صلح روانى و جانى

صلح و سلم تو اى روانى
با قاتل و مرتجع و جانى

اضافه نموده درد و غم را
تبعييض و كدورت و ستم را

هم تحفه دهد به ما غم و درد
هم گريه و آه و ناله ى سرد

هر روز برسد يك انتحارى
در كوچه و جاده انفجارى

گاهى به مساجد و به هوتل
گاهى به كنار كوه و كوتل

هر باره هزار جوان بميرد
جان همه مرد و زن بگيرد

موضوع ترور كانتيننتال
از ما بربوده شيمه و حال

از هر جهتى به هر تناسب
بيداد كند خلص تعصب

آن يك بشمال تيرى در دست
ديگر به جنوب وعده ها بست

در هر طرف و به هر ولايت
هيچكس نكند ز تو اطاعت

دست آورد همچو مكر و بازى
جنگ و جدل و دسيسه سازى

وضعىيكه نموده يى تو تحميل
هم تجزيه كند وطن چو تحليل

مرگ است به تو و به دولت تو
بر ايده و شان و غيرت تو

زبير واعظى