نفرت پراگنی های قومی طالبان بخشی از مامورت استخباراتی…

نویسنده: مهرالدین مشید پنجشیر مشتی بلند شده بر ایوان روزگار و…

نو بهار

شد نوبهار از گل و دشت و دمن بگو  رخ سوی…

همه کس جگر ندارد! 

دكتور نبيل پاكطين غمِ دل نگفته بهتر،همه كس جگر ندارد!   ناگفته هاى…

رمضانى

""""""" دل مى رود ز دستم احوال دهيد ملا را آذان دهد…

خشم طبیعت

نگارشی ازسخی صمیم. افکارونظریات این قلم انفرادی ومنحصر بفرد بوده ـ…

گذر اندرابی کابل

نوشته : کریم پوپل مورخ  2023. 03. 25 کوچه اندرابی نام یک…

بهار امید

غنچه‌ ای آرزوی من شگفتن ات آغاز کن بر رخ ما…

شماره یکم سال ۲۶م گاهنامه محبت

شماره یکم سال ۲۶م گاهنامه محبت نشر شد.

مکتب فرانکفورت، اطاق فکرجنبش: زنان، دانشجویان، مسلحانه؟

آرام بختیاری  مکتب فرانکفورت و شعار: هو هو هوشی مین، یانکی…

داستان «ساحل»

نویسنده «تولگا گوموشآی» مترجم «پونه شاهی» آنطور که می خواست باشد،…

کاش بازآید بهار

کاش باز آید بهاری دروطن موج گل جوشد زهر باغ و…

حقیقت مقوله های چپ، سوسیالیزم و کمونیزم چیست؟

آیا در افغانستان؛ واقعن چیزی به مصداق «کمونیست» و «حکومت…

اختلال روحی و فکری

– دکتر بیژن باران آیا ماده پیش از ایده پدید آمد؟…

بهار خونبار

رسول پویان بهار آمد ولی گل در گلستان وطن خار است سـرود…

خجسته باد 

خجسته باد... این جشن بهاران خجسته ... گر چه با زخم زمستان خجسته…

بهار و افسرده گی

مژده از موسم بهار رسید دل به سینه ز فرط شوق…

بهار تان خجسته

بساط سرد و‌ سفره‌ی خون‌بار آخرین روز های زمستان رخت…

غفلت در برابر فرمان رهبر طالبان پرداختن بهایی وحشتناکتر از…

نویسنده: مهرالدین مشید صدور فرمان جلیقه پوشان انتحاری بوسیلۀ ملاهیبت الله…

بهار و آزادی

آمد بهار و ساقي زیبا  بیاورید گلگونه می ز لاله ء…

داستانِ دل انگیزِ یازی وزیبا

داستانِ رقتبار و هیجان انگیز عاشقانهٔ ( یازی و زیبا…

«
»

حرافی و عرفان

دکتر بیژن باران

منظورم نقد بیرحمانه هر چیز موجود است. بیرحمانه باین معنی که نقد نه از پیامدهای خود هراسی دارد؛ نه از درگیرشدن با قدرتهای حاکم. مارکس

عرفان فقط حرف است؛ نه کار آفرین، نه در خدمت مردم، نه در سیاست برای کشور ارزش دارد. چون حرف است؛ زاییده تخیلات، استعارات، رمزها، رازهای عارف مماس با محیط فرهنگی، اوضاع سیاسی، تحجر مذهبی است. عارف خود بن بستی است که در حلقه عرفان، کتب شعر تخیلی، لایه ای از فرهنگ رایج جریان دارد. در آن ترک دنیا، دنیادیدگی، عزلت، شوریدگی رجز خوانی شود. در حلقه پیران تکرار شود. البته عرفان جنبه هنری داشته؛ لذا در فرهنگ و هنر خلاق جا دارد. عرفان بخشی از ادبیات تخیلی است؛ نه بخشی از دین سیاسی.

چون در سده 21 کشورها در رقابت با هم اند. عرفان در فرهنگ فارسی زیان مضاعف داشته؛ به رشد تولید و تعامل مدرن ضربه زند. فنآوری دیجیتال، شبکه های اجتماعی، جهان مجازی جوانان را با جهان کنونی ربط داده؛ آنها را از گذشته استبدادی 3 هزار ساله ایران آزاد کنند. استبداد احزاب و محافل را به مخفیکاری و ریاضت کشاند؛ نه به رقابت برای سهم در قدرت سیاسی برای پیشبرد اقتصاد جامعه. نیز دولت با وعده، شکنجه، زندان نیروهای منقد را سرکوب کند. 

استبداد دینی و شاهی 3000 سال در فرهنگ ایرانی لانه کرد. نیز وجود کانها و دول خارجی وضع ایران را پیچیده تر از اروپا کنند. در اروپا با رشد صنعت فرهنگ نوین، قانون و علم اشاعه یافتند. مطلقه ولی نتیجه مطلقه شاهی است. در سده 20 تمدن بزرگ، اصلاحات ارضی ناکارآمد، شعار جامعه بیطبقه توحیدی، وعده بهشت با آزادی بیان مانند فرانسه- سرکوب و فقر ببار آوردند. نهادهای صنفی، احزاب، رسانه ها ضامن حقوق مردم اند.

در گذشته ایرانیان احساساتی، مرده پرست، خرافی، دهن بین بودند. در شیون در مرگ، دسته عاشورا، نذری قبور معصومان، زیارت 7 هزار امامزاده عمر سپری کنند. آنها چون یهودیان پای دیوار ندبه اورشلیم، پول/ رشوه به چاه جمکران و ضریح امامان برای حاجت خود ریزند. برای سفر از زیر قران رد شوند، شب آیت الکرسی با 3 فوت خوانند، طب سنتی عطار 800 ساله عهد مغول را برای بهبود بیماران جسمی و ذهنی عصر مدرن لحاظ کنند. فرهنگ شفاهی، بدون سند، با حدس، ترویج شایعه کنند.

عرفان بر عشق، شوریدگی، جفتیابی و رقت بیان/ رمانتیک بر لایه ای از جوانان اثر گذارد. دانشگاه ها و رسانه های مدرن اکنون در رشته های علمی با عرفان مبارزه کنند. اما عرفان در سیاست، زندگی مردم، جهانبینی شان سایه گسترد. مقابله با مغالطه الهیون نیاز به دانش عصر دارد. عارفان از دانش علمی طبیعی و انسانی تهی اند. عوام به دوام زندگی کوشند. دین مسلط با قدرت سیاسی عجین است. ولتر نوشت: هر کس که قدرت داشته باشد تا تو را مجبور به باور به اراجیف کند؛ فدرت دارد تو را به دست زدن به شرارت ها مجبور کند. این در زندانها و کف خیابان عیان است.

در جامعه اکثر مردم به حرف گوش داده؛ به عمل اعتناء نکنند. اگرچه شاعران عکس آن را تبلیغ کنند. حرف، عمل، پیمان، دروغ، نیکی در رسوم فرهنگی و شعر فارسی تبلور یافتند. ایزد پیمان در مهر پرستی تمدن جیرفت چون خورشید مهم بود. زرتشت پندار، گفتار، کردار نیک را شعار کرد. داريوش كبير در بند ٣ كتيبه تخت جمشيد دروغ را نکوهید: اهورا مزدا اين كشور را از دشمن، خشك سالی و دروغ محفوظ دارد. 

فردوسی رجحان کردار بر گفتار، دوری از دروغ، کار نیک را داد: سخن گفتن نغز و کردار نيک/ زبان پر ز گفتار و دل پر دروغ./ ز گفتار، کردار بهتر بود. بیوفایی، بدعهدی، حرف متضاد عمل، بدقولی شاعرانه در بستر اجتماعی، سیاست، دین – اثرات مخرب و مرتجع/ عقبگرا دارند. 

در سیاست وعده “برق و نان مجانی” انقلاب به گسترش فقر 40% در 40 سال بعد، پیمانشکنی، خیانت، غدر، جفاجویی متضاد وفاداری، غلو/ دروغ شرطی، بدعهدی با نتیجه زدایش آشنایی در جامعه را حافظ با ملاحت بکار برد: بخال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را./ صبر بلبل با غم دل با بد عهدی ایام تا به کی./ پدید آمد رسوم بی وفایی./ نماند از کس نشان آشنایی. آیا بدعهدی عدالت و بهشت به بدقولی مومنان در این دنیا منجر شد؟

واعظان چنان عرصه را بر علم و فلسفه تنگ کردند که خیام گفت: دشمن به غلط گفت که من فلسفیم./ ایزد داند که آنچه او گفت نیم./ لیکن چو در این غم‌آشیان آمده‌ام./ آخر کم از آنکه من بدانم که کیم. او با اشاره به مغان مهرگرا نوشت: گر من ز می مُغانه مستم، هستم./ گر کافِر و گَبْر و بت‌پرستم، هستم. او با نقل قول نامحتمل رندانه نوشت: گویند بهشت و حور و کوثر باشد./ جوی می و شیر و شهد و شکّر باشد. 

او وعده های دروغ محشر و بهشت را از عقل و منطق دور دانسته؛ با رتق و فتق امور ربی مزاح کرد: من می خورم و تو می کنی بد مستی. /خاکم به دهن مگر تو مستی ربی. او مرگ/ جای خالی خود را در گروه شاگردان رفیق می نوش با خالی کردن/ نگونساری جام بیان کرد: یاران به مرافقت چو دیدار کنید،/ باید که زِ دوست یاد بسیار کنید./ چون بادهٔ خوشگوار نوشید به هم،/ نوبت چو به ما رسد نگونسار کنید.

او پیوستگی زمان و گردش ماه به دور زمین را اینگونه وصف کرد: می نوش که بعد از من و تو ماه بسی./ از سَلخ به غٌرّه آید از غره به سلخ. سلخ: روز آخر ماه قمری که هلالِ نازک ماه باشد. غُرَّه: روز اوّل ماه قمری، با باریکترین هلال ماه؛ گاهی با جو آلوده چون هلال ماه شوال برای عید فطر دیدنی نیست. ماه، بدون حضور ما، از آخر برج سَلخ به اول غُرّه و از اول برج به آخر گذر کند. 

ولی عوام عبد سوره بوده؛ عبادت برای بهشت نسیه وعده شده کنند. در سیاست هم وعده انتخاباتی دولتمردان کنونی در جهان رایج است. در انتخابات عصر مدرن دهن بینی، احساسات، فساد اداری نتیجه انتخابات را برای دولت مدیریت کنند. با این که نخبگان ایرانی بین حرف و عمل یک فرد، تاکید بر عمل را معیار تشخیص قرار دهند. شاعران زیرکانه وعده های موهوم عدالت، بهشت، اخرت را نفی کرده؛ بر عمل تاکید کنند. ولی عامه حرف، وعده، قول را حقیقت پندارند. ابن یمین لاف و گزاف قول را ملامت کرد: در عمل کوش و ترک قول بگیر./ کار کرده نمیشود به سخن. 

نظامی برتری کار بر سخن را تاکید کرد: گر به سخن کار ميسر شدي/ کار نظامي به فلک بر شدي. همو عمل را بر سخن رجحان داد: عذر میاور نه حیل خواستند./ این سخن است از تو عمل خواستند. فرانتس کافکا 2گانگی فکر فردی و نویسنده اجتماعی را نوشت: جورِ دیگری غیر از آن که حرف می زنم، می نویسم. جورِ دیگری غیر از آن که حرف می زنم، فکر می کنم. جور دیگری غیر از آن که باید فکر کنم، فکر می کنم. همین طور برو تا اعماقِ تاریکی.

سعدی معلم اخلاق ایرانی نیز عمل را بر سخن ترجیح دهد: سعديا گر چه سخندان و مصالح گويي./ به عمل کار برآيد به سخن داني نيست. او برای تغییر و به شدن بدان، عمل را بر وعده و خوش سخنی برتر خواند: دامن آلوده اگر خود همه حکمت گويد/ به سخن گفتن زيباش، بدان به نشوند. او با اجبار و طعنه به زمین خواری ائمه جمعه نوشت: علم از بهر دین پروردن است؛ نه از بهر دنیا خوردن. او نقد را برای اصلاح ضروری دانست: متکّلم را تا کسي عيب نگيرد، سخنش صلاح نپذيرد. 

جامی سخن را تزویر دانسته؛ دیدن بلاد دیگر را پیشنهاد کرده؛ می را صافی تزویر صوفی خواند: بسیار سفر باید تا پخته شود خامی./ صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی. خاقانی شعر را برتر از نجوم، فلسفه، اکسیر/ شیمی نوشت: شغل او شاعری است یا تنجیم؟/ هوسش فلسفه ست یا اکسیر؟ محمد اسحاق رجز خوانی، یک کلاغ 40 کلاغ، غلو را افشاء کرد: حذر کن ز آميزش آن کسي/ که گفتار او هست بر عکس کار/ هزارش به کردار باشد يکي/ يکي را به گفتار سازد هزار.

ناصر خسرو توازن گفتار و کردار را تبلیغ کرده؛ با هوشمندی حاکمیت ثروتمند را افشاء کرد: ترک دنيا به مردم آموزند/ خويشتن سيم و غله اندوزند./ هر که را قولش با فعل نباشد راست./ در در دوستي خويش مده بارش. او در هماهنگي گفتار و کردار گفت: بياموز گفتار و کردار خوب/ که ت آن هر دو بنياد نيک اختري است. پروين اعتصامي نامآوری دولتمردان را بر کار شان استوار کرد: خلق را از کارشان بايد شناخت. سيف فرغاني از علم بیعمل گلایه کرد: چند گفتي سخن و هيچ نکردي کاري.

اهل تصوف، کشکول، منقل با عرفان فرق دارد. آنها جنبه عملی فردی را بر نظری غالب کنند. دعا کردن، مراقبه، ورد سرگرمی موقتی اند که مسایل فرد را حل نکنند. در عصر مدرن که غرب 4 اسبه به صنعت می رفت؛ فقیر شیرازی عهد قاجار با علم لدنی/ مکاشفه ای و نه تجربی زد به سیم آخر: دل گفت مرا علم لدنی هوس است./ تعلیمم کن اگر تو را دسترس است./ گفتم که الف، گفت دگر هیچ مگو./ در خانه اگر کس است یک حرف بس است.

عرفان اضطراب، افسردگی، کدورت را تسکین موقت دهد. در مراقبه ام آر آی کاربردی تصویر مغز اینها را نشان داد. نرمه پیشانی فعالیت متفاوت از وضع عادی خود دارد. یعنی استدلال، عقل، برنامه ریزی، احساسات، خودآگاهی از کار افتادند. با کاهش پردازش حسهای بدنی، فعالیت نرمه آهیانه تقلیل یابد. عرفان، دین، ایده الوژی با هیپنوتیزم رابطه دارند. هیپنوتیزم یا خوابگری فردی با تلقین، در نوعی هوشیاری، تمرکز توجه، حافظه تیز رود. هیپنوتیزم در فرد تلقین پذیر، زودباور، چارهجو اثر گذار است. 

با ابزار نوین تصویرگر رایانه ای، عصب شناسی، ساختار و کارکرد مغز عرفان، مراقبه، سیاست، دین بررسی شده اند. در مراقبه کاهشهای زیر روی دهند: توجه به محرکات، فعالیت نیمکره راست با نتیجه بیخبری از خود، فعالیت شبکه ای ساقه مغز، گوش بزنگی زمینه خلسه. تالاموس/ نهنج اینها را تقویت کند: یک محرک حسی خاص، در مغز مرکزی پردازش اطلاعات الیاف اعصاب 5 حس به جز حس بویایی که ورودی آن شده؛ خروجی به قشر مخ برای پردازش رود.

نیمکره راست داده های مکان داشته؛ زمان ندارد. خدا ازلی، بهشت ابدی زمان ندارند. ریاضیدان فرانسوی سده 16، دکارت غده صنوبری را “جایگاه اصلی روح”، 2گانگی دینی معنوی/ مادی، روح/ جسم انگاشت. غده صنوبری یا چشم سوم بافت مخروطی با ساقه‌ای به سقف بطن سوم مغز، بین دو نیمکره چپ و راست است. با ترشح ملاتونین و سروتونین، هورمون اولی در تاریکی شب بیشینه و در نور ظهر کمینه بوده؛ خواب شب را تاریکی و بیشینگی ملاتونین آورند. کارکرد آن در چرخه خواب -بیداری، امور جنسی، تحکیم استخوان است. در سده 20 مغز یک جسم الکترو شیمی، نه 2گرای دکارتی، بلکه تک گرای هوشیاری هست. 

علل بازدارندگی زیر بنایی هزاره 2 در ایران اینها یند: تولید کشاورزی کم، ضعف تجارت، عدم نضج سرمایه داری، نبود دانشگاهها و نیروی دریایی، نبود تولید تسلیحات گرم، کوچ نشینی ایلات، بیرمقی شهرنشینی. علل روبنایی ایستایی جامعه در قیاس با غرب استبداد مطلقه شرقی، عرفان، خرافات اند. عرفان، پنداری پیشا مدرن یا اسطوره‌ای در جامعه خرافی فقیر نخبگان را از خشاب خلق بیرون کشید. آنها واقعیت ‌گریزی، مکاشفه، عدم تجربه گرایی را در محافل دور از اغیار دامن زدند. 

تجربه گرایی و خرد ورزی آغاز خوب در رودکی، فردوسی، خیام، رازی، بیرونی، فارابی داشتند. زبان نمادیک سبک هندی، تبدیل واژه‌ها در جهت ایهام عرفانی، احترام اشرافی، ذوب فردیت در اساطیر عرب و احدیت نه در جمعیت، غلو در احادیث نقلی بدون آزمون دور برداشتند. توهمات، تخیلات، شور، احساسات، هیجانات، مراقبه هدف مرتبت طلبی عطار، حلاج، سهروردی در استبداد مطلقه شرقی بخون کشیده شدند. 

در جرقه های انقلاب زن، زندگی، آزادی، با رسانه های دیجیتال، شبکه های مجازی، آِیفون تصویری شهروندی برای نخستین بار در تاریخ ایران جنبش مدرن شکل گیرد. ذهنیت مدرن جایگزین ذهنیت شرقی اندیشه‌های عارفان، متکلمان، شاعران شود. ذهنیت مدرن اینهایند: عمل جوانان کف خیابان در مصاف با استبداد مطلقه، شجاعت زنان، پرهیز از خشونت، انباشت آزادگان در زندان، تبلیغ حقوق بشر اقلیتها، شعارهای سراسری رفع تبعیضات، بازتاب در نهادهای بین المللی. برونمرزی، منابع کانی عظیم- ایران آماده ورود به سده 21 و همکاری با سرمایه جهانی برای رسیدن به عدالت اجتماعی است.

در نیمه سده 20 رشد دانشگاهها بحدی شد که اکنون حضور سالانه 5 میلیون در دانشگاه، 5 میلیون فارغ التحصیل دانشگاه هست. در خارج با 10 میلیون ایرانی برونمرزی استادان، کارآفرینان، مقامهای علمی فراوان اند. ولی همه این میلیونها تحصیل کرده، فرهنگ 5 هزار ساله ایرانی با استبداد شرقی مطلقه را حمل کنند. انعطاف پذیری این فرهنگ چنان است که بمحض حلول در فرهنگ مدرن، ایرانیان نخبگان ممتاز در سطح جهانی شوند- در سینما، فیزیک، مدیریت، ادبیات، کسب، آموزش، پژوهش، ورزش.

عرفان، برخلاف نظر برخی، قدرت، نفوذ جدی، تعیین کننده در تشدید واپس‌ماندگیِ ذهنیتِ روشنفکر ایرانی دارد. بسیاری از روشنفکران هنوز هم درک مسائل هستی‌شناختی و اخلاقی را در شعر شاعران یا عارفانی مانند حافظ، مولوی، سعدی، سهروردی، عطار، ملاصدرا جویند. اقتدارگرایی آنها را از حاکمیت کنار گذارد. گویی اندیشه‌ی ایرانی پس از سده‌ها هنوز تغییر و تحول نیافته که هم‌چنان به آن آثار نیازمندند. خوشبختانه فنآوری دیجیتال، شبکه های مجازی، اخبار ماهوارهی خاورمیانه را به جهان مدرن پیوند زنند. 

در عرفان ارکان اربعه در پیدایش کیهان، انسان، طبع آمده اند. طبع 4گانه سنتی در ایران بنیان تجربی، علمی، منطقی ندارند. یعنی احکام بصیرتی، بی پایه، آغازین دانش از باور یونانی عهد سلوکی اند: ۴ عنصر جهان باد، خاک، هوا، آتش؛ طبع صفرا/ آتش، دم، بلغم، سودا؛ مزاج و خوارک سردی، خشکی، تری، گرمی. در سده 20 آزمایشگاه شیمی با تجزیه- تحلیل اجزاء، کمیتها، تاثیرات بر تن انسان چنین احکامی نداد. در دانشگاه ها، کتابها، همایشهای علمی اثر 4عنصر بر تن انسان ارایه نشود. حتی در میان افراد غربی هم مطرح نیست. 

حدسیات و برداشت های فردی جهانشمول نباشند. این نظرات تابع فرهنگ بومی، سطح مدرنیسم، تلقین، عدم دسترسی به علوم جدید، آمار بهداشتی، خیراندیشی نامربوط هستند. چون دوستی با دادن پند رایج است. در 1966 سرماخوردگی شدید داشته؛ به کلینیک دانشگاه رفتم. کمک پرستار برای شام سینی سالاد، بستنی، سیب، سوپ، همبرگر آورد. من هراسیدم که مرا می خواهید بکشید. چون در ایران سرماخوردگی را با گرسنگی، عدم میوه و سبزی، در نهایت با حاج ممیزی برای کار افتادن مزاج خالی انجام دادند. پرستار گفت: در سرماخوردگی باید غذای پروتینی/ مقوی، ویتامین دار خورد. این نوع خوراک مدرن نامهای ایرانی هم ندارد. البته آب انبار از جوی خیابان تهران برای شستن تره بار آلوده بود. در آمریکا ممنوعیت غذا برای فرد نیست؛ مگر در آلرژی.

عرفان تبلور کلامی و رفتاری تخیلات فرد از مسایل روحی است. عارفان با آثار ادبی خود و برخی احادیث رفتاریشان در جامعه باید ارزیابی روحی شده؛ با کاربرد روانشناسی اختلالات روحی، فکری، شخصیتی شان تشخیص داده شوند. باید گفت: علت عالی بودن یک شعر یا شاعر در تلفیق موفق اختلال های روحی با شعر است. یا حتی باید گفت: شعر و شاعر موفق کسی است که تلفیق را با هنرش با موفقیت/ محبویبت انجام دهد. لذا فرد عادی نمی تواند شاعر عالی بشود. البته اختلال روحی هم ضامن موفقیت نیست، می تواند مخل آن بوده به خودکشی یا جنون ختم شود. از اینرو از 100 هزار شاعر، تنها 10 تا در هزاره دوم محبوبیت دارند.

شاعر عالی این عارضه ها را در تعالی هنرش بکار برد. برای هر کدام از اینها می توان نمونه ای در تاریخ هنر یافت. متاسفانه زندگی خصوصی قدما نایاب است؛ تنها آثارشان در قیاس با هنرمندان مدرن بررسی شوند. آیا میل به شراب بخاطر اعتیاد و افسرگی حافظ بود؟ غم در حال فرد، وسواس در شخصیت، تک فکری در بیان مضطرب یا گاهی در اعتیاد و تعقیب دیگری بروز کند. نمونه: ون گوگ، ادگار الن پو، هدایت، فروغ.

“نقد بیرحمانه هر چیز موجود” باید فرهنگ استبدادی و ماتم ایرانی را در برابر فرهنگ مدرن جهانی در بر گیرد. تا کودکان، نوجوانان، جوانان با فرهنگ نوین کشور را بسوی دمکراسی رهنمون شوند. با رویکرد علمی، تحلیلی، انتقادی فرهنگ مدرن را برای آینده در ژرفا بررسی کنند.

عرفان خداگرا از دین زیان بیشتر دارد. چون مغزهای پیچیده تر و دیرباورتر از مغزهای ساده اندیش دین باوران را گول زند که گویا راهی به حقیقت موهوم حتی بودائی و شبه علمی پیدا شد. بازرگان، شریعتی، دکتر سحابی، مطهری، نصر، رجوی، نراقی، فردید، شایگان، آل احمد، سروش عرفان را با کلمات علمی به جوانان ارایه دادند. این عرفان را مخالفت مولوی با عقلانیت، فلسفه، طب، هندسه، نجوم آغاز کرد. 

او ضدیت عرفان با علم را روشن نوشت: علم نیرنجات و سحر و فلسفه/ گرچه نشناسند حق الفلسفه. نیرنجات؛ معرب نیرنگ فارسی، حقه بازی، چشم بندی. علم نیرنجات، علم الحیل. پاي استدلاليان چوبين بود./ پاي چوبين سخت بي تمكين بود. یعنی استدلال چون عصای چوبي تضمین فرمانبرداری/ تمکین زن نکند. در حالیکه 2 رکن اصلی علم استدلال و آزمایش اند.  https://www.forough-book.com/search?q=Falaki&filter=0 

عرفان آرامش به فرد دهد؛ ولی راه حل مسایل او نیست. وعده بهشت ابدی برای باورمندان جذابتر از گرفتن یک وعده غذای مجانی از معابد است. برخی باورمندان را کلاشان با حرف فریب داده؛ تا اقلام عتیق بنجل را به آنها بیاندازند. زمین بایر به آنها فروشند. در جامعه کنونی آنها کلاهبردار، کلاش، شیاد، کلک، حقه باز، ختم، ناقلا، حیله گر ند که آدمهای ساده، طماع، خرافی را به تور اندازند. برخی اختلالات مهارتها یشان را تیز کنند. به دین، سیاست، هنر، عرفان، ادبیات، مخدرات پناه برند. عقاید عرفانی هم جذابیت برای آنها دارند. ون گوگ در نوجوانی آخوند بوده؛ سپس نقاش شد. 

عرفان حیاط بغلی دین در بن بست ایده الیسم است. رفاه و عدالت مردم با اقتصاد، علم، مدرنیسم آیند. دین افراد حرف شنو و دهن بین را پذیرد. دین اینها را فعال کند: غشاء آهیانه / فرق سر مومن جایگاه تجربیات معنوی ورای غرایز بقا، هوشیاری، جذبه خود و دیگران، توجه، مداقه، سماع/ تایچی، چله نشینی، بست، شنیدن اصوات، سوگیری/ بایس، بنظر آمدن. زبان/ باروکا در گیجگاه چپ مغز، سطح تحتانی قشر جلو پیشانی، مرکز لذت را فعال کند. دعا خوانی مرکز زبان را فعال کند. در تصویر مغز، لیمبیک در دعا، عشق، قمار، اعتیاد فعال  شود. دکتر هلاکویی بر تعصب مومن نوشت: اینکه ما معابد خود را محترم و مقدس می دانیم و معابد دیگران را جاهلانه، تنها به این دلیل است که در معبد خود با احساس وارد می شویم و در معبد دیگران با عقل.

امور ذهنی مانند عرفان، دین، اعتقاد، باور، کیش مربوط به مغز ند. لذا ساختار، کارکرد، تصویر فعالیت رایانه ای سازه های مغز بررسی شوند. هر دین یک پیامبر، مبشران تولید کننده، پیروان مصرفکننده، منشعبان، قدرتمندان، ثروتمندان، دربار حامی دارد. آنها اشتراکات ذهنی به درجات زیاد و کم دارند. اکثرا توهم، شیفتگی، خود-ارجاعی، همدردی، ترس، دگرآزاری گناهکار و کافر را دارند. پیامبر مانند هنرمند خلاق برخی اختلالات روحی شدید داشته که آفرینندگی در او را بیهمتا کند- درست مانند نقاشیهای ون گوگ و غزلیات حافظ. 

مبشران دین موعظه اصول و فروع، تطهیر دربار، مدیریت قبور معصومان کرده؛ با در آمد معابد معیشت خود را تامین کنند. پیروان با مسایل روحی، جسمی، خانوادگی نیاز به هویت گروهی و معاشرت، رتق و فتق ازدواج، تولد، مرگ، خرید املاک، واسطه با آسمان برای باران، تخفیف زلزله، رفع خشکی، شفای بیماری داشته؛ خمس و زکات برای این خدمات به معبد دهند. فرد خرافی گرایش به باطن نه ظاهر و جهان خارج دارد. او درونگرا، بریده از دیگران، درخود فرورفته است. 

او حساس به انتقاد منفی، حذر از درگیری، مضطرب، مغشوش، احترازی، متکی به دیگران، تابع تام مقررات، اخلاقیات، نظم شدید است. او طفره رفتن، تعویق انداختن، حیای اجتماعی، احساس ناقابلی/ بیارزشی دارد. منشعبان نحله ها و فرقه های جدید در گسترش معبد، سلایق دیگر، قدرت طلبی، برتری خواهی، اصلاحات، تغییرات جدید در منطقه- بدعت گزارند.

قدرتمندان در تجمع مردم خلاء رهبری را پر کرده؛ شعارهایی در خدمت منافع خود داده؛ ترویح اخلاق ضدقانونی، عبادت کرده؛ وعده اجر اخروی داده؛ وجوه نقد، ازادی عمل دارند. در معبد به ثروتمندان توجه و احترام شده؛ گاهی املاک متوفی برای نزدیکی به معبد و نفع آخرت اهدا شوند. دربار حامی با ساختن معابد، مبشران و سلسله مراتب دینی را با باور و سلطه خود همسو کند. همه این مقولات در تاریخ کاتولیک اروپا، کلیساهای معاصر آمریکا، دوره صفویه ایران مستند شده اند. البته در عصر مدرن قانون یا یک مقام مطلقه امور مردم و دولت را تنظیم کند.

اعتقاد 3 عنصر دارد: منشاء، موضوع تخیلی، پیرو. یک گروه با زیستبوم خاص اصول اعتقادی را پیروی و تکرار کنند. در عصر مدرن اعتقاد به رفتار فرد به کنترل دولت منتهی شود. یک دولت بنیانگرا با رجعت به احکام قبیله ای پیشامدرن چون وهابی، طالبی، ولایتی رفتار اجتماعی فرد را کنترل کند. این دولتها در راس یک ملک، امیر، ولی مطلقه دارند. آنها ابزار سرکوب گشت ارشاد، شرطه، شریعت را در رسانه، دادگستری، شهر، آموزش بکار برند. 

در اعتقادات فردی 2 بخش مغز دخیل ند: بخش غشاء پیشانی که فقط در لایه بیرونی مغز انسان است. بخش تکاملی هیجان/ ایموسیون در مغز مرکزی که با میمون نماها مشترک است. روندهای عاطفی یا خُلقی به اشیاء و رویدادهای خاص واکنش دارند. لذا تصاویر، مجسمه، شمایل، سرود، موسیقی، تشریفات، دود کندر و اسفند، مراسم مذهبی بر مدارات مغز اثر گذارند.

هر کیش 3 مرحله در جامعه دارد: 1-یک نخبه با تخیل، قصه گویی، بیان قوی، پاسخ امور مردم را روایت کند. روایت شفاهی میان گروه رایج شود. در آثار هنری تبلور یابد. منبع مالی کارکنان معبد برای گردهمایی پیروان شود. 2-کتابت اصول، پلیمک با باورهای رقیب، تکامل با مسایل جدیدتر انجام شوند. مسیحیت و اسلام در هزاره 1م. 3-مرور، گردآوری، ورود به ادبیات، تاریخ نگاری شفاهی، تذکره کتبی منقدان انجام شوند. ادیان ابراهیمی در هزاره 2م.

مغز در کودکی، نوجوانی، پیری، علیلی تغییر کند. پیش از مرگ امراض نوع فراموشی، ضعف ادراک، زوال حافظه پدید آیند. برای روز جزا چیزی از مغز سالم نمی ماند. نمونه: نقاش آمریکایی ویلیام آترموهلن 1933 – 2007 در 5 سال آلزهایمر پرتره های خود را کشید. آنها از رئالیسم با جزییات واقعی به آبستره با سطحهای هندسی مجرد تقلیل یافتند. با گسترش بیماری سیناپس های غشاء آهیانه بیشتر مختل شده؛ تصویر نقاش از خود گنگتر شد. لذا مغز بهنگام مرگ گنجایش انبار اطلاعاتش به صفر رسد.

حافظه2 نوع است: اعلانی یا صریح در باره حقایق و وقایع. نااعلانی یا تلویح با یادگیری مهارت‌ حرکتی مانند پایین آمدن از پله یا پاسخ‌ شرطی و هیجانی. در انبار اطلاعات حافظه اعلانی، بخش میانی نرمه گیجگاهی، ربطهای هیپوکامپ، شکنج پاراهیپوکامپ فعال اند. در حافظه اعلانی مانند تهران پایتخت ایران، اینها دخیل ند: هیپوکامپ در فرایند حافظه کوتاه مدت. اختلال هیپوکامپ به حافظه‌ پیشا انباری صدمه‌ نزند. ولی در یادگیری اطلاعات بیانی جدید مشکل پیدا ‌شود. یعنی فراموشی پیش‌رونده ‌شود.

یکی از ورودیهای فکر در حافظه کاری محتوای گذشته حافظه است. حافظه 2 معنی در محتوا و جایگاه آن در غشاء بیرونی مغز دارد. نیز یک ایندکس/ شاخصه زمانی، موضوعی، فردی، عمومی برای چینش مرتب تمها و یادآیی دارد. حافظه سوگیر، هیجانی، خنثی داده های محیطی، رویدادهای فردی، اطلاعات روزمره در تحصیل، کار، عشق، شوقها را انبار کند. سوگیری شناختی هم در قوای عاقله و تصمیمگیری تخیل را وارد کند.

حافظه وزن، تاکید، لحن هم بعلاوه حافظه واژه، تلفظ، معنی، خط، دستور زبان وجود دارد. زیرا گاهی معنی جمله با آنها تعین شود. آیا وزن شعر و موسیقی یکی و رابطه مند است؛ در یک حافظه مشترک انبار شود؟ حافظه صوت دارای بار هیجانی، مکث، تاکید، لحن باشد. این 2 حافظه بسآمد آواها در کلمه و موسیقی فرهنگ فارسی و آلمانی تفاوت دارند. نیاز به پژوهش دارد. 

تکلم تابع فکر در 2 نوع مرتب و مغشوش است که در هر 2، مثلث بروکا دستور و لغات را داخل بیان کرده؛ ولی ترتیب جملات می تواند منطقی یا مغشوش باشد. نمونه- مغشوش: داشتم می رفتم تو خیابون/ رسیدم به یه بیابون/ تو دستم یه صابون. مرتب: رفتم تو خیابان/ خلوت بود/ یک صابون خریدم. تجانس آوایی در گفتار، مانند بحر طویل، سرود، دعا است. بازی با کلمات با تلفظ هجای واحد در چند کلمه، ایهام، یک تلفظ با 2 معنی مختلف است. نمونه: شیر درنده، نوشیدنی، لوله آّب.

همصدایی 2 کلمه، چه در قافیه چه در آغاز کلمه تجانس آوایی است. تداعی زنجیره کلمات با اشتراک یک هجا در آغاز یا پایان است. ایهام، تجانس آوایی، جمله بیمعنی ولی گوش نواز در گفتار فرد جنون دار شنیده شوند. واژه های قافیه دار، تجانس آویی، هجاها در تکرار یا زنجیره ای ولی بیمعنی ردیف شوند.

فکر چیست؟ فکر فعالیت حافظه است؛ خاطره محتوای حافظه است. فکر ارادی یا کتره ای، هدفمند یا علٌی است. فکر کتره ای فررار است. اگر به کلاف عصب زیر مشعر نشت کند مدتی مانا شود. عدم کنترل فکر پراکنده، مغشوش، درهم منجر به اختلال فکری/ رفتاری در فرد شود. فکر کتره ای خودبخود، مقابل فکر ارادی متمرکز مشعر، است. محتوای فکر کتره ای با فعال شدن شبکه های جزء یا در ریختن در کلاف حافظه چند ساعتی در کنترل مشعر یا مرکز عالی در مغز بماند. محتوای مفاهیم باه، قهر، کشف، شعر، داستان، طرح، چارهجویی/ حل مسئله، هجو، نقاشی، معماری، موسیقی، رقص را در بر بگیرد. 

برای ادیبان فکرهای کتره ای زبانی الهام نام داشته که به مشعر گیر داده، یا مشعر بروی آنها مکث/ تامل کرده، منجر به آفرینش شعر/ داستان شود. انگیزه فکر روحی، عینی، عاطفی، غریزی می تواند باشد. روحی مرور شبکه های دیگر مغز مانند مرکز عالی، حافظه، مشعر، تخیلات جهت دار مانند کشف، اختراع، بدیع در شعر، داستان، هنر است. غریزی گشنگی، جفتیابی، کنجکاوی است. عینی 3 نوع است: 1- مکانی مانند ابنیه تاریخی، موزه، سفر. 2- حادثه ای مانند تصادف، عشقی، جفا، رقیب، مرگ، مریضی. 3- فردی مانند فکر، خیال، غبطه گذشته. عاطفی مثبت مانند شادی/ شگفتی بوده؛ منفی مانند تقاص، خشم، اشمئزاز، ترس باشد. 

نوع فکر هیجانی، عاطفی، کلامی، حسی، برنامه ای، تلفیقی است. از هیجان پرواز به وجد آید. برنامه انجام کاری را فکر کند. فکر تلفیقی را چند فکر مانند الگوی پا روی کف سالن رقص، ضرب موسیقی، لحن آرام سخنگویی، هیجان، حسی سازند. فکر عاطفی از خاطره مرگ پدر فرد غمگین شود. به شعر “توانا بود..” فردوسی اندیشد. نوع فکر با حافظه حواس 5 گانه بصری/ سمعی، زبانی، حرکتی، عاطفی، زمانی ربط دارد. نمونه سگ با حافظه بویایی نه کلامی اشیاء را شناسد. 

فکر حسی هنرمند منجر به الهام در نقاشی، آفرینش اثر موسیقی شود. با ابزار عینی مانند مداد/ کاغذ فکر ذهنی روی کاغذ، ساز، رایانه بیرونی و خارج از ذهن مانا/ انبار شود. فکر حسی از حافظه مربوطه به حافظه کاری میان-مدت مشعر آید؛ با نیت ردیف شود برای سخنگویی، نقاشی، نویسش، اجرای رقص. حسگر مانند چشم داده ها را به دستگاه مرکزی مغز به حافظه کوتاه مدت 10- 15 ثانیه بدون تمرین برای پردازش برد.

آدم معمولی روزانه تا 12 هزار فکر کند؛ یک اندیشمند 50 هزار. در سده 19 فکر کتره ای روزانه 5 هزار؛ در سده 20 روزانه تا 50 هزار شامل ناخودآگاه، در خواب و بیداری با هم- است. این اعداد از متوسط طول یک فکر در طول روز یا تعداد عصب در 1 میلیمتر مکعب و حجم کل اجزای مغز پیدا شوند. سرعت فکر در مغز خیلی کمتر از یک عصب با سرعت 80-120 متر/ ثانیه یا 320 کیلومتر/ ساعت است؛ چون فکر در شبکه عصب روی دهد. هر عصب با 1تا 10 هزار دیگر سیناپس/ ترک وصل شود. سیناپس انتقال بین ترک 2 عصب با مواد شیمی است. تمرین تعداد سیناپس ها و ترشح شیمی آنها را تحکیم کرده؛ مهارت را افزاید. سیگنال از عصب به دیگر عصبها، الیاف، غده، تار عضله رسد. در مغز و ستون فقرات 20 تا 100 بیلیون عصب است. 

فکر 4 بخش دارد: صاحب، سرعت، ظاهر، محتوا. صاحب فکر راوی یا دیگری و سرعت در ضرب بیان است. ظاهر بیان در واژه ها و دستور زبان است. معنی کنه بیان، منظور رابطه گیری، شاید لحن بیان هم باشد. اختلال در هر یک ممکن است. اشنایدر 1930 اختلال ظاهر فکر را در 5 گونه زیر خواند: 1-خروج از خط: فکر اصلی به فکر فرعی لغزد. 2-جانشینی: فکر فرعی جای فکر اصلی نشیند. 3-ترکیب: اجزای ناهمگون فکر بهم بافته شوند. 4-بی ربطی: اجزای یک فکر مرکب ترکیب نابسامان دارند. 5-حذف: بی دلیل کل یا بخشی از فکر خود را کنار گذارد.

منابع. ‏2023‏/02‏/28 فاکتها از ویکی پیدیا با ویراست آورده شدند.

محمود فلکی 1401 نقش بازدارنده‌ی عرفان در رشد اندیشه در ایران، انتشارات فروغ ، آلمان. 

حافظه نااعلانی یا تلویحی implicit or non-declarative memory

حافظه اعلانی یا تصریحی explicit or declarative memory