصادی در این کشور حکایت دارد، می تواند، در اتخاذ سیاست های جدید این کشور در قبال صلح اثر گذار باشد و اما نگرانی ها بر سر این است که پاکستانی ها با ترک بازی های گذشته از خود صداقت نشان بدهند و در این صورت امیدواری به صلح افزایش یافته و صلح افغانستان هم که از اسلام آباد عبور می کند. در این صورت نشست لاهور می تواند یک گام به پیش تلقی شود و اسلام اباد می تواند که حکومت افغانستان را با طالبان بنشاند و در گفت گو های رو دررو مشکلات حل شود. گفته می توان که موضعگیری های پاکستان در آینده های نزدیک صداقت اسلام آباد را تثبیت خواهد کرد. 

حکومت های افغانستان ازگذشته تا کنون بویژه پس از تهاجم شوروی و سقوط طالبان هیچ گاهی تلاش های شان را برای بهبود مناسبات از دست نداده و بر رغم بی مهری ها و سیاست های تروریست پرورانۀ اسلام آباد بازهم کوشیده اند تا پل ارتباط با اسلام آباد را باز بگذارند. چنان که رئیس جمهور غنی سه روز پس از کنفرانس لاهور عازم اسلام آباد شد. آقای غنی، با عمران خان، نخست‌وزیر، شاه محمود قریشی، وزیرخارجۀ پاکستان و شماری دیگر از مقام‌های بلندپایۀ این کشور دیدار کرد. آقای غنی با وزیر خارجۀ پاکستان گفت که به خواست لویه جرگۀ مشورتی به اسلام آباد آمده تا دربارۀ بهبود روابط میان کابل و اسلام‌آباد گفت‌وگو کند.

رسانه‌های پاکستان، گزارش دادند که طرف‌ها در این دیدارها، دربارۀ روابط میان افغانستان و پاکستان و نیز هم‌کاری‌ها میان دوکشور در راستای تأمین صلح و بازرگانی، گفت‌وگو نمودند. هردو رهبر بر سر گشودن فصل جدید مشارکت و همکاری میان دو کشور توافق کردند و تاکید کرده اند که از اشتباهات گذشته باید درس گرفته شود و هر دو رهبر توافق کرده اند که صلح پایدار در افغانستان منفعت سرشار اقتصادی به هر دو کشور به همراه دارد. عمران خان حمایت اش را از روند صلح به ملکیت و رهبری افغانستان ابراز نمود. رئیس جمهور غنی با بیان این سخن که ” طالبان و پاکستان باهم وابسته اند” خواست خیلی مودبانه برای پاکستانی ها بگوید که طالبان در واقع مزدوران جنگی شما اند؛ اما او با حفظ ادب و رعایت فرهنگ دیپلوماسی با زبان دیپلوماسی برای عمران خان گفت که طالبان و پاکستان باهم وابسته اند. امید که مقام های پاکستانی درک کرده باشند که ممکن نیست تا آفتاب را با دو انگشت پنهان کرد و با خم خم رفتن به چشم جهانیان خاک افگند. امید که پاکستانی ها این سخنان خیلی مودبانۀ رئیس جمهور افغانستان را درک کرده باشند و سیاست های مداخله گرانه و تروریست پرورانۀ شان را کنار گذاشته و سیاست های انسانی و همسایگی را در روشنایی حسن روابط بین المللی با مردم افغانستان در پیش بگیرند. 

آقای غنی همچنین با شماری رهبران گروه های سیاسی پاکستان مانند؛ بلاول بوتو زرداری، شهباز شریف، آفتاب احمد خان شیرپاو، محمود خان اچکزی، سراح الحق و مولانا فضل رحمان دیدارهای جداگانه داشت. وی برای آنان خاطر نشان کرد که افغانستان با تمام کشور های جهان به شمول پاکستان خواهان روابط نیک و قبول شده بر بنیاد معیار های بین المللی می باشد.  وی همچنین در مرکز انستیتیوت مطالعات استراتیژیک اسلام آباد در خطاب به سیاستگران، استادان و آگاهان سیاسی پاکستان گفت که هدف سفرش را دو موضوع چون؛ بهبود مناسبات و برقرار روابط نیک با پاکستان و دریافت راۀ مسالمت آمیز برای جنگ افغانستان می باشد. وی با تشریح اوضاع جهانی و منطقه یی و پیشرفت ها در عرصه های گوناگون اقتصادی، بازرگانی و ترانسپورت داشتن رابطۀ نیک با پاکستان را یگانه راه برای نجات و ترقی ملت های دو کشور خواند. وی در ضمن سه نکته ازجمله هراس افگنی، کشت و تولید مواد مخدر و رشد رادیکالیسم را از چالش های مهم منطقه خواند. وی از پاکستان خواست که گذشته را فراموش کند، به آینده بنگرد و طرح استراتژی جدید برای ثبات و امنیت در افغانستان و منطقه کار نماید. آقای غنی فرصت هایی را برشمرد که در نتیجۀ استقرار صلح و امنیت در افغانستان بوجود می آَید وپاکستان را تشویق و کرد که درین راستا قدم بردارد؛ زیر این گام برداری ها به نفع پاکستان، افغانستان و منطقه می باشد. آقای غنی افزود، وقت آن رسیده که تعلقات قوی پاکستان و طالبان را بپذیریم و پاکستان با در نظرداشت این تعلقات نقش مهمی را در روند صلح و ثبات در افغانستان بازی کرده می تواند. وی در ادامه چندین باراز تعلقات دو دولت دارای حاکمیت مستقل یاد آوری کرده  وعلاوه کرد که افغانستان هیچگاه مستعمره نبوده و در آینده نیز نه خواهد بود. این سخنان آقای غنی در واقع فراخوانی بود که گویا برای آخرین بار پاکستان را به صلح  و قطع مداخله در افغانستان ترغیب کرد. حال انتخاب بر مقام های پاکستانی است که با یک بازگشت تازه حاضر اند که با بستن دوسیۀ تروریزم پروری برای صلح و ثبات و رونق اقتضادی در منطقه کار می کنند و یا این که بازهم پنبه در گوش تاریخ می شود و به نقش شیطانی شان در منطقه تا نابودی کامل خود شان ادامه می دهند

در این سفر مشاور امنیت ملی و وزیر داخله و رئیس عمومی امنیت آقای غنی را همراهی کردند. وی در این سفر روی موضوع هایی چون؛ امنیت، گفت‌وگوهای صلح با طالبان، ارتباط منطقه‌‍یی و بازرگانی میان افغانستان با مقام های پاکستانی بحث کرد.  

 مردم افغانستان امیدوار اند که این سفر رئیس جمهور غنی نقطهء عطفی در روابط کابل و اسلام آباد باشد. این دومین سفر رسمی آقای غنی به اسلام آباد است هرچند یک بار برای اشتراک در کنفرانس قلب آسیا به این کشور سفر کرده بود. آقای غنی پس از رسیدن به قدرت نخستین سفر رسمی خود را به عنوان حسن نیت به پاکستان انجام داد و با مقام های این کشور به شمول رئیس ارتش آن در پندی گفت وگو کرد. آقای غنی با اعتماد کامل به پاکستان سفر کرد و با رئیس عمومی ارتش آن در پندی ملاقات کرد و در ملاقات یادشده از نظامیان و حکومت ملکی پاکستان خواست تا فصل جدیدی را در روابط دو کشور بگشایند که هدف اصلی آقای غنی ترغیب پاکستان برای قطع حمایت از طالبان و برچیدن لانه ها و رهبران آنان از پاکستان بود؛ اما با تاسف که پاکستانی ها به وعده های خویش جامهء عملی نپوشیدند. این سفر در حالی صورت می گیرد که گفت و گو های خلیل زاد با طالبان در قطر وارد دور هفتم آن می شود و تلاش های جهانی و منطقه یی پیرامون صلح افغانستان وارد مرحلهء جدیدی شده است. تا کنون دوبار سیاستگران افغانستان با طالبان در مسکو دیدار داشتند و همکاری های روسیه و امریکا در این رابطه بهتر شده است و در کل اجماع جهانی در مورد صلح افغانستان بهتر شده و نظر مقام های امریکایی و روسی در رابطه به صلح افغانستان نزدیک شده و عنقریب نشستی پنج جانبه میان امریکا، روسیه، چین، ایران و پاکستان در مورد افغانستان برگزار خواهد شد که این نمایانگر نزدیک شدن اجماع جهانی منطقه یی در رابطه به صلح افغانستان است. تلاش های کشور های منطقه هم برای رسیدن به اجماع منطقه یی بویژه وعدهء همکاری های پاکستان رو به بهبود است.

رئیس جمهور غنی در این سفر از پاکستان آرزو دارد که با روابط پرتنش وعده خلافی ها گذشته بدرود گفته و فصل جدیدی از روابط را میان دو کشور آغاز کند. از همین رو کابل امیدوار است که این سفر غنی نقطهء عطفی در مناسبات میان دو کشور باشد. البته به دلیل این که پاکستان با دشواری های عدیدهء اقتصادی و به رو بوده و به کمک های مالی جهان بویژه امریکا نیاز بیشتر دارد. از این رو امید می رود که حکومت ملکی پاکستان سیاست های جنگ طلبانهء نظامیان این کشور را مهار کند و حفظ روابط مسالمت آمیز با پاکستان را بهتر از رسیدن به عمق استراتیژی خود تلقی کند. آقای غنی هم دشواری های دست و پاگیر پاکستان را فرصتی برای بازگشت پاکستان از سیاست های مداخله گرانه به سیاست های همکاری های گستردهء اقتصادی و امنیتی تلقی کرده است و از همین رو چهار مسأله چون بهبود مناسبات، همکاری های گستردهء اقتصادی و امنیتی بازرگانی را شامل اجندای سفر خود کرده است و از همین رو شماری بازرگانان را هم با خود برده است و در لاهور با تاجران پاکستانی روی گسترش روابط تجاری و ترغیب بازرگانان پاکستان برای سرمایه گذاری در افغانستان ترغیب خواهد کرد. اما باوجود یک سلسله خوش بینی ها بازهم باور ها بر این است که ممکن پاکستانی این بار نیز از سفر رئیس جمهور افغانستان به این کشور استفادهء تبلبغاتی و ابزاری کند و از این رو این سفر را به کشوری که از سال ها بدین سو با افغانستان دشمنی دارد، ضیاع وقت می دانند و تقاضای همکاری از آن را بمصداق ” گرگ را چوپان گرفتن” تلقی کرده اند. شماری ها چون رحمت الله نبیل رئیس پیشین امنیت ملی سفر آقای غنی به پاکستان را بربنیاد دیدگاه های متناقض خوانده و گفت او تلاش دارد تا منافع پاکستان را با چرخش بی پیشینه یی تطبیق کند. وی افزود که آقای غنی فکر می کند که پاکستان در صدد جبران اشتباهاتش با همکاری در روند صلح افغانستان با طالبان است و وی در ضمن ابراز نگرانی کرد که ممکن آقای غنی برای بقای قدرت بار دیگر به پاکستان باج دهد. وی هدف این سفر َآقای غنی را توافق های پنهان با پاکستان دانسته است. وی با اشاره به سازش های او در سال ۲۰۱۴ با پاکستان گفته که هدف از این سفر او دست یابی به قدرت است. دلیل این اتهام وارد کردن شاید دیدار آقای غنی با رئیس ارتش پاکستان بود که رسانه یی نشد. گفتنی است که آقای غنی در سفر نخستین خود به پاکستان با پرویز کیانی رئیس وقت ارتش پاکستان دیدار کرد و آن دیداری طوری تعبیر شد که آقای غنی خواست به نظامیان پاکستان بفهماند که سررشتۀ  کار بدست آنان است؛ اما در این میان دیدار مخفیانۀ رئیس جمهور با رئیس ارتش پاکستان گمانه زنی های منفی را در داشت که گویا وی در خفا با نظامیان پاکستان وارد معامله شده است. بعید نیست که هدف از وارد کردن اتهام های نبیل بر رئیس جمهور همین دیدار باشد. 

در همین حال مردم افغانستان با توجه به انکشافات جهانی و منطقه یی امیدوار اند که این بار مقام های ملکی نظامی پاکستان وعده های شان را عملی بسازند. شماری ها حکومتداری خوب مبارزه با فساد و حاکمیت قانون بدون هرگونه تبعیض را مبارزهء منطقی برضد تروریزم و مشتی کوبنده بر دهن حامیان تروریزم تلقی می کنند. از سوی دیگر این امیدواری وجود دارد که اسلام آباد دریافته است که دشمنی با افغانستان راۀ حل نیست و این سیاسیت پاکستان را بجای رسیدن به اهداف راه بردی مورد نظرش برعکس از آن دور می سازد. از این رو دشمنی با افغانستان تا رسیدن به اهداف راهبردی را خطری تلقی کرده اند که پاکستان را به پرتگاۀ سقوط حتمی می برد. از این رو مانند مردم افغانستان به این باور رسیده اند که دشمنی با پاکستان را راۀ حل ندانسته  و خواهان روابط خوب همسایگی با پاکستان اند؛ زیرا پاکستان با افغانستان ۲۶۰۰ کیلومتر مرز مشترک دارد که بیش از هر مرزی شکننده و آسیب پذیر است، بدون تردید روابط نیک آن با افغانستان عامل اصلی ثبات در کشور ما است. از همین رو افغانستان با توجه با اهمیت و تاثیر پاکستان بر اوضاع افغانستان هر از گاهی توپ را به سوی اسلام آباد پرتاب کرده و از آن خواهان صلح شده است؛ اما با تاسف که اسلام آباد تا کنون به این داعیۀ مردم افغانستان صادقانه لبیک نگفته است. پاکستان با توجه به حالت شکننده و لرزان سیاسی و تاریخی خود از یک افغانستان با ثبات هراس دارد و از همین رو در سال های اخیر سیاست هایش دربرابر افغانستان خصمانه شده است. سیاست های دفاعی پاکستان در برابر افغانستان پس از تهاجم شوروی پیشین به این کشور حالت تهاجمی را به خود گرفت که دیروز از مجاهدین بهره گرفت و امروزهم از طالبان به سود خود استفادۀ ابزاری می کند. 

با وجود این همه نگرانی ها و تردید های همراه با اما و اگر ها باز هم در این شکی نیست که پاکستان و افغانستان به صلح و ثبات نیاز دارند وبرای تامین آن هر دو کشور باید به نگرانی های یک دیگر پاسخ بگویند تا سؤ تفاهم در تمامی حوزه ها میان هر دوکشور از میان برود. برای رفع این نگرانی ها نخستین گام این خواهد بود که هر دو کشور اجازه ندهند تا از خاک شان برضد یک دیگر استفاده نشود. این زمانی ممکن است که صلح در افغانستان تامین شود و پاکستان طالبان را وادار به صلح با حکومت ومردم افغانستان نماید. دراین صورت اعتماد و باورمندی جای سؤ تفاهم را گرفته و اتهام زدن های دو کشور بر یکدیگر از میان می رود و در ضمن با بسته شدن لانه های تروریستی در پاکستان خطر تروریزم در منطقه کاهش یافته و به زودی از میان  می رود. در این صورت هرگونه نشست و کنفرانس پیرامون افغانستان به ابتکار هر کشوری که صورت بگیرد واهداف یاد شده را در پی داشته باشد، از سوی مردم افغانستان به فال نیک گرفته می شود.یاهو

 

آقای غنی در سفر نخستین خود به پاکستان با پرویز کیانی رئیس وقت ارتش پاکستان دیدار کرد و آن دیداری طوری تعبیر شد که آقای غنی خواست به نظامیان پاکستان بفهماند که سررشتۀ  کار بدست آنان است؛ اما در این میان دیدار مخفیانۀ رئیس جمهور با رئیس ارتش پاکستان گمانه زنی های منفی را در داشت که گویا وی در خفا با نظامیان پاکستان وارد معامله شده است. بعید نیست که هدف از وارد کردن اتهام های نبیل بر رئیس جمهور همین دیدار باشد.