شبکه های استخباراتی و ظهور گروه های افراطی  

نویسنده : زینب

جهاد استقلال طلبانه و  برحق مردم افغانستان به مثابۀ ظرف گداخته یی شد که تمامی نیرو های اسلامی شرق و غرب عربی ، آسیای مرکزی و آسیای جنوبی را بهم پیوند داد و این پیوند در بافت محکم دینی مردانی مانند عبدالله عزام بنیانگذار مکتب  خدمات که بعد ها  اسامه بن لادن از او جدا شد ، ابوالحسن رییس رابطۀ عالم اسلامی سعودی و شماری دیگر به کمک مالی سعودی و نفوذ استخباراتی سی آی ای تحت نظر استخبارات آی اس آی وارد پاکستان شدند و با استفاده از پول های  فراوان کشور های خلیچ نفوذ قابل توجهی درمیان نیرو های جهادی پیدا کردند . عرب ها مجال تماس با تمامی نیرو های اسلامی پاکستان چه سلفی و چه غیر سلفی را پیدا کردند . این ها با جماعت اسلامی ، جمعیت العلمای اسلام شاخۀ مفتی محمود اکنون فضل الرحمان  و شاخۀ نورانی ، گروه های اهل حدیث و سایرین رابطۀ تنگا تنگی پیدا کردند که بعد ها در تشکل و ساختار گروه های “لشکر طیبه” ، “جیش محمد” “سپاۀ  صحابه” و گروه های تند رو دیگر که همگی تحت نظر مستقیم استخبارات پاکستان به کمک مالی کشور های خلیچ و سعودی شکل گرفتند. این گروه ها که در تبانی با استخبارات پاکستان در رقابت با هند بوجود آمدند . در آنزمان بیشتر در کشمیر پاکستان فعال بودند و وجهۀ تند ضد شیعی بودن آنان پیدا بود که چه اهدافی در عقب پیدایش آنان نهفته است. این گروه ها نه تنها که برداشت های قشری خویش از دین را اسلام ناب محمدی میدانند ، از این هم بد تر شیعه یکی از بزرگترین فرقه های اسلامی را کافر  خطاب مینمایند . همین اکنون در دیوار های ساختمان ها در شهر پنجاب پاکستان نوشته است ” کافر کافر شیعه کافر ” . از این شعار تند آنان معلوم است که اینها برای چه هدفی مامور گردیده اند و این شعار نه تنها پرده از اختلافات شدید مذهبی آنان با ایران برمیدارد ؛ بلکه از تضاد های آشکار دولت سعودی که خود را وارث سلفی ها می خواند ، نیر پرده برمیدارد .

عرب ها تحت نظر مستقیم استخبارات پاکستان نه تنها گروه های سلفی را در پاکستان بوجود آوردند ، در کار ایجاد گروه های سلفی و تقویۀ آنان در افغانستان نیز کمک نموده و برای ایجاد این ها نقش موثری نیز داشتند . استخبارات پاکستان بعد از سقوط نجیب و تاسیس دولت مجاهدین طلبه ها را در محور ملاعمر گرد هم آورد  و زیر نام گروۀ جاده صافکن “گروۀ طالبان را تاسیس نمود که در تشکیل طالبان نصیرالله بابر و کرنیل امام نقش بارزتری داشتند . در ساختار این گروه بیشتر طلبه های نقش دارند که گرایش های فکری سلفی داشته و حتا در شماری موارد از سلفی ها هم کوتاه تر آمده اند .

در این شکی نیست که جنبش سلفی در افغانستان سابقه داشته و در کنار جنبش های  غیر سلفی در فضای آرامی به سر می بردند و حتا حلقات سلفی ها در کنار جنبش هایی به فعالیت های مبارزاتی مصروف بودند که تمایل غیر سلفی داشتند . از مولوی جمیل الرحمان می توان یاد آور شد که در حزب اسلامی به رهبری حکمتیار فعال بود و اما بعد از مهاجرت دست به تشکیل تازه یی زد که در جدایی آن علاوه بر یک سلسله اختلافات او با حکمتیار نقش آی اس آی را در تبانی با اعراب نمیتوان انکار کرد . به همین گونه  از  حلقات بزرگ گروه های طلبه در پشاور می توان نام برد که در چوکات احزاب هفتگانۀ  جهادی بویژه حزب اسلامی شاخۀ حکمتیار و مولوی خالص ، جمعیت اسلامی ، حرکت انقلاب اسلامی شاخۀ مولوی محمد نبی محمدی ، شاخۀ مولوی منصور و شاخۀ مولوی موذن مصروف آموزش های دینی در مدرسه های دینی پشاور بودند . بیشتر این مدرسه ها از سوی اعراب حمایت مالی میشدند و به تدریج آموزگاران این مدارس هم به دلایل اقتصادی و سیاسی متمایل به اندیشۀ سلفی گردیدند که بعد ها این مدرسه های طعمۀ  اماده یی در دست استخبارات پاکستان قرار گرفت  . استخبارات پاکستان که کمک های کشور های غربی را برای نیرو های جهادی توزیع می نمود ، بخشی از این پول ها را در مدرسه های دینی هم سرمایه گذاری نمودند و این روند بعد از سقوط نجیب وارد مرحلۀ دیگری گردید. یش تر از این پاکستان به همکاری نزدیک استخبارات این کشور به کمک  مالی دولت سعودی ، دست به تاسیس پوهنتون اسلام آباد زد که این پوهنتون کانونی برای سربازگیری جنبش های اسلامی در سراسر جهان بویژه کشور های آسیای مرکزی و شماری کشور های عربی  گردید . چنانکه قاری محمد طاهر یلداش در اوایل دهۀ هشتاد و دهۀ نود با این پوهنتون رابطه داشت . $$$$