افغانستان؛ همیشه در اشغال باقی مانده نمیتواند!

پروفیسور دکتور سید احمد جهش

 

  (صحبتی پیرامون مسایل سیاسی، اقتصادی، تروریزم و «اشغال» درافغانستان)

 

درین صحبت:

ـــ با دیوی «دیپ ستیت» آشنا می شوید

ـــ 40 سال زمینه سازی و 18 سال اشغال افغانستان

ـــ توطئه ها و ترفند های اشغالگران که فاش و رسوا شده و میشود

ـــ گرسنه، محتاج، معتاد و فاسد ساختن مردم و جوانان

ـــ «چه باید کرد؟»

ـــ مبارزه در همه اشکال و همه ابعاد آن!

ـــ این مبارزه به مجرد واقعیت یافتن؛ جهان را با خود یار میسازد.

 

************

 

به نام نامی افغانستان تاریخی و مردمان سلحشور و سرافزار آن

 

وقت آن رسیده تا مبارزه آزادی بخش را آغاز کرد!

 

آن همه جنایت، فساد، قتل و نابودی و بربادی ایکه در جهان و مخصوصن در وطن اشغال شده ی ما جریان دارد از یک منبع سازماندهی و توسط گروه ها و دولت های مختلف وابسته به آن عملی میگردد.

این منبع جنایت و فساد را در امریکا “دیپ ستیت ” میگویند. دیپ ستیت را در فارسی میتوان دولت مخفی یا دولت زیرزمینی ترجمه نمود.

 

با دیوی «دیپ ستیت» آشنا شوید که در کامش رفته اید:

 

قرار واکاوی مولفین غربی” دیپ ستیت ” متشکل ازگروه های آتی میباشد:

 

– مافیاهای بانکی که کوه های دالر و طلا داشته مالک فدرال ریزرف (بانک مرکزی امریکا) و بانکهای مرکزی اکثر ممالک اروپائی و جاپان و کوریای جنوبی اند.

– مافیاهای که کمپلکس امنیتی – نظامی اضلاع متحده را در اختیار دارند.

– مافیاهای انرژی اتومی و نفت و گاز.

– مافیهای رسانه ئی و ارتباطات جمعی.

– مافیهای تریاک و مواد مخدر.

فکرمیکنم اطلاق مافیا به این گروپهای جنایتکارکاملن بجاست. زیرا این موجودات وحشی و فرا وحشی که نام انسان را نمی توان برآنها گذاشت همین اکنون به خاطر کسب ثروت و قدرت بیشتر در تالاب هایی از خون ملیونها انسان بیگناه سیاره ما شناور اند و بدبختی هاییکه بر انسانهای جهان تحمیل می کنند؛ به مراتب از تالابهای خون و گورستان های جمعی ماتم انگیز تر است.

 

“دیپ ستیت” یا دولت مخفی جهت اِعمال نفوذ و رسیدن به اهداف خود از” شیدوگورمنت” یا حکومت سایه یا  نامرئی و کرپتوکراسی استفاده مینماید. ( کرپتوکراسی به رژیمی میگویند که رهبران اصلی آن از پشت پرده عمل نموده ایشان را کسی نمی شناسد) .

 

سازمانهایی مانند سیا، پنتاگون، اف بی آی و دیگران اعضای حکومت سایه اند که با تبانی با ناتو، و حلقه های نظامیگر پاکستان وعربستان سعودی و قطر تمام اختیارات را در افغانستان بدست دارند. امریکا با داشتن پایگاه های نظامی و نصب یک رژیم دست نشانده و مزدور در کابل و با استفاده از گروپ های تروریستی طالب و داعش به ایجاد هرج ومرج یا بی نظمی کنترول شده درافغانستان موفقانه و مظفرانه آنچه میخواست بدست آورد و آنکه بعضی از اشخاص می نویسند که امریکا در افغانستان شکست خورده و ناکام است یک تبلیغ ابلهانه وعوام فریبانه میباشد. زیرا غربی ها بارها تذکرداده اند که برای آن به افغانستان نیامده اند که از افغانستان سویس بسازند؛ و حتی دونالد ترمپ در بیانات اخیرش تذکر داد که ما را به مملکت داری تان غرض نیست ما آمده ایم که تروریست ها را از بین ببریم!!

 

این هم؛ خود یک دروغ محض است او اگر صادق میبود میگفت که ما آمده ایم که پایگاه های خود را درافغانستان حفظ نمائیم و تروریست ها را ازافغانستان به آسیای میانه فرستاده، کار روسیه، چین و ایران را یکطرفه کنیم.

البته نباید از چنین حقه بازی ها شکایت کرد؛ زیرا دروغگویی خاصه دولتهای غربی است. از رئیس جمهور تا آخرین پیاده دفترشان همه دروغ میگویند. این ابله – گربچوف بود که فریب دروغهای ریگن را خورد.

 

برخلاف دروغهای دونالد ترمپ؛ استعمار و اشغال درهمه شئون زندگی مستعمره خود دخالت مینماید چه رسد به دولت داری و «ملت سازی!».

 

امریکا در افغانستان مصروف چه کارکرد هایی است؟

 

به گونه مشت نمونه خروار ببینید که امریکا در افغانستان مصروف چه کارکرد هایی است:

 

– تشویق و ترغیب اختلافات قومی، مذهبی و لسانی توسط حکومت دست نشانده، تروریست های طالب و داعش و دیگر ایجنت های شان در سرتاسر افغانستان  بخاطر:

1-  برانگیختن نفرت مردم به ضد ارگ و وابسته ساختن هرچه بیشتر باند «ریاست جمهوری!» به نیروهای اشغالگر.

2-  جلوگیری از به هم نزدیک شدن احزاب و نخبه گان سیاسی ملیت های مختلف افغانستان به هدف ملی و عینی طرد اسارت و اعلان و احقاق استقلال افغانستان.

–  دستکاری تاریخ مبارزات استقلال طلبانه مردم افغانستان و تربیه جوانان ما در یونیورستی امریکائی کابل و همانند ها به روحیه خادمیت وغلامی به کپیتالیزم، امپریالیزم و اشغال به سان «گنگ بیروت» که خلیلزاد و همانند ها را به بار داد.

–  تبلیغ و قانونی جلوه دادن اشغال افغانستان ذریعه نویسندگان و رسانه های مزدور.

–  فریب و تشویق جوانان به فساد و خوشگذرانی به مقصد انحراف جوانان از  افکارآزادی خواهی و ضد استعماری.

–  جلوگیری از طرح پلانهای زیربنایی اقتصادی افغانستان جهت ادامه وابسته گی اقتصادی افغانستان به «اشغال» و در نتیجه ازدیاد عمر اشغال در افغانستان.

–  ایجاد عمدی بیکاری بوسیله خصوصی سازی و ترویج غربت در بین توده های میلیونی مردم؛ تا همه غرق در اندیشه روزگار و روز مرگی گردیده اشغال را منبع عاید خود دانسته حتی فکر کنند که اگر امریکا افغانستان را ترک کند ما همه از گرسنگی خواهیم مرد. 

 

قصه سیاست فیلمرغی سردار هاشم خان:

 

(در اثنای رسیدن به این سطور قصه فیل مرغ های سردارهاشم خان کاکا و صدراعظم مستبد شاه سابق که عرابه حاکمیت غیرمستقیم انگلیس را درافغانستان پیش میبرد به خاطرم آمد:

میگویند: او وقتی در شاه جوان؛ علاماتی از فکر سیر کردن مردم را دید؛ شاه را به دیدن فیل مرغ هایی برد که قبلن نوکرش دانه داده و سیر کرده بود. به خواست او، شاه هرچه دانه انداخت و “بیا بیا “کرد؛ فیل مرغ ها چرت خود را خراب نکردند و طرفش دور نخوردند.

دو روز بعد که به امر صدراعظم ؛ فیلمرغ ها را گرسنه نگاهداشته بودند؛ هاشم خان بار دیگر شاه را به آنسو کشاند. شاه مختصر دانه انداخت و بیا بیا کرد؛ آنگاه همه به سوی شاه دویدند و در تلاش دانه و زیارت شاه همدیگر را پرت و پوست کردند.

شاه علت را پرسید، نوکرجواب داد که روز پیش فیل مرغ ها دانه خورده و سیر بودند. مگر از همان وقت تا اکنون به امر والاحضرت سردار صاحب مجازات شان کرده چیز نخورانده بودیم..

هاشم خان به برادر زاده مغرورانه گفت: دیدی اعلیحضرت!، ملت هم همین قسم است؛ ملت را سیر نکن که پروایت نمیدارد گشنه نگاه کن تا مدام نوکر دانه ات باشد و اسیر دامت.)

این سیاست استعمارانگلیس پیر است و امروز امریکا به مثابه ی میراث خور استعمار از تجربه  و درس پدر کار گرفته «ملت! داکترغنی» یعنی مردم افغانستان را گرسنه نگاه میدارد.

–  تشویق، انکشاف و ترویج  و حتی محافظه از مزارع تریاک توسط عساکرغربی جهت بهره برداری اقتصادی از جمله برای تکافوی مصارف جنگی شان درافغانستان و کشاندن میلیون ها افغان به طرف اعتیاد به مواد مخدر. مردم افغانستان باید مصروف در یافتن لقمه نان باشند و جوانترین هاشان معتاد و فاسد شوند تا اشغالگران به خیال راحت وطن پرثروت ایشان را غارت نمایند!

(اینکه هیلاری کلینتون چندسال پیش به کنگره خاطرجمعی داد که ما تنها ده فیصد از آنچه را که از افغانستان به دست می آوریم؛ در انجا خرچ می نماییم؛ فقط نمای کوه یخ درون بحر است!)

–  سرقت و فراهم نمودن زمینه سرقت معادن و سنگهای قیمتی افغانستان.

–  جلوگیری از ظهور و پاگیری سیستم سیاسی موثرمطابق خواسته های مردم و شریط خاص افغانستان.

–  تطبیق اجباری اقتصاد منحط نیولیبرال بدون در نظرداشت شرایط  و خصوصیت های اجتماعی و اقتصادی و جغرافیایی افغانستان .

 دراین مورد باید توضیح کرد که بخش عمده اقتصاد نیولیبرال «خصوصی سازی» میباشد.

گرچه اقتصاد دانان نیولیبرال «خصوصی سازی» را مظهر ترقی اقتصادی و بهبود زندگی مردم قلمداد میکنند اما برعکس قراریکه تجربه نشان میدهد خصوصی سازی به نفع اقلیت مفتخوار و به ضررملیونها انسان زحمتکش تمام گردیده میلیون ها نفر را بیکار، بیخانمان، گرسنه و بیچاره  میسازد. مخصوصن در افغانستان «خصوصی سازی» سانحه بار آورده است. زیرا خصوصی سازی دولت را از منابع عایداتی اش محروم ساخته و در نتیجه توانمندی ایجاد  شبکه های خدمات رفاه عامه مانند بیمه بیکاری، بیمه صحی، خدمات مسکن … را از آن سلب میکند و دولت نمیتواند مواد خوراکه و مصرفی را برای مردم بیکار و نادار، معلمان و ماموران دولت بطور سوبسایدی شده تهیه و توزیع نماید.

ازاینجاست که با تقلید از به اصطلاح دیموکراسی امریکائی که چیز دیگری به جز از یک دیکتاتوری کپیتالستی و غارتگری اولیگارشی امپریالستی نیست؛ ملیون ها انسان هموطن ما بدست سرنوشت سپرده شده اند. مثل آنکه در افغانستان هیچ کدام دولت و حکومتی وجود نداشته باشد که ندارد هم، آنچه اسمن هست تنها خدم و حشم دست نشانده های خارجی اند که آنچه اشغالگران امر میکنند انجام میدهند. وگرنه  آنچه میگوییم الفبای اقتصاد است. آیا وزیران مالیه و اقتصاد این چیزها را نمیدانند؟ میدانند ولی آنها نوکرخان اند نه نوکرباد نجان؛ یعنی همان میکنند که «دونر ها ـ مشاورین = بادار ها» فرمان میدهند.

شاید کسی ادعا نماید که اگر چه دولت بنا به «خصوصی سازی» از منابع عایداتی اش محروم میشود ولی در مقابل  مالیه میگیرد، اموراقتصادی اش سهلتر میگردد و مجبور نمی باشد که پول های هنگفتی را بالای فابریکه ها، پروژه ها و تصدی ها که بعضی شان شاید عاید نداشته باشد مصرف نماید. در جواب باید توضیح نمود که اداره و منجمنت اقتصادی این نوع موسسات خیلی مهم است. زیرا اگر امریکا هم منیجرهای قوی نداشته باشد در ظرف چند ماه به مملکت جهان سومی تبدیل میگردد.

در ارتباط عایدات دولت از طریق جمع آوری مالیه باید اضافه نمود که اولن فرهنگ مالیه دهی در افغانستان جنگ زده و عقب کشانیده شده یا اصلن موجود نبوده یا در نطفه بوده و به قوام خود نرسیده، یا در استیلای قانون جنگل، زور مندان آماده تمکین به قوانین مالیاتی حد اقلی هم نیستند تا جاییکه حتی مورد هایی چون پول مصرف برق را تحویل خزانه نمی کنند. دیگرتوده های ملیونی بیکار و بی چیز از چه مالیه بدهند؟!

مگر عیان بدون حاجت به بیان نیست که تجار و سرمایه داران کلان به ذرایع مختلف نه اینکه مالیه نمی دهند، بل اصل پول های خود را هم از ترس ناامنی به خارج انتقال میدهند؟ یگانه منبع عایداتی دولت که می ماند گمرکات خواهد بود که بخش اعظم آن در همان گمرکات به سرقت رفته بلاخره از گاوغدود به دولت میرسد.

اینهمه؛ دیزاین امپریالیستی است تا این دولت منفور را هرچه عمیقتر در وابستگی اقتصادی و سیاسی خود داشته باشد. بنا بر این ایجاب مینماید که در شرایط  فعلی؛ افغانستان از سیاست اقتصادی دیموکرسی اجتماعی (دیموکراسی برای همه) یعنی اقتصاد مختلط متشکل از سکتور دولتی و سکتور خصوصی بهره مند گردد. سکتور انرژی نفت و گاز و برق مخصوصن استیشن های برق آبی، معادن افغانستان، بانک مرکزی و همه بانکها (بانکها پردرامد ترین موسسات اقتصادی اند) باید ملی گردند.

البته بعد از گذشتن از بالای اجساد سرسپردگان امریکایی نظیر خلیلزاد؛ باند «گنگ بیروت» و امثال شان که موانع بزرگی در این راه محسوب می شوند. زیرا این آقایون غایه ای ندارند جز اینکه  همه آنچه را که به تمام مردم افغانستان تعلق دارد تنها به خود و به مافیا های امپریالیستی تخصیص دهند که این عمل یعنی همان خصوصی سازی، دزدی در روز روشن و خیانت به نسل های کنونی و آینده مردم افغانستان.

از جانب دیگر؛ این خصوصی سازی اقتصادی؛ بیشتر هدف سیاسی دارد اما اکادمیست های دولت زیرزمینی در این زمینه خاموش اند.

 

انتخابات و رئیس جمهور و مجلس نمایندگانِ حالت «دیپ ستیت»:

 

 چنین خصوصی سازی باعث تشکل دولت فقیر و قرضدار و در گروی شرکت های بزرگ خصوصی که نسبت به دولت بیشتر پول داراند میگردد. مالکین این شرکتها که اعضای دولت زیرزمینی اند با استفاده از پول شان میتوانند رئیس جمهور دلخواه خود را به  کرسی برسانند، در سیر انتخابات و تعیین وکلای مجلس (پارلمان و سنا) مداخله و دست درازی کنند و قوانین را به نفع خود در پارلمان به تصویب برسانند. یعنی هم کوزه گر و هم کوزه خر و هم کوزه فروش باشند.

 غرض ثبوت مطلب فوق دو مثال از رویداد های اخیر اضلاع متحده امریکا را خاطرنشان  میسازم.

 

1– دونالد ترمپ در جریان انتخابات و بعد:

 

دونالد ترمپ در جریان انتخابات میگفت که چنین و چنان میکنم، این میکنم آن میکنم حتی فکر می شد که شاید مسببین یازده سپتمبر را به محکمه بکشاند. اما وقتی داخل قصرسفید شد همه گفته های قبلی خود را فراموش کرد. حتی خودش اعتراف نمود که وقتی داخل قصر سفید شد نظرش تغییرکرد. البته این دیوارهای قصرسفید نبود که نظرش را تغییرداد، بل این افراد” دیپ ستیت ” بودند که نظرش را تغییر داده  برایش گفتند که آنچه در دوره انتخابات می گفتی، دیموکراسی، حقوق بشر و آزادی بیان  هرچه! ولی اکنون در اینجا یعنی قصرسفید آنچه ما امر میکنیم همان میکنی و بس.

از اینجا میتوان گفت که این نوع رئیس جمهورها خودشان افزار مافیا اند چه رسد به آنکه در مسایل مهم دارای ستراتیژی و صلاحیت باشند.

 در طول چند ین ماه نویسند گان زیادی ازستراتیژی دونالد ترمپ برای افغانستان سخن گفتند که وقت خود و دیگران را ضایع نمودند. حال آنکه دولت زیرزمینی امریکا چیز مهمی را که درافغانستان میخواست، همانا ایجاد پایگاه های نظامی بود که بدست آورده و دیگر به از بین بردن تروریزم کدام علاقه ای نداشته؛؛ برعکس اسناد و شواهدی موجود است که دولت امریکا تروریزم  را تقویه کرده و برای مقاصد خود از آن استفاده ابزاری نو به نو تری مینماید.

 به اینکه رئیس های جمهورامریکا عساکر شان را به افغانستان میآرند و میبرند  و باز میآرند، ستراتیژی نمیتوان گفت. درافغانستان هر روزهموطنان ما کشته میشوند و امریکائیان میخواهند نشان دهند که آنها کاری به نفع افغانستان انجام میدهند از این روغرض فریب اذهان عامه مردم افغانستان عساکر خود را میآورند و میبرند و باز میاورند و نامش را ستراتیژی می گذارند.

اینک برای رفع سردرگمی در شناخت ستراتیژی امریکا برای جهان و منطقه و افغانستان بیهوده نخواهد بود تا چند سطری درزمینه پیشکش نمایم. (چند سال قبل مقا له مفصلی درزمینه نوشته و نشر کرده ام )

بعد از بربادی اتحاد شوروی؛ دولت امریکا خود را یکه تاز میدان دیده به طرح ستراتیژیک ” تسخیر و آقایی جهان” پرداخت. ستراتیژی مذکور توسط  یک گروپ از متفکرین” دیپ ستیت ” که به نومحافظه کاران مشهور اند تحت عنوان پروژه قرن نوین امریکا نوشته شده است. در یکی از مواد این پروژه میخوانیم که:

به هیچ یک ملت و هیچ یک مملکت اجازه نخواهند داد که با استفاده از منابع طبیعی شان بتوانند با امریکا رقابت کنند. طبق این ستراتیژی بود که امریکا یوگوسلاویا را تجزیه، عراق و لیبیا را برباد، سوریه را تخریب و افغانستان را اشغال نمود. هدف بعدی این ستراتیژی تجزیه روسیه و چین است. اما شکست امریکا در سوریه نشان داد که روسیه، چین و ایران پوزه سردمداران  پروژه قرن نوین امریکا را به خاک مالیدند و روزی خواهد رسید که نه تنها مردم جهان، بل مردم امریکا نیز از چنگ هیولای واقعی ـ نه توهمی و افسانوی ـ “دیپ ستیت” رها خواهند شد.

در بالا گفتم: دو مثال؛ که یکی تغییر فکر دونالد ترمپ بود؛ اما سخن به درازا کشید؛ اینک به مثال دوم توجه نمائید.

 

 2—قرار مقاله داکتر پال کریگ رابرتس تحت عنوان” چپاول کپیتالیزم “

 

در این اواخرکانگرس امریکا مالیات برعایدات کمپنی های بزرگ را به 20% تقلیل داد، در حالیکه یک نفر نرس اگر مجرد باشد ازعاید بالاتر از 37950 دالر باید 25% تکس و یک شخص مجرد از عاید بین 1 و9325 دالر باید 10% تکس بدهد. (برابر ده فیصد تکس آقای دکتور غنی از مصارف مخابراتی هموطنان ما!!!).

 

بدین اساس میتوان گفت که چنین فیصله ها به نفع سرمایه بزرگ تنها در اتاق شخصی کپیتالستها میتواند اتخاذ گردد نه در کانگرس مردم.  و در چنین مقاطع است که ماهیت واقعی رئیس جمهور و کانگرس در امریکا عیانتر میگردد.همه این بی عدالتی ها از سیستم اقتصادی نیولیبرال  و خصوصی سازی “دیپ ستیت”ی منشاء میگیرد.

به اساس آنچه نگاشته شد میتوان ادعا کرد که تمام مصیبت امروزی افغانستان ناشی از اشغال و حضور نظامی خارجی و خیانت نوکران داخلی شان به افغانستان و نسل های کنونی و آینده مردم آن است. اما با تاسف که رهبران اقوام، جبهه ها، احزاب و گروه های سیاسی با تشکیل جلسات، گردهمائی ها و مظاهرات از روی مصلحت سیاسی از حقایق چشم پوشیده مقصر اصلی یعنی «اشغال» را چیزی نگفته تنها به تقبیح و انتقاد از دولت خیانت ملی غنی- عبد الله می پردازند. یعنی خر را نا دیده گرفته به پالانش میزنند. ازاین رو لازم است تا رهبران مردم گرای ملیت های افغانستان اعم از پشتون و تاجک وهزاره و اوزبک و سایران متوجه مسایل آتی گردند:

 

1- غنی وعبدالله دو دست نشانده خارجی اند که امرآمر خود را اجرا کرده وظیفه علت وجودی خود را انجام میدهند. اگر شما هم در موقف آنها می بودید و میل داشتید که موقف را از دست ندهید؛ عین وظایف را انجام میدادید.

 

2 – این شما رهبران قومی بودید که اقوام تان را فریب داده در دو انتخابات تقلبی مردم را جوقه جوقه به مراکز رأی دهی بردید تا به دو کاندید سی آی ای یعنی کرزی وغنی رای دهند و لذا شما پلان «اشغال» را عملی کردید.

ورنه خوشبختانه بنابر ترکیب قومی افغانستان هیچ کاندید ازهیچ اقلیتی نمیتواند صرف با تکیه به قوم اکثریت آرای مردم را کسب نماید مگر آنکه مورد تائید همه یا اکثر اقلیت های قومی باشد. (البته سوال گوسفند چاق کردن و صندوق از کارت تقلب پر کردن؛ درین بحث ارزش مطرح کردن ندارد!)

بدین اساس در نبود زد و بند های ساده لوحانه یا خایینانه قوم فروشی و قوم خری؛ مردم افغانستان چانس خوب دارند که در یک انتخابات عادلانه  وطن دوست ترین، صادقترین، پاکترین، شجاعترین، هوشیارترین، با تربیه ترین و داناترین هموطن خود را صرف نظر از آنکه از کدام ملیت است به رهبری خود انتخاب نمایند.

 

3 –  باید بدانید که این «اشغال» است که در ترورهای زنجیره ای، در انفجارات مراسم عزاداری و عروسی، در مساجد، در مظاهرات و گردهم آئی ها… مرتکب جنایات هولناک هدفمند میگردد.

 

4 –  باید بدانید که این «اشغال» است که نمیخواهد تا سیستم سیاسی از ریاستی به پارلمانی تبدیل گردد. (تغییر این سیستم بالای موقف فعلی غنی وعبدالله هیچ تاثیری ندارد.). این دیزائینی است به نفع سرمایه و اشغال. زیرا در سیستم ریاستی، امریکا می تواند یک رئیس جمهور با فرهنگ یا بی فرهنگ؛ با هوش یا کودن ولو در حد موجودی که  از باغ وحش آمده باشد را به آسانی کنترول نماید اما در سیستم  پارلمانی؛ کنترول یک حزب سیاسی و یا ائتلاف احزاب در شورای ملی افغانستان برای امریکا خیلی  دشوار میگردد و امکان آن وجود دارد که در یک روزآفتابی ولسی جرگه فیصله ای قاطع را جهت فسخ قرارداد پایگاه های نظامی و خروج قوای اجنبی تا آخرین سرباز به اکثریت آرا تصویب نماید.

امریکا ابدن چنین نمیخواهد بنا بران میتوان یقین داشت که در آینده نیز هم انتخابات پارلمانی و هم ریاست جمهوری مانند گذشته تقلبی و تغلبی خواهد بود.

 

«چه باید کرد؟»: مبارزه با همه اشکال و ابعاد!

 

ازاینرو در شرایط فعلی که «اشغال» با تروریزم دولتی و غیر دولتی اش عرصه را به مردم افغانستان تنگ نموده است سوال عمده برای نیروهای ملی و مردمی ضد تروریزم  و ضد اشغال؛ سوالِ «چه باید کرد؟» است. همه میدانند که حل مسائل سیاسی دو راه دارد، مسالمت آمیز و قهرآمیز.

یکی از راه های مسالمت آمیز و سیاسی حل مسئله تغییر سیستم ریاستی به پارلمانی و الا بایکوت انتخابات است.

تمام رهبران قومی، سازمانها و گروه های سیاسی باید کار وسیع توضیحی را در بین مردم خود پیش برده به مردم مشوره دهند تا در انتخابات اشتراک نکنند.  بنا برآن روند انتخابات به بن بست مواجه شده بدون آنکه بینی کسی خون شود  دولت دست نشانده و در واقع بادران مجبورمیگردد تا «موافقتنامه حکومت وحدت ملی» راعملی نموده قانون اساسی را تعدیل و سیستم ریاستی  را پارلمانی بسازد.

مسئله اساسی در تراژیدی و بدبختی های افغانستان جنگ اعلام ناشده امپریالستی است که از چهل سال بدین طرف دامنگیر وطن و مردم ما شده است و امروز در وجود تروریزم  و «اشغال» بیداد میکند. «اشغال» عامل جنگ، بدبختی، عقب مانی و گرسنگی مردم شده است ما باید به «اشغال» این مادر همه مصائب و الام مان که عملن از همان چهل سال قبل زمینه سازی شده است؛ خاتمه دهیم.

گفتیم  دو راه وجود دارد صلح آمیزو قهرآمیز.

 

در راه صلح آمیز مبارزه؛ یکی از تدابیر موثر آنست که بزرگان قومی، رهبران احزاب و گروه های سیاسی ضد اشغال به عوض گردهمآئی های نمایشی که تنها دموکراسی مورد ادعای اشغالگران را بزک میکند؛ تدابیرعملی و ثمربخشایی را برای رفع «اشغال» و احیای دو باره استقلال افغانستان اتخاذ نمایند. ایجاد شورای مبارزه بخاطرصلح و آزادی افغانستان به حیث یک جبهه کلان گامی است که باید هرچه زود تر برداشته شود.

این شورا ی صلح و آزادی باید از شورای صلح نمایشی ساخت امریکا فرق فاحش داشته باشد یعنی برای صلح افغانستان مبارزه کند نه برای منافع اشغالگران.

در ابتدا شورا وظیفه دارد تا در مورد ختم حضور نظامی اشغالگران و تروریستان نیابتی شان درافغانستان ستراتیژيی علمی و عینی تدوین و اشاعه بدارد و بر مبنای آن با نمایندگی ملل متحد؛ نیرو ها و دول های ذیعلاقه  و سفارت جانب اشغالگر تماس گرفته با مذاکره سعی نماید ایشان را متقاعد سازد تا افغانستان را ترک نمایند و نگذارند که افغانستان برای امریکا ویتنام دوم گردد. در نبود عقلانیت وسیع؛ از اینکه این درخواست عادلانه شورای صلح مغایر پلان های استعماری امریکا است با عکس العمل خشن امریکا و دولت دست نشانده اش در کابل مواجه خواهد شد.

 در چنین وضع شورای صلح و آزادی مجبور میشود تا خود را از انفجارات، حملات انتحاری و طیارات بی پیلوت امریکائی کنار کشیده، دفتر فعالیت خود را به یکی از کشورهای منطقه انتقال داده و ازآنجا به کمک ممالکی مانند ایران، روسیه و چین که در احیای استقلال افغانستان متحدان طبیعی ما مبیاشند صدای مردم افغانستان را به ملل متحد و جهانیان صلحدوست برساند تا با اعمال نیروی لازمه؛ شورای امنیت ملل متحد به پایان حضورنظامی خارجی در افغانستان صراحت حقوقی و قانونی قاطع بدهد.

اگربازهم دشمنان به تقاضا و تلاش های صلح آمیز شورای صلح و آزادی افغانستان توجه نکرده آنرا با خشونت رد نمایند؛ انتخاب راه دوم یعنی مبارزه مسلحانه خواهد بود.

وقتی سخن از مبارزه قهرآمیز آزادیخواهانه به میان میاید، کارنامه ها، قهرمانی ها و فداکاری های افسانوی اجداد مان سرمشق میگردد. از جمله  در سه قیام آزادیبخش برضد استعمار کهن انگلیس همه طبقا ت جامعه اعم از توده های ملیونی مردم، متنفذین محلی، خانها،  حلقه های دینی و مذهبی وعناصر ملی از دستگاه دولتی به قیام مردم پیوسته پشت استعمارانگلیس را به خاک  زدند.

اما امروزچه شده؟ آنهمه نیروها کجا رفتند و کجا هستند؟ چرا در طول این هجده سال با وجود جنایات هولناک و کشتار هموطنان ما توسط نیروهای اشغالگر و تروریستهای نیابتی شان یعنی طالب و داعش آب از آب شور نمیخورد.

کجاست میربچه کوهدامنی، میرمسجدی کوهستانی، نایب امین الله لوگری، ملامشک عالم، ایوب خان فاتح میوند، خواجه ناصرشهید  فرزند خواجه خانجی عاشقان عارفانی…؟

 (خواجه ناصر جد والای مادری ام است که با چندین تن ازیاران شان در واقعه کیوناری توسط انگلیس ها دستگیر و زنده زیردیوارهای بالاحصار شدند . گرچه عالیقدر میرغلام محمد “غبار” در کتاب بی بدیل افغانستان درمسیر تاریخ از خواجه خانجی یادآوری نموده است اما من خواستم منحیث کواسه خواجه ناصر، نام نامی شان را واضحتر ثبت تاریخ پرافتخار میهن محبوب ما افغانستان نمایم )

 

مبارزه با اشغال «دیپ ستیت» جهان را در کنار ما قرار میدهد!

 

 واما اکنون قشرها و نیرو های به مراتب گسترده تر دلاوران وعیاران و رزمجویان (که بدبختانه از توان و استعداد و خون و خروش شان سوء استفاده های کلان میشود) به شمول متنفذین محلی، بزرگان ایلی و تباری؛ پیشگامان قومی، سرحلقه های روحانی، سرمایه گذاران، اهالی دولت و سیاست و شعر و شعور و حتی آنهاییکه چهل سال تجربه جنگهای چریکی و جبهه ای دارند همه موجود اند. آنها مانند ذخایر کانی وطن؛ هستند و جایی نرفته اند. متاسفانه و متاسفانه باید به اطلاع شما برسانم که با نیرنگ نوین استعمار؛ تعدادی خریده شده اند و دیگر همه یکجا با هم طبقه نو به دوران رسیده را تشکیل داده با استعمار و «اشغال» منافع مشترک یافته برگرده مردم سواراند و دیگر در صف مردم برای استقلال و ترقی، صلح و آرامی برضد اشغال نخواهند جهید و نخواهند جنگید. ازاینرو آنها را میتوان طبقه حاکم ستمگر نامید. اینجاست که مبارزه پیش رو برای آزادی؛ برجسته تر از گذشته ها؛ رنگ طبقاتی به خود میگیرد.

درنتیجه میتوان گفت که مبارزه امروز برای آزادی از شکل کلاسیک آن فرق دارد. یعنی مردم و جوانانیکه از مردم برخاسته اند رسالت دارند تا دو وظیفه خطیر یعنی سرنگونی طبقه حاکم ستمگر(عمال اشغال) و حامیان شانرا در پیوند با هم پیش ببرند.

اگرچه همه میدانیم که دشمن سلاحهای مدرن و کشنده و تشکلات متعدد جاسوسی و تروریستی دارد ولی ما هم میدانیم که مردم ما افسانه های جبروت استعمار را باطل ساخته و تاریخ جهان وطن ما را «قبرستان امپراتوری ها» شناخته است. علاوتن وضع جغرافیائی و طبیعی ما، همسایگی با ممالک آسیای میانه، ایران، روسیه و چین و اینکه مبارزه ما عادلانه میباشد همه گواه پیروزی ماست.

به نیروی فنا نا پذیرمردم باید باورداشت، عزم مردم کوه را صحرا میسازد.

از طرف دیگردشمن خودش خود را در کابل و در شهرهای دیگر افغانستان قلعه بند نموده است، اگر راه های مواصلاتی به خارج را بسته نمائیم دشمن گریز گاه نخواهند داشت، مگر اول باید پایگاه های نظامی دشمن را تحت آتش بلاانقطاع هاوانها و راکت های مدرن میسر قرارداده و کوشش نمائیم تا ذخیره روغنیات و ممر دشمن را حریق نمائیم تا یک طیاره دشمن پرواز کرده نتواند. اگرهمسایه ها لطف نموده ما را به راکت های سرشانه ای دافع هوا مجهز سازند نور علی نور. من یقین دارم که با شروع قیام آزادی بخش چریکی جوانان داوطلب از تمام جهان از راه ایران  و آسیای میانه به کمک ما خواهند شتافت زیرا استعماریون و اشغالگران و تروریستان مزدور شان آنقدر جنایت نموده اند که همه مردم جهان از ایشان نفرت دارند.

من یقین دارم که افغانستان به کمک مردم و جوانانش روزی به این اسارت و زبونی کنونی خاتمه داده راه ترقی، آزادی، صلح و آرامی و سرفرازی خود را در پیش خواهد گرفت.

هکذا با ایجاد “کرپتوکرنسی” یا اسعارمجازی اش، خود را حتی از وابستگی به دالر امریکائی خلاص کرده  با ممالک همسایه، روسیه و چین در مراودات و تبادلات اقتصادی و گرفتن کریدت ها با استفاده از معادن سرشار خود بقسم پشتوانه برای کرپتوکرنسی اش استفاده کرده با استعمار و استثمار و استحمار امریکا وداع خواهد کرد.

از آنجا که شکست “دیپ ستیت” در افغانستان باعث رهائی یا تسهیل رهایی مردمان امریکا و اروپا از چنگال دیوی “دیپ  ستیت” نیز می گردد؛ جهانیان به مبارزات آزایخواهانه و اشعال ستیزانه ما وسیعن مرحبا خواهند گفت و مدد رسانی خواهند کرد. 

در هر حال؛ افغانستان برای همیشه و حتی برای مدت نسبتا طولانی؛ اسیر مانده نمیتواند و اشغالگران هم ـ اغلب اغلب ـ به رضای خود وطن ما را ترک نمیکنند. با آنها باید جنگید و مغلوب شان کرد.                   

نبرد ماعادلانه و پیروزی ازآن ماست

 

https://www.paulcraigroberts.org/2017/12/04/plunder-capitalism