تا اوج آرزو

ای زن بپا بخیز

گاه درنگ نیست

دشمن«همیشه فاتح میدان جنگ نیست»

خیزوسریر ظلم وجهالت بهم بریز

باهرکی ضد حق زن است بی امان ستیز

فرصت مده زکف

با چشم باز از پی دیو سیه بتاز

برخیز خصم سفله بخاک سیه فگن

درهرکرانه شورو قیامت بپا بکن

دام وقفس شکن

سهم تو نیست گوشه ای باغم نشستنت

بردوش خسته بار قساوت ،شکستنت

ای زن بپا بخیز

آگاه درفش عزت وآزاده گی بدوش

با دشمنان ستیز

دربی بسوی جاده ُآینده باز کن

دل را بپای عشق وطن سرفراز کن

بیباک پر بزن

بال خیال خویش گشا تا کران دور

تا پهنه ای به وسعت یک آسمان نور

تااوج ،پرغرور

بیمی مدارظلمت شبهای اضطراب

زین کورهُ عذاب

ای زن بپا بخیز

مهر سکوت ودرد بچین از لبان خویش

مواج بی شکیب

فریاد کن نوای دل غم رسیده را

شب را بعزم بانگ سحرگه قدم بزن

آینده را به باور دلها رقم بزن

جز آرزوی سبز شگفتن درین چمن

هرگونه نقش زشت پلیدی بهم بزن

تا با گل شگفته خورشید صبحدم

ظلمت زپا فتاده وشبها سحر شود

پژمرده بذر مزرعه عشق وآرزو

از نو دوباره سبز شود ،بارور شود

دنیا تهی زدرد وپریشانی وستم

حال وهوای زیستن اینجا دگر شود.

هالند-مارچ ۲۰۱۸

نورالدین همسنگر