صلح در جیب خلیفه!

ندا احمدی

دولت افغانستان بدون اینکه ظرفیت و توانمندی مدیریت صلح و روند آن را داشته باشد، صلح را تنها ملکیت خود پنداشته و این خودکامیگی بگونه یک عنصر بازدارنده صلح رول بازی میکند.

در این اواخر حکومت افغانستان با نارسایی های خود مانع روند گفتگوهای صلح مسکو میشود که ممکن به یک روند بزرگ منطقوی مبدل گردد و کلید صلح را بدست حکومت افغانستان بدهد.

قبل از اعلام این روند از طرف مسکو، شکوه و گلایه حکومت افغانستان این بوده که طالبان با حکومت متذکره به گفتگو های رو در رو حاضر نمیشوند و این را یا مانع اعظیم در برابر صلح میدانست، اما مسکو بر اساس لزوم دید و نفوذیکه در این اواخر بالای طالبان داشته است، استفاده نموده، تا که تسهیل باشد آن را به دولت افغانستان، امریکا و چند کشور منطقه پیشنهاد نمود. متاسفانه امریکا آنرا با یک دید منفی قبل از وقت رد نمود. حلقات هم نیز در حکومت افغانستان بدون درنگ پا بر پل حکومت امریکا مانده و در یک اقدام تملقانه، عجولانه و بدون تامل آنر رد کرد. اما در این میان مشاور اسبق شورای امنیت آقای حنیف اتمر، رییس جمهور و شورای صلح دیدگاه های متفاوت داشتند. که بر حسب آن حدس زده میشود که آقای حنیف اتمر در مناسبت به اوضاع و زمان مداخله نموده و جلو توقف این روند را تا حدی گرفت اما اینکه آقای حنیف اتمر در این میان بر مشتاق صلح شهرت یافته و در روند صلح حکومت و حزب اسلامی رول برجسته ی را ایفا نموده و ان روند را با اصطکاک های فراوان به بطرف موفقیت برده بود، این بار نیز توانایی مدیریت وی در مسایل صلح ترس و هراس را در میان حلقات مخالف صلح چه در داخل و یا خارج از حکومت ایجاد نمود و این حلقات بالای رییس جمهور زور آوردند تا موصوف را از وظیفه اش برکنار سازد.

این کار رییس جمهور به دشمنان صلح نتیجه آنی و مطلوب بدست داد، زیرا از سبب عدم وجود آقای اتمر در گفتگوهای هیات افغانی در مسکو این تلاش ها بطرف ناکامی گراییدند و خلای که از نبود اتمر بوجود آمده بود شدیداً احساس گردید. ناکامی فوق را در گفتگوهای صلح که اکثریت اشخاص آنرا ناشی از کنار رفتن آقای اتمر میداند بمثابه ی میخ آخیر میداند که بر تابوت صلح زده میشود.

تشکل یک  محور گفتگوهای منطقوی اکثریت صاحب نظران آنرا به نفع کشور دانسته زیرا که مانع عوارض جانبی انحصار و ملکیت یک جانبه امریکا و دولت افغانستان بر گفتگوهای صلح میشود. تا حال این یک نقیصه ی عمده در برابر صلح بوده که تا اکنون توجه کمتر برای آن شده است. زیرا وجود نیروهای ناتو و دولت افغانستان خود معاذیر و دلایل جنگ برای مخالفان شان میباشند. علی الرغم آنکه میدیا طالبان ضعیف بوده و نتوانسته این دلایل و معاذیر را یکایک توضیح دهد، اما خواست های اکثریت خاموش تیزس دیگر است که بر این دلایل و معاذیر میافزاید. این دلایل و معاذیر در مشکلات و بن بست های بزرگ دولت و سیاست افغانستان تبلور و جلوه یافته است، مانند عدم تامین عدالت اجتماعی، نبود امنیت، عدم حراست از زنده گی، نوامیس، عزت و آبروی مردم از طرف حکومت و عدم توانایی نظارت از امور.

ناکامی پالیسی های دولت در مورد ریشه کن کردن فساد، عدم کنترول و مهار قدرت زورمندان، جنگسالاران و برادران شیاطین که سبب بی عدالتی شدید، خشونت، فساد، ناکامی و بی عزتی جامعه شده اند.

ناگفته نماند که طرف مخالفین هم نارسایی و کاستی های زیاد دارد که به جوانب مقابل قابل قبول نیستند و روند صلح را مانع میشود.

طالبان باید بدانند که از زمان شان شدیداً عقب افتاده آند، در صورتیکه در سیاست های خود تغییر را نیاورند و یا انعطاف های وسیع را متقبل نشوند، چه از نگاه جامعه جهانی و دولت افغانستان و چه از دیدگاه های مردم و اکثریت خاموش جامعه، صلح با آنها نه تنها که ممکن نیست بلکه با این سیاست ها و پالیسی های شان جنگ را مرجح خواهند دانستند.

  به تمام این چالش ها اگر نظر شود پس گفته میتوانیم که دولت افغانستان و امریکا نمیتوانند صلح را از کیسه خلیفه برای کسی ببخشند، وضعیت و شرایط کنونی افغانستان استلزاماً ایجاب این را مینماید که اینها اجازه دهد تا یک روند منطقوی صلح نیز بوجود اید که خواسته های منطقوی و جهانی را در تعادل و همسانی قرار دهند و در لابلای آن طی یک تعهد منطقوی و جهانی صلح و ثبات را در افغانستان نیز تضمین نمایند.