انسان و خداباوری

نویسنده : مهرالدین مشید

قدمت پرستش یا دینداری برمی گردد به آغاز به آن گاهی که انسان به آگاهی می رسد و از زنده گی غریزی یا حیوانی به زنده گی انسانی یا مرحلهء تکاملی شعور خویش پای می گذارد. هرگاه مراحل تکامل انسان در آیه های گوناگون مورد مطالعه و تحقیق قرار بگیرد، به خوبی فهمیده می شود که انسان غریزی با خدا بیگانه بود. چنانکه به گواهی قرآن آنگاه که آدم با ترغیب حوا میوه ممنوعه را خورد و به آگاهی رسید، به گونهء فوری برگ را در شرمگاهء خود گذاشت. این آیت دلاالت آشکار به مرحلهء گذار آدم از زنده گی غریزی به حیات شعوری او دارد. به گفتهء شحرون قرآن شناس معاصر آیهء ( ) دلاالت به این دارد که انسان های اولیه با دو دست و پا راه می رفتند که به دوران حبات غریزی او برمی گردد. باز هم به گواهی قرآن زمانی که آدم به آگاهی می رسد. می گوید، ای خداوند برای ما نیکویی عطا کن در دنیا و در آخرت که آدم پیش از آن هرگز چنین نگفته بود. این سخن آدم دلالت به این دارد گه خدا شناسی پس از خودشناسی آغاز می شود. خدا پرستی از همان آغاز بر می گردد به نخستین مراحل شناخت او از خودش؛ یعنی آنگاه که نیاز ها بر وی غلبه کرد و موفق به پیدایی آن نشد و به خدا رجوع کرد تا خدا به کمک اش بشتابد؛ یعنی خدا پرستی پاسخی به بی نیازی انسان از زمینیان و خود اتکایی او بود تا بدور از وابستگی ها برای رهایی خود و دفع دشواری هایش تنها به خدایی اتکا کند که مکان ندارد و ماده نیست و با نور فزیکی بیگانه است. این نیازبه تدریج جلوهء الهی پیدا کرد و در اخلاق برتر تجلی نمود تا پاسخگوی نیاز های معنوی جامعه باشد. حال پرسش این است که در آخرین تحلیل با رفع نیاز های انسان در زمین نیاز هایش به خداوند پایان می یابد. این در حالی است که نیاز های انسان روزافزون است و اشباع ناپذیر؛ پس آیندهء انسان و خدا باوری او را چگونه می توان پیش بین شد.

آیا گفته می توان که با اشباع شدن نیاز های آدمی جاذبه های معنوی خداباوری در او نیز اشباع می شود؛ یعنی با اشباع نیاز های مادی انسان، نیازهای معنوی او نیز اشباع می شوند و دیگر نیازی به پرستش وخداباوری باقی نمی ماند. این در حالی است که دین از ابدی بودن خود خبر می دهد و از مانور تا آنسوی زمانه ها خبر می دهد و از حکومتی خبرمی دهد که آیندۀ انسان ها در قلمرو آن سنجیده شده است. جغرافیای تحول و تکامل در دین چنان فراگیر ذکر شده است که دنیا را احتوا کرده و حتا از گسترۀ قلمرو آن در دنیای دیگر هم خبر می دهد. چنان که قرآن می گوید:” روزی فرا می رسد که این زمین به زمین دیگری متحول می شد و قهاریت خداوند آشکای می گردد” هدف از قهاریت خداوند سیطره داشتن او بر هستی و تاریخ و جامعۀ بشری است که بر قانونمندی عام هستی مسلط می باشد. قهاریت خدا زمانی کار ساز است که قانونمندی عام هستی دیگر پاسخگو نیست و در این حال مداخلۀ قهارانۀ خدا لازم است تا در قانونمندی عام هستی مداخله کند و آن را دگر گون نماید که نتیجه اش همان “تبدل الارض و غیر الارض ” است که قانونمندی دیگری در آن حاکم می شود که قانونمندی عام هستی متفاوت است. و آیا هدف از ایجاد این ” تغییر بنیادی در قانونمندی زمین همانا پاسخگویی به نیاز های انسان است که پس از اشباع  در دنیای کنونی باید به آن پاسخ داده شود و نظام اعتقادی پابرجا بماند و خداباوری در فصل دیگری از فراتاریخی تازه به آزمون گرفته شود. این در حالی است که ناپاسخگویی دین به دشواری های کنونی بشر هنوز پابرجا است و دین یک گام عقب تر از قوانینی است که بشر برای ساختن نظام اجتماعی امروز در سیمای دموکراسی ساخته است؛ هرچند دین در اصول با نظام مردم سالار در تضاد نیست و مایه های نظام مردم سالا را می توان در خاک توده های تفکر دینی جست و جو کرد که نیاز به غنا و بالنده گی دارد و با تاسف که هنوز فرصت تجربه کردن راهم نیافته است. شاید شماری ها دینداران را ملامت کنند که نتوانستند، از بالنده کردن ارزش های دینی برای داشتن یک نظام مردم سالار کوتاه آمده اند؛ شماری ها دین را کامل سیاسی کردند و ارزش های فرهنگی آن را نادیده گرفتند تا آنکه اسلام سیاسی که میراث کار فکری متجددین و اندیشمندان معاصر مسلمان بود، راه به موزههای تاریخ پیدا کرد و این شکست راه سلفی گری و ظاهر گرایی در دین را در جهان اسلام باز کرد و امروز زیر نام تروریزم دینی نه تنها ابزاری در دست شبکه های استخباراتی است؛ بلکه اسلام را به سوی فاجعۀ خطرناک کشانده است. ممکن این بخشی از پاسخ باشد؛ اما نه کل پاسخ و شاید این پرسش در اذهان خطور کند که دین بویژه اسلام توانایی کافی پاسخدهی به نیاز کنونی را ندارد که فاجعۀ تروریزم زیر نام اسلام را بوجود آورده است. شاید شماری ها هم بگویند که حکومت تجربۀ بشری است و نه تجربۀ دینی و مسلمانان خود مسؤول اند تا نظام سیاسی و اجتماعی خود را بر مبنای توحید الهی و عدالت کامل اجتماعی بسازند و قوانینی وضع می کردند که نظام به مراتب غنی تر و بالنده تر از نظام دموکراسی غرب را به نمایش می گذاشت. در حالیکه برعکس است، دموکراسی غرب خود به متکا و الگو جنبش های اسلامی معاصر درآمده است. هرچند آخوند های ایران خواسته اند تا آن را زیر چتر ولایت فقیه پنهان کنند؛ اما مسآله آشکار است که ولایت فقیه خود با اصول های اسلامی در تضاد است. این در حالی است که ولایت فقیۀ خود نماد یک حکومت استبدادی است که بیانگر استبداد رای واحد بر رای شورا است و این استبداد زیر نام ولایت فقیه پنهان شده است. شماری ها بدین باور اند که ولایت فقیه ریشه در فرهنگ ایران کهن دارد که حکومت شاهی را توجیۀ دینی می کند.

از سویی هم ممکن، گفته شود که انسان موجودی شتابزده و عجول است و هر ازگاهی ناآگاهی هایش بر او غلبه می کند. از این رو در تصمیم گیری های فکری و فرهنگی او  دچار دچار شتابزده گی می شود و باور هایش هراز گاهی دچار چالش می شوند. از این رو باور های انسان در طول تاریخ دچار مسخ و تحریف شده است. از این رو پیامبران آمدند تا انسان را از دو راهۀ مسخ و تحریف بیرون کنند و با بیرون کردن آن از مرز شرک راۀ رسیدن به توحید و یگانه پرستی را برای او بنمایانند. هدف اصلی پیامبران از این کار رهانیدن انسان از شرک اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بوده است؛ زیرا که پایگاۀ اصلی این سه شرک در شرک اعتقادی ریشه دارد. از همین رو پیامبران آمدند تا باور های دینی انسان ها را به شفافیت برسانند و با ارزش آفرینی ها انسان ها را به سوی رستگاری رهنمون کنند تا همدیگر پذیری ها در راستای همکاری و تعاون در جامعۀ بشری انکشاف نماید و جامعۀ بشری به سوی شگوفایی و خوش بختی حرکت کند. آیا می شود، جهان اسلام را قربانی شتابزده گی های موجودی خواند که خداوند در کتابش آن را در کنار این که عجول خوانده است و او را در آیت های گوناگون به خویشتن داری و شکبیایی دعوت کرده است و  “ظلوما و جهولا” نیز برایش گفته است. آیات زیادی در قرآن آمده است که شتاب را رد می کند و حتا در این آیت پیامبر را از عجله باز می دارد و می گوید، به خواندن قرآن عجله مکن، پیش از آن که وحی آن بر تو تمام شود، و بگو: «پروردگارا علم مرا افزون کن و در آیات دیگری به این مضامین آمده است که “آری انسان از عجله آفریده شده ولی عجله نکنید، به زودی آیاتم را به شما نشان خواهم داد” و “انسان (بر اثر شتابزدگی) بدی‌ها را طلب می‌کند، آن گونه که نیکی‌ها را می‌طلبد و انسان همیشه عجول بوده است!” پس اگر چنین است، چگونه شده که در خمیرۀ طبیعت او عجله چنان بیشتر به کار رفته است که نه تنها شکیبایی  او را به چالش کشانده است که حتا بزرگ ترین ارزش ها را ناشگفته باقی مانده است و همه را قربانی افراط گرایی و تفریط گرایی های اسلامی کرده و دین وسط که همانا اسلام معتدل و میانه است را در مرزی از کش و قوس های سیاسی به چالش کشانده است.

شاید شماری بگویند که شتاب دلیل تحرک در انسان ها است و هرگاه این نیرو در انسان نمی بود، انسان از بسیاری بالنده گی ها و پیشرفت ها باز می ماند؛ زیرا در عقب شتاب با وجود تندی های ویرانگرش نوعی بالنده گی و نوخواهی و دگردیسی موجود است که ایستازدا بوده و با بودن در تضاد است. از این رو شتاب با شدن هم آمیزی هایی دارد که نمی توان از آن انکار کرد و آهنگ شتاب روی به سوی شدن دارد. حال بر می گردیم به این که چگونه شده است تا دین با این همه ظرفیت های بالنده گی و پویایی ها نتوانسته بر راهی روان شود که باید روان می شد و برعکس امروز می بینیم که فرهنگ اسلامی یعنی مجموعه یی از برداشت ها و نظریه ها در مورد اسلام در طول تاریخ  وارد بحران هویتی شده است که در کنار عوامل دیگر بیشترین عوامل آن افراط گرایی و تروریزم است که عامل اصلی تروریزم در جهان اسلام فقر و استبداد و زمامداران مستبد است که از سوی قدرت های غربی و شرقی حمایت می شوند. در این شکی نیست که اجتهاد پویا در قلمرو دین اسلامی می شود، بر بسیاری از دشواری های فکری و فرهنگی در جهان اسلام غلبه حاصل کرد و درست این زمانی ممکن است که بستر مناسب فکری و فرهنگی برای اجتهاد فراهم شود و این هم بستگی به ثبات و آرامش در جهان اسلام دارد که اکنون وارد بدترین بحران ناامنی و بی ثباتی شده است. هرچند این بحران ریشۀ تاریخی دارد و اما حالا هرچه باشد، تمامی آرزو های دینداران را برای آرامش در زیر چتر حاکمیت دین به چالش کشانده است. این پرسش را بوجود آورده است که آیا دین قابلیت برگرداندن آسایش و ثبات به جامعۀ بشری را دارد. این بحثی است که تازه باید به آن مستدل و منطقی پرداخت.

دانشمندان جامعه شناسی بدین باور اند که دین و خداباوری های رستین می توانند، بزرگ ترین خدمت را برای نجات جامعۀ بشری انجام بدهند و در ضمن ریشه های خداباوری های سالم و راستین و انسان دوستی های واقعی را در انسان ها بارور کنند؛ اما این در صورتی ممکن  است که ارزش های راستین دین در جامعه بارور و نهادینه شوند و تنها در صورت نهادینه شدن ارزش های دینی است که می توان به بازدهی دین در جامعه امید بست که در غیر آن دین مداری و دین پنداری جز ایده آل میان تهی چیز دیگری نیست. از نظر جامعه شناسان دین باوری ارزش های نهفته یی دارد که اگر بارور شوند، روند جامعه سازی را تسریع می بخشد، سیاستگری و اصلاح گری  در دین هم رنگ راستین واقعی پیدا می کند. تنها دین باوری است که بر وسوسۀ قدرت و دغدغۀ ثروت به مثابۀ دو پدیدۀ خطرناک و دو دشمن آشتی ناپذیر با انسان غلبه حاصل می کند و این وسوسه های شیطانی را به قول قرآن تلطیف و مهار نماید. با تاسف فراوان که تجربۀ تاریخی نشان داده است که آتش وسوسه های کشنده و ویرانگر قدرت خواهی و ثروت افزایی بیش از دیگران در سیاستمداران مسلمان و رهبران سیاسی و جهادی آنان شعله ور است. این شعر عارف بزرگ ابوسعید ابوالخیر:

دنیا طلبان ز حرص مستند همه  — موسی کش و فرعون پرستند همه

هر عهد که با خدای بستند همه  — از دوستی حرص شکستند همه

مصداق خوبی بر حال تمامی رهبران جهادی و سیاسی جهان اسلام و بویژه افغانستان دارد که  د ر حرص و آز بیشتر از هر کسی دنیا طلب اند و برای دوستی با فرعون حاضر به قربانی دهها موسی(ع) اند و در عهد شکنی ها با خدا و در غارت و غضب دارایی های عامه سرآمد روزگار خویش اند. بیشترین رهبران گروههای اسلامی کشور چنان خمار غارت های خویش اند  که نشۀ قدرت و ثروت یک لحظه هم آنان را رها نمی کند. هر یک حاضر اند تا برای بسر رساندن این دغدغه ها از به گروگان گرفتن حزب خود هم خودداری نکنند و تا زنده اند، باید رهبر باشند و پس از مرگ هم فرزندان خود را برای رهبری حزب خود فربه می نمایند. آنان به داروغه هایی می مانند که برای بقای شان باید سر هر کدخدایی را ببرند. فاجعه یی که در دستور کار رهبران گروههای اسلامی افغانستان قرار دارد و به شدت در آنها حاکم است. آنان چنان از خود بیگانه شده اند و در پای قدرت از پای افتاده اند و به سجود ثروت رفته اند که به خداباوری های راستین خط بطلان کشیده اند. از این رو توحید در ابعاد اقتصادی، اجتماعی و سیاسی  وعدالت اجتماعی را که دو بال پرواز در جامعۀ اسلامی اند، قربانی حرض و آز خود نموده اند و هیچ گاهی عطش قدرت خواهی و ثروت اندوزی در آنان پایان نمی یابد. آنان با این رویکرد بر ریشه های خداباوری تیشه زدند و باور های راستین هزاران انسان را نسبت به خدا جریحه دار کردند و نهضت اسلامی و آرزو های هزاران شهید پاک باز آن را با خاک و خون یکسان کردند، اسلام سیاسی را به موزههای تاریخ فرستادند و جاده را برای افراطیت و گروههای تندر مانند طالبان، القاعده، بوکوحرام و داعش باز کردند، با اخلاق دین مدار پشت پا زدند و در بدل این بازی های ناباب چنان ذلیل شدند که شاید در تاریخ نظیرش دیده نشده باشد. هرچند به خود نمی گیرند واما روزگار ثابت کرد که چگونه خداوند پابرهنه گانی را عزت و افتخار بخشید و چگونه این عزت و افتخار را از آنان گرفت وحالا بیشتر از هر زمانی ذلیل شده اند. این ذلت را برای همۀ شان مبارک و پایدار می گویم.