در مورد بازنشر کتاب انتقامجویان جگدلک

عکس ‏‎Qasem Osmai‎‏

بازنشر کتاب «انتقام جویان جگدلک» تقدیر از آن جانبازان وطن است که با تفنگ دهن پر، شمشیر، سیلاوه، سوته و

… در مقابل بزرگترین قدرت استعماری دوران قدعلم کردند و در کابل و مسیر جگدلک، نیروی عظیم  سپاه هند برتانوی را تارومار کردند.

عکس ‏‎Qasem Osmai‎‏

ماه ثور 1368، چندروز بعد از رهایی از زندان، بعد از چکر عصرانه با زنده یاد جنرال آقا به منزلش در میکروریون غرض نوشیدن چای رفتیم. ضمن صحبت در برندۀ منزلش که به  کتابخانه تبدیل شده بود، رفیق گل آقا سه جلد کتاب: خاطرات و تفکرات مارشال ژوکوف، انتقامجویان جگدلک و شیپورهای پیروزی میوند را که توسط وی ترجمه شده بود، برایم اعطا کرد و در ضمن خواهش کرد که اگر بتوانم حین خواندن، اشتباهات انشائی و اغلاط چاپی آنرا نشانی کنم تا حین تجدید چاپ به تصحیح آن اقدام گردد. گفتم از دریافت اشتباهات انشائی معذورم و ناتوان؛ اما در نشانی کردن اغلاط طباعتی حتماً هدایت شما را در نظر میگیرم.

بعد ازآن کتاب انتقامجویان جگدلک را مرور و در حواشی صفحات آن یادداشت های را نوشتم؛ بدبختانه چند ماه بعد رفیق گل آقا رخت سفر همیشگی بربست و بعدها طوفان ویرانگر جهادی بر کشور وزیدن گرفت و کتاب و کتابخانه به باد فنا رفت و من هم شدم آواره و مهاجر.

یکسال قبل یکی از اعضای خانواده چند جلد کتاب را برایم فرستاد که یکی از آن جمله کتاب «انتقامجویان جگدلک» بود که با دیدن آن همان صحبت و وعدۀ چندین سال قبل تداعی شد و مصمم شدم تا به تجدید نشر آن بپردازم و در ضمن از دوستان خواهش کردم تا کتاب شیپورهای پیروزی میوند را نیز برایم دستیاب نمایند که خوشبختانه بعد از مدتی آنهم برایم رسید.

کتاب انتقامجویان جگدلک، روایتی است از نخستین لشکرکشی انگلیس به افغانستان و سرانجام تارومار شدن کامل آن (شامل ۴۵۰۰ نیروی جنگی و ۱۲۰۰۰ عمله و خدمه) حین عقب نشینی از مسیر جگدلک و تنها نجات یافتن داکتر برایدن.

کتاب در قالب داستان بیان شده است و محور اصلی محتویات و حوادث تشریح شده در آن مستند بر مدارک تاریخی است و در آثاری دیگری نیز بیان شده است. زنده یاد بیرنگ کوهدامنی نقدی جالبی در مورد کتاب «انتقامجویان جگدلک» و معرفی نویسنده کتاب نوشته اند که قسمتی از آنرا به امانت گرفته ام:

«… کتاب انتقام جویان جگدلک که با سبکی دلپذیر و شاعرانه نوشته شده است تابلویی ترسیم می کند، خواننده می بیند استعمار سیطره جوی انگلیس چسان قیافه هایی مزدور را به افغانستان گسیل می دارد و به این وسیله زمینه فریب توده ها را فراهم می آورد، در این کتاب سیمای پادشاهانی که دست نشانده انگلیسی ها بوده اند نیز نمایانده می شود. کسانی که با استعمار انگلیس در زدوبندهای سیاسی بودند و باطنی سياه داشتند اما در ظاهر سخن از خدمت به مردم و میهن پرستی می زدند، توده ها را می فریفتند و هدف های غارتگرانه خودرا دنبال می کردند. همچنان در این کتاب سیمای سیاهکاران انگلیس نیز نشان داده می شود که به نام های گوناگون به فعالیت های ارتجاعی در خاك افغانستان پرداخته اند، از اعتقادات، دریافت ها و صداقت صمیمانه توده ها سؤاستفاده کرده اند. برای آنکه بتوانند گردونه سیاست خرابکارانه خویش را بچرخند در میان مردم تفرقه انداخته اند؛ اختلاف های زبانی و قومی و مذهبی را پدید آورده اند و این یکی از سیاست های شناخته شده و کهنه کارانه استعمار انگلیس بوده که از نیات پاك و اعتقادات، مقدسات توده ها استفاده کرده اند. فرهنگ بومی ملتی را تحقیر کرده اند. ارزش های آنان را تخطئه نموده اند و بی فروغ جلوه داده اند.

… در کتاب « انتقام جویان جگدلک» به صراحت نشان داده می شود که استعمار انگلیس هرگز و هیچگاه دوست افغانستان نبوده و اگر گاهی دست دوستی به سوی کشور ما دراز کرده است برای آن بوده که بتواند نقشه های خیانتکارانه و ارتجاعی خویش را دنبال کند و زمینه اسارت میهن و مردم ما را فراهم آورد؛ اما مردم افغانستان در طول تاريخ، از خود مقاومت و رزمندگی و شهامت نشان داده اند. ننگ شکست و گریز را نپذیرفته اند. در کارزارهای رهایی بخش و وطنپرستانه سهمی شایسته گرفته اند. خون های شان سنگرها را رنگین کرده است؛ اما عقب نشینی نکرده اند و این واقعیت تاریخی طی سه جنگ افغان و انگلیس به اثبات رسیده است و اکنون حتی دشمنان افغانستان به این حقیقت اعتراف دارند. خون فرزندان افغانستان کوهپایه ها و کارزارها را رنگین کرده است و در فرجام خورشيد آزادی درخشیده مردم مرگ را پذیرفته و به پیشواز آن شتافته اما به زبونی و اسارت تن در نداده اند…»

برای ویرایش بهتر کتاب انتقامجویان جگدلک در صدد پیدا کردن متن روسی آن    (ожидает в Джагдалаке Возмездие) شدم و خوشبختانه با کمک رفیق عزیز و شفیقم داکتر خلیل ستارزی که از لطف همیشگی اش در ارسال کتابها برخوردار هستم، این  آرزو برآورده گردید و همزمان کتاب شیپورهای پیروزی بزبان روسی را نیز یکجایی با آن برایم ارسال کرد؛ که باردیگر سپاسگذار بیحساب لطف رفیقانه وی هستم.

حین ویرایش، محتویات ترجمه را با متن اصلی روسی کتاب  نیز در حد توان مقابله کردم و برای جذابیت بیشتر کتاب، بعضی مطالب و تصویرهای قهرمانان اصلی کتاب را با استفاده از منابع متعدد ضمیمه ساختم. همچنان برای سهولت در تلفظ اسمای چهره های اصلی داستان، نحو نگارش آن به زبان انگلیسی علاوه شده است.

نکتۀ قابل تأسف این است که قلعۀ تاریخی شیرپور، محلی که بخش اعظم رویدادهای جنگ اول و دوم افغان و انگلیس در داخل و حوالی آن صورت گرفته بود، در توطئه بسیار سخیفانه در اثر تشویق منابع معلوم و بمنظور از بین بردن یک بخش از تاریخ مبارزات مردم ما در مقابل اشغالگران انگلیس و بمنظور زراندوزی ویران و ساحۀ آن بین حلقۀ از تازه به دوران رسیده ها تقسیم گردید و نام شیرپور به شیرچور مبدل شد. امید است روزی با موجودیت دولت ملی و مستقل، این قلعۀ تاریخی دوباره احیا و نام مبارزان ملی و قهرمانان جنگ اول و جنگ دوم افغان و انگلیس بر دیوار های آن حک گردد.

با تدوین و بازپخش این کتاب، بخشی از بارسنگین تعهد از شانه هایم برداشته شد و امیدوارم در آینده با بازپخش کتاب «شیپورهای پیروزی میوند» که بیان جنگ دوم افغان و انگلیس است، دَین به عهده گرفتگی ام را در مقابل جنرال گل آقا کاملاً ادا سازم.

روح رفیق گل آقا شاد و یادش گرامی باد.

قاسم آسمایی.