د غبرګولي، اتمه،‌ د پښتو خوږه ژبه، د ورځې په…

لیکونکۍ: محمدعثمان نجیب ژبه،‌ او مورنۍ ژبه، د څښټن تعالیٰ له…

دفاع از جمهوریت یعنی دفاع از خون هزاران سرباز و…

نویسنده: مهرالدین مشید دفاع از جمهوریت به معنای دفاع از ارزش…

مختصری درباره تاریخچه احیای مجدد و باز ساز ی…

جهان درویرانی افغانستان دست داشت درین شکی نیست و اظهر…

ازمثالهای زشت ونامیمون فدرالیزم

برګرفته برخی از مقاله تحقیی تحت عنوان (سیستم ونظام های…

تجمع گروه های تروریستی در شمال؛ بستر سازی برای جنگ…

نویسنده: مهرالدین مشید جغرافیای شمال زیر پاشنه های تروریسم و سکوی…

پاکستان و ایران حاميان اصلی طالبان و عاملان فاجعه در…

نویسنده: مهرالدین مشید ابراز نگرانی پاکستان و ایران از گروه‌ های…

چند شعر از دارین_زکریا

برگردان چند شعر از #دارین_زکریا شاعر سوریه‌ای خانم "دارین زکریا" (به…

چهار هایکو

ترجمه‌ی چهار هایکو از #توروالد_برتلسن هایکوسرای دانمارکی* توسط #زانا_کوردستانی  آقای "توروالد…

فلسفه هایدگر میان تبلیغ فاشیسم و آنتی کمونیسم

Martin Heidegger(1889-1976)  آرام بختیاری کج فهمی فیلسوفان مذهبی دانشگاهی وطن از هایدگر. چرا…

سفر ملاهبت الله به کابل ؛ نشانه های زوال یا…

نویسنده: مهرالدین مشید نبض زمان و رقم خوردن شمارش معکوس در…

جامعه دین زده چگونه است؟

عبارت از جامعه می باشد٬ که دیندار از دین٬ چون…

نوای خلقِ غمدیدهء بغلان!

امین الله مفکر امینی       2024-13-05 آسمـان گرفته سخت برما، زمیــــن از سوی…

تنهایی و غربت شناخت نامه ی تبعید

نویسنده: مهرالدین مشید روایت دیگری از تنهایی و غربت روایت تبعید یعنی…

دست یاری 

بر بلای سیل بغلان مبتلا است  ساکنان اش زین مصیبت در…

تجلیل از روزمادردرکشورشاهی هالند

بتاریخ 12می سالجاری درشهرارنهم کشورشاهی هالند محفل باشکوهی ازسوی شوراي…

بجنبید ایکه خود ها، حامییان حقوق بشرخوانید!

امین الله مفکر امینی       2014-13-05! ندانم چطور گویم ویا به تصویر کشمدردوناله…

اینجا بغلان است، آدمیت را سیل برده است!

سیامک بهاری “ما نه غذا داریم، نه آب آشامیدنی، نه سرپناه،…

خشم سیلاب

رسول پویان خانه و باغ و زمین و روستا ویران گشت خـشـم…

 قاضی ی شهر شرف

محمد عالم افتخار مال تاجـر غرق دریا گشـته بود تاجر آنجا محوِ…

خیزش های مردمی نشانه های شکست طلسم وحشت طالبانی

نویسنده: مهرالدین مشید تبعیض، حرمت شکنی و استبداد کار نامه ی…

«
»

داعش در آفریقا؛ چرا لیبی؟ مقصد آفریقایی بعدی کجاست؟

اکتبر 2014؛ زمانی است که یک گروه تروریستی مسلح در شرق لیبی اعلام کرد که از گروه موسوم به «انقلابیون لیبی» جدا شده و با «ابوبکر البغدادی» سرکرده اصلی گروه تروریستی داعش بیعت کرده است. سپس این گروه در قالب کاروان‌های نظامی در مرکز شهر «درنه» لیبی به جولان دادن پرداخت.

این رخداد، آغازی بود بر ظهور «ولایت» لیبی که وابسته به گروه تروریستی داعش است. از آن پس عناصر وابسته به این گروهک اقدامات تروریستی را بر عهده می‌گرفتند که در جای جای لیبی رخ می‌داد بدون اینکه کسی بداند آیا واقعا گروه تروریستی داعش در لیبی حضور دارد یا اینکه از قدرت و تأثیر آن در درگیری‌های این کشور خبری داشته باشد.

سر بریدن 21 مسیحی مصری نیز نقطه عطف مهمی برای گروه تروریستی داعش در لیبی به شمار می‌رود. تروریست‌هایی که دست به این جنایت فجیع زدند اعلام کردند که وابسته به داعش هستند. این مسئله نیز انزجار «کنگره ملی لیبی» را در پی داشت.

اطلاع آمریکا از اردوگاه‌های آموزشی داعش در لیبی

«عارف النایض» سفیر لیبی در امارات از جمله نخستین افرادی بود که از افزایش خطر روزافزون تکفیری‌های داعش و نفوذ این گروه به شهر‌های این کشور سخن گفت، ولی سخن وی زیاد جدی گرفته نشد.

دولت آمریکا نیز در این میان اظهارات النایض را نوعی اغراق دانست و تأکید کرد که هنوز میزان خطر گروه تکفیری داعش مشخص نیست. واشنگتن همچنین اعلام کرد که از ایجاد اردوگاه‌های آموزشی داعش در لیبی اطلاع داشته است ولی آمریکایی‌ها از تعداد عناصر این گروهک و میزان سیطره آنها بر لیبی سخنی نگفتند.

در همین خصوص، سرویس جاسوسی از وضعیت لیبی گزارشی منتشر کرد؛ که نشان می‌داد این گروه تروریستی بدون اینکه حامی قدرتمندی در لیبی داشته باشند فقط از نظر رسانه‌ای دارای قدرت است.

عناصر وابسته به داعش در لیبی عملیات‌های تروریستی بسیاری را صورت دادند ولی بزرگترین عملیاتی که مسئولیت آن را بر عهده گرفتند انفجار هتل «کورنثیا» در «طرابلس» بود؛ هتلی که هیئت‌های دیپلمات خارجی از جمله هیئت قطر در آن اقامت داشتند. از این رخداد مهم‌تر می‌توان به کشتار مسیحیان مصر اشاره کرد؛ رخدادی که پای مصر را در بحران لیبی باز کرد و قاهره نیز به بهانه بمباران مراکز تجمع داعش حملات هوایی را در لیبی انجام داد.

اختلاف در «طرابلس» و «طبرق»؛ علت اصلی گسترش داعش در لیبی

این گروه تندرو امسال و به صورت بسیار آرام اعلام موجودیت کرد و عملیات‌های خود را گسترش داد. این در حالی است که پارلمان لیبی در «طبرق»، گروه تروریستی داعش را مسئول همه جنایات تروریستی می‌داند که در لیبی رخ می‌دهد و بر این باور است که گروه تروریستی مانند «فجر لیبی»‌ نیز یکی از شاخه‌های داعش به شمار می‌ورد.

در عین حال دیگر پارلمان لیبی مستقر در «طرابلس» نیز متهم می‌شود که اهمیت خطر داعش را نادیده می‌گیرد و پارلمان طرابلس را متهم می‌کنند که از مترسک داعش استفاده می‌کند تا از این طریق بتواند پای مداخله غرب در لیبی را باز کنند. پس از سرنگونی رژیم سابق لیبی دو پارلمان حکومت این کشور را به دست گرفتند.

گروه تروریستی داعش نیز از این اختلاف میان طرف‌های لیبیایی نهایت استفاده را می‌کند و دامنه نفوذ خود را گسترش می‌دهد. اکنون شهر ساحلی «سرت» را در اختیار دارد و در شهرهای «بنغازی» و طرابلس نیز آثاری از وجود تروریست‌های وابسته به این گروه دیده می‌شود. تروریست‌های داعش در سایر شهرها نیز فعالیت مسلحانه ندارند و فقط به اقدامات تبلیغاتی بسنده می‌کنند.

در کنار همه این مسائل، گروه تروریستی داعش مشکلاتی نیز با گروه‌های مسلح و تروریستی حاضر در لیبی دارد؛ گروه‌هایی مانند «انصار الشریعه» که به نیروهای فجر لیبی پیوسته‌اند و وابسته به گروه القاعده هستند. از این روی داعش بر این باور است که پیوستن به گروه‌ فجر لیبی که تحت حمایت القاعده است مسئله‌ای نادرست است. به همین دلیل داعش تا کنون مستقیما با فجر لیبی وارد جنگ نشده است؛ چرا که این گروهک در لیبی از نفوذ نظامی بالایی برخوردار است. لذا برخی از تحلیل‌گران معتقدند اگر گروه انصار الشریعه از لوای فجر لیبی خارج شوند همان دوگانگی داعش و جبهه النصره در سوریه تکرار خواهد شد.

چرا داعش از میان کشورهای شمال آفریقا لیبی را انتخاب کرد؟

با وجود همه آنچه گفته شد باید گفت که این گروه برای دستیابی به اهداف راهبردی بسیاری در لیبی فعالیت می‌کند. یکی از این اهداف، گشایش جبهه درگیری جدید تحت پرچم گروهی است که در عراق و سوریه تأسیس شد تا از این طریق از فشار درگیری در این مناطق بکاهند. از سوی دیگر داعش با حضور در لیبی به غرب نیز نزدیک خواهد شد و خواهد توانست تهدیدات خود را دو چندان کند.

در همین راستا، «ماتیا توالدو» پژوهشگر ایتالیایی و عضو روابط خارجی شورای اروپا درباره علت حضور داعش در لیبی بر این باور است که این کشور به خاطر مقادیر عظیم نفت و نبود نهادهای دولتی زمینه مناسبی برای حضور این گروه است و این دو علت سبب خواهد شد که طرح گروه تروریستی داعش برای بسیاری از گروه‌های تندرو تروریستی از جذابیت بیشتری برخوردار باشد.

توالدو که متخصص امور خاورمیانه و شمال آفریقاست می‌گوید: لیبی به صورت کلی منبع اصلی جهادگرایانی است که در دهه 80 در جنگ‌های افغانستان مشارکت داشتند و پس از آن نیز کوشیدند که در دهه 90 برای مبارزه با قذافی گروه پیکارجویان لیبی را تشکیل دادند. البته پس از بازداشت آنها سال 2002 تا 2011 آزاد شدند و بسیاری از آنها نیز اکنون در داعش حضور دارند.

اما «وسام متی» تحلیل‌گر لبنانی نیز رخدادهای لیبی را ادامه حوادث سوریه و مصر می‌داند. وی بر این باور است که داعشی‌ها در پی این هستند که جبهه تازه‌ای در شمال آفریقا باز کنند که علاوه بر کاهش فشار بر آنها در سوریه و عراق واکنشی به شکست‌های پیاپی این گروهک در «کوبانی» سوریه و «دیالی» عراق است. از این روی داعش سعی می‌کند نیروهای مخالف خود را وارد جنگ فرسایشی کند که در پاسخ به جنگ فرسایشی این گروهک در شمال سوریه است. پس تصادفی نیست که داعش ابتدا فعالیت خود را به «سیناء» مصر و پس از آن به لیبی منتقل کند.

این مسئله با اظهارات توالدو نیز همخوانی دارد. وی تابستان 2014 را نقطه عطفی در حضور داعش در لیبی می‌داند. در آن زمان ابوبکر بغدادی (سرکرده اصلی داعش) اعلام کرد که لیبی نیر در لیست کشورهای مورد هدف داعش قرار گرفته است؛ زیرا به گفته این تحلیلگر ایتالیایی بسیاری از مردم لیبی در کنار داعش در سوریه و عراق می‌جنگند و زمانی که از عمق فتنه سوریه و عراق مطلع شدند پس از ناکامی در اوایل سال 2014 بازگشت به لیبی را آغاز و احساس کردند که می‌توانند از این طریق با ژنرال «خلیفه حفتر» -که تحت حمایت عربستان سعودی و امارات است- وارد جنگ شوند. از  این روی ضمن حفظ ارتباط با داعش این بار در منطقه «درنه» به سود داعش اعلام وجود کردند. پس حضور تروریست‌های حامی داعش در لیبی به معنای تأمین ارتباط داعش در عراق و شام با کشورهای شمال آفریقا است.

ولی توالدو معتقد است که وارد کردن مصر به عرصه درگیری با داعش آن هم با همکاری کشورهای اروپایی راهبرد داعش است تا از این طریق مردم لیبی را به سوی نپذیرفتن مداخله خارجی و در نتیجه حمایت از این گروه تروریستی سوق دهند. از این روی داعش از اهمیت احساسات علیه خود در لیبی می‌کاهد؛ مسئله‌ای که ممکن است سبب شود گروه‌های تروریستی مانند فجر لیبی به مبارزه علیه این گروهک روی آورند.

متی در پایان نیز تأکید می‌کند که جبهه تازه‌ای در شمال آفریقا ایجاد شده است، احتمال دارد این عملیات روند رو به رشد داشته باشد و بعید است که به یک عملیات زمینی تبدیل شود؛ زیرا این مسئله خطر کاسته شدن توانمندی نظامی دولت‌ها را در پی دارد.

مقصد بعدی داعش پس از لیبی کدام کشورهاست؟

 تروریست‌هایی که در لیبی حضور دارند پس از قدرت گرفتن بی گمان تلاش خواهند کرد که در این کشور گسترش بیشتری پیدا کنند. آنها اکنون در درنه و در جنوب لیبی در شهر ی مانند «الکفره» نفوذ بالایی دارند و در بنغازی مقاومت می‌کنند و علیه خلیفه حفتر می‌جنگند.

اکنون در طرابلس افرادی به نام «انقلابی» حضور دارند ولی زمانی که شکست بخورند چهره واقعی خود را نشان خواهند داد و به داعش خواهند پیوست. اینکه داعش چه زمانی به صورت جدی وارد عمل شود مشخص نیست. آنها قصد دارند پس از لیبی به تونس و الجزایر و پس از آن به مغرب و موریتانی بروند.

این سخن خیال پردازی نیست. با نیم نگاهی به اوضاع کشورهای مذکور می‌توان این مسئله را بسادگی دریافت. تونس دچار بی‌ثباتی سیاسی است. انقلاب هیچ سودی برای جوانان این کشور نداشته و رژیم گذشته با چهره تازه وارد صحنه شده است. اسلامگرایان به حاشیه رانده شده‌اند. اما درباره الجزایر باید گفت که انتخاب مجدد «عبدالعزیز بوتفلیقه» در این کشور نشان از عمق بحران سیاسی ارتش و جبهه آزادی ملی حکایت دارد. داعش همه این‌ها را می‌داند. این گروه به زعم خود جایگزین این نظام‌هاست و برای این منظور نیز برنامه‌ریزی می‌کند. عناصر این گروه در صحراهای لیبی، چاد، نیجریه، تونس، الجزایر، موریتانی و مالی جولان می‌دهند.

بازگردیم به آغاز؛ لیبی علت اصلی بحرانی است که در منطقه شمال آفریقا در حال شکل‌گیری است و احتمال دارد آتش آن همه منطقه را بسوزاند. دولت‌های بنغازی و طرابلس نیز در خواب به سر می‌برند و تا کنون این خطر را احساس نکرده‌اند. بلکه هر یک قصد دارد دیگری را از بین ببرد. اما تونس و الجزایر پیش از لیبی خطر داعش را درک کردند. از این روی گفت‌وگوهای طرف‌های لیبیایی در الجزایر برگزار می‌شود ولی تا کنون هیچ نتیجه‌ای در پی نداشته است. البته باید این نکته را به یاد داشت که ممکن است سیاستمدارن طرابلس و بنغازی را به یکدیگر متحد کرد ولی چه کسی یارای جمع آوری تروریست ها از لیبی را دارد؟ چه کسی می‌تواند حمایت‌های مالی و تسلیحاتی قطر و ترکیه از یک سو و از سوی دیگر عربستان و امارات را متوقف کند؟

اما سؤال دیگری مطرح می‌شود که چرا غرب هیچ اقدامی انجام نمی‌دهد؟ واشنگتن وارد این ماجراجویی نشده است. آمریکا بر این باور است که مسئله لیبی بیشتر به اروپا اختصاص دارد. قاره کهن از میزان این خطر آگاهی دارد ولی ظاهرا ضعیف‌تر از آن است که بخواهد به لیبی نیرو اعزام کند و در صورت اعزام نیز این نیروها به دست تروریست‌هایی کشته می‌شوند که با یکدیگر علیه این دشمن خارجی متحد خواهند شد. از این روی می‌توان گفت که اروپا در حال حاضر به صورت کلی ناتوان‌تر از آن است که بتواند راهکاری برای بحران لیبی ارائه کند.

پس از سقوط «معمر قذافی» معادلات قدرت در این کشور وضعیتی مبهم، پیچیده و سخت به خود گرفت و این وضعیت بیش از پیش برای کشورهای همسایه به ویژه تونس، مصر و الجزایر تهدید کننده شد.

اکنون نیز اوضاع لیبی به سمت چند پارگی در حال حرکت است. در این میان برخی از کشورها از جمله قطر و ترکیه و عربستان نیز مداخلات خود را که از آغاز بحران لیبی شروع کرده بودند در تلاشند تا مداخلات خود را به بهانه‌های مختلف گسترش دهند.

15 ژانویه 2015؛ زمانی است که مردم لیبی علیه نیروهای «خلیفه حفتر» ژنرال پیشین نیروی زمینی این کشور اعتراضات موسوم به «انتفاضه بنغازی» را آغاز کردند. برخی از آمارها از این مسئله حکایت دارد که حفتر با حملات خود علیه گروه‌های موسوم به «انقلابی» و بمباران آنها بیش از 45% از زیرساخت‌ها و ساختمان‌های دولتی لیبی را از بین برده است.

از این روی ترکیه به بهانه دعوت طرف‌های درگیر برای مذاکره وارد صحنه شده و مدعی است که باید انتخابات آزادی در لیبی برگزار شود و هیچ طرفی نیز در آن به حاشیه رانده نشود؛ هر چند که آنکارا از گروه‌های وابسته به گروه تروریستی «فجر لیبیا» حمایت کرده است.

اما سؤالی که مطرح می‌شود این است که چرا ترکیه در میان کشورهای شمال آفریقا لیبی را برای مداخله برگزیده است؟

 برخی از ناظران لیبیایی برای این باورند که سیاست های ترکیه و مداخله روزافزون این کشور در امور داخلی لیبی سبب شده است که اختلافات میان دولت طرابلس به زعامت «عمر الحاسی» و نیروهای وابسته به وی که مخالف با حفتر هستند افزایش پیدا کند.

در سوی دیگر نیز عربستان، امارات، مصر و سایر کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس از حفتر حمایت می‌کنند و نیروهای فجر لیبی را تروریستی می‌دانند.

روابط مستحکم ترکیه با گروه‌های تروریستی مانند «انصار الشریعه» و «فجر لیبیا»

اواخر اکتبر 2014 بود که «امر الله ایشلر» فرستاده ویژه ترکیه در لیبی به صورت علنی با دولت الحاسی در طرابلس دیدار و اعلام کرده بود که خطوط هوایی ترکیه سفرهای خود به شهر مصراته را از سر خواهد گرفت. در واقع شهر مصراته نیز مهمترین مرکز تجمع گروه تروریستی «فجر لیبی» است.

از سوی دیگر، ترکیه همچنین متهم شده است که با گروه تروریستی «انصار الشریعه» که در شهر «بنغازی»‌ متمرکز است روابط مستحکمی دارد. آمریکایی‌ها نیز می‌گویند «ترکیه و قطر در حمایت از افراد مسلح اسلامگرا در لیبی مشارکت دارند»؛ در واقع منظور واشنگتن از این گروه‌ها، گروه‌های تروریستی مانند «17 فبرایر» است که در نهاد موسوم به «مجلس شورای انقلابیون بنغازی» با انصار الشریعه ائتلاف کرده است. آنکارا در حالی این اتهامات را تکذیب می‌کند که در ژانویه 2014 خبرهایی از سفر گروهی از انصار الشریعه به ترکیه درز کرد.

نکته قابل توجه دیگر، ورود هواپیماهای ترکیه بودد که تجهیزاتی را به طرابلس منتقل می‌کرد. این مسئله تا جایی ادامه یافت که «صقر جروشی» فرمانده هوایی وابسته به نیروهای حفتر اعلام کرد که «نیروهایش هر هواپیمای ترکیه‌ای را که بدون مجوز وارد حریم هوایی لیبی شود سرنگون خواهد کرد».

از سوی دیگر، حفتر نیز در ژانویه 2014 ترکیه را به حمایت از تروریسم محکوم کرد و از آنکارا و دوحه خواست که ظرف 48 ساعت لیبی را ترک کنند. «رجب طیب اردوغان» رئیس جمهور ترکیه نیز هر گونه ارتباط با تروریسم را تکذیب کرد.

هدف آنکارا از مداخله در لیبی؛ از سرمایه‌گذاری تا جنگ نیابتی علیه اعراب خلیج فارس

به هر حال ترکیه بیم آن دارد که نفوذ و سرمایه‌گذاری خود در لیبی را از دست بدهد؛ چرا که کشورهای حاشیه خلیج فارس و غرب از دولت طبرق و نیروهای حفتر حمایت می‌کنند و آنکارا از دولت طرابلس و از این روی در تلاش است که گزینه میانجیگری میان طرف‌های درگیر را برگزیند. البته برخی از تحلیل‌گران بر این باورند که ترکیه با حمایت از گروه‌هایی مانند انصار الشریعه و فجر لیبیا جنگ نیابتی را علیه کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس آغاز کرده است (+)، اما از سوی دیگر ادعا می‌کند که مشخص نمودن طرف قانونی در لیبی هیچ فایده‌ای ندارد و باید یک دولت فراگیر تشکیل شود.

از این روی «مولود چاووش اوغلو» وزیر خارجه ترکیه 9 ژانویه خبر داده بود که ایشلر به لیبی بازخواهد گشت. برخی از ناظران نیز این مسئله را به خاطر اعمال فشار آنکارا به گروه موسوم فجر لیبیا می‌دانند تا در مذاکرات صلح ژنو شرکت کند.

ترکیه از زمان سرنگونی «معمر قذافی» دیکتاتور سابق لیبی با گروه های موسوم به انقلابی روابط خوبی داشته است. البته این مسئله نیز به خاطر اقتصادی است که ترکیه در لیبی به دنبال آن است. گواه این مدعا سرمایه‌گذاری 100 میلیارد دلاری آنکارا در لیبی تا سال 2013 است. همچنین ترکیه در حال اجرای 160 طرح سرمایه‌گذاری در لیبی است.

آمار و ارقام نشان می‌دهد که ترکیه پس از چین دومین کشوری است که با لیبی قراردادهای تجاری دارد و ارزش پروژه‌های این کشور به 28 میلیارد دلار می‌رسد. اما از آنجایی که ترکیه از گروه‌های موسوم به انقلابی حمایت می‌کند در برخی از مناطقی که تحت تصرف حفتر و پارلمان طبرق است منافع خود را در معرض خطر می‌بیند و از این روی شعار توافق طرف‌های درگیر و حل سیاسی بحران لیبی را سرمی دهد.

نقش‌ قطر در بحران لیبی؛ از میانجی‌گری تا اعمال نفوذ

پس از انقلاب لیبی در سال 2011 که به سرنگونی معمر قذافی منجر شد قطر نیز از جمله کشورهایی بود که به نقش آفرینی مخرب و دامن زدن به بحران لیبی دست زد. دوحه که در آغاز نقش میانجی را بر عهده داشت پس از انقلاب فرصت را فراهم دید تا سیاست خود را به سوی اعمال نفوذ سوق دهد؛ مسئله‌ای که بسیاری از کارشناسان بر این باور بوده و هستند که این نقش برای قطر بسیار بزرگتر از گنجایش این کشور است. در همین راستا قطر در شورای امنیت خواستار ایجاد منطقه پرواز ممنوع شد تا از این طریق بتواند گروه‌های موسوم به «انقلابی» یا تروریست‌ها را از شر جنگنده‌های قذافی مصون بدارد.

پس از آن نیز نیروهای قطر در عملیات نظامی شرکت کردند که نیروهای ناتو در لیبی انجام دادند. ناتو و همپیمانان عربی خود هدفی جز نابودی شهرهای لیبی و کشتار افراد غیر نظامی به بهانه «ممانعت از هدف قرار دادن غیر نظامیان توسط قذافی» بود.

از این روی جنگنده‌های فرانسه، انگلیس و قطر بیش از 20 هزار گلوله نظامی هوایی (+) به سوی مردم بی‌گناه لیبی شلیک کردند. البته مشخص بود که بمباران وحشیانه شهرهای لیبی در دستور کار غربی‌ها بود که هدفی جز نابودی زیرساخت‌های لیبی نداشتند تا پس از آن بتوانند به بهانه بازسازی وارد لیبی شوند.

شبکه «الجزیره»؛ ابزار دوحه برای قانوی جلوه‌دادن مداخله قطر در لیبی

قدرت شبکه «الجزیره» و تمرکز بر انقلاب لیبی مزید بر علت بود. الجزیره فقط راوی رخدادها نبود بلکه تلاش داشت که افکار عمومی را برای نقش آتی قطر آماده کند و به گونه‌ای وانمود کند که نه تنها دوحه همسو با مردمی است که به رژیم قذافی معترضند بلکه این کشور یک بازیگر لایق در راستای ثمربخش بودن انقلاب لیبی خواهد بود. از این روی دست به حمایت از تروریست‌های موسوم به انقلابی زد. دوحه از طریق ناوگان خود جنگنده‌های «سی 17» و «سی 30» و مقادیر عظیمی از سلاح را در اختیار آنها قرار داد(+). در واقع این تجهیزات از طریق کشتی به سواحل جزیره «جربه» و «جرجیس» در جنوب تونس می‌رسید تا پس از آن به خاک لیبی منتقل شود.

عملیات بی حساب و کتاب تجهیز تسلیحاتی سبب شد که لیبی غرق در سلاح شود و شماری از شبه نظامیان غیر منضبط در هیئت سیاسی و مشروع اعلام وجود کنند. پس از سرنگونی قذافی نیز مشخص شد که لیبی بزرگترین انبار مهمات و بهترین جولانگاه برای گروه‌های تروریستی است. افزون بر این اردوگاه‌های آوارگان لیبیایی در تونس نیز به عرصه‌ای برای تبلیغات قطر تبدیل شد. دوحه از رنج و درد آوراگان برای اهداف سیاسی از جمله ایجاد پایگاه مردمی در میان آنها بهره می‌برد.

« محمود جبریل» رئیس پیشین دفتر اجرایی شورای انتقالی لیبی در نوامبر 2011 با حمله به قطر این کشور را مسئول هرج و مرج در توزیع سلاح، اختلاف در میان انقلابیون و جریان‌های مختلفی دانست که قرار بود مرحله نوینی را آغاز کنند ولی قطر با ایجاد فتنه و حمایت از برخی طرف‌های خاص این مسئله را از بین برد.

تلاش قطر برای سلطه بر لیبی؛ 5 پرونده مهم طرابلس در دستان دوحه

«عبدالرحمن شلقم» وزیر خارجه پیشین لیبی و نماینده این کشور در سازمان ملل متحد به شدت از سیاست‌های قطر در قبال طرابلس انتقاد و تأکید کرد که دوحه قصد دارد بر لیبی سلطه داشته باشد.

یک مسئول آمریکایی نیز به شلقم گفته بود که پرونده‌های نفتی، امنیتی، مالی، سرمایه‌گذاری و ارتش لیبی در دست قطر است و این کشور اعلام کرد که پس از صرف 3 میلیارد دلار در لیبی نمی تواند لیبی را رها کنند. البته این مسئله با مخالفت شدید مردم لیبی مواجه شد و آنها نیز خواستند که دوحه در امور داخلی این کشور مداخله نکنند.

در همین راستا، برخی از کارشناسان و تحلیلگران  نیز درباره نقش مخرب قطر در لیبی سخن می‌گویند. آنها بر این

باورند که قطر مستقیما از «عبدالحکیم بلحاج» عضو پیشین گروه القاعده در لیبی حمایت کرده است.

به گفته این کارشناسان، نقشی که قطر امروز ایفا می‌کند به نمایندگی از آمریکا در لیبی است. کشورهای غربی و آمریکا جرأت مداخله مستقیم نظامی در لیبی را ندارند، مگر اینکه تحت پوشش اتحادیه عرب و کشورهای عربی از جمله قطر باشد. ولی دوحه قابلیت این مسئله را ندارد.

رابطه تنگاتنگ دوحه با تروریست‌ها؛ جعبه سیاه مداخله قطر در امور داخلی لیبی

«کریستین کوتس اورلیخسن» کارشناس انگلیسی مسائل خاورمیانه در کتاب خود تحت عنوان «قطر و بهار عربی» درباره اهداف قطر از سرمایه‌گذاری در لیبی می‌نویسد، «سرمایه‌گذاری قطر در لیبی فقط بُعد ظاهری مداخلات سیاسی قطر در مرحله پس از قذافی است. بُعدی که ابهام بیشتری دارد روابط مستحکمی است که قطر با سرکرده‌های شبه‌نظامیان مسلح اسلامگرا در لیبی دارد که در رأس آنها می‌توان به عبدالحکیم بلحاج رهبر پیشین مجلس نظامی انقلابیون طرابلس و اسماعیل و علی الصلابی اشاره کرد. بلحاج یکی از سرکرده‌های پیشین بود.

سرویس جاسوسی آمریکا سال 2004 وی را به لیبی بازگرداند. علی صلابی نیز پیش از بازگشت به لیبی و پس از سرنگونی رژیم قذافی در تبعیدگاه خود در قطر اقامت داشت و در آنجا به یکی از شیخ‌های صاحب نفوذ تبدیل شد. اما اسماعیل برادر وی نیز رهبری یکی از قدرتمندترین گروه‌های شبه نظامی وابسته به [گروه موسوم] به انقلابیون لیبی را بر عهده داشت.

به گفته این کارشناس سیاسی، درباره حمایت مالی و تسلیحاتی قطر از شبه نظامیان که بعدها گردان 17 فوریه نام گرفتند همچنان شک و شبهه وجود دارد؛ البته روابط میان قطر و شبه نظامیان تروریست در لیبی به بخشی از سیاست‌های دوحه بازمی‌گردد؛ زیرا قطر سیاست میزبانی از «افراد تحت تعقیب» و تبعید شدگان و اخراجی‌ها از هر نظام سیاسی را بر عهده دارد که در واقع این مسئله نیز نوعی قدرت نرم در اختیار دوحه قرار می‌دهد که می‌داند چگونه در زمان مناسب از آنها استفاده کند.