دو سروده زیبا از پژوهان گردانی

دوزخی

شادم به کم و بیش تو، نیشم چه زنی یار

کی می روم از پیش تو نیشم چه زنی یار

در قهر تو از لطف من ایستاده بمیرم

چون بندۀ درویش تو، نیشم چه زنی یار

###

سرگشتهء عشقم ز ملامت نهراسم

آنجا که شرر نیست، اقامت نشناسم

توفان زده را ساحل چشم تو نجات است

بیرون شده سودای ندامت ز حواسم

###

با کفر نگاه تو مسلمان شوم از نو

چون غنچهء خوابیده شگوفان شوم از نو

من دوزخی ام، پیش بهشت گل رویت

از توبهء ناکرده پشیمان شوم از نو

###

آن روز که از کوچهء خلوت گذرت بود

دیوانه دلم منتظر یک نظرت بود

دشنامک شیرین تو، دام دل و دین شد

حقا که در این شیوه، تمام هنرت بود

27.1.1997

هامبورگ

بر این شعر، آهنگی توسط فواد رامز اجرا شده است

 

لشکر خاطره

گل خندان به خدا آفت جانم شده یی

همرۀ وسوسۀ روز و شبانم شده یی

سال ها،خنده یکی حربۀ پنهان تو بود

چشم بد دور که در گریه عیانم شده یی

خوشتر از غصۀ هجر تو ندیدم هرگز

شرر وصل چه بر خواب گرانم شده یی

سنبل گوشۀ چشمت خبر از گل می داد

عجبا همقدم خار و خزانم شده یی

نفس گرم تو آتش به لبانم می زد

حالیا در قفس سینه چنانم شده یی

چشمت افسانۀ دیرینه هویدا می گفت

از حیا در برآیینه نهانم شده یی

لشکر خاطره با کشور جان در جنگ است

تا تو، سالار دل بس نگرانم شده یی

عرق شرم رخت، بوی خوش ریحان داشت

نافه بگشایی که اهوی جوانم شده یی

پژوهان گردانی

27.4.2014

هامبورگ