وای برما

 

جـُـغد جنگ نابود بادا ، بوستانم را کرفت

بی وطن ،آواره کـرد  ،آرام جانم را گرفت

شهر ودهِ کشورم  شد ، لانه ای شر و فساد

درزمینم زهرکاشت و، آب ونانم را گرفت

دردیار درد وغربت ، ، دور کـرد از مادرم

عرف جدم را  ربود، شیرین زبانم را گرفت

 جهل ِ آئین اش کنون ، در تار و پودِ  میهنم

دشمنان را چیره ساخت و،  دوستانم را گرفت

روح شاهان شاد بادا  ، در سپهـــر بیکران

نقطه نافهم شاه گشت و،  نکته دانم را گرفت

وای بر من، وای برتو،  وای برما،  بر همه

آنچه داشتیم، آنچه داشتم، او همانم را گرفت

مسعود حداد

اول حمل 1396