قسمت دوم بخش جهارم کتاب «سیاست بریتانیای کبیر در هند و مرحلهء آغازین مناسبات پاکستان و افغانستان

خوانندگان گرامی اینک ترجمه قسمت دوم فصل چهارم سیاست بریتانیای کبیر در هند و مرحلهء آغازین مناسبات پاکستان و افغانستان (سپتامبر ۱۹۴۵- پایان ۱۹۵۰) برای تان پیشکش میشود. در این بخش مولفان کتاب یکبار دیگر رویدادهای زمانه های پایانی استعمار انگلیس، بازیهای سیاسی بازیگران داخلی و خارجی در نیمقاره هند در پایان جنگ دوم جهانی در آستانه استقلال هندوستان را بوضاحت بازتاب داده اند.

نوترین برگهای اینقسمت پژوهش، دورویی انگلیسها و حزب مسلم لیگ، بیتوجهی حزب کانگرس ملی هند و حکومات آنزمان افغانستان در راس هاشم خان و شاه محمود خان نسبت به سرنوشت مناطق پشتون نشین (صوبه سرحد) و نوار قبایلی میباشند که به گونه ژرف و مستند پژوهیده شده اند.

همچنان در این بخش اشتباهات جنبش پشتونها، سردرگمی، پراگندگی درونی، دنباله روی بیهوده از پشت کانگرس ملی هند، که به غفار خان و یارانش فقط همانند وسیله سیاسی دیده، بیشتر منافع هندوتباران و سیکها را میخواست و عدم توجه رهبری «خدایی خدمتگار» و «سرخپوشان» در راس خان عبدالغفار خان که به ارزش نیروی بالقوه و مسلح عشایر رزمنده پشتون از جمله همکاری با گروههای پارتیزانی مانند دسته های فقیر ایپی در وزیرستان، پی نبرده بودند، نیز پرداخته شده است.

 

خلیل وداد

 

جنوری سال ۲۰۱۸ شهر دنهاگ (لاهه) هالند

******

برگردان قسمت دوم فصل چهارم سیاست بریتانیای کبیر در هند و مرحلهء آغازین مناسبات پاکستان و افغانستان (سپتامبر ۱۹۴۵- پایان ۱۹۵۰)

مانورهای کشورهای «محور» در منطقه و سیاست محافل حاکمه افغانستان در زمان جنگ دوم جهانی (۱۹۳۹-۱۹۴۵)

 

حکومت افغانستان حتی در سالهای پیش از جنگ میخواست مناسبات اقتصادی اش را با ایالات متحده امریکا و فرانسه برقرار نماید، مگر دوکشور نامبرده به سرمایه گذاری در افغانستان آمادگی نشان نمیدادند. زمامداران افغان که علاقمند جلب همکاری بریتانیا و اتحادشوروی در این راستا نبودند، توجه شان را به آلمان، ایتالیا، جاپان و چکوسلواکیا مبذول داشتند. بنوبه خود محافل حاکم نازیست آلمان دلچسپی جدی به افغانستان نشان میدادند. «درماه نوامبر سال ۱۹۳۷ شرکت آلمانی «لوفت هانزا» خط پرواز هوایی میان برلین وکابل را از راه تیرانا، آتن، بغداد و تهران گشود. در ورای این اقدام نیات سیاسی نهفته بودند تا اهداف اقتصادی: آلمان نازیستی میخواست نفوذ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی اش را در خاور نزدیک گسترش دهد. برلین به افغانستان کریدتها و مشاوران تخنیکی را پیشنهاد میکرد. در اینکشور مشاوران آلمانی وارد شده و مقامهای معینی را در عرصه های گوناگون بدست آوردند».۱۱۸ و. کارگون در پژوهشش پیرامون تاریخ افغانستان در قرن بیستم خاطر نشان ساخته است که کارشناسان آلمانی حتی در اداره پولیس افغانستان و نیروهای مسلح کشور نفوذ کرده و افسران افغانی را پرورش میدادند. نخبه گان سیاسی افغانستان گسترش نفوذ اقتصادی آلمان نازی را نه همچون استعمار نو (نیوکلونیالیزم) بلکه بگونهء تلاشی برای صنعتی شدن و مدرنیزه شدن اقتصاد افغانستان میدیدند.۱۱۹ از آغاز جنگ دوم جهانی فعالیت محافل حاکمه آلمان شدت گرفت. پندار اینکه فقیر ایپی را که سرگرم مبارزه مسلحانه با استعمار انگلیس دریکی از ولایات نوار «قبایل آزاد پشتون» در مناطق پشتوننشین هند برتانوی در وزیرستان شمالی بود، با شعار «اسلام در خطر است» جلب کرد، در میان آنها جذبه داشت. «در تابستان سال ۱۹۳۸ کسی بنام سید سعد الگیلانی از خویشاوندان دور امان الله خان که بنام پیر کرمشاه مشهور بود، به بهانهء جمعآوری اعانه برای مخارج طریقه صوفیانه «قادریه» به ساحه عشایر وزیری و مسعود در وزیرستان، از دمشق آمد».۱۲۰ او ظاهرشاه را به غصب قدرت متهم کرده و اعلام مینمود که میخواهد سلطنت امان الله را احیأ نماید. وی توانست یگان رزمی یی را بتعداد تقریبا پنج هزار نفر بسیج نموده و بخاک افغانستان داخل شود. مگر لشکرش در جریان رویارویی با ارتش افغانستان با شکست مواجه شد.

پس از عقد پیمان «مولوتوف- روبینتروپ» در آلمان عملیات «امان الله» طرح شد که مرام آن احیای سلطنت امان الله خان بود. به این هدف قرار بود خاک اتحاد شوروی استفاده شده و ازراه آنجا واحد ویژه یی زیر فرماندهی غلام صدیق خان (چرخی وزیر امور خارجه پیشین دوره امانی، مترجم)  با لشکر کشفی آلمان گسیل شود. مگر ازاین پلان صرفنظر شد چونکه رییس بخش امور خارجی حزب نازیستها آ. روزنبرگ خلاف برگشت امان الله خان بوده، هوادار اتحاد با حکومت آنزمان افغانستان زیر رهبری هاشم خان بوده و ازاین نظرش هیتلر هم دفاع میکرد. از سوی دیگرمسکو نیز فیصله کرد در این اقدامات شرکت نکند.۱۲۱

در این رابطه محافل حاکمه آلمان فعالیتهایشان را برای جلب حکومت هاشم خان تشدید نمودند. دراینباره و. گ. کارگون نتیجه گیری مهم پژوهشگر وارتان گریگوریان را بازتاب میدهد، «دلایلی وجود دارند که میتوان پنداشت، او خواستار احیای امپراتوری گذشته درانی بود که درآن باید بلوچستان، سند، بشمول بندر کراچی، کشمیر و پنجاب غربی شامل میبودند».۱۲۲ این واقعیت گواه آنست که پندار رهبری آنوقت افغانستان متوجه اتحاد برادران پشتونشان که درورای مرز «خط دیورند» مانده بودند، نه، بلکه فقط تلاشی برای راهیبابی به بحر بود. بصورت کل روابط محافل حاکمه افغانستان به رویدادهای ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) در سالهای ۳۰ یعنی در زمان تشدید مبارزه پشتونها برضد استعمار بریتانیا با این برادران خونی شان در هند برتانوی بکلی بگونه دیگری بود. نادرشاه بدوران رسیده و رژیمش از مشی قاطع هواداری بریتانیا حمایت میکردند، چون انگلیسها به نادرشاه در رسیدن به قدرت از لحظهء پیوستن وی به مبارزه برای سلطنت کمک کرده بودند. با رسیدن به اریکه شاهی روابط وی با زمامداران استعماری برتانوی بیشتر عمیق شد. این امر در برخورد منفی با جنبش ملی گرایی صوبه سرحد بازتاب یافت. رژیم نادرشاه از اشتراک قبایل پشتون در نوار مرزی افغانستان در این قیامها (درهند، مترجم) جلوگیری کرده و به اینگونه زمینه سرکوب آنهارا مساعد میساختند. نادرشاه هراس داشت که جنبش دموکراتیک با ماهیت ضد استعماری هند برای تسلطتش بر زندگی اجتماعی افغانستان خطرناک باشد. انگلستان از جانب خود از این کار نادر با کمک نظامی و مالی تقدیر میکرد. ۱۲۳

و.گ. کارگون همچنان گذارش میدهد که «زمامداران بریتانیایی در ولایت مرزی شمالغرب هند اعلامیه هایی را پخش کرده و در آنها «خدایی خدمتگار» را به بلشویزم که هدف آنها بیرون کردن بزور انگلیسها ازهند است… متهم میکردند. «سرخپوشان» که از جانب بلشویکها نیز به خیانت دربرابر انقلاب متهم میشدند، هیچگونه کمکی را از سوی نادر دریافت نمیکردند. یکی از دلایل عمده موضع (خصمانه نادر، مترجم)  روابط تنگاتنگ غفارخان با امان الله بمثابه رهبر ملی و اصلاحگرای افغان بود. (نادر) شاه با کمک به غفار خان با خصومت انگلیسها مواجه میشد. همزمان او در سمپاتی «سرخ پوشان» به بلشویکها خطری برای سلطنت افغانستان را میدید. بنابراین او در فاصله گیری از آنها حمایت و تایید زمامداران استعماری بریتانیایی را باخود داشت. «به اینگونه نادریکه در سال ۱۹۱۹ پشتیبانی قبایل پشتون از ارتش افغانستان را در نبرد استقلال بدست آورده بود، از اقدامات مسلحانه ضد انگلیسی شان در آغاز سالهای ۳۰ حمایت نکرد».۱۲۴ پسانتر زمانیکه شاه نو محمدظاهرشاه هنوز بسیار جوان بوده، تاثیر زیادی بر اوضاع کشور نداشت، افراد بانفوذ دیگری از نام وی عملا کشور را اداره میکردند. مگر دگرگونی در سمتگیری بریتانیا به سوی متحدانش برای رسیدن به ابحار مناسبات حکومت ظاهرشاه، مترجم) را با پشتونهای ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) تغییر داد. )

مگر سیاست زمامداران نازیستی حاکم در آلمان فقط برای سیطره جهانی بود، چون آنها میپرسیدند، آیا کسیکه بر اروپا حاکم است برهمه جهان مسلط نیست؟ منافع آنها فقط به تسلط بر اروپا پایان نمییافت. و از سویی متحدان آن نیز منافع خود را در شرق دور و جنوبشرق آسیا داشتند. «در نیمه سالهای ۱۹۳۰ آلمان و جاپان فعالیتهای شان را در افغانستان تشدید نمودند، مگر آلمانیها بیشتر به ولایت شمالشرقی (کنر، نورستان و بدخشان- ساحات عملا بسته برای ورود خارجیها) علاقمند بودند. درست در سال ۱۹۳۵ برای اجرای اصلاحات پولی به المان سفارش حکومت افغانستان برای نشر پول سپرده شد که ازسوی بازرگانان افغانی استقبال نگردید.۱۲۵

سیاست نازیستها که برشالوده ناسیونالیزم قومی استوار بوده و فقط معتقد به «نژاد آریایی- شمالی» بودند، نمیتوانست باعث نگرانی سیاستمداران هند نشود. سیاستگذاران آلمانی مجبور شدند، مساله را طوری طرح کنند که گویا منشأ هندوان، افغانها، ایرانیها و دیگر مردمان آسیای مرکزی و جنوبی نیز آریایی است و آنها بهترین دوستان مسلمانان میباشند. حتی شواهدی وجود دارد که آوازههایی پخش میشد که هیتلر مسلمان شده و نام حیدر را که به واژه «فیورر»  یعنی پیشوا شباهت دارد، را برگزیده است. هنگام آمادگی و درآغاز جنگ (جهانی) رویارویی میان انگلستان و آلمان در جنوب آسیا و  منطقه آسیای مرکزی تشدید یافت. دراین زمان کابل به مرکز عملیات تخریبی و جاسوسی برضد هند تبدیل شد. در سال ۱۹۳۷-۱۹۳۸ بارون هِس فون ولتهایم از سوی دولت نازیستی آلمان به هند فرستاده شد. وی وظیفه داشت تا رهبران برجسته جنبش آزادیبخش ملی را به سود آلمان جلب کند. در راستای مسوولیت محوله او با کانگرسیهای برجسته چون و. پاتیل، و. کریپلانی، خواهر ج.ل. نهرو و.ل. پاندیت، با شاعره سراج الدین نایدا، رهبر برجسته شمال هند عبدالغفار خان و اشخاص دیگر ملاقات کرد.۱۲۶ بارون هس فون ویلتهایم در دیدارهایش با سیاستمداران نامور و شهزادگان (راجه ها)ی هندی مجبور میشد دروغ بگوید چون آنها راسیزم نازیستی را میشناختند. برعلاوه با درک علاقمندی هندیها به سوسیالیزم او اعلام میکرد که برخلاف ادعای مارکسیستها فقط در آلمان و ایتالیا سوسیالیزم عملی شده است.۱۲۷ چنانکه و.آ. رایکوف در کتاب «لحظه خطرناک هند» نوشته هند تا حمله آلمان به اتحادشوروی جایگاه مهمی را در گفتار و پندار رهبری آلمان نازی به دو دلیل نداشت: یکم اینکه هیتلر محاسبات معین خودش را در جهت دستیابی آشتی صلح گونه با انگلستان داشت. دوم رهبران نازیستی میخواستند توجه حکومت شوروی را از آمادگی تهاجم به اتحادشوروی سوسیالیستی منحرف نموده و بگونه یی بازی میکردند که هوشیاری آنکشور را ضعیف سازند. هویدا ست که هنگام سفر و. م. مولوتوف به برلین درماه نوامبر سال ۱۹۴۰ هیتلر به اشتراک اتحادشوروی در تجزیه امپراتوری بریتانیا تاکید میورزید.۱۲۸ مگر مولوتوف محتاط بوده زیر تاثیر تفتین هیتلر نرفت. همچنان واضح شده که هنگام آمادگی تجاوز ارتش آلمان به اتحادشوروی به سربازان آلمانی تبلیغ شده بود که عبور آنها از خاک اتحادشوروی جهت حمله به هند برتانوی ممکن شده و حتی نقشه های این منطقه تقسیم شده بود.۱۲۹

مناطق قبایلی که شامل ولایت شمالغربی (صوبه سرحد) بوده ولی توسط سران عشایر و نمایندگیهای سیاسی(پولیتکیکل ایجنسی) بریتانیا اداره میشد، خیلی مورد دلچسپی سیاستمداران آلمانی بود. برشالوده دادههای انگلیسی در این مناطق میشد تا ۴۰۰ هزار رزمنده پشتون را که به ۲۳۳ هزار میل تفنگ دسترسی داشتند، بسیج کرد، درحالیکه تمام ارتش هندی- برتانوی در اینجا به ۱۸۷ هزار نفر میرسید.۱۳۰

اساسیترین بخش نوار قبایلی را وزیرستان میساخت. تلاشهای اجنتوری نازیستها برای بهره برداری از جنبش ملی هند در خاک صوبه سرحد در فعالیتهای شان در «جلب» فقیر ایپی بازتاب مییافت. حتی برنامه عملیاتی بنام «دردهندهء آتش» ترتیب شد. چنانچه پیشتر تذکر رفت، حاجی میرزا علی خان توری خیل یا فقیر ایپی در سال ۱۹۳۶ قیام وزیریها را برضد استعمار انگلیس رهبری میکرد. او لقب پیر را بنابر زندگی درویشانه اش در روستای ایپی پس از برگشتش از هند بعد از شرکت در جنبش خلیفه یی (خلافت) یعنی جریان مخالف تقسیم ترکیه توسط پیروزمندان جنگ اول جهانی و بدفاع از سلطان خلیفه (عثمانی، مترجم)، کسب کرده بود.۱۳۱

در سال ۱۹۳۶ حادثه یی روی داده و در نتیجه فقیر ایپی از یک پیرو عادی طریقه مذهبی به رهبر جنبش ضد استعمار بریتانیا تبدیل شد. زمامداران انگلیس در این زمان به رفت و آمد وزیریها محدودیت وضع کرده و مانع حملات دورانی کوهنشینان به وادیهای هموار خاک هند شدند. البته این حملات غارتگرانه بودند مگر کوهنشینان به اینکار همچون منبع درآمد زندگی عادت کرده بودند. همزمان نباید این واقعیت را فراموش کرد که حتی امروز آنها در پایینترین سطح زندگی اجتماعی پیش از تمدن قرار دارند، چون هر مرد قبیله جنگجو بوده و جنگ برای افراد عشایر پدیده عادی است. البته انگیزه مستقیم برای آغاز مبارزه حادثه باصطلاح «اسلام بی بی»، یعنی «زن مسلمان» بود. دوشیزه  یی هندو به پسری مسلمان دل بسته و فرار میکند. بزودی او تصمیم میگیرد که مسلمان شود تا بتواند با  محبوبش ازدواج کند. مگر رویداد مذکور به پولیس آشکار شده و خویشاوندان دوشیزه دادخوهی کرده و پسر را به ربودن دختر متهم میکنند. قاضیان بررسی کننده پرونده طولانی ساخته بودند، مگر جمیعت ناراض وزیریها که محاکمه را ناممکن میدانستند، ساختمان دادگاه را محاصره نمودند. محکمه باوجود این فیصله کرد تا دوشیزه را به والدینش برگرداند. پس ازاین وزیریها بالای پوسته نزدیک نظامی انگلیس حمله کرده دهها تن را زخمی و مقتول ساختند. در پاسخ به این انگلیسها دست به سرکوب خشن زدند. لحظهء موعود فقیر فرا رسید. او شعار «اسلام درخطر است» را پیش کشیده و فرستادگانش را با نامه هایی به قبایل پشتون که طی آنها وی آنان را به  اتحاد و اعلام جهاد برضد انگلیسها فرا میخواند، گسیل کرد.

تمام تلاشهای زمامداران انگلیس برای شکست این قیام بزور ارتش، توپخانه و نیروی هوایی با شکست مواجه شدند. در مرحله آغازین جنگ دوم جهانی فرماندهی هیتلری پلانهای استفاده از قیام کنندگان وزیری را در راستای حمله به هند پس از پیروزی بالای اتحادشوروی را مطرح کرده بود. زمامداران انگلیس با دقت و نگرانی متوجه فقیر و مرز ناآرام شمالغرب هند بودند. آنها نخستین بار در سال ۱۹۴۱ از روابطش با استخبارات فاشیستی زمانیکه در بلوچستان هممرز با وزیرستان مترجم سفارت ایتالیا در کابل بازداشت شد، اطلاع حاصل کردند. آشکار شد که در میان سالهای ۱۹۳۹-۱۹۴۱ اجنتهای ایتالیایی چندین بار فقیر را دیده و به او پول و اسلحه رسانده اند. همکاران آلمانی فاشیستان ایتالوی نیز در این راستا پیگیر بوده و شیوههای تمویل پولی فقیر را بکار گرفته بودند. برای تحقق پلان «در دهندهء آتش» سفارت آلمان مبالغ هنگفت پول را بدست آورده بود. در جریان سال ۱۹۴۱ پنج تن کوریر مبلغ نیم ملیون مارک آلمان را به ارزش ۲ و نیم ملیون افغانی بکابل رساندند. در نتیجه سفارت آلمان امکان آنرا یافت تا فعالیتهای تخریب گرانه گون را تمویل کند.۱۳۲ با آغاز تجاوز هیتلری بالای اتحاد شوروی فعالیت شبکه اجنتوری آلمان تشدید یافت. فرماندهی آلمان میپنداشت که فقیر زمینه آمدن واحدهای ارتش آلمان به هند را مساعد میسازد. همزمان باید هواپیماهای آلمانی با پاراشوت اسلحه و مهمات پرتاب میکردند. مگر شکست واحدهای اردوی آلمان در حومه ستالینگراد برنامه های فرماندهی نظامی آلمان را برهم زد. از سویی فقیر هم نمیخواست دست نشاندهء آلمان و ایتالیا باشد. وی با بدست آوردن امکانات گسترده به هیچکاری خلاف برنامه های شخصی اش که شالوده آن منافع مردمش بود، دست نیازید. فقیر توانست زمان دشوار را سپری کرده، از خطرهای گوناگون گذشته، خزانه اش را تمویل و ذخایر اسلحه و مهماتش را تجهیز نماید.۱۳۳

آنچه مربوط افغانستان این دوران است، میتوان گفت: اجنتوری نازیستی توانست نفوذش را در ایران گسترش دهد. مگر در سال ۱۹۴۱ به آنجا واحدهای ارتش شوروی و انگلیس داخل شده و رژیم رضا پهلوی سقوط کرد. بنابراین عملیات ضد هند برتانوی و اتحادشوروی (از طریق ایران، مترجم) ناممکن شده و افغانستان برای نازیستها از ارزش بالایی برخوردار شد. کارمندان سفارت زیر پوشش مصٔونیت دیپلماتیک در یک شبکه گسترده اجنتوری زیر رهبری افسر اداره امور خارجی ابوٍرد د. ویتسیل و سوگینبیولر فعالیت داشتند.۱۳۴ در مرز هندوستان و در داخل آن شبکه اجنتوری ساخته میشد. در آغاز ۱۹۴۱ در برلین از وزیر اقتصاد ملی افغانستان عبدالمجید (زابلی، مترجم) با ارج فراوان استقبال شد. هنگام گفتگوها با نمایندگان وزارت خارجه او ابراز داشت، برای آنکه افغانستان ساحهء گسترده یی را در هند بدست آورد، مرز نو باید رودخانه هند (اندوس) باشد. به پندار وی افغانستان باید بندر کراچی در ساحل راست بحیرهء عرب را در تملک خویش داشته باشد. وزیر نامبرده حتی ادعاهایی را بر خاک ترکمنستان شوروی مطرح ساخت. البته او صلاحیت پیشبرد چنین مذاکرات را نداشت، مگر ادعا میکرد که در صورت امکانات مناسب از چنین صلاحیتی برخوردار خواهد شد.۱۳۵

گواه اهمیت سمتگیری اینگونهء  شبکهء جاسوی آلمان آن بود که برلین بارون فون هیتینگ را که شناخت ژرفی از اینکشور داشته و پیشتر در زمان جنگ جهانی اول همچون عضو هیات آلمانی (هیات نیدرمایر- هیتینگ) از افغانستان دیدن کرده بود، بحیث سفیر آن مملکت در افغانستان فرستاد. دربند سوم دستورالعمل داده شده بوی آمده بود که وی باید مراقب آمادگیهای نظامی انگلیسها در بلوچستان و در درازنای مرز ایران باشد. این دقیقا همان مسیری بود که هیتلردرنظر داشت واحدهای تانک و موتوریزه وِرماخت (ارتش آلمان، مترجم)  را برای تهاجم بر هند گسیل دارد. حکومت بریتانیا با قاطعیت برضد این طرح قرار گرفته و حتی تاحدی پیش رفت که خواست تحویلی رایج محصولات نفتی را به افغانستان قطع کند. به سفیر انگلیس در مسکو سپارش شد، تا همکاری حکومت شوروی را در این راستا جلب کند. در نتیجه حکومت افغانستان به گزینهء فون هیتینگ (بحیث سفیر، مترجم) و آتشه نظامی همرایش موافقت نکرد. در نتیجه کارمند بازماندهء سفارت پیلگر که اکنون مسوولیت سفیر را داشت امور جاسوسی و تخریبی را پیش میبرد. بتاریخ ۶ جون سال ۱۹۴۱ سکرتر دولتی وزارت امور خارجه آلمان دوباره عبدالمجید (زابلی، وزیر کابینه افغانستان، مترجم) را که به برلین آمده بود، پذیرفته واظهار آرزومندی کرد که حکومت افغانستان اجازه خواهد داد تا در مرز با هند دستگاه پخش کننده امواج کوتاه مستقر شده وبه این منظوراستیشن راد یویی کابل بگونه مخفی استفاده شود. همچنان او پیشنهاد قاچاق اسلحه را (به هند ازاین مسیر، مترجم) نیز کرد. وزیر افغان با علاقمندی این پیشنهادات را پذیرفت.۱۳۶

هنگام بررسی اقدامات محافل حاکمه آنزمان افغانستان که با علاقمندی متوجه نخستین پیروزیهای بزرگ قوای مسلح آلمان موسوم به وِرماخت بالای اتحاد کشورهای ضد هیتلر و همچنان شکست نظام استعماری انگلیس بوده و آرزومند بدست آوردن بخشی از خاک هند برتانوی با مرام راهیابی به بحیره عرب بود، نمیتوان از سردار محد داوود خان صدراعظم و رییس جمهور آینده افغانستان یاد نکرد. برخورد محمد داوود با پاکستان آینده درست درهمین زمان جنگ دوم جهانی هستایش (تکوین) یافت. یو. ن. تیخونوف در پژوهشش بنام «جنگ افغانی رایش سوم. اِن. کا. وِ. دِ. برضدِ اَبویر» نگاشه که در سال ۱۹۴۱ حکومت انگلیس آمادهء بدترین گونه انکشاف حوادث در وزیرستان عمدتا بنابر فعالیت شخصیتهای جوان سیاسی در حکومت افغانستان بود. در راس این گروه سردار محمد داوود و وزیر اقتصادملی آنزمان عبدالمجید (زابلی) بودند. زابلی به سردار محمد هاشم خان به صراحت از «پیوستن دوباره قبایل افغان ساکن در دوسوی مرز هند- افغانستان» یاداوری کرد. نخست وزیر نمیتوانست خواستهای اطرافیانش را نادیده بگیرد. بنابراین در ماه دسامبر سال ۱۹۴۰حکومت کابل نخستین بار دربرابر بریتانیا خواستش مبنی بر دادن دهلیز آزاد ورود به بحر در «برابر خدمات نشان داده به حکومت انگلیس» را مطرح ساخت. به اینگونه هاشم خان با استفاده از موقع مناسب بمیان آمده خواستار پیوستن (اگر همهء سرزمینای پشتونها ممکن نباشد) حد اقل خاکهای ساحل راست رودخانه هند (اندوس) به افغانستان شد. زمانیکه وزیر امور خارجه افغانستان محمد (علی، مترجم) خان این خواست را به سفیر انگلیس فریز تتلر رساند، وی با نارضایتی خاطرنشان کرد که «وزیر امور خارجه به تبلیغات دشمنان گوش میدهد».۱۳۷

همچنان یو. تیخونوف یادآوری کرده است که انگلیسها مجبور شدند با حکومت افغانستان مذاکراتی را انجام دهند، زیرا حفظ مناسبات با آنها برایشان در آن زمان خیلی اهمیت داشت. این گفتگوها در کابل صورت گرفتند و سفیر ایتالیا پ. کاوارونی و کاردار سفارت جاپان ایواسکی از جریان و محتوای این مذاکرات باخبربوده و آنرا پنهان هم نمی نمودند، شاید هم افغانها قصدا ادعاهای ارضی خویش را نسبت به بریتانیا بوسیله «درز» اطلاعاتی آشکارا میکردند. بتاریخ ۱۹ فبروری ۱۹۴۱ پ. کاوارونی در گفتگویش با سفیر شوروی ک. میخایلوف اطلاع داد که انگلیسها در بهار ۱۹۴۰ وعده داده بودند که پس از جنگ بندر گوادر را که در خلیج عمان در نزدیکی مرز بلوچستان با ایران قرار دارد، در اختیار افغانستان قرار دهند. انگلیسها گویا حتی ساختمان خط آهن از قندهار از راه چمن به بندر نامبرده را وعده داده بودند. سفیر جاپان که بارها محتوی گفتگوهای افغانستان- انگلیس را با مستشار سفارت شوروی و. کازلوف درمیان گذاشته بود، بتاریخ ۱۶ جون ۱۹۴۱ به وی گفته بود:«در لحظه کنونی میان حکومت افغانستان و نمایندگی دیپلماتیک انگلیس درکابل مذاکراتی پیرامون خاکهایی که قبایل افغان زندگی میکنند یعنی «نوار قبایل آزاد» جریان دارد. حکومت بریتانیا به الحاق دوباره قبایل افغان با افغانستان موافق نبوده و هیچگاهی به آن موافقت نخواهد کند. چونکه از نگاه جغرافیایی ساحه ایکه قبایل افغان زندگی میکنند، بهترین مانع  دفاعی هند از تجاوز اتحادشوروی میباشد. این کوهها که در مرز بیرونی هند سرکشیده اند، خط نخست دفاعی هند میباشند. دادن قبایل افغان «نوار آزاد» به افغانستان به معنی باز گذاشتن دروازه هند است که بریتانیا آنرا اجازه نمیدهد».۱۳۸ یو. ن. تیخونوف خاطرنشان میسازد که در آغاز تجاوز آلمان بالای اتحاد شوروی  زمامداران کابل متیقن بودند که اتحادشوروی شکست خورده و بمثابه دولت واحد ازهم میپاشد و این کار به افغانستان فرصت میدهد تا قسمتی از خاک آسیای میانه شوروی را غصب کند. در گذارش سفیر شوروی میخایلوف آمده است که ظاهرشاه پس از ۲۲ جون ۱۹۴۱ مبلغ ۱۲ هزار افغانی را همچون شکرانه دعاهای آغاز جنگ میان آلمان و اتحادشوروی به مساجد تخصیص داد. بر شالوده داده های استخباراتی شوروی هاشم خان بروز ۲۵ جون همانسال اعلام کرد که: «کار خوبی شد که اتحادشوروی بمثابه دولت واحد در نتیجه جنگ از هم پاشیده و تضعیف میشود. در افغانستان شمار زیادی از مهاجران اتحادشوروی زندگی میکنند. آنها میخواهند که دوباره به وطن خویش برگردند. باید افغانها را به جنگ آماده ساخت. باید بطور گسترده شعار مشهور اسلامی که مسلمان دربرابر قتل یک کافر به بهشت میرود را تبلیغ کرد». برشالودهء داده های جاسوسی ک. میخایلوف نمونه های بیشمار آمادگی حکومت افغانستان به جنگ احتمالی با اتحادشوروی و فعالیتهای تخریبی شبکه اجنتوری آلمان نازیستی را نام برده و از امکان احیای فعالیت جنبش باسمه چیان یادآوری میکند. در یک کلمه حکومت افغان میتوانست برضد اتحادشوروی به جنگ اغاز کند ولی منتظر فرصت مناسب بود.۱۳۹  

در بهار سال ۱۹۴۲ واحدهای ارتش آلمان بالای استالینگراد و قفقاز حمل نمودند و در حکومت افغانستان گروه هوادار آلمان در راس محمد داوود خان نیرو گرفت. سفیر شوروی ک. میخیلوف دریکی از گذارشهایش به مسکو خبر داده بود که انگلیسها از داود خان نفرت دارند، زیراکه وی «هوادار سرسخت گسترش خاکهای افغانستان درگام نخست از حساب الحاق خاکهای قبایل پتان به افغانستان میباشد». سیاستمداران جوان افغان از گروه داود خان بخاطر راهیابی به بحر و الحاق سرزمینهای پشتونهای شرقی با افغانستان آماده بودند که به جنگ ضد انگلستان آغاز کنند. باید تاکید گردد که پیوستن به جنگِ علیه بریتانیا در آنزمانیکه ارتش نازیستها به حمله در قفقاز و والگا مشغول بود، به معنی شروع جنگ با اتحادشوروی بود. در چنین حالتی اشتهای سیاستمداران افغان بیشتر شده و آنها اکنون خواستار دیدن بلوچستان و کشمیر در ترکیب افغانستان بوده و با این مرام حتی طرفدار سرنگونی ظاهرشاه بودند. محمد داوود که قوماندان قول اردوی مرکزی بود، آمادگی کودتا را گرفته و بفرمان خودش رتبه های صد افسر را بالا برد. محمد هاشم خان همه خواسته های اورا اجرا میکرد. محمد داوود با گسترش شمار هوادارنش مخفیانه نماینده اش را به پ. کاوارونی سفیر ایتالیا فرستاد. وی از نامش به سفیر ایتالیا آگاهی داد که هوادارنش آماده سرنگونی حکومت طرفدار انگلیس هاشم خان بوده و به آلمانیها و ایتالیایی ها در حرکت شان بسوی هند کمک میکنند. البته تنها پس از اینکه آلمان قفقاز را گرفته و به تعرض به خاک ایران آغاز کند. داوودخان از کشورهای «محور» تقاضای ضمانت حفظ تسلط طایفه یحیی خیل در راس حاکمیت افغانستان را کرده بود. در انتظار خبر از آلمان داوود خان و هوادارانش به آمادگی قیام قبایل پشتون در هند برتانوی آغاز کردند. اوضاع در نوار قبایل آزاد پس از سفر داوود خان در ماه اکتوبر ۱۹۴۲ به مناطق مرزی وخیمتر شد. ظاهرا وی در جریان دیدارهایش با سران قبایل پشتون به آنها خبرداده بود، منتظر زیگنال قیام سراسری از کابل باشند.۱۴۰ مگر آلمان و ایتالیا از دادن ضمانت به داوود خان برای بقای سلطه آل یحیی که رهبر توطیه گران (داوود، مترجم) خود به آن تعلق داشت، خوددارای کردند. در برنامه های آنها برگشتاندن امان الله به سلطنت افغانستان اهمیت داشت. برلین و روم بکمک وی میتوانستند، به آسانی شورش ضد انگلیسی قبایل را در مرز افغانستان- هند سازماندهی کنند. زمامداران المان و ایتالیا بخوبی میدانستند که با گرفتن قفقاز هیچکسی نمیتواند جلو حمله ارتش آلمان و متحدانش به افغانستان را بگیرد. بنابراین هرنوع تعهدی دربرابر طایفه یحیی خیل به معنی قطع استقلال عمل شان میبود. در همین رابطه سفیر المان گ. پیگلر و سفیر ایتالیا کاوارونی از رهبری خود دستور داشتند، همه خواسته های توطیه گران را نادیده بگیرند. ارتباطهای مخفیانه میان داوود خان و نمایندگیهای دیپلماتیک آلمان و ایتالیا در خزان ۱۹۴۲ قطع شدند.۱۴۱

چنانکه دیده میشود، محمد داوود برای رسیدن به مرامش- چیزیکه ما اکنون بنام ساختن «پشتونستان بزرگ» که بادرنظر داشت راهیابی به بحیره عرب صورت میگرفت،- میشناسیم حاضر به همکاری با پلشتترین باندیتهای سیاسی یعنی ناسیونال- سوسیالیستهای آلمانی و فاشیستهای ایتالیایی بود. و درست همین شخص که در آینده نخست وزیر و پسانها رییس جمهور افغانستان شد، زمان درازی از پشتیبانی اتحادشوروی کشوریکه وی آمادگی جنگ متحدانه با هیتلر و موسولینی را برضد آن میگرفت، برخوردار بود.

پیرامون مناسبات بعدی خارجی حکومت افغانستان بدون قطع آنها با آلمان، ایتالیا و جاپان میتوان گفت که پس از گسستن روابط استخبارات کشورهای «محور» با توطیه گران، اینکشور تمایلش را بسوی تثبیت روابط با ممالک اتحاد ضد هیتلری نشان داد. این مناسبات در وابستگی گستردهء اقتصادی کشور با بازرگانی خارجی بریتانیا و اتحادشوروی نمایان بود.۱۴۲ در ماه جولای ۱۹۴۲ در کابل نمایندگی دیپلماتیک امریکا گشایش یافت که رییس نمایندگی ک. انگیرت نخستین فرستادهء رسمی حکومت امریکا بوده و پیش ازاین از افغانستان درسال ۱۹۲۲ دیدن نموده بود. بهرحال این اقدام امریکاییها چنانکه دیپلمات و شرقشناس امریکایی ال. پولادا مینویسد، بخاطر آن بود که درصورت ضرورت از خاک افغانستان همچون راه ترانتزیتی «لیند لیز» برای انتقال اموال به اتحادشوروی استفاده شود.۱۴۳

افغانستان با برقراری روابط با امریکا به تقویه مناسباتش با حکومت هند برتانوی ادامه داد. چنانچه در سال ۱۹۹۴ هیات نظامی و درسال ۱۹۴۵ هیات کارکنان عرصه مطبوعات و معارف به هند سفر کردند. در ماه نوامبر سال ۱۹۴۴ افغانستان رسما حکومت جمهوری فرانسه در راس شارل دوگول را با قطع روابط با رژیمِ ویشی، برسمیت شناخت. در آغاز سال ۱۹۴۵ فرانسه و افغانستان سفیران شان را تبادله کردند.۱۴۴ مناسبات افغانستان با اتحادشوروی همچنان گسترش یافته و ازسوی محافل حاکمه افغانستان دوستانه ارزیابی میشدند. زمامداران افغانستان میدانستند که سرنوشت هند برتانوی بصورت معینی در آینده حل وفصل خواهد شد، بنابراین نگران چگونگی مسأله تعلق ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) بودند. معضل راه داشتن به بحیره عرب با سرنوشت این ولایت گره خورده بود. حکومت افغانستان میدانست که اگر صوبه سرحد به پاکستان تعلق گیرد، پس کشورشان هیچگاهی راه بحری را بدست نمیآورد. مورخ روسی و. بویکو مینویسد که: «مولف هندی س. سینگ یک دلیل دیگر نیز در توضیح برخورد منفی افغانها به ایجاد پاکستان را آورده است: «ظاهرشاه و رژیمش هوادار کانگرس ملی بوده و بگونه آشکارا از آن حمایت میکردند».۱۴۵ این مولف همچنان مینویسد: «حتی در اوج جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۲ حکومت افغانستان با استفاده از حضور هیأت اس. کریپس در هند برتانوی مسأله استقلال قبایل مرزی را مطرح کرد، مگر جانب بریتانیایی این موضوع تحریک برانگیز را به پایان جنگ موکول نمود».۱۴۶  

پیرامون ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) میتوان نوشت که در آنجا اقدامات تروریستی برضد سیکها و هندوها ادامه داشت. خشونت ازسوی سرکوبگران بیشتر شده و اعمالشان اکنون متوجه نیروهای امنیتی نیز بود. چنانکه در ماه اپریل ۱۹۴۷معاون آمر پولیس شهرستان هزاره زمانیکه به روستای دهامتورا آمد موترش سنگباران شد. در نتیجه واحد های اردو بیست بار بالای مردم آتش گشودند. اما این آتشباری تلفاتی در پی نداشت. مگر چند تن بازداشت شدند.۱۴۷بتاریخ ۱۰ اپریل ۱۹۴۷ ملاقات وزرا مهر چند کهنه و قاضی عطاالله با عبدالغفار خان صورت گرفت. دراین دیدار اوضاع موجود در ولایت و گزینه های اقدامات حکومت بحث گردید. پس از این ملاقات رهبر خدایی خدمتگار زمانیکه در بیهار بود، بیانیه یی ایراد کرده و در آن ترور دربرابر سیکها و هندوها را محکوم کرد. او این ترور را با خشونتی که هندوان بنیادگرا برضد مسلمانان در این ولایت کرده بودند، همسان دانست. بتاریخ ۱۵ اپریل دوباره بینظیمیهایی در دیره اسماعیل خان رخ داد که با سرکوب و آتش زدنها همراه بوده و فرصتی شد برای چپاولگران. شب همانروز در روستای پاروا که در نزدیکی دیره اسماعیل خان واقع است، کسان ناشناسی حمله کرده، آنجا را غارت نموده و به آتش کشیدند. ۳نفر کشته شده و ۵۴ باب خانه و دکان آتش زده شدند.۱۴۸ وکلای سیکها و هندوهای دیره اسماعیل خان بروز ۱۶ اپریل در دهلی در اقامتگاه نایب السلطنه با والی صوبه سرحد او. کِروی ملاقات کرده و از رویدادهای بمیان آمده گفتند. والی (گورنر) به اعضای مجلس وعده داد که از همه امکاناتش برای اعاده نظم و قانونیت دریغ نخواهد کرد. در همان روز هیات نمایندگی با ج. ل. نهرو و بالدیو سینگ نیز دیدار کرده و به آنها درباره اوضاع شهرستان دیره اسماعیل خان اگهی داد. وضعیت واقعا بغرنج بود. بر اساس داده بدست آمدهء آنزمان در پیشاور، بروز ۱۶ اپریل نیم شهر به آتش کشیده شده بود. شمار همه قربانیان به ۱۰ کشته و ۲۲ زخمی میرسید. درباره اوضاع استان شمالغربی صوبه سرحد نایب السلطنهء نو ماونتبیتن آگهی یافت، مگر او وظایف بزرگتری در پهنای همه هند داشت. نایب السلطنه باید با نیروهای سیاسی هند برشالوده «پلان کابینه» بتوافق میرسید، مگر او همچنان گزینهء تقسیم هند را ناممکن نمیدانست. وی باید در آغاز جون ۱۹۴۸ حکومت را به دست هندوستانیان میداد. او پس از ملاقات با رهبران نیروهای سیاسی هند دانست که چانس توافقات مطابق «پلان کابینه» بسیار کم است. بنابراین وی مخفیانه بالای گزینهء دیگر که پیشتر دربارهء آن تذکر رفت، کار را آغاز کرد. به پندار والی صوبه سرحد او. کِروی باید انتخابات راه اندازی میشد تا جلو خشونت گرفته شده و زمینه بیان اراده مردم مساعد گردد. این پیشنهاد در برنامه نایب السلطنه گنجانیده شد. در ملاقات ماونتبیتن و او. کِروی بروزهای ۱۵ و ۱۶ اپریل در دهلی والی حتی «پلان کابینه» را همچون وسیله جلوگیری از تقسیم کشور تایید هم کرد.۱۴۹ وی اعلام کرد که برنامه تقسیم کشور آینده ولایت شمالغربی (صوبه سرحد) را خدشه دار میسازد. بقول وی نه قبایل و نه خود ولایت نمیتوانند در شرایط پاکستان وجود داشته باشند. قبایل سالانه از حکومت مرکزی تقریبا ۲۵ ملیون روپیه بدست آورده و حکومت ولایتی سوبسایدی به ارزش ۱۰ ملیون روپیه به آنان میپردازد. این سوبسایدیها باید همینگونه بزرگ از جانب حکومت پاکستان نیز پرداخته شوند. او. کِروی متیقن نبوده میپرسید، آیا پاکستان توان انجام اینکار را دارد؟ بنابراین او هوادار رسیدن توافق برشالوده  «پلان کابینه» بود.۱۵۰ والی صوبه سرحد میپنداشت که انتخابات نو در اینولایت باید راه اندازی شوند، مگر اگر حکومت کانگرس پیش از انتخابات منحل شود، وقوع انفجار ناگذیر است. بنابراین وی تصمیم نداشت حکومت را منحل کند و به تنهایی اداره گورنری را پیش ببرد. او درنظر داشت که فقط مجلس قانونگذاری را منحل کرده و از وزیران بخواهد تا در هنگام رای پرسی در پستهای شان باقی بمانند.

همزمان در دهلی  ملاقات نایب السلطنه با  خان صاحب و او. کِروی صورت گرفت. در نتیجه فیصله شد که حکومت صوبه سرحد باید زندانیان سیاسی را آزاد کرده، از خشونت خودداری ورزیده و جلو راه اندازی اجتماعات (میتنگها) را نگیرد. مگر رهبران اپوزیسیون از پذیرش عفو شان تا کناره گیری حکومت ولایتی و تدویر انتخابات نو خودداری کردند. یک نتیجهء دیگراین نشست فیصلهء  نایب السلطنه درباره بازدید از صوبه سرحد بروزهای ۲۹-۲۸ اپریل ۱۹۴۷ بود. م. ع. جناح به وی هوشدار داد که درآنجا او با میتنگهای هزاران نفری مواجه شده و پیشنهاد کرد تا مظاهره چیها به اقامتگاه والی رفته و درآنجا به نایب السلطنه قطعنامه شان را بدهند. ماونتبیتن بگونه جدی از او خواست مانع اینکار شود، مگر پذیرفت تا گروه کوچک نمایندگان آنها را بپذیرد. م. ع. جناح وعده داد به هوادارانش دساتیر لازم را بدهد. مگر زمانیکه نایب السلطنه و همراهانش به پیشاور رسیدند، او. کروی به او خبر داد که گروههای هوادار مسلم لیگ که شمارشان به تقریبا ۷۰ هزار نفر میرسد، بسوی خانه گورنر در حرکت بوده و در یک میلی آن قرار دارند. پس از مشاوره با والی و نخست وزیر ماونتبیتن تصمیم گرفت پیشدستی کرده و به پیشواز مظاهره چیان برود.۱۵۱ وضعیت میتوانست به هرج و مرج بکشد، توقف مظاهره چیها ناممکن بود. این تصمیم ناگهانی گرفته شد. نایب السلطنه و همسرش روی خاکریز راه آهن بالا شده و به تظاهر کنندگان دست تکان دادند. این اقدام موثر واقع شده و روحیه مظاهره چیان دوستانه شده و به شعارهای «پاکستان زنده باد!» آنها «ماونتبیتن زنده باد!» را اضافه کردند.

کارمندان دولتی هنگام ملاقات با ماونتبیتن همه گی از لزوم تدویر انتخابات نو اداره ولایتی و اینکه حکومت نباید بالای پروسه انتخابات فشار بیآورد، گفتند. مگر هنگامیکه ملاقات مشترک نایب السلطنه، گورنر و خان صاحب بوقوع پیوست، وی (خان صاحب) اعلام کرد که اداره بخش صوبه سرحد مسلم لیگ از سوی جناح نه بلکه از طرف کِروی و مامورانش صورت بگیرد. ماونتبیتن این پندار را پسندید. خان صاحب تا آن لحظه از آمادگی «پلان ماونتبیتن» چیزی نمیدانست، و گورنر از آن آگهی داشته و مخالف آن بود، بنابراین اعلامیهء اینچنینی صدراعظم صوبه سرحد بگونه مثبت ازسوی نایب السلطنه استقبال شد. دراین ملاقات وزیران صوبه سرحد اعلام کردند که مخالف انتخابات اند، مگر ماونتبیتن به آنها هوشدار داد که اگر آنها ارادهء مردم را درنظر نگیرند، در آنصورت ادارهء ولایتی(گورنری) برقرار خواهد شد. فردای آنروز نایب السلطنه با تظاهرکنندگان دیدار کرد که در این ملاقات آنها به وفادارای شان به م. ع. جناح تاکید نمودند. او همچنان با رهبران زندانی شعبه ولایتی مسلم لیگ هریک عبدالقیوم خان، سلیم جان و پیر مانکی شریف دیدار نمود. نایب السلطنه ازآنها خواست تا جلو خشونت را بگیرند، چون تا فشار ادامه یابد، آنها برای ایشان چیزی کرده نمیتوانند. و اگر خشونتها متوقف شوند، او میتواند راه حل مناسبی را بیابد.۱۵۲ نایب السلطنه ازآنها همچنان خواست تا از فرمان عفو اطاعت کنند، مگر آنها پاسخ دادند که اینکار را بشرطی خواهند کرد که اداره ولایتی (گورنری) برقرار شده و انتخابات جدید راه اندازی شود. سپس آنها با نگهبانان به دهلی گسیل شدند تا با م. ع. جناح مشوره کنند. ماونتبیتن هنگام بازدید از گذرگاه خیبر در جرگه افریدیها و عشایر دیگراشتراک کرد. اشتراک کنندگان این جرگه ها ازوی درخواست نمودند تا اداره گذرگاه نامبرده را پس از رفتن انگلیسها از هند به آنها داده، همچنان تاکید کردند که متعلق به هیچ یک از بخشهای هند نبوده ولی در جانب برادران مسلمان خویش ایستاده اند. نایب السلطنه هنگام برگشت به پیشاور در جرگه نمایندگان شمال و جنوب وزیرستان اشتراک کرد. آنها خواستار ایجاد پاکستان و انحلال حکومت خان صاحب شده و اعلام کردند که غیر آن متوسل به زور خواهند شد.۱۵۳. پاسخ ماونتبیتن بسیار محتاطانه بود. او گفت که بهر کاری که درتوانش باشد، دست خواهد یازید تا آنچه را که آنها میخواهند، عملی سازد. نتیجه این سفر آن بود که نقش شاخه ولایتی مسلم لیگ در نظر ماونتیتن بزرگ جلوه کرد. درحالیکه رول کانگرس در پندارش برعکس پایین آمد.۱۵۴

در آغاز می عبدالفغار خان همراه با قاضی عطالله خان برای شرکت در اجلاس کمیته کاری کانگرس (ک.ک.ک.) پیرامون بحث روی اوضاع ولایت صوبه سرحد به دهلی رفت.  وی بتاریخ ۸ می در در راهش به لاهور ایجاد سازمان جدید پشتونها را اعلام کرد.  بقول عبدالفغار خان «سازمان نو دفاعی بنام «زلمی پشتون» واکنشی دربرابر زورگوییهای مسلم لیگ بود.۱۵۵

بروز ۱۳ می سال ۱۹۴۷ حادثه یی روی داد که سرآغاز یک برگ نوین در مبارزات شاخه ولایتی کانگرس در صوبه سرحد پنداشته میشود. در این روز در جریان یک کنفرانس مطبوعاتی قاضی عطالله خان اعلام کرد: «ما تصمیم گرفتیم تا درگام نخست دولت مستقل پشتونها را داشته باشیم.۱۵۶ در ادامه او طرح کرد که این دولت مستقل میتواند شامل هند یا پاکستان باشد. باید گفته شود که از آغاز استقلال پشتونها هیچگاهی موضوع پیوستن به افغانستان مطرح نبود. سازمانهای مرکزی و ولایتی کانگرس ملی هند و لیگ سراسری مسلمانان هند در پهلوی سازمانهای بیشمار کوچک سیاسی نه پیش از تدویر اجلاس لیگ در لاهور در سال ۱۹۴۰ و نه پس از آن هیچگاهی مساله برگرداندن پشتونهای شرقی به سلطه افغانستان پس از رفع استعمار هند برتانوی را مطرح نمیکردند. سازمان کانگرس در صوبه سرحد برای هند واحد و سپس «آزاد پشتونستان» مبارزه میکرد. سازمان مسلم لیگ در صوبه سرحد برای ایجاد پاکستان مستقل و شمولیت ولایتش در آن مبارزه میکرد. گپ پیوستن به افغانستان هیچگاهی هم مطرح نبود. در کنفرانس مطبوعاتی ۱۶ می خان صاحب گفت که ولایت مرزی میتواند حتی درصورت نپیوستن به اتحاد هند خودرا مستقلانه تامین کند. بقول او با بدست آوردن استقلال خویش پشتونها بمثابه مردم زحمتکش ذخایر خویش را تنظیم نموده و ادارهء فوق العاده پُندیده را ازمیان خواهد برد.۱۵۷ وی همچنان گفت که پشتونها آزاد اند که به کدام دولت بپیوندند یا اینکه دولتی مستقل باشند. اما ازآنجایی که هیچ دولت کوچک بدون اتحاد کشورهای بزرگ نمیتواند امور دفاعی اش را تامین کند، بنابراین راه دیگری باقی نمیماند تا به هند و یا پاکستان بپیوندیم. مهر چند کهنه وزیر مالیه صوبه سرحد نیز بروز ۱۹می هنگام کنفرانس مطبوعاتی پندار دولت مستقل پشتونها را پیشکش کرد.۱۵۸ او همچنان برخلاف پیوستن صوبه سرحد به پنجاب نظر داده آنرا چنین مستدل ساخت که قدرت در صوبه سرحد به مردم تعلق دارد، درصورتیکه در راس قدرت پنجاب فیودالها باشند، زمان درازی ضرورت است تا پنجابیها به سطح تفکر مردم صوبه سرحد برسند. «در دولت خویش،- بقول او، پشتونها میتوانند ازخود مواظبت کنند، چونکه تاثیر عامل روانی در پیروزی دولت مستقل خیلی بزرگ میباشد»۱۵۹ مگر، زمانیکه جامعه بکلی ازهم گسیخته باشد، آیا دولت مستقل پشتونها ارزشی میداشته باشد؟ یگانه چیزی شبیه به اتحاد ملی برگزاری روزیادبود، پنداشته میشد که بخاطرهء شهدای ناارامیهای ۱۹۳۰ ازسوی کانگرسیها و اعضای مسلم لیگ بگونهء متفاوت تدویر مییافت. در چنین احوالی ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) انتظار تصویب برنامه انتقال قدرت در هند را داشت.

دراین میان «پلان ماونتبیتن» برای تقسیم هند به پایانش نزدیک میشد. نایب السلطنه توانست نهرو را غافلگیر کند. بتاریخ ۲ می ماونتبیتن رییس ستاد اش لارد ایسمی را به لندن فرستاد تا تایید «پلان کابینه» را بدست آورد.۱۶۰

«برنامه هیات کابینه» شالوده نورمال شدن روابط هند- بریتانیا را میساخت. اما در پس پردهء رویدادها «برنامه ماونتبیتن» که تقسیم هندوستان را بر شالودهء «هندوستان، پاکستان و شهزاده نشینهای هندی»۱۶۱ مطرح میکرد، برجسته تر میشد. برای دفاع از منافع امپریالستی بریتانیا ایجاد «شورای مرکزی» که مسوولیت دفاع مشترک و «امور خارجی» را عهده دار میبود، پیشنهاد میشد.این باصطلاح «پلان بالکانی» بود. درنظر بود تا قدرت در هند به ولایات داده شود، و آنها باید خود برگزینند به کدام گروه بپیوندند. در رابطه به ولایت مرزی شمالغرب نیز سیاست فشار بالای کانگرسیها در راس عبدالفغار خان پیش برده میشد. پشتیبانی جواهر لعل نهرو و دیگر رهبران کانگرس ملی هند عبدالغفار خان را شوکه ساخت. آنها همیشه شخص وی و سازمانش بنام «خدایی خدمتگار» را پشتیبانی میکردند، مگر اکنون آنان با توافق به تقسیم کشور برشالوده این پلان و به تعقیب آن براساس یک رای پرسی همگانی پیرامون تعلق این ولایت، از هوادارنشان فاصله میگرفتند. رهبر «سرخپوشان» میپنداشت که مساله هند یا پاکستان برای استان مرزی شنالغرب (صوبه سرحد) پیش از اینکه در انتخابات سال ۱۹۴۶ زمانیکه کانگرس به اوج پیروزی دست یازد، تعیین شده بود. اکنون که اوضاع در اینولایت دگرگون شده بود، عبدالغفار خان بیهوده هراس نداشت که رای پرسی اجرا نخواهد شود. ولی کمیته کاری کانگرس درچنین حالتی هم برای تقسیم مملکت و هم تدویر رای پرسی همگانی رای داد.۱۶۲ پس از این عبدالفغار خان اعلام کرد که به کمیته کاری کانگرس و م. ک. گاندی اعلام کرده که پشتونها با آنها در امر مبارزه برای استقلال هند رزمیده و قربانی سنگینی را متحمل شدند. او صریحا از رهبران کانگرس ملی هند انتقاد نموده گفت: «ولی شما مارا فراموش کرده به گرگها سپردید. ما انتخاباتی را پیرامون هند و یا پاکستان با امتیازات عالی براه انداختیم. آیا دربارهء خواست پشتونها تردیدی وجود دارد؟ این امر بر همه دنیا آشکارا ست. این یکی از عوامل این مساله است. و دلیل دیگرش اینست که هند مارا در بدبختی تنها میگذارد.۱۶۳  

ازاین اعلامیه عبدالفغار خان برمی آید که اوپیروزی مسلم لیگ را در رای پرسی پیشبینی میکرد چون تغییر پندار مردم صوبه سرحد از سوی لیگ بشدت جریان داشت. او چندین بار تکرار میکرد که کانگرس «سرخ پوشان» را همچون خوراک به گرگها پرت کرده و ولایت مرزی این کار را همچون خیانت ارزیابی میکند.۱۶۴ پس ازاین او به کمیته کاری کانگرس اعلام کرد که اگر رای پرسی برگزار شود، باید روی مساله «پشتونستان یا پاکستان» برگزار شود. عبدالفغار خان در زندگی نامه قلمی اش مینویسد که میان کانگرسیهای صوبه سرحد هیچکسی نبود که حاضر به ترک کانگرس باشد، ولی کانگرس در صوبه سرحد کانگرسیها را تنها گذاشت.۱۶۵ البته که حق با عبدالفغار خان نبود، که میگفت کانگرسیها کانگرس را ترک نمیکردند. بسیاری از آنها از جمه رهبران آن همچون عبدالقیوم خان کانگرس را ترک گفته و به مسلم لیگ پیوسته بودند.  مگر آنچه مربوط به سازمان ولایتی کانگرس بصورت کل میشد، این سازمان تا زمانیکه کانگرس عملا خودش آنرا وِل کرد، بگونه پایدار در مواضعش استوار بود. در این امر عبدالغفار خان نرمش رهبران کانگرس ملی را دخیل میدانست. او میپنداشت که اگر آنها همانند جناح قاطع میبودند، انگلیسها به گپ شان گوش میدادند. هنگامیکه کمیته کاری کانگرس به رفراندوم توافق کرد، عبدالکلام آزاد، که در پهلوی عبدالغفار خان بود، به وی مشوره داد که به مسلم لیگ بپیوندد، که این توصیه باعث غمگینی بیشتر رهبر خدایی خدمتگار شد. مگر بزودی آشکار شد که این نظریهء یک واقعیتگرا بود. «تایید پلان ماونتبیتن» به این معنی بود که کمیته کاری کانگرس بصورت قطعی به برادران همنبرد خویش را در این استان مرزی پشت پا زده است.۱۶۶

خان صاحب به محض برگشت از دهلی همچنان ناسازگاری کانگرسیهای صوبه سرحد را پیرامون تدویر رفراندوم اعلام کرد. سپس نشست مشترک کمیته کانگرس صوبه سرحد، شاخه پارلمانی آن و فرماندهان خدایی خدمتگار دایر شد. در قطعنامه مصوب این مجلس آمده بود که عبدالغفار خان امیدوار بود که حکومت به اقداماتیکه وی لازم میدید، دست یازد.۱۶۷ این قطعنامه در محافل سیاسی پیشاور برای دستیابی به آشتی میان سازمان ولایتی کانگرس و مسلم لیگ به مباحثه گرفته شد. همچنان امکان ملاقات عبدالفغار خان با م. ع. جناح هنگام رفتن رهبر خدایی خدمتگار به دهلی جهت اشتراک در جلسه کمیته کاری سراسری کانگرس بررسی شد. پس از این وی به نمایندگان مطبوعات گفت اگر چنین امکانی مهیا باشد، وی با فرستادگان احزاب دیگر تماس خواهد گرفت. هنگامیکه از او پرسیدند، آیا وی مسلم لیگ را هم شامل این احزاب که میخواهد با آنها تماس داشته باشد، میشمرد، عبدالغفار خان گفت، که او تاکنون دوبار تلاش نموده تا با رهبر مسلم لیگ ملاقات نماید.۱۶۸ سپس در دهلی دکتر ذاکرحسین از جمیعه ملیه به او گفت، که یکی از کارمندان مسوول مسلم لیگ میخواهد با آنها ملاقات کند. هنگام دیدار شان عبدالغفار خان  به وی گفت: «ما حاضریم برشالوده شرایط صدقانه به پاکستان شامل شویم. شرط دیگر وی استقلال از بریتانیا بود. اگر تسلط انگلستان حفظ شود، صوبه سرحد از پاکستان جدا خواهد شده و دولت خودش را میسازد».۱۶۹

بدلیل اوضاع بمیان آمده یعنی روگردانی عملی رهبری کانگرس ملی هند از رفیقان صوبه سرحدش رهبری سازمان ولایتی کانگرس اعلام کرد که از کانگرس ملی هند بیرون شده و به مبارزه برای «پشتونستان آزاد» خواهد پرداخت. منظورعبدالغفار خان و پیروانش برای «پشتونستان آزاد» چه بوده ومرام جنبش اش چه بود؟ ای. یاسون دراینباره نوشته است: «ناسیونالیزم پشتونی پلاتفورمی بود که خدایی خدمتگار خواست دوباره بوسیله آن مبارزه کند… داعیه پشتونستان بصورت عموم نه برای استقلال واقعی بلکه به منظور تجارتی مطرح شد. رهبران کانگرس در صوبه سرحد حاضر بودند تا پاکستان را بپذیرند و تلاش داشتند برای خود، جنبش شان و ولایت شان در دولت جدید جای پایی بیابند». این معامله دارای دو امتیاز اصلی بود. نخست: حفظ وفاداری به ناسیونالیزم کهن پشتونی. دوم: این داعیه پرطرفدار درمیان پشتونهای مرکز گریز جذبه داشته و بنابراین رهبران لیگ را زیر فشار سنگین قرار میداد.۱۷۰ کانگرسیهای صوبه سرحد، که از جانب همپیمانان شان پرت شده بودند، مجبور بودند، راههای بیرون رفت از بن بست بمیان آمده را جستجو کرده و شرایط پیشتر یادشده را در امر شمولیت به پاکستان پیشکش نمایند. این پیشنهادها ازسوی مسلم لیگ پذیرفته نشدند. درچنین حالتی فقط تصمیم – دستیابی به داعیه «آزاد پشتونستان» میتوانست هستایش یابد. عبدالغفار خان با کمیته کاری کانگرس خط مشی اش را پیرامون رفراندوم بحث کرد. کمیته کاری کانگرس نخست به نایب السلطنه پیشنهاد کرد که در رای پرسی دو پرسش نه بلکه سه تا بشمول تعلق صوبه سرحد مطرح شود. و پرسش سوم اینکه- آیا لازم نیست که دولت مستقل پشتونستان از این ولایت و نوار قبایل مرزی ساخته شود؟.۱۷۱   

موضع زمامداران انگلیس از جمله درباره پرسشنامه «آزاد پشتونستان»  بتدریج آشکاراتر میشد. بروز ۴ جولای ۱۹۴۷ ماونتبیتن در جریان کنفرانس مطبوعاتی در برابر پرسش یکی از ژورنالیستها پیرامون اینکه آیا باشندگان صوبه سرحد در انتخاب خویش برای موضوع رای پرسی (رفراندوم) آزاد اند، گفت: «اگر آنها توافق رهبری هردو حزب را به این مساله کسب کنند و اگر آنها برای استقلال رای دهند، من نیز موافقم. مگر، اگر فقط یک حزب اینرا بخواهد، درآنصورت ما فیصلهء نخستین را تعقیب خواهیم کرد».۱۷۲ به اینگونه فیصله نایب السلطنه لارد ماونتبیتن مبنی بر شامل نکردن مساله «پشتونستان آزاد» در جدول پرسشنامه مطابق خود «پلان ۳ جون» از پیش تعیین شده بود. بویژه که مسلم لیگ هیچ ریسکی ولو کوچک راهم پیرامون سرنوشت ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) نمیپذیرفت. ای. یانسن در پژوهشش تاکید میکند که خود رفراندوم با قانون ادارهء هند مصوب سال ۱۹۳۵ مطابقت نداشت، بنابرآن این رای پرسی محک آزمایش قانونگذاری مدنی بود.۱۷۳ مگر این رفراندوم با قانون نو- یعنی قانون دادن استقلال بهند همخوانی داشت. و این قانون در پارلمان انگلیس در سال ۱۹۴۷ پذیرفته شده بود. بنابراین مساله قانونی و یا ناقانونی این رفراندوم بخودی خود مهم نبود. یکی از دلایل عدم شمولیت سوال سوم در پرسشنامه رای پرسی قطعنامه کمیته کاری کانگرس (ک.ک.ک.) پیرامون «پشتونستان آزاد» بود که حق هرنوع شهزاده نشین به استقلال را مردود میشمرد. از منطق آنها استقلال هر استانی بکلی ناممکن بود. ولایتها شامل امپراتوری بریتانیا بودند، مگر شهزاده نشینها رسما دولتهای مستقل بودند. مبارزه سیاسی پیرامون تعلق صوبه سرحد نمیتوانست به محافل حاکمه افغانستان که هنوز هم در تلاش راهیابی به بحیره عرب بودند، پیوند نداشته باشد. اکنون آنها دیگر از پیوستن دوباره سرزمینهای پشتونهای شرقی  وخاکهای دیگریکه به بنادر این بحیره منتهی میشدند، به افغانستان، نه میگفتند. درآنحالت مساله روی ایجاد دولت دوست متشکل از خلق برادر پشتون بود که بوسیلهء آنها اتصال افغانستان به بحر ممکن میشد. در دورهء گذار حکومت در هند برتانوی از اداره استعماری به نیروها و موسسات ملی هند به دومینیون هند و پاکستان جانب افغانی به کانگرس ملی هند متمایل بوده و با آن در حمایت از گروههای گونه گون که نزدیکترین شان جنبش ملی پشتونها بنام «خدایی خدمتگار» بود، همکاری میکرد.۱۷۴

مرز دیورند از سوی همه زمامداران اینکشور (افغانستان) برسمیت شناخته نمیشد. درباره باشندگان این منطقه باید گفت که بویژه کوچیها در فصلهای معین با رمه های خویش از اینجا به افغانستان رفت و آمد داشتند. «پشتونها «خط دیورند» را مانند سرحد نپذیرفته و یگانه مردمی بودند که ادعا میکردند «آب اگر صد پاره گردد، باز باهم آشنا ست». آنها روابط خویشاوندی شان را حفظ کرده، آزادانه در دوطرف رفت و آمد کرده، به بازرگانی مرزی مشغول بوده و مهتر از همه در حالات بحرانی به کمک همدیگر میشتافتند.۱۷۵ در این زمانه مطبوعات و رادیوی افغانستان به کمپاین برگشتاندن ولایت صوبه سرحد به ترکیب افغانستان آغاز کردند. مگر عبدالغفار خان و هوادارانش خواستار استقلال صوبه سرحد بوده و نمیخواستند که استان شان را در تشکیل افغانستان ببینند. البته که این امر باعث بازنگری پندار محافل حاکمه افغانستان نشد. افغانها از داعیه پشتونستان پشتیبانی میکردند.۱۷۶ درست همین غیر مشروعیت «خط دیورند» به مثابه مرز میان دو کشور و اینکه خاکهای مردم پشتون به ترکیب پاکستان درآمده و زمان درازی جز خاک افغانستان بودند- و پشتونستان نامنهاد (از سال ۱۹۰۱ شامل استان مرزی شمالغرب هند برتانوی) بود، بالای سیاست کابل در پایان سالهای ۱۹۴۰ و سالهای بعدی آن تاثیری هنگفتی داشتند.۱۷۷ (یعنی بمثابه مرزهای غیر مشروع، و نه غیر علنی و یا غیر قانونی). مرز باصطلاح «خط دیورند» از راه توافق و نه از راه غصب سرزمینهای پشتونهای خاوری (شرقی) معین شد که در آن اصلا حرفی از مدت اعتبار ان وجود ندارد. جهت معلومات بیشتر کتاب عظمت حیات خان. خط دیورند- از نگاه جیو- استراتیژیک بسیار مهم است…. دیده شود. رهبری افغانستان و حلقات ناسیونالیست (هوادار پشتونها) در کشور با شمولیت نواحی پشتونها به ترکیب پاکستان مخالفت کرده و خواستار رای پرسی همه جانبه و همگانی جهت انتخاب سرنوشت پشتونها ازسوی خودشان شد.۱۷۸

سفیر انگلیس در کابل که حیثیت وزیرمختار را داشت، به سکرتر دولت از کمپاین مطبوعات افغانستان درباره استقلال صوبه سرحد گذارش داد. او همچنان خبر داد که وزیر امور خارجه افغانستان علی محمد اشاره کرد که حکومتش مخالف الحاق بدون توافق مردم ولایت مرزی صوبه سرحد به هند و یا پاکستان میباشد. بتاریخ ۱۶ جون ۱۹۴۷ علی محمد اعلام کرد که حکومت افغانستان میپندارد که مردم این استان باید امکان حل این مساله را با طرح پرسشی مبنی بر اینکه، آیا آنها میخواهند به افغانستان بپیوندند ویا دولت آزاد خود که بکلی مستقل باشد، را بسازند ؟ بیابند. همزمان با کسب استقلال هند لازم است تا چنین معاهده یی عقد شود.۱۷۹

چهار سردار افغانی هریک حفیظ الله خان، عنایت الله خان، حبیب الله خان و محمد یعقوب خان- بتاریخ ۲۱ جون و ۶ جولای ۱۹۴۷ از حکومت بریتانیا درخواست کردند تا به مردم صوبه سرحد امکان ساختن دولت خویش را بدهند. برشالوده گذارشات برخی روزنامه ها پیرامون اینکه گویا روسیه افغانستان را در رابطه به صوبه سرحد تحریک میکند، سرداران اعلام کردند که گناه خودرا بگردان دیگران انداختن- سیاست بد انگلیسی است. آنها همچنان امیدوار بودند که امریکا و روسیه در امر ایجاد دولت مستقل پشتونها آنانرا کمک میکنند. در گذارشات دیپلمات بریتانیا از کابل به حکومت هند آمده است که علاقمندی افغانستان به صوبه سرحد فقط ایدیولوژیکی اند، تا در آینده روابط خوبی با باشندگان آنجا داشته و اینکه اجازه باشد تا رادیو و مطبوعات مباحثات آزاد را سازماندهی کنند. این مساله البته با سفیر روسیه بحث نشده مگر با نمایندگی امریکا پیرامون آن مشوره صورت گرفت. او همچنان آگاهی داد که حکومت افغانستان آرزومند گسیل یک هیات برای گفتگوها با رهبران سیاسی هند است.۱۸۰

دیپلمات انگلیس با تاکید به منافع فقط ایدیولوژیک افغانستان در حل معضل صوبه سرحد، آشکارا در گمراهی بود. البته که داشتن روابط نیکو با مردمان این ولایت نیز مد نظر بود، مگر رسیدن به بحیره عرب آرزومندی مهم افغانستان بود.

او. کروی در نامه اش به ماونتبیتن میپنداشت که این مداخله افغانستان خطرناک خواهد بود. او همچنان ابراز اطمینان میکرد که منبع الهام این اقدامات رهبران کانگرس صوبه سرحد و برخی عناصر افغانی  هنگام سفر عبدالغفار خان به کابل اند.۱۸۱ در تلگرام مورخ ۲۷ جون به حکومت هند مامور عالیرتبه انگلیس در کابل آشکارا گفت که حکومت افغانستان در اقدامات خویش با طرح خواسته های غیر معقول یعنی ادعاهای ارضی برای تمامیت خاکی و زبانی کشور مبالغه میکند.۱۸۲

وزیر امور خارجه افغانستان در نامه مورخ ۱۰ جولای ۱۹۴۷ به نماینده بریتانیا در کابل خواسته ها و پیشنهادات حکومت افغانستان را تکرار کرد. در پاسخ نماینده انگلیس اعلام کرد که این اقدامات افغانها باعث انزجار حکومت انگلیس میشوند. او میخواست وزیر خارجه افغانستان را معتقد بسازد تا جلو کمپاین مطبوعات و رادیو را گرفته و نه عقبگرا بلکه آینده نگر باشند.۱۸۳

وزیر خارجه افغانستان پیشنهاد میکرد، یا هیاتی گسیل شود، یا خودش برای مذاکره به صوبه سرحد برود، مگر پیشنهادهایش باعث واکنش حکومت انگلیس شده و آنها آشکارا میگفتند که ادعاهای ارضی کابل را مبنی بر سهمگیری در حل سرنوشت استان صوبه سرحد، نمیپذیرند. پس از آنکه آشکارا شد نتایج رای پرسی همگانی به نفع پاکستان اند، حکومت بریتانیا به افغانستان مشوره داد تا با حکومتهای آیندهء هند و پاکستان روابطش را برقرار کند.

به اینگونه شرط شمولیت پرسش مبنی بر «آزاد پشتونستان» توافق متقابل رهبران کانگرس و مسلم لیگ بود. کانگرس ملی هند به این موضوع موافقت کرد. بروز ۱۷ جولای ۱۹۴۷ مذاکرات عبدالفغار خان و م. ع. جناح صورت گرفت. این گفتگوها و مذاکرات بعدی میان آنان نتیجه یی به بار نیآورد. م. ع. جناح به نوشتن پرسش «پشتونستان آزاد» که بیشترینه باشندگان ولایت مرزی ممکن به آن رای میدادند، در بولتن موافقت نکرد. او به دادن خودمختاری گسترده به ولایت صوبه سرحد موافق بود، مگر تنها در ترکیب پاکستان. عبدالکلام آزاد درینباره نوشته است: «گمان میرود که اگر در پرسشنامه مادهء «آزاد پشتونستان» میبود، بخش بیشتر باشندگان ولایت سرحدی به آن رای میداد»۱۸۴ مگر اینرا رهبران دیگر مسلم لیگ نمیخواستند.  

هنگامیکه آشکارا شد سوال «پشتونستان آزاد» در پرسشنامه شامل نمیشود، نزدعبدالغفار خان اندیشه تحریم رای پرسی نیرو گرفت. او علاقمند پیوستن به پاکستان نبوده و هند ازوی و هوادارانش رویگردان شده بود. در نامه ۱۷ جون ۱۹۴۷ آ. ک. کریپالانی به ماونتبیتن مینویسد: «بادشاه خان (یعنی عبدالغفار خان) اعلام کرده که اگر مساله پشتونستان بحیث گزینهء همراه با پاکستان طرح نشود، او با همکارانش مشوره میکند تا از شرکت در رای پرسی خودداری کنند.۱۸۵

بروز ۲۱ جون آشکار شد که ماونتبیتن تصمیم گرفته است تا رفراندوم از ۸ تا ۲۰ جون برگزار شود.۱۸۶ البته نایب السلطنه از وارد نمودن سوال «آزاد پشتونستان» در پرسشنامه خودداری کرد. ۲۴ جون ۱۹۴۷ عبدالغفار خان خطاب به باشندگان صوبه سرحد گفت که رای پرسی همگانی را تحریم کنند. همزمان او اشاره کرد که مبارزه برای «پشتونستان آزاد» ادامه خواهد داشت. این اعلامیه واکنش سریع خان عبدالقیوم خان یکی از رهبران خدایی خدمتگاران و کسیکه سپس به مسلم لیگ پیوسته و مبارزه برضد کانگرس ملی هند در صوبه سرحد را رهبری میکرد، را برانگیخت. وی گفته بود که فریاد برای پشتونستان تلاش ناصادقی است که پشتونها را فریب داده و از بیراهه به شاهی هند میکشاند. آنچه مربوط به فقیر ایپی میشود، میتوان نوشت که او از فیصله اعضای کانگرس صوبه سرحد در راستای تحریم رای پرسی راضی بوده و از مردم خواست تا رفراندوم را هنگام تدویر آن بایکوت نمایند.۱۸۷

رای پرسی در صوبه سرحد آغاز شد. تا اینزمان بیشترینه باشندگان سیک و هندو این استان را ترک گفته بودند. باقیمانده ها هم در ترس بسر میبردند. در دو حوزه- هزاره و دیره اسماعیل خان نظر به اسناد رسمی و غیر رسمی دیده شد که هندوان و سیکها بکلی رای دهی را تحریم نموده بودند. نتایج رای پرسی در هردو حوزه به نفع پاکستان بود. مسلم لیگ اعلام کرد که در شهرستان هزاره آنحزب ۹۸٪ آرا را بدست آورده و و در دیره اسماعیل خان نیز نتیجه قناعت بخش است. در چنین حالتی عبدالغفار خان موضعش را دگرگون ساخته و بروز ۸ جولای ۱۹۴۷ شاید زیر تاثیر نتایج رای پرسی در دو حوزه نخستین رای دهی، و شرایطی را که وی حاضر بود به مجلس موسسان پاکستان بپیوندد، به م.ع. جناح و مسلم لیگ تکرار کرد. این شرطها عبارت بودند از:  

۱. ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) باید استان بکلی خودمختار باشد.

۲. دستیابی به اتحاد پشتونها در هند برتانوی در ساحهء این ولایت خودمختار.

۳. ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) باید حق امنیت از پاکستان در حالتی که پشتونها احساس کنند قانون اساسی مصوب مجلس موسسان پاکستان برای آنها خوب نیست، و یا اگر احساس کنند که پاکستان پس از جون ۱۹۴۸همچنان بحیث دومینیون اتحادیه بریتانیا باقی میماند، را داشته باشد.۱۸۸

عبدالغفار خان تاکید کرد که  با پذیرفتن این شرطها او مخالف این پیوستن به مجلس موسسان پاکستان نبوده و او خوشحال است که م.ع. جناح شرایط نخستین آنرا پذیرفته، ولی دوتای باقیمانده باید نیز پذیرفته شوند. در شرایط نو این پیشنهادها به معنی توافق عبداغفار خان به پیوستن به پاکستان و همچنان تفاهم او با م. ع. جناح روی جایگاه جنبش وی در آینده پاکستان بود. مگر اینها ازسوی مسلم لیگ که سرمست بادهء پیروزی  در رفراندوم بود، قابل پذیرش نبودند. درهمانروز در چهار حوزه باقیمانده: پیشاور، مردان، کوهات و بنو نیز رای دهی آغاز شد. مسلم لیگ امیدوار بود در پیشاور ۵۹٪ آرا را بدست آورد. بسیاری از «سرخپوشان» از جریان رای دهی نظارت میکردند، تا از برخوردهای احتمالی جلوگیری شود.۱۸۹  

۱۷ جولای آخرین روز رای دهی بود. کمتر کسی شک داشت که نتایج رای پرسی به نفع پاکستان نباشد. نتایج این رای پرسی همگانی پس از چند روز رای گیری نشر شدند. در گذارش ۲۹ جولای ۱۹۴۷ نایب السلطنه لارد ماونتبیتن آمده بود:

نتایج رای دهی در ولایت مرزی شمالغرب چنین است:

الف. رایهای درست برای پاکستان ………………………………………………..۲۸۹۲۴۴ رای

ب. رایهای درست برای هند……………………………………………………….۲۸۷۴ رای

پ. اکثریت ………………………………………………………………………… ۲۸۶۳۷۰ رای

ت. درصدی تمام رایهای درست کسانیکه حق رای دارند………………………. ۵۰ اعشاریه ۴۹ ٪

ث. رایهای درست انتخابات گذشته ………………………………………………. ۳۷۵۹۸۹ رای

شمار مجموعی رای دهندگان که حق رای دهی دارند در رفراندوم به ۵۷۲۷۹۸ میرسید. بنابراین نتایج رای پرسی با ۵۰ اعشاریه ۴۹٪ بسود پاکستان بود. به اینگونه، چنانکه انتظار میرفت، رفراندوم به پیوستن صوبه سرحد به پاکستان رای داد. برندهء این رای پرسی هواداران پاکستان با اکثریت بسیار ناچیز۵۰ اعشاریه ۴۹٪ بودند.۱۹۰

شمار رایهای مخالف ناچیز بود. تقریبا نیم کسانیکه واجد شرایط رایدهی بودند، به رای پرسی حاضر نشدند که نشانه آشکارای پذیرش تحریم آنها بود.

بروز ۱۴ اگست سال ۱۹۴۷ استقلال پاکستان اعلام شد. در هفته نخست  موجودیت دولت نو محمد علی جناح بحیث گورنر جنرال آن فرمانی را مبنی بر انحلال حکومت کانگرسی ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) امضا کرده و بروز ۲۲ اگست حکومت خان صاحب و همکارانش منحل شد. جای این حکومت را کابینه مسلم لیگ در راس عبدالقیوم خان گرفت.

 

جهاد کشمیر

 

مگر در عمل همه چیز آنقدر نیکو نبود که در نظر نخست هنگام مبارزه برای پاکستان مینمود. تاثیر منفی تقسیم کشور بالای وضعیت اقتصادی صوبه سرحد بیدرنگ نمایان شد که باعث تیره گی بیشتر از پیش حالت باشندگانش شد. زمان درازی درکار بود تا وضعیت اقتصادی ولایت بهتر شود. حالت بیثبات سیاسی دولت در کل کشور و همچنان در خود استان صوبه سرحد نمیتوانست بالای اقتصاد ولایت و زندگی مردم تاثیرگذار نباشد. بالای اینهمه ناسازگاریها مساله کشمیر نیز اضافه شد که مردم قبایلی ازجمله افریدیها را رهبری نو ولایت عملا بخود کشاند. جنگ کشمیر یکی از مهمترین دشواریهای دورهء گذار بود.

سرنوشت شهزاده نشین جمو و کشمیر هنگام اعلام استقلال پاکستان و هند هنوز ناحل باقیمانده بود. تابستان سال ۱۹۴۷ وضعیت آنجا بسیار وخیم شد. مساله در این بود که بیشترینه باشندگان آنجا مسلمان بودند، درحالیکه محافل حاکمه و مهاراجه ها هندوان بودند. دو مساله مهم و تاحدی باهم مرتبط  را که نایب السلطنه لارد ماونتبیتن و ستادش باید در کمتر از یکماه تا تصویب عهدنامه استقلال (این عهدنامه تاریخ ایجاد دولتهای جدید را ۱۵ اگست ۱۹۴۷مشخص میساخت) حل میکردند، عبارت بودند از سرنوشت شهزاده نشینها و تعیین مرزها. از جمله بیش از ۶۰۰ شهزاده نشین (در اعلامیه های رسمی بریتانیاییها شمار آنها ۵۶۲ و یا ۵۶۵ آمده بود) تقریبا ۲۰ تا با پاکستان ایجاد شونده مرز داشته و از میان تقریبا ۹۳ ملیون باشندهء «شهزاده نشینهای هند» (نظر به ارقام سال ۱۹۴۱) بیشترینه آنها غیرمسلمانان بودند.۱۹۱

به اینگونه کسب رسمی استقلال این سرزمینها بیشتر برای هند درسر ساز بود. رهبران آینده اینکشور ازجمله ج. ل. نهرو بخوبی اهمیت مساله را دانسته و بنابراین برای حل آنها در تلاش کسب حمایت ماونتبیتن بودند. بر شالوده تفاهم حاصل شده با کانگرس نخستین گورنرجنرال دومینیون هند تا سال ۱۹۴۸ (ماونتبیتن، مترجم) میشد. نایب السلطنه که فرد با انرژیی بود، به اقناع سران شهزداه نشینها پرداخته و به آنها پیشنهاد کرد از حق انتخاب خویش بهره برده و به یکی از دو دومینیون (برای بیشترینه فقط گزینهء هند مطرح بود) پیوسته و شرایط پیوستن فدرالی با آنرا در کوتاه ترین زمان و بهتر تا ۱۵ اگست مشخص سازند.۱۹۲   

در پایان جولای نایب السلطنه با مجلس نمایندگان شهزادهها (مهاراجه ها) دیدار نموده و در بیانیه اش بحیث نماینده سلطنت (بریتانیا. مترجم) به آنها امتیازات، لزوم و ارزش پیوستن به یکی از دومینیونها را توضیح داد. شرط شمولیت این شهزاده نشینها که در امور داخلی خویش فوق العاده مختار بودند، فقط دادن صلاحیتهای امور «بیرونی» ( امورخارجه، دفاع و ارتباطات) به یکی از دومینیونها بود. تلاشهای ماونتبیتن را رییس اداره ایجاد شده شهزاده نشینها و. پ. مینون و همنظرش سردار والابهای پاتیل، وزیرداخله حکومت موقت و همچنان حکومت آینده هند مستقل با جدیت پشتیبانی میکردند. در نتیجه اکثریت مطلق سران شهزاده نشینهای کوچک و همچنان بزرگ به سود پیوستن به هند رای دادند.۱۹۳

مسلم لیگ مگر در مساله شهزاده نشینها موقف بکلی دیگری را گرفت. جناح با تفسیر قانون ۱۸ جولای بسود خویش پیشنهاد میکرد به شهزاده نشینها حق انتخاب هر گزینه از پیوستن به یکی از دومینیونها تا برسمیت شناختن استقلال شان داده شود. او به امتیاز حق ارثی شهزادهها در سرنوشت این یا آن راجه ستان تاکید میکرد. او با تلاش ضعیف ساختن هند که نسبت به پاکستان نیرومند تر بود، درعمل از اندیشهء بالکانیزاسیون یعنی پارچه پارچه شدن کشور پشتیبانی میکرد. بنابرهمین پشتیبانی وی از حاکم حیدرآباد در مرکز هند در پشتهء پهناور دیکان با اکثریت باشندگان هندوبود که وی خواستار جدایی و کسب حیثیت دومینیون جداگانه شد. همچنان واکنش رهبری لیگ به تصمیم مهاراجه مسلمان یکی دیگر از شهزاده نشینها با بیشترینه باشندگان هندو یعنی جوناگره نیز جالب بود که باعث آن شد تا وی یکجا با شهزاده نشین همسایه منوردار خواستار پیوستن به پاکستان شود، بدون انکه با پاکستان مرز مشترک داشته باشند، چون هردو در شبه جزیرهء راجه نشینهای کتهیاور واقع بودند.۱۹۴ تاثیر منفی موقف جناح هنگام حل سرنوشت شمالیترین و بزرگترین (با ساحهء بیش از ۲۰۰ هزار کیلومتر مربع) شهزاده نشین کوهستانی جمو و کشمیر آشکارا شد. مسلمانان در این منطقه ۸۰٪ نفوس را تشکیل میدادند، درحالیکه زمامدار آنجا مهاراجه هری سنگ هندو بود. مرکز این شهزاده نشین در وادی زیبای کشمیر که بیشترین باشندگان را درخود جا داده بود، فقط با نواحی غربی پنجاب که جز پاکستان بود، ارتباط داشت. کشمیر همچون گهواره فرهنگ ویژه اسلامی ارزش زیاد سمبولیک داشته و جایگاه دوستداشتنی زمامداران نامور مسلمان بود.۱۹۵ درنهایت کشمیر به حرف شامل در واژه پاکستان (مطابق نام ساخته شده توسط دانشجوی مسلمان پنجابی چاودری رحمت علی در سال ۱۹۳۳) تعلق گرفت. مطابق این طرح «پاکستان» باید دولت مستقل اسلامی متشکل از پنجاب (حرف پ)، ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) یا سرزمین افغانها (که حرف ا ازآن ماخوذ بود)، کشمیر (که حرف ک از آن گرفته شده بود)، سند (که حرف س از ان مشتق شده بود) و بلوچستان (که ستان به آن تعلق داشت) میبود. در سال ۱۹۴۰ چاودری رحمت علی پیشنهاد کرد که آسام و حیدرآباد نیز جز پاکستان شوند.۱۹۶ سرنوشت جمو و کشمیر تا حد زیادی با سیاست جناح در مرحله نهایی بیرون شدن انگلیسها از مستعمره هند پیوند داشت. چونکه او از اصل استقلال زمامداران موروثی و اهمیت تصمیمگیری آنها حمایت میکرد، بنابراین مجبور بود با تردید مهاراجه که آرزومند حفظ حکومتش بگونه سراسری یا قسمی در شهزاده نشین بود، با حوصله مندی برخورد نماید. برعلاوه حکومت زیر رهبری جناح در پاکستان در روز اعلام استقلال با آنجا تفاهم نامیه یی را مبنی بر حفظ حکومت شهزاده (مهاراجه) برای یکسال امضا نموده و جانب هند را نیز مجبور ساخت تا با موقف نامعین این راجه نشین نیز موافقت کند. ۱۹۷

گرچه کشمیر بدون شک از جمله استانهای مسلمان نشین شمرده میشد، مگر رهبری کانگرس امیدش به پیوستن این ولایت به هند را از دست نداده بود. این امیدواری بر دو فاکتور استوار بود. یکی هندویزم محافل حاکمه و نفوذ قشر بالایی آن که بیشترینه متشکل از برهمنهای کشمیری (پاندیتها) بودند. همچنان خانواده نهرو، برخی فعالان دیگر سیاسی هند به شاخهء کاست بالایی متعلق بوده دارای نامهای خانوادگی ساپرو، کایل، پانت و کاکسار بودند.۱۹۸ فاکتور دوم با اوضاع اجتماعی- سیاسی شهزاده نشین پیوند داشت. در دوره نخستین ایجاد حزب کنفرانس اسلامی از رهبری آن گروهی از سیاستمداران رادیکال برهبری شیخ محمود عبدالله از آن جدا شدند. این گروه در خواسته های سیاسی و اقتصادی خویش با رهبران چپ کانگرس نزدیک شده و سازمان مشهور دیگر را بنام کنفرانس ملی بنیان هشت. شیخ عبدالله همانند مهاراجه  با وجود آنکه از نگاه ایدیولوژیکی دشمنان آشتی ناپذیرش پنداشته میشدند، هوادار خودمختاری کشمیر بود. همچنان روابط شیخ و جناح بدلایل معینی پیچیده بودند. از سویی شیخ به امید اینکه با هند نوین میتواند برنامه هایش را عملی سازد، مناسباتش را با نهرو برقرار ساخت. هردو فاکتور نامبرده را رهبری دومینیون هند نو برای الحاق کشمیر به آنکشور استفاده میکردند.۱۹۹

برعلاوه این عوامل ژرف جنگ کشمیر وابسته به محاسبات جاری سیاسی آن زمان بود. زمامدار شهزداه نشین مهاراجه هری سنگ برای یک سال تصمیمش را برای پیوستن به یکی از دومینیونها کنار گذاشت، تا موقف حریفش شیخ عبدالله (که از سوی وی تا پایان سپتامبر ۱۹۴۷ زندانی شده بود) رهبر حزب کنفرانس ملی در شهزاده نشین را تضعیف نموده و از مسدودشدن راههای تامیناتی سرزمینش که از پاکستان میگذشت جلوگیری کند. همزمان او بوضاحت متمایل به پیوستن به هند بود. گرچه مهاراجه به اینکار حق داشت، مگر در دهلی میپنداشتند که تصمیم وی نه تنها قانونی بلکه عادلانه نیز بنماید. و برای این کار او به پشتیبانی مردم ضرورت داشت که فقط ازسوی شیخ عبدالله میسر میشد.۲۰۰

نایب السلطنه لارد ماونتبیتن هنگام بازدید از کشمیر خواست مهاراجه را به تدویر رفراندوم پیرامون تعلق شهزاده نشین تشویق کرد. مگر مهاراجه و همچنان هیات حاکمه آنجا اینکار را نمیخواستند. برای آنها اشکارا بود که بیشترینه باشندگان به پیوستن به پاکستان رای میدهد. در ماه سپتامبر ۱۹۴۷ مهاتما گاندی به کشمیر آمده و باعث آزادی شیخ عبدالله از زندان و توافقی میان مهاراجه و کنفرانس ملی شد.۲۰۱

در پاکستان از پیوستن آینده کشمیر مطابق تاکتیک «بالکانیزاسیون» به هند اگهی حاصل کردند. در پاسخ به فشار دهلی به شهزاده نشین جواناگره (در ماه سپتامبر ۱۹۴۷ ارتش هند به آنجا داخل شد)، پاکستان دست به اقدامات زد. تشدید این فعالیتها باعث ایجاد فضای کاملا ناباوری متقابل و دشمنی شد که شمار زیادی از رهبران هند و پاکستان را دربر میگرفت. تراژیدی انقسام کشور و آوازههای خشونت علیه مسلمانان برای زهرپاشی اذهان پشتونها در نوار قبایلی استفاده میشد. باید گفت که یکی از نخستین تصمیمات حکومت پاکستان دستور بیرون کردن واحدهای منظم ارتش از نوار قبایلی بود که در دهه های اخیر اداره استعماری در آنجا مستقر بودند. این خبر نو باعث نیرومندی روحیه «میهن دوستی» ملیشه های پشتون شد.۲۰۲

در پایان تابستان و آغاز پاییز ۱۹۴۷ در جمو که در بخش جنوبغرب شهزاده نشین (جمو و کشمیر)  واقع بوده و بیشتر باشندگانش هندوان اند، سرکوب خشن مسلمانان صورت گرفت. این امر باعث حمله ملیشه های پشتون به جمو و کشمیر شد. رهبر حکومت ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) عبدالقیوم خان ترانسپورت و مواد سوخت را در اختیار شان گذاشت. ویژه گی این تهاجم آن بود که در آن فقط ملیشه های پشتون شرکت داشتند و نه واحدهای منظم ارتش پاکستان. حمله به جمو و کشمیر بروز ۲۲ اکتوبر سال ۱۹۴۷ هنگامیکه برخوردهای خونین در پنجاب صورت گرفتند، آغاز شد. ۲۰۳ رهبری این اقدام را جنرال ارتش پاکستان اکبر خان به عهده داشت. جگرن (سرگرد) اردوی پاکستان خورشید انور بحیث فرمانده بخش (سکتور) شمال انتصاب شد. او با رفتن به پیشاور از خان عبدالقیوم خان کمکهای مادی و غیره بدست آورد. دسته مسلح پشتونها که بیشترینه آنها افریدیها و همچنان وزیریها بودند، از شهرستان هزاره صوبه سرحد به شهر مظفرآباد وارد شده و بتندی به سوی رودخانه اوری و سرینگر براه افتادند. گروه دیگر از راه رودخانه اوری به مقصد پونچ براه افتاد.۲۰۴

آنگونه که اس. اولپیرت مینویسد، بروز ۲۳ اکتوبر حدود ۵۰۰ تن پشتون مسلح قبایل سرحدی طوایف افریدی، وزیری و مهسود با لاریها و جیپهای ارتش پاکستان (ساخت انگلیس) مرز کشمیر را درنوردیده و به سوی خاور از راه جاده موتر رو مظفر آباد- بارمولا به سرینگر روان شدند. این «تجاوز» پاکستان را به کشمیر حاکمان کشور زمان درازی فقط اقدام «داوطلبانه» و خودجوش «قبایل» مینامیدند که بکمک برادران مظلوم شان شتافته اند. مگر رانندهها، مواد سوخت و موترهای مورد استفاده پدیدههای شیوهء زندگی قبایلی نبودند و از سویی افسران انگلیسی همانند ماموران پاکستانی درجریان کارها قرار داشته و در درازنای راه، قطار موترها در شمال پاکستان را حمایت کرده و یا حد اقل از دربرابر این عملیات اکتوبر کارشکنی نمیکردند، در نتیجه پاکستان که به الحاق کشمیر به خودش ، (چه بسا که پیش از این حرف «ک» آنرا در میانهء نام دولت نو درج کرده بود)، امیدوار بود.

شب ۲۴ اکتوبر در دهلی نو خبری غیر رسمی اعلام شد مبنی بر اینکه حمله کنندگان شهر مظفرآباد را گرفته اند و پگاه آنروز فرماندهی ارتش پاکستان رسما به آگهی رهبری نظامی دومینیون برادر رساند : «داوطلبان قبایلی» به کشمیر «داخل شده» و دستهء پیشقراول آنها در ۳۵-۴۰ میلی شهر سرینگر مستقرشده است».۲۰۵

واحدهای دولتی شهزاده نشین بکلی بی مورال و فلج شده بودند. وضعیت پیچیده درجنوبغرب شهزاده نشین که قشر بانفوذ آنجا را پشتونها تشکیل داده و برخی از آنها در ارتش هند برتانوی خدمت میکردند، نیز نقش خودرا در رویارویی آغاز شده بازی کرد. در ادامه تشدید برخوردهای جماعتی در درازنای مرزهای تازه بمیان آمدهء کشمیر، در ماه اکتوبر در شهر پونچ شورشی زیر نام ایجاد «آزاد کشمیر» رخ داد. ملیشه های پشتون که بیشرینه شان افریدیها بودند، از یگانه راه کوهی که در آنزمان وادی کشمیر را با پنجاب وصل میکرد (از شهر رولپندی، پایتخت آیندهء گذرای پاکستان) از رودخانه اوری گذشته، شهر بارامولا را گرفته و به شهر عمدهء شهزاده نشین سرینگر رسیدند.۲۰۶  

مهاراجهء ترسیده با هواپیما به دهلی فرار کرده، از حکومت هند تقاضای کمک کرد. جانب هند کمک اش را مشروط به پیوستن شهزاده نشین به اتحاد هند ساخت. یگانهای دیسانت شدهء هندی ازهوا که یبشتر از سیکها تشکیل یافته بودند، ملیشه های پشتون را از شهر سرینگر به رودخانه اوری عقب راندند. در کشمیر حکومتی بریاست شیخ عبدالله که تازه از زندان آزاد شده بود، تشکیل یافت. مگر پشتونهای قبایل به ماندن شان در ساحهء کشمیر تا برقراری آتش بس بوسیلهء ملل متحد بتاریخ ۱ جنوری ۱۹۴۹ ادامه دادند.۲۰۷   

گسیل واحدهای نظامی هندی ازراه پل هوایی باعث واکنش حکومت پاکستان شد. گورنرجنرال پاکستان امر ورود قطعات را به کشمیر داد، مگر فرمانده ارتش پاکستان جنرال د. گریس از اجرای این فرمان بدلیل اینکه افسران بریتانیا حق جنگ با خودی ها ( در ارتش هند و پاکستان هنوز شمار بسیاری از افسران بریتانیایی خدمت نموده و «ملی شدن» نیروهای مسلح پاکستان فقط در سال ۱۹۵۰ با تعویض سراسری انگلیسها با پاکستانیها آغاز شد) را ندارند، خودداری کرد. ۲۰۸ در آغاز سال دیگر در آنکشور نخستین لوی درستیز (رییس ستاد ارتش) و رییس جمور آینده کشور (محمد ایوب خان) عرض اندام کرد. دراین حال جنرال گریس که از ناتوانیهای واحدهای پاکستانی یاد میکرد پس از حل و فصل مناسبات با سرقوماندان اعلی در لاهور (هنوز فرماندهی واحد قوا موجود بود) فیلد مارشال ک. اوچینلیک، جناح فرمانش را لغو کرد. او در یک میتنگ سراسری بتاریخ ۳۰ اکتوبر دراستدیوم لاهور باربار از کشمیر یاد نموده و از حضار خواست «تا بخشی از پاکستان و اسلام را نجات دهند»۲۰۹ بروز یکم نوامبر برای مذاکرات باوی گورنر جنرال هند لارد ماونتبیتن، نزدش آمد. جناح وضعیت کشمیر را پذیرفته ولی بالای غیرقانونی بودن الحاق آن و دادن حق انتخاب به باشندگان آنجا درباره سرنوشت شهزاده نشین پافشاری کرد.۲۱۰  

در این میان جنگهای پراگندهء زیر کنترول هند و پاکستان ادامه یافتند. شهر پونج در بخش هندی قرار گرفته ولی قسمت بزرگ ایالتی بهمین نام بدست نیروهای هوادار پاکستان افتاد که در آنجا حکومت «آزاد کشمیر» را ایجاد نمودند. در شمالغرب شهزاده نشین در ساحه پهناور ولی کم نفوس (با مساحت ۷۵ هزار کیلومتر مربع) در ایجنسی کوهستانی گلگیت واحد های محلی (سکاوتیهای گلگیت) اعلام نمودند که از فیصله سرینگر مبنی بر پیوستن به هند حمایت نکرده و پرچم پاکستان را برافراشتند. همچنان شهزاده نشینهای هونزا، ناگار، یاسین، ایشکومان، گیزار و چیلاس نیز عین موضع را گرفتند. آنها پسانها یکجا با ایجنسی بالتیستان (با مرکزیت سکاردو) مناطق شمالی تحت کنترول پاکستان را تشکیل دادند.۲۱۱     

بن بست در حل معضل کشمیر حکومت هند را در ماه جنوری واداشت تا دراینباره متوجه سازمان ملل متحد شود. در نتیجه شکایت هند از پاکستان بروز ۱۷ جنوری ۱۹۴۸ کمیسیون ویژهء این سازمان پیرامون هند و پاکستان تشکیل شد. برشالوده فیصله های شورای امنیت سازمان ملل مورخ ۲۱ اپریل همانسال برای حل و فصل این مساله اصولی تصویب شدند که برمبنای آنها ملیشه های پشتون و همه واحدهای نظامی پاکستان باید از شهزاده نشین نامبرده خارج شده و شمار نظامیان هندی به کمترین اندازه آنهم برای حفظ قانونیت، نظم عامه و گزینش ادارهء معین برای برگزاری رای پرسی همگانی، پایین آید.۲۱۲ هیات ملل متحد در راس دیپلومات چکی ای. کوربیل که از محل بازدید کرد، برنامه عملی را تهیه کرد که با قطعنامه ملل متحد مورخ ۱۳ اگست ۱۹۴۸ نافذ شده و از طرفین میخواست تا به آتش پایان داده، آشتی نموده و مساله مورد مناقشه را از راه رای پرسی همگانی و با اجرای همه پیش شرطهای نامبرده عملی کنند. در پایان سال ۱۹۴۸ پس از آغاز دوباره نبردها که به دگرگونی محسوسی در مواضع طرفهای درگیر نیانجامیدند (ازجمله تلاش واحدهای پاکستانی برای گرفتن کارگیل و قطع یگانه راه اتصالی سرینگر با ایالت شمالشرقی تبتی- بودایی لاداکه به ناکامی انجامید)، هند و پاکستان به آتش بس موافقت کردند. از روز یکم جنوری سال ۱۹۴۹ فیصله سازمان ملل نافذ شده و بروز پنجم جنوری کمیسیون مربوطهء آن برنامه تکمیلی حل و فصل معضل را برشالودهء همان اصول تصویب شده برای راه اندازی رای پرسی همگانی ارایه کرد. بروز ۲۷ جولای ۱۹۴۹ طرفین موافقتنامه یی را پیرامون خطوط آتش بس امضا کردند که به معنی حل چالش ازراه دور سازی واحدهای هردوسو بود. بصورت عموم این رویارویی به حد پایین آن فروکش کرد. شمار تلفات شامل کشته ها و زخمیها کمی بیش از هزار تن بود.۲۱۳

بذبختانه که ملیشه های مهاجم ترور واقعی را در برابر غیر مسلمانان براه انداختند. آنان کاهن های بودایی را در عبادتگاههای شان نابود کرده خسارات هنگفتی را به نواحی شمالی پنجاب وارد کردند. یکی از گروههای مهاجم بروز ۱۳ جنوری ۱۹۴۸ در راه برگشت از راه گجرات پس از نبرد شش ساعته بیجا شدگان غیر مسلمان با واحدهای ارتش پاکستان بسرکوب آنها سوق شدند.۲۱۴

البته حکومت پاکستان و شخص گورنر جنرال م. ع. جناح و وزیر اعظم لیاقت علی خان را نباید در این خشونتها مقصر دانست. م. ع. جناح همواره طرفدار قانونیت بود. ملیشه های پشتون زیر «روحیه جهاد» دربرابر غیر مسلمانان و برای دفاع از همکیشان شان از ترور مهاراجه کشمیر، دست به ترور گسترده زدند. «پشتونها، آتش میزدند، میدزدیدند، تجاوز جنسی میکردند، تیرباران میکردند همهء اینها در فاصلهء نزدیک به سرینگر جاییکه صدها هزار انسان بیدفاع متمرکز بودند، صورت میگرفت».۲۱۵ حتی در خزان سال ۱۹۴۷ پس از خلع زمامدار کشمیر جانشینش که ریاست دولت شهزاده نشین گذشته را داشت، موافقتنامه یی پیرامون پیوستن جمو و کشمیر به هند را امضا کرد، مگر خودمختاری ویژه ولایت جدید و همچنان مساله موقف خاص کشمیر همچنان ناحل باقیمانده بود. گزینه «جهاد کشمیر» مردم قبایلی اما  در محلهء نخستین موجودیت پاکستان باعث شناسایی و آشکارا شدن منافع این دولت شدند.۲۱۶

*******