تغییر در فرماندهی نه بل تغییر در استراتیژی امریکا معنای پایان جنگ در افغانستان را دارد

نویسنده: مهرالدین مشید

تغییر در استراتیژی امریکا و تغییر راهکاری در افغانستان سرنوشت جنگ را رقم می زند

تغییر در رهبری نیرو های امریکا در افغانستان کار ساز نیست تا زمانی که امریکا در استراتیژی خود در افغانستان تغییرات فاحش بوجود نیاورد و در ضمن حکومت افغانستان در راهکار مبارزه با قلدران و زورگویان فاسد و قاچاقبران مواد مخدر و غاصبان زمین تغییرات جدی و عملی ایجاد نکند. استراتیژی جنوب امریکا که یک سال از آن می گذرد، نه تنها نتیجۀ ملموسی به بار نیاورده؛ بلکه اوضاع افغانستان را بیشتر از گذشته پیچیده تر و دشوارتر گردانیده است. فشار بر پاکستان که بخشی از این استراتیژی بود، هنوز بر پاکستان اثر گذار نبوده و در سیاست های راهبردی پاکستان در پیوند به افغانستان تغییراتی به عمل نیامده است و برعکس مداخلۀ نظامیان پاکستان در افغانستان افزون تر شده است. پاکستان نه تنها بر طالبان فشار وارد نکرد؛ بلکه طالبان از امنیت بیشتر برخوردار شدند، پناه گاه های شان در پاکستان تحت نظر شبکۀ استخبارات این کشور مصؤون تر از گذشته شد و رهبران شان از مشوره های  بیشتر نظامیان پاکستان برخوردار شدند. هرگاه چنین نمی شد، طالبان قدرتمندتر نمی شدند و حملات تهاجمی و انتحاری آنان در افغانستان افزایش پیدا نمی کرد.

همزمان به این حکومت افغانستان نه تنها در برابر حمله های تهاجمی و انتحاری تروریستان تضعیف شد و در موجی از تنش های داخلی قادر به اجرای برنامه های کلان اقتصادی اش نشد و در ضمن در مبارزه با قلدران،  زورگویان، مفسدان، قاچاقبران مواد مخدر و غاصبان هم کوتاه آمد. از سویی هم ظهور و گسترش فعالیت داعش در افغانستان چالش دیگری بود که حکومت افغانستان را نگذاشت تا در اجرای برنامه های خود موفقیت بدست آورد و برعکس از میزان موفقیت هایش بیشرت کاسته شد و در عین زمان تنش های قومی افزایش یافت و فاصله میان  گروههای حامی و مخالفان سیاسی حکومت بیشتر افزایش یافت. این سبب شد که حکومت به نحوی تجرید شود و مردم از آن بیشتر فاصله بگیرند. هرچند حوادث یادشده نسبت به استراتیژی جدید امریکا پیشینه داشت و اما پس از اعلام استراتیژی جدید امریکا رخداد های یاد شده به گونۀ سرسام آوری رشد کرد. این نشان می دهد که اوضاع افغانستان به گونه یی دستکاری شده و مهندسی شده به این حالت درآورده شده است. هرچه باشد، رخداد های افغانستان چه پیش از استراتیژی جنوب آسیا و چه بعد از آن در سه سال اخیر به  سرعت انکشاف کرده است که در هر حالی دلالت به یک دست نامریی در راستای تضعیف اوضاع افغانستان دارد که بجای بهتر شدن اوضاع افغانستان، برعکس دلالت بر بدتر شدن اوضاع این کشور دارد و این دست چندان نامریی هم نیست و دست حامیان بین المللی افغانستان بویژه امریکا و کشور های اروپایی دخیل است و در سایه و روشن حضور آنان به پیش می رود. حوادث اخیر در درون دستگاۀ حکومت پرده از بسیاری حوادث بیرون کرد و ناگفته هایی را بیرون داد که برای مردم افغانستان غیر قابل تصور بود. هرچند هنوز ناگفته های زیادی در مورد حوادث اخیر موجود استکه هنوز رسانه یی نشده و رسانه ها تا کنون بیشتر به حاشیۀ  چند و چون ها پرداخته اند و هنوز در متن حوادث داخل نشده اند یا این که هنوز نتوانسته اند، سر نخی برای وارد شدن خود پیدا کنند. هرچند گذشته ها نشان داده است که این گونه بازی های خیلی پیچیده و چند لایه است که منافع متقابل طرف های متخاصم را به نحوی بر می تابد و از همین رو در پردۀ ابهام باقی می مانند. آنچه در این مورد رسانه ها تا کنون تحت عناوینی چون ” اختلاف در اردگاۀ آقایان غنی و اتمر”، “جنگ رسانه یی آقای غنی و اتمر”، “شکارچی تروریست ها و راۀ دشوار پایان عملیات آزادی” و… مطالبی به نشر سپرده اند، بیشتر حاشیه یی است تا پرداختن به متن که هیچ یک به متن رخداد ها وارد نشده اند.

این در حالی است که مقام های امریکایی از پیشرفت و موفقیت استراتیژی جدید این کشور در افغانستان سخن می گویند. چنانکه جنرال اسکات میلر که جای گزین جنرال نبکلسن شد. وی استراتیژی جنوب آسیا را موفقانه خوانده است  و وی پیش از این رهبری ستاد مرکزی نیرو های ویژۀ امریکا برای مبارزه با مظنونان تروریستی بین المللی را به عهده داشت که از همین رو او را شکارچی تروریستان می خوانند و از جنرالان برجستۀ امریکایی به شمار می رود. قای میلر۵۷ ساله، نهمین فرمانده نیروهای آمریکایی در افغانستان در ۱۷ سال گذشته، از آغاز جنگ در این کشور و نخستین فرماندهی است که دولت دونالد ترامپ برگزیده است. نزدیکان آقای میلر گفته‌اند که سابقه و تخصص آقای میلر در مبارزه با مظنونان تروریستی بین‌المللی نشان می‌دهد که انتصاب او به این پست حاکی از تمرکز بر مبارزه با گروه‌هایی چون داعش در افغانستان است. در عین حال اقای میلر با جنگی در افغانستان رو به رو است که پس از فروریختن برج های تجارت جهانی آغاز شده، هنوز در ابعاد گوناگون ادامه دارد. حالا ادامۀ جنگ و قدرت یافتن دوبارۀ گروه‌های تروریستی به شمول داعش، ادامۀ حمایت پاکستان و ایران از این گروهها  و افزایش دخالت منفی کشورهای همسایه در امور امنیتی افغانستان، از موضوع هایی اند که میلر با آن رو به رو است. از سویی هم میلر تنها با یک جنگ فرسایشی و خستگی ناپذیر رو به رو نبوده؛ بلکه ؛ وی با چالش فساد در نهادهای امنیتی، کندی روند آموزش این نیروها، فساد مضاعف در روند تسلیح و تجهیز آن‌ها و بالاخره با یک سردرگمی سیاسی گیج کن در پیوند به برخورد با گروه‌های ترویستی نیز رو‌به ‌رو است.

این سردرگمی منحصر در افغانستان نه؛ بلکه درمیان کشور های حامی افغانستان نیز اجماعی در مورد صلح و جنگ افغانستان وجود ندارد. از این رو میلر در کنار ماموریت اش ناگزی است تا با این چالش ها نیز دشت و پنجه نرم کند.

شناخت روشن از اوضاع سیاسی افغانستان، ظرفیت همکاری با مقام های دولتی و محلی افغانستان و آشنایی کامل با این جنگ و اراضی افغانستان از جمله اندک دشواری هایی اند که این جنرال امریکایی با آن رو به رو بوده و تصمیم گیری های راهبردی او را در برابر گروهای تروریستی کلید می زند تا بدین وسیله بتواند، کاخ سفید را نیز راضی نگهدارد. هرچند میلر پیشینۀ کار در افغانستان داشته و با اوضاع امنیتی و سیاسی افغانستان آشنایی دارد؛ اما باز هم این ها نمی توانند، پیروزی او را در این جنگ رقم بزنند؛ زیرا برای غلبه بر دشواری های موجود، یافتن راهها برای پایان جنگ و سرکوب گروههای تروریستی نیاز جدی به فهم پیچیده گی های سیاسی کشور نیز دارد.   

هرچند هنوز پیش ازوقت است که در مورد فرماندهی این جنرال در افغانستان پیش داوری کرد؛ زیرا داوری های ما در مورد جنگ افغانستان و نقش جنرالان آن بیشتر بر می گردد به کارنامه های جنرالان پیشین امریکایی که هریک با هیاهوی تبلیغاتی آمدند و رفتند و برعکس بجای کشیدن دندان تروریزم، برعکس دندان های آن را تیز تر کردند. حال دیده شود که این جنرال چهار ستارۀ معروف به شکارچی ترویستان، در برابر مبارزه با تروریستان چه تحرک و نوآوری به خرج خواهد داد که مبارزۀ امریکا با تروریزم را با خط قرمز زرین رقم بزند و حکایت از فصل تازه یی در روند مبارزه با تروریزم داشته باشد که به شکست هفده سالۀ  امریکا دراین جنگ نقطۀ پایان بگذارد؛ اما این حرف هایی او که می گوید که برای گفت وگوی های صلح با طالبان تلاش خواهد کرد. این ها نشاندهندۀ عقب گرد امریکا را در مبارزه با تروریزم نشان می دهد که هنوز امریکا برای نابودی تروریزم قاطعیت کامل ندارد. از سویی هم امریکا تا کنون آن فشار های لازم را بر اسلام آباد وارد نکرده است که این کشور را ناگزیر به ترک حمایت از تروریزم نماید. بنا براین کمتر می توان، باور کرد که امریکا در فکر آن باشد که با تعویض مهرها و برنامه های پیشین ممکن است، وضعیت افغانستان و منطقه را برای پایان جنگ تغییر بدهد؛ زیرا حرف مصالحه و آشتی با تروریستان معنای چراغ سبزنشان دادن و ترغیب آنان به وحشت آفرینی های بیشتر را دارد که این معنای مدارا با تروریستان را دارد. هرگاه چنین نمی بود، چگونه می توان باور کرد که امریکا در برابر تروریستانی پا در گل مانده است که از حمایت نظامیان پاکستان برخوردار اند و امریکا با این همه توانایی ها نظامی و اقتصادی از نابودی آن عاجز مانده است. مقولۀ معروفی است که می گویند، خواستن توانستن است و زمانی که امریکا خواست، طالبان را از افغانستان نابود کند، در مدت کمتر از یک ماه حکومت شان را سقوط داد و پس حالا که چنین است، معلوم است که تعویض فرماندهی ها رهگشا نیست و این که  کجای کار می لنگد، به همگان چون آفتاب روشن است و به قول معروف آفتاب را نمیتوان با دو انگشت پنهان کرد. بنا بر این تغییر در فرماندهی کارساز نه؛ بل تغییر در استراتیژی امریکا و همزمان به آن تغییر راهکاری در حکومت افغانستان گرهگشای اصلی بحران و پایان عملیات های جنگی در این کشور است. یاهو