روح در سده 21

 دکتر بیژن باران

روحی که زیبایی می بیند گاهی تنها می رود. گوته

 

کائنات برای انسان از فضا، نور، ماده، موج، گاز تشکیل می شود. جهان در ظاهر گسسته مانند درختان، ستارگان جانوران یا پیوسته مانند هوا، دریا، کهکشان است. روح را برخی گسسته، جدا در افراد؛ برخی پیوسته در وحدت با خدا می انگارند. البته هر دو گروه فتوایی بیان داشته؛ ذات روح را تعریف نکرده؛ دلیلی ندارند. تن آغاز و پایان در زمان یعنی زادن و مرگ؛ در فضا یعنی قد و وزن دارد. ولی روح تعریف نشده؛ با جسم همراه است.

 

هر مرحله تاریخی زبان جدید آورده؛ پاره ای مفاهیم، واژه ها حذف یا تغییر معنی داده؛ واژه ها و مفاهیم از زبان دیگر قرض می گیرد. نمونه: روح، جن، توپ، رادیو. جن حذف شده؛ روح مترادف روان در روانشناسی با دارو و مشاوره؛ توپ زرهی، بازی، کامل معانی جدید گرفته اند. در اینجا آخرین دستآوردهای علمی برای پلمیک با متافیزیک آمده اند. نقطه آغاز پلمیک این است: روح متافیزیک بوده؛ هیچ ربطی به علم، ادراک، تجربه انسان ندارد. لایه ای از روشنفکران در هر دوره روح را با علم آن دوره می آمیزند.

 

رادیو، مردمسالاری/ دمکراسی، آسپرین واژه ها و مفاهیم عصر سرمایه داری اند که به زبان کهن فارسی راه یافته اند. ورود علوم در گستره زندگی مدرن را می توان دید- از وسایل نقلیه، ارتباطی، خانگی، کار تا ابزار علمی فضایی و طبی. ولی فلسفه و دین در بحثهای محفلی عرفانی مانده؛ در شوکت شهرها، سفر هوایی، رفتن زیر دریا کمکی نمی کنند.

 

در کتیبه فوق، گوته روح توصیف ناپذیر را با حساسیت به زیبایی و شخصیت درونگرا در تنهایی گره زد. انسان در طبیعت بجز علم زیبایی را می یابد که منشا هنر و عاطفه است. لذا هنرمندان بدون علم آثار زیبا می آفرینند. البته علم ابزار نوین برای هنرمند می سازد. آثار هنری بقرار زیرند: فیلم، معماری، نمایش، طنز، کاردستی، موسیقی، نقاشی، عکاسی، داستان، غذای اعلا!

 

خواب، سایه، عکس در آب، خاطرات مردگان وجود روح در ذهن نئوندرتالها تا انسان امروز، با 5هزار سال دین نهادینه، را تقویت کردند. چگونه مردگان در خواب و خاطرات بازماندگان ظاهر می شوند؛ این کیست در آب برکه ظاهر شده؛ مرا دنبال می کند؟ نیاز به پیش بینی حوادث هم دلیل دیگر بر تعبیر خواب و آگاهی از آینده می باشد. خواب هم بخشی از پروسه بازسازی حافظه و مرور برخی نگرانیها، رویدادها، افراد روزانه است.

 

در بيهوشي روح كجا مي رود؟ هر داروي هوشبر در جایی از مغز با کارکردی ویژه تركيب می شود. این ترکیب، هوشیاري و واكنش عصبهاي مغز به محركات دروني و بيروني را خنثی کرده؛ فرد بی حس و ناهشیار می شود. بقول کمیایی-اسدی روحي وجود ندارد كه به جایي برود. سامانه ليمبيك نیمکره مغز راست خداباوران بسيار قوي و اماده ي پذيرش باورهای توهمی است.

 

سامانه ليمبيك ناباور در نیمکره مغز چپ قوي است؛ چون منطقي فكر كرده؛ دير باور يا شکاک مي شوند. مرور یادها تردد شیمیایی در سیناپسهای عصبهای مغر است. با مرگ غذا و هوا به تن نرسیده؛ ذرات شیمیایی ساکن شده؛ حافظه محو می شود. با مرگ مغز حافظه فرد کاملا زایل شده؛ فرد در تناسخ خاك جای می گیرد. بقول خیام: این سبزه که امروز تماشاگه ماست./ تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست؟

 

مرگ همه چیز را حذف کرده؛ ارواحي برای تماس بوسیله میانجی برای احضار روح بجا نمي مانند. پس از مرگ خروج روح از تن چگونه است؟ آیا یکهو، کمکم، همزمان رخ می دهد؟ گروهی گویند: 3نوع روح نباتی، حیوانی، انسانی اند؛ روح آخری در خواب از تن خارج می شود. چگونه روح افراد از هم تمیز داده می شوند؟ روح افلاطون با روح ابن سینا چه فرقی دارد؟

 

اکثر مردم روح بمثابه بخشی از دین را قبول دارند. آنها می گویند: عشق، کین، ترس، شادی، غم، رویا غیرمادی اند. منقدان این نظر گویند: احساس ناشی از ترشح دوپآمین، استیلکولین، سروتونین در مغز است. جنبه های مادی، ترشحات هورمونی، فعالیت های عصبها برای هیجانات، غرایز، عواطف فوق پیگیری شده اند. اقلیتی می گویند: روح وجود ندارد. اقلیتی دیگر گویند: روح وجود دارد؛ ولی ربطی به خدا ندارد.

 

روح هوشیاری نیست؛ زیرا هوشیاری در ساختار عصبی و کارکرد مغز زنده می باشد. لذا روح ابدی با 2کارکرد هوشیاری و آگاهی مغز میرا تفاوت دارد. تعریف روح بخش معنوی غیرمادی انسان یا جانور است که جاودانی است. داشتن تعریف زبانی یک مقوله دال بر هستی/ واقعیت آن نمی شود. هوشیاری، دانش یا ادراک یک وضع یا فاکت غیرزبانی است؛ یعنی حس کردن محیط. آگاهی مترادف وجدان صدای درونی یا احساس تمیز نیکی از شر در رفتار است.

 

روح با کارکردهاي مغزي ذهن، نفس، روان ‏هم تفاوت دارد. بنا به تعریف روح خارج از زمان است. درحالیکه همه چیز تابع زمان و چرخه حیات است- حتی ستارگان و کهکشان. روح نه سلول نه ستاره است- زیرا هر 2 تابع کون و فسادند. ستارگان در چرخه عمر به فروپاشی، کوتوله سفید، سیاهچاله نامریی می رسند. ابعاد روح در فضا و زمان نیست؛ زیرا اندازه پذیر نیست. آن را نمی توان آزمایش کرد. روح تاریخ بدون بناهای باستانی است که انسانها در باره اش حرف می زنند.

 

اصول علم حسگرایی، اصالت ماده، اثباتگرایی اند. بنیان علم منطق، ریاضیات، تجربیات دیگران اند. فهم عالِم با فهم عامه فرق دارد. عامه نیازی به فهم مطالب علمی، استدلال، دانش های دیگر ندارند. برای آنها معیشت، حیات، خانواده، شغل اولویت داشته؛ آنها حکم، فتوا، پند، جمله قصار را حفظ می کنند. عالِم حرف می زند؛ نخبگان جامعه آن را پذیرفته یا رد می کنند.

 

واقعیت ادراک پذیر، اندازه پذیر، زوال پذیر است. زوال یعنی وضع موجود تابع زمان، فعل و انفعالات درون، رویدادهای مجاور- تغییر می کند. این تغییر را در ستاره و سلول می توان دید. نور، رنگ، قطر ستاره در زمان زوال می پذیرند. همینطور سلول هم زیر میکروسکوپ 6خصیصه حیات – تنفس، تغذیه، تخلیه، رشد، تناسل، حرکت- را در عمر کوتاهش نشان می دهد. ذهن تنها یک اسم عنصر نبوده؛ بلکه گروهی شبکه و رویداد پنداری از حافظه تا اراده است که فرد تجربه می کند. جامعه مجموعه افراد با برخی صفات مشترک چون زبان، جغرافیا، دین است.

 

بقول کیمیایی-اسدی بیرون از مغز جهان تاريك، ساکت، بي بو، بدون سردي و گرمي، بي درد، بي احساس، بي خدا، بي ايمان، بي همه چيز بوده؛ از ماده و انرژي می باشد. علم تنها یک کلمه نیست. علم در مهندسی ابعاد کلان و ریز از سفینه کیهانی تا میکروسکوپ دارد. نمونه علم یکی این است: شما در اتاقت با صفحه کلید سطری تحریر می کنی. من آنور دنیا از اتاقم پاسخی به آن روی صفحه کلید تحریر می کنم.

 

بنابراین چالش علم در یک جمله نیست؛ بلکه تمام فنآوری و مهندسی دور و بر ماست- آسمانخراش، تهویه مطبوع، تلویزیون، خودرو، برق. تجویز غلط خمیر دندان برای مداوای مرض قند خبط یک پزشگ را رسانده؛ نه شک در علم. زیرا برای مرض قند شیرینی مضر است! اهرام ثلاثه در برابر برج خلیفه امارات، زیردریایی اتمی، سفینه فضایی از نظر پیچیدگی و کاربرد مهندسی، علم، آلیاژها بازیچه اند. در باره اهرام نخبگان کنجکاوی، نظرات، حدسهایی دارند که دردی در تمدن کنونی را درمان نمی کنند.

 

علم از حواس و منطق تشکیل شده. حواس واسطه جانور با محیط اند. برای بقا گیاهان هم حواس دارند. گفته شده: روح بیرون از حواس پنجگانه انسان است. پس چگونه می توان گفت: روح وجود دارد. با کدام حواس وجود آن دریافت شد؟ حواس در رابطه با نیروهای موجود روی زمین مانند صوت، نور، گرما، بو، مزه- یعنی شیمی و فیزیک تکامل یافته اند. منطق در انسان برای قیاس و استنتاج است. هسته ریاضیات منطق است.

 

در انسان حواس به اندازه گیری/ مهندسی می رسند. یعنی گرما به درجه سانتی گراد، نور به فرکانس آبی و قرمز، فشار به نیرو/ سطح اندازه گیری می شوند. از نسلی به نسل بعد در هر یاخته موتاسیون/ رانش یا تغییر جزیی کتره ای رخ می دهد. این تغییر اگر با محیط متغیر همساز باشد. این نسل دوام بهتر می یابد. لذا تکامل بنا به توافق با محیط متغیر پیش می رود.

 

حرف یک عالِم هم اثری در کائنات ندارد. چرخ گردون مستقل از شناخت و علم انسان است. اکنون در جنگلهای آمازون برزیل، انسان بومی شناختی از جهان مدرن ندارد. این نبود شناخت آنها مانع از تکامل جهان مدرن نمی شود. در 5هزار سال گذشته کائنات در اساطیر، ادیان، فلسفه، علوم تبیین شده اند. کائنات ستارگان، خورشید، هوا، درختان، رود، جانوران، تک یاخته ها، خیلی بیشتر را در بر دارد.

 

توهمات نتیجه عوارض روحی و ذهنی می توانند باشند؛ نه ضرورتا ناشی از نفع شخصی برای ثروت. شنیدن صدا، دیدن اشباح، مالیخولیا، پارانویا، هذیان- برخی از اختلالات ذهنی اند. ولی توهمات فرد مقتدر در جامعه اثرات شدید دارند. سپس اشاعه این توهمات بوسیله مومنان در جامعه مانا می شوند. توهمات و تخیلات پایه علمی، تشریح، عصبشناسی را در گذاشته نداشتند.

 

این گونه عقاید در شهود، مکاشفه، الهام تدوین شده اند. تجربیات معنوی را با اصول مادی می توان بیان کرد. ارزشها در فرهنگ های متنوع متفاوتند. اکثرا اندیشیدن را ساکت انجام دهند. برخی فکر را با موسیقی آمیخته بلند می خوانند. شاید خوانندگان ترانه اینگونه افراد باشند. برخی بصدای بلند حرف می زنند- معمولا بیربط با جهان خارج. این نوعی جنون است.

 

همه چیز شمول درازنای زمان دارد؛ چرخه عمر از زایش تا میرش تابع زمان است. روح گویا خارج از زمان است؛ چرخه عمر ندارد؛ جاودان، ایستا، بی اثر است. این اصل تغییر در کائنات را نفی می کند. چه چیز در کائنات جاودانی، بی تغییر، ایستا ست؟ پدیده محیط ادراکی را می توان بر شمرد- ستاره، درخت، خانه، پرنده. ولی ادراک “آیا تو هستی” چگونه است؟ باید زنده بود تا پاسخ داد. فرد در چرخه عمر تغییر می کند- نوزاد تا پیری. ولی اسم، غرایز، شخصیت یا بقول فروید اید، ایگو، سوپرایگو- تغییر ناپذیر اند.

 

یک باورمند مقوله باور را در حافظه تصریحی انبار می کند. در این حافظه اطلاعات عمومی ضبط می شوند. نمونه: پاریس پایتخت فرانسه است. این نوع داده چرا، تحقيق، تعقل، تغییر نداشته؛ به مثابه حقيقت محض پذیرفته؛ شك پذیر، به روز شدنی، تغییرپذیر نیست. گاهی توهم این کارکرد را در شخصیت با اختلال هم دارد. برای او موهوم واقعیت می شود. شاعری گفت فردی را در تهران، محفل نقد ادبی، چند بار ملاقات کرده؛ در حالیکه با اینترنت رابطه داشتند. این توهم نادرست بود زیرا فرد 40 سال بود که در تهران نبود. روحشناسی بیشتر از آثار نقلی است تا عقلی و آزمون پذیر.

 

یقین اطمینان از صدق بیشک یک گزاره است. باور پذیرش درستی یک گزاره؛ اعتماد، اعتقاد، وثوق به کسی یا چیزی است. پدیده های تجربی با آزمایش و منطق با مفروضات/ آکسیومهای ریاضی اثبات شده به یقین می رسند. ولی باور گزاره در حافظه تصریحی بدون تغییر، بدون شک، مانا می ماند. گزاره های اعتقادی با زائده لیمبیک هیجان، ترس، خشم ربط دارد. باور  “وضع ذهنی” خوانده شده که کذب و صدق آن با یقین صادق فرق دارد. لذا هجمه به اعتقاد فرد را فشفشه ای و پرخاشگر می کند.

 

ایمان اعتقاد و اطمینان کامل به یک حکم یا ایده است؛ به معنویت ربط دارد. ایمان با مفروضات ثابت در مغز رده زیرین استدلال با متغیرها است. ایمان در ایده الوژی هم وجود داشته؛ در مغز جایگاه شبکه عصب دارد؛ فعالیت آن در تصاویر پویای ام آر آی کاربردی ضبط می شود. غشاء جلو پیشانی میانیventromedial  جایگاه هیجانات، پادش، تصویر از خود می باشد.

 

 غریزه زندگی در تمام موجودات از جمله انسان است. برای همین جمعیت زمین در 50 سال گذشته 2برابر به 7.5 میلیارد نفر رسید. در عصر مدرن تنهایی، پوچی، افسردگی، دلهره با دارو، مراقبه،  مشاوره، تفریحات شفا می یابند. شبکه های مجازی، تفریحات، دوستان هم در تخفیف این عوارض سودمند اند. شمار خودکشی از تصادفات رانندگی کمتر است.

 

خودکشی دلایل روانی، اجتماعی، شخصیتی خود را دارد. البته خودکشی بخاطر اختلال هورمونی مانند افسردگی هم رخ می دهد. سقوط اخلاقی، عصیان، اعراض/ خودنگهداری در رفتار اجتماعی تبلور می یابند. آمار پلیس، اخبار، درد دل اولیا در جامعه قانونمدار نشان می دهند که اقلیتی در کلیسا و کنیسه فساد اخلاقی دارد.

 

بجای نقل قول از متون فلسفه، روانشناسی سده 20 می توان ساختار و کارکرد مغز را برای تعریف یقین، باور، نظرات بکار برد. اینکه فلانی چی گفت نظر اوست؛ ربطی به علم عصبشناسی، علیت، ام آر آی کارکردی ندارد. “علم شناخت” با آزمونهای گروهی و آمار، مغز را جعبه سیاه خطی با ورودی و خروجی می پندارد.

 

فِرَق ديني و مکاتب فلسفي نتیجه مادی برای بهبود بیماری و زندگی انسان ندارند. باید عقاید عتیق را با نظریه های علمی به روز کرد. پایه مادی جهان با استدلال، منطق، ریاضیات، فیزیک، نجوم، شیمی برای تعبیر، تغییر، ابزارسازی جهان کافیست. نیازی به فرضهای باستانی ندارد. تك گرائي/ مونیسم منکر ثنویت روح و جسم، شر و خیر، بد و خوب می باشد. در سده 21 مهبانگ با تکنیگی آغازین مادی تعریف نوینی از مونیسم داد. پلخانوف در کتاب تکامل نظر مونیستی تاریخ 1895 جبر تاریخ در انقلابات فرانسه، آلمان، روسیه را مرور کرد.

 

بنادرستی گفته شد: نظرات علمی به لحاظ معرفتی به نظرات غیرعلمی یا سنتی برتری ندارند. مقولات اعتقادی و نظرات غیر علمی دلیل ندارند- همه حکم، فتوا، شهود، حدس، فرض، توهم، تخیل اند. نظرات علمی بنا به ادراک واقعیت، خلاقیت، تجربه علیت اند. علمی علٌی است. تمدن عظیم کنونی بر نظریات علمی ساخته شده اند. نظرات غیر علمی تجارب شخصی، بازی زبانی، بیربط به تمدن کلانشهرها یند؛ در باره جهان و انسان در اساطیر، الهیات، تاریخ، فلسفه اند که یک جو کمک به بهبود زیست انسان نکرده اند.

 

گاهی باورمند آرایه ادبی تشابه بین 2 امر مانند هلال ماه و داس را بکار می برد. این آرایه شاعرانه واقعی نبوده؛ زیرا قمر ماه با تکه فلز تیز سنخیت ندارد. برخی روح را شبیه موج نامریی انگاشته؛ پاسخهایی سر هم کردند. در باره تشبیه روح به موج باید گفت: روح ایستا موج الکترومغناطیس رونده بوده؛ زیرا موج در حرکت منشاء و مقصد دارد. ماهیت موج از 2میدان عمود بر هم الکتریک و مغناطیس است. معکوس بسآمد طول موج نام دارد. لیزر موج تک فرکانس است.

 

موج فرستنده، گیرنده، سرعت، انرژی، بسآمد دارد. روح موج رادیویی نیست که نامریی باشد. زیرا گیرنده ها می توانند موج رادیویی را به صوت تبدیل کرده؛ برای انسان در گیرنده رادیو حس پذیر کنند. روی زمین در موجودات برای درک نور حواس بینایی، گرما، فشار تکامل یافتند. فقط در طیف طول موج 4 تا 7 هزار آنگستروم بخاطر خطر ژنیتک مادون بنفش و گرمای ماورای قرمز در انسان حس پذیرند. با تکامل حیات از 3.8 میلیارد سال پیش حس گرهایی در چشم برای دیدن این طیف نازک تکامل یافتند.

 

رنگ هم فرکانس حس پذیر موج نوری ست. نور صفات موج و ذره/ فوتون دارد. تاریکی نبود نور است. طیف این موج بسآمدهای گوناگون دارد: میکرو، ایکس، رادیو – اینها دیدنی پذیر نبوده؛ ولی اندازه پذیرند. نور بخش مریی این موج بوده که در فضا باسرعت 300 هزار کیلومتر در ثانیه پخش می شود. موج نور نداشته؛ جانوران طیف نازکی از آن را می بینند- چون برای تنازع بقا دیدن ضروری است. حیات 6 کنش تنفس، تغذیه، تخلیه، رشد، تناسل، حرکت دارد.

 

نور برای تغذیه، حرکت جانوران، رشد گیاهان با تبدیل کلروفیل ضروری است. بینایی موجودات با اندام حسی پذیرش نور، حرارت، موج در زمین است که جانوران و گیاهان در فرایند تکامل اعضای حسگر این نیروی طبیعی را ساخته اند. حتی کرم، برگ درخت، نهنگ، پرنده- حسگر نور دارند. برخی جانوران حسگر نور تبدیلگر مخروط در چشم نداشته؛ اسب و سگ حرکت و رنگ خاکستری را می بینند.

 

چشم انسان 2نوع حسگر نور– تبدیلگر میله برای سفید- سیاه و تبدیلگر مخروط برای 3رنگ اصلی سرخ، سبز، آبی- دارد. تبدیلگر نور را به پولس الکتریک عصب تغییر می دهد. داشتن 2 چشم برای تشخیص ژرفاست. مانند برخی پدیده های جهان مغز انسان رنگ ها را در زبان می نامد. انسان در هر زبان با نامهای خاص بخش کوچکی از این موج را در رنگین کمان می نامد.

 

ماهیت روح شناخته نشده؛ آیا از شیمی آلی تن است؟ در حالیکه موج در موج دیگر تداخل و با ذرات اندرکنش دارد. موج در تن نمی تواند حبس شود؛ از آن گذر می کند. این موج در تنور میکرو، عکسبرداری ریه و استخوان، تلویزیون و رادیو بکار می رود. حسگرها آنرا ضبط می کنند. ولی روح روی دیگر پدیده ها بی اثرinert  است؛ با دیگر روحها نمی آمیزد؛ کاربردی نداشته؛ گیرنده، فرستنده، حامل ندارد. پس تشبیه روح و موج قیاس مع الفارق/ نادرست است. بین 2 روح برچسب barcode تمایز نیست.

 

تشابه روح و انرژی تاریک پلمیک جدید است. انرژی اندازه پذیر و کاربردی است. روح در زبان جاری است که نمی توان آن را آزمود. گفته شده روح مریی نیست. مسئله رویت پذیری روح نیست. بلکه اندازه گیری و ضبط کردن با حسگرها است. روح را نمی توان ضبط کرد. شناخت بعد ضبط است. مریی با اندازه گیری قاطی می شود. هالیوود فیلمهای مربوط به روح زیادد ساخت: روح آلفرد هیچکاک و “تخریب روح” با پالایش خانه جنی.

 

هر چیز نامریی را می توان اندازه گیری کرد یا با گستره حسها آن را ضبط کرد. اگر روح انرژی است؛ می توان آن را به ماده تبدیل کرد. انسان 95% آب یعنی اکسیژن و هیدروژن است؛ بقیه کربن و عناصر دیگر. هیدروژن انسان از مهبانگ در 13.8 میلیارد سال پیش آمده که موجودات آن را در خود دارند. رد وجود روح به علت ناتوانی در رویت آن مانند رد ۹۵ درصد کیهان به دلیل عدم رویت آن نیست .دیدن هم دلیل واقعیت نیست. ما کوروش را ندیده ایم؛ ولی او واقعیت تاریخی مورد قبول همه است.

 

روح را 5هزار سال است که در کتب دینی بدون اثبات نقل کرده اند. ماده و انرژی تاریک 40سال است که با استدلال کشف شده اند؛ ولی هنوز حسگرهای زمین نمی توانند آنرا بشمارند. پس وجود ماده و انرژی تاریک کشف شده؛ ولی هنوز اندازه گیری نشده اند. ولی روح نه کشف شده؛ نه اندازه گیری شده. روح با ریاضیات، مهندسی/ اندازه گیری، شیمی بیان نمی شود. روح تنها با زبان توصیف شده؛ یک کیفیت بدون کمیت است. چگالی روح چقدر است؟

 

تبدیل ماده به انرژی چه در ستارگان چه در آزمایشگاه اتمی انجام می شود. اصل وجود ماده و انرژی است که با فرمول انرژی و جرم آینشتاین بهم تبدیل پذیر و  هر 2 اندازه پذیرند. جسم جرم، محتوا، ماهیت، جوهر، عِرض، ذات، نمود دارد. ماده از اتم با الکترون، پروتون، نوترون، ریزذره ها تشکیل شده. اینها نظریه علمی نبوده؛ اسم ذرات بنیانی ماده با جرم، بار الکتریک، چرخش اند. گفته شده: نور از ماده و ماده از نور است.

 

روح از چی و کی ساخته می شود؟ اگر روح به تن فرمان می دهد؛ مغز چکاره است؟ در این جمله شرطی “روح” مترادف مغز است که به تن متقارن چپ و راست برای ادراک 360 درجه ای محیط فرمان می دهد. در حالیکه مداربندی مغز به اعضای تن نقشه بندی شده؛ ربط روح با اعضای بدن مجهول است. کارخانه روح سازی، اوراق روح، تعمیر آن کجاست؟

 

اگر شجره حيات در شاخه میمون باز مي ماند؛ ديگر نه روح نه خدا، نه این همه متون متافیزیک پدید می آمد. مفهوم خدا در تاریخ و جغرافیا- از متون 5هزار ساله مصر، چین، فلسطین، یونان، ایران، هند تا امروز معانی گوناگون دارد. دییسم آفرینش را کار خدا دانسته؛ ولی مدیریت جهان را بعهده طبیعت می گذارد. پوزیتیویسم مترادف اثباتگرایی، تقلیل گرایی، علم گرایی است.

 

فلسفه چیستی جهان را کاویده؛ نظرات فردی عالم را طرح می کند که به کندی تغییر می کنند. دین به زبان رایج معنویات، الهیات، رابطه انسان با آسمان را طرح کرده؛ به کندی تغییر می کند. علم راز طبیعت و انسان را فاش کرده؛ سریع تغییر کرده؛ مهندسی با آن تمدن را می سازد. غلبه علم بر فلسفه را در هندسه دانشگاه می توان دید.

 

اکنون پردیس دانشگاهها با بناهای متعدد علوم طبیعی، مهندسی، علوم انسانی اند. طبقه کوچکی در بنایی جای فلسفه و تاریخ دین است. تمدن غولین جدید بر پایه علم رازهای فضا، اتم، ژنتیک را می گشاید. هر فلسفه با مولف آن تلویح شده؛ با دیگران انباشت نشده؛ تا بنای جهانی و بزرگی ساخته شود.

 

فلسفه افلاطون، ابن سینا، سپینوزا، سارتر بهم ربطی نداشته؛ سامانه فراگیر پدید نیآوردند. علم قضایای درست را بهم ربط داده؛ از 3هزار سال تا کنون بکار می روند: هندسه، حساب، نجوم، کشاورزی، صنعت، فیزیک، شیمی، ژنتیک، زیستشناسی. هندسه اندازه گیری روی زمین و تجریدات ذهنی شکلهاست. اگر جاندار سخت افزار باشد، سیستم عامل و نرمافزارش محتوای اطلاعاتی دی ان ای و حافظه موجود از تجارب فردی خود است.

 

عقاید علمی در مهندسی شان بر زندگی مردم اثر گذارند. عقاید فیلسوفان و عارفان به ایجاد بنای تمدن جدید ناشی از فیزیک و شیمی نمی انجامند. عقاید معنوی در حوزه معنویات در زبان مانده؛ به بهبود زندگی مادی مردم کمک نمی کنند. عقاید سیاسی با قبضه قدرت در زندگی مادی مردم- از سوخت و سوز تا رشد و تکثیر- اثر گذارند.

 

دی ان ای تمام دستور چرخه حیات را در خود دارد. حافظه جانور، گیاه، انسان تجربه فردی از محیط را دارد. زبان و فنآوری حافظه فرهنگ جهانی را پدید آورده اند. تمدن جدید مانند آسمانخراش، دانشگاه، هواپیما، قطار، فضا پیما، نیروگاه، نور لیزر، ماهواره، داروها همه از نظریات علمی در فیزیک، شیمی، ژنتیک، مکانیک مشتق شده اند.

 

داروین 1859 با اصل انواع ثابت کرد: گونه های زنده تغییر پیدا کرده اند. فرگشت 2فرایند تصادفی رانش ژن و غیرتصادفی محیط دارد. این 2 فرآیند خودکار مادی به پیدایش انواع می انجامند. او در منشاء انواع 3 کشف کرد: 1- حیات دیرینه است. 2- گونه ها از ارگانیسم های ساده شکل گرفتند. 3-تمام پروسه های گونه ها ناشی از انتخاب طبیعی اند. اسطوره ها و ادیان با تکامل داروین در افتاده؛ دین باوران 2سده ردیه نویسی کردند. ولی نظریه ریسمان، نسبیت، کوانتوم مکانیک را ردیه نویسی نکردند. فرگشت داروین ثبات گونه های افلاطونی را نفی کرد؛ لذا روح هم که در زمان ثابت است دچار تعابیر جدید شد.

 

انسان از انساننما 1.6 میلیون سال پیش پدید آمد- بنا به سال گذاری فسیلهای یافته شده در جهان. بشر 200 هزار سال پیش از میمون انساننما جدا شد. کشاورزی 12هزار سال پیش پدید آمد. اکنون رشد جمعیت به 7.5 میلیارد رسیده؛ سالی 3درجه سانتیگراد زمین گرمتر می شود.

 

فرضیه داروین با ژنتیک مندل و واتسون– کریک 1953 تقویت شده؛ به نظریه ارتقاء یافت. گرچه مقاله وراثت مندل به داروین فرستاده شده بود؛ ولی بخاطر سفر نخوانده ماند. فرگشت داروین از موتاسیون در یاخته ها در جهش نسلی با انطباق آن با محیط متغیر شکل گرفت. 99% بیش از 1میلیون دانشمند جهان فرگشت داروین را می پذیرند. وراثت نظریه داروین را از کلان انواع جانوران به ریز ملکول دی ان ای ربط داد. تن از کرموزمهای ایگرگ و ایکس در تخمک ساخته شده. آنها حاوی اطلاعات 3.8 میلیارد سال حیات روز زمین اند.

 

نشان داده شد که انسان با موش 89%، با میمون 98%، با برنج 11% دی ان ای مشترک دارد. این قرابت با جانوران باعث سقوط اشرف مخلوقات در پندارها شد. همزمان و جدا از هم، داروین و والاس به نظریه فرگشت رسیدند. نیز لامارک 1801هم به برخی از قواعد تکامل رسید. او گفت تغییر اعضاء با محیط ژن را تغییر می دهد. این نظر لامارک در سده 21 اثبات شد.

 

روح زن، مرد، بچه یکی است. ساختار مغز زن و مرد 2نیمکره ای، شبكه اي، مداري است. كورپوس كالوزوم رشته هاي رله/ ربط 2 نيمكره است؛ در فرايند عصب چون عقلانيت دخالتی ندارد. شبکه استدلال و منطق در غشاء جلو پيشاني، طرف راست، سطح تحتاني ان است. اكسي توسين هم ناقل عصبي در زن و مرد است؛ یعنی مرد هم دارد. گرچه تستوسترون مرد باعث خشونت بيشتر در او مي شود.

 

اما اين خشونت در موارد طبيعي براي حفظ خانواده و اجتماع بكار مي رود. با تولد نوزاد مقدار تستوسترون خون شوهر تا یک سوم پایين مي افتد؛ تا هم از خشونت به زن و فرزند؛ هم شانس حاملگي زود را كم كند. هيچ برتري مغز مرد به زن ندارد. رک به کیمیایی- اسدی.

 

وراثت تا 20% و محیط تا 80% در استعدادهای فرد اثرگذارند. محیط تغذیه، اجتماع، تربيت، آموزش، پرورش برای شکوفانی توان بالقوه و بالفعل مغز مهم ند. شدت فعاليت سامانه ليمبيك دين ساز مغز باعث تضعيف غشاء جلوپيشاني شده كه مركز همه ي ويژگي هاي انسان ساز مانند همدلي، ایثار، همدردي، عطوفت، از خودگذشتگي است.

 

کلام چینش جملات دستوری صحیح برای بیان ذهنیات است که از زمان افلاطون تا کنون رایج است. این نظرات ربطی به علم آزمونی ندارند البته مولفان و استادان دانشگاهی کلام، فلسفه، نقد ادبی اقتدار و اعتبار آکادمیک هم دارند. نقل قول از آنها تابع نقلیات شیعی یک مدار بسته است که به تجربه، آزمایش، علم ربطی ندارد. استدلال مبادله نظرات 2طرفه با ارایه دلیل، شاهد، سند بنا به هدفی برای نتیجه گیری است که نظر خطا و درست نیز ثابت می کند. بردن در یک بحث داغ، هورمون ادرنالین ترشح شده؛ حس ارضاء پدید می آید.

 

منابع. ‏2018‏/07‏/19

Richard Dawkins 2008 Why Darwin Matters.

Van Fraassen: Arguments Concerning Scientific Realism

https://www.scientificamerican.com/article/belief-in-the-brain

https://io9.gizmodo.com/5866001/lamarcks-bizarre-theory-of-evolution-may-turn-out-to-be-right-after-all

پرگار: تکامل، بی بی سی 30 ژوییه 2018، سروش دباغ، عرفان کسرایی.

http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=44645 روح- بیژن باران

 

باور بطور انفعالي در حافظه نشسته؛ بر منطق و عقل غلبه دارد. باور زود هضم، با احساسات خام پاداش به آن و مجازات در عمل از سرپيچي ان همراه است. لذا شك و ترديد در فرد را مختل مي کند. باور مي تواند: 1- طوري تقويت شده كه فرد باورمند در راهش خود و ديگران را به كشتن دهد. 2- ديني، ايدئولوژي سياسي، آرمان ملي گرا، نظرات نژاد پرست باشد. مركز باور ديني، سرزميني، نژاد پرستي در سامانه ليمبيك مغز قرار دارد. لذا با احساسات خام، برافروخته، خطرناك بدون منطق همراه است. کیمیایی-اسدی، فیسبوک 040718