قدرت، هزینه، نسبت در سیاست

 دکتر بیژن باران

 

قدرت تجریدی است که دولت نماد آن است. ابزار قهر کنونی بر مشروعیت قدرت در گذشته توجیه ناپذیر می شود. قدرت در نهادها، احزاب، سازمانها باید پخش شود. ولی قدرت در فرد مطلقه با کنترل دولت منجر به تحدید آزادی، پیگرد دگر اندیشان، تخطئه چانه زنی مسالمت آمیز می شود. لرد اکتون 1877 نوشت: قدرت به فساد گراییده؛ قدرت مطلق فساد مطلق است.

 

در بازه زمانه ی چند دهه، امکان تداوم و جانشین قدرت از جامعه گرفته شده؛ بحران اجتماعی، براندازی حکام، از صفر آغازیدن انجام می شود. نمونه: شوروی و فنلاند پس از جنگ 1939، هیتلر ضعف شوروی را برای حمله آلمان دیده، شوروی تک حزبی از 5 تا 8 دهه به الیگارشی سرمایه داری روسیه رسید. جمهوری فنلاند در سده 20 دمکراسی داشت.

 

هزینه پول یا انرژی صرف انجام امری در جامعه می باشد. مترادف قیمت، حق الزحمه، تعرفه، عوارض عبور toll در جاده، مالیات، کرایه می باشد. در بحثهای روشنفکران متوسط الحال مقولات سیاسی، فلسفی، فرهنگی مطلق اند. هزینه آنها در جامعه بنا بر پول رایج در بودجه کشوری، برخلاف امور اقتصاد فرد مانند دخل و خرج، لحاظ نمی شود. این ضعف علم اقتصاد در این بحثها ست.

 

هر امر سیاسی یک معادله است. عموما در بحثهای سیاسی یک طرف معادله یعنی اندرکنش ذینفعان بررسی شود. ولی طرف دیگر معادله یعنی هزینه و بودجه دریغ شده از معیشت مردم داده نمی شود. نمونه: گسترش نظامی در منطقه در سده 21 با هزینه آن در گسترش فقر در جامعه. در این بحثها مقولات، مراحل، نسبتها، قیاسها ولی نه هزینه یک امر سیاسی مراوده می شوند. در حسابرسی امور مالی، هزینه ستون مستقل دارد.

 

نسبت قیاس 2 پدیده است. معمولا پدیده ها اندازه گیری شده؛ کمیت پایه مقایسه آنها می شود. نسبت بویژه در امور کشورها برای رتبه بندی، چند دوره زمانی برای تعیین کاهش/ افزایش، چرخه حیات یک موجود در درک رشد/ زوال آن بکار می رود. نمونه: نسبت تولید نفت کشورهای اوپک، نسبت تورم کنونی به سال پیش، نسبت اقتصاد کنونی آمریکا 20% در جهان در مقابسه با 50% پس از ج ج 2. از آغاز سده 20 با تئوری نسبیت آینشتاین، واژه نسبی در محاور عامه، روزنامه نگاری، علوم رایج شد.

 

سیاست کارهای مربوط به حکومت یک کشور، بویژه بر  تضادهای افراد یا احزاب برای قبضه قدرت می باشد. بررسی و آموزش رسمی حکومت علوم سیاسی می باشد. از افلاطون، ناصرخسرو، ولتر، مارکس تا روشنفکران عصر حاضر چون آرنت و دکتر مصدق در باره سیاست نوشته اند. در سیاست مسئله قدرت مرکزی است که به تمام مقولات اجتماعی پیوند دارد. لذا در بحث سیاسی قدرت، هزینه، نسبت، کمیت را هم باید در نظر گرفت.

 

کسینجر سیاست را عرصه ممکنات نامید. لذا به دانش همه جانبه در باره امور اجتماعی، شناخت فرصت ها، چالشها، تدبیرها، ممکنات نه احتمالات نیاز دارد. سیاست در امور کشورها خارجی و در امور داخلی حکومت مداقه کرده؛ روبنای اقتصاد می باشد. متد/ روش، تاکتیک/ راهکار، استراتژی/ راهبرد در یک سازمان، حکومت، شرکت بکار رود.

 

سیاست استراتژی عرصه تنظیم احتمالات مبتنی بر ممکنات در منازعه است. هر منازعه طرفهای گوناگون دارد. در بررسی احتمالات اقدام طرفین منازعه، بلوف سنجی است که با امکان سنجی ارزیابی می شود. در منازعه طرفین بلوف زده؛ تا برتری تاکتیکی بیابند. بلوف تلاش در فریب دیگری در باور به کاری که فرد می تواند یا خواهد کرد. در تکنیک، تاکتیک یا استراتژیک بلوف می توانند سفید، خاکستری، سیاه باشد. در بلوف سفید مدعی مشخص، ادعا امکان پذیر؛ در خاکستری مدعی مشخص، ادعا امکان ناپذیر؛ در سیاه مدعی مبهم، ادعا مبهم اند.

 

رابطه قدرت و دولت را آرنت، وبر، فوکو بررسی کرده اند. تلخیص نظرات آنها در اینجا آیند. آرنت اقتدار را در جامعه مدرن غربی مطرح می کند. در خاورمیانه بقایای جوامع پیشامدرن مسایل ویژه خود را دارد. مهمترین آنها تبعیضات بضد زن، اقلیتها، اقوام، همسایگان اند. فوکو قدرت را از سده 17 تا 20 در فرد، خانوده، مدرسه، جامعه، دولت در غرب بررسی کرد. تکامل قدرت آخته به قانومدار در سطوح گوناگون انجام شد.

 

کاربرد نظرات عالمان انسانی در خاورمیانه باید با احتیاط انجام شوند. علوم انسان غرب با ولتر، روسو، دورکهایم، مارکس، فروید، وبر، لاکان در تثوی و فرمولهای عام تبیین شدند. آثار آنها در آموزش، روانکاوی، جامعه شناسی، جرمشناسی، قانون، مردم شناسی در عصر مدرن بکار رفتند. لذا علوم انسانی، نظرات دانشمندان آرنت، فوکو، چامکسی در یک امر خاص با داده های ویژه یک قوم یا کشور انجام می شود.

 

بحث در باره امر اجتماعی مانند انداختن تاس در جمع است. هر کس یک وجه تاس را دیده؛ لذا نظرات در باره واقعیت گوناگون اند. این بحث می تواند کیفی بوده؛ مقولات را در روند تاریخی رشد یا در مقایسه با دیگران سنجیده؛ علل و نتایج آن را تبیین کرده؛ آینده آن را پیش بینی کند. نیز می تواند کمٌی با آمار، اعداد، جدول باشد؛ استنتاجات در مورد پدیده را ببار آورند.

 

بسیاری از قوانین طبیعت را می توان در اجتماع بکار برد: کنش -واکنش نیوتن، تکامل-بقای داروین، ژن پنهان/ مخفی مندل، انتقال فشار مایعات پاسکال، نسبیت آینشتاین، هزینه – سود اقتصاد، قدرت زلزله و سونامی. پدیده های زنده در بازه زمانی و چرخه عمر به کون و فساد می رسند. تبلور تغییر را در یک فرد و نهاد می توان دید. فرد از نوجوانی، بلوغ، پیری، به مرگ؛ سلطنت از آغاز، اوج، به سقوط می رسد. برای پایداری پدیده ها محیط مساعد، تغذیه، حرکت ضروریند.

 

زندگی اجتماعی به رویدادهای سیاسی بستگی داشته؛ کانون آنها قدرت سیاسی است. پس بررسی قدرت سیاسی، موضوع کانونی پژوهش آرنت اندیشمند آزاده و انسانگرا است: قدرت سیاسی پدیده‌ای است که از انسانها، روابط آزادانه، داوطلبانه‌ آنان سرچشمه می‌گیرد. مادامی که قدرت سیاسی محصول مستقیم اراده‌ی مردم است، زنده و پابرجاست. اما هر آینه این قدرت در دست گروهی زورگو و انحصارطلب حربه شود، رو به مسخ و فروپاشی می‌گذارد.‌ او منادی شکیبایی قدرت، دیالوگ با اصلاح طلبان، مخالف قهر انحصار طلبی است.

 

رایت میلز نوشت: “سیاست سراسر پیکار برای کسب قدرت است. اوج قدرت نیز چیزی جز اعمال قهر نیست.” نمونه: این روند در نضج فاشیزم آلمان و ایتالیا. ماکس وبر نوشت: “قدرت با قانون آغاز شده؛ قدرت و اقتدار در آغاز با همند. دولت یعنی مناسبات سلطه گرانه‌ی انسانها بر انسانها که بر ابزار قهرآمیز مشروع  یا ظاهر مشروع استوار اند. شاکله دولت، انحصار اعمال قهر مشروع فیزیکی است. قدرت یعنی هر امکانی است که در چارچوب یک رابطه‌ی اجتماعی بتوان اراده‌ی خود را علیرغم مقاومت دیگران تحمیل کرد.”

 

حاکمیت 2نوع منازعه دارد. درونی با رقابت جناحها برای هژمونی با انتخابات. بیرونی نیروهای خارج از حاکمیت با قهر. پس شورش سرکوبی بیرونیها نیاز به قهر دارد. رابطه قدرت سیاسی و قهر سازمان یافته‌ی دولتی را کارل مارکس توضیح داد: «دولت، ابزار سرکوب در دست طبقه‌ی حاکم است». ولتر نوشت: «قدرت یعنی مجبور کردن دیگران برای انجام عملی که میل من است». ژوونل نوشت: «بدون فرمان و اطاعت، قدرت معنی ندارد» مائوتسه دون گفت: «نیرومندترین قدرت از لوله‌ی تفنگ بیرون می‌آید.» تروتسکی در مذاکرات صلح برست لیتوفسک گفت: «هر دولتی بر قهر استوار است».  

 

در جامعه مفاهیم مترادف قهر فردی یا دولتی از هم تفکیک شده اند. حنا آرنت Hannah Arendt ١٩٠۶هانور -١٩٧۵ نیویورک- در کتاب قدرت و قهر نوشت: قهر بارزترین تجلی قدرت است. او میان خشونت، قدرت، زور، نیرو، ترور، اقتدار، قهر تفاوت گذاشت. در محاوره این واژه ها مترادف اند. خشونت گذرا ست.

 

خشونت Gewalt رفتار یا نیروی جسمانی برای آزار، صدمه، جراحت، قتل کس دیگر است. رفتار غیرقانونی برای ترساندن دیگری است. تبلیغ با رسانه ها برای تاثیر روی دیگران بکار می رود. دولت با نیروی ضد شورش هم برای امنیت شهروندان هم برای تداوم نظام نظم را برقرار می کند. لذا دولت هر دو ابزار خشونت و تبلیغ را در کنترل دارد. رفتار تهاجمی اینهایند: زدن، هل دادن، لگد زدن، گاز گرفتن، پرت کردن اشیاء، خفه کردن، تجاوز. تبلیغ برای اتحاد ابزار مکمل قهر است که برای پایداری، چالش، براندازی قدرت بکار می رود.  http://nasour.net/1387.06.21/294.html

 

زورStärke  برای انجام کار در فرد و جانور ست. زور فردی یارای ایستادگی در برابر قدرت جمع ندارد. نمونه: زور وزنه بردار یا اسب از فرد معمولی بیشتر است. نیروKraft  صفت پدیده‌های طبیعت است. نمونه: نیروی جاذبه، سیل، طوفان. ترور Terror توان ترساندن مردم است؛ نیز قتل نفس فراقانونی است. منبع فوق

 

اقتدار Autorität  توان فرد و نهاد است. نمونه: والدین و فرزند، استاد و شاگرد، درجه نظامی افسر و سرباز. سلسله مراتب کلیسای کاتولیک با راس پوپ و پیروان، سازمان ملل با شورای امنیت و اعضا. اقتدار پذیرش بی چون و چرا، حرف شنوی، فرمانبری پیروان بوده؛ نیازی به جبر، اقناع، اثبات ندارد. گاهی فرد دارای کاریسما/ فره رهبری می باشد. نمونه: قطب در مریدان حلقه عرفان، شماری ستارگان سینما چون فردین و سوفیا لورن، برخی سیاستمداران چون دکتر مصدق و گاندی، معدودی پهلوانان چون تختی و محمد علی مشتزن. منبع فوق

 

اقتدار می تواند دیکتاتوری یا دمکراتیک باشد. نمونه: پدری فرزند را تنبیه بدنی کند؛ با استدلال صرف او را متقاعد کند. دشمنی با آتوریته، مخالفت نبوده؛ بلکه بی توجهی به آن است. آتوریته علمی اعتبار دانشمند را مسجل می کند. در علم شک در آثار آتوریته منجر به اکتشافات جدید می شود. در سیاست رهبر اقتدارگرا فرا قانون عمل می کند.

 

قهر Gewalt نیازمند ابزار و مترادف زور است. وسایل اعمال قهر آن را افزایش دهند. نمونه: یک نفر می‌تواند با مسلسل دستی خود، جمع بزرگی را در حالت آچمز نگه دارد. اگر به جای مسلسل، بمب اتمی داشته باشد، می‌تواند میلیونها انسان را بترساند. با آنان به زبان زور سخن گفته؛ بدینسان اعمال قهر کند. قهر گذرا ست. منبع فوق

 

قهر توجیه پذیر بوده؛ ولی مشروعیت ندارد. زیرا مشروعیت بستگی به منبع قدرت در گذشته دارد. در حالیکه قهر به ابزار موجود بستگی دارد. قهر هنگامی دستور کار شده که قدرت در خطر باشد. اگر سرنوشت قدرت در گرو قهر باشد، هدف نهایی همزمان پایان قدرت و نابودی آن می شود. مقابل قهر، عدم خشونت، نافرمانی مدنی، اقناع حرفی است.

 

آنها در آثار گاندی، لوتر کینگ، مندلا در سده 20 عرضه شده اند. قدرت کمابیش با قهر استوار است. قهر می‌تواند قدرت را نابود سازد؛ ضامن ابدیت آن نبوده؛ می تواند آن را بسازد. نمونه: حمله چنگیز به ایران قدرت مغولان را پدید آورد. انقلاب قبضه قدرت سیاسی است.

 

آرنت با بررسی رابطه‌ی «هدف و وسیله» نوشت: «قهر دارای طبیعتی ابزارمند است؛ مانند همه‌ی وسایل، همیشه نیازمند هدفی است تا آن را هدایت کرده؛ کار برد آن را توجیه کند. آنچه که برای توجیه خود نیازمند چیز دیگری است، خصلت کاربردی داشته، اما هرگز تعیین کننده نیست.» قهر بر خلاف قدرت، دارای سرشتی ویرانگر و نه سازنده است. هدفی که با قهر دسترسی پذیر است، نیازمند ابزاری است که خصلت مخرب، رعب آور و زورگویانه دارد. اما این امر برای قدرت صدق نمی‌کند.

 

قدرتMacht  توان انجام عمل و اقدام مشترک، تاثیر بر رفتار دیگران در روال یک رویداد است. قدرت و قهر نه تنها یکی نبوده؛ بلکه نقطه‌ی مقابل همند. اگر یکی از این دو مسلط باشد، دیگری غایب است. بقول آرنت: قدرت وابسته به تعداد است، قهر تا حدی از تعداد مستقل بوده؛ به ابزار نیاز دارد. غایت قدرت «همه در برابر یک نفر» است؛ غایت قهر « یکی در برابر همه» بدون ابزار قهر ممکن نیست. دولتهای توتالیتر/ تمامخواه ابزار قهر، خبرچین، تبلیغات، زندان برای تداوم قدرت را بکار می برند. در جامعه باز حق بیان ازاد است. قدرت پایدار مانند سلطه جهانی آمریکا پس از ج ج 2؛ یا ناپایدار مانند دیکتاتوری 4 دهه قذافی. منبع فوق

 

پس قدرت فردی نبوده؛ برای نیروهای اجتماعی متحد با میثاق داوطلبانه‌ی است. نمونه: فلانی قدرت دارد؛ به معنی داشتن مسئولیت در برابر رخصت از جمعی است تا به نام آنان دست به اقدام بزند. لذا بدون حمایت آن جمع، قدرت وی معنا ندارد. در محاوره فرد زورمند از شخصیت پر قدرت متمایز است. قدرت به وضع مسالمت آمیز، اعتماد طرفین، میثاق، عدم ترس نیاز دارد. نظام/ حکومت در نهایت، قدرت است. چهره آخته قدرت، سوای تشکیلات و امور مالی، ارگانهای سرکوب با کمک قوه قضاییه اند.

 

اراده، اقدام مشترک مردم عناصر سازنده‌ی قدرت فرد و گروه ناموافق و پراکنده، دارای قدرت نیستند. زیرا سرچشمه‌ی پیدایش و پویش قدرت، ارتباط و مراوده‌ی آزاد اتفاق نظر، اقدام مشترک انسانها با یکدیگر، است. مشروعیت، یکی از ضروریات قدرت است. او نوشت: قدرت نیازی به توجیه نداشته؛ زیرا امری فی نفسه و در ذات جوامع انسانی ست. ولی نیاز به مشروعیت دارد.

 

مشروعیت قدرت بر هدف یا ابزار کاربرده یک گروه بستگی ندارد. مشروعیت در سرچشمه‌ی قدرتی است که با میثاق گروه پدید می‌آید. قدرت برای مشروعیت خود به گذشته متوسل می‌شود. آنچه وسیله را برای استدام قدرت توجیه می‌کند، امری مربوط به آینده است.

 

قدرت باید با تغییرات جامعه خود را به روز کند. وگرنه براندازی آن قوام می گیرد. “از خود بیگانگی قدرت دولتی” با عدم مشروعیت آغاز می شود. آرنت نوشت: آنچه به نهادها و قوانین یک کشور، قدرت می‌بخشد، پشتیبانی مردم است. پشتیبانی هر 2-4 سال با انتخابات تجدید عهد می شود. انتخابات و اصلاحات با هم میثاق مردم با نظام را تداوم می بخشند.

 

در واقع این پشتیبانی نیز تداوم میثاق آغازین است که این نهادها و قوانین را پدید آورد. یک دولت قانونی نمایندگان ادواری مجلس خود را با سلیقه متغیر مردم وفق می دهد. همین که پشتیبانی توده‌ها را از دست دهد، رو به انجماد و فروپاشی می‌گذارد.” پس  انتخابات ادواری نیروهای نوین را جایگزین می کنند؛ زیرا شرایط بومی و جهانی در حال رشدند.

 

یک نهاد اجرایی، چه رهبر حزب چه حکومت باید از پشتیبانی مردم برخوردار باشد. احیای دوباره‌ی قدرت با رأی مردم میسر می شود. اگر حکومتی از این کار سر باز زند، ناچار است برای حفظ موقعیت خود، ابزار دیگری بکار می برند. پس قهر را جاشنی قدرت از دست رفته سازد.

 

آرنت نوشت: «می توان قهر را جانشین قدرت ساخت. حتا به پیروزی موقت رسید، اما هزینه‌ این پیروزی بسیار گران است. زیرا در این حالت، نه تنها مردم تاوان سنگینی ‌پرداخته؛ بلکه حاکمان نیز این هزینه را از سرمایه‌ی معنوی قدرت خویش می‌پردازند. در واقع هر دو طرف بازنده اند. آنچه که از نهاد قدرت باقی خواهد ماند، چیزی نیست جز ابزار اعمال خشونت.» انقلاب قبضه قدرت سیاسی بوده؛ معمولا اقتصاد افت کرده یا از همگنان عقب می افتد. نمونه: اقتصاد ایران پس از بهمن 57 و مصر پس از بهار عربی یا کره شمالی و جنوبی یا تولید شوروی در قیاس با آمریکا. منبع فوق

 

این نهادها فاقد قدرت واقعی با پشتیبانی مردمی هستند. آرنت نوشت: «عنصر مخرب پیروزی قهر بر قدرت، در هیچ جا روشن تر از قلمرو حکومت ترور بروز نمی‌کند. البته ترور همان قهر نیست، زیرا حکومت ترور هنگامی جانشین حکومت قهر می‌شود که این دومی پس از نابودی همه‌ی نهادهای قدرت، کناره گیری نمی‌کند، بلکه بر عکس کنترل مرکزی دستگاه دولتی را عهده دار می‌شود.» همانجا

 

او نوشت: “هرگز دولتی وجود نداشته که بتواند بطور کامل فقط بر ابزار قهر متکی باشد. زیرا حتا حکومت‌های تامگرا / توتالیتر که مهمترین ابزار حکمرانی شان زندان، ترور پلیسی و شکنجه است نیز به پایه‌ی قدرتی نیازمندند. این پایه  را پلیس مخفی، کادر دولتی، مزدوران خبرچین می‌سازند.” همانحا

 

اصلاحات انطباق جامعه با تغییرات درون و بیرون اند. در روند رشد جامعه با مشروعیت زاویه پدید آمده؛ اگر اصلاحات نشود؛ قهر روزافزون گزینه می شود. تا جاییکه قدرت یا اصلاح شده یا براندازی آن دستور روز جامعه می شود. نمونه: براندازی قذافی در بهار عربی در مقابل اصلاحات با متممات قانون اساسی در 240 سال تاریخ آمریکا. اصلاحات انباشت پذیر بوده؛ در حالیکه براندازی بازآغاز، ریستارت، reset می کند. چون قارچ در باران تاریخ باز و بسته شده؛ هیچگاه به درخت تبدیل نمی شود.

 

تجریدات آرنت در باره «از خود بیگانگی قدرت»، را در انقلاب بهمن ١٣۵٧ می‌توان دید: حاکمیت برآمده از انقلاب در آغاز از حمایت وسیع ترین لایه‌های اجتماعی برخوردار بود. دارای قدرت واقعی بود. انحصارطلبان در 20خرداد60 کودتای سفید بضد موتلفان خود کرده؛ قهر سازمان یافته را جانشین قدرت واقعی کردند. سرانجام به رویارویی با مردم، یعنی سرچشمه‌ی اصلی قدرت، اعدام، زندان، سانسور کشیده شد. امروز با انتصاب نهادهای عمده قدرت، از آنها چیزی جز ابزاری برای فساد، ارعاب، سرکوب، سانسور، تبلیغ، تحمیق مردم باقی نیست.

 

منابع. ‏2019‏/01‏/21

آرنت 1054 اقتدار چیست؟https://www.pevpat-ugent.be/wp-content/uploads/2016/09/H-Arendt-what-is-authority.pdf