ناپاسخگویی به چالش های جهانی؛ نشانه های زوال تمدن غربی!؟

نویسنده: مهرالدین مشید بحران های جهانی پدیده ی تمدنی یانتیجه ی…

عشق و محبت

رسول پویان در دل اگـر عـشق و محبت باشد نجـوای دل آهـنـگ…

جهان در یک قدمی فاجعه و ناخویشتن داری رهبران سیاسی…

نویسنده: مهرالدین مشید افغانستان در حاشیه ی حوادث؛ اما در اصل…

چند شعر از کریم دافعی (ک.د.آزاد) 

[برای پدر خوبم کە دیگر نیست]  ترک این مهلكه با خون…

مکر دشمن

  نوشته نذیر ظفر با مکـــــر خصم ، یار ز پیشم…

نویسنده ی متعهد نمادی از شهریاری و شکوهی از اقتدار…

نویسنده: مهرالدین مشید تعهد در قلمرو  ادبیات و رسالت ملی و…

اهداف حزب!

امین الله مفکر امینی      2024-12-04! اهـــــدافِ حــزبم بـــودست صلح وصفا ی مــردم…

پسا ۷ و ۸ ثور٬ در غایت عمل وحدت دارند!

در نخست٬ دین ماتریالیستی یا اسلام سیاسی را٬ بدانیم٬ که…

نگرانی ملاهبت الله از به صدا درآمدن آجیر فروریزی کاخ…

نویسنده: مهرالدین مشید پیام امیر الغایبین و فرار او از مرگ؛…

مدارای خرد

رسول پویان عصا برجان انسان مار زهرآگین شده امروز کهن افسانۀ کین،…

افراطیت و تروریسم زنجیره ای از توطیه های بی پایان

نویسنده: مهرالدین مشید تهاجم شوروی به افغانستان و به صدا درآمدن…

عید غریبان

عید است رسم غصه ز دلها نچکاندیم درد و غم و…

محبت، شماره یکم، سال ۲۷م

شماره جدید محبت نشر شد. پیشکش تان باد!

روشنفکر از نظر رفقا و تعریف ما زحمتکشان سابق

Intellektualismus. آرام بختیاری روشنفکر،- یک روشنگر منتقد و عدالتخواه دمکرات مردمی آرامانگرا -…

پیام تبریکی  

بسم‌الله الرحمن الرحیم اجماع بزرگ ملی افغانستان به مناسبت حلول عید سعید…

عید خونین

رسول پویان جهان با نـقـشۀ اهـریمنی گـردیـده پـر دعوا چه داد و…

بازی های ژیوپولیتیکی یا دشنه های آخته بر گلوی مردم…

نویسنده: مهرالدین مشید بازی های سیاسی در جغرافیای افتاده زیر پاشنه…

ادریس علی

آقای "ادریس علی"، (به کُردی: ئیدریس عەلی) شاعر و نویسنده‌ی…

گزیده‌ای از مقالهٔ «هدف دوگانهٔ اکوسوسیالیسم دموکراتیک»

نویسنده: جیسون هی‎کل ــ با گذشت بیش از دو دهه از…

مثلث خبیثه ی استخباراتی ایکه افغانستان را به کام آتش…

نویسنده: مهرالدین مشید اقنوم سه گانه ی شرارت در نمادی از…

«
»

حضرت عمر رضی الله عنه و رفع یدین سلفی ها

محمد ابراهیم تیموری

السلام علیکم

الحمد لله والصلاة والسلام علی رسولله وآله واصحابه اجمعین.

اما بعد.

 چندی قبل سلفی ها ایمیلی فرستادند و در آن ادعاء کردند که حضرت ابوبکر صدیق در داخل نماز مطابق مسلک سلفی ها رفع یَدَیْن می نمود.

جواب ادعای آنها بر حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه چنانکه قبلاً ارسال شد و در آن ثابت گردید که ادعای سلفی ها نادرست است و با ارسال هژده حدیث از خود حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه ثابت شد که حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه فقط در شروع نماز رفع یَدَیْن می نمود و بس.

اکنون باید دانست که سلفی ها در مورد اثبات رفع یَدَیْن عملی و ادعائی خود، اسم مبارک امیر المؤمنین حضرت عمر فاروق رضی الله عنه را نیز پیش می کنند، حالآنکه محققین محدثین اختلافی ندارند که هیچ روایت رفع یَدَیْن در قبل و بعد رکوع از حضرت عمر رضی الله عنه ثابت نیست.

علامه ابن بطال رحمه الله (متوفی 449 هـ ق) تصریح می کند که از حضرت عمر رضی الله عنه هیچ رفع یَدَیْنی در قبل و بعد رکوع ثابت نیست. فلم يختلف فيه عن عمر.

شرح صحیح البخاری لابن بطال: 2/355 باب رَفْعِ الْيَدَيْنِ فِي التَّكْبِيرَةِ الأولَى فِى الافْتِتَاحِ سَوَاءً

اما با این وجود، سلفی ها از نام مبارک امیر المؤمنین حضرت عمر رضی الله عنه استفاده می کنند و یکی دو روایتی بنام آنجناب را برای اثبات رفع یَدَیْن عملی و ادعائی خود عرضه می نمایند.

مناسب است تا نخست نظری بر این روایات بیندازیم تا واقعیت این ادعاء روشن شود و سپس احادیث صحیح حضرت عمر فاروق رضی الله عنه را ارائه نمائیم.

 روایت اول استدلالی سلفی ها در مورد رفع یَدَیْن حضرت عمر

یکی از غیرمقلدین/سلفی های مشهور در هند و پاکستان بنام مِستری نورحسين گرجاکی غیرمقلد رساله ای بنام «اثبات رفع الیَدَیْن» نوشته و در صفحۀ 13 آن تحت عنوان «گواهی حضرت عمر» حدیث پائین را آورده و حسب ذیل ترجمه کرده است:

عَنْ عُمر بن الخطاب أنّه قال رأیتُ رسول الله صلی الله علیه وسلم یَرفَع يَدَيْهِ إِذَا کبر وَ إِذَا رَفَعَ رَأسَهُ مِنَ الرُّکوع.»، و عنه عن النبی صلی الله علیه وسلم: کان یَرفَع يَدَيْهِ عند الرکوع وَ إِذَا رَفَعَ رَأسَهُ.

ترجمه: حضرت عمر رضی الله عنه روایت می کند که من به چشم سر خود حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم را دیدم که در وقت تکبیر و در وقت رفتن به رکوع و در وقت سر بلند کردن از رکوع همیشه رفع یَدَیْن می کرد.

و آنگاه این غیرمقلد/سلفی سه کتاب را حواله داده است: دارقطنی، جزء سُبکی: ص 6، و جزء بخاری: ص 13

غیرمقلد مزبور گرچه تحت عنوان مذکور، حدیث مسطور بالا را نقل کرده و حوالۀ سه کتاب را برای آن درج نموده است،

لیکن:

الف: جزء بخاری: در جزء بخاری که به نام قرة العینین برفع الیَدَیْن طبع شده، نه این متن حدیث مذکورۀ حضرت عمر رضی الله عنه موجود است، و نه هیچ سندی برای آن. این دروغ محض سلفی ها بر امام بخاری می باشد.

ب: جزء سُبکی: در جزء سُبکی نیز نه این متن حدیث موجود است و نه سند آن. بنابرین این غیرمقلد/سلفی بر امام سُبکی رحمه الله نیز دروغ بسته است.

ج: دارقطنی: در سنن دارقطنی نیز نه متن این حدیث و نه سند آن اصلاً موجود نیست.

غیرمقلد دیگری بنام عبد الرحمان شاهین مدرس جامعۀ دار الحدیث رحمانیۀ مُلتان، و خطیب مسجد جامع اهل حدیث صادق کالونی، مُلتان، پاکستان، در رسالۀ خود «هم رفع یَدَیْن کیوں کرتے هیں» (ص 13) صریحاً سنن دارقطنی را حواله داده است، حالآنکه این حدیث اصلاً در سنن دارقطنی وجود ندارد.

چراغ کذب کاذب تا دم محشر نمی سوزد

اگر سوزد شبی سوزد شب دیگر نمی سوزد

خشت اول چون نهد معمار کج    تا ثریّا می رود دیوار کج

البته امام دارقطنی رحمه الله کتاب دیگری هم داشت که بنام «غرائب مالک» مشهور است، و از قرنها به اینسو مفقود می باشد. لذا این غیرمقلد/سلفی نمی تواند آن را از آن کتاب نقل کرده باشد.

البته امام جمال الدین زَیلعی حنفی رحمه الله (متوفى 762هـ ) در قرن هشتم هجری چنین روایتی را از «غرائب مالک» امام دارقطنی در کتاب شهرۀ آفاق خود «نصب الرایه» نقل نموده است، و سلفی ها می توانند این روایت را از روی آن کتاب نقل کنند، لیکن امام زَیلعی رحمه الله حکم خود امام دارقطنی از روی همان کتابش و همچنین تبصرۀ سایر امامان فن حدیث چون امام احمد بن حنبل، امام اثرم و امام ابن دقیق العید را نیز در مورد آن روایت در همانجا آورده است.

این روایت و جواب آن تحت عنوان «روایت دوم استدلالی سلفی ها…» درج خواهد شد.

روایت دوم استدلالی سلفی ها بر رفع يَدَيْن حضرت عمر رضی الله عنه

روايت دومی كه سلفی ها برای اثبات رفع يَدَيْن عملی و ادعائی خود به نام حضرت عمر بن خطاب رضی الله عنه ارائه می کنند حسب ذیل است.

رَوَاهُ الْبَيْهَقِيُّ فِي سُنَنِهِ عَنْ الْحَاكِمِ بِسَنَدِهِ عَنْ آدَمَ بْنِ أَبِي إيَاسٍ ثَنَا شُعْبَةُ ثَنَا الْحَكَمُ بْنُ عُتَيْبَةَ، قَالَ: رَأَيْتُ طَاوُسًا كَبَّرَ، فَرَفَعَ يَدَيْهِ حَذْوَ مَنْكِبَيْهِ عِنْدَ التَّكْبِيرِ، وَعِنْدَ رُكُوعِهِ، وَعِنْدَ رَفْعِ رَأْسِهِ مِنْ الرُّكُوعِ، فَسَأَلْتُ رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِهِ، فَقَالَ: إنَّهُ يُحَدِّثُ بِهِ عَنْ ابْنِ عُمَرَ عَنْ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، انْتَهَى.

 

ترجمه: امام بیهقی شافعی رحمه الله به سند خود از آدم بن ابی ایاس از شُعْبَة از حَکَم روایت می کند که من طاوس (محدث) را دیدم که (برای نماز ایستاده) الله اکبر گفت، و در وقت تکبیر و در وقت رفتن به رکوع و در وقت سربلند کردن از رکوع، رفع يَدَيْن کرد. من فوراً از مردی که در مجلسش بود پرسیدم (که این چه کاری است که او کرد؟) آن مرد در جواب گفت: طاوس این کار را از «ابن عمر» از «عمر» از نبی اکرم صلی الله علیه وسلم روایت می کند.

السنن الکبری للبیهقی: 2/107 حدیث 2521 |  نصب الرایة فی تخریج احادیث الهدایة: 1/415 و 416

امام احمد بن حنبل، امام اثرم، امام ابن دقیق العید، تصريح می كنند كه این روایت از حضرت «عمر» نیست بلکه از پسرش «ابن عمر» است

امام بیهقی شافعی رحمه الله بعد تخریج حدیث می نویسد: حاکم رحمه الله می گوید که حدیث رفع يَدَيْن عمر رضي الله عنه محفوظ است.

ولی علامه ابن دقیق العید شافعی رحمه الله در جوابش می گوید: این سخن حاكم جای تردید دارد، زیرا امام اثرم شاگرد امام احمد بن حنبل رحمه الله می نویسد که من از امام احمد بن حنبل رحمه الله دربارۀ واقعیت این حدیث رفع يَدَيْن حضرت عمر سوال کردم. امام احمد پرسید: چه کسی چنین چیزی را از حضرت عمر رضی الله عنه روایت می کند؟ گفتم: آدَمَ بْنِ أَبِي إيَاس. امام احمد جواب داد: این روایت واقعیتی ندارد، این حدیث رفع يَدَيْن از حضرت عبد الله «بن عمر» مروی است، نه حضرت «عمر» رضی الله عنه.

نصب الرایة فی تخریج احادیث الهدایة: 1/415 و 416

امام دارقُطْنی و امام زَیْلعی نیز تصريح دارند كه این روایت از حضرت «عمر» نیست بلکه از پسرش «ابن عمر» است

امام زَیْلعی رحمه الله این حدیث را از کتاب «غرائب مالک» نقل نموده سپس حکم امام دارقطنی شافعی را نیز به دنبال آن آورده می نویسد که امام دارقطنی می گوید که این حدیث رفع يَدَيْن حضرت عمر توسط آدَم بْنُ أَبِي إيَاس و عَمَّارُ بْن عَبْدِ الْجَبَّارِ الْمَرْوَزِيِّ روایت شده است، و هر دو در آن دچار وهم شده اند، و صورت حدیث اصلی که محفوظ است حدیث رفع يَدَيْن حضرت عبد الله «بن عمر» فرزند حضرت «عمر» رضی الله عنهما است.

نصب الرایة فی تخریج احادیث الهدایة: 1/415 و 416

این راویت را یک شخص مجهول بیان می کند لذا روایتش اعتباری ندارد

امام ابن دقیق العید شافعی رحمه الله در ادامه می نویسد: این رفع يَدَيْن حضرت عمر رضی الله عنه توسط یک شخص ناشناس و مجهول روایت شده، یعنی مرد ناشناس موجود در مجلس طاوس، و بنابرین روایت یک فرد ناشناس و مجهول، قابل قبول نمی باشد.

نصب الرایة فی تخریج احادیث الهدایة: 1/415 و 416

از اینجا دانسته شد که این روایت استدلالی سلفی ها نه تنها صحیح نیست بلکه بسیار سخت ضعیف بوده از اعتبار ساقط می باشد.

کذب یک سلفی در ترجمۀ این روایت

یکی از سلفی ها/غیرمقلدین بعد از ارائۀ حدیث فوق در ترجمۀ آن نوشته است که حضرت عمر گفت: من دیدم که رسول الله «همیشه» این چنین رفع يَدَيْن می نمودند.

ترجمۀ لفظ «همیشه» در زبان عربی اَبَداً، دَائِماً… است، و لفظ «همیشه» در این حدیث اصلاً وجود ندارد. بنابرین اینکار یک کذب صریح و افترای بزرگ سلفی ها بر حضرت فاروق اعظم رضی الله عنه می باشد.

اثبات رفع اليَدَيْن: ص 13 و 14 از خالد گرجاکی غیر مقلد،

بشارت به دروغگویان و افتراء کنندگان

در اینجا باید یادآوری کرد که خداوند متعال در قرآن مجید دربارۀ دروغگويان می گوید:

لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِين.

ترجمه: لعنت خدا بر دروغ گويان باد. (سورۀ آل عمران آیۀ 61)

و حضرت عبد الله بن عمر رضی الله عنهما دربارۀ تهمت و افتراء روایت می کند که: عَن ابْن عُمَرَ رَضِيَ الله عَنْهُمَا قَالَ سَمِعْتُ رَسُوْلَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُوْلُ:مَنْ قَالَ فِيْ مُؤْمِنٍ مَا لَيْسَ فِيْهِ أسْكنَهُ اللهُ رَدْغَةِ الْخَبَالِ حَتَّى يَخْرُجَ مِمَّا قَالَ.

ترجمه: حضرت عبد الله بن عمر رضی الله عنهما روايت می کند که جناب رسول اکرم (ص) فرمودند: هر کسی که بر مسلمانی تهمت وافتراء ببندد، خداوند او را در چرک و ريم دوزخيان فرو می افگند تا سزای تهمت وافترای خود را بچشد.

(سنن أَبُو دَاوُد: حديث 3597 والترغيب والترهيب للمنذری: حديث 2785 و مستدرک حاكِم: حديث 2222 وَقَالَ الحاکم: صَحِيح الْإِسْنَاد، وقال الذهبی: صحيح.)

و سلفی مذکور به مانند سایر سلفی ها این حقیقت روشن را نیز پنهان کرده است که خود حضرت عمر رضی الله عنه این رفع يَدَيْن را نمی کرد، چنانکه احادیث آن خواهند آمد انشاء الله تعالی. (طحاوی: 1/164 و مصنّف ابن ابی شیبه: 1/268)

 

امام دارقطنی و علامه ابن حجر نیز ای روایت را از حضرت «عمر» نمی دانند

حافظ ابن حجر عسقلانی شافعی رحمه الله این حدیث را در «الدرایة» آورده سپس می نویسد که امام دارقطنی این حدیث را از طریق «خَلَف بن ایوب» از امام مالک رحمه الله در غرائب مالک تخریج نموده سپس تصریح کرده است که اسم«عمر» رضی الله عنه را بجز خلف بن ایوب، کس دیگری از امام مالک روایت نمی کند. (الدرایة: 1/154) بنابرین این روایت فقط از فرزند حضرت عمر، حضرت عبد الله «ابن عمر» روایت می گردد نه از خود حضرت «عمر» رضی الله عنهما.

حالا واضحاً دانسته شد که محققین محدثین حتی شوافع نیز اقرار دارند که حدیث رفع يَدَيْن قبل و بعد رکوع از حضرت عمر رضی الله عنه هرگز ثابت نیست.

و از اینجا قدر سخن علامه ابن بطال رحمه الله (متوفی 449 هـ ق) دانسته می شود هنگامی که تصریح می کند که از حضرت عمر رضی الله عنه (بجز رفع يَدَيْن در ابتدای نماز) هیچ رفع يَدَيْن دیگری در قبل و بعد رکوع ثابت نیست.

شرح البخاری لابن بطال: 2/355 باب رَفْعِ الْيَدَيْن فِي التَّكْبِيرَةِ الأولَى فِى الافْتِتَاحِ سَوَاءً

چرا این روایت از حضرت «ابن عمر» است، نه از حضرت «عمر».

و چرا امام دارقطنی سخن بالا را می گوید؟

زیرا این حدیث را ده ها نفر روایت می کنند، اما همۀ ایشان این رفع يَدَيْن را از حضرت عبد الله «بن عمر» رضی الله عنهما روایت می کنند و هیچ کدام ایشان حتی اسمی از حضرت «عمر» رضی الله عنه نمی برد. مثلاً

(1)  الزُّبَيْدِيّ

(2)  وَ مَعْمَر

(3)  والْأَوْزَاعِيّ

(4)  وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاق

(5)  وَ سُفْيَانُ بْنُ حُسَيْن

(6)  وَعُقَيْلُ بْنُ خَالِد

(7)  وَ شُعَيْبُ بْنُ أَبِي حَمْزَة

(8)  وَ سُفْيَانُ ابْنُ عُيَيْنَة

(9)  وَ يُونُسُ بْنُ يَزِيد

(10)  وَ يَحْيَى بْنُ سَعِيدٍ الْأَنْصَارِيّ

(11)  وَعَبْدُ الله بْنُ عُمَر

(12)  و امام مالک رحمهم الله تعالی،

همگی این بزرگان این روایت را از ابْنِ شِهَاب از سَالِم از «ابن عمر» از نبِيِّ اکرم صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ روایت می کنند و هیچ کدام ایشان در این حدیث از حضرت «عمر» رضی الله عنه نام نبرده است.

(التمهید: 5/61 و التقصی: ص 140 و الاستذکار: 1/ 408)

و سپس از امام مالک رحمه الله راویان ذیل این حدیث را روایت می کنند:

(13)  ابْنُ وَهْب

(14)  و ابْنُ الْقَاسِمِ

(15)  و يَحْيَى بْنُ سَعِيدٍ الْقَطَّان

(16)  و ابْنُ أَبِي أُوَيْس

(17)  و عبد الرحمان بْنُ مَهْدِيِّ

(18)  و جُوَيْرِيَةُ بْنُ أَسْمَاء

(19)  و إِبْرَاهِيمُ بْنُ طَهْمَان

(20)  و عَبْدُ الله بْنُ الْمُبَارَك

(21)  و بِشْرُ بْنُ عُمَر

(22)  و عُثْمَانُ بْنُ عُمَر

(23)  و عَبْدُ الله بْنُ يُوسُفَ التَّنِّيسِيّ

(24)  و خَالِدُ بْنُ مَخْلَد

(25)  و مَكِّيُّ بْنُ إِبْرَاهِيم

(26)  و مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الشَّيْبَانِيّ

(27)  و خَارِجَةُ بْنُ مُصْعَب

(28)  و عَبْدُ الْمَلِكِ بْنُ زِيَادٍ النَّصِيبِيّ

(29)  و عَبْدُ الله بْنُ نَافِعٍ الصَّائِغ

(30)  و أَبُو قُرَّةَ مُوسَى بْنُ طَارِق

(31)  و مُطَرِّفُ بْنُ عَبْدِ اللَّه

(32)  و قُتَيْبَةُ بْنُ سَعِيد رحمهم الله تعالی،

تمامی راویان فوق، این حدیث را از امام مالک از زید از سالم از عبد الله «بن عمر» رضی الله عنهما روایت کرده اند و هیچ کسی از ایشان حتی اسمی از حضرت «عمر» رضی الله عنه نبرده است.

(التمهید: 5/61 و التقصی: ص 140 و الاستذکار: 1/ 408)

برخلاف تمامی این محدثین بزرگ، تنها کسی که در روایت خود از «امام مالک از زُهری از سالم از ابن عمر از عمر» سخن گفته است، خَلَف بن ایوب می باشد و امام دارقطنی چنانکه گذشت دربارۀ این روایتش می گوید: لم یتابع خلف علی زیادة عمر. هیچ کس دیگری خَلَف را در این لفظ اضافی «عمر» همنوائی نمی کند.

اکنون بهتر است بدانیم که متخصصین جرح و تعدیل دربارۀ خلف بن ایوب چه تبصره ای کرده اند؟

علامه ذهبی می نویسد که امام یحیی بن معین او را ضعیف می داند. و ابن حِبان می گوید که از احادیث وی باید پرهیز کرد. (میزان الاعتدال: 1/659) و ابو الحسن بن القطان می نویسد: او را هیچ کس توثیق نکرده است. (إكمال تهذيب الكمال في أسماء الرجال: 4/200 )

حدیثی که سندش چنین حالی داشته باشد، هرگز نمی توان آن را صحیح ثابت ساخت، بلکه این حدیث مطابق اصول خود محدثین، منکر و ساقط الاعتبار می باشد.

نظری دیگری بر این حدیث

از همین روایت ثابت می شود که صحابۀ کرام در قبل و بعد رکوع رفع يَدَيْن نمی کردند

از خود متن روایت بالا به وضوح دیده و دانسته می شود که رفع يَدَيْن در زمان صحابۀ کرام و تابعین عظام اصلاً وجود نداشت بلکه کالمعدوم بود و هیچ کسی در آن زمان مبارک، قبل و بعد از رکوع رفع يَدَيْن نمی کردند. اگر در آن زمان کسانی وجود می داشت که قبل و بعد رکوع در نماز رفع يَدَيْن می نمودند، رفع يَدَيْن دیگر در بین مردم عادی می بود و جای تعجّب نمی داشت و راوی این حدیث حضرت حَکَم رحمه الله با دیدن آن متعجُّبانه به پرسان و جویان در مورد آن ضرورتی نمی یافت.

پس حتی این حدیث منکر و ضعیف و ساقط الاعتبار نیز ثابت می گرداند که رفع يَدَيْن در زمان صحابۀ کرام و تابعین عظام و خیر القرون اسلام کاملاً از بین رفته و معدوم بود و اگر کسی گاهی اینکار را می کرد، مردم فوراً او را محکم می گرفتند و بزیر سوال می کشیدند که این چه کاری است که او می کند.

روايت سوم استدلالی سلفی ها بر رفع يَدَيْن حضرت عمر رضی الله عنه

روايت سومی كه سلفی ها برای اثبات رفع يَدَيْن عملی و ادعائی خود به نام حضرت عمر بن خطاب رضی الله عنه ارائه می کنند حسب ذیل است.

أَخْرَجَهُ الْبَيْهَقِيُّ فِي الْخِلَافِيَّاتِ مِنْ طَرِيقِ ابْنِ وَهْبٍ، أَخْبَرَنِي حَيْوَةُ بْنُ شُرَيْحٍ الْحَضْرَمِيُّ عَنْ أَبِي عِيسَى سُلَيْمَانَ بْنِ كَيْسَانَ الْمَدَنِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ، قَالَ: بَيْنَمَا النَّاسُ يُصَلُّونَ فِي مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، إذْ خَرَجَ عَلَيْهِمْ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ، فَقَالَ: أَقْبِلُوا عَلَيَّ بوجهكم، أُصَلِّي بِكُمْ صَلَاةَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الَّتِي كَانَ يُصَلِّي وَيَأْمُرُ بِهَا فَقَامَ مُسْتَقْبِلَ الْقِبْلَةِ، وَرَفَعَ يَدَيْهِ، حَتَّى حَاذَى بِهِمَا مَنْكِبَيْهِ، ثُمَّ كَبَّرَ، ثُمَّ رَكَعَ، وَكَذَلِكَ حِينَ رَفَعَ، فَقَالَ لِلْقَوْمِ: هَكَذَا كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم يُصَلِّي بِنَا، انْتَهَى.

نصب الرایة فی تخریج احادیث الهدایة: 1/415 و 416

ترجمه: امام بیهقی رحمه الله از طریق ابْنِ وَهْب روایت می کند که حضرت عبد الله بن قاسم رحمه الله می گوید که یك مرتبه مردم در مسجد نبوی شریف نماز می خواندند كه ناگهان عمر بن خطاب رضی الله عنه فرا رسید و به ایشان فرمود: به طرف من متوجه شوید تا برای شما آن نماز رسول الله صلی الله علیه وسلم را بخوانم كه هم خود آن را می خواندند و هم دیگران را بر آن حکم می دادند. سپس حضرت عمر رضی الله عنه رو به قبله ایستاد و (بند) دستهای خویش را برابر دوش های خود بلند كرد و آنگاه تکبیر گفت، سپس (بعدِ قرائت، تکبیر گفته) به رکوع رفت، و همچنین چون از ركوع بلند شد (سمع الله لمن حمده گفت، و بعد فراغت از نماز) آنگاه به مردم گفت: رسول خدا صلی الله علیه وسلم این چنین ما را نماز می دادند.

نصب الرایة فی تخریج احادیث الهدایة: 1/415 و 416

نظری بر متن این حدیث شریف و ترجمۀ آن:

(1)  وَرَفَعَ يَدَيْهِ: در وقت شروع نماز رفع يَدَيْن کرد. مساوی 1 بار رفع يَدَيْن.

در سراسر نماز حضرت امیر المؤمنین عمر بن خطاب رضی الله عنه فقط یکبار رفع يَدَيْن (رَفَعَ يَدَيْهِ) مذکور است، آنهم در هنگام شروع نماز، و دیگر هیچ رفع يَدَيْن دیگری در این حدیث اصلاً وجود ندارد.

(2)  ثُمَّ رَكَعَ: سپس (بعدِ قرائت، تکبیر گفته) به رکوع رفت. رفع يَدَيْن در وقت رفتن به رکوع در این حدیث اصلاً وجود ندارد.

(3)  وَكَذَلِكَ حِينَ رَفَعَ: و همچنین چون از ركوع بلند شد (سمع الله لمن حمده گفت). رفع يَدَيْن در وقت سربلند کردن از رکوع نیز در این حدیث شریف اصلاً وجود ندارد.

(4)  همچنین رفع يَدَيْن در بعد از دو رکعت نیز که گویا ستون فقرات مسلک سلفی ها است در این حدیث شریف وجود ندارد.

نظر ثانی بر این حدیث شریف:

صَلَاةَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الَّتِي كَانَ يُصَلِّي وَيَأْمُرُ بِهَ: «(حضرت عمر رضی الله عنه به مردم حاضر در مسجد گفت بیائید) تا برای شما آن نماز رسول الله صلی الله علیه وسلم را بخوانم كه هم خود آن را می خواندند و هم دیگران را بر آن حکم می دادند».

نمازی که حضرت امیر المؤمنین عمر بن خطاب رضی الله عنه خوانده علی الاعلان نزد همگان، آن را نماز حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم اعلام نموده سپس فرمود که حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم مردم را بر آن حکم نیز می دادند، در سراسر این نماز فقط یکبار رفع يَدَيْن (رَفَعَ يَدَيْهِ) موجود است، آنهم در هنگام شروع نماز، و هیچ رفع يَدَيْن دیگری در آن اصلاً وجود ندارد.

پس از اینجا دانسته می شود که حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم، به ذات مبارک خود نیز بجز شروع نماز در هیچ جای دیگر نماز رفع يَدَيْن نمی کردند و همچنین همۀ مسلمانان را حکم می دادند تا این نمازِ بدونِ رفع يَدَيْن را بخوانند.

همین حدیث استدلالی سلفی ها به تنهائی خود، مسلک عملی و ادعائی آنها در مورد رفع يَدَيْن را بطور کامل رد می سازد و باطل می گرداند.

تحریفات و اکاذیب سلفی ها در این حدیث شریف:

بعضی از سلفی ها هنگامی که این حدیث شریف را بخاطر اثبات رفع يَدَيْن عملی و ادعائی مسلک خود عرضه می کنند، چون این حدیث شریف فقط رفع يَدَيْن در شروع نماز را اثبات می گرداند و بجز آن هیچ رفع يَدَيْن دیگری در آن موجود نیست، لهذا این سلفی ها هم در متن و هم در ترجمۀ این حدیث شریف، تبدیل و تحریف می کنند، و لازم به تذکار نیست که این عمل، پیروی از هوای نفسانی و اتباع شیطانی می گویند.

(1) چنانکه بعضی از سلفی ها این حدیث را برای ما (در ایمیل) ارسال نمودند و در آن بعد از الفاظ «…حَتَّى حَاذَى بِهِمَا مَنْكِبَيْهِ، ثُمَّ كَبَّرَ»،

ترجمه: سپس حضرت عمر رضی الله عنه رو به قبله ایستاد و (بند) دستهای خویش را تا برابر دوش های خویش بلند كرد و آنگاه تکبیر گفت»،

این سلفی ها بعد از ثُمَّ كَبَّرَ، کلمات «ثُمَّ رَفَعَ» را در متن حدیث اضافه کردند و سپس آن را در ترجمه به اینگونه تحریف نمودند: «و الله اكبر گفت، و دوباره رفع اليَدَيْن كرد».

در حالی که کلمات «ثُمَّ رَفَعَ» یعنی «و دوباره رفع اليَدَيْن كرد» در این حدیث شریف اصلاً موجود نیست بلکه این الفاظ تحریف صریح سلفی ها در حدیث شریف می باشد.

تنها سلفی های جاهل نیستند که در احادیث شریف این گونه تحریف ها را پیشه کرده اند، بلکه اینکار را آنها به پیروی کورکورانه از کلانسران خود انجام می دهند، چنانکه یکی از کلانسرهای سلفی بنام داکتر شفیق الرحمان غیرمقلد همین تحریف را در کتاب خود «نماز نبوی» ارتکاب کرده است، و محقق تازه پیدای غیرمقلد زبیرعلیزی نیز خاموشانه بر این تحریف مهر تصدیق نهاده است. (نماز نبوی: ص 163 از داکتر شفیق الرحمان غیرمقلد)

اما شفیق الرحمان غیرمقلد/سلفی، این قدر هوشیاری نموده که اصل متن عربی این حدیث شریف را در کتاب خود نیاورده بلکه فقط ترجمۀ خود را درج کرده است، تا مردم متوجه نشوند که ترجمۀ وی با متن حدیث، زمین تا آسمان فرق دارد.

وَمَكَرُوا وَمَكَرَ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ (آل عمران آیۀ 54)

(2) سلفی ها تحریف دیگری را نیز در این حدیث شریف مرتکب شده اند و آن اینکه چون در حدیث شریف تنها یک رفع يَدَيْن آنهم فقط در شروع نماز وجود داشت و بس، و رفع يَدَيْن در قبل و بعد رکوع در آن اصلاً وجود نداشت (گرچه آنها با ازدیاد یک کلمۀ اضافی «ثُمَّ رَفَعَ، دوباره رفع اليَدَيْن كرد» رفع يَدَيْن قبل از رکوع را در متن حدیث افزوده به این گونه حدیث شریف را تحریف کردند،)ولی بازهم مشکل آنها تنها از این مقدار تحریف حل نمی شد، زیرا سلفی ها بعدِ رکوع نیز رفع يَدَيْن می کنند و در این حدیث هیچ اثری از رفع يَدَيْن بعدِ رکوع وجود ندارد، بنابرین سلفی ها این رفع يَدَيْن بعد رکوع را نیز در ترجمۀ خود اضافه نمودند و حدیث را حالا به این صورت تحریف نمودند که حضرت عمر فاروق رضی الله عنه «همچنین وقتی كه از ركوع بلند شد رفع اليَدَيْن كرد».

و چنانکه گفته شد تنها جهلای سلفی ها تحریفات در احادیث شریف را پیشه نکرده اند بلکه اینکار را آنها به اتباع کورکورانه از کلانسران خود انجام می دهند، چنانکه داکتر شفیق الرحمان غیرمقلد عین تحریف را در کتاب خود «نماز نبوی» ارتکاب کرده است، و محقق تازه پیدای سلفی ها زبیرعلیزی نیز خاموشانه بر این تحریف وی مهر تصدیق نهاده است. (نماز نبوی: ص 163 از داکتر شفیق الرحمان غیرمقلد)

اما چنانکه گفته شد شفیق الرحمان غیرمقلد/سلفی این هوشیاری را نموده که اصل متن عربی این حدیث شریف را اصلاً در  کتاب خود نیاورده بلکه فقط ترجمۀ خود را درج نموده است تا مردم متوجه نشوند که ترجمۀ وی با متن حدیث، زمین تا آسمان فرق دارد.

(3)  بعضی از سلفی ها (در ایمیل) در آخر نوشتار خود این دروغ شاخدار را نیز بر حضرت رسول خدا صلی الله علیه وسلم بسته اند که «رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم برای رفع اليَدَيْن كردن دستور هم می دادند». حالآنکه دستور دادن حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم بر رفع يَدَيْن، نه تنها در این حدیث شریف موجود نیست، بلکه در هیچ حدیثی حتی حدیث ضعیف نیز موجود نیست، و این دعوای سلفی ها بر آنحضرت، کذب محض سلفی ها بر حضرت رسول خدا صلی الله علیه وسلم می باشد. خداوند متعال در قرآن مجید دربارۀ دروغگويان می گوید:

لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِين.

ترجمه: لعنت خدا بر دروغ گويان باد. (سورۀ آل عمران آیۀ 61)

و خود حضرت رسول خدا صلی الله علیه وسلم دربارۀ آن کسی که بر ذات مبارک ایشان کذب و دروغ می بندد فرموده است: «مَنْ كَذَبَ عَلَيَّ فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ».

ترجمه: هرکسی بر من دروغ بست، جای خود را در آتش دوزخ آماده بداند.

(صحیح البخاری: 1/33 حديث 107 و صحیح مسلم: حديث 3)

چراغ کذب کاذب تا دم محشر نمی سوزد    اگر سوزد شبی سوزد شب دیگر نمی سوزد

حدیث اول: حضرت عمر رضی الله عنه و فقط یک رفع یَدَیْن

(1)  این حدیث را امام ابوبکر بن ابی شیبه رحمة الله علیه (متوفى: 235هـ) استاذ امام بخاری رحمة الله علیه روایت نموده است.

حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ آدَمَ، عَنْ حَسَنِ بْنِ عَيَّاشٍ، عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ أَبْجَرَ، عَنِ الزُّبَيْرِ بْنِ عَدِيٍّ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ، عَنِ الْأَسْوَدِ، قَالَ: صَلَّيْتُ مَعَ عُمَرَ، فَلَمْ يَرْفَعْ يَدَيْهِ فِي شَيْءٍ مِنْ صَلَاتِهِ إِلَّا حِينَ افْتَتَحَ الصَّلَاةَ. وقال عبد الملك: «وَرَأَيْتُ الشَّعْبِيَّ، وَإِبْرَاهِيمَ، وَأَبَا إِسْحَاقَ، لَا يَرْفَعُونَ أَيْدِيَهُمْ إِلَّا حِينَ يَفْتَتِحُونَ الصَّلَاةَ».

ترجمه: حضرت ابراهیم نَخْعِی رحمه الله از حضرت أَسْوَد رحمه الله روایت می کند که او گفت: من به همراهی امیر المؤمنین حضرت عمر رضی الله عنه نماز خوانده ام و آنجناب بجز در شروع نماز در هیچ جای دیگر نماز رفع یَدَیْن نکرد.

و عبد الملک راوی این حدیث می گوید: و من حضرت شَعْبِی تابعی، حضرت ابراهیم نَخْعِی تابعی و حضرت ابو اسحاق سَبِيعِی تابعی را مشاهده کردم و ایشان بجز در شروع نماز در هیچ جای دیگر نماز رفع یَدَیْن نمی کردند.

توجه: حضرت شَعْبِی، حضرت ابراهیم نَخَعِی و حضرت ابو اسحاق سَبِيعِی از بزرگان تابعین کرام می باشند. حضرت شَعْبِی رحمه الله بخصوص نه یکی دو بلکه پنج صد تن از صحابۀ کرام را دیده بود. بنابرین رفع یَدَیْن نکردن ایشان در قبل و بعد رکوع در نماز، گویا نماز آن 500 نفر اصحاب کرام رضی الله عنهم می باشد.

مصنّف ابن ابی شیبة: 1/214 حدیث 2454 کتاب الصلاة، مَنْ كَانَ يَرْفَعُ يَدَيْهِ فِي أَوَّلِ تَكْبِيرَةٍ ثُمَّ لَا يَعُودُ

درجۀ صحت این حدیث شریف

این حدیث شریف در صحت، صحیح برابر با درجۀ صحت احادیث صحیح مسلم شریف است، زیرا تمامی راویان آن از راویان احادیث صحیح بخاری شریف و صحیح مسلم شریف می باشند. تفصیل خواهد آمد.

راویان این حدیث شریف

تمامی راویان این سند ثقات هستند.

(1)  راوی اول: امام ابوبکر بن ابی شیبة رحمه الله است که استاد امام بخاری و امام مسلم بوده از راویان اساسی صحیح بخاری و صحیح مسلم شریف می باشد.

(2)  راوی دوم: یحیی بن آدم رحمه الله نیز راوی صحیح بخاری و صحیح مسلم شریف است. امام بخاری و امام مسلم از او ده ها حدیث را روايت كرده اند.

(3)  راوی سوم: حسن بن عیَّاش رحمه الله که برادر ابوبکر بن عیّاش است، از راویان صحیح مسلم شریف می باشد. مثلاً

صحیح مسلم: 2/585 حدیث 858  كِتَابُ الْجُمُعَةِ، بَابُ صَلَاةِ الْجُمُعَةِ حِينَ تَزُولُ الشَّمْسُ.

 

(4)  راوی چهارم: عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ أَبْجَر رحمه الله، تابعی است (شرح مسلم از نووی: ص 106) و از راویان صحیح مسلم است. مثلاً:

صحیح مسلم: 1/177 حدیث 189 كِتَابُ الْإِيمَانِ، بَابُ أَدْنَى أَهْلِ الْجَنَّةِ مَنْزِلَةً فِيهَا

صحیح مسلم: 2/594 حدیث 869 كِتَابُ الْجُمُعَةِ، بَابُ تَخْفِيفِ الصَّلَاةِ وَالْخُطْبَةِ

صحیح مسلم: 2/692 حدیث 996 كِتَاب الزَّكَاةِ، بَابُ فَضْلِ النَّفَقَةِ عَلَى الْعِيَالِ وَالْمَمْلُوكِ، وَإِثْمِ مَنْ ضَيَّعَهُمْ أَوْ حَبَسَ نَفَقَتَهُمْ عَنْهُمْ

 

(5)  راوی پنجم: الزُّبَيْرِ بْنِ عَدِيٍّ رحمه الله، از راویان صحیح بخاری و صحیح مسلم شریف است. مثلاً :

صحیح بخاری: 9/49 حدیث 7068  كِتَابُ الفِتَنِ، بَابٌ لاَ يَأْتِي زَمَانٌ إِلَّا الَّذِي بَعْدَهُ شَرٌّ مِنْهُ، و غیره …

صحیح مسلم: 4/1825 حدیث 2348  كتاب الْفَضَائِلِ، بَابُ كَمْ سِنُّ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَوْمَ قُبِضَ؟ و غیره جاها…

 

(6-7)  راوی ششم و هفتم: حضرت ابراهیم نخعی رحمه الله و حضرتأَسْوَد رحمه الله، هر دو از تابعین جلیل القدر می باشند و هر دو از راویان اساسی صحیح بخاری و صحیح مسلم شریف هستند. امام بخاری ده ها روایت را به سندعَنْ إِبْرَاهِيمَ، عَنِ الأَسْوَد در بخاری شریف، و امام مسلم نیز ده ها حدیث را به عین سند در صحیح مسلم شریف روایت کرده است. مثلاً:

بخاری شریف: 1/62 حدیث 271  كِتَابُ الغُسْلِ، بَابُ مَنْ تَطَيَّبَ ثُمَّ اغْتَسَلَ وَبَقِيَ أَثَرُ الطِّيبِ، و غیره …

مسلم شریف: 1/238 حدیث 288 كِتَابِ الطَّهَارَةِ، بَابُ حُكْمِ الْمَنِيِّ، و غیره …

حضرت عمر بن خطاب رضی الله عنه خلیفۀ راشد دوم اهل اسلام هست.

معنی یک حدیث شریف است که اگر بعد از وفات حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم دیدید که مردم در مورد مسئله ای اختلاف می کنند، پس ببینید که حضرت ابوبکر و حضرت عمر چه می کنند و سپس مطابق عمل آنها عمل کنید. چنانکه در ترمذی شریف روایت است که حضرت رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «اقْتَدُوا بِاللَّذَيْنِ مِنْ بَعْدِي أَبِي بَكْرٍ، وَعُمَرَ».

ترمذی شریف: 5/609 حدیث 3662

ترجمه: بعد از من، مطابق حضرت ابوبکر و حضرت عمر عمل کنید.

پس هنگامی که حضرت ابوبکر و حضرت عمر رضی الله عنهما در قبل و بعد از رکوع رفع یدین نمی کردند، پس مقتدیان ایشان صحابۀ کرام چگونه رفع یدین می نمودند.

از اینجا دانسته می شود که صحابۀ کرام بر عدم رفع یدین در قبل و بعد رکوع اجماع داشتند، چنانکه حضرت امام طحاوی رحمه الله در شرح معانی الآثار خود آن را ثابت نموده است. و ما اهل السنت والجماعت احناف نیز به پیروی از حضرت رسول خدا صلی الله علیه و سلم و با پیروی از خلفای آن مبارک، حضرت امیر المؤمنین ابوبکر صدیق و حضرت امیر المؤمنین عمر فاروق رضی الله عنهما نیز در داخل نماز رفع یدین نمی کنیم. و پیروی این سه هستی بزرگوار، ما را هم در دنیا و هم در آخرت کافی است.

و اما چشمان سلفی ای این حقیقت را نمی بیند، چه می توان گفت جز آنکه

گر نبیند به روز شپَّره چشم         چشمۀ آفتاب را چه گناه

درجۀ این حدیث: فقط یک رفع یَدَیْن حضرت عمر رضی الله عنه در شروع نماز و بس

(1)  امام فقیه محدث مجتهد ابوجعفر طحاوی حنفی رحمه الله ( متوفی 321 هـ  ق) دربارۀ این حدیث می گوید: وَهُوَ حَدِيثٌ صَحِيحٌ. این حدیث صحیح است.

(شرح معانی الآثار للطحاوی: 1/227)

(2)  امام محدث فقیه علاء الدين ماردینی مشهور به ابن ترکمانی رحمه الله  (متوفی 750 هـ ق) دربارۀ این حدیث می گوید: وهذا السند ايضاً صحيحٌ على شرط مسلم. و این سند نیز مطابق شروط صحت امام مسلم رحمه الله صحیح است.

(الجوهر النقي على سنن البيهقي: 2/75 )

(3)  امام ابوعبد الله علاء الدین مُغلطائی حنفی رحمه الله (متوفى: 762 هـ ق)دربارۀ این حدیث می گوید: بسند صحيح على شرط مسلم. سند این حدیث مطابق شروط صحت امام مسلم رحمه الله صحیح است. (شرح سنن ابن ماجه لمغلطای:1/1472 باب رفع اليدين إذا ركع وإذا رفع رأسه من الركوع)

(4)  امام فقیه محدث فقیه شهیر بلا منازع حافظ جمال الدین زیلعی حنفی رحمه الله (متوفى: 762هـ ق) دربارۀ این حدیث می گوید: وَالحَدِيثٌ صَحِيحٌ. این حدیث صحیح است.

(نصب الراية لأحاديث الهداية مع حاشيته بغية الألمعي في تخريج الزيلعي: 1/405 باب صفة الصلاة)

(5)  علامه ابن حَجَر عَسقلانی شافعی رحمه الله (متوفى: 852 هـ ق) دربارۀ این حدیث می گوید: وَهَذَا رِجَاله ثِقَات. همۀ راویان این حدیث ثقه هستند.

(الدراية في تخريج أحاديث الهداية: 1/152)

(6)  امام محدث فقیه بلا منازع حافظ بدر الدين عَينى حنفی رحمه الله (متوفى: 855هـ ق) دربارۀ این حدیث می گوید: وَالحَدِيثٌ صَحِيحٌ. این حدیث صحیح است.

(شرح سنن أبی داود للعینی: 3/300)

(7)  امام مجتهد محدث فقیه محقق بلا منازع کمال الدین ابن الْهُمَام حنفی رحمه الله (متوفى: 861هـ ق) دربارۀ این حدیث می گوید: بِسَنَدٍ صَحِيحٍ. با سند صحیح مروی است.

(فتح القدیر لابن الهمام: 1/311 باب صفة الصلاة)

(8)  امام محدث اصولی متکلم ملا علي بن سلطان محمد، أبو الحسن نور الدين، قاری هروي (متوفى 1014هـ ق)  در کتاب خود «مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح» دربارۀ این حدیث می نویسد: بِسَنَدٍ صَحِيحٍ.  با سند صحیح مروی است.

مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح: 2/669 باب صفة الصلاة

(9)  امام محدث اصولی متکلم ملا علي بن سلطان محمد، أبو الحسن نور الدين، قاری هروي (متوفى 1014هـ ق) در کتاب مشهور خود «شرح مسند ابی حنیفه»دربارۀ این حدیث می نویسد: بِسَنَدٍ صَحِيحٍ. با سند صحیح مروی است.

شرح مسند ابی حنیفة للقاری الهروی: ص 38 اجتماع ابی حنیفة والاوزاعی

(10)  قاضی و شیخ جلیل و عالم نبیل و محدث ناقدِ کامل، مولانا نور الدین دهلوی بن شیخ مولانا عبد الحق محدث دهلوی رحمهما الله (متوفى 1073هـ ق) دربارۀ این حدیث می نویسد: «منقول است به روایات صحیحه».

تیسیر القاری شرح فارسی صحیح بخاری: 1/254 باب اذا قام من الرکعتین

(11)  امام حافظ محدث اصولی مرتضی زُبَیْدی رحمه الله (متوفی 1205 هـ ق)دربارۀ اين حديث می گوید: وهذا السند صحيحٌ على شرط مسلم. یعنی این سند موافق شروط امام مسلم صحیح می باشد.

تخریج احادیث احیاء علوم الدین: 1/350

(12)  علامة الاجَل و محدث اکمل مولانا محمد بن علی نیموی حنفی رحمه الله ( متوفی 1322 هـ ق) دربارۀ اين حديث می گوید: وهو أَثَرٌ صَحِیحٌ. اهـ. رجاله رجال الصحیحین او احدهما. این حدیث صحیح است. راویان آن، راویان صحیح بخاری و صحیح مسلم شریف یا یکی از آنها می باشند.

آثار السنن مع التعلیق الحسن: ص 134 حدیث 403

(13)  علامه أبو الحسنات عبد الحی لَکْنَوی رحمه الله دربارۀ این حدیث می گوید: وَالحَدِيثٌ صَحِيحٌ. این حدیث صحیح است.

(التعليق الممجد على موطأ محمد: 1/385 باب افتتاح الصلاة)

(14)  امام العصر فقيه محدث استاذ کبير حضرت مولانا محمد أنورشاه کشميری ديوبندی رحمه الله (متوفي 1352 هـ ق) دربارۀ این حدیث می گوید: هُوَ أَثَرٌ صَحِیحٌ. این حدیث صحیح است.

نَیْلُ الفَرقَدَیْن مع حاشیته بسط الیَدَیْن فی مسئلة رفع الیَدَیْن:  1/275 اثر عمر رضی الله عنه وما یتعلق به

(15)  امام العصر فقيه محدث استاذ کبير حضرت مولانا محمد أنورشاه کشميری ديوبندی رحمه الله (متوفي 1352 هـ . ق)  دربارۀ این حدیث می گوید: رجاله رجال الصحیحین، او احدهما.  راویان آن، راویان صحیح بخاری و صحیح مسلم، یا یکی از آنها می باشند.

نَیْلُ الفَرقَدَیْن مع حاشیته بسط الیَدَیْن فی مسئلة رفع الیَدَیْن:  1/275 و 276 اثر عمر رضی الله عنه وما یتعلق به

(16)  علامۀ محدث و داعی کبیر، حضرت مولانا شبّیر احمد عثمانی رحمه الله (متوفی 1369 هـ ق) صاحب تفسیر کابلی شریف دربارۀ این حدیث می گوید: بِإسنادٍ صَحِیحٌ. این حدیث با سند صحیح روایت شده است.

فتح الملهم بشرح صحیح الامام مسلم: 2/160 المجلد الثالث

(17)  العلامة الشیخ، سید ابو الحسنات عبد الله شاه بن مظفرحسین هندی حیدرآبادی حنفی دربارۀ این حدیث می گوید: وَهُوَ حَدِيثٌ صَحِيحٌ. این حدیث صحیح است.

زجاجة المصابيح: 1/230 باب صفة الصلاة

(18)  محدث فقیه محقق علامه ظفر احمد عثمانی تهانوی رحمه الله ( متوفی 1394 هـ ق) دربارۀ این حدیث می گوید: وَهُوَ حَدِيثٌ صَحِيحٌ. این حدیث صحیح است.

إعلاء السنن للتهانوي: 3/62 حديث 815 باب ترک رفع اليدين في غير الافتتاح

جامع احادیث الاحکام: 1/211 حديث 815 باب ترک رفع اليدين في غير الافتتاح

(19)  حضرت علامه شیخ سید محمد یوسف بن سید محمد زکریا حسینی بنّوری رحمه الله (متوفی 1397 هـ ق) دربارۀ این حدیث می گوید: فَإسنادُهُ صَحِیحٌ. سند این حدیث صحیح است.

معارف السنن للبنّوری: 2/494 ادلة الحنفیة فی ترک الرفع ما عدا حدیث ابن مسعود و حدیث البراء بن عازب

(20)  شیخ محدث مفسر مولانا محمد عبد الله بن مسلم بهلوی حنفی رحمه الله ( متوفی 1398 هـ ق) دربارۀ این حدیث می گوید: وَهُوَ حَدِيثٌ صَحِيحٌ. این حدیث صحیح است.

ادلّةُ الحنفية من الاحاديث النبوية علی المسائل الفقهية:  ص 167 حدیث 397 لایرفع یدیه الا فی تکبیرة الافتتاح

(21)  امام محدث داعی کبیر شیخ زکریا کانْدِهْلَوِی مدنی رحمه الله (متوفی 1402 هـ ق) دربارۀ این حدیث می گوید: وَهُوَ حَدِيثٌ صَحِيحٌ. این حدیث صحیح است.

اوجز المسالک الی موطا الامام مالک: 2/90

(22)  امام محدث کبیر شیخ خلیل احمد سهارَنْپُوری رحمه الله (متوفی 1402 هـ ق) دربارۀ این حدیث می گوید: وَهُوَ حَدِيثٌ صَحِيحٌ. این حدیث صحیح است.

بذل المجهود في حل أبي داؤد: 4/45 تحت حدیث 719

(23)  شیخ الحدیث و صدر المدرّسین دار العلوم دیوبند، مفتی اعظم هند، حضرت مولانا سعید احمد پالَن پوری مد ظله در «تحفة القاری شرح صحیح البخاری» دربارۀ این حدیث می نویسد: با سند صحیح مروی است.

تحفة القاری شرح صحیح البخاری: 3/46 تحت حدیث 736

تحفة الالمعی شرح سنن الترمذی: 2/49 باب رفع الیَدَیْن عند الرکوع

(24)  حجة الاسلام و علامۀ زمان و امام دوران، و مؤسس دار العلوم دیوبند حضرت مولانا محمد قاسم نانوتَوِی رحمه الله  در حاشيۀ شرح سنن ابن ماجهدربارۀ این حدیث می گوید: هذا الحَدِيثٌ صَحِيحٌ. این حدیث صحیح است. شرح سنن ابن ماجه: ص 62 باب الترجیع

(25)  فخر المحدثین حضرت مولانا سید فخر الدین احمد رحمه الله علیه اسبق صدر المحدثین دار العلوم دیوبند دربارۀ این حدیث می گوید: به سند صحیح در طحاوی و مصنف ابن ابی شیبه منقول است.

رفع یَدَیْن صحیح بخاری میں پیش کرده دلایل کی روشنی میں: ص 68

از فخر المحدثین حضرت مولانا سید فخر الدین احمد رحمه الله علیه اسبق صدر المحدثین دار العلوم دیوبند، چاپ جمعية علماء هند دهلي، هند

(26)  محدث کبیر شیخ حبیب الرحمن اعظمی رحمه الله  دربارۀ این حدیث می گوید: وَهُوَ حَدِيثٌ صَحِيحٌ. این حدیث صحیح است.

(تحقیق مسئله رفع یَدَیْن: ص 21)

(27)  مولانا حبیب الله دیروی در کتاب خود «نور الصباح فی ترک رفع الیَدَیْن»دربارۀ این حدیث می گوید: وهذا السند ايضاً صحيحٌ على شرط مسلم. و این سند نیز مطابق شروط صحت امام مسلم رحمه الله صحیح است.

(نور الصباح فی ترک رفع الیَدَیْن: ص 169)

(28)  حضرت مولانا سیّد مشهود الحسن صاحب حسنی رحمه الله استاد بزرگوار ما در بخاری شریف، تصریح می نماید: «تمام راویان این روایت ثقه هستند و امام طحاوی این حدیث را صحیح قرار داده است.».

(رفع یَدَیْن کی منسوخیت کا ثبوت: ص 21 چاپ کتاب فروشی ربانی، لال کنوان، دهلی، هند، سال 1398 هـ ق، 1978 عیسوی)

(29)  علامۀ متأخرین شیخ محدث مولانا محمد حسن سَنبَلی رحمه الله (متوفی 1305 هـ ق) دربارۀ این حدیث می گوید: بسندٍ صحیحٍ … وَالحَدِيث صَحِيحٌ. این حدیث با سند صحیح مروی است.

تنسيق النظام فی مسند الامام: ص 163 مسألة رفع الیَدَیْن

حدیث دوم: حضرت عمر رضی الله عنه و فقط یک رفع یَدَیْن

(2)  این حدیث را امام فقیه محدث مجتهد ابوجعفر طحاوی حنفی رحمه الله ( متوفی 321 هـ ق) در کتاب مشهور خود «شرح معانی الآثار» روایت نموده است.

حَدَّثَنَا ابْنُ أَبِي دَاوُدَ , قَالَ: ثنا الْحِمَّانِيُّ , قَالَ: ثنا يَحْيَى بْنُ آدَمَ , عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَيَّاشٍ , عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ أَبْجَرَ , عَنِ الزُّبَيْرِ بْنِ عَدِيٍّ , عَنْ إِبْرَاهِيمَ , عَنِ الْأَسْوَدِ , قَالَ: رَأَيْتُ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ يَرْفَعُ يَدَيْهِ فِي أَوَّلِ تَكْبِيرَةٍ , ثُمَّ لَا يَعُودُ , قَالَ: وَرَأَيْتُ إِبْرَاهِيمَ , وَالشَّعْبِيَّ يَفْعَلَانِ ذَلِكَ.

ترجمه:حضرت ابراهیم نَخَعِی رحمه الله از حضرت أَسْوَد رحمه الله روایت می کند که او گفت: من نماز امیر المؤمنین  حضرت عمر رضی الله عنه را دیدم و آنجناب بجز در تکبیر اول در هیچ جای دیگر نماز رفع یَدَیْن نمی کرد.

و عبد الملک راوی این حدیث می گوید: و من حضرت ابراهیم نَخَعِی تابعی و حضرت شَعْبِی تابعی را دیدم و ایشان نیز فقط در شروع نماز رفع یَدَیْن می کردند و بس.

سپس امام طحاوی رحمه الله می نویسد: و این هستی چنانکه می بینی حضرت عمر رضی الله عنه است که بجز در تکبیر اولی در هیچ جای دیگر نماز رفع یدین نمی کرد، و این حدیث صحیح هست، زیرا گرچه مدار حدیث، الْحَسَنَ بْنَ عَيَّاشٍ است، اما وی ثقۀ حجت (از راوایان مسلم شریف) است، چنانکه يَحْيَى بْنُ مَعِين و غیره تصریح نموده اند.

پس آیا می پندارید که حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم در رکوع و سجود رفع یدین می کردند و بر این رفع یدین آنحضرت، کسانی آگاهی داشتند که در مرتبه پائین تر از جناب عمر رضی الله عنه بودند، ولی رفع یدین آنحضرت از چشمان حضرت عمر رضی الله عنه پنهان ماند، و آیا می پندارید که کسانی که در همراهی حضرت عمر رضی الله عنه بودند، او را می دیدند که کاری را ترک می کند که حضرت رسول خدا صلی الله علیه و سلم آن را می کرد، و بازهم بر او انکار نمی کردند، آیا شما چنین پنداری در مورد حضرت عمر رضی الله عنه و صحابۀ کرام دارید؟

حاشا و کلا، این پندار نزد ما (اهل السنت و الجماعت احناف) محال است. زیرا رفع یدین نکردن حضرت عمر رضی الله عنه در داخل نماز و عدم انکار صحابۀ کرام بر آنجناب در اینکار، دلیل صحیح است بر آنکه ترک رفع یدین در داخل نماز همان حق صریح است که خلاف آن کردن برای هیچ مسلمانی سزاوار نیست.

شرح معانی الآثار للطحاوی: 1/227 حدیث 1364 بَابُ التَّكْبِيرِ لِلرُّكُوعِ وَالتَّكْبِيرِ لِلسُّجُودِ وَالرَّفْعِ مِنَ الرُّكُوعِ هَلْ مَعَ ذَلِكَ رَفْعٌ أَمْ لَا؟

قال الامام الطحاوی فی هذا الحدیث: وَهُوَ حَدِيثٌ صَحِيحٌ (شرح معانی الآثار للطحاوی: 1/227)

درجۀ صحت این حدیث شریف

این حدیث شریف صحیح است.

حدیث سوم: حضرت عمر رضی الله عنه و فقط یک رفع یَدَیْن

(3)  این حدیث را امام فقیه محدث مجتهد ابوجعفر طحاوی حنفی رحمه الله (متوفی 321 هـ ق) در کتاب مشهور خود «شرح مشکل الآثار» روایت نموده است.

حَدَّثَنَا ابْنُ أَبِي دَاوُدَ، حَدَّثَنَا الْحِمَّانِيُّ، حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ آدَمَ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَيَّاشٍ، عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ أَبْجَرَ , عَنِ الزُّبَيْرِ بْنِ عَدِيٍّ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ، عَنِ الْأَسْوَدِ قَالَ: رَأَيْتُ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ يَرْفَعُ يَدَيْهِ فِي أَوَّلِ تَكْبِيرَةٍ، ثُمَّ لَا يَعُودُ. قَالَ: وَرَأَيْتُ إِبْرَاهِيمَ، وَالشَّعْبِيَّ يَفْعَلَانِ ذَلِكَ

ترجمه:حضرت ابراهیم نَخَعِی رحمه الله از حضرت أَسْوَد رحمه الله روایت می کند که او گفت: من نماز امیر المؤمنین  حضرت عمر رضی الله عنه را دیدم و آنجناب بجز در تکبیر اول در هیچ جای دیگر نماز رفع یَدَیْن نمی کرد.

و عبد الملک راوی این حدیث می گوید: و من حضرت ابراهیم نَخَعِی تابعی و حضرت شَعْبِی تابعی را دیدم و ایشان نیز فقط در شروع نماز رفع یَدَیْن می کردند و بس.

شرح مشکل الآثار للطحاوی: 15/50 بَابُ بَيَانِ مُشْكِلِ مَا رُوِيَ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا فِي هَذَا الْمَعْنَى

قال الامام الطحاوی فی هذا الحدیث: وَهُوَ حَدِيثٌ صَحِيحٌ (شرح معانی الآثار للطحاوی: 1/227)

 درجۀ صحت این حدیث شریف

این حدیث شریف صحیح است.