خاموشی

باز دعوا بر سرِ قدرت بوَد
سودِ گرگ و نام از ملت بوَد
گرگ چون بار دگر سلطان شود
رمهء خاموش را چوپان شود
می دَرَد هر شب دلِ یک گوسفند
با همه هوشیاری و بی چون وچند
رمه بی فکر و بسی خاموش هست
گرگ آنچه گوید آنرا گوش هست
نیست شیرِ پر زهیبت گوسفند
تا دَرَد سینه ز گرگِ پر گزند
گر که عقل وفهم با آن رمه بُود
گرگ کی هر شب یکی را می ربود
می دَرَد این گرگ و گرگانِ دگر
سینه ها راهر شب و وقت سحر
تا صدا مدفون در دلها شود
عالمی با بی صدایی ها شود
گر مجالِ گفتگو امروز نیست
تیره شب را ماهِ دل افروز نیست
لیک روزی روشنی پیدا شود
حرف ما هنگامهء فردا شود

مهرو ۱۳ نوامبر ۲۰۱۹