خراب

 نوشته نذیر ظفر

گفتم مرا دو چشــــم تو زیبا خراب کرد

ساقی ؛ به طعنه گفت که مینا خراب کرد

مجــــنون جنون نداشت ز روز ازل ولی

او را فــــراق طلــــــعت لیلا خراب کرد

زندان نـــــبود مسکن یوسف ز بهر جرم

وی را جــــــفای عشق ذلیخا خراب کرد

تا میــــخکوب خال لـــــــب لعل او شدم

دل را خدنــــــگ چـشم دلارا خراب کرد

رســــــم دو رنگی بین من و یار من نبود

ما را رقیب با هـــــــــمه اغوا خراب کرد