برجام و ترامپ!

شباهنگ راد

بالاخره و بعد از کشمکشهای سیاسی، ترامپ – و در حقیقت جناح جمهوریخواه -، یکجانبه و بدون مشورت با همتاهایاش، ورقۀ برجام را پاره نمود و هشدارِ تازهای به رژیم جمهوری اسلامی و دیگر رقبای امپریالیستیاش داد. در حقیقت دستیابی به سلاحهای هستهای کشورهائی همچون ایران، بهانهایست برای تعرض به منابعی طبیعی و معیشت میلیونها انسان دردمند منطقه. تنشِ تازهای را علم نمودهاند تا سیاستهای تعریف شدۀ خود را، در گرداگرد “خاورمیانۀ بزرگ” بهمنصۀ عمل در آورند؛ طرح و گفتمان جدیدی را به پیش کشیدهاند تا قدرقدرتی خود را به دیگر جناحهای رقیب، بهنمایش بهگذارند.

تنش کنونی، از ثمرۀ چندگانهای برخوردار است و تردیدی در آن نیست که کنار کشیدن دولت امریکا از برجام، تأثیرات مستقیمِ اقتصادی – سیاسی، و همچنین عواقبِ چندی بر جامعۀ جهانی و بویژه بر فضای ایران گذاشته است. در همان اوان، ارزش ریال سقوط چهل درصدی داشته است و تنش، نگرانیها و اضطرابِ میلیونها انسان رنجدیده دو چندان شده است. ظاهراً اختلاف مابین دول امپریالیستی – اروپا، چین و روسیه – با دولت امریکا، بهمرحلۀ تازهای شیفت نموده و رایزنیها برای متقاعد نمودن دولت امریکا در “وفاداری” به بازیهای سیاسی و “قواعد بینالمللی” هم شدت یافته است. در ادامه و بیانِ آسیبهای اقتصادی و به سُخره گرفتن قواعدِ وصف شدۀ سرمایه، به محور اصلی دپیلماسی دولتمردان بزرگ جهان از جمله آلمان، فرانسه، انگلیس و غیره با دولت امریکا تبدیل گشته است. در هر صورت و هر از چند گاهی باید و میبایست، قواعدِ بازی – سیاسی منطقه را، برای اجرائی بهتر و مطلوبتر سیاستهای کلانتر، جابهجا نمود؛ میبایست در دُورههای متفاوت، نقش اصلی و هژمونی خود را به دیگر سرمایهداران جهان، علناً – و اینگونه – گوشزد کرد؛ باید نشان داد که بدون کرنش در برابر سیاستهای امریکا، نمیتوان جهان و حیاتِ طبقۀ سرمایهداری را تضمین نمود و دم و دستگاههای سوددۀ آنرا به گردش در آورد؛ باید نشان داد که بدون راهاندازی تنش وسیعتر، و بدون فروش بیشتر تسلیحات نظامی، نمیتوان اقتصاد فرتوتِ امپریالیستی و بویژه دولت امریکا را نجات داد.

توافق برجام را دولت امریکا پاره نموده است تا سیاستهای اقتصادیاش را رونق بخشد؛ توافق برجام را از برنامههای خود دُور ساخت تا نقش و قدرت خود را بهدیگر رقبای سرمایه نشان داد. دلیلی نداشت – و ندارد -، تا در فضای مذاکره و در بازیهای توافق شده، علم شنگۀ جدیدی براه انداخت. نشان دادهاند که قوانین و نظم و ترتیبشان، فاقد ارزش و اعتبار برای خودیهایشان است. ایندست توافقات همواره و همواره، فریب و انحراف افکار عمومیست و دیده شده استکه توافق آنها، نه تنها دردی از دردهای بیشمار کارگران و زحمتکشان را دردمان نهکرده – و نهخواهد کرد -، فاصلهگیری و پاره کردن آن از جانب ترامپ هم، در خدمت به رهائی مردم از زیر یوغ نظامهای امپریالیستی و استثمارگران و سودجویان – نبُوده و – نیست.

دولتمردان بزرگ، دنیا را با نظم و ترتیب دلبهخواۀشان چیدمان، و در اینمیان میلیونها انسان را تلف نمودهاند و از خانه و کاشانۀشان راندهاند، تا از نعمات و امکانات طبیعی جوامعی متفاوت، سهم بیشتری ببرند. بی دلیل نبُوده و نیست که که جنگ و میدان تنشهای مابین خودی را، به سرزمینهایی همچون، عراق، افغانستان، لیبی، سودان، سومالی، یمن، سوریه و خلاصه به جوامعی تحت سلطه منتقل نمودهاند. بر زورآزمائیها و بر گردنکشیهای خود افزودهاند و به بهانۀ کوتاه نمودن دستهای رقیب سرمایه از منطقه، بر سر مردم و محرومترین اقشار جامعه بمب انداختهاند، تا حق و حقوق جناحهای خودی را تضمین نمایند. پیداست که در اینمیان قربانیان اصلی و لبۀ تیز حمله، مردماند و دودِ آن، به چشم آنان خواهد رفت. متأسفانه مردم و آنهم بنابه دهها دلیل معتبر، نقشِ تعیین کننده و تأثیرگذاری در روندِ سیاستهای انتخابی و تنشزای امپریالیستی

ندارند و در انتظار، حملِ بارِ بیش از پیش تخریب و دربدری، از جانب قدرتمداران بینالمللیاند. وضعیت زیستی میلیونها زن و مرد، جوان و کودک و همچنین فضای جوامعی متفاوت بسیار دهشتناک و وخیم است و در این مابین سازماندهندهگان دنیای کنونی، چیزی برای مردم باقی نهگذاشتهاند و چهره و سیمای منطقۀ خاورمیانه را مبدل به التهاب سیاسی، و در خون غلطیدن بیدفاعترین انسانها نمودهاند. آشکار استکه بارِ مسئولیت مصیبتها، بر گُردۀ راهاندازان آن است و همۀ آنان و علیرغم جانبداری گفتاری از حقوق انسانی، در صف سرمایهاند و قصد و مقصودشان، دستدرازی پیش از این، از منابعی سرشار طبیعیست؛ همۀ آنان و علیرغم اختلافات صوری، بهدنبال تشدید فضای جنگی و فروش تسلیحات نظامی به دولتها و دستهجات مسلح و ارتجاعی وابسته بخودند.

بنابراین علل راهاندازی جاروجنجالها و موارد طرح شده از جانب دولت امریکا، نه در ناباوریِ سردمداران رژیم جمهوری اسلامی به قواعد و بازیهای سیاسی امپریالیستها، بلکه در پیاده نمودن گام بهگام سیاستهای از پیش نوشته شدۀ دولت امریکا، پیرامون راهاندازی و تشدید بیش از پیش جنگ، بهمنظور اجرائی سیاست “خاورمیانه بزرگ” است. پُر واضح استکه رژیم جمهوری اسلامی و بهمانند دیگر نظامهای سرمایهداری از سیاست معین اقتصادی – سیاسی روشنی پیروی نموده و تاکنون خدمات بس ارزندهای برای دولتمران بزرگ جهانی و از جمله دولت امریکا انجام داده است. موضوع اصلی، واداشتن دیگر جناحهای امپریالیستی به سیاستهای انتخابی دولت امریکاست. از یادها نرفته استکه چگونه دولت امریکا بدون مشورت و علیرغم مخالفتهای ظاهری دیگر همپالگیهایاش، به عراق حمله نموده است؛ دیده شده استکه هزاران کارگر و زحمتکش را بهخاک و خون کشاند و لیبی را، بهمیدان تضادها و جناحهای امپریالیستی و دیگر دستهجات مسلحاش تبدیل نموده است، و در ادامه و خلاصه سرزمین سوریه را همچنان، در آتش و خون نگه داشته است تا سیاستهای منفعتچویانۀ خود را پی گیرد. در حقیقت راهاندازی جنگ تازهتر و یا تشدید فضای تنش، ضامنی بر اقتصادِ فرتوتِ نظامهای امپریالیستی و بویژه امپریالیزم امریکاست. تاکنون و به بهانۀ مبارزه با سلاحهای هستهای، میلیاردها دلار سود به جیب زدهاند. به سُخن دیگر میتوان گفت که علتِ سر و صداهای اخیر، نه در نقض قرار و مدارهای امپریالیستی، بلکه در پیگیری سیاستهای کلانتر اقتصادی – سیاسی در منطقۀ خاورمیانه است و بر خلاف بانیان و مسببین جنگهای تخریب کننده، دلیل اصلی آن، به حیات و به حاکمیت سرمایهداران و دولتمدارانی همچون امریکا و دیگر نظامهای وابستهای همچون عراق، افغانستان و ایران و غیره بر میگردد. همچنین و بر خلافِ ادعاهای دروغین امپریالیستها و بویژه دولت امریکا، علت، صرفاً در بناحقی رژیمهای وابسته و جانیای همچون رژیم جمهوری اسلامی نیست، بلکه نهفته در مناسبات گندیدۀ نظامهای امپریالیستیست. شک و شبههای نیست که نظامِ جمهوری اسلامی و سردمداراناش، باید بهگور سپُرده شوند تا مردمِ، از وضعیت اسفبار کنونی نجات یابند. عیان شده استکه تنفر و انزجار مردم از سردمداران رژیم جمهوری اسلامی به بالاترین حد ممکنه رسیده است که تجلی آنرا میشد در اعتراضات دیماه سال گذشته بهعینه دید. با این اوصاف نیازی به دخالتگریها و یا “دلسوزی”های جنایتکارانی همچون ترامپ و دیگر دولتمداران بزرگ جهانی برای میلیونها کارگر و زحمتکش، پیر و جوان و کودک – نبُوده و – نیست. در حقیقت پادر میانی آنان، از سر خیرخواهی نیست؛ از یکسو ذینفعاند و از سویدیگر قصد و مقصودشان، اشکالتراشی و تغییر روندِ جنبشهای اعتراضی و رادیکال در درون است.

به هر حال تغییر وضعیت و فضای کنونی، ماهیتِ حقیقی سردمداران رژیم جمهوری اسلامی را، کدر و مسیر انقلاب را منحرف خواهد نمود. امپریالیستها و بویژه امپریالیزم امریکا اینبار و در تداوم سیاستهای تنشزا و جنگیشان در منطقۀ خاورمیانه، بر روی ایران زوم شدهاند و در صدد پیاده نمودن سیاستهای شوم و تخریب

کنندهاند. بدین ترتیب جوامعی همچون ایران، قربانی سیاستهای سودجویانۀ امپریالیزم امریکا و دیگر شرکای ذینفعشاناند. دولت ترامپ بر آن است، تا با مسلح نمودن و با فروش سلاحهای مدرن به عربستان سعودی و دیگر دولتها، بر دامنۀ تنشهای قومی – قبیلهای و همچنین بر جنگهای امپریالیستی خاورمیانه، بر تقویت و بر تعرض دولت اشغالگر اسرائیل در سرکوب بیش از پیش جنبش فلسطین و منطقه بیافزاید. پاره نمودن برجام در بستر چنین فضای سیاسیای شکل گرفته است و ناگفته نهماند که رایزنی و تنشِ دولتهای بزرگ امپریالیستی با دولت امریکا، پیرامون زیر پا گذاشتن قواعد و “قوانین بینالمللی” صوری، بیمایه و فاقد کارکردِ درازمدت و دائمی میباشد. این دولتها بنابه دهها دلیل روشن، در صحنۀ اقتصادی – سیاسی جهان، قادر و در حقیقت خواهان پس زدن سیاستهای امپریالیستی و بویژه دولت امریکا نیستند. به مراتب منافعی دولتهایی همچون آلمان، فرانسه، انگلیس و امثالهم در دنیای سرمایهداری، وسیعتر و استوارتر از، تکیه به قرار و مدارهای برجام و یا حمایت دائمی از رژیم جمهوری اسلامیست. چرا که گسترۀ منافعی جناحهای متفاوت قدرتمداران بزرگ، فراکشوری و فرامنطقهایست و تردیدی در آن نیست که در زمان و در برههای دیگر، طرفهای تنش، بهمنظور پیشبرد بهتر نقشههای امپریالیستی در منطقه، سیاست تازهای را در مقابل خود قرار خواهند داد؛ سیاستی که متضمن برقراری حاکمیت طبقۀ سرمایهداری، و همچنین در برگیرندۀ به انحراف کشاندن جنبشهای پیشروندۀ اعتراضی، علیۀ بیعدالتیها و زیادهخواهیهای سرمایهداران جهانی و دیگر حامیانشان در منطقۀ خاورمیانه است.

14 مه 2018

24 اردیبهشت 1397