مى خواستم كه چاره بسازم مگر نشد

مى خواستم كه ملت ما محترم شود
در عرصه ى جهان بسى محتشم شود
مى خواستم ، جنايت و كشتار يك قلم
بر مردم فقير و ستمديده كم شود
مى خواستم به توده ى غمديده در وطن
انصاف و عدل و نيكى و لطف و كرم شود
ميخواستم كه قاتل  و راشى و مرتشى
نابود و رهسپار به سوى  عدم شود
مى خواستم كه بر سر ما و تو “واعظى “
يك مرهمى ز شفقت و صلح و سلم شود
” ميخواستم كه چاره بسازم ولى نشد
بى چاره را دو باره بسازم ولى نشد “
زبير واعظى