شکوه

نوشته : نذیرظفر 19/11/27

مکن تو شکوه ز بهمن بهار امدنیست

دوباره لاله و گل هــر کنار امدنیست

مباش غـره و افسرده از کشاکش دهر

که خوبی و بدی در روزگار آمدنیست

بگو به کاخ نشینان بی مروت شـــــهر

یقـــــین کنـند که روز شمار آمد نیست

رقیب کینه دل هرچیز ؛ میکند بکـــند

امـــــید ما بخــــدا است و یار آمدنیست

ز شام ظلمت گردون (ظفر) ملول مباش

که صبح از پی هــــر شام تار آمدنیست

    ورجینیا -امریکا