مرتجع

شرم‌ کن از خالق و از‌ کردگار ای مر تجع

بگذر از‌ جور و جفای بی شمار ای مر تجع
خون مردم میخوری چون شیر مادر ای دنی
زهر جانت باد ای بی ننگ و عار ای مرتجع
چوکی ات دادند تا اشک یتیمی بستری
لیک مردم را نمودی اشکبار ای مرتجع
کار مردم روز ها معطل بود در دفترت
مانده تا امضا کنی بیش‌ از‌ شمار ای مرتجع
شام تو مرغ و مسما صبح تو شیر و پنیر
لیک خوان بیوه زن بی نان و زار ای مرتجع
آماده وقت وکالت دوره پارلمان
با فریبت میخری رای ها هزار ای مرتجع
گر بیابی بار دیگر راه در پارلمان‌
حال ملت از تو گردد خوار و زار ای مرتجع
این دعا دارد ثنا شرمنده بینم در جهان
همچنان خوار و ذلیل و بی وقار ای مرتجع
محمد اسحاق ثنا 
ونکوور کانادا