جامعه مدنی یا معرفت فردگرایی

                                                                                     قسمت اول   

جامعه بشری در ادواری مختلفی تاریخی داخل مراحل گوناگونی  زندگی اجتماعی ، اقتصادی وسیاسی گردیده است . دراین مراحل شرایط مشخص زیست  انسانها همگون نه بوده ، از این لحاظ حقوق وموقف سیاسی واقتصادی انها گاه برابروگاه نابرابر بوده است. اگر ما هرچه عمیق تر به تاریخ نگاه کنیم ،میبنیم که فرد فعال اجتماعی و تولید کننده یی مایحتاج ومصرف مادی زندگی ازجزو به کل  ارتقا نموده؛ درگام نخست به صورت طبیعی جزیی از خانواده ، سپس جزیی ازخانواده گسترش یافته وبعدن دراجتماعت بزرگ دیگری مانند، قبیله واشکال متنوعی جمعیت های بزرگی نسبت به گذشته داخل گروهی اتنیکی فراخ ترِ قبایلی شده است.

از انجایکه اسنادتاریخی گواهی میدهد، گروهای بزرگ اجتماعی انسانهاکه امروز که بعداز سده قرن هجدهم درجامعه بورژوازی(جامعه مدنی) دراروپا شکل گرفته محصول کار وپیکار جوامعی کهن  درنقاط مختلفی جهان بوده ،که بدون مبارزه وکارها وخدمتهای اجتماعی انسانهایکه درشرق در نقاط تمدن خیزان دربین النهرین هند ،چین ، مصروایران زندگی میکردند ، تصور کرد. درحالیکه تمام هسته های علم وفرهنگ مترقی امروز به ناف تمدنهای گذشته پیوند داشته وامروز انکشاف یافته است . بدون ان نمیتوان جامعه مدنی امروز که درغرب تکوین یافته است از نظر دور داشت. طوریکه در رساله های شکل گیری تمدن میخوانیم : “ان چه امروز که ما امروز زیر نام مفهوم « جامعه مدنی ویا سیفیل سوسیایتی به فرانسوی» می شناسیم ، بر سه بستر تاریخی – اجتماعی تکوین یافته است. اولین بستر، بستر تاریخی – تجربییست که از شکل گیری دولت-شهرهای یونان باستان اغاز شد وتا افول جمهوری روم (حدود سال 50 قبل ازمیلاد)ادامه یافت. سپس از وسط قرن هفدهم میلادی تا اوسط قرن نوزدهم ، مفهوم جامعه مدنی برای مدت تسبتأ طولانی یعنی تا اوایل قرن بیستم با جامعه بوروژ وازی معادل دانسته شد وبه گونه دران ادغام شد.”

طوریکه در قرون وسطی حاکمیت پادشاهی مطلقه فیودالی واشرافی  وکلیسا در اروپا وجود داشت که قدرت مرکزی به قسم عرفی در دست فئودالها واشراف بزرگ اداره میشد. دراین زمان جنگهای صلیبی خونبار سی ساله اغاز شد، که اقشار های پایین وبالا را زیر نام کاست های شهسوران یا جنگ سالاران که سپس از قدرت سیاسی واجتماعی برخوردار شدند شکل گرفت ، در ختم این دوره بود که اختلافهای وتضادها بین شاهان وکاستها رشد نموده وبه شکل سازمانی تبارز یافتد.این تکوین باعث تبدیل هسته «جامعه مدنی» در اروپا  شد.با تکامل ورشد شرایط اقتصادی ،اجتماعی وسیاسی زمینه ساز یی شکل گیری نخستین های ایده ها واندیشها ی جامعه مدنی شدند.

همچنان در شروع سده 16 میلادی قرون وسطی ، جنبش اصلاحات دینی تحت رهبری مارتین لوتر درالمان در 1517، و در 1522اولریش زویتگلی در سویس ودر 1541 یوهان کالون در ژنو واروپایی غربی واز  1534 با پیدایش کلیسا انگلوکانی و پوریتانیسم در انگلستان بوجود امد . اما درسالهای 1545 تا 1563 یک جنبش ضد اصلاحی دینی تحت رهبری کاتولیکها بوجود امد که برضد انها فعالیت میکردند، ومیکوشیدن محلهای را که  پروتستانیسم بدست وبه انها روی اورده بودند به مذهب کاتولیک دوباره باز کردانند. این امر به جنگهای خونین سی ساله مذهبی منجر شد(1618-1648) که میلونها انسان دراروپا به قتل رسیدند.مانع تمام انکشاف های اقتصادی و اجتماعی طبقه نو طهور بورژواز شدند . بعداز ختم این قتل قتال دولتهای سلطنتی مطلقه درفرانسه بوجود امد که با تشکیلات بزرگ بیروکراتیک تمام قدرتهای محلی را که مربوط فیودالها واشرفیهای کلیسا بود، با نیروی نظامی انهارا متمرکز ساخت. این دولت الگو برای اروپا شده و درپهلوی این دولت مطلقه درانگاستان وهالند شکل حکومتی پارلمانی از نوع ارستوکراسی حاکم بود . با شکل گیری سلطنت مطلقه در اروپا به تدریج افکار سیاسی در باره دموکراسی وجامعه یی مدنی شکل گرفتند ،که نماینده ونظریه پردازاین فلسفه سیاسی مدرن که مبنای جامعه دموکراتیک وجامه مدنی را گذاشت توماس هابس بود. هابس شاهد جنگهای خونین سی ساله اروپا بود، او درک میکرد که انسانهای به فجع ترین شکل همدیگر رانابود وحذف کرده اند . بالخصوص  که احساسات دینی با خشونتهاتی سیاسی تلفیق شده بودند، که بزرگترین فاجعه انسانی را بار اورده بود . او از تجربه عملی خود راجع به انسان میگفت : ” هرانسان برای انسان دیگر درحکم گرگ است” . براین اساس جامعه مدنی ضرورت دارد، تا برای بقای خویش به یک دولت نیرومند که در راس ان یک فرد که همه اراده خودرا به ان واگذار کرده باشد، دارند؛ از نظر هابس دولت یک ضرورت واجبار تاریخی میباشد. براین رو تفکیک دولت وجامعه از یکدیگر نقطعه عطف وتعیین کنده در فلسفه سیاسی هابس بود.

جان لاک دانشمندیکه بنام پد رلیبرالیسم سیاسی یاد میکردد ، جامعه مدنی ودولت را ازهم تفکیک نمود ، این امر برای دانشمندان دیگری مانند ادم فرگسیون وادام اسمیت ( 1723 -1790) ،مبانی نظریه های شان درسالهای بعدی کردید . بلاخره در 1750 تا 1850 مفاهیم “جامه مدنی” و”دولت” ازهم جدا گردید و دراین مقطع تاریخی بود که مالکیت فردی و ازادی فردی نیز مورد بخث قرار گرفت جان لاک نظر داشت :« سرچشمه مالکیت خصوصی وثروت اجتماعی ، کار است و به همین دلیل هسته تعین کننده یی جوامع مدنی، مالکیت خصوصی وازادی های فردی منبعث ازان است.»

اوخاطر نشان ساخت: دولت  حافظ ونگهبان مالکیت خصوصی اعم ازجان ومال وفرزند وغیره وازادی فردی باشد.

ادم اسمیت تیوری پرداز کتاب « ثروت ملل» در1776ترسایی جامعه مدنی را با جامعه سرمایداری یکی  و درحال پیدایش ودران ادغام دانست. حامل بنیادی جامعه مدنی که دربستر سرمایداری رشد میکند همان«شهروندی » است که اقتصادرا دردست دارد وبورژوازی را هدایت میکند.بوروژوازی را درمرکز جامعه مدنی قرار داده که به مثابه  خون دررگهای جامه مدنی جریان دارد . بر شالوده یی این اصل دولت وجامعه را ز هم جدا ساخته وبنیاد جامعه مدنی را بر بستر رشد وفعالیت بازار سرمایه قرارداد. او نظر داشت که دولت باید هرنوع دخالت را دراین حوزه جلوگیر ی نماید . وظیفه دولت عبارت ازایجاد شرایط معین برای رشد فعالیتها اقتصادی   باز گذاشتن فضای ازاد و مواظبت ازان داشته باشد که تابحال درکشورهای سرمایداری اجرا میشود.

قرن هجده که بنام قرن روشنگری دراروپا یاد میکردد، تغیرات بزرگی در سطح اقصادی اجتماعی وسیاسی با رشد وانباشت سرمایه واغاز تقسیم کار درهمه زمینه اساس  ان گذاشته شد و توسعه یافت. دراین قرن دگماتیزم وسنت گرایی دین ومذهبی جای خودرا به خرد، دانش و عقل گرا یی داد. با سلاح خرد شیوه های منطق ،تجربه بر ضد تخیل گرایی وذهنی گرایی وجای اصول کلیسا را گرفت. دین از دولت جدا  وبه وظیفه خصوصی افراد تبدیل گردید. دراین همین مقطع تاریخی بود که مبانی نظری وسیاسی جوامع مدنی به شکل وسیع تران تنطیم وترتیب گردید. ومفهوم دولت وجامعه از یکدیگر جدا .تفکیک شد،دولت به حیث یک نهاد قدرت مند تبدیل شد. از اینکه ارتباط شهروندان با دولت قطع نه شود ابزار های سیاسی  مانند حزب وگروهای ارمان گرا بوجود امد که ارتباط وتضمین کننده ارتباط شهروندا ن بادولت گردید . بر شالوده یی این امر بود که نظریاتی درمورد تعریف و مفهوم جامعه مدنی در میان دانشمندان قرون معاصر از جمله کانت ، هگل و مارکس با درنطرداشت عقاید سیاسی وفلسفی انها شکل گرفت .

جامعه مدنی یک اصطلاح فرانسوی «سوسیتی سیفلیست» است. که درسده هفدهم به گروهای تجاری ومالی گفته میشد وبعدن دانشمندان اسکالتندی بویژه ادم فرگسیون دررساله یی درباره ی تاریخ جامعه مدنی(1767) این اصطلاح را به مفهوم زندگی اجتماعی مدرن ویا شهری که درخارج قلمروی از سلطه دولت شکل یافته ومناسبات وتولید اقتصادی درانجا مسلط شده به کار می رفت. این معنا مورد قبول جان لاک ، ادم اسمیت دیوید و ریکاردو بود و کانت در زبان المانی برای اولین بار اصطلاح « جامعه مدنی – بورگارلیش  گیزیلشافت»درمقابل اصطلاح فرانسوی به کار برد. اودر رساله یی نظری درمورد تاریخ کلی از دیدگاهی جهان وطنی نوشت :« بزرگترین مساله برای نوع انسان ، که طبیعت راه حل ان را پیش روی انسان قرار می دهد ، دست امدن یک جامعه مدنی کلی است که قانون را میان انسانها حاکم کند؛ با موازنه میان حقوق واختیارت انسانی ومحدویتهای اوبرقرارشود ازادی هر«شهروند» تثبیت خواهدشد. درچنین جامعه استعدادها همه شگوفاخواهدشد. ویک «نظام مدنی» قانونمند شکل خواهد گرفت. این امر درمرکز بحث اندیشگران المانی چون هگل شدکه درفلسفه حق هگل  خودمطرح کرد.

هگل فیلسوف دوران انقلاب فرانسه بود که اوهم جامعه مدنی  دولت را ازهم جدا میکند؛ به نظر او جامعه مدنی جامعه شناسی شهری یعنی مدرن است یا جامعه شهر نشینان. در فلسفه اصول حق خود خانواده ، جامعه مدنی ودولت را مطرح کرده که جا معه مدنی را جامعه نظام احتیاجات عامه ومجموع از نهادهاوفعالیتهای انسانی میداند و درتولید، توزیع ، مبادله ومصرف محصولات نقش دارند ،انها تجاران ، کارگران،کسبه کار ودهقانان بوده که دراین روند، سهم فعال دارند ، این نیازها درنظامی شکل میکرد که  درارزوی تحکیم نهاد های حقوق مدنی میباشد . این حقوق نمی توانند شرط کامل برابری اقتصادی را براورده کنند ودرجهت تضمین ان میکوشد؛ اومیگفت :« افرینش جامعه مدنی به دنیای نوین تعلق دارد».دولت را جامعه سیاسی میدانست که انسانها از لحاظ سیاسی در یگ گستره فراغ باهم ارتباط میگرند، واین قدرت سیاسی باید از حق دارایی مردم دفاع کند وجامعه مدنی راعرصه خصوصی انسانها میدانست . درفلسفه حق هگل نهادهای خانواده ، دولت وجامعه مدنی یا مدرن نتیجه اراده واقعیی انسانها که درروند تاریخ بوجود میاید، تذکر رفته است . او میگفت:” موضوع تاریخ ازادی انسان است ، انسانهای مدرن اراده دارند ووابسته به مافوق الطبیعه نیستند.” اودولت را نظام بیروکراتها ودستگاه نظم اداره عدالت نشان میدهد ، که دران مردم کار میکنند؛ چون کسبه کاران و سرمایداران و غیره ، برای جامعه کار میکنند یعنی« کار اجتماعی برخورد اجتماعیست » که مربوط جامعه مدنی میشود ،از نظر او طبقات اجتماعی درجامعه مدنی حل میشوند همه شهروند اند؟ایده طبقاتی دراصول هگل وجود ندارد. برعلاوه هگل نقش فرد و فردگرایی را محصول جامعه مدرن سرمایداری میدانند.او میگوید « انسان در جامعه مدنی فرد میشود وبه شخص خودخواه وخودپرست تبدیل میشود وبرای منافع خود فکر میکنند به عشق ولذت وغیره ». هگل جمع گرا بود نه فرد گرا!.

به اعتقاد هگل:« فرد فرد، افرادتحت حاکمیت دولت هستند دردولت فردیت افراد پایان می رسد درعوض انها جزئی ازیک کل بزرگتر وعقلانی تر می شوند»!

قسمت دوم

کارل مارکس دانشمند وفیلسوف المان راجع به جامعه مدنی دراثر مشهور خود « مسئله یهود» که نقدی بر برونو باوئر نموده به موضوع جامعه مدنی ، شهروندان، جامعه سیاسی  ویا دولت ( مارکس دراین اثر خود دولت را جامعه سیاسی میگوید) مورد بحث قرارداده است.

به نظر مارکس «جامعه مدنی» محصول انقلاب سیاسی است دراین مورد درکتاب خود«مسئله یهود» میگوید: « دولت سیاسی را به صورت امر کلیه مردم دراورد، این دولت واقعی ، به طرز اجتناب ناپذیر تمام طبقات، گروها ، اصناف وامتیازاتی را مبین جدایی مردم از اجتماعی خود بودند، نابود ساخت. به این ترتیب انقلاب سیاسی خصلت سیاسی جامعه مدنی را نابود ساخت وجامعه مدنی را به اجزاء ساده ان تقسیم کرد: از یک سو افراد واز سوی دیگر عناصر مادی و روحی که محتوای زندگی وموقعیت مدنی این افراد را تشکیل می دهد.» بادرنظرداشت نطریه فوق انقلاب سیاسی  عامل ان شد:« جامعه فیودالی به بنیادخود یعنی به انسان تجزیه شد. ولی تجزیه به انسانی که واقعن بنیاد ان بود یعنی انسان خود پرست ».

یا اینکه انقلاب سیاسی :« جامعه  مدنی را به اجزاء تشکیل دهنده اش تجزیه میکند ، بدون انکه این اجزاء را انقلابی کند ودرمعرض انتقاد قرارشان دهد» . هدف مارکس از انقلاب سیاسی عبارت از ازبین رفتن نطام فیودالی است که به تدریح در روند تاریخ ازبین رفت وجای انرا نظام مدرن یعنی بوروژاوازی  ویا جامعه مدنی گرفت این امر به گفته وی: «عملن انسان دوگانه خلق کرد که انسان خود پرست وانسان حقیقی، …. رهایی سیاسی ازیک سو تنزیل انسان به عضو جامعه مدنی است ، یعنی فرد خود پرست ومستقل واز سوی دیگر شهروند است یعنی شخصی اخلاقی.»

دراینصورت  سرمایداری انسانها را از لحاظ موقف به طبقات و وابستگی  به اصناف واقشار تقسیم کرد، وطبقات دوران گذشته یعنی فیودالی را به انسانهای فردی تبدیل کرد که دارای حقوق  طبیعی مانند ازادی ، برابری ، مالکیت وامنیت هستند؛ مارکس چهره یی دوگانه این شهروند را چنین توضیح می دهد:« انسان واقعی، فقط به شکل فرد خود پرست وانسان حقیقی ، فقط به شکل شهروندانتزاعی تایید میشوند». برمبنای این امر دومفهوم جدا  «فردخود پرست» وانسان حقیقی یا به قول مارکس« شخصی اخلاقی » چهره های واقعی دوگانه انسان مدرن است. انسان که تنها به خود فکر وعمل میکند وانسانی که به مثابه عضو جامعه کارکرد دارد .از نطر مارکس فرد خودپرست ومنزوی واتمیزه زمانی میتواند به منافع اجتماعی   فکر یا عمل کند که حوزه خود پرستی را رها کرده باشد ویک «شخصی اخلاقی» یا« انسان حقیقی» شده باشد.

روسونقدی بر مدرنیته برای امیل نوشته بود:« درجامعه مدنی ، هرکس که اولویت احساس طبیعی خودرا بیان کند، خود نه خواهد دانست که چه می طلبد همواره با خویشتن در تضاد خواهدبود، درنوسان میان سرشت ووظیفه ، نه انسان خواهد ماند ونه شهروند ،نه به کار خود خواهد امد، ونه به کار دیگران ، از قماش ادمهای عصرما خواهدشد، یک فرانسوی ، یا انگلیسی ، یک بوروژوا، یک هیچ ».

مارکس درمورد وظیفه بنیادی جامعه مدنی میگوید:« یکی از اساسی ترین ابزارهایکه  جوهر فردی وخودپرستی راپشتبانی میکنند ، ابزارهای حقوقی از قبیل، منشور حقوق بشروحقوق شهروند1791 و1793 میباشد وتمام تلاشهای جامعه مدنی  در تکوین این منشور تثبیت حقوق فردی است که دران برابری و ازادیهای فردی را دران توضیح داده است ». برمبنای این اصل مارکس انتقاد شدید خودرا درمورد محتوای این قوانین در کتاب « مسئله یهود» چنین تحریر کرده است:« برابری چیست؟ ماده سه قانون اساسی 1795 ان را این گونه تعریف میکند: برابری عبارت از این واقعیت است که قانون برای همه یکسان است. چه درحمایت وچه درکیفر».

مارکس دراین مورد چنین می گوید :«برابری دراینجا، درمفهوم غیر سیاسی ،یعنی دسترسی برابر به ازادی ،یعنی انکه هرانسانی به طور برابر یک جوهر فردی خود کفا محسوب میشود».

ازادی چیست؟درماده 2 اعلامیه چنین تعریف شده است:« ازادی عبارت انجام هرکاری که به دیگران اسیب نرساند» مارکس این ماده را چنین تحلیل نموده است« بنابراین ازادی، حق انجام هرکاری است که به دیگران اسیب نرساند، محدوده یی که هرفرد می تواند بدون اسیب به دیگران دران حرکت کند واین حدود توسط قانون تعیین می شوند..ولی حق انسان نسبت به ازادی، بر پایه پیوند انسان با انسان قرارنه دارد، بلکه برجدایی انسان از انسان قراردارد. این، حق این جدایی است ، حق فرد محدود ، محدود به خود». جنانچه مارکس در رابطه به حق مالکیت منظور شده درحقوق بشر وحقوق شهروند مینویسد:« لذا حق مالکیت خصوصی ، حق بهره مندی و استفاده از منافع شخص ، به اختیار اوست ؛ بدون توجه به سایر انسانها ومستقل ازجامعه ، حق انتفاع شحصی.» مارکس  درمورد این مولفه ها چنین ابرازنظر می نماید:« ازادی ذکر شده در بالا واین نوع تعریف شده از کاربرد ان، بنیاد جامعه مدنی را تشکیل میدهد این نوع ازادی به ان منتهی می شود که شخص نه تحقق ازادی خویشتن، بلکه محدودیت ان را با ازادی دیگران تعیین کند»؛ چنانچه در باره امنیت دراین منشور بشر مارکس توضیج میدهد:« مفهوم امنیت شهروند جامعه مدنی را قادر به غلبه برخود پرستی اش نمی کند برعکس، امنیت خود پرستی اورا تضمین می کند».

مارکس بالاخره با دراید علمی وفلسفی خود نظریه ها و دید گاهی خودرا درمورد ” حقوق بشروحقوق شهروند” چنین خلاصه می کند:« بنابراین هیچ کدام از به اصطلاح حقوق بشر، از انسان خودپرست ، انسان به مثابه عضوی از جامعه مدنی، یعنی فرد به درون خود خزیده، منافع خصوصی وتمایلات خصوصی وجدا شده از جامعه فراتر نمی رود… این عجیب است مردمی که دراغاز راه ازادی خود هستند، کلیه یی سدهای بین بخش های مختلف مردم را بشکنند وجامعه یی سیاسی بنا نهند واینکه چنین مردمی رسمأ خواستار حقوق انسان خود پرست انسان جدا شده ازانسان هایی چون خود، از جامعه گردند؛ از این رو انسان از مذهب ازاد نه شد- اوازادی مذهب به دست اورد او از مالکیت ازادی نه شد- ازادی تجارت کردن را به دست اورد»

با درنظر داشت نکات فوق مارکس بعداز تحریر اثر خود درمورد« درباره مسئله یهود» جامه مدنی را دیگرمورد بحث قرارنه داد.  با تشکیل رشد جامعه بوروژوازی به نظر مارکس بوروژوازی جای جامعه مدنی را گرفت. برای اینکه دیگر انسان نوین اجتماعی درعقب ماشین ظهور نمود و جامعه مدنی همان جامعه  یی اقتصادی یا بوروژازیی است که جوهرش را سرمایه رقم می زند.

سپس جامعه بوروژوازی توانست درکشور های المانی زبان با گرایشات سوسیالیستی جهانی جایگزین« جامعه مدنی » شود والی دهه یی هفتاد قرن بیستم به فراموشی سپرده شده بود.

بعدازان  این مفهوم برای نخستین بار دراوسط قرن نزدهم بوسیله دانشمند چپ ایتالیا یی انتونیو گرامشی (1891- 1937)بکار برده  وتازه شد .

چنانچه دردهه قرن بیستم جامعه یی مدنی بوسیله محالفین نطام های کشورهای اروپایی شرقی دوباره احیا ومورد استفاده قرار گرفت. وسلاحِ منتقدین مارکسیسم در فرانسه وبعدن درانگلیس  والمان تبدیل شده و به گفتمان روز تبدیل شد. امروز نیر درکشورما بعدازسقوط دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان وانتقال قدر به جهادیون وسرنگونی طالبان و اشغال افغانستان توسط امریکا و ناتو این نهاد به نام « انجوها» برای (به گفته های مردم غرض کسب اطلاعات امنیتی ) وپیشبرد اهدا ف نظام لیبرالیزم و گلوبالیزم درافغانستان فعال شده که دارای نهادهای مختلفی  به طور رسمی وغیر رسمی با منابع مالی ومعنوی غرب فعالیت دارند. این نهاد را درکشور ما ارگانهای خارج از فعالیت دولت وعضو ارتباطی مردم با دولت معرفی مینمایند… ادامه دارد