امید و آزادی

رسول پویان

بـاز گـویی بهـار آمده است

گل بـه مانند پـار آمده است

عطر یاس وشقایق ومرسل

نغمه های هزار آمده است

هرطرف تا شکوفه میبارد

گل به پیکارخار آمده است

غوره درتاک میکند مستی

پرنگین گوشوار آمده است

شـبنـمِ بامـدادِ بـرگِ گلاب

جلوه یی درنظارآمده است

تابکی خیره در سراب غم

شرشری آبشـار آمده است

بسکه بوسم لبان عاطفه را

شوق مستی کنارآمده است

خوشۀ مهر با طلوع شفـق

از نهـان آشکار آمده است

عیش از ساغـرخیالم نوش

بادۀ خـوشگـوار آمده است

با عـقابان کوهـسار وطـن

همت و اعـتبار آمده است

اوج هـنـدوکشـم، و بابایـم

تا زبـان اسـتـوارآمده است

فطرتم پر زعشق پاک بود

درغزلهای آبدارآمده است

گر به خوانی تمام دیـوانـم

عشـق و وصل نگار است

درّ و گوهر نثار یاران باد

که زعمق بحار آمده است

از صبوری بجو مراد دل

این سخن باربارآمده است

سوختم در تنور داغ فراق

بار دیگر شرار آمده است

یک رخ مهر با لب خندان

از حجاب غبار آمده است

دردل درد و سوزش ابهام

وعــدۀ انـتـظـار آمده است

باز بهـر امید و خوشحالی

مژدۀ وصل یار آمده است

بهر عـدل و شـعار آزادی

دل بشهرو دیار آمده است

24/3/1393