خانم رولا غنی اینجا افغانستان است، شتاب نکنید!

نویسنده : مهرالدین مشید

مردم افغانستان تا هنوز هم بهای شتاب ملکه ثریا را نپرداخته اند

اینجا افغانستان است، شتاب نکنید!

م هنوز هم بهای شتاب ملکه ثریا را نپرداخته ایم

پس از حضور خانم رولا غنی در مراسم تحلیف رییس جمهور غنی و  یادآوری های نیک او از خانمش که چقد در زنده گی آقای غنی تاثیر گذار بوده است. این حضور خانم رولا غنی  و به خوبی نام بردن از او بوسیلۀ شوهراش، نقطۀ عطفی در تاریخ جامعۀ سنتی افغانستان پس از چهار دهۀ اخیر است. حضور گرم رولا غنی و ظاهر شدن او در کنار شوهراش گامی بود که برغیابت چندین دهه زنان رییس جمهوران کشور در افغانستان نقطۀ پایان گذاشت. حضور خانم غنی در این مراسم خاطرۀ ملکه ثریان خانم شاه امان الله، پادشاۀ ترقیخواه و و مشتاق پیشرفت و آزادی را در خاطرهها تداعی نمود. این حضور در سایۀ پشتیبانی گرم آقای غنی جاذبۀ سرشاری برای خانم غنی برای خدمت به مردم افغانستان و بویژه برای زنان این کشور داده است. از سویی هم این حضور به گونه یی نشانۀ تعهد خوب رییس جمهور برای بهبود زنده گی زنان و مسایل مربوط به آنان  در کشور تلقی گردید. این حضور جو تبلیغاتی خوبی را به نفع خانم رولا غنی پیشین و بی بی گل کنونی بوجود آورد و او هم با استفاده از این جو برای زنان کشور چنین گفت: فکر نمیکند برای کمک به زنان در خیابان‌ها راه بیافتد و به هر دری بکوبد چرا که تصمیمی برای تغییر ساختار اجتماعی ندارد؛ بلکه می‌خواهد نقش تسهیل کننده‌ یی برای تشویق زنان به منظور پیاده کردن طرح ها و آرزوهای شان داشته باشد.

بدون تردید گذشته از این که خانم غنی یک مسیحی لبنانی الاصل است و اما رویا های خوبی برای ترقی و پیشرفت زنان افغان دارد و دورنمای زنده گی زنان افغان را امیدوار کننده می داند.وی مصصم است که کار های خوبی برای رفاه و خوشبختی زنان افغان داشته باشد. همچو برنامه های او قابل قدر است؛ زیرا این کشور زنان زیادی از شاهان و رییسان جمهور حتی در دورههای دموکراسی اول و دموکراسی نوین را تجربه کرده است که هرچند مسلمان بوده اند و لاف دین و دینداری زده اند و اما اندکترین کاری برای بهبود زنده گی زنان افغان انجام نداده اند و کوچکترین گامی در این راه نگذاشته اند.

از اولین گفته های خانم غنی پیدا است که او مشتاق است تا زنان افغان را کمک نماید و در ضمن علاقه یی برای تغییر در ساختار اجتماعی افغانستان ندارد و این حرف بجایی هم بود که از زبان او شنیده شد؛ زیرا خانم غنی مدرک لیسانس در رشته روزنامه نگاری از دانشگاه آمریکایی بیروت دارد و یک عیسوی  لبنانی تبار است که با جامعۀ افغانستان آشنایی کامل ندارد و از سنت های پیچ در پیچ و خیلی دست و پا گیر زنان و مردان در این کشور خبری ندارد. او خانم مردی است که هنوز زن ها در کشور اش به حق زنده گی کامل نرسیده اند و برعکس زنان در شرایط دشواری به سر می برند که ابزاری در دست مردان قبیله اند و به زور به شوهر داده می شوند، قربانی رسم زشت قبیله و حتی جنایت های مردان اند، اگر مرد جنایتی کند و  باید زن مظلوم زیر نام” بد دادن”وسیله یی برای پرداختن بهای جنایت آن شود، در بیشتر موارد در معرض معاملۀ مردان قرار دارند، زشت تر این که هنوز هم در محل هایی از کشور مردان، زنان خویش را در بدل اخذ مقداری پول به تبادله می گذارند و حتی زن حق ندارد تا کالای شوهرش را بدهد؛ بلکه برعکس خانم برادر شوهر یا خواهر حق دارد تا لباس شوهرش را برای پوشیدن آماده کند. در آخرین تحلیل او خانم رییس جمهوری است که هنوز بیشترین زنان در کشورش از حق اولیۀ زنده گی شان محروم هستند. باتوجه به محرومیت های خشونت بار زنان در کشور هر گز ممکن نیست تا زنده گی چند تا خانم در شهر های بزرگ کشور را مصداق و نصب العین برای تمام زنان افغان عنوان کرد.

با تاسف که به تمامی این ناروایی های قبیله یی رنگ دینی داده شده است. در حالی که در تضاد آشکار با اسلام قرار دارند. اسلام برای زنان آزادی واقعی و انسانی قایل است که عفت زنان را مصؤون از هرگونه تجاوز نیز احتوا می نماید. اسلام مخالف استفادۀ ابزاری از وجود زیبای زن است وبرای زن جایگاۀ بلندی قایل است که با تاسف هنوز زنان آن جایگاۀ شان را در کشور های اسلامی نیافته اند. زن در اسلام سردار و حکمروای خانوادۀ خود است و قرآن در مهم ترین مسایل برای زن و مرد حق مساوی و عادلانه قایل است. زن آنقدر آزادی و اختیار دارد که حتا شوهر حق ندارد تا کالاشویی، آشپزی، صفایی خانه، شیر دادن فرزند را بالایش تحمیل کند. نه تنها در این جا؛ بل در اروپایی که معبد دموکراسی و گهوارۀ رشد ارزش های لیبرالییسم است، هنوز نه تنها در عرصۀ حقوق بشر و تامین ارزش های دموکراسی به دشواری های متعدد رو به رو است؛ بلکه در بسیاری موارد به گونۀ صریح در مقابل دموکراسی قرار می گیرد. چنانکه فیصلۀ مجلس نماینده گان فرانسه مبنی بر رفع حجاب تخطی صریح فرانسه از دموکراسی است. آزادی های مذهبی یکی از عناصر دموکراسی است؛ بویژه آزادی هایی که ضرر آن متوجه شخصی نباشد. زن در غرب قربانی خشونت های نرم افزاری بوده و از آنان بحیث ابزار اقتصادی و تجارتی استفاده می کنند و در بسیاری موارد ملعبه در دست مردان است تا با شور آفرینی در تالار های بی روح سرمایه داری به بهای از دست دادن شرافت خود، به خوشی مردان بیافزاید.

بدون تردید از این که خانم غنی با جوامع اروپایی آشنایی دارد و بعید نیست که اندکی با جامعۀ افغانستان هم آگاهی شفاهی داشته باشد. از این رو در ابتدا حرف های حساب شده یی در پیوند به از دست نزدن به تغییرات در ساختار های اجتماعی زنان کشور گفته است و اما نمی دانم که چگونه در اظهارات اخیر خود با روزنامه فرانسه یی فرانس پریس از ممنوعیت و محدودیت حجاب در فرانسه پشتیبانی نموده و این عمل را یک کار بجا دانسته است. وی هرچند قانون منع استفاده از نقاب یا برقع را در اماکن عمومی که مجمع ملی فرانسه تصویب کرده است، تایید کرد؛ اما از پوشش‌های اسلامی رایج شامل روسری دفاع کرد. وی افزود که اگر کسی می‌خواهد از روسری، لباس‌های بلند که تا مچ دست و پا را می‌پوشاند، استفاده کند و این را به هیچ وجه زننده و آزاردهنده ندانسته است.

اما اظهارات اولی او با توجه به شرایط کنونی کشور چندان موجه نیست. این گونه اظهارات می تواند، چراغ سبزی برای طالبان مسلح باشد و با استفاده از آن آتش جنگ در افغانستان را بیشتر دامن بزنند. از همین رو بود که بیانیۀ مطبوعاتی از ارگ صادر گردید که در آن آمده بود، اظهارات خانم غنی با روزنامۀ فرانسه یی تحریف شده است. حال بحث بر سر این نیست که چقدر اظهارات تحریف شده و به چه میزانی تحریف نشده است واما آنچه مهم است این که از اظهارات سخنانی باید اجتناب شود که می تواند، زمینه و ابزار تبلیغاتی را برای طالبان مسلح و حامیان پاکستانی آنان فراهم می نماید. ارگ باتوجه به  شرایط جاری کشور موقف خوبی اختیار کرد و این موقف می تواند، هشداری برای خانم غنی باشد تا در سخنانش شتاب به خرج ندهد.

چه خوب است، اگر بانو غنی پا بجای پا های ملکه ثریا بگذارد و کارنامه های جاودان او را احیا و گسترش بدهد. شه‌بانو ، ملکه افغانستان(1) و همسر شاه امان‌الله، پيشگام‌ترين زن تجددخواه در افغانستان بود. ملكه ثريا، اولين زنی است كه رفع حجاب كرد و چادر را ازسر خود دور نمود.  او به نقش موثر زنان در جامعه باور داشت و در اين راستا گام های جدی گذاشت. رسالۀ “زن اسلام” را نوشت. در تاسيس “ارشادالنسوان” و “انجمن حمايت از نسوان” نقش اساسی داشت. امان‌الله را در سفر مشهورش به اروپا همراهى ‌كرد. ملکه ثریا گذشته از آن که خانم شاۀ آزادی بخش افغانستان بود و مجلۀ ” هوهلو” در موردش چنین نوشته است: “من با خيلى از ملكه‌ها و زنان درجه اول مقامات مصاحبه كرده‌ام ولى كمتر زنى را به متانت و ذهانت (زرنگی و تيزهوشی) و معلومات ملكه‌ى افغانستان ديده‌ام. از اين ملاقات مرا يقين حاصل شد، محيط افغانستان كه چنين ملكه‌اى می‌پروراند، مستعد و قابل همه گونه ترقى و همدوش با ممالك مترقى دنيا می‌باشد.” (2)  اما با آنهم مرتکب اشتباۀ جبران ناپذیری گردید که تا امروزهم مردم افغانستان موفق به پرداختن بهای آن نگردیده اند. او با برداشتن حجاب یا روسری دشمنان تاریخی مردم افغانستان را فرصت داد تا با استفاده از چند ملای متعصب و ناآگاه ضربۀ محکمی به پیکر حکومت شاه امان الله وارد کرد. هرچند رویکرد ملکه ثریا چندان با روح اسلام موافق نبود و اما شورش و قیام در برابر او با منافع بزرگ کشور در تضاد فاحش بود و چیز های کلانی را از ما گرفت که شاید ضرر آن به مراتب بزرگتر از ضرر دینی رفع حجاب ملکه ثریا و سایر اصلاحات اجتماعی شتاب زدۀ شاه امان الله بود.

به هر حال، اکنون که خانم غنی پا بجای پای ملکه ثریا مانده است. باید اول شرایط تاریخی و سیاسی و اجتماعی دوران ثریا را مطالعه کند تا از کارنامه های او به خوبی آگاه شود و به نقاظ ضعف و قوت کارنامه های ملکه و شاه آگاهی پیدا کند. به یاری آقای غنی نقاط مثبت کارکرد ها و مشی آنان را نصب العین خود قرار بدهد و از نقاط منفی آنان اجتناب کنند و به اصلاح آن بپردازند. بدون تردید شاه امان الله کارنامه های مثبتی دارد که می تواند، برای همیش الگوی رفتاری برای زمامداران افغان باشد. به نوشتۀ میر محمد صدیق فرهنگ “مهمترین کاری که در این دوره صورت گرفت ، بدون شبهه تصویب اولین قانون دولت بود که در 20 حمل 1302( اپریل 1923 ) با عنوان  ” نظامنامه ء  اساسی دولت  عُلیه ء افغانستان ”  از جانب هشتصد نفر از ارکان دولت و سران قبایل که شاه در جلال آیاد به نام لویه جرگه دعوت نموده بود به تصویب رسید”. قرار بود تا شورای یکصدو پنجا نفری انتخابی و با سواد تشکیل شود که اعضای جرگه نمی توانستند، شامل آن باشند؛ اما با تاسف که این اغتشاش این فرصت را از شاه امان لله گرفت. او اولین شاهی بود که در سال های اخیر حکومت مشروطه را در افغانستان اعلان نمود. از کار های خوب امان الله بیرون شدن های غیر مترقبه اش از کاخ شاهی بود وهراز گاهی به شهر گشت و گذار می کرد و نرخ ها را می پرسید و از وضعیت بازار آگاهی حاصل می کرد که دید و بازدید های غیر مترقبۀ آقای غنی از ادارههای دولتی بی شباهت به کارنامۀ شاه امان الله نیست.  می شود، امیدوار بود که رولا غنی و آقای غنی هر دو در نقش بهتر تر از ملکه ثریا و شاه امان الله ظاهر شوند، مدبرانه تر نقش پا های آنان را دنبال کنند و با استفاده از نقاط ضعف کاری او به قوت کاری خود بیافزایند تا مبادا خدای نخواسته برنامه های اصلاحاتی شان قربانی تصمیم های شتاب آلود شود؛ زیرا افغانستان جامعۀ سنتی است و نباید به خاموشی زودهنگام آن فریب خورد. بویژه حالا که مردم به برنامه های اصلاحاتی آقای غنی امیدوار شده اند و از رییس جمهوی می خواهند تا هرچه زودتر وعدههای قبلی خود را تحقق ببخشد و برنامه های تازۀ اصلاحاتی خود را با تانی بیشتر تا پایان مجو فساد در کشور ادامه بدهد. بدون تردید خانم غنی نزدیکترین و یگانه یار و یاور آقای غنی برای رسیدن به اهداف کلان اصلاحی اش در افغانستان است و بصورت قطع شوهرش را یاری می رساند و در این یاری و یاوری از هرگونه اظهارات شتاب آلود خود داری کند تا کستی توفان زدۀ کشور را به ساحل نژاد ببرند.   یاهو

1 – ثریا طرزی، دختر محمود طرزی و پيشگام‌ترين زن تجددخواه در دمشق در خانوادۀ نامور و دانش‌پرور طرزی بدنیا آمد. تبار او به سردار پاینده‌محمد خان پسر حاجی جمال ‌خان بارکزایی[می‌رسی پدربزرگ او که سردار غلام‌محمد خان طرزی نام داشت، مخالف امير عبدالرحمان خان بود و در عهد پادشاهی عبدالرحمن‌ خان، او همراه با خانواده‌اش به هند بریتانیایی تبعيد شد. چندی بعد، آنها به قلمرو ترکيه عثمانی رفتند و در شام می‌زيستند. وقتی امير عبدالرحمان خان درگذشت، امير حبيب‌الله خان شاه شد و راه ملايم‌تری با مخالفان پدر در پيش گرفت. در نتيجه، محمود طرزی با خانواده‌اش به کابل باز آمد. در اين ايام، دو پسر شاه (شهزاده امان‌الله و برادرش شهزاده عنایت‌الله) مجذوب دو دختر زیباروی محمود طرزی شدند و هر کدام را که پسندیدند برای خود به زنی گرفتند بدين ترتيب، ثريا، در سال ۱۹۱۲ میلادی، با شهزاده امان‌الله (که بعداً شاه افغانستان شد) ازدواج کرد  و  در ۲۰ آپریل ۱۹۶۸ م)در سن هفتاد سالگی در رم، ایتالیا وفات نمود.

2 – شمـاره دوم (٢٨ اسد ١٣٨٢- ١٩ اگست ٢٠٠٣)