شیوه انتخاب والیان توسط حضرت عمر (رض)!

امیر المؤمنین حضرت عمر رضی الله عادت داشت که کار وفعالیت ،کارمندان بخصوص اُمراء  ووالیان خویش را بطور متداوم زیر کنترول ونظارت داشته باشد.
حضرت عمر(رض) در انتخاب واليان ولایات ومسؤلین امور دقت  وپرنسیب های خاص وسختی را در نظر میگرفت. ملاک تعیین وانتخاب والی همانا ، زُهد، تقوی وخدا ترسی، توان متولی در انجام مسؤليت از شرایط اساسی بشمار میرفت. آنحضرت اشخاصی را به مناصب شؤون مسلمانان تعيين می کرد تا سياست عدالت اجتماعی منبعث از اسلام را که او درصدر برنامه کارش قرار داده بود،  اجرا کنند، بناً به گفته دکترمحمد عماره ( عدالت اجتماعی عصر حضرت عمر رضی الله عنه،  عدالت محض يک صحابی رسول اکرم صلی الله عليه وسلم  نيست، بلکه عدالت خليفهء اسلام، زعيم دولت اسلامی وامير المؤمنين است.این عدل يک موقف فردی ناشی از فکر شخصی،  خصوصی و ويژه نيست، بلکه برای اين عدل بستر سازی های لازم انجام شده  که منحیث عدل دولت، قانون وجامعه به شمار می رفت واين عدل تجربه امتی بود که  اساس بزرگترین امپراطوری اسلامی را ساخته است. )
طوریکه در فوق متذکر شدیم امیر المؤمنین حضرت عمر (رض) در تعیین والیان با تمام دقت برخورد ميكرد.
هر گاه قصد ميداشت كه شخصی رابحیث والی دریک ولایت منصوب كند، تقوی، عدالت و امانتداری او را کاملاً مورد مطالعه وباز پرس قرار میداد.
مهمترین نقطهء که برای حضرت عمر (رض) در تعین والی ها بی نهایت اساسی ومهم بود وبروی آن حساب بیشترمیكرد، هماناچگونکی رفتار وکردار والی ها با مردم ورعایا آن ولایت بود.
حضرت عمر (رض) حتی کوچکترین فعالیت والی ها را زیرنظرو کنترول داشت . وی به رعایا همیشه براین نقطه تأکید می نمود که اگر به احدی از شما، از طرف والی ها ، کوچک‌ترین ازار واذیتی برسد، بدون ترس و خطر به من اطلاع ومراجعه نمایید .

«أیها الناس، إني أشهدکم علی أمراء الأمصار، إني لم أبعثهم إلا لیفقهوا الناس دینهم، ویقسموا علیهم فیئهم، ویحکموا بینهم، فإن أشکل علیهم شيء رفعوه إليَّ».

«ای مردم! من شما را بر امیران خود در همه جا شاهد وگواه می‌گیرم، من آن‌ها را نفرستادم مگر به این خاطر که مردم را در دین خود آگاه سازند و اموال را میانشان تقسیم کنند و میان آن‌ها به عدالت قضاوت کنند سپس اگر در مسائلی مشکلی پیش آمد مرا با خبر کنند.»

حضرت عمر (رض) پس از انتصاب والی برایش می فرمود: «ألا وإني لم أبعثکم اُمراء ولا جبارین، ولکن بعثتکم أئمة الهدی، یعتدي بکم، فأدروا علی المسلمین حقوقهم، ولا تضربوهم فتدلوهم، ولا تحمدوهم فتفتنوهم، ولا تغلقوا الأبواب دونهم، فیأکل قویهم ضعیفهم».

«بدانید که من شما را دستور دهنده و ستمگر و مجبور کننده بر مردم نفرستادم، و لیکن من شما را به عنوان پیشوایان هدایت دهنده فرستادم، تا مردم در کارهایشان به شما اقتدا کنند، پس حقوق مسلمانان را بپردازید، و آن‌ها را نزنید که دلشکسته و ذلیل خواهند شد، و زیاد آن‌ها را مدح نکنید که به فتنه خواهند افتاد، و درها را بر روی آن‌ها نبندید که در آن صورت قدرتمندان  ضعیفان را از بین خواهند برد».
چقدر زیبا است که در احکام صادره خویش می فرماید :

«ولا تغلقوا الأبواب دونهم، فیأکل قویهم ضعیفهم…» «دروازه‌های خود را بر روی مردم نبندید که در آن صورت اقویا ضعیفان را پایمال خواهند کرد.»

با چه زیبای می فرماید :«من شما را حاکم ستمگر نمی فرستم ، بلکه شما را ائمه (امام )  وقدوه (الگو ، پیشوا، رهبرویا کسی که به او اقتدا باید شد ) می فرستم، مبادا مسلمانان را تنبيه وخوار کنيد! ومبادا آنان را بيش ازحد در جبهه نگهداريد ومرخصی ندهيد که به خانه های خويش برگردند.»

همچنان چقدر زیبا است که در اولین رهنمود حضرت عمر ( رض) به والی ومأمور خویش این بود که :« در بین آنان به عدالت حکم نما و به حق قضاوت کن » احکام و حدودات را به حق و به دقت بدور از ستم دور از ظلم و جور و تعدی و تجاوز ، مو به مو برابر به احکام الهی بمرحله اجرا در آور، وبه تعقیب آن می افزود :« من شریک تو هستم.» یعنی در تمام مسئولیتها شریک هستم ، هر آنچه که تو مسئول آنی که باید اجرا نمایی من شریک ات میباشم، مسئله بسیار مهم است زیرا در هیچ شرایطی خلیفه از خود رفع مسئولیت نمی کرد.
در هدایت صادره به والی خویش میگفت :« کار امروز را به فردا مگذارید . امانت دار باشید ، امانت آن است که اسرار وعلنیت باهم مخالف نباشند ، از خدا بترسید و تقوا داشته باشید »
حضرت عمر در انتخاب والیان  تنها به صلاحیت ذاتی انسانها نمی نگریست ، بلکه هم به صلاح ذاتی و هم به صلاحیت و شایستگی او برای ولایت و فرماندهی اهمیت میداد، چه بسا والیانی را انتخاب مینمود که از آنان متقی تر هم وجود داشت. این از قاعده و قوانین مهم در سیره حکومتی آن حضرت در انتخاب اشخاص برای مناصب مهم است . 

حضرت عمر  به مشاورین خود می فرمود، کسی را معرفی کنید ، خیلی مورد اهمیت باشد، که برای امارت به کارش گمارم . گفتند فلانی ، گفت او مورد نیاز ما نیست، گفتند چگونه کسی را میخواهید. 

فرمود: کسی را میخواهم وقتی در میان مردم است، امیرشان نباشد، مثل اینکه امیرشان است  . و وقتی که امیرشان است مردمی از آنان باشد. با مردم باشد نه بر مردم ، گفتند این خصوصیات را جز در وجود ربیع بن زیاد حادثی در کسانی دیگر گمان نمیبینیم. فرمود راست میگویید.  قبولش دارم ، او را والی تعیین میکنم .

در موردی دستوردیگری میفرماید مکتوب برای شخصی که بحیث والی تعیینش کرده بودند نوشته شود.زمانی که منشی مشغول نوشتن نامه بود، طفلی آمده ودربغل  امیر المؤمنین نشست و آنحضرت مورد محبتش قرارداد. مرد گفت ، من ده فرزند مثل این را داشته ام و تاکنون نشده است یکی از آنها به من نزدیک شود.

حضرت عمر میفرمایند، گناه من چیست که خداوند بزرگ رحم را در قلب تو جای نداده است؟ خداوند بندگان با رحم و محبت را مورد مرحمت خود قرار میدهد ، سپس به منشی میگوید این حکم را پاره کن و دورش بینداز .  این مرد به فرزندان خود رحم و محبتی ندارد ، چگونه به ملت و مردم رحم میکند؟ چگونه به کوچکی تواضع کند و از ضعیفی حمایت نماید؟ 

در میان والیان منتخب حضرت عمر عده ای  همچون خود آن حضرت دارای سلوک ربانی رفیع و متعالی بودند که فقط با خدای خود معامله میکردند، با خدای خود عهد و پیمان بسته بودند و فقط رضای او را خواستار بودند. از این رو سلامت و شادابی جامعه تحت فرمان این اولیاء الله به هیچ وجه قابل وصف نیست ، سعید بن عامر والی شهر حمص از این جمله بود .

مؤرخین می نویسند :
در یکی از روز ها هیاتی از ولایت حمص غرض اجرای امورومشورت امور به مدینه نزد امیر المؤمنین تشریف اوردند .
عمر رضي الله عنه به آنان گفت:   لست افراد بی بضاعت ولایت حمص را برایم تهیه بدارید ، تا مساعدت های لازم مالی به آنان صورت گیرد .
مسؤلین لست مستحقین  ولایت مربوطه را تهیه داشتند ، واین لست رابحضور خلیفه تقدیم  داشتند ، درلست اشخاص فقیر وبی بضاعت ولایت نام سعيد بن عامر والی آن ولایت نیز شامل بود.

عمر رضي الله عنه از آنان سوال كرد: سعيد بن عامر والی ولایت است .
مردم گفتند بلی ، به خدا قسم ، روزهاي طولاني بر وي مي‌گذرد كه در خانه‌اش آتشي برافروخته نمي‌شود.

حضرت عمر (رض) با شنيدن اين خبرلحظه‌اي گريان کرد سپس هزار دينار در كيسه‌اي گذاشت و گفت: این مبلغ را برایش تقدیم بدارید ، تا آنرا مخارج زندگی خود و خانواده خویش کند .
زماني كه این هیات از مدینه به ولایت حمص بازگشتند، ونامه امیر المؤمنین  و كيسه پول را به سعيد بن عامر تسلیم نمودند  ، والی حمص نامه امیر المؤمنین را به دقت مطالعه فرمود ، از محتوای نامه به شدت نگران گردید و غم سراپایش را فرا گرفت.با خود گفت : « انا لله و انا اليه راجعون »همسرش با اضطراب وتشویش پرسید . خبر از چه قرار است ، چرا  اینگونه نگران و برآشفته شده ای ؟ نکند امیرالمؤمنین از دنیا رفته باشد؟ در جواب میگوید از این و هر مصیبتی که فکرش را بکنید بزرگتر ! زن دوباره  با نگرانی میپرسد.این چه مصیبت بزرگی است که بالاتر از فوت امیرالمؤمنین باشد ؟ والی جواب میدهد به مال دنیا مبتلا شده ام.

من در صحبت رسول الله صلی الله علیه وسلم ویار صدیق ایشان حضرت ابوبکر (رضی الله عنه) با دنیا آغشته نگشتم ، ولی حالا قرار است در ایام عمر(رضی الله عنه) به دنیا و مال دنیا مبتلا گردیده ام، براستی بدترین دوران زندگی من دوران عمر است.
 امیرالمؤمنین هزارد دینار برایمان ارسال نموده تا برای خود و تو بمصرف برسانم. پیامبرصلی الله علیه وسلم فرمودند: مهاجرین فقیرچهل خزان (یکی از فصول اربعه سال) قبل از مهاجرین غنی داخل جنت میشوند ، و به الله قسم یاد میکنم ، قصد ندارم از گروه اول باز مانم. زن که پیراهنی پاره وپینه دوزی برتن دارد سهم خود در قبال پیراهنی کارکرده  به او بخشید وگفت خدمتت باشد هر گونه دوست داری هزینه وکارسازی کن. پولها را به چند قسمت تقسیم و هر قسمت را در کیسه ای گذاشت وبه دروازه شهرحمص رفت ، به هرکسی که گمان میبرد نیازمند وفقیر است پول را به او بخشیده و خود را از پولها رهانید و به خانه باز گشت .

بعد از مدتي، عمر رضي الله عنه براي بررسي امور وارد شهر حمص، شد وبا اهالی این ولایت ديدار نمود و از آنان در مورد اميرشان، سعيد بن عامر، سوال كرد. آنان نيز به خوبي از وي ياد كردند، ولی  از سه كردارش كه دوست نداشتند، شكايت كردند.

عمر رضي الله عنه سعيد بن عامر را فراخواند و او را با اهالي حمص يك‌جا گردآورد و گفت: از اميرتان چه شكايتي داريد؟

گفتند: او تا زماني كه آفتاب بالا نيايد، به نزد مردم نمي‌آيد!

اميرالمؤمنين نگاهي به سعيد كرد و از او خواست كه در مورد علت آن جواب دهد.

سعيد گفت: سوگند به خدا من ناگوار مي‌دانم كه علت آن را بگويم. همسر من خادمي ندارد، به ناچار من آرد را خمير مي‌كنم و صبر مي‌كنم تا آماده شود و آن‌گاه آن را برايشان مي‌پزم، سپس وضو مي‌گيرم و به نزد مردم مي‌آيم.

- سپس عمر گفت: چه چيز ديگري را از وي شكايت داريد؟

گفتند: او در شب جواب هيچ كس را نمي دهد!

سعيد گفت: سوگند به خدا من ناگوار مي‌دانم كه اين را نيز آشكار كنم. من روز را براي رسيدگي به امور آنان اختصاص داده‌ام و شب را براي خداوند عزوجل.

عمر گفت: ديگر چه شكايتي از او داريد؟ گفتند: او يك روز در ماه، با هيچ كس ديدار نمي‌كند!

عمر گفت: اي سعيد! در اين مورد چه مي‌گويي؟

سعيد گفت: من خادمي كه لباسم را بشويد، ندارم و تنها لباسم همين است كه بر تنم هست، در اين روز آن را مي‌شويم و منتظر مي‌شوم تا خشك شود، سپس در پايان روز به نزدشان مي‌روم.

در اين هنگام عمر گفت: سپاس خدايي راست كه گمانم نسبت به او (سعيد) را نااميد نساخت.( تفصیل موضوع را میتوان در کتاب العربیة للناشئین ترجمه: عبدالستار حسین برمطالعه فرماید .)

این یکی عملکرد های از حکام و والیان منتخب حضرت عمر است که بدون شک بخش بزرگی از سعادت ورفاه و خوشبختی واتحاد وترقی جامعه آن زمان مسلمین از برکت وجود چنین شخصیت های با عظمت بوده .  

سیرت نویسان می نویسند : 
در یکی از روز ها حضرت عمر(رض ) از راهی می‌گذشت که ناگهان شخصی برایش صدا کرد : یا امیرالمؤمنین ! این شرایطی که شما نسبت به والیان خویش دستور وتعیین فرموده اید عملی نمی گردد، زیرا «عیا ض بن غانم» والی مصر لباس نازک می‌پوشد و به دروازه خانة خویش پهره دارد ومحافظ تعیین نموده است . 
حضرت عمر به شیندن این موضوع «محمد ابن مسلمه» را خواست (اومسؤل تفتیش والیان بود ) وبرایش دستور فرمود که باید به مصر سفرکند ، و «عیاض ابن غانم» را در هر حالی که یافتند با خود بیاورند. 
محمد ابن مسلمه وقتی به مصر رسید ، می‌بیند که محافظین وپهره داران به در خانه والی ایستاده اند وزمانیکه داخل خانه والی شد ، دید که :«عیاض ابن غانم» لباس نازک پوشیده است. محمد ابن مسلمه او را مخاطب قرار داده، وبرایش گفت : برخیز! امیرالمؤمنین ترا احضار کرده است. جواب داد: اجازه دهید تا لباس خویش را تبدیل  کنم. اما محمد ابن مسلمه اجازه نداد و همانگونه وی را به محضر امیر المؤمنین حضرت عمر (رض) حاضر نمود . 
حضرت عمر (رض) که اورا دید ، برایش گفت ،این لباس نازک را از تن خود بیرون کن ودرعوض لباس ضخیمی برایش داد که بپوشد و گله گوسفندان را جهت چَرا به او سپرد. وی را از مقام ولایت معزول وفرمود: گوسفندان را به چَرا ببر و اوقات خود را با آن‌ها بگذران و به مسافرانی که گذرشان از کنار تو می‌افتد بده و آنچه باقی می‌ماند، برای ما نگهدار. شنیدی؟ عیاض ابن غانم گفت: بلی، شنیدم! اما مرگ برای من از این کار بهتر است. آنحضرت فرمود: از این کار می شرمی ؟! پدر ات گوسفند می‌چرانید و بدین جهت «به غانم» (یعنی گوسفنددار) مشهور است . 
خوب! آیا برخورد بهتری در خصوص تو می‌توان اعمال نمود؟ عیاض ابن غانم گفت: بلی، یا امیرالمؤمنین! بعد از این هیچگونه شکایتی از ناحیهء من نخواهید شنید. پس آن جناب فرمود: خوب است، اکنون بر سر کارت برو! از آن تاریخ ببعد چنان رفتاری به رعایا خو داشت ، که هیچ حاکمی بهتر از او پیدا نشد. 

مورخین مینویسند :
حضرت عمر رضی الله عنه به والیان ومؤطفین مسؤل ولایات هدایت فرمود که : «در موسم حج همه در یک جای معینی حضور به هم رسانند .
میگویند همه ای  والیان به تاریخ تعیین شده در محل تعیین شده  جمع شدند وحضرت عمر در میان مردم بالا شد وفرمود :
ای مردم! من این‌ها را نفرستاده‌ام که مالهای شما را بخورند و بر شما ستم بکنند. بلکه آن‌ها را فرستاده‌ام که مانع ضایع شدن حق شما بشوند و اموال بیت المال را به خوبی در میان شما تقسیم بکنند. اگر کسی از این‌ها خلاف آن‌چه‌ گفتم مرتکب شده است، برخیزید و از او شکایت بکنید». (الطبقات الکبری لابن سعد (3/293 – 294).
میگویند درجمع غفیر که در این اجتماع به حضور رسانیده بودند ، تنها یک نفر بلند شد و گفت: یا امیر المؤمنین! حاکم ما به من صد تازیانه زده است. آن جناب فرمود: خوب است شما هم به او صد تازیانه بزنید. برخیز و در برابر من قصاص بگیر. 
حضرت عمروبن عاص(رض ) برخاست و گفت: یا امیرالمؤمنین اگر وضع چنین باشد کسی برای والی که از جانب شما انتصاب شده‌اند ارزشی  قایل نخواهد شد.
حضرت عمر در جوابش فرمودند :
منظور شما این است که قصاص گرفته نشود؟! حال آنکه من رسول الله صلی الله علیه وسلم را دیده‌ام که فرمودند: از من قصاص بگیرید.
ای شخص برخیز و قصاص بگیر! عمرو بن عاص(رض) گفت: یا امیرالمؤمنین! اجازه بفرمایید تا ما او را راضی گردانیم. چنانکه آن شخص چنین رضایت داد که عوض هر تازیانه به او دو سکّه داده شود. 
همچنان روزی حضرت ابوموسی(رض ) که مسولیت ولایت بصره را بدوش داشت ، به همراه منشی خویش حاضر وگزارش خویش را بحضور حضرت عمر تقدیم داشت .
حضرت عمر (رض ) از شیوه گزارش منشی حضرت ابو موسی بی نهایت خوش شد.
روز بعد به حضرت موسی  فرمود منشی شما کجاست تا این نامه را در حضور مردم در مسجد تلاوت نماید ؟
حضرت ابو موسی درجواب عرض داشت : یا امیرالمؤمنین! او نصرانی است و نمی ‌تواند به مسجد بیاید. به محض شنیدن این موضوع شدیداً به حضرت ابوموسی اعتراض کرد و فرمود: این‌ها رشوه را حلال قرار داده‌اند و خداوند ایشان را خائن معرفی کرده و شما آن‌ها را امین خود قرار داده‌اید؟!  لذا اگر دوباره چنین چیزی شنیدم تو را مجازات خواهم کرد.

سیرت نویسان می نویسند :
حضرت ابراهیم نخعی می فرماید :زمانیکه امیر المؤمنین حضرت عمر (رض)  می‌ شنید والی اش در عیادت مریض غفلت نموده ویا هم از احوال  مردم فقیر ومسکین  بی خبر است ، به صورت فوری آن والی را از وظیفه اش سبگدوش وعزل می نمود .

میگویند در سفری که به دیار شام داشت ، حضرت معاویه را دید که لباس زیبا ونسبتآ خوبی وشیک پوشیده ، وبا لباس مجلل به استقبال حضرت عمر ایستاده بود فرمود : این کسرای عرب است و خطاب به او فرمود: ای معاویه! این چیست؟ شنیده‌ام که مردم  نیازمند نمی‌توانند خود را به دربار تو برسانند.
حضرت معاویه(رض) به لرزه افتاد و گفت: یا امیرالمؤمنین! چون جاسوسان دشمن اینجا سکونت دارند، برای اظهار هیبت و مرعوب‌گردانیدن آن‌ها چنین شده است. اما اگر شما منع فرمایید در آینده چنین نخواهم کرد. 

نسبت به عمرو ابن عاص(رض) که از جمله فاتح مصر است (ودراواخر عمر به حکومت مصر رسید) این سخن به او رسیده بود که در نزد او مال وثروت فراوانی از جمله شتر، گوسفند، غلام وغیره وجود دارد. 
حضرت عمر (رض ) طی نامه‌ای برایش نوشت که این همه مال که نزد توست از کجا  بدست اوردی ؟ اشخاصی بهتر از تو اینجا وجود داشت، تو را فقط به خاطر تکلّف و ریاضت به این منصب مقرر نموده‌ام. 

اما اگر واقعآ چنین  کرده باشی، مانعی از عزل شما وجود نخواهد داشت. هرچه سریع‌ تر برایم جواب بنویسید ! عمرو بن عاص(رض) جواب داد: ای امیرالمؤمنین! من خیانت نکرده‌ام. اما چون اینجا کالا ارزان است، سهمیه‌ای که از مال غنیمت به من رسیده با آن این اشیاء را خریده‌ام. سپس حضرت فاروق(رض) در جوابش نوشت که این گفته‌ها مرا قانع نمی‌سازد. من محمد ابن مسلمه (مسول امور تفتیش وکنترول والی ها ) را می‌فرستم، نصف اموالت را به او تحویل بده! 

در یکی از روز ها یکتن از تاجران مسیحی نزد ایشان آمد و عرض کرد: من اسبی را که قیمتش بیست هزار درهم بود برداشته و رفتم. مأمور وصول خراج که «زیاد ابن جدیر» است از من یک هزار درهم وصول کرد. سپس در مابین همان سال که با همان اسب از آنجا گذشتم باز از من یک هزار درهم دیگر می‌خواهد. 
حضرت عمر (رض ) فرمود: همین قدر بس است! نصرانی چنین پنداشت که شکایتش پذیرفته نشد و در دل تصمیم گرفت که باید یک هزار درهم را بپردازد. همین که به آن جا رسید.معلوم گردید که فرمان امیرالمومنین حضرت عمر (رض) قبلا به آنجا مواصلت  کرده بود ، در ظرف یک سال مالی که از آن یک بار خراج وصول شده است بار دوم در همان سال نباید گرفته شود. زیاد ابن جدیر فرمان را در جلوی نصرانی خواند و گفت: مطابق این فرمان من از تو چیزی نمی‌توانم وصول کنم. آن شخص با شنیدن آن سخن عرض کردکه من از مسیحیّت توبه می‌کنم و دین شخصی را اختیار می‌نمایم که این فرمان را صادر کرده است. و به این ترتیب به دین مقدساسلام مشرّف شد.

مورخین مینویسند که :

حضرت سعد ابن ابی وقاص(رض) فاتح ایران را فقط به این دلیل عزل نمود که او درِ منزل را به روی خود بسته بود. اما در آخر عمر فرمود: من سعد را بر خاطر کدام خیانتی عزل نکرده‌ام. 

حضرت خالد و حضرت مثنیب را به این سبب از فرماندهی لشکر عزل کرد که مردم گمان برده بودند که علت فتوحات شخص آن‌ها می‌باشد، در حالی که بعد از عزل آنان در وضع فتوحات، کوچک‌ترین خللی واقع نشده است. 

میگویند :
حضرت خالد را بعد از عزل از مقام فرماندهی، بحیث حاکم «قنسرین» منصوب کرد، وی به شاعری که در وصف مدح  اش  سروده ای ترتیب نموده بود ، مبلغ هزار درهم انعام تادیه نمود.
وقتی که این موضوع به سمع حضرت عمر فاروق(رض)رسید به حضرت ابوعبیدة بن الجراح نامه‌ای نوشت که من خالد ابن ولید را از مقام ولایت قنسرین عزل کردم، او را نزد خود احضار کن و در مجمع عمومی دست‌هایش را با عمّامه ببند و از وی در مورد این که این مبلغ گزاف را از کجا کرده  که به شاعر انعام بدهد ، سؤال کن. اگر این مبلغ را از پول بیت المال داده، مرتکب خیانت شده و اگر از خود داده، اسراف کرده است. 
چنانکه با حضرت خالد «سیف الله» چنین رفتار شد و حضرت خالد (رض ) با وجود شجاعت و اقتداری که داشت، مطیع و فرمانبردار اوامر امیرالمؤمنین بود و بر اجرای حکم امیر المؤمنین حضرت عمر (رض) خاضعانه گردن نهاد. و پس از آن به حضرت خالد(رض) مسؤلیت مهمی واگذار ننمود. ولی در ضمن به تمام والی  طی نامه متحد المال اطلاع داد که حضرت خالد بن ولید (رض) به علّت خیانت عزل نشده است.
ارشادات حضرت عمر به والی ها : 
طوریکه در فوق هم تذکر دادیم حضرت عمر (رض) هرگز به مسئولین خود اجازه نمی‌داد تا به مردم زور بگویند یا احساس بزرگی نمایند و مردم را خوار بشمارند. در جنب سایر ارشادات رهنمود های ذیل در دساتیر رسمی قرار داشت :
1- لباس نازک نپوشید. 
2- نان از آرد غربال شده نخورید. 
3- دروازه منزل خویش رابه روی مردم نبندید ، بر دروازه خویش پهردارد ومحافظ مقرر نه نماید، تا مردم وبخصوص حاجتمندان بتوانند با سهولت غرض اجرای امور وکار  های خویش به نزد شما مراجعه نماید .
4 – به عيادت مریضان بروید ودر تشییع جنازهء. باید اشتراک نمایید . 

وظایف عمده والی ها :

سیرت نویسان وظایف عمده والیان دوران خلافت امیر المؤمنین حضرت عمر (رض) را

درشش موارد ذیل چنین جمعبندی وخلاصه فرموده اند :
1-عنایت به امور لشکر ایالت و مستقر کردن آن‌ها در هر جا که لازم باشد.

2- نظارت بر وصول حقوق دولتی از قبیل زکات، خراج، جزیه و صرف نمودن آن‌ها در مواردی که قانون شریعت اسلام تقریر کرده است و گماردن مأمورین برای وصول حقوق دولتی از مردم طبق نظام مالی اسلام.

3- تعیین قضات، نظارت بر احکام صادره و تعیین حکام بر شهرهای تابع ایالت.

4- تبلیغ دین اسلام و حمایت و دفاع از حریم دین.

5-اجرای کیفر و حد شرعی بر مجرمین.

6- امامت در نمازهای پنجگانه، نماز عید و جمعه در مرکز ایالت و مهیا کردن کاروان حج و تعیین رئیس کاروان.

وظایف عمده مسؤلین شهر ها وولسوالی ها :

مسؤلین شهر ها وولسوالی که جانب والی ولایت ویا هم از جانب امیر المؤمنین تقر ر حاصل مینمودند ، عمدتآ پیشبر د وظایف ذیل را داشتند :
1- تدبیر امور پادگان شهر، حفظ امنیت و اداره امور عمومی مردم شهر.
2- محافظت حدود و ثغور مربوط به آن ناحیه.
3- امامت در نمازهای پنج‌گانه، نماز جمعه و نماز عید.

4- حاکم شهر حق دخالت در امور قضایی و دریافت حقوق دولتی نداشت. این دو امر چنانکه گفتیم از وظایف اختصاصی والی ولایت بود .

پایان

موضوع :
شیوه انتخاب والیان توسط حضرت عمر (رض)!

تتبع ونگارش :

امین الدین «  سعـیـدی- سعید افغانی »

مدیر مرکز مطالعات ستراتــیــژیکی افغان

ومسؤل مرکزفرهنگی د حق لاره- جرمنی
مهتمم : دکتور صلاح الدین «سعیدی – سعید افغانی »
مصحح: فضل احمد

ادرس   :saidafghani@hotmail.com