“سیاست افغانستان؛ روایتی از درون” ناگفته های زیادی دارد که باید پرده از روی آنها به زیر افتد

 

نویسنده : مهرالدین مشید

هرچند کتاب آقای داکتر سپنتا زیر نام “سیاست افغانستان؛ روایتی از درون” بیشتر از آن که نخستین روایت دست اول از آنچه در دهلیز های سیاست افغانستان در درون ریاست جمهوری کرزی بوقوع پیوسته است، باشد. ترس آن می رود که روایت های شکسته یی ازناگفته هایی باشد که شاید به بهای مسخ تاریخ هیچگاه از آن سخن زده نشود. بیشتر از آن شبۀ روایت های شکسته یی باشند که حتا برای آنانی دلچسپی نخواهد داشت که از بیرون ناظر بر اوضاع بودند و یا در رابطه به دوران ریاست جمهوری کرزی پژوهش می نمایند؛ زیرا غارت، فساد و تاراج چنان در زمان حاکمیت او رسانه یی شده و به آسمان رسیده بود که تمامی لایه های آن برملا شده بود و در هیچ سرزمینی تا کنون نظیرش دیده نشده است. ترغیب آقای کرزی هر روز بیشتر از روز دیگر چنگال مفسدان را بر گوشت و پوست مردم افغانستان فروتر می برد؛ بویژه زمانی که کرزی زنگ چور را به صدا درآورد و به مفسدان گفت، هرچه در توان دارید، غارت و اختلاس کنید و اما پول ها را بیرون نبرید. این اعلام او تمامی دروازه ها را بر روی مفسدان گشود و حتا قفل های پولادین را شکست. پس از آن غارتگران دارایی های مردم افغانستان چنان احساس کردند که ولی نعمت شان کرزی افغانستان و مردمش را برای آنان به چور گذاشته است و شرکای غدار و فاسد او کمر ها را برای غارت بستند و دست ها را تا شانه ها بر زدند و تیغ ستم خویش را حتا تا مغز استخوان های شهروندان افغان به پیش بردند. از همین رو است که حکومت کرزی به جز نمادی از دزدی و تاراج هیچ نام دیگری بر آن صدق پیدا نمی کند؛ اما این پرسش هنوز باقی است که آقای سپنتا بحیث یک روشنفکر و چیزفهم مسوءول چگونه این همه جنایت ها را می دید و لب به سکوت نهاده بود و امروز به افشای حرف هایی پرداخته که به قول معروف وقت اش گذشته است. آیا هدف از این افشاگری برائت دادن خودش است و خواسته با نوشتن این کتاب غبار زشتی های بازمانده از حکومت کرزی را از روی خود پاک کند. در حالی که این چنین نبست. او هنوز هم در کنار شخصی قرار دارد که چهارده سال تمام افغانستان را به غارت غارتگران گذاشت و یا این که او دیروز در پشت دیوار های طلایی ارگ در کنار کرزی خوابیده بود تا این راز ها پیدا کند و مستند سازی کند. هرگاه چنین باشد، می شود که بودن او را اندکی توجیه کرد و حالا که افشا گری کرده و تشت رسوایی های حکومت کرری را ببشتر از بام بر زمین افگنده است و بحیث بلندگوی آقای کرزی عمل می کند، آیندۀ خویش را در رکاب او چگونه پیش بینی می کند.

آیا آقای سپنتا با نوشتن روایتی از درون در پی اتمام حجت خود است یا چیز دبگری جز این. آیا و  دیگر از ماندن با کرزی چه می خواهد و آیا می خواهد که با راه اندازی کمپاین لویه جرگه با جناب شان بار دیگر وارد ارگ شود. ممکن که ایشان این فرصت را از دست داده باشند. البته به دلیل آن که هرگاه افشاگری های او به ذوق کرزی نباشد. در این صورت آشکار است که او در آینده از خوان قدرت کرزی محروم خواهد بود. از سویی هم احتمال دارد، کرزی در برابر افشاگری های او اکنون سکوت کند و اما این سکوت در آینده گرزی را در فرق او از سوی کرزی در پی خواهد داشت. احتمال این هم وجود دارد که کتاب اش به مشورۀ کرزی نوشته شده و هدف اش برائت او و سنگین نشان دادن مسوءولیت دیگران و حواریون او باشد. در این صورت آقای سپنتا دلیلی برای برائت نخواهد داشت؛ زیرا آقای سپنتا مشاور عمومی امنیت ملی در زمان او بود و سپنتا نمی تواند از بازی های پشت پردۀ کرزی با طالبان به بهانۀ ابراز بی خبری دلیلی برای برائت خود آورد. با تاسف که تا کنون کتاب را نخوانده ام تا می دانستم که آقای سپنتا از دست یازی گستردۀ آقای کرزی در انتخابات در جهت به تقلب بردن آن به نفع یک نامزد، چه گفته است. هرچند وی در این کتاب (1) نوشته که یکی از مسوولان طراز اول کمیسیون انتخابات در اوایل سال ۲۰۱۵ در حضور خرم و زلمی هیوادمل به من گفت که دکتور عبدالله در دور اول، انتخابات را با اکثریت ۵۲،۷ در صد برده بود، اما سفیر انگلیس به نمایندگی از جامعه جهانی کمیسیون را وادار کرد تا این نتایج را اعلام نکند. انجنیر نبیل رییس امنیت ملی( در دور دوم) بعد از اینکه در حضورمعاونان رییس جمهور ، خرم و من در باره تخلفات گسترده در انتخابات ریاست جمهوری گزارش داد… رییس جمهور ناراحت شد و به نبیل گفت: هر سندی که داری باید تسلیم رحیمی سکرتر ام بکنی. من مطمین بودم که کاری صورت نخواهد،گرفت. ساده پنداری تیم دکتور عبدالله در این بود که آنها فکر می کردند ملل متحد مرجع بی طرفی است؛ از این گفته پیدا است که آقای سپنتا ناگفته های زیادی در این کتاب دارد که شاید در آینده به آنها بپردازد. بنا بر این جای پرسش باقی نمی ماند که  آیا او اهداف پشت پردۀ دخالت های گستردۀ کارمندان دفتر آقای کرزی  را که یکی آن به من گفت:” آقای غنی هر روز نماز بخواند و بر من دعا کند ” بیان کرده باشد و یا در مورد افتضاح کابل بانک حقایق ناگفته را افشا کرده باشد. چنان آقای فطرت (2)رئیس پیشین بانک مرکزی می گوید: آقای سپنتا تلاش به خرج داده که ثابت کند که گويا آقای کرزی درين رسوايي هيچ نقشي نداشته است وبرادر او وبرادر آقای فهيم هم پول هاي مقروضيت ذمت خويش را پرداخته اند. او بي خبرازين است که حسابرسان مستقل بين المللي، کرول اسوسيتس پول هاي هنگفتي را که مقدار آن به ده ها ميليون مي رسد ذمت محمود کرزي برادر رييس جمهور وقت وحسين فهيم برادر معاون اول او ثابت کرده اند که ايشان با جعل وتزوير ازکابل بانک برداشت نموده بودند وتا کنون بازپس نه پرداخته اند. جهت اثبات اين ادعا، من از مقامات محترم بانک مرکزي افغانستان دردمندانه تقاضا مي نمايم که اين راپور دوصدوهفتاد وهفت صفحه‌يی را به دست نشر بسپارند تا دروغ های شاخدار وپنهان کاري هاي آقاي سپنتا به همگان برملا گردد. اين راپور به دستور آقاي حامد کرزي از نشر باز ماند و تا امروز در دفتر بانک مرکزي افغانستان محبوس باقي مانده است. در تهيه اين راپور حدود هفده ميليون دالر به مصرف رسيد بود. وی می افزاید، آقای سپنتا به ضيافتي اشاره نموده که آقاي کرزي به افتخار متهمين کابل بانک درقصر گلخانه ترتيب داده بود و در آن تصاميم نادرست و خاينانه اتخاذ نمود که مايه تأثر هر انسان صادق ووطن دوست گرديد و پروسه حصول قرضه هاي کابل بانک را کلاٌ با شکست مواجه ساخت. آقاي سپنتا نه تنها جريان اين ضيافت وگفتگوهاي انجام شده در آن را غلط و خلاف واقعيت بيان کرده اند. وی از آقای سپنتا چنین خواسته است: « اگر واقعاً صادق هستيد وراست مي گوييد بياييد يک جرات اخلاقي به نمايش بگذاريد و شرح تمام پول هاي معاش، مدد معاش وبخششي ها ي به دست آمده وشرح ماليات پرداخته شدة تان به وزارت ماليه را نيز به دسترس رسانه ها قرار بدهيد همانگونه اين مجموعه از جعليات را بدست نشر سپرديد. هرچند مي دانم که بسياري از معاملات شما در شورای امنيت کمتر ثبت وراجستر مي‌شد». هرگاه آقای سپنتا به این نکات دقیق تر می پرداخت در آنصورت گفته می توان که  ” سیاه رو شود هرکه در او غش باشد” دیگر این که آیا از رویکرد های جدید سیاسی و تلاش های منطقه یی آقای کرزی و روابطش با روسیه و چین چیزی نوشته است؛ زیرا تمایل کرزی به چین چندان به ذوق فکری آقای سپنتا بیگانه نباشد؛ زیرا او به گفتۀ خودش زمانی به افکار مائویستی وفا دار بود و اکنون به آن بدرود گفته و به آغوش دموکراسی پناه آورده است تا معلوم شود که رویکرد تازۀ به ظاهر ضد امریکایی کرزی، پاسخی به نپذیرفتن خواست های کرزی از سوی امریکا است و یا این که رویکرد ضدامریکایی کرزی یک امر راهکاری در راستای وادار ساختن امریکایی ها به نگاه لطف دوباره به وی است و یا راهبردی است برضد امریکا و برآورده شدن اهداف ناپیدای کرزی که هنوز شناخته نشده است. دیگر این که فهمیده شود که آیا قای سپنتا بحیث شاگرد مدرسۀ دموکراسی در پبوند به برگزاری لویه جرگه به مثابۀ حرکتی عقب گرد چه نظر دارد و آیا هدف از این تلاش هایش تحت فشار قرار دادن حکومت و امریکا برای امتیازگیری ها است یا این که او یقین دارد که مردم افغانستان هرگز فساد گستردۀ او را در زمان حاکمیت اش نمی بخشند و برای او رای نمی دهند. از این رو آقای کرزی یگانه راه برای رسیدن به قدرت دوباره را در لویه جرگه می ببیند و برای سرنگونی آشکار نظام کمر بسته است. دیگر این که آیا سپنتا جرات کرده تا از علل و عوامل سکوت حکومت در برابر کرزی پرده بردارد و از سویی هم از فساد گستردۀ مالی خانوادۀ کرزی و اختلاف برادرانش و دارایی های بادآوردۀ آنان سخن گفته است یا به بهانۀ ارایه کردن فهرست کلان معاش گبران چند صد نفری از افشای فساد در خانوادۀ او طفره رفته است. نه تنها این؛ بل افشای فساد خود کرزی و پول های میلیون ها دالری که برای کرزی از سوی ایران و کشور های دیگر داده می شد، از دیگر مواردی است که صداقت سپنتا را در قبال نوشتن کتاب اش رقم می زند. از سوی دیگر زمانی صداقت او در نوشتن روایتی از درون به حقیقت می پیوندد که روایت های شسته و روفته و در ضمن ناگفته از دست داشتن نیرومند آقای کرزی در انتخابات گذشته، داشته باشد. چنانکه آقای نبیل رئیس پیشین چیز هایی از آن را افشا کرد و از ماشین های چاپ و میلیون ها دالر جعلی و ساخت و بافت هایی سخن گفت که از همه آقای کرزی و آقای سپنتا بحیث رئیس شورای امنیت در زمان کرزی اطلاع داشتند و آقای داوودزی کیسه دار نامدار آقای کرزی در برنامۀ ” سیاه و سفید” طلوع به بهانۀ مصلحت ملی از افشای آن انکار کرد و دیده شود که جناب سپنتا چقدر پرده های این مصلحت را برداشته است. هرچند آقای سپنتا در مورد توافق های پنهان پیش از برگزاری اشاراتی کرده است و اما وی و آقای نبیل بنا بر دلایل نامعلوم از افشای نام آن شخص خودداری کرده اند. درست حالا که او با افکار مائویستی پیشین خود بدرود گفته است و به آغوش دموکراسی پناه آورده است. جا دارد که تقلب های  گسترده در سال 2014 را که ضربۀ جبران ناپذیر به دموکراسی نوپای افغانستان بود. آن را در نوشته های خود محکوم کرده باشد و از تقلب کاران که رهبران حکومت پیشین در راس آن قرار داشتند،  برائت خواسته باشد؛ اما نه، هم آغوشی های او یا آقای کرزی از این تعهد اش کاسته است. این که داوودزی باعنوان کردن مصلحت ملی به قول معروف توپ را به گول خود زد، مشکل حساب دهی های بسته های میلیون ها دالری بادآورده است که آقای سپنتا چنین مشک حاد ندارد؛ شاید از آن بسته های دالری آقای سپنتا هم مستفید شده باشد و اما هرچه باشد، مسوء ولیت اش در این حصه کمتر و پاسخگویی برایش آسان تر است. یا این که ایشان پاسخگویی در این مورد را به قول فلاسفه” تحصیل حاصل ” خوانده است. یا این که خواهد گفت که او بحیث یک روشنفکر آزادی خواه انرژی فراوان برای مبارزه دارد و برای اداره کردن کشور و مدیر خوب بودن مانند سایر آزادی خواهان شکست پذیر است؛ اما این گونه حرف ها از عطش بی پایان آنانی که در جستجوی حقیقت اند، هرگز چیزی نمی کاهد و بل برعکس به این عطش بیشتر باروت می پاشد. مردم افغانستان از شخصیت هایی مانند داکتر سپنتا آرزومند اند که دراین رابطه رک و راست صحبت هایی داشته باشد تا تعهد خود را در برابر مردم افغانستان هم دموکراسی نوپای این کشور بحیث یک دموکرات به حسن صورت انجام داده باشد و بر خود اتمام حجت کرده باشد و به قول شاعر:

خدا گر پرده بردارد ز روي کار آدمــــــها — چه شاديها خورد بر هم چه چه بازيها شود رسوا

در این شکی نیست که وی در کتاب خود روایت هایی را از درون ارگ آن روز بیرون داده باشد؛ بویژه زمانی که فهرستی را در صفحه های اجتماعی دیدم که در پیشروی نام هایی نوشته است، به گونۀ مثال  معاش 1400 نفر و به همین گونه ارقام دیگر. دریافتم که او راز هایی را ولو که همه جانبه هم بنوده اند، بیرون داده است. از مشاهدۀ  این فهرست چنان حیرت زده شدم که حتا برایم این خیانت بزرگ تر از جنایت باورنکردنی آمد و به قولی از وحشت این خیانت موی بر بدنم راست  شد که طی این مدت چه ظلم و ستم بی پایانی به این ملت رواداشته شده است و شگفت آور این که چگونه یک دار و دستۀ مافیایی زیر نام های پرزرق و برق تحت رهبری آقای کرزی طی چهارده سال تمامی دار و ندار این مات را غارت کردند و این جفا و خیانت آنان افغانستان را به چنین روز رساند و موج وحشتناک شورشگری را تا پشت دروازه های ارگ رساند. از این فهرست ها معلوم می شود که مشتی خشکه مقدس های رهزن و کذاب زیر نام های مقدسی برای دزدیدن مردم افغانستان در زیر چتر حاکمیت کرزی جمع شده بودند و هدف اصلی شان غارت و دزدی و فساد پراگنی بوده است که مسوءولیت درجه اول آن بر می گردد، به آقای کرزی که پول بیت المال را به گونۀ بیرحمانه یی حیف و میل کرده است که شاید غارت پانزده روزۀ کابل به دستور نادر غدار(به گفتۀ مرحوم غبار) سرش شرف پیدا کند. این معاش گیران باید بدانند که امروز یا فردا هایی زودهنگام خواهد ذسید که این پول های به غارت برده شده از کام شان کشبده خواهد شد. آنچه برای من شگفت آور است این که زمانی آنان نام های خود را در این فهرست می بییند. آیا بحیث انسان تکان نمی خورند و تز شرم و خجالت نمی میرند که چقدر به حق این ملت جفا و خیانت کرده اند. ی شاید وجدان های شان چنان سیاه و ناریک شده که به تعبیر قرآن ” ختم الله” شده اند و جنایت و خیانت در تار و پود شان چنان خانه کرده است که هرگز در برابر حق تکان نمی خورد. شگفت آورتر این که این معززان وقتی که در منبر بلند می شوند و در استیژ های کلان ظاهر می شوند، چگونه به خود جرات می دهند تا باز هم نام مقدس اسلام و جهاد را بر زبان می آورند و شاید هم فکر می کنند که این مانورها یگانه راه برای پنهان ماندن و مخفی کردن جنایات و خبانت های شان باشد. این خاینان چنان سازمانیافته عمل کرده اند که هر یک از دیگری به نحوی حق سکوت گرفته اند و با قبول حق سکوتی جنایت ها و خیانت های یکدیگر را به گونۀ زنجیره یی پنهان کرده اند. شاید به جهت هم نبوده است که چند شب پیشتر آقای داکتر سپنتا با تلویزیون خورشید در مورد کتاب خود گفت و گو داشت و از صحبت هایش معلوم می شد که بجای سخن از کتاب اش از کارنامه های حامد کرزی دفاع می کرد و حتا دو پای را در یک موزه کرد و برفباری را بهانه آورد و رفتن کرزی به دیدار اوباما در بگرام را توجیه و از رفتن اشرف غنی به بگرام برای دیدار ترامپ به نحوی انتقاد کرد. من نمی خواهم روی درست و نادرست بودن این سفر تبصره کنم؛ زیرا آنچه برای من مهم است این که دریافتم. کتاب آقای سپنتا زیر نام “سیاست افغانستان؛ روایتی از درون” بیشتر از آن که نخستین روایت دست اول از آنچه در دهلیز های سیاست افغانستان در درون ریاست جمهوری کرزی بوقوع پیوسته است، باشد. بیشتر از آن به روایت های شکسته یی می ماند که حتا برای آنانی دلچسپی نخواهد داشت که از بیرون ناظر بر اوضاع بودند و یا در رابطه به دوران ریاست جمهوری کرزی پژوهش می نمایند؛ زیرا من بدین باور شدم که این کتاب بیشتر مصداق این سخن است که “روباه را گفتند، شاهدت کیست گفت دم ام” جناب سپنتا هم مانند کرزی فرمودند که شاهدم رئیس جمهور پیشین است. هرچند گفته شده که آقای سپنتا با فاش گویی های خود به گونۀ روشن در مورد توصیف شخصیت ها، موضعگیری های آنان و ارتباطات آنان کار بزرگی کرده که حتا قیمت سنگینی را در پی داشته است که در این میان پرده برداری او را از برجستگی ها و تناقض های شخصیتی آقای کرزی یک تهور سیاسی عنوان کرده اند. گرچه آقای سپنتا زیاد نخواسته از گوشه های پیدا و پنهان شخصیت آقای کرزی پرده بردارد و اما آقای سپنتا  (*)در جایی از او به عنوان یک شخصیت آرام، متین، صبور و اشرافیت‌گریز نام برده است. وی کرزی را مرد «ضد خشونت و با عواطف عمیق انسان‌دوستانه» که دارای «احترام به ادیان و باورهای دیگران»‌ است‌ (ص ۲۰۲) معرفی می‌کند. با این‌حال، او اذعان می‌کند که «کرزی در واقعیت یک محافظه‌کار ارزشی و محافظه‌کار جانب‌دار حفظ نهادهای سنتی و در عمل پاس‌دار ارزش‌های جامعه سنتی» بوده است؛ اما من فکر می کنم که قصه های نگفتۀ او در مورد فساد بیش از افزون کرزی و حامیانش که به همه آفتابی اند، اندکی از صحت و سنگینی کتاب اش کاسته است. هرچند او در این کار رسم یاری را بجا کرده و اما به رسم راستگویی ها کم لطفی کرده است و گزاف نخواهد بود اگر گفته شود که بر رویکرد روشنفکری نیز پای ابریشمین نهاده است. بخش‌هایی از این کتاب حرف هایی از دوران کاری داکتر سپنتا دارد که به عنوان مشاور امنیت ملی افغانستان ایفای وظیفه می نمود. در این بخش از نام بردن شماری افراد مورد اعتماد کرزی خودداری کرده است. هرچند وی اشاراتی در رابطه به بدگمانی کرزی پس از سال 2009  نسبت به امریکا و حتا هندوستان دارد. در این میان داکتر سپنتا به وضاحت نفرت خودش را از هالبروک پنهان نمی‌کند، زیرا با توجه به مداخلات مستقیم و غیر مستقیم هالبروک در انتخابات، سپنتا او را «مداخله‌گر و نژاد‌پرست» می‌خواند. مداخله‌گری که توقع دارد افغان‌ها از وی بی‌چون و چرا اطاعت کنند. او کاستی های سیاست های امریکا را دلیل ناکامی امریکا در افغانستان خوانده است. آقای سپنتا به هر دلیلی که بوده از گفتن مسایل مربوط به ارتباطات میان سازمان‌های استخباراتی، مسایل مالی و ارتباطات این اداره را سازمان می‌دهند، خودداری می‌کند.  آقای سپنتا به دلیل دست تنگی هایی که داشته، از افشای آن خودداری کرده است و شاید این خلا را در چاپ‌های بعدی کتاب برطرف سازد.  ممکن از نظر او افشای آن نه تنها برای دولت و جامعه افغانستان خوب نیست، بلکه برای سنت سیاسی کار با دولت که رازداری یکی از ویژه‌گی‌های مهم آن است،‌ نیز مناسب نبوده است.

شاید آقای سپنتا هرگز جرات نکند تا پرده از راز هایی بردارد که وحید عمر همکار پیشین وی در صفحۀ  فیزبوکش به آن اشاره کرده باست و هم چنان پرده برداری از راز پاکت زردی که از سوی آقای متکی وزیر خارجۀ پیشین ایران برایش تحفه داده شده بود. باری خودش گفته بود که در داخل آن پاکت پنجا هزار افغانی بود و اما گفته هایی وجود دارد که در میان پاکت چهارصد هزار دالر موجود بوده است.(ویکی لیکس افغانستان، فیزبوک) وی شاید با خود بگوید که بار جنگ و حمله های وحشتبار حافظۀ مردم افغانستان را  افشا کند و پرده از آن بیرون کند؛ زیرا افشای آن برای روشنفکر و  چیز فهمی چون آقای سپنتا که سیر و صعود فکری زیادی را از عضویت در حزب سازمان دموکراتیک نوین یعنی شعلۀ جاوید تا فراگیری آموزش های عالی در غرب و تمایل او به مکتب فرانکفورت و گرایش هایش با سبز های آلمان تا ماندن در کنار فاسد ترین نظام در کنار آقای کرزی و دست بوسی صبغت الله مجددی بخاطر دل خوشی ولی نعمت اش، حکایت از تنازل های فکری او دارد که از لحاظ فکری تک تنه درخت استوار نیست؛ بل مانند شاخه های لرزان در برابر باد های هرچند تند هم نباشد، زود  می لرزد. یا به آن مردی می ماند که بجای تکیۀ استوار با عصایی در وسط چهارراۀ حوادث، برعکس عصا بر دست گاهی آن سوی جاده و زمانی هم به این سوی جاده  راه عوض می کند تا از نبرد با حوادث درامان باشد. درست حالا هم که وارد نبرد شده است. با تاسف که مستقلانه به حیث سپنتای مستقل و مغرور عمل نکرده است؛ بلکه به داوری مردم بلندگویی را می ماند که صدایش از خودش نیست و درست صدای لویه جرگه صدای آقای کرزی و شماری حواریون و مفسدان نمادار و قلدرهایی اند که از قدرت زده شده اند و  دست شان از غارت های دورتر نگهداشته شده و برای چپاول بیشتر این ملت ناقوس لویه جرگه را سر داده اند. هرگاه این آقایان دست کم رنجی از مردم می داشتند و دل شان برای آزادی و رفاۀ  مردم شان می تپید. بدون تردید امروز ما شاهد یک افغانستان نیرومند دارای حاکمیت مرکزی دیگر می بودیم که شاید اکنون شاهد حمله های فاجعه بار طالب و داعش و غیره نمی بودیم.

از آنجه گفته آمد معلوم می شود که پای روایت هایش برای گفتن حقیقت لنگی می کند و با لنگ لنگان گام برداشتن های سازش کارانه در تیپ روشنفکری نه دل یاران قدیم و نه یاران جدید را بدست آورده و نه هم شیر را به درستی از آب جدا کرده است و به قول معروف با رها کردن تیر به تاریکی ها بسنده کرده است و آخر کلام این که در رسم یاری ها و عهد بستن عیاران و وفا به آنان پا درگل مانده و از آزمون به خوبی بدر نشده است. ممکن آقای سپنتا هیچ گاهی از این دغدغه نفس گیر رهایی نیابد که چرا در زمان قدرت از رفتن بر سر جنازۀ مرحوم “داد نورانی” که یکی از یاران نزدیک اش در ارتباطات اش با شعلۀ جاوید بود، خودداری کرد و آقای سعیدی به گونۀ گله آمیز از آن در یک نوشتۀ خود در آرمان ملی یادآور شد. من هم در مورد آن جناب چیزی نوشتم و در رورنامۀ آرمان ملی نشر شد. کسانی برایم گفتند که در مورد شخصی نوشتی که او وابسته به حزب شعلۀ جاویدبود. من برایش گفتم، از آن رو نوشتم که در راۀ خود وفادار ماند و دست کم به آرمان های راهیان راۀ خود خیانت نکرد و برای او قصۀ مثنوی را یاد آور شدم که چگونه بایزید پای دزدی را بر چوبۀ دار می بوسد و در برابر منتقدان می گوید که من از آن رو پای آن دزد را بوسیدم که در راهی که تعهد سپرده بود به آن خیانت نکرد و وفادار ماند. آن دزد چوبۀ دار را پذیرفت و اما به یاران خود خیانت نکرد… باقیمانده هم چنین باد و به این به قول معروف ” مشت نمونۀ خروار اکتفا می کنم؛ اما اشاره به این موضوع را نباید قفل زدن به دروازه های انعطاف پذیری های منطقی و معقول تلقی کرد و با چشم پوشی از زیان های عصر ایده ئولوژی گرایی ها که به گونۀ قطعی محصول دوران تهاجم نظامی و سیاسی کشور های استعمار از قرن نوزده تا قرن بیست است که در آن زمان بحیث یک نیاز فکری مطرح بود؛ به این وسیله ار واقعیت اندبشی و حقیقت گرایی پرهیز کرد و برای عبور از” هفت خوان” پرخم و پیچ اندبشه خودداری کرد و با ماندن های دردناک در پشت دروازه های تحجر و قشر اندیشی بر خرگاۀ خاکسترین مرگ فخر و مباهات نمود. هرگز نه؛ بل هرگاه آنانی چون علی شریعتی و سید قطب در این زمان زنده می بودند، بدون تردید بر افکار یک دنده و ایده ئولوژیک خود جراتمندانه تجدید نظر می کردند؛ زیرا آنان در آن زمان داشتن چنین رسالت فکری را لازمی دانسته و از واجبات فکری حساب می کردند و از سویی هم این گرایش نیاز آن زمان بود. حال حرف بر سر این است که برای عبور از خط قرمز انعطاف در چه جادۀ فکری باید اطراق کرد تا با عبور از شب اندیشه به انتظار به آغوش کشیدن طلوع فجر انعطاف پذیری های معقول دروازۀ وسط اندیشی و اعتدال را که نیاز زمان است، دق الباب کرد.

در این شکی نیست که انسان موجودی در حال شدن به سوی تکامل بی پایان است و آشکار است که این صدن ها نیاز به پیمودن کوره راهان دارد تا ضعف ها به قوت های بیکران بدل شوند و به  پختگی ها  و پویایی ها برسد و رمز زیستن را به قول مولانای روم “معنی این زنده گی سه حرف بیش نیست   —-  خام بودم پخته گشتم سوختم ”  در سوختن های عاشقانه و انسانی به آزمون بگیرد. پس تنها با انعطاف پذیری های معقول و منطقی است که می توان از این کوره راهان عبور کرد و اما به شرط آن که انعطاف پذیری ها و برگشت ها نه تنها کمبودی های گذشته را جبران کند؛ بل بیشتر از آن باید سازنده و پویا باشد. هرگاه این انعطاف پذیری ها انسان را به زباله دان های سیاستگران مبدل کند و ابزاری در دست چند آدم شود. در این صورت وای به این انعطاف ها و برگشت ها که فاجعۀ جدید اش بس خطرناک تر از فاجعۀ گذشته اش باشد. یاهو

کدامین چشمه سمی شد؟

که آب از آب میترسد؟

که حتی ذهن ماهیگیر از قلاب میترسد؟

گرفته دامن شب را

غباری آنچنان درهم

که پلک از چشم

چشم از پلک

و پلک از خواب میترسد

 

1 – داکترسپنتا، سیاست افغانستان، روایتی ازدرون، ص: ۸۵۹

2 –     /6 قوس 1396/آرمان ملی -

*  داکترسپنتا، سیاست افغانستان، روایتی ازدرون (ص، ۲۰۶).