مصالحه وادغام یا انتقال قدرت؟

عبدالاحمد فیض

منازعات ونبردهای خونین داخلی ازویژگی های ذاتی وساختاری درجوامع عقب مانده جهان سومی وپسا استعماری است که با سیمای خشن ومهیب درمقاطع متفاوت، هستی، ثبات وآرامش ساکنان جوامع عقب مانده را بعلت سلطه آی جابرانه حاکمان ستمگر، فقراقتصادی وفرهنگی ، تشتت وعدم انسجام ملی، تفکرافراط گرایانه دینی ومداخلات مداوم وگسترده بیرونی بلعیده است ودرنهایت پیامدهای ویرانگری ازخود بجا گذاشته است.

افغانستان نیزبا توجه به فکتورهای فوق ازمعدود کشورهای عقب مانده است که قربانی های نا محدود ناشی ازجنگ های داخلی را متحمل گردیده است که درآن نقش مخرب کشورهای پیرامون دروجود گروهای رادیکال دینی، محافل عقب گرای داخلی ونیروهای قدرت طلب انکارناپذیربوده که دربیش ازسه دهه علیه افغانستان ومردم رنجدیده آن با ابعاد وسیع به پیش برده شده وکماکان ادامه دارد.

با امعان به عواقب ویرانگرمنازعات داخلی درین کشورکه بوضوح منازعه متداوم سیاسی را درمیان طیفهای مختلف قدرت نیزبه همراه داشت، نضج گیری تلاشهای صلح وآغازمذاکرات پیرامون ختم منازعه مسلحانه چندین ساله میان فرستاده ویژه ایالات متحده وجنبش مسلح طالب که با هیاهوی تبلیغاتی گسترده وجناح بندی های سیاسی گوناگون نیز توأم گردیده است، مورد استقبال وسیع اقشارمختلف جامعه دراوج نگرانی های فزاینده قرارگرفت.

دربرهه حساس کنونی مجوع نگرانی ها واضطراب مردم ومحافل سیاسی را، تماس دوجانبه امریکا با گروه طالبان بدون مشارکت کابل، چگونگی پاسداری ازمنافع وارزشهای سیاسی وفرهنگی کشورونحوه مشارکت مخالفان مسلح درکاست قدرت بعد از توافق احتمالی صلح با گروهی مسلح سرکشی تشکیل میدهد که تا کنون حاضرنیست تا به هدف ختم جنگ ازمجرای مذاکرات بین الافغانی با طرف اصلی منازعه یا دولت کنونی وارد مذاکره گردد.

بدیهی است که رخداد های کنونی درپیوند به روند جاری صلح وتاکید مخالفان به عدم شرکت دولت افغانستان درین                       مذاکرات به پیچیدگی اوضاع فزونی بخشیده وبی تردید بازتاب این واقعیت خواهد بود که جنبش طالب مصرانه سعی دارند تا ازتوافقات جامع صلح که متضمن منافع امروزوفردای کشورومنافع طرفین درگیرباشد طرفه رفته وبا حاشیه گذاشتن کابل درتوافقات احتمالی صلح به سود خویش بهره برداری نمایند،  لذا ازهمینروست که این گروه ازشرکت سران احزاب وگروه های سیاسی بجای کابل درگفتگوی صلح پشتبانی نموده وازموجودیت منازعه سیاسی واختلافات با دولت به سرتوزیع قدرت که فی مابین بخش های قابل توجه سران اپوزیسیون داخل نظام موجود است بمثابه اهرم فشارمضاعف استفاده نمایند.

این یک واقعیت برخاسته ازتحولات موجود درکشوراست که طرفین درگیراعم ازدولت ومخالفان مسلح بخوبی درک مینمایند که ادامه نبرد وفشارنظامی بعنوان یک حربه مؤثرومشروع به خاطردستبابی به اهداف وختم مناقشه داخلی  بصورت قطع به بن بست منتج گردیده است وحملات مسلحانه طالبان که موازی به آغازروند صلح ابعاد وسع کسب نموده است بوضوح به هدف کسب امتیازبیشتردرجریان گفتگوهای صلح بوده وتعبیری دیگری نخواهد داشت لذا بی تردید میتوان مدعی شد که رهبری جنبش طالبان به استشاره حامیان بیرونی خویش تلاش مینماید که نقش دولت را درروند مصالحه به بازی گرفته وتحت پوشش مذاکره با رهبران سیاسی داخلی یا اپوزیسیون سیاسی وتوافق روی میکانیزم مشارکت دراقتدارسیاسی ازموقف یک جنبش مسلح پیروزجنگ صحبت نماید که دوام پروسه صلح درین حالت یعنی درغیاب مردم، اصول وارزشهای متعارف مصالحه یا ترک مسالمت آمیزمنازعات داخلی راعلی الرغم آنکه با توجه به تجاروب تاریخی جهانی روش های متفاوت با درنظرداشت شرایط حاکم برای ختم جنگ مطمح نظربوده است، منتفی خواهد نمود .

افزون برعدم اطمینان طرفین مبنی برختم مناقشه وتأمین صلح ازراه زور، جناحهای درگیرکه هردوشدیدأ به اتکا و اعتلام به مساعدتهای مالی وتسلیحاتی حامیان خارجی شان به مصاف هم میروند وبدون تداوم همکاری خارجی نه دولت بمثابه عنصرنیمه مشروع ونه جنبش طالب که بعنوان فکتورجنگ نیابتی متهم قرارمیگرند، قادرنخواهد بود تا برای یک دوره طولانی آنهم به امید کاذب پیروزی مطلق نظامی نبرد خونین کنونی را دنبال نمایند وهکذا تردیدی نمیتوان داشت که طرفین جنگ رویهمرفته تحت تحکم فزاینده این دکتورین حاکم قراردارند که دیگرتداوم جنگ به طرزآشکار بمثابه روش منطقی واصولی پایان منازعه داخلی که تفکرحاکم دوران جنگ سرد پنداشته میشد کاربرد عملی وموفق نداشته ودردوران کنونی روش مفاهمه ومذاکره بخاطربیرون رفت ازبحران داخلی طرفداران بیشتری دارد، فلهذا بوضوح میتوان اذعان داشت که راه حل سیاسی گزینه مطرح درشرایط کنونی برای دستیابی به صلح  فراگیرخواهد بود، اما چگونه صلح وبا چه سیاق وروش که متضمن ختم عملی بحران جاری، منافع ومصلح وطن باشد؟

باورم این است که صلح فراگیر، عادلانه ومبتنی برمنافع جمعی که جنگ دیگری کشوررا تهدید ننماید زمانی ممکن ومحتمل بوده میتواند که اصل ادغام مجدد، خلع سلاح یا جذب بدنه نظامی طالبان دربخش های امنیتی وعودت این جنبش مسلح به روشهای مدنی وسیاسی وهکذا مشارکت عادلانه شان درقدرت که متضمن ثبات وامنیت پایداراست درگفتگوهای جاری صلح درپرتوارزشهای حقوقی موجود بحیث اولویت مطمح نظرقرارگرفته وروند صلح به مدیر یت دولت پیگری گردد که درغیراین صورت شکی نمیتوان داشت که پایان جنگ تحمیلی کنونی به تعبیرآقای ترامپ که منازعه فعلی افغانستان را مضحک نامیده است، بدون توجه به واقعیتهای موجود کشور، نادیده گرفتن واستهانت کابل درمباحثات جاری صلح، چند دستگی سران داخلی وتاکید برمنافع مقطعی گروهی وحزبی درمذاکرات جاری، به صلح عادلانه که نیازمبرم کشوراست، نه انجامیده بلکه به زوال دستآوردهای سیاسی ومدنی کنونی وانتقال ظاهرأ مسالمت آمیزقدرت بیک ساختارجدیدی که ازسوی مخالفان مسلح هدایت گردد منتهی خواهد شد که پیامد جزدرگیری مجدد نخواهد داشت.