روسیه و ایران به بهانۀ داعش مداخلۀ شان در افغانستان را توجیه می کنند

نویسنده : مهرالدین مشید

مگر روسیه بحیث وارث شوروی پیشین در صدد انتقام جویی از مردم افغانستان است و یا در صدد انتفام جویی و پاسخ یافتن شکست افتضاح بار اش در آخر دهۀ هشتاد میلادی از امریکا که به بهانۀ تهدید داعش می خواهد، مداخلۀ خود را در افغانستان توجیه کند. این در حالی است که مردم افغانستان هنوز فراموش نکرده اند که که روسیه عامل اصلی بحران کنونی افغانستان است؛ زیرا زمامداران شوروی پیشین بویژه بریژنف بدون توجه به ساختار های فرهنگی و بافت های اجتماعی مردم افغانستان، رهبران حزب دوموکراتیک خلق افغانستان را ترغیب به کودتا برضد حکومت محمد داوود کردند و بعد از یک سال و هشت ماه در ششم جدی سال 1358 افغانستان را مورد تهاجم قرار داد و فاجعه در افغانستان بزرگ تر گردید. هرچند پیش از تهاجم شوروی قیام هایی در کشور برضد رژیم کودتایی به راه افتاده بود و اما تهاجم ارتش سرخ به افغانستان، برخشم مردم افغانستان برضد مهاجمان افزود و رستاخیر مردم افغانستان را وارد فصل تازه یی نمود. در واقع حمایت شوروی پیشین از رژیم کودتایی هفت ثور و پس از آن تهاجم مستقیم این کشور به افغانستان سرآغاز مصیبت ها و دشواری های خونین و نفس گیر برای مردم افغانستان بود که این فاجعه چنان بزرگ بود و به قولی در حجم زمان دمید که هر روز شاخ و پنجۀ تازه یی پیدا کرد و حتا با خروج نیرو های شوروی و سقوط رژیم دست نشاندۀ شوروی هم نه تنها پایان نیافت که بزرگ و بزرگ ترهم شد. جنگ های تنظمی پس از سقوط نجیب در نتیجۀ مداخلۀ شبکه های استخباراتی پاکستان، ایران و روسیه کابل را به خاک و خون کشید و بیشتر از شصت هزار انسان مظلوم کابلی را شهید گردانید. این درگیری ها برای روسیۀ بعد از فروپاشی شوروی پیشین که خود را وارث شوروی پیشین میدانست، فرصت داد تا بار دیگربا حمایت از یک جناح جنگ در افغانستان دوباره مداخله کند. گفته می توان که افغانستان پس از سال 1371 عرصۀ مداخلۀ شبکه های استخباراتی پاکستان، ایران و روسیه قرار گرفت. درست این زمانی بود که امریکا با فروپاشی شوروی به اهداف اش در منطقه رسیده بود و افغانستان را تنها را گذاشت. این شبکه های استخباراتی با استفاده از خلای عقب نشینی امریکا وارد رقابت های خونین در افغانستان شدند. رقابت های خونین گروههای جهادی بویژه حزب اسلامی و جمعیت اسلامی و حزب وحدت نه تنها حاکمیت ملی در افغانستان را تضعیف نمود، بلکه وابستگی های آنان به شبکه های استخباراتی گوناگون کشور را به حوزه های جغرافیایی مختلف تقسیم کرد که در هر گوشه یی از این قلمرو ها عدالت ذبح شرعی می شد تجاوز و حق بیداد می کرد و فریاد های مظلومانۀ  انسان این سرزمین به هفت آسمان زبانه می کشید و فریادرسی نداشتند؛ اما در این میان گروههای درگیر غرق کشتار و تجاوز و بیرحمی و تاراج خانه های مردم بودند و هرروز با فشردن تنه های چوبین این سرزمین بر اشتهای آنان برای نوشیدن خون انسان افزوده می شد. شبکه های استخباراتی پاکستان، ایران و روسیه که هر کدام گروه های خاصی را مامور کشتار مردم افغانستان کرده بودند، فرصت انتقام کشی از مردم افغانستان را پیدا کرده بودند و هر یک باکمک های نظامی و مالی به گروههای مسلح مورد حمایت شان، به آتش جنگ های تنظیمی بیشتر هیزم می ریختند. افغانستان را به کمک گروه های مورد حمایت شان به کشتارگاۀ تاریخ بدل کرده بودند که حتا امروز هم قضاوت بر سر ملامت و سلامت طرف های درگیر دشوار و ناممکن است و فقط می توان گفت که در این جنگ هیچ سفید رویی را نمی توان سراغ کرد و اگر سفید رویی هم باشد، در داوری های سخت تاریخ نمی توان برای برائت اش دادخواهی کرد. در بحبوحۀ این جنگ خونین پاکستان فرصت یافت تا به کمک مالی سعود و پشتیبانی سیاسی امریکا پروژۀ طالب را به نام گروۀ “جاده صافکن” وارد عرصۀ سیاسی افغانستان کرد تا خواب های پروژۀ ” تاپی ” را به سر برسانند. ظهور طالب بازی گذشته را عوض کرد و بازیگران قبلی به موزۀ تاریخ سیاسی اسلام آباد سپرده شد و آی اس آی در رکاب طالب بحیث شبکۀ مسلط وارد افغانستان شد. با مسلط شدن طالبان و مقاومت احمد شاه مسعود شهید بازی های سیاسی را در افغانستان دگرگون کرد و افغانستان به میدان رقابت استخبارات پاکستان و از سوی دیگر روسیه، ایران و هند بدل شد. در واقع جنگ نیابتی در افغانستان وارد فصل دیگری شد که با گذشته متفاوت بود و بحران افغانستان بیشتر شکل منطقه یی را به خود گرفته بود؛ زیرا امریکا به پاکستان اتکا کرده بود. روسیه در آن زمان بیشتر در صدد عقب زدن پاکستان و گروه های نفوذی پاکستان بود و رویای خود را در یک افغانستان ضد پاکستان جستجو می کرد؛ زیرا روسیه پاکستان را رقیب مهم و حتا عامل شکست تجاوز شوروی پیشین در افغانستان قلمداد می کرد.

باوقوع رخداد یازدهم سپتمبر و متهم شدن اسامه بازی در افغانستان به کلی عوض شد و مبارزه با تروریزم که داعی آن واشنگتن بود، تمامی کشور های حتا رقیب را به شمول روسیه ، ایران ، چین و پاکستان زیر یک چتر جمع کرد. رخداد سپتمبر جهان را به کلی شوکه کرد و تمامی کشور های جهان به خواست امریکا لبیک گفتند و از لشکر کشی آن به افغانستان پشتیبانی کردند. پاکستان که در معبر نیرو های امریکایی قرار داشت و مشرف ناگزیر شد تا به خواست بوش مبنی بر “یا با امریکا و یا تروریزم” پاسخ مثبت بگوید؛ اما استخبارات کار کشتۀ پاکستان، خیلی بازی زیرکانه را با امریکا به راه افگند و توانست، طالبان را از زیر ضرب امریکا مصؤون نگهدارد و همه را بوسیلۀ طیاره ها به پاکستان منتقل کتد. پاکستان در حالی در تبانی با امریکا دست به این کار زد که جهان را حادثۀ سپتمبر به کلی خمار کرده بود. شاید تمام کشور های جهان به شمول امریکا بی توجه به تاریخ افغانستان  و تهاجم شوروی پیشین فکر می کردند که بساط طالبان و تروریزم برچیده شد و دیگر توان بسیج دوباره را ندارند؛ اما بی خبر از آن که آی اس آی کار خود را حساب شده انجام داده و به گونۀ مخفی کار برای بسیج و احیای دوبارۀ طالبان را آغاز کرد تا آن که به تدریج طالبان نیرومند شدند و بر بخش هایی از افغانستان مسلط شدند و نیرو های امریکایی نتوانستند، بر ترورریستان غلبه حاصل کنند و با امدن یک صد هزار امریکا و خروج دوبارۀ شان جنگ در افغانستان پیچشده تر شد و با ظهور داعش جنگ با تروریزم وارد فصل تازه شد. این مسآله پای رقابت روسیه و امریکا را در افغانستان به میدان کشید و روسیه روابط خود با طالبان را با پا درمیانی ایران و پاکستان نزدیک کرد و برای آنان تجهیزات هم آماده کرد. روسیه و ایران دلیل نزدیکی شان با طالبان را خطر داعش عنوان می کنند و مدعی اند که داعش پدیدۀ امریکایی است و هدف اش آشفته کردن اوضاع سیاسی کشور های آسیای میانه و روسیه و چین به هدف پیشگیری از شگوفایی های اقتصادی چین و روسیه که دراین اواخر مقام های امریکایی هم گفتند که هدف امریکا در کنار مبارزه با تروریزم، در اصل جلوگیری از برتری جویی های اقتصادی روسیه و چین می باشد. این اظهارات مقام های امریکایی در حالی صورت گرفت که وزیران خارجه و دفاع روسیه بار ها امریکا را متهم کردند که نیرو های داعش را از سوریه بوسیلۀ چرخبال ها وارد افغانستان می سازد. در این روز ها این مسآله جدی از سوی روسیه و ایران مطرح شده است. چنانکه الکساندر مانتیتسکی، سفیر روسیه در کابل (1)بارها گفته است که برخی‌از چرخبال‌های بدون نشان، گروه داعش را در شمال افغانستان پشتیبانی می‌کنند، اما؛ متأسفانه نه به‌گونۀ رسمی کابل و نه شرکای غربی‌ آنان قادر به ارائه اطلاعات دقیق و معتبر دربارۀ منشاء و اهداف چرخبال‌های ناشناسی نیستند ‌که در سرتاسر افغانستان پرواز می‌کنند. همچنین جواد ظریف(2) وزیر خارجۀ ایران در دیدارش با مقام های پاکستانی گفت که چرخبال های امریکایی، جنگجویان داعش را از ولسوالی هسکه مینۀ ننگرهار به بخش های نامعلوم انتقال می دهند. وی هشدارداد که هیچ کشوری نمی‌تواند با تلاش برای نا امن ساختن کشور دیگر امنیت خودش را تامین کند؛ زیرا که آنان حالا دریک جهان متفاوت زنده گی می کنند.

سفارت ایالات متحده امریکا (3)که در گذشته همچو ادعا های روسیه را رد کرده بود. این بار  ادعاهای وزیر خارجه ایران را در باره انتقال جنگجویان داعش از سوی نیروهای امریکایی، مضحک و خنده آور خوانده است و در خبرنامه یی ادعا کرد که نیروهای امریکایی همراه با نیروهای افغانستان تا کنون بیش از یک هزار جنگجوی داعش را کشته اند و این نیروها می‌کوشند تا مانع حضور این گروه در افغانستان شوند. به ادامه گفته که حکومت ایران باید بیشتر به تلاش‌های حکومت افغانستان برای آمدن صلح تمرکز کند تا پخش خبرهای دروغین. شگفت آور این است که وزیر خارجۀ ایران این موضوع را در ملاقات با پاکستان ابراز کرده است که گزارش هایی از پیوند داعش با شبکۀ حقانی به مثابۀ بازوی ارتش پاکستان، بر بنیاد اعتراف اعضای داعش به رسانه ها درز کرده است تا حال هیچ سندی بدست نیامده که پیوند داعش به اصطلاح “شاخۀ خراسان” افغانستان را با داعش سوریه وعراق نشان بدهد و از سویی هم ایران و روسیه برای طالبان تجهیزات تهیه می کنند تا کنون چندین بار نیرو های افغانستان از موجودیت تجهیزات روسی و ایرانی در غرب کشور خبر داده اند. پاکستان که به شدت درگیر جنگ نیابتی ومداخلۀ آشکار در افغانستان است و بویژه حالا که در ظاهر روابط  اش با واشنگتن تیره شده و لابی های آن مصروف ترمیم دوبارۀ روابط سیاسی آن با امریکا اند. از مدت زیادی بدین سو تلاش دارد تا هم پیمانان دیگری در منطقه برای خود پیدا کند و تا کنون توانسته است که روسیه و ایران را با خود داشته باشد. هرچند در این شکی نیست که به قول معروف “تا نباشد چیزکی مردم نگونید چیزها”؛ اما در این میان آنچه مسلم است، این که نمی توان، ادعای روسیه و ایران را در مورد داعش در افغانستان خالی از غرض دانست؛ زیرا که این دو کشور از سال های درازی بدین سو در جنگ وبحران افغانستان دخیل اند و هر یک دنبال منافع و استراتیژی شان در افغانستان می باشند. جالا که افغانستان به میدان جنگ بین المللی بدل شده و بیشترین هیزم این جنگ را در جهت آتش افروزی های بیشتر طالبان پاکستان و ایران آماده می کنند. این دیگر جای شک باقی نمی ماند که کشور هایی مانند روسیه، ایران و پاکستان نیت نیک در مورد افغانستان داشته باشند و ژاژخوایی های شان در واقع زمینه ساز و توجیه کنندۀ مداخله های  آنان در افغانستان می باشد؛ اما این کافی نیست و امریکا باید به خواست های روسیه وایران در رابطه به اکمالات داعش باید پاسخ منطقی وجدی بدهد؛ زیرا فضای افغانستان در اختیار ناتو است و این گونه ادعا ها هم تازه نیستند و از ماه ها بدین سو ادامه دارد. در صورتی که ناتو در فکر سیاه و سفید شدن موضوع بوده وتا حال می توانست، سر نخی دراین زمینه پیدا و آن را با رسانه ها شریک می کرد. گزارش هایی وجود دارد که هر کشوری زیر نام طالب و داعش گروپ های های مشخصی را در محل های گوناگون افغانستان جابجا کرده اند و از آنان به نفع خود سود می جویند. چنانکه پس از بمباران مرکز داعش در سرحد افغانستان و چین بوسیلۀ نیرو های امریکایی گزارش هایی به نشر رسید که این داعشیان وابسته به چین بودند و تاکید کردند که چگونه مراکز داعشیان به گونۀ سنگین در سایر نقاط افغانستان بمباران نمی شود. بازهم بر امریکایی ها لازم است تا در مورد پرسش های روسیه و ایران پاشخ بدهند و در غیر این صورت، هرنوع سکوت و بی تفاوتی در برابر اتهام های روسیه و ایران، نه تنها معنای به درازا کشیدن جنگ افغانستان را دارد؛ بلکه حکایت از مخفی کاری های استخباراتی دارد که معلوم می شود که به گونۀ حتمی زیر کاسه نیم کاسه است. چنین سکوت و بی پاسخی ها نه تنها ادعای روسیه و ایران را در رابطه به تقویت داعش از سوی امریکا تایید می کند؛ بلکه این گفته ها نیز صدق می کند که امریکا افغانستان را قربانی اهداف استراتیژیک خود می سازد. از این رو امریکا در صدد ایجاد یک حکومت قوی نه برعکس در فکر ملوک الطوایفی است تا افغانستان بحیث پایگاه برای پرورش تروربستان استفاده شود، هرگز برنامه یی برای صلح این کشور ندارد و برای رسیدن به اهداف اش و پیچیده شدن جنگ افغانستان، برای مداخلۀ روسیه و ایران و سایر کشور ها نیز فرصت سازی می کند. یاهو