نقش قهر در سیاست

 دکتر بیژن باران

      ادبیات تمرین آزادی است. ژان پل سارتر

رابطه قدرت و دولت را فوکو از روی تقویم رویدادهای و تحلیل تاریخی اروپای مدرن ارایه داد. میشل فوکو ۱۹۲۶- ۱۹۸۴ جامعه شناس، فیلسوف، نقاد ادبی بود. او نقش قدرت در زندگی اجتماعی- یعنی ساختار تحقق ایده ها در تجارب و حواس فرد- را بررسی کرد. او نهادهای اجتماعی، پزشگی، زندان، مذهب را به تجریدات قدرت، دانش، سکس، خودمداری ربط داد. او جامعه مدرن را “جامعه دیسیپلین” با نهادهای زندان، مدرسه، بیمارستان، ارتش خواند.

 

سیاست بقرار زیر تعریف شد: 1-روند تصمیم سازی برای اعضای گروه است. 2-رسیدن و انجام مواضع حکومت یعنی کنترل سازمان یافته جامعه انسانی و دولت است. 3- بررسی آکادمیک حکومت و دولت، فعالیتهای حکومتها در مناسبات سیاسی کشورها، جدلهای طرفین مخالف یا احزاب برای قبضه قدرت است. نمونه: جدلهای روزانه در پارلمان انگلیس رسانه ای اند. 4-در عصر سرمایه داری حافظ سرمایه در تقابل با کار است. دولت نماینده طبقات حاکم بوده. در وضع تهدید با ارگانهای سرکوب و قهر تا جنگ داخلی تداوم می یابد. نمونه: روند سرکوب مخالفان در سوریه کنونی در حفظ تمامیت ارضی.

 

گفتمان شیوه شفاهی یا کتبی واقعیت نهادینه شده است. با آن انسان در باره جهان اندیشیده، حرف زده، رفتار می کند. فوکو گفتمان حقایق موجود بهداشت و بیماری در کل جامعه را بررسی کرده؛ نوشت: “گفتمانها واقعیت اجتماعی جهان پر از مردم، ایده ها، اشیاء را تعریف می کنند. گفتمان مشابه چیزی است که جامعه شناسان آن را ایده الوژی نامند: مجموعه ای از گفتارها و عقایدی که دانشی را تولید می کند؛ در خدمت منافع یک گروه یا طبقهٔ خاصی است. پرسش این جاست که چرا به جای گفتمان از ایده الوژی استفاده نمی کنیم؟”

 

فوکو در کتاب تاریخچه جنسیت، استدلال کرد که گفتمان جنسیت: 1-کلا نحوه فکر در باره تمنا، لذت، آمال ما را تغییر داد. 2 – حقیقت از پیش یافته در باره تعریف انسان نبوده؛ بلکه رفتار خاص مربوط به قدرت یا دانش را ساخت. 3- حقیقت از حوزه اعترافگویی گناه در دین به فرهنگ سکولار مشاوره روانشناسی را رساند.

 

گفتمان چیزی در باره هویت انسان برملا نکرده؛ ولی پراتیک خاص قدرت- دانش را پدید می آورد. برای فوکو قدرت و دانش در رابطه دیالکتیک بر هم اثرگذار بوده؛ از هم مستقل نبوده؛ بهم ربط دارند. یعنی دانش اجرای قدرت همیشه تابع دانش است. دانش اعمال قدرت و قدرت تابع دانش است.

 

با پیدایش ثروت نجومی سرمایه داری روشنفکران به بررسی قدرت پرداختند. نیچه آغازگر و فوکو تکامل دهنده رابطه حقیقت و قدرت در زندگی انسان اند. انسان کنجکاو از آغاز تاریخ در پی حقیقت بوده. گذار از اقتدار به ثروت مراحل زیر را داشت: رعیت به شهروند، کشور به دولت-ملت، دینی به سیاسی، مطلقه به قانونمداری، گذار نظامی به الیگارشی، در نهایت به مردم-مداری برسد.

 

او در کتاب رویکرد فلسفی رابطه قدرت، دانش ،سیاست، اجتماع؛ 14 شاخصه قدرت را اینگونه نوشت: 1-منحصراً در اختیار یک شخص، گروه یا طبقه نبوده؛ که به صورت یکسویه اعمال شود. 2-در دست حاکمان و در تملک شخصی آنان نبوده؛ بلکه حالت رابطه ای و شبکه ای دارد؛ مانند سلسله اعصاب در جامعه پخش می شود.

 

3-ملک طلق دولت، قشر، طبقه حاکم است. 4-مناسبات اقتدارگرایانه در جامعه بوده که به مناسبات سیاسی، اقتصادی، شناختی، جنسیتی چسبیده یا از آنها ناشی می شود. 5-اصلی در لایه زیرین جامعه با خرافات و سنتهاست نه در راس. نمونه: دیوار ندبه اروشلیم، مرقد قدیس لورد فرانسه، بقعه قدیس گوادلوپ مکزیک؛ مراسم حج، زوار، چاه جمکران، مصلا، بقاع متبرکه، نذر. 6- در اقتدار دولت و ارگانهایش نبوده؛ زیرا دولت حاصل جمع کل مناسبات قدرت در جامعه است.

 

7-اهمیت نرم افزاری داشته؛ محسوس و مشاهده پذیر نیست. در همه جا و همه روابط حضور دارد- خانواده، سندیکا، دانشگاه، اداره، خیابان، ارتش، دادگاه، کارخانه. برنامه تغییر می تواند دورنمای یک فرد مقتدر مانند پوتین یا برآمد عقاید در مجلس نمایندگان مانند انگلیس باشد.  مبارزات ناشی از تضادهای ثانوی مردم را متجد کرده تا دولت را تغییر دهند. تمام این فعل و انفعالات در جامعه سرمایه داری رخ می دهند. قدرت با اتیک یا اخلاق حرفه ای هم رابطه دارد.

 

8-لزوماً با ابزار خشونت آمیز اعمال نمی شود بلکه یک نوار کاست، کتاب، سخنرانی، شعار می تواند منبع قدرت باشد. این سیما در تمام سطوح جامعه پخش می شود. اگر به وحدت و همسویی برسد، چنان نیرویی می سازد که هیچ ارتشی یارای رودرویی با آن را ندارد. 9-مولد معرفت و دانش است. آنچه درست و نادرست ند؛ یعنی مفهوم حقیقت و خطاء، دقیقاً در حوزه سیاسی شکل می‌گیرد.   https://www.facebook.com/note.php?note_id=184498738238374

 

10- یک استراتژی نه یک نهاد یا ساختار ست. «وضعیت استراتژیک پیچیده، کثرت روابط میان نیروها» است. 11- در واقع برای برقراری خود نیازمند وجود شمار کثیری از نقاط مقاومت است. زیرا شبکه روابط قدرت در عین حال همراه با مجموعه‌ای از اشکال مقاومت است. هر جا قدرت هست، مقاومت هم هست. مقاومت و مبارزه در جاهای دیگر بین زنان، استادان، زندانیان، سربازان، دانشجویان، بیماران، دگرباشان، آب یاران کشاورز بضد قدرتهای خاص اند. همانجا

 

12- در افراد مجموعه‌ای از اشکال مقاومت است. 13- تنها بر روی افراد آزاد و رفتارشان اعمال شده؛ آنان را بر انگیخته تا از لیست گزینه‌های جوراجور انتخاب کند. ازین رو شرط وجود قدرت،‌ رابطه مستمر آن با مبارزه، مقاومت و آزادی است. اما هر جا نافرمانی و مقاومت به پایان برسد، رابطه قدرت هم پایان می یابد. پس قدرت از خشونت متمایز می‌شود. 14- توان آفرینش تغییر – چه مثبت چه منفی- در جامعه یا رفتار فرد را دارد.

 

برای شناخت تاریخ، مکانیسم، تاکتیک قدرت باید در فرد، بقول فوکو، از سطح فیزیک قدرت آغاز کرد. تنها پس از آن می‏توان فواید اقتصادی یا سیاسی آن را دریافت. فرد، هم محصول قدرت هم وسیله‏ای برای تشخیص و تبلور آن است.

 

در سده‏های 17 و 18 مکانیسم‏ قدرت مدرن در نظامهای مراقبتی و شبکه اجبارهای مادی بر بدنها پیدا شد. فوکو این قدرت جدا را «قدرت انضباطی» خواند که با پیدایش سامانه های خاص دانش و تکوین علوم انسانی پیوند جدا ناپذیر داشت. اجرای قدرت به واسطه، دانش، ابزار نیار دارد. مکانیسم‏ قدرت متضمن تولید ابزارهای موثر برای ایجاد و انباشت دانش است. همانجا

 

در خاور میانه گذار از مطلقه وراثتی- چه جمهوری سوریه و آذربایجان و ولایت ایران؛ چه سلطانی عربستان، امارت طالبان، خلافت امارات- به جمهوری پارلمانی هنوز رخ نداده. هر 2 مطلقه شاه و ولی- ثروتمندترین فرد کشور اند. م در افغانستان و عراق با حمله خارجی استبداد مطلقه امارت و جمهوری مطلقه به جمهوری ادواری گذار کرد. ولی این گذار ناپایدار بخاطر امور قومی، دینی، پیشامدرن در تضادهای قهرآمیز با ارتش مهاجم غربی بطور خونین پیش می رود. هنوز این جوامع رانتی از مطلقه به فاز بعدی تکامل جمهوری ادواری نرسیده اند.

 

کوچکی و ثروت را در حوزه خلیج نمی توان دلیل عدم جمهوری ادواری دانست. قطر، عمان، عربستان، کویت، امارات- همه امیر مطلقه با ثروت فراوان اند. سرانه دارایی قطر در جهان اول است. کشورهای کوچک، مستقل، ثروتمند اروپا بقرار زیرند:  لیختن اشتاین با جمعیت 40هزار نفر، مساحت 160 کیلومتر مربع، سرانه ثروت 140هزار دلار، آلمانی زبان، مشروطه سلطنتی، مجلس شورا، حق رای زنان، حزب محافظه کار راس دولت است. سوییس با جمعیت 8میلیون نفر، مساحت 41هزار کیومتر مربع، سرانه ثروت 84هزار دلار، ارز فرانک، فرانسوی و آلمانی زبان، جمهوری فدرال پارلمانی، مجلس شورا، حق رای زنان، چند حزبی است.

 

موناکو با جمعیت 40 هزار نفر، مساحت2 کیلومتر مربع، سرانه ثروت 170هزار دلار، ارز یورو، فرانسوی زبان، مشروطه سلطنتی، تک مجلس شورا، حق رای زنان، حزب محافظه کار REM راس دولت است. سن مارینو با جمعیت 33هزار نفر، مساحت 181 کیلومتر مربع، سرانه ثروت 60هزار دلار، ایتالیایی زبان، جمهوری پارلمانی، تک مجلس شورا، حق رای زنان، چند حزبی است.

 

مناسبات اقتدارگرایانه در همه سطوح جامعه حاکم اند. لذا با براندازی حاکمیت مناسبات اقتدارگرایانه تغییر نکرده؛ قدرت سیاسی دست به دست می شود. نمونه مانایی مطلقه: ایران در 2 انقلاب و مصر با بهار عربی. البته تونس به نظام رقابتی ادواری جهید. دللایل آن قنوشی پرگماتیک دنی، نهادهای مدنی قوی، پیوستن سلفیهای مسلح به داعش حکومت مطلقه گذشته گرا، دگم، سنتی ست؛ جمهوری ادواری آینده نگر، در رقابت با جهان، خواهان رشد اقتصادی است.

 

هر دو ابزار سرکوب، شکنجه، اعدام، سانسور برای تداوم اقتدار بکار گیرند. سرکوب نفرت را بیشتر کند. در جامعه سرمایه داری روشنفکران و مردم داخل و خارج در روند مدرنیته در تلاش معاش از امت و ایل به فردیت مدرن می رسند. روشنفکران گذشته گرا شهیدپرور ند. قدرت سیاسی، اقتصادی، نظامی هم به خارج هم در داخل بهم وصل است. در خاورمیانه نظام مطلقه، جامعه در آمیزش با غرب، رشد نیروهای مولد، مدرنیزاسیون به فازهای غیررانتی تکامل خواهند یافت.

 

فوکو قدرت و اقتدار از پیروی دینی-شرعی به قانونی-عرفی را در ثنویت جامعه-فرد، دولت-قانون، ایده ها، عقاید بررسی کرد.

او چون باستانشناس تاریخ تکامل قدرت را از سده 17 تا 20 در غرب پی گرفت. او اعترافگویی در کلیسای کاتولیک را در فرهنگ عرفی روانشناسی باز تولید شده دید. نظام زندان روی روند تطابق قانون با جزا، اعترافگویی را با عبرت جامعه، مجازات با تسکین تقاص تاکید می کند. در مذهب کاتولیک هر مومن در محرابی با کشیش مخفی برای آمرزش گناهان خود اعتراف می کند.

 

در روند رابطه قدرت و دانش تشخیص دانش در باره انگیزه، رفتار، پندار مجرم است. دولت در دادگاه هویت فرد را با جاسوسی، کنترل، اسناد برملا کرده؛ تا با تشخیص جرم، نوع مکافات را تعیین کند. در سده 18 در تحول قدرت از شکل حاکمیت، دولت، سرکوب به شکل قدرت مشرف بر حیات؛ مجموعه پیچیده‏ای از افراد، اشیاء، روابط افراد، شیوه زیست پدیدار شد. در سده 19 در تشریح سیاسی بدن- حاکمیت، سرزمین و اطاعت مردم از قانون دیده می شود.

 

فوکو در مروری بر تاریخ نهادهای مجازات نشان داد: رابطه قدرت و دانش بر انسانها برچسب می زند. برچسب می تواند دیوانه، مجرم، شهروند، بیمار، صاحب مدرک تحصیلی، قانون مدار، دارا، فقیر باشد. قدرت جریمه، حبس، مجازات تنبیه بدن را بکار گیرد. تنبیه بدنی در شلاقزنی در نظام جزای ایران و عربستان هنوز بکار می رود. گذار از مجازات بدن به مجازات روان موازی با پیدایش شکل جدید قدرت بود.

 

تمایز میان جنون و خرد، بهنجار/ نرمال و ناهنجار، اخلاقی و غیراخلاقی ناشی از همین مناسبات دوسویه دانش و قدرت است. دانش و قدرت هم مولد هم تنبیه گر اند. در شهریور 20 گروه 53نفر هم در حبس تنبیه شدند؛ هم حزب توده را ساختند. قدرت دولتی با دانش از جاسوسی، شکنجه، اعتراف اعضا را محکوم به حبس/ مجازات کرد. این گروه در زندان با دانش سیاسی رویهم ریخته ایجاد حزب توده را در جامعه طراحی کردند.

 

فوکو قدرت را مترادف ساختار اجتماعی بکار برد که تابع دوره تاریخی جامعه است. هدف اصلاحات جزایی و ترک رویه مجازات بدنی بنا بر تاثیر بر ذهن افراد غیر مجرم بود تا آنها نظم رایج را بپذیرند. مجازات بمثابه حربه قدرت در گذشته بود. اکنون مجموعه‏ای از گفتمان علمی دیسیپلین را شامل می شود.

 

در مارکسیسم آغاز سده 20 در روسیه قدرت ناشی از سرمایه فرموله شد؛ شعار داغان کردن دولت سرمایه داده شد. در حالیکه در پایان سده 20 با فروپاشی اردوگاه تضادهای دیگر مانند رابطه قدرت و دانش  در کرواسی، دینی در کوسووو، جنسیتی/ دگر باشی در عراق و سوریه، نژادی در صربستان، امنیتی در جامعه تبلور یافته؛ آنتاگونیستی شدند. این تضادهای نامربوط به سرمایه -کار منجر به تجزیه شوروی به 15، یوگسلاوی به 7، چکسلواکی به 2 جمهوری شدند. داغان کردن دولت شعار آغازین روسیه 197 را پال پات در کامبوج با 1میلیون قتل انجام داد. اکنون هیچکدام از این جمهوریها خاطره فرهنگ سوسیالیست را ندارند.

 

قدرت به دانش برای پایداری نیاز دارد. در قوه قضاییه دانش مدرنیته، قانون جزا، جرمشناسی است. مجرم را برای عبرت دیگران تنبیه می کنند. در دانشکده نظام دانش امور نظامی، ابزار جنگی، ثبات قدرت آموزش داده می شود. دانش جدید «آناتومی سیاسی بدن» یا علوم انسانی تشخیص، طبقه‏بندی، تعیین انواع مجازات، شناخت روحیات مجرمان، رفتار را پدید آورد.

 

شنود شیوه دیگر اعمال نظم است. نظام حبس و زندان در سده 18 رواج یافته؛ با دانش قانون جزا و افراد همراه بود. خود به عنوان «دستگاه دانش» پدیدار شد. با آغاز حربه انضباطی قدرت و اشکال دانش مربوط به آن نهاد زندان به عنوان شکل اصلی مجازات جا افتاد. همانجا

 

شگرد اصلی قدرت جدید،‏ منفردسازی است. فوکو در تاریخ ریشه را در قدرت روحانیت مسیحی دانست. اما قدرت روحانی در عصر مدرن به ساحت دولت انتقال یافته؛ شکل غیردینی به خود گرفت. اینک “قدرت مشرف بر حیات” ضامن رستگاری دنیوی یا معیشت افراد و تامین روحیات شان به مراسم اعتراف جدید نیاز دارد. همه نهادها از خانواده تا پزشکی و آموزش برای آن به کار می روند. اعتراف جدید کلاسهای درس و مشاوره روانشناسی است.

 

فوکو نوشت: در عصر جدید روابط قدرت بیشتر در کنترل نهاد دولت در می‏آیند. او “قدرت مشرف بر حیات” را در برابر سلطه اجتماعی ویژه هر عصر به کار برد. استثمار شیوه سلطه در عصر سرمایه‏داری است، به کار ‏برد. سه شکل قدیمی سلطه قدرت روحانی، دولتی، حقوقی همراه با سلطه روابط متقابل و پیچیده‏ای آنها یند.

 

حربه انضباطی قدرت سده 18 تنها زندان نبود. بسیاری از ویژگیهای آن پیشتر در صومعه‏، پادگان، کارگاه اجرا می‏شدند. سپس مقیاس و شیوه اعمال قدرت مستمر و منضبط بر بدن دگرگون شدند. در نتیجه، موضوع آناتومی سیاسی بدن دقیقتر شد.

 

فوکو در کتاب انضباط و مکافات جامعه مدرن را جامعه دیسیپلین نامید که دیسیپلین/ انضباط 1- در مدرسه و زندان مکانیسم قدرت است تا پندار، گفتار، کردار اجتماعی را با شیوه ظریف تنظیم کند. 2- از مناسک عبادی مذهبی دعا و اعیاد به سرموقع بودن در کار و دانشگاه، مکانها، نهادها گذار کرد. نهادها کارخانه، زندان، مدرسه، بیمارستان، ارتش اند. 3- در زندگی مدرن برای مدیریت مردم در قدرت مشرف بر حیات Biopower تولد، مرگ، تولید مثل، بهداشت، بیکاری علیلی است.

 

فوکو “قدرت مشرف بر حیات” را قدرت رعیت پروری خواند. هدف آن تامین رفاه، اعمال نظارت، مراقبت جمعیت است. پس جمعیت هم سوژه نیازها و خواستها هم ابژه قدرت مشرف بر حیات است. چنین قدرتی نیازمند تکوین دانش جدیدی برای شناخت جامعه، جمعیت، فرآیندهای درونی آن است. اما تحلیل اصلی ش تحول شکل اعمال قدرت بود.

 

با گسترش مکانیسم‏ انضباط، جامعه انضباطی دیسیپلین بقول فوکو با سه لحاظ کلی همراه بود: 1-اقتصادی و اجتماعی، حربه قدرت انضباطی در زمانی شکل گرفت که وقوع تحولات شیوه تولید، زمینه مناسبی برای گسترش حربه اداره جمعیت و تامین کارایی سامانه های تولیدی فراهم آورده بود. حربه انضباطی قدرت، در نتیجه فرآیند انباشت سرمایه را پرشتاب کرد.

 

2-حقوقی و سیاسی، حربه انضباطی درون ساختارهای حقوقی و سیاسی تعبیه شد. در پس ظاهر برابری حقوقی، شبکه‏ای از قدرتهای کوچک گسترش یافت. روابط قدرت بنیاد این ظاهر حقوقی را ‏ساخته؛ ضامن فرمانبرداری اند. 3-علمی، حربه انضباطی، روابط متقابل میان اعمال قدرت و تشکیل دانش را گسترش داد. در نهادهای انضباطی روشهای گردآوری، ایجاد اطلاعات، دانش -واسایل برای اعمال سلطه شدند. https://www.facebook.com/Falsafeh

در جامعه دیسیپلین اینها صدق می کنند: 1-کاملاً انضباط یافته نیست، زیرا هیچ انضباط و قدرتی بدون مقاومت پیش نرود. 2- انضباط در سراسر جامعه پخش است. نمونه: آلمان نازی. در این رابطه فوکو از «شبکه حبس» نوشت: در ان زندانها، مؤسسات خیریه، پرورشگاهها، مراکز تربیت اخلاقی قرار دارند. حراست، مراقبت، ایجاد امنیت، کسب دانش، اطلاعات، منفردسازی نیازمند دانش تشخیص بهنجار و نابهنجار، معاینه، نظارت اند. همانجا

 

فوکو در کتاب تاریخ جنسیت”قدرت مشرف بر حیات” را با 2 هدف نوشت: 1- افزایش توانایی و سودمندی اقتصادی بدن فرد و تضمین فرمانبرداری سیاسی اند. 2- اعمال شیوه قدرت بر پیکر جامعه با نظارت بر بهداشت، قانون مداری، اخلاقیات، تولید مثل و مدیریت جمعیت انجام می شود. او رابطه قدرت، دانش، جنسیت، خودگی Selfhood در نهادها تبیین کرد. این نهادهای پزشگی، زندان، دین – زندگی اجتماعی، خودآگاهی، هویت مردم، ایده ها، اشیاء را شکل می دهند.

روابط قدرت ضرورتاً از حوزه دولت فراتر می‏روند. دولت به رغم دستگاههای عریض و طویل، نمی‏تواند کل حوزه روابط قدرت بالفعل را اشغال کند. بلکه تنها می تواند بر پایه دیگر روابط قدرتی که پیشاپیش موجود هستند، عمل کند. بنابراین دولت یعنی مجموعه‏ شبکه‏های قدرتی که بدن، جنسیت، خانواده، دانش را در بر دارند- روبنایی است. دلیل آن هم در خاورمیانه 40 سال اخیر دیده شد. براندازی فرد مطلقه به فرد مطلقه دیگری می انجامد. نمونه: براندازی تزار، شاه، مبارک – منجر به دمکراسی نشدند: ایران شاه-ولی، مصر مبارک-سیسی، سوریه اسد پدر و پسر.

 

روند پیشرفت علوم انسانی در پزشکی، روانپزشکی، نظام حقوقی، قضائی، جنسیت در درمانگاه، تیمارستان، زندان، مدارس اند. این روند در تعیین هویت افراد، تحکیم قدرت، نهایتاً سودمند است؛ نه در جهت بهبود مناسبات انسانی. بنابراین فوکو گفت: سودمندی برای قدرت نه بهبود مناسیات در پزشکی، روانشناسی، کیفرشناسی، جنسیت- بیان می شوند.

 

منابع. ‏2019‏/02‏/01

Sara Mills Michel Foucault   http://www.psypress.com/9780415245692

Gary Gutting Foucault: A Very Short Introduction: http://ukcatalogue.oup.com/product/9780192805577.do

Foucault explains Discipline and Punish http://www.youtube.com/watch?v=Xk9ulS76PW8

http://routledgesoc.com/category/profile-tags/powerknowledge