ناپاسخگویی به چالش های جهانی؛ نشانه های زوال تمدن غربی!؟

نویسنده: مهرالدین مشید بحران های جهانی پدیده ی تمدنی یانتیجه ی…

عشق و محبت

رسول پویان در دل اگـر عـشق و محبت باشد نجـوای دل آهـنـگ…

جهان در یک قدمی فاجعه و ناخویشتن داری رهبران سیاسی…

نویسنده: مهرالدین مشید افغانستان در حاشیه ی حوادث؛ اما در اصل…

چند شعر از کریم دافعی (ک.د.آزاد) 

[برای پدر خوبم کە دیگر نیست]  ترک این مهلكه با خون…

مکر دشمن

  نوشته نذیر ظفر با مکـــــر خصم ، یار ز پیشم…

نویسنده ی متعهد نمادی از شهریاری و شکوهی از اقتدار…

نویسنده: مهرالدین مشید تعهد در قلمرو  ادبیات و رسالت ملی و…

اهداف حزب!

امین الله مفکر امینی      2024-12-04! اهـــــدافِ حــزبم بـــودست صلح وصفا ی مــردم…

پسا ۷ و ۸ ثور٬ در غایت عمل وحدت دارند!

در نخست٬ دین ماتریالیستی یا اسلام سیاسی را٬ بدانیم٬ که…

نگرانی ملاهبت الله از به صدا درآمدن آجیر فروریزی کاخ…

نویسنده: مهرالدین مشید پیام امیر الغایبین و فرار او از مرگ؛…

مدارای خرد

رسول پویان عصا برجان انسان مار زهرآگین شده امروز کهن افسانۀ کین،…

افراطیت و تروریسم زنجیره ای از توطیه های بی پایان

نویسنده: مهرالدین مشید تهاجم شوروی به افغانستان و به صدا درآمدن…

عید غریبان

عید است رسم غصه ز دلها نچکاندیم درد و غم و…

محبت، شماره یکم، سال ۲۷م

شماره جدید محبت نشر شد. پیشکش تان باد!

روشنفکر از نظر رفقا و تعریف ما زحمتکشان سابق

Intellektualismus. آرام بختیاری روشنفکر،- یک روشنگر منتقد و عدالتخواه دمکرات مردمی آرامانگرا -…

پیام تبریکی  

بسم‌الله الرحمن الرحیم اجماع بزرگ ملی افغانستان به مناسبت حلول عید سعید…

عید خونین

رسول پویان جهان با نـقـشۀ اهـریمنی گـردیـده پـر دعوا چه داد و…

بازی های ژیوپولیتیکی یا دشنه های آخته بر گلوی مردم…

نویسنده: مهرالدین مشید بازی های سیاسی در جغرافیای افتاده زیر پاشنه…

ادریس علی

آقای "ادریس علی"، (به کُردی: ئیدریس عەلی) شاعر و نویسنده‌ی…

گزیده‌ای از مقالهٔ «هدف دوگانهٔ اکوسوسیالیسم دموکراتیک»

نویسنده: جیسون هی‎کل ــ با گذشت بیش از دو دهه از…

مثلث خبیثه ی استخباراتی ایکه افغانستان را به کام آتش…

نویسنده: مهرالدین مشید اقنوم سه گانه ی شرارت در نمادی از…

«
»

ازپالیسی چند بعدی تا اوج بحرانات نهفته وفروپاشی پاکستان

حسن پیمان

قسمت(6)و

بینیاز از توضیح نیست که با یک نظر اجمالی پیرامون این مختصر در ارتباط به اعمال و شگردهای برخی اجیران داخلی که در تبانی با بیگانگان در تحمیل این بحرانات نیز به برسی گرفته شود وبرای بیان وایضاح وقایع مفید ونهفتۀ تأریخ در بحثای بعدی بما یاری رساند. واینکه جنرال “طاقت”  چرا بااین غرور وتکبرقبیلوی ویژه بدون کدام هراس ونگرانی آگاهانه اقوام وملیتهای تحت استبداد را با دو ودشنام وناسزاگوئیهای رکیک وغلیظ دور از فرهنگ وادب واخلاق وخلاف همه  قوانین ومیثاقهای پذیرفته شدۀ ملی وبین امللی شدیدأ وعقده مندانه وکینه توزانه  با نهایت بی احترامی توهین -تحقیر وهتاکی نمود؛ نخست باید علل وعوامل عینی و ریشه های تأریخی انرا که برخی قسمأ اشاره شد چگونه شکل گرفته وتحمیل گردیده ومیگردد ورهبرد این رفتارها وروشهای حساب شده وپلنایزشده از سوی زمامداران ورهبران قبایلی را به بررسی وتحلیل گرفت ویک شناخت عینی ودقیق علمی وشفافی را در اختیار خوانندۀ عزیز قرار داد وبعدأ بالای  هتاکی وناسزا گوئیهای مغرورانۀ که بدون کوچکترین هراست ونگرانی ؛ واینکه بالای کدام قدرتهای قانونی -دولتی-رسمی- شخصی ویا نهادی داخلی یا خارجییها  مینازد باید مکث نمود که  با این قدامت سخن مطالب خودرابا یک نگرش علمی چنین آغاذ مینمائیم.ا

استبداد مطلقه،جنایات وفساد جزء عمدۀ زیر بنای

سیاسی-اجتماعی-فرهنگی فاشیسم قبیلوی در افغانستان:(!)ر

استبداد همیشه ومستمر بمثابۀ یک پدیدۀ مستوردر فرهنگ واقتصاد جامعۀ قبیلوی ونظام فیئودلی ونیمه فیئودلی ان در افغانستان عجین گردیده است.وتا کنون یک تحلیل عینی از انواع استبداد وستم ملی-سیاسی-اقتصادی وفرهنگی نهفته در عمق این جامعۀ بستۀ قبیلوی افغنی که (تراژیدی ملی!) را بار آورده است؛ به جز چند اثر محدود و پراگنده وانهم با نهایت تحت سانسورهای شدید وحتا درنهایت وهم وترس وبیم از سلطۀ وحشتناک استکبار خفقان آورزمامداران جلاد وجبارحاکم قبایلی؛ نه در گذشۀ حدود دوسدۀ اخیر ونه هم  در حال بگونۀ ژرف وعمیق وروشنگرانه ی پژوهشی وتحقیقی در روشنی مطالعات علمی وشناختهای عینی جهان بینانه وبرداشتهای عمیق ودقیق علمی غیر جانبدارانه که توفیق یافته باشد  درست ارائه نگردیده است.    وآنچه که هستی  حقایق ان در بطن این جامعه عینی است در پرتو اندیشه های نوین علمی-تیئوریکی مطالعه وبر ملا نگردیده است؛ که البته بررسی ان مستلزم اوراق زخیم نیز میگردد که زمانگیربوده وبه فرصتهای مساعد ی  ضرورت دارد و در اینجا صرف برخی روی دادهای عمدۀ را مختصر برمیشماریم که این بحرانات وتراژیدی ملی را به نوبۀ خود تقویت نموده است .ا

شکلگیری تراژیدی ملی  :      نخست به مفاهیم واژه های ازقبیل( نیشن=”ملت-قوم- طائیفه” -و نیشنل=”ملی”- و نیشنالیسم =ناسیونالیسم =”اصول ملیت” -نیشنلیست=”ملت پرست -قوم وطائیفه پرست” -و نیشنلتی =” ملیت-تابعیت” – ونیشنلایز=” ملی کردن-تابعیت دادن – تبعه کردن” معنا دارند پی برد تا به محتوای بحث وارد شد.که با در نظر داشت  توضیحات فرهنگهای(محیط وحمید) ؛مفاهیم فوق هرکدام معنا ومفهوم خاص وموارد استعمال خاص خود را دارند که باید در بکار بردان دقت لازم صورت گیرد که منجمله ؛  ناسیونالیسم =نیشنلیسم” افراطی” یا اصول افراطی ملیت  وقومیت  ویا ملی بودن وملت خواه بودن  که  بسوی ”  پرستش افراطی” ان لغزش نماید میتواند به (   فاشیسم =   نژاد -زبان- قوم – رنگ  وبو-چهره وساختار- جنسیت پرستی  ..) منجر گردد  که تعصب-نفرتگرائی وخشونت را نسبت به انسان دستور میدهد . ودر جامعۀ افغانی ما که مورد بحث است ؛از فرهنگ بسته وکور جامعۀقبیلوی ان  منشأ میگیرد وزیر بنای سیاستهای فاشیستی  –  ملیتاریستی زما مدار یهای قبیلوی ا نرا میسازد که با گثرتگرائی وجهان بینی و نگرشهای وسیع ان در تضاد است وغیر از همتبار خود دیگرانرا با ان تفاوتهای اشاره شده تحمل کرده نمیتواند. واین مطلب را نیز میتوان به چند دلیل عمدۀ علمی زیر در جامعۀ افغانی به روشنی شواهد عینی تاریخی موئجز نمود .ا

یک:-تکامل وتحول در عرصه های اجتماعی-اقتصادی-سیاسی-فرهنگی وبیداری شعور اجتماعی که تعین کنندۀ زندگی اجتماعی است ؛ پیوسته دستخوش امیال شخصی قومی-نژادی- قبیلوی وزبانی زمامداران قبایلی درسیطره جوئیهای فاشیستی با قتل وغارتها ونسلکشیها برای حفظ قدرت تک قومی وانحصار قدرت سیاسی حاکمیت مرکزی ترمز کننده وبازدارند ۀ همه دگر گونیها همراه بوده  که ؛ این میراث احمدخان ابدالی ملتانی در این مدت درتأریخ افغانستان امروزی کاملأبه یک پدیدۀ عام مبدل گردیده است.  دو:_  تراژیدی ملی که در واقعیت امرمحصول تکامل طولانی زمامداریهای جامعۀ قبیلوی با تعقیب سیاستهای سیطره جوئی ناسیو نالیستی-فاشیستی خشن وافراطی در همه   ابعاد و   نهاد های جامعه  ته نشین و  تبلور گرد یده  که با  تفر قۀ   (  نژادی-زبانی-مذهبی-فرهنگی-  قومی و  قبیلوی  )  براه اندخته میشود ودر بستر مساعد این جامعه نها   دینه   گردیده است  ؛ ریشۀ عمیق تأریخی در گذشته داشته ؛ تغیرات ودگرگونیهای روبنائی ان که هرچند علمأ در این دگرگونیها نقش”تعین کننده” را دارا نیستند اما در برخی موارد که این منطق کاملأ”مطلق” نبوده در پیوند تنگاتنگ با زیربناهای ان وبه حمایت یک دیگر به نوبۀ خود باعث تقویۀ همدیگر ؛ در دگرگونیهای“زیربنائی وروبنائی”اقصادی-اجتماعی-سیاسی-فرهنگی ونظامیگری های فاشیستی-مذهبی گردیده واین روابط ناهمگون و رشدغیر عادلانه ؛سر انجام فاجعه ها رابار اورده است. در جامعۀ که وقتا زمامدار ان ؛امیر عبدالرحمن در کتابش در” ص 225تاج التواریخ”؛ به صراحت اعتراف نماید وظلم وجنایات خود را به گردن خدا حواله کند وبگوید که : ” …هرگاه مشیتش قرار گیرد مملکتی خراب شود به دست ظالمی میسپارد  و … ” –   این ثبوت کنندۀ انست که خشونت-ظلم واستبداد-قتل وغارت-نازیسم افراطی وفاشیسم از بالا چگونه با استفاده از دین وشریعت به ان مشروعیت داده شده وتوسط زمامدار قبیله بدون احساس کوچکترین بیم وهراس از هیچ مرجع دینی-قانونی به رفتار ها وروشهای عام جامعۀ قبلوی مبدل میگردد وخود زمامدار در همه موارد  به یک ” مرجع مهم قدرت-مرجع مهم دینی- با کسب لقب امیرالموئمنین و(امیر اهنین) انهم  از انگلیس  وغیر مشروع ؛ به  یک مرجع مهم قانونی وقضا ” مبدل میگردد (!!)- سه : _  ویا  در جامعۀ که در ان  حتا روشن فکر مترقی قبیلۀ ان ؛ حفیظالله امین از مسند قدرت زمامداری یکه تازی ان اعلام و شعار دهد که :  ..  برای ساختن افغانستان نوین ومترقی” پنج ملیون انسان کار است … ” – ویا برادرش عبدالله امین  درمحفل و میتینگی رسمی  بحضور جمع مردم واهالی در  قندز وپغمان به پیروی از امیر عبدالرحمان اعلان نماید که   ” … مال هزاره ازشما وسر ان ازما  و..  ”  و همچنان بسیار  دور نه؛ بل  در دورۀ ازادی دموکراسی لجام گیسیختۀ لیبرال اقای کرزی رئیس جمهور وبااین مطبوعات ازاد ان ؛ برای رسیدن به   ارمانها وتأمین منافع ؛ انگلیس وغرب واعراب و تیکه داران اسلام وپاکستان تیروریست  وایران  اخوندی گرفته بیشتر از نیم  جهان که حدود چهار دهه  به اینسواست که اغاذ و تا این مدت بیش از   دوملیون انسان مسلمان افغانستان را بخاطر استقرار همچو یک نظام فاسد-فاشیستی بجای نظام مترقی ودموکراتیک  با همه دست اورد های ان  نابود واین کشوررا به مخروبه مبدل کردند  ؛ وسر انجام هم وحشی ترین وتاریک اندیش ترین نیروهای سیاه ارتجاعی قبایلی را به نوبت به قدرت رسانیدند که نمایند ۀ  رسمی مجلس ان  ؛ عنصری بنام “علم گل کوچی” نمایندۀ  کوچیهای  قبایلی ان رسمأ از طریق پارالمان آگاهانه بدون هیچ هراسی از هیچ مرجعی قانونی وقضائی با مصوئنیت کامل غیر مسئولانه اعلام نماید که: ” تاجیک به تاجیکیستان-اوزبیک به اوزبیکستان وهزاره به هرجائی که میرود  گم شوند بروند و..” و او با این دستور جنایت کارانۀ جنگ افروزانۀ خود از طریق حکام قبایئلی با خموشی بدون کدام عکس العمل از هیچ مرجع  حمایت هم گردید. واما برعکس  ان؛ سیدانورسادات یک شخصیت با فرهنگ سیاسی اجتماعی وآگاه  نمایندۀ مردم ولایت باستانی سرپل که صرف به دفاع از زبان وفرهنگ ملیت اوزبیک( تورک) گفته بود که : “هرگاه شما به فرهنگ وزبان پشتوی خود حرمت قائیل باشید به دیگران نیزباید حرمت کنید وغیره …و یا گفته بوده  که شما غیر از فساد چه خدمت نموده اید و..  ”  که او نیزنمایندۀ انتخابی مردم ومجلس بود نه انتصابی و مصئونیت قانونی هم  داشت و باید هم میداشت مگر صرف به جرم اتقادات او  فورأ با حساسیتهای تمامیت خواهان مواجه حتا ممنوع الاخراج نیز اعلام گردید!؟-وحتا بمثابۀ نمایندۀ مجلس مانند کوچی که جنایت وجنگ با ملیتهای غیر همتبارخود را اعلان نمود حتا کس از اوپرسان هم ننمود چرا  چنین گفتی ؟وحمایت هم گردید واما برعکس انور سادات که مر بوط به ملیت اوزبیک بود به جرم یک انتقاد سخت   مجرم شناخته شده وسر انجام به دفاع از خود برخواست  که عین موقف را درپارالمان  نیزدارد ونمایندۀ منتخب مردم است  وبا الاخره بدفاع از خود چنین اعلام نمود که در فیس بوک ها نشر گردیده است :   ”   … مردم افغانستان بدانند که بنده به هیچ قومی اهانت نکرده ام بلکه با انتقاد سخت    که  از حکومت نا عادلانۀ آقای کرزی وجیبۀ ملی خودرا ایفا کردم ..- مگر تاکی میخواهند گلو های حقیقت گرا را بفشارند ونگذارند که مردم حرف دل خودرا بزند- چرا حکومت میخواهد از حرکت حق طلبانۀ من به نحوی سناریوئی دیگری بسازد ومرا به چشم مردم بد جلوه دهند؟- من به هیچ دسیسه تن در نخواهم داد ؛ زیرا مبارزه را ازپدر معنوی خود اموخته ام وافتخار دارم با ایشان در یک مسیر قرار دارم – شما اگر به دقت به ویدوی سخنرانیهایم شنیده ودیده باشید من هرگز از کدام قوم خاص نام نگرفته ام زیرا دشمنی من با قوم وملیتی نیست ؛ بلکه با بی عدالتیهای است که در مقابل اکثریت مظلوم به اجرا گذاشته میشود ( سید انور سادات نمایندۀ منتخب ولایت سرپل در شورای ملی افغانستان- فیس بوک) که  تفاوت روشن تبعیض وحمایت وامتیازدر بین نمایندگان ملیتها ومردم ان را درهمچو زمامداریهای قبیلوی انهم با هزار دریغ که در بین پارالمان  ان به نمائیش میگذارد.!؟ ویا  همه شاهد اند که عین شعار را به خشنترین ولجوجترین شکل کوچه ای ودور از فرهنگ وادب واخلاق  وعفت ومبتذل اوباش مآبانۀ  ان توسط عنصرآگاه تر و  روشنتر و ( مترقی  نما تر!؟)جامعۀ قبیلوی اعلام میگردد و  قرار ا  ظهارات مردم  در گذ شته  یک بار مترقی  هم   شده بوده( !؟) وحالا تحت تبلیغات ذهر اگین وتسلط ارتجاع سیاه … نم کشیده  است !؟ که در اینجا درذهنم یک خاطرۀ تداعی گشت که:  ( قرار تبصره های برخی طرفداران  زمان حفیظالله امین که بخاطر توهین وحقارت خلق شریف وردک امین  گفته بود که:” وردکی ها هر قدر هم که  زیاد مترقی شوند وتکامل نمایند  شاید به سویۀ “افغان ملتیها=نازیستهای افغانی!؟” خواهند رسید نه بالاتر از ان …!؟)رالازم   به تذکر دانستم  که  به این عنصربه اصطلاح “مترقی وتکامل یافته!؟”  بنام “جنرال عبدالواحد طاقت” نیز میخواند ومیماند وقدق میکند که از طریق رسانه های جمعی صوتی وصورتی بطور عمدی وتحریک امیزو حساسیت برانگیزتران این جنایات وفجایع ونسلکشی را مکررأ وبه تأکید با هتاکیهای غلیظ تر ورکیک تر از اسلاف خود برای یک قومسازی افغانستان بدون هیچ ترس وبیم از هیچ مرجع قدرت وقانون علیه ملیتهای تحت استبداد  دستور داده  پیام صادرمی نماید؛ اثبات کنندۀ انست که سیطره جوئیهای فاشیستی که با جنایات ونسلکشیها تعقیب گردیده و میگردد؛ تراژیدی ملی به یک پدید؛ عام ومعمولی مبدل گردیده است!!!- و”معلولی” عینی است که “علل وعوامل” عینی خودرا نیزبا خود دارد. زیرا اواز طریق همین زیربنا وروبنای فعال و مسلط ان در جامعۀ سنتی-خرافی-قبیلوی وزمامداران اجیر وفروخته شدۀ ان  به شدت حمایت میگردد که( شمشیر ولشکر را در غلاف ولباس دین ومذهب!؟) برای مشروعیت خود با هم پیچانیده اند که همین ابزار سرکوبگری را برای بقای خود با همه امکانات داخلی وخارجی ان همیش در اختیارداشته و دارند که  دیگرجوامع تحت استبداد انرا نداشته اند و ندارند وهر زمان خلع سلاح گردیده اند ! –  چهار : _ زیرا، نقش دیگران در هر پاچا گردشی بمثابۀ پاچا ساز بوده است نه خود پاچا یا پادشاه ویا زمامدار !  – همیشه  زمامداران  قبائیلی را تحت نام (اکثریت نه شائیسته سالاری!؟) به قدرت رسانیده مستبد پرست واستبداد پذیر بوده اند- قرار ادعای زمامداران قبیله وعناصرفاسد-فاشیست ان انچه که یا امتیازیکه تحت عنوان( جای بود وباش  در این سرزمین ابائی شان  به اصطلاح “خیرات!؟” به این ملیتهای داده اند ومیدهند باید به او قانع باشند در غیر ان دست شان ازاد هرکاریکه میکنند وهرجائی که میروند بروند واز این وطن نیز اخراج گردند و انها نه حق وحقوق در این سرزمین پدری شان دارند ونه هم حق زندگی را!؟ وتأکید میکنند که: …تا حال که این مراعات را با انها نموده ایم و به این وطن جای داده ایم که زندگی و بود وباش نمایند وقتا که خوش نیستند ؛..بروند هر جائیکه میروند  ..!؟)-زیرا-پنج : _  حق وحقوق مساوی خواستن از دیدگاه تمامیت خواهان تجزیه طلبی است  نه عدالت ومساوات . هرگاه عدالت ومساوات پیاده شود قدرت سیاسی وحق وحقوق مساوی برای همه ملیتها بر اساس شائیستگی تقسیم شود وانحصارهمه قدرت  وانهم بدست یک قوم متمرکز باشد و این قدرت از راه دموکراتیک ومسالمت امیز یا قهر امیز تهدید گردد ومساوی وعادلانه بین همه ملیتها بطور مشروع ودموکراتیک ومساوی توزیع گردد؛ انگاه تمامیت خواهان  این نوع عدالت را  ضد وحدت ملی و تجزیه طلبی میگویند. معهذا؛ حق وحقوق مشروع ومسلم سائیر ملیتها خلاف همه اصول وموازین وقوانین پذیرفته شده  باید پامال شود تا اینکه  این “عدالت!؟ قبیلوی تأمین گردد(!؟)- وزمامداران قبائیلی به این ضرب المثل اسلافی خود هم چون در همچو موارد به نفع قبیله نیست زیر پامیکنند ؛ مثلن  گفته میشود ” ژرنده که د پلار ده هم په وارده ..” !- وهرگاه به اساس این ضرب المثل ارزندۀ مردم شریف پشتون کدام اوزبیک، هزاره ویا تاجیک وتورکمن وغیره هم خدا ناخواسته!؟ به اساس شائیسته سالاری ویا به نوبت رئیس جمهورو زمامدار شود در سنت قبیلوی روا نبوده باید هرچه عاجل توسل به هر نوع زور وزرو دسیسه وتوطئه ونیرنگ  بدنام ساخته شود وبا محدود سازی صلاحیتهای ایشان مانع کار او شده به انزوا بکشانند  حتا تکیه به نیروی خارجی از قدرت باید انداخته شود واصلأ باید به توسل به  هر نیرنگ وتقلب دیگر باید  به قدرت نرسد   وان   ضربالمثل پشتو  “اسیاب به نوبت ”  نیزدراینجا کمرنگ گردیده ارزش خودرا از دست میدهد و در اینجا( آسیاب پدر است کسی دیگری حق ندارد!؟) چون در اینجا  به نفع قبیله نیست .واین ارزش در سنت ورفتار زمامداران قبیلوی مردود است :  زیرا به این ضرب المثل مشهور نیز باور ندارند که گفته میشود :”  …  انچه را که بخود میپسندی به دیگران نیز باید بپسندی !؟..  ”   – یعنی در انیجا نیز؛اسیاب به نوبت نیست  بلکه از پدرش است  کسی دیگر حق ندارد!؟؛ همه چیز راباید  به خود بپسندند نه به دیگران!؟-  شش : _ وقتا کرزی در نشست اول در (بن اول)بعد از انقراض حاکمیت بربرمنشانه وجاهلانۀ  اسلامی شریعتی!؟طالبان با “دو رأی” موافق در مقابل “نه رأای” مخالف که از اقای ستار سیرت که از همه شائیسته تر وبا فهم وبادانش تربود و او نیز مسلمان بود اما نسل ونژاد او که(تورک) بود وقابل پذیرش به تمامیت خواهان قبیله سالار نبود  وبه او دستور داده شد که “توپشتون نیستی ورئیس جمهور باید پشتون باشد … !؟ ” به این ترتیب  اقای کرزی بجای او به حیث رئیس جمهوربصورت غیر مشروع بالای این جامعه تحمیل گردید  وبا هزاران تقلب در دورۀ انتخابات ریاست جمهوری طی این سیزده سال است که؛ بویژه  قرار تبصرۀ سیاسی  نویسنده وپژهشگر توانا اقای محمد عالم افتخاربالای این مطالب که در کتاب خاطرات اقای” رابرت گیتس” وزیر دفاع دوران ریاست جمهوری جورج دلیو بوش(پسر)  امریکا در این اواخر فاش گردیده است وبالخصوص بر اساس افشاگریهای رسانهای گروهی افغانی بطور مستند که  داود علی نجفی رئیس دارالانشاءوقت کمسیون انتخابات ریاست جمهوری افغانستان  که به وزارت ترانسپورت وهوانوردی نیز ارتقاء یافته بود اذعان داشت” که باارتکاب (60 درصد) این تقلبات او وهمدستانش در این کمیسیون حامد کرزی را رئیس جمهور ساختند… “-(!؟)-  وحتا بر اساس یک نامۀ  افشا گرانه واعتراض امیز به لحن شدید یکی از سناتوران با نفوذ امریکا عنوانی اقای خلیل زاد افغان الاصل امریکائی سابق سفیر امریکا در افغانستان  پیرامون همچو مطالب وغیره نمایانگر انست  که به این ترتیب افغانستان را به یک کشور غرقه درفساد غیر قابل علاج وبه منبع تولید وقاچاق مواد مخدر با چور وچپاول وغارت بی حساب دارائیهای عامه وبه معامله گری های رنگارنگ مبدل ونتنها بد نام کننده برای  مردم افغانستان بلکه برای حامیان وحتا بوی بدنامی ان تا قصر سفید  برای( رئیس جمهور اوباما که نخستین رئیس جمهور بعداز سقوط نظام برده داری سیا ه پوستان در امریکا بود ) میرسد ؛ که زمامداران دست نشاندۀ افغان  با تعقیب همچو سیاستهای فاسد- فاشیستی -ناسیونالیستی طراز قبیلوی  دست یازیده مرتکب شده اند ومیشوند  . وهنوز هم اقای کرزی برای  کاندید مورد نظرویا  همتبارشان  به ریاست جمهوری است  و تلاشها درجریان  دارد که به قدرت بماند ویا به قدرت برساند که خواسته های خودرا با هزار نیرنگ بالای امریکا وغرب بقبولاند ویابه توسل به هرنیرنگ به خود صبغۀ ملی بدهد وبا رهائی صدها طالب که از یک جهت همتبار کرزی صاحب است  که به اثر جانبازیها وتلفات وقربانیهای قهرمانانۀ سربازان قوای مسلح وامنیتی کشور گرفتار وحبس میگردند ، واما از جانب دیگر برای اینکه  بخواهد گردن خود را از حلقۀ تناب طالبان نجات دهد؛ تحت نام صلح برضد صلح  به این کار دست میازد. واین جانیان رها شده از زندانها مانند (رهائی 650 طالب) خطرناک جانی بدستور شخص اقای کرزی خلاف همه قوانین بدون محاکمه مانند  ده های دیگر بطور همیشگی نتنها به نفع صلح کوچکترین گامی برنداشته اند واهل صلح نیستند ودر جریان جنگ بزرگ شده وبا ادامۀ جنگ زنده هستند بلکه دوباره متوسل به سلاح گردیده بر ضد دولت ونیروهای خارجی ضد تیروریسم ان به جبهات خود رفته دوباره مقاومت نموده اند !-وبگونۀ مثال ؛ کارشناسان ونخبگان سیاسی در این رابطه بعد از رهائی این زندانیان با بد گمانیها دربارۀ  رهائی  زندا نیان نگریسته و  به  این  باور گردیده اند که بگونۀ مثال :  به  گزارش روزنامۀ(8-صبح) 19/جنوری 14م. در یک حملۀ انتحاری در هوتل لبنانیها  واقع در وزیر اکبر خان ارامترین ومتردد ترین منطقۀ شهر کابل (21 تن کشته و4 نفر زخمی که منجمله سه تن انها زن اتباع  خارجی بوده ) اند که  این حملات را نیز طالبان به عهده گرفته اند ؛ وهمچنان چند روز پیشتر از ان نیز طالبان در یک حملۀ انتحاری بر موتر حامل کارمندان مرکز اموزشی پولیس ملی در شهر کابل جان دونفر را گرفت  ونزدیک به (20تن) زخمی شدند که چند زن وکودک هم شامل ان بودند که تقویت کننده به ادعا های  اشاره شد ۀفوق بوده  که از زمامدارخود کامه ویکه تازحاکم گرفته تا اخرین مهره های نظام فاسد-فاشیستی قبیلوی را در این  عملیۀ رهائی زندانیان زیر سوال میبرد و  نمونه های زنده استند که تراژیدی ملی  در این کشورشکل میگیرد وبه یک پدیدۀ عام مبدل گردیده است !-  هفت : _ روبناها که محصول تکامل قانونمند عینی زیر بنا ها در یک جامعۀ قبلوی فیئودالی وپری-فیئودلی پنداشته میشود باهم ارتباط اورگانیک وتنگاتنگ داشته ودر حمایت یک دیگر زیست مینمایند . وهرگاه این روابط غیرعادلانه  باشند هر نوع جنایات وفجائیع با دستان باز زمینه سازی وبه وقوع پیوسته وبالای جامعه تحمیل میگردد که بعدأ نام اورا تراژیدی ملی میگذارند. که عامل عینی وقانونمند اصلی وحامی ان همین روابط ومناسبات غیر عادلانه ومسلط در جوامع بویژه در جامعۀ قبیلوی بوده وریشه های حمایت ان در بیرون مرزی از زمامدار واعمال او ارتباط میگیرد که امروز عملأ بوضاحت دیده شده ودر بطن همین جامعۀ افغانی موجود ودر طی دوسدۀ اخیر هزاران جنایات وفجایع بوقوع پیوسته و به تدریج نهادینه گردیده قلم از شرح ان بکلی عاجز است  و اما همه قابل شناخت بوده ودر جریان است.  هشت : _   در جامعۀ که هرگاه جمعه خان همدرد والی سابق زمامدار قبیله  از موقف رسمی دولتی فاسد-فاشیستی -ناسیونالیستی افراطی  یک قومی در جوزجان بی موجب  در برابر خواسته های قانونی شان  به نسلکشی اوزبیکها دست میازد؛ زیرا او میداند که زمامدارفاشیست حاکم بر سرنوشت خلق ؛ از او حمایت میکند و اصلأ از نسلکشیهای او منحیث یک  پدیدۀ  جنائی عام مانند همیشه  باز پرس نمیشود ودر طول تأریخ زمامداریهای  قبایلی سابقه ندارد-زیرا زمامدار او کرزی؛ برای او (هم حامی وهم مرجع  ظلم واستبداد و هم مرجع قانون وعدالت وهم مرجع قضا وداد رسان وقدرت و همه چیز !!!) است واز وی مستقیمأ حمایت مینماید وبه مقامات بالاتر دیگری  چون”مشاور” رئیس جمهور و”والی” به ولایات دیگری با امتیازات فراوان وشاد باشها  وتحسین ؛تعین میگردد(!!) وارتقاء میابد. ویا به همین ترتیب کما ل الدین اسحق زی در جوزجان ؛ دهاقین اوزبیک را در جوزجان بر سر زمینهای خود قتل عام مینماید وبعد از انکه بالای نعش ومیت انها “بزکشی” مینماید عقده وعطش نژاد پرستی-فاشیستی او فروکش نمیکند وبه او بسنده نکرده توته وپارچۀ جسد دهاقین اوزبیک را جمع نموده انها را میسوزاند وبه اتش میکشد وانهم در منطقۀ اوزبیک نشین که توسط یک فامیل ناقل پشتون صورت میگیرد که تا ترس وبیم ایجاد نموده صدای حق خواهی را درگلون مردم خفه سازد. او که این کار را بدون کوچکترین بیم وترس از هیچ مرجع قانونی وقضائی وقدرت انجام میدهد ؛ زیرا اومیداند که  از طرف  (شاه فاسد-فاشیست و”طائیفۀ سلطنتی!؟” همتبارش مورد “ستائیش” و”تفقد” قرار میگیرد وارتقأ می یابد  و بجای نمایندۀ مردم اوزبیک (تورک) در پارالمان  راه داده میشود تا شخصأ مانند امیر عبدالرحمان که از همین طریق کشتارغیر همتبار خود صاحب تخت وتاج سلطنت گردیده بود؛ او نیز از مسند قدرت  ومصئونیت ازادانه تربالای این مردم بیدفاع ومظلوم با قصاوت هرچه تمامتر بزکشی نماید !!!- وبر عکس کاندیدان بومی وشخصیتهای  مردمی وشناخته شدۀ شائیستۀ اوزبیک(تورک) همان مناطق مانند پروفیسور وداکترعبدالحکیم شرعی جوزجانی به جرم مبارزه بر ضد رژیم  در همان محل با ده ها توطئه ودسیسه صندوق رأی ان برداشته میشود وتهدید میگردد  ویا محترم اکادمسن دستگیر پنجشیری  یکی ازبنیان گذاران  کنگرۀ “موئسس- حزب” به جرم اشتراک در مبارزات انتخاتی وتبلیغ ضدرژیم  به نفع مرحوم عبدالهادی کریم کاندید دورۀ سیزدهم شورا ازدرون” خس کپه های دهاقین پنجشیر” گرفتارگردیده و هردوی انها توطئه امیز سالها به زندان انداخته میشوند که از دهها همچو توطئه ها اینجا بگونۀ یکی دو مثال ذکرگردید! – وبه همین ترتیب  در سائیر مناطق کشور مبارزین انقلابی ومترقی همسنگرانشان   ووطنپرستان ضد  رژیم فاسد وتمامیتخواه  مطلق العنان شاهی با صدها تقلب صندوقهای رأی شان به جرم وطنپرستی ومبارزۀ حق طلبانه وقانونی شان  در دورۀ ” دموکراسی تاجدار شاهی!؟” از محل رأی گیری با تهدید ها  برداشته میشود ویا جلو ورود شان در پارالمان گرفته میشود ویا هم در زندانها محکوم میگردند؛ جامعۀ است که زمامداران فاسد-فاشیستی ان نسل نوین ومبارزین پیشرو وترقیخواه انرا سرکوب وسرزمین ابائی شانرا برای شان به قبرستان مبدل نموده وبجای ” نو” ونو اندیشان ؛ حمایت از “کهنه” وکهنه پرستان  واز نسل فاسد-فاشیست مرتجع ومحا فظه کار عقبگرای انرا ارتقاء ورشد داده امده است..!-  نه : _  ویا به همین ترتیب  مجاهدین وطالبان مزدور ووابسته به -ای-اس-ای- پاکستان -انگلیس واعراب عیاش ان  هزاران هزار انسان بیشمارومسلمان بیگناه را بخاطر تأمین منافع بیگانگان  وسرکوب ونابودی نیروهای مترقی وجلوگیری از رشد وتکامل جامعه وحفظ سنتها-روشهاو رفتارها وذهنیت کور وبستۀ خرافی ان همه را قتل عام واز دم تیغ کشیدند جویهای خون جاری ساختند تا تحت حمایت اجنبیها این نظام فاسد فاشیستی را بجای نظام دموکراتیک  بر قرار نمایند  که عملأ همین اکنون در خدمت بیگانه ودشمنان اصلی افغانستان قرار دارند وتحت نام (جهاد واسلام وشریعت ” به دستور انها عمل ودر خدمت انها بوده اند وهستند وبه نفع انها میجنگند نه به نفع اسلام ویا مردم افغانستان ؛ اما زمامدار حاکم وبر تر جو هنوز انها را “برادر ان ناراض!؟ ” خطاب نموده  حتا از زندانها رها میسازد وهمه این قهرمانیها وجنبازیها وسربازیهای قوای مسلح ونیروی امنیتی کشورکه با ریختاندن خون وجان شیرین خود انهارا سرکوب واسیر وحبس مینمایند نادیده گرفته وپایمال مینماید وصد ها طالب جانی وخطرناک ازز ندان بگرام تحت نام  مذاکره وصلح که اصلأریشه در همتباری دارد  بنام برادران ناراض رها ساخته میشود(حق دارد برادر خطاب نماید که در عمل ونظر ونژاد وزبان هم واقعأ باهم برادر هستند زیرا(زمامداران )واین به اصطلاح (تیروریستان  مخالفش) هردو به (نوبت!؟) قدرت سیاسی یک قومی مرکزی  را در طول تأریخ به نوبت انحصارو دست بدست نموده امده اند…!!!!!)  که دوباره به جبهات شان روان میگردند تا مطابق اهداف پاکستان وطالبان بر ضد دولت  ونیروهای خارجی بجنگند دیگر چه اهدافی را دنبال مینماید  که طی دوازده سال همین پروسه جریان داشته است!؟؟؟-  ده : _    یعنی این رفتارها وروشهای پلان شده وسنجیدۀ ایدوئو لوگهای فاشسم وناسیونالیسم افراطی قبیلوی وقبیله سالاران  در طول این تأریخ خونبار خود یک مطلب زنده وعینی وتکذیب ناپذیر را  به نسل بعدی وبتأریخ میسپارند که:  این نسلکشیها وتبعیض وسیطره جوئیهای نژادی-زبانی-مذهبی وقومی وقبیلوی ؛ هم از طریق زمامداران قبائیلی بر سر اقتدار وهم به اصطلاح اپوزیسیون ومخالفین  همتباران  وهم برخی احزاب وگروهای افراطی  چپ وراست معلوم الحال( مترقی ومرتجع) انهاو جمع شماری نهاد های سیاسی-اجتماعی-فرهنگی وتبلیغاتی وهوا خواهان  ان؛ منباب مثال” تلویزیون ژوندون” به گردانندگی شخص مشکوکی بنام “اسما عیل یون ”  و    حتا گفته   میشود  بیش   از (60) دستگاه تبلیغاتی بلند گوی رادیوئی وصوتی دیگر وغیره  در افغانستان ویا بیرون مرزی همه از یک” یخن “فاشیسم -سنتی-قبیلوی  یکجا “سر” بالا میکنند واهداف استراتیژیک انها “یکی و واحد” است. که با اتخاذ روشها وتکتیکها وشعار ها واعلامیه ها و  فتوا  ها بگونه مثال با بکار برد اصطلا حات مانند:( افغان=پشتون و افغانیت = پشتونیت افغان ملت=ملت افغان پشتون والی  ویا هرکس که در افغانستان است افغان است  وغیره) وبا بکار برد ده ها همچو اصطلاحات حساسیت بر انگیز وتحریک امیز قصدی وعمدی ماجراجویانه وحمله بالی زبان ونژاد وهوئیتهای اصلی سائر اقوام  بخاطر تحمیل هوئیت یک قوم بالای حدود چهل قوم وتبار در افغانستان که اصلأ  در همین مقطع زمانی هیچ  ضرورت ان  احساس نمیشود نه هوئیت قوم پشتون میتواند به این ترتیب  زنده ورشد وتوسعه پیداکند ونه هم شکم گرسنۀ قوم وتبار خود واز دیگران را سیر نماید جز نفاق وشرر اندازی وشیطنت و تنش وتعصب وخدمت به اجنبیهای در کمین نشسته  چیزی دیگری در پی ندارد؛ چنانیکه طی دوصد سال اخیر نداشته است. ناکام وبدنام بوده ورسوا تر ومفتضیهانه  از همه اینکه در این اوخربخاطر یک قومسازی جامعه  وتحمیل علنی واشکارا وقانونی سازی ومشروع سازی تحمیل هوئیت ملی یک  قوم برسر اقتداربالای سائیر اقوام “تذکرۀ الکترونیکی” را توشیع وتوزیع نمودند  که در این شناسنامه یا تذکرۀ جدید کلیه اقوام در این اواخر گفته میشود حدود (چهل قوم وتبار) هستند باید به اساس ان همه از هوئیت ملی یعنی از نژاد وقومیت  وزبان وفرهنگ خود که تاجیک -هزاره اوزبیک وغیره هستند بکلی صرف نظر نمایند و باید به زبان و قلم خود بنویسند که من(افغان=به پشتون) هستم در غیر ان تذکرۀ تابعیت مطابق ان برای ایشان توزیع نمیگردد و تبعه شمرده نمیشوند!؟-  از انروست که غرور وتکبر وغیرت وپشتونوالی جنرال طاقت از این قدرت تحمیلی  زمامداران حاکم که  سنت فاشیستی-ناسیونالیستی- قبیلوی را تکیه بر شمشیر ولشکر خلاف ارادۀ ملیتهای تحت استبداد  تحت  حمایت پاکستانیها وحامیان خارجی خود مشروعیت بخشیده است ؛ از ان اب میخورد!؟         یازده: _ در جامعۀ که زیر بنای کور وبستۀ قبیلوی ان  ایجاد گر فرهنگ کور وبسته ی خرافی است وبا تعقیب مشی سیاسی ارتجاعی  کور وبستۀ زمامداران ان تقویت میگردد؛ ودر جهت مقابل سیاست مترقی دگرگون کننده ورشد دهنده  که ایجادگر فرهنگ مترقی است بگونۀ انتا گونیستیک وبه خشن ترین شکل ان قد علم و مقاومت وایستادگی مینماید و سیاست مترقی را تا زمانیکه زیر بنای مترقی ان با روابط عادلانه ومترقی ان ایجاد نگردیده  حتا میتواند انرا در نطفه وهستۀ ان بطور موئفقانه وبدون هیچ دغدغه واسان خفه نماید. زیرا خرافات وفرهنگ کور وبسته را با دین مسلط قبیلوی تقویت نموده  انرا بمثابۀ بهترین ابزار سرکوبگری در اختیار وحمایت خود دراورد. هرگاه غازی امان الله مشروطه خواه ومحصل استقلال افغانستان تحت نام کفر والحاد توسط همین روحانیون وملا های انگریزی دیوبندی  این تیکه داران جنت ودوزخ ووتجاران دین  از وطن  فرار داده میشود ونهضت مشروطیت اسلامی با تمام اجراآت واقدامات -آثار ودست اوردهای شاه امان الله تا اخر توسط آل یحیا”طائیفۀ سلطنتی” انگریزی از افغانستان ریشه کن میگردد وکلیه نیروهای وطنپرست  ومبارزین راه ازادی واستقلال وضد استعمار- گروه ها وسازمانها واحزاب ملی ودموکراتیک-مترقی وارمانگرا تااخیرسرکوب وریشه کن وحلق اویز  میگردند؛ نمادی از تلاش وکشمکش ومبارزهبین ” نو ” و” کهنه ” بوده که  امروز در چهرۀ  ” مجاهد ” –  ” طالب “- ”  سیاف ” “حکمتیار”- و”حقانی”-“طاقت” و-“یون” و هارون”امیر زاده” و غیره ظاهر میشود که طبقۀ حاکم ونمایندۀ طبقۀ حاکم در سیستم نظام مربوطۀ ان ومدافع سرسخت ان  در جامعۀ فیئودلی ونیمه فیئودلی کنونی  پنداشته میشود– زیرا “طبقۀ حاکم “مطابق به تعریف علمی ان مشتی صاحبان قدرت که  بمثابۀ آلۀ سر کوبگری  اکثریت مطلق جامعه ؛ تمامی  قدرت سیاسی-اقتصاد- اجتماعی و نظامی واداری کشور را در اختیار دارد که  برای دفاع از این منافع طبقاتی یک قومی خود بهنوبت برای سرکوبگری ونسلکشی وتصفۀ قومی وقتل وغارت -غصب جایداد ها -سرزمینها وشهرکها وبانکها وده ها جنیایات وفساد به طراز مافیائی در این جامعه یکی پی دیگری تا کنون فرمانروائی کرده امده اند که اکثریت مطلق انها از یک تبار هستند ودر مقابل غیر همتباران خود حساسیت -مقاومت ونفرت نشانداده وتا اخرین رمق در رسیدن به قدرت علیه ایشان بشمول (طبقۀ حاکم این ملیتهای تحت استبداد ) که از قدرت سیاسی کلیدی مرکزی به حاشیه رانده شده و  محروم هستند وبمانند ملیتهای تحت استبداد همتبار خود ازانواع استبداد و ستمهای “ملی-مذهبی- نژادی-زبانی وسمتی-قومی وقبیلوی  وغیره  از تحقیرو توهین وحقارتهای زمامداران قبایل حاکم رنج میبرند” !-(و قابل تذکر است که ملیتهای تحت استبداد افزون برستمهای اشاره شدۀ فوق مستقیمأ توسط طبقۀ حاکم محیط ومحل مربوط خودنیز ستم واستثماروبهره کشی میشوند )-که به این ترتیب  طبقۀ حاکم ملیتهای تحت استبداد حتا بواسطۀ طبقۀ حاکم برسر اقتدار یک قومی انحصارگر قدرت  در تبانی و به حمایت بیگانگان  با ده ها  توطه ودسیسه  ولو که به حمایت وپشتیبانی وبه آرای اکثریت مطلق مردم هم نمایندگان شائیستۀ این ملیتها  به قدرت برسند -باید که  سلطنت وقدرت انها دوام نکند وبا هزاران دسیسه وتوطئه وتبلیغ وتخریب ومتکی به نیروی سیاه ارتجاعی وعقبگرای داخلی وخارجی با بدنامسازیها از قدرت انداخته شوند وبعدأ اعلام مینماید که انها طائیفۀ بی کفایت وبی استعداد وناتوان وبیکاره بوده اند وما با استعداد وتوا ناهستیم ومامستحق سلطنت وقدرت واداره وزمام امور مملکت هستیم وهم اکثریت هستیم دیگران مستحق نیستند انچه که برای شان به اصطلاح ” از کیسۀ خلیفه!؟” داده شده باید به ان قناعت نمایند!؟- که  این روشها ورفتار ها پایه های اساسی مشی سیاسی فاشیستی زمامدران قبایلی میراثی را در جامعۀ سنتی-قبیلوی تشکیل میدهد که باید میراث انحصار قدرت قومی به هر قیمت ممکنه حفظ گردد- به سخن دیگر؛ تأریخ جامعۀ قبیلوی تأریخ رفت وامد مستبدین وبقای استبداد ان بوده است!؟– وبرای روشن سازی بیشتر از لحاظ تیئوریک در اینجا وقتا که طبقۀ حاکم گفته میشود قدرت سیاسی را  در همه ابعاد دردست دارد که در افغانستان بدست (یک قوم متمرکز)بوده و است که طبقۀ (حامکم ومحکوم) سائیر اقوام تحت استبداد عملأ از این قدرت انحصاری مرکزی(یک قومی)  محروم اند  وستم میکشند. ویا به سخن دیگر؛ (طبقۀ حاکم) سائیر ملیتها ی تحت استبداد نیز مانند (همتباران محکوم) خود در تحت استبداد بوده از ظلم وستم طبقۀ حاکم (یک قومی انحصار گر مرکزی) رنج ستم میبرند.معهذا ملیتهای تحت استبدا داز چندین جهت زیر ستم قرار  میگیرند  :   مانند  ستمهای(  طبقاتی-ملی- زبانی- نژادی- سمتی- مذهبی-قومی وقبیلوی وغیره…)را میتوان برشمرد.و تفاوت عمده میان (ستمها) دربین تبارحاکم وسائیر تبارها وملیتهای محکوم در انست که  اکثریت قاطع جوامع ( اقوام وتبار حاکم) بر خلاف ملیتهای تحت استبداد اشاره شدۀ  دیگر صرف عمدتأ یک  ستم ( طبقاتی) را بدوش میکشد وتوسط طبقات حاکمۀ خود نیز مستقیمأ استثمار وبهره کشی میشوند وانها نیز از این نظام غیر عادلانه وتوزیع غیر عادلانۀ قدرت وثروت ومادی ومعنوی به درجات مختلف رنج وستم میکشند اما نه به اندازۀ ملیتهای تحت استبداد که همه ستمای اشاره شده را بدوش میکشند که نظام برسر اقتدار  دورۀ اقای کرزی بهترین مظهر انست….ا واما بر خی بلند گویان ومبلغین خوش خدمت از موجودیت همچو ستم واستبداد در این جامعه انکار نموده وموضو را عام وجامدو تئوریهای علمی مربوط به این اصل را بدون تطبیق  درست در شرائیط مشخص وعینی این جامعه به ان شکل وارداتی میدهند واز تحلیل عینی وشناخت علمی جامعه کورو بی بهره میمانند ویا آگاهانه به طبقۀ حاکم یک قومی تبلیغ خوش خدمتانه مینمایند که با اصل واقعیتهای موجود جامعه وجوهر انقلابی تیئوری علمی -مترقی -جامعه شناسی علمی ساز گارنیست   وانحصار گران قدرت سیاسی یا محافل حاکم انحصارگر انرا از لحاظ ترکیب اجتماعی وتحلیل مشخص طبقاطی اگنور واغماض وطفره نموده ماست مالی مینمایند و عملأ بوضاحت دیده میشود که با واقعیتهای موجود در جامعه که در جریان است کاملأ متضاد میباشد.ا واین تحلیل  نیز به ان مفهوم نیست که که صاحبان قدرت وثروت حاکم امروز؛  تمام مناطق ومحلات وقوم خودرا شگوفا ساخته اند؛ بلکه مناطقی نیز وجود دارد که بد تر از مناطق ملیتهای تحت ستم بوده وبنابر(ماهیت طبقاتی نظام قبایلی)؛ خدمت برای انها نیز (عادلانه) نبوده صرف فامیل وخوانواده وقوم وقبیلۀ خاص ونزدیک انها  به درجات متفاوت از این قدرت ونعمت برخوار دارمیباشند ومشتی از غارتگران حاکم بر سرنوشت خلق را تشکیل میدهند ودیگران در اتش ستم ومحرومیت میسوزند وانها یعنی این قبایل نیز منحیث یک ابزار علیه سائیر ملیتهای تحت استبداد برای بقا وادامۀ حاکمان قدرت  همتبار خود به وعده های پرزرق وبرق مورد استعمال قرار دارند  ومنتظر هستند تا پاچا گردیشیها بیشتر گردد ونوبت سلطنت وقدرت از یک قبیله به قبیلۀ دیگر همان تبارشان دست بدست شود تا ازاین طریق به قدرت وثروت مادی ومعنوی وسیاسی ونظامی وغیره  به نوبت دست یابند که از خصوصیات برجستۀ نظامهای قبیله سلالاری پنداشته میشود..ا

شمۀ ازفساد وفجایع زمامدران قبیلوی در اینۀ تأریخ

 همچورفتارها وروشها در جامعۀ قبیلویمعیار شخصیت زمامدار نیز شمرده شده است که در این مختصر صرف برخی مثالها را بر میشماریم- الف : _  که اقای دای فولادی از قول( میر غلام محمد غبار و ملا فیض محمد کاتب) در کتاب خود” افغانستان: در قلمرو استبداد”  در این رابطه چنین نقل مینماید: ” احمد شاه ابدالی که از لحاظ تعصبات قومی  نام “درانی” را به “در درانی” تبدیل میکند؛ او باید ” در درانی” ها باشد نه “در” زمانه !؟ که بعد از به قدرت رسیدنش توسط یک نفر روحانی نا آشنا بنام صابر شاه ؛ نام تمام اقوام ابدالی را به “درانی” وخود را ممتاز تر ازهمه به” در درانی!؟” لقب داد…و… ” –  به تعقیب ان کله منار سازی -قتل وغارت وچپاول ودزدی به داخل وخارج کشوربویژه (ایران وهندوستان) وبا اتش کشیدنها ونسلکشیهاوویرانگریها و با ایجاد حاکمیت مرکزی یک قومی  که بموجب ان اعمال و  شگردهای احمد خان ابدالی در جامعۀ قبیلوی بود که  به معیار  شخصیت او  مبدل گردید!؟ – یعنی لقب “بابا” را کمائی کرد!؟- واین رفتار های ظالمانه وبیرحمانۀ او اساس کیش شخصیت او تعین گردیده وبه سائیر زمامداران بعدی قبایلی این روشها ورفتار های قبیلوی  سر مشق اساسی قرار گرفت که به قول ” ریسنر” اگراین زمامداران بالاتر وبیشتر از احمد خان جنایت وبیرحمی کرده نتوانند ، باید حد اقل کمتر از او هم نباشند !؟  که هدف همه زمامداران قبیله  در انست که  انحصار قدرت سیاسی به هر قیمتی که تمام میشود باید بدست یک قوم متمرکز و دوامدارباشد ؛ چه بطور عادلانه ویا غیر عادلانه باید  ادامه یابد  –  ب : _ ویا به سخن دیگر مفهوم واژ گان جامعۀ قبیلوی “تبدیل مستبد وادامۀ استبداد” گفته میشود. وجامعه هر لحظه وهر دم  ودر هر مرحله ی ازتأریخ   حاضر به قربانی میگردد که مردم ان دیگر هیچ نقشی در جامعۀ قبیلوی نمیداشته باشند. ملیتاریسم وفاشیسم وزور گوئی-خرافات سنتی ومذهب افزون بر انکه  به بهترین آلۀ سر کوبگری بدست زمامداران قبائیلی مبدل میگردد؛ بلکه پایه های اساسی مشی سیاسی-فرهنگی زمامداران قبائیلی را در جامعۀ قبیلوی تشکیل داده  ودر پناه ان زنده  گی میمایند و بوسیلۀ ان با  خونریزیها به بقای خود ادامه میدهند. بگونۀ مثال- امیر عبدالرحمن جلاد این قصاب بیرحم انسان در کتاب تاج التواریخ خود  اکیدأ امر میکند که:” در انواع قتل وتاراج مضایقه ندارید…”  ”   چونکه ” امیرالموئمنین وسایۀ خدا(ضل الله) است باید جامعۀ تحت استبداد بدون کوچکترین عکس العملی به دم تیغ خونبار “امیر” گردن نهد.(!!!)- وقتا که نادر غدارانگریزی با ده ها توطئه توسط ملا های انگریزی شاه اما نالله را وادار به فرار نموده بجایش خودش به قدرت میرسد وبه قول مرحوم غباربالای قبر عبدالرحمان خان امده به حضور جمعیت کثیری بعداز اتحاف دعا  میگوید که :  ”  …  در تمام سلاطین افغانستان مردیکه مردم افغانستان را شناخته وخوب اداره کرد وبا انگشت خود به قبر اشاره نموده گفت ؛ همین ” امیر”بود …   -که بعدأ همه روشها ورفتار های امیر را با کمال صداقت ووفاداری ئتخطی ناپذیر تعقیب مینماید  ومردم در همان لحظه از این گفتار نادر درک کردند که ایندۀ مملکت چه حالات خونباروهولناکی را در پی خواهد داشت !…” –  ت : _  “امیر” این سایۀ خدا بعدأ در جای دیگر تاج التواریخ خود در (ص39) ان از خدای خود چنین استدعا نموده   میخواهد که : ” بمن اعانت نماید ازاین کله های انسان  که خودش بمن سپرده است پرستاری نمایم تا در روز قیامت در انظار مردم این جهان ذلیل ومفتضح نشوم…”!؟-   “امیر” که نهایت مغرور گردیده بود؛ زیرا که خدایش این همه کله های انسانرا به او سپرده که از انها حراست کند. بعد از قتل عامهای صد ها هزار انسان بیگناه بطراز فاشیستی ان فرمان مناره سازی ازاین کله هارا با تکبر وغرور وحشتناک  قبیلوی امر ودستور میدهد که میخوانیم : ”  از سرها کله منار سازند تا باقی افراد جامعۀ دشمن خائیف شود.. “-   ” امیر” این دستور ادمکشی وقتل عام را به داخل کشور صادر نموده است نه خارج از کشور!؟ که  اما مخاطبخودرا”دشمن” خطاب میکند؛ یعنی خطاب”امیر”  به واژۀ “دشمن خائیف شود !؟ ” نشاندهندۀ انست که “افغان=به پشتون” بوده  واو هر طائیفۀ که  همتبار وهمنژاد وهمزبان  با او نیست تحت نام “دشمن” علیه او لشکرکشی مینماید وهمه را به توپ میبندد. وقسمیکه در بحثهای پیشین اشاره شد به تأکید از ان ؛”امیر” غیر از لشکرش ؛ صرف خود  امیر که هنوز بالغ  نشده  طور امتحانی در مناطق ” دشمن نشین”  او ؛ یعنی  در قطغن و بد خشان   (5000انسان بیگناه را)را تحت عنوان”دشمن”  شخصأ خودش به دهان توپ خود میبندد وهمه را توته وپاچه مینماید وبعدأ ازطرف پدر مورد تقدیروتحسین قرار گرفته به تخت وتاج پدر صاحب میگردد… وامیر بعد از قتل عام صد ها هزار انسان بیگناه  فارغ حال گردیده و مغرورانه ادعا میکند که: ”  حالا در تمام مملکت احدی وجود ندارد که در مقابل سلطنت من واخلافم مخالفت نماید… “(!؟)-   از انرو تهدیدهای امروزی که توسط “علم گل کوچی” -“حکمتیار”-“جنرال طاقت”-  هارون  امیر زاده ”  اسماعیل یون” -“طالبان ” و-ای-اس-ای- وغیره تیروریستان حرفوی و هوا خواهان داخلی خارجی که دشمنان اصلی و سوگند خوردۀ خلق افغانستان هستند علیه جامعۀ تحت استبداد طی پیامها واخطارها وفتواها صادر گردید ومیگردد؛ از سوی نسلی است که قرار اظهارات خودشان همه اخلاف همین” امیر”ها و”بابا” ها وسائیر”سایه های خدا” وسلاطین جبار انها  اند که رد پای اسلاف جنایت پیشۀ خود را  به نوبت  کاملأ صادقانه ، وفادارانه وبدون کوچکترین تخطی ولغزش ولرزش پای با سرکشیها وتکبر وغرور هولناک قبیلوی وبا چشمان خونین پر از بغض وکینه وتعصب وبرتر جوئی فاشیستی منحیث یک میراث مقدس سلفی واسلافی خود ، گام بگام، سینه به سینه ونسل بالنسل تعقیب نموده  وانرا ازطریق رژیم فاسد-فاشیستی مزدورحاکم کنونی خود  دارند مشروعیت میبخشند.!!!  –ث : _  بمثال دیگری توجه نمائید که “امیر”برای توجیه و مشروعیت دادن به جنایات خود خدا را پیش می اندازد وبه پیشبرد مقاصد شوم جنایات خود کاربرد ابزاری قرار میدهد که اقای “دای فولادی” از قول  “امیر” در کتاب خود(افغانستان: قلمرو استبداد-ص99) ان چنین می اورد: ” خداوند مرا به جهت خدمت خودش خلق نموده است تا از ملتی که بمن سپرده است حراست نماید..  ” – به این مفهوم که از دیدگاه “امیر” ؛ “خدمت به خدا” یعنی قتل وغارت وکله منار سازی-چور وچپاول ونسلکشی -نژاد وزبان پرستی-کنیز وبرده داری-  وتمرین شکار امیر بالای برده های خود بخاطر یاد گرفتن ونشان زنی ماهرانه ولذت بردن از کشتن برده وغلام خود برای یک لحظه خوشی وبعدأ به تمسخر وخنده میگوید که  مرمی تفنگ  ادم را هم میکشته  است- توهین وتحقیرواهانت-فساد ولواط-وبچه بازی وهم جنسگرائی توآم با انواع تجاوز وهرنوع فجائیع وجنایات دیگری است که باید تحت عنوان” خدمت به خدا ودین ان!؟” که “امیر” میکند ویا هرزمامدار بعدی قبیلوی ویا هم امروز تحت نام “جهاد اسلام!؟” وده ها القاب پرزرق وبرق فریبندۀ که مردم  زیر استبداد وحشتناک غیر انسانی ما به  همچو اصطلاحات  انها بیشتر   بلدیت پیدا کرده اند که تا امروز انجام داده ومیدهند ؛ به ذراعی مختلف به این” تراژیدی ملی” مشروعیت داده میشود ویا اورا به گردن نیروهای ترقیخواه وعدالت پسند وحاکمیتها ی دموکراتیک که با این همه فساد وفجایع وخیانتها وعقبگرائیها وتاریک اندیشها متضاد واشتی ناپذیربوده اند مانند همیشه محول میگردانند که در تأریخ مبارزات اجتماعی همیشه معمول بوده و نیروهای سیاه ارتجاعی ومحافظه کار پرعقده و  هوا خواهان انها  باید همچو تلاشها را برای مهار سازی پیشرویهای نیروهای مترقی ومشروعیت دادن به تلاشها وسیطره جوئیهای گونگون نیروهای کهنه وکهنه پرستان وطبقات  حاکمۀ ارتجاعی ان مصممانه  براه انداخته واذهان عامه را از اصل حقایق تأریخی باید تاریک نگهدارند(!!!)  – وقتا که در اینجا واژۀ “مصممانه” ذکر میگردد مفهوم ان اینست که : (نیروی “کهنه” وهوا خواه ان صد در صد وقاطع مصمم وتخطی ناپذیروخصمانه وانتگونیستیک برخورد میداشته باشند – یعنی مصمم اند که (کار خوب وکار بد )نیروهای مترقی را بایدآگاهانه  تخریب نمایند .تخریبات وجبه گیریهای امروز یک چیز تازه نبوده از ابتدای ظهور نیروهای مترقی همچو موضعگیرهای انتگونیستیک علیه ایشان وجود داشته وهمان نیروها هستند که امروز  نیز  به گونه های مختلف به نرخ روزعین مو ضعگیری  را دارند و هر گاه  نیر وهای  مترقی از (قران  مجید) لباس هم   بپو شند  و عملأ   (3000) مسجد وتکایا هم اعمار نمایند وپنج وقت نماز خود را هم قضا نکنند ؛ بازهم  حساب نیست وبه اثر تبلیغ وتخریب وبا مقاومت ارتجاعی ترین نیروهای سیاه در لباس دین ومذهب!؟ باید تحت نام کفر والحاد که بزرگترین قدرت روی زمین  نمیتواند به مقابل این حربهۀ برنده وسر کوبگر مقاومت ویا حتا جرئت نموده سوال نماید؛ باید که به پایۀ دارنزدیک ساخته شود !!  – از موضع وموقف خود در برابر نیروهای مترقی وروشنفکر یک سانتی هم پائین امده نمیتواند  چون مصمم است  و از ارباب خود( اجازه!؟) ندار. زیرا او میداند که(علم وتخنیک وتکنالوژِ) و “روشنفکر” پیشروترین وپیش اهنگ ترین ورشد یابنده ترین وپیشکسوت ترین نیروی فعال دگر گونساز جامعه است  و”گورکن اصلی نیروی خرافی-سیاه اندیش عقبگرد-محافظه کار” جامعه بحساب می اید !- ویا عین موضعگیریرا در لباس اتنیستی -مذهبی مینگریم که ؛ از دیدگاه این زمامدران فاسد وسائیر برتر جویان وفساد پیشگان؛ وهواخواهان مرتجع ومحافظه کارانها ؛ اساسأ این همه  جنایات وفساد وفجائیع وتجاوزو توهین وحقارت غیر همتبارشان که آگاهانه انجام میدهند ؛ نیز” در واقع  خدمت به خدا ودین انها وخدمت  به خلق پشتون ویا همتبار خود انها تلقی میگردد زیرا که تحت عنوان خدا و در لباس دین این اعمال وشگرد ها صورت میپذیرد !؟” یعنی برای اینکه فاشیسم مشروعیت پیداکند وزنده بماند باید که در لباس دین عمل کند!؟  – ج : _  به مصداق واثبات ادعای فوق ؛ اقای دای فولادی در رابطه به فساد زمامداران  قبائیلی ومناسبات نا مشروع بین دربارها وشبکه ها ومهره های ارتباطی با این جامعۀ قبیلوی را با شناخت دقیقی که دارد در (ص182 همان اثر) خود چنین بیان میکند: ”   خورد ونوش وشهوت رانیهای در باریان  ازطریق شبکۀ “غلام بچگی”و “حرامسرا” داری به حیات سیاسی واجتماعی خویش ادامه میدهد . ونگهداشتن ” غلام بچه های مهوش” نتنها پدیدۀ ننگین نیست بلکه به عنوان میراث حاکمیت  وضمیمۀ حکمروائی سیاسی مشروعیت اخلاقی نیز میا بد…رابطۀ “میر” و ” امیر ” در واقع رابطۀ جامعه وحاکمیت است. در این رابطه وقتی میر ها خود برای حفظ اقتدار وحکمروائی محلی خویش ومعادن وغلام بچگان مهوش را برای امیران پیش کش کند روشن است که در پهلوی مرجع دینی -فرهنگی جامعۀ قبیلوی ؛ مرجع قدرتهای محلی نیز به عنوان مشروعیت دهندگان اجتماعی -فرهنگی ؛ تحمیل وغلام بچگی “امیران” تبارز میکند ..   “(!؟)-   وبمصداق این ادعا واز قول همین منبع “امیر” در(ص45  همان کتاب ) خود به لواط کاری فخر نموده ومیگوید:   ”  … شش نفر غلام بچۀ مهوش … بطور پیشکش  به جهت من اوردند…  “(!؟) – که این روش غلام بچه پیش کردن  وتن فروشی نمودن به در بارها برای ارضای نفسانی  ویا مدح وصفت نمودن وزانوزدن وبوسه زدن به  دروازۀ  زمامداران از نهایت زبونی وذلیلی نزدیک شدن  به در بارها  با خوش خدمتیها نیز در این تأریخ روشن وشفاف است وخاصۀ یک گروه معلوم الحالی بوده است که    روشهای اسلاف خود را تعقیب مینمایند؛ و اما اینکه امروز هم با توهین وتحقیر خلقهای  هزاره واوزبیک (تورک) بنام های “قلفک چپات وخام کله”  برای تشدید خصومتهای ملی وشعله ورسازی جنگای قومی وزبانی ومذهبی در این اواخراز سوی پان ایرانیستها و اجیران پاکستانیها که دشمنان اصلی مردم افغانستن اند واز این طریق برای ارضای خاطرزمامداران قبائیلی با هزاران چاپلوسیها وخود فروشیها به دربارها وارگها ی سلطنتی مقرب شدن ومقام گرفتن مانند اسلاف خود  نیزاز همان  ریشه های دور ودراز تأریخی منشأ میگیرد  که حتا الا سقوط آخرین بقایای سلطنت (ال یحیای دریدونی انگریزی ) ادامه داشت کدام  تازگی ندارد ( !؟)-  ذکر این مثالها در اینجا صرف برای اثبات ادعا های اشاره شدۀ فوق است که  در اینجا بوضاحت دیده میشود که با این همه اعمال وفساد وفجائیع خود  این  زمامداران مفسد که  قرار اعترافات واظهارات خود شان  واستفاده از ایات قران  ودین وملا ومولوی واخوند” سایۀ خدا !؟”هم هستند و به “حراست!؟” از بندگان خدا و”خلیفۀ خدا!؟” بروی زمین  خلق شده و به “خدمت !؟”انها نیز معبوث گردیده اند وبه مسند اخرین قدرت و “!؟تظلم “نیزنازل و گماشته شده اند  که بنام شان خطبه خوانده میشود ویگانه “حامی !؟دین ونهاد های دینی  وبا شعار های تند افراطی “دینی!؟” وبمثابۀ “مدافعان صدیق !؟” یک نژاد ویک قوم  (افغان=پشتون) نیز هستند واز این طریق نیز” حمایت!؟” میگردند وجالبتر از همه انست که شعار اصلی این مفسدین قسمیکه اشاره شد همه  باز هم ( دینی!؟) وازتیکه داران و حامیان (شمشیری دین1؟) نیز هستند و ملای مسجد ومنبر هم جزاز همین  ایت ” اولول امر منکم!؟” دیگر چیزی علیه  سائیر اعمال  شیطانی وشگردهای ضد انسانی واسلامی این زمامداران  به اصطلاح  “سایه های خدا !؟” در خطبۀ خود قرائت کرده نمیتواند و بلکه  از این طریق به همه “فساد وجنایت فاشیستی او مشروعیت!؟” نیز میبخشد.  یعنی ازاین طریق با استفادۀ ابزاری از نامخدا-دین خدا- وجهاد در راه خدا!؟- ؛ با تفرقۀ (شیعه وسنی ) وبهم اندازیها ودشمن سازیها ونژاد وزبان پرستیها  از طریق اجیران داخلی خود  زیر دوهل وثرنای پان ایرانیستهای اخوندی ووهابی پاکستانیها وعربهای وهابی عیاش وبا  قتل عام وخونریزیها وکله منارسازیها وبا “استبداد پذیری ومستبد پرستیها” که همۀ اینها را نیز یکجا مشروعیت بخشیده اند  ویک کشور با ابرو ومسلمان ومتمدن  وبا فرهنگ درخشان دورۀ تیموریان وخراسان قدیم را با ایجاد فتنه وشیطنت به ماقبل تاریخ به عقب برده و به نابودی وبه پرتگاه نیستی نیز قرارداده وبه بد ترین نامها به جهانیان نیز معرفی نموده اند که از شنیدن نام افغان و افغا نیت وافغانستان  امروزآنأ تنفر نشان میدهند !؛ معهذا ، باید که تراژیدی ملی به یک پدیده عام در این  جامعه مبدل  گردد تا ا ینکه  صرف همیشه یک  قوم   بر سر اقتدار  باقی    بماند ..(!!!)    – ح : _    واما شمۀ از فساد ایشانرا در (صص-255 و445-افغانستان: قلمرو استبداد)  چنین میخوانیم   :  ”  در حضور یا  فتن تیمور شاه  (  پسر احمد شاه  ابدالی ملتانی-   این قلم  )  در    میان  (   300زن   زیبا  یش و  در هفتۀ یک د ختر با کره  نیز د ا خل   حرمسرای  وی  میگردیده  )   است  ؛   که  با بهترین لباسها به گردش حلقه میزدند  ؛ تنها مدت سلطنت در تغییر است؛ نه اینکه جلوگیری از ان ماهیت قدرت مطلقه کند که عامل فساد در دستگاه در افراط امیر عبدالرحمان در لواط با غلام بچه های مهوش ودوری گزیدن از حرمسرا؛ اداری ؛ قضائی ولشکری نهاد های سیاسی محسوب میشود…  ”  (!؟)-  در اینجا بوضاحت دیده میشود که  گروهی مشخص چگونه از این طریق به در بار ها مقرب میگردیدند ؛ که با این همه فساد ولواط وجنایات شعار های این همه سلاطین هم  دینی بوده است که  نامها والقاب پرزرق وبرق “بابا ” ها و”امیر” ها و “کبیر واهنین ” و” امیرالموئمنین” ها و” سایۀ خدا”-“ولس مشر ها”  وغیره  را از طریق همین اعمال  وبه دستیاری  همچو مهره ها وعمال معلوم الحال خود کمائی و از طریق همین ملا ها ومولویها در مساجد ازطریق  همین “منبر!؟”ها ومیدیا ها  برای شان “خطبه !؟” ها خوانده شده ومشروعیت داده میشده است. واما برعکس  شما خبر دارید قسمیکه اشاره شد ؛ غازی امان الله  مسلمان ازا دیخواه وترقی پسند به جرم وطنپرستی ومشروطه خواهی بنام “کافر وملحد!؟”  از وطن توسط همین “ملاه هاومنبریها!؟” با چه نیرنگها  فرار داده میشود وشهید  نجیب الله  به جرم وطنپرستی وآشتی نا پذیری با پاکستان وشبکۀ خون خوار تیروریستی -ای-اس-ای- وطرح مصالحه ملی وختم جنگ وبرادرکشی وبا وجود سه صد درجه  “عقبگردی  و سازش” با همین  اجیران  ” مصمم و متعهد !؟”  پاکستانی نه بروی تفنن بلکه کاملأ صادقانه ودر عمل که بهمه جهانیان اشکار گردید ! بنام کافر وملحد وکمونیست حلق اویز میگردد و بویژه  در حالیکه قرار اظهارات همین مردم وشهروندان با پاس وپاک ضمیرمیهن ما ؛ که تا کنون هزاران لی النهار را با چشم خود دیده وووجدانأ انرا مقایسه نموده امده اند وآئینۀ راستین تأریخ اند ؛ میگویند که  نیروهای مترقی واعضای پاک وصادق ومیهن دوست واصولی -ح-د-خ-ا- جز از شماری خود کامه ویکه تاز خود خواه فاشیست قبیلوی ونژاد وزبان پرست متعصب  توتالیتار ومنحرف  ومرتد ؛ متباقی تمامی اعضای شریف رزمنده ومیهن دوست ووفادار به ارمانها ومنامفع ملی ووطنی خود که با قتل وتیرور وبا انواع فشارها که نه خائین ونه فاسد ونه رشوت خوار ومتقلب وعوامفریب بوده اند و جز خدمت صادقانه  ی شب وروز عشق وعلاقه به مردم وبه میهن خود  ودفاع جانبازانه از وطن وتمامیت ارضی خود با شکم گرسنه  در مقابل همین جانیان که  تا هنوز بدستور اربان خارجی خود در کشور ما بلا توقف خون میریزند ؛ قرارداشته اند ؛  و نه  هم غاصب بوده اند  ونه در هیج بانکی  چه در داخل وچه خارج دارائیی ونه جایی حد اقل نشیمنی  سرزمینی ثروتی داشته اند ودارند ؛  توسط همین تیکه داران دین وجنت ودوزخ ومجاهدین راه خدا وررسولش از وطن فرار وتبعید ساخته میشوند تابه   این همه فساد وجنایات وخیانتهای ملی بادست بازوبدون درد سر برای تأمین منافع پاکستان-ایران اخوندی وعرب وهابی وغرب خدمت و مشروعیت داده شود  که در جامعۀ قبلوی -خرافی یک امر حتمی وطبیعی  بوده نماد واقعی کشمکش ومبارزه بین ” نو و کهنه !”   وهوا خواهان انرا طور شفاف به نمائیش میگذارد وبدون این حرکت وتضاد، اصلأ تکامل صورت نمیپذیرد واین قانون عینی  تکامل جوامعی است که بر طبقات واقشار متخاصم اجتماعی منقسم گردیده اند  !!-    در این مختصر ذکر این همه مثالها و تأکید وتکرار انها اشد ضرور ولازم بوده که بمثابۀ “مشتی از نمونۀ خروارهائی” است که شمۀ از قصاوتها- بیرحمیها- فساد وجنایات زمامداران جبار قبائیلی را در آئینۀ تأریخ خونبار انها بوضاحت وشفاف ومستند به قلم واعترافات خود انها نشان میدهد وبه روشنی میبینیم که نما یانگر وبیان کنندۀ این همه حقایق تأریخی هستند؛  یعنی به سخن دیگر: این امیران وزمامداران قبائیلی مظهر همه چیز اند؛ یعنی؛ هم مظهر عبادت- وهم بهترین مظهر خیانت-جنایت وفجائیع- وبهترین مظهر فساد اجتماعی- ومظهر قدرت الهی!؟- مظهر سیاست ومظهر ویرانی وهم مظهر دگرگون!؟ وهم مظهر اعمار وابادی وتولید وتکامل!؟  وبویژه در این جامعۀ بسته وسنتی-خرافی -قبیلوی مظهر عدالت وقانون-مظهر دموکراسی – وبهترین نمونۀ مظهر اسلامی وجهادی!؟ – بهترین مظهر زن ستیزی وتجاوز  وبهترین مظهر حاکمیت مشروع مسلمانی  هم شرعی و هم لیبرالی  !؟ ومختصراین که مظهر همه چیزوهمه قدرت زمینی وآسمانی ومظهر هر مرجع وهر منبع  ومظهر حل همه معضلات ومشکلات وعدالت ومرجع همه قدرت دینی وقانونی  ومظهر وطنفروشی وجاسوسی   در جامعۀ قبیلوی بوده صرف وصرف همین ها بوده اند ومیباشند ویکه تاز میدان در این دنیا واخرت نیز همینها باید باشند!؟ ؛ نه نیروهای مترقی پاک ضمیر وصادق وپاک طینت ومیهن دوست واشتی ناپذیرکه برضد این همه فساد وفجائیع وبی عدالتیها وزشتیها وپلشتیها  وخیانتها بوده اند و با انها اشتی ناپذیر هستند ،میباشند؛ و در کنار مردم خود نیزقربانیهای بی حساب  داده اند … (  !!!). و افزون بر ان این خائینن به وطن ومردم ومقدسات انها  هنوز از توده های در بند وزنجیر کشیده وبی نقش هم همواره  این توقع را داشته ودارند که  باید به هر نوع خواسته ها  ونیازهای غیر مشروع انها وبه این اعمال وشگردهای خائینانۀ انها تحت نام خادمان دین ومجاهدین راه خدا و اسلام وپیامبر!؟  مشروعیت بدهند و  به این مفسدین جانی وخائین تسلیم و تن در دهند وبه شمشیر ولشکر انها نیز گردن نهند واز ایشان حمایت وپشتیبانی هم نمایند و  این مفسدین وزمامداران مزدور هم باید مخالفین  خود را  به کفر والحاد وبه دها نام توطئه امیزدیگر نیز متهم بسازند وبه ذهنیتهای عامه بکوبند و همه حوادث شوم دست پرورده و”دست اوردهای تحفه های خارجی!؟” خودرا نیزبدوش انها حواله کنند تابه همۀ این  فجائیع خود شان پرده پوشی گردد(!!!).ا

حقارت-نفرت وخشونت زیربنای فرهنگ کوروبستۀ جامعۀ قبیلوی است: قسمیکه در چند بحث پیشینه نیز به این مطالب اشاره رفت وبه تأید وتأکید از ان که  اینجا نیزذکربرخی مثالها  ضرور پنداشته میشود اذعان باید نمود ودال بر انست که : باید که  ” علم گل کوچی”-” جنرال طاقتها” و”یونها ” و هارون “امیر زاده ” ها که اخیرأ بالای خلق شریف وبا استعداد -خلاق – بافرهنگ وسازندۀ اوزبیکها(تورکها) بنام “کله خام” حملۀ  نژاد پرستانه وتورک ستیزانه و با “خام مغزی!؟” کینه توزانه وحسودانه  وبا نهایت تنگ نظرانه هتاکی نمود که در اینجا نیز ” اسیاب  همیشه صرف ازپدر شخص اوست و به نوبت نیست کسی دیگر حق ندارد..!؟  ”  ؛ با تورکها دشمنی ورزیده وتحمل کرده نمیتواند !؟  و سائیر اجیران وکاسه لیسان پاکستانی وپان ایرانیستهای اخوندی وغیره ؛ که این ملیتهای مظلوم وبید فاع  تحت ستم را با عقده کشائی نژاد پرستانه وبا بغض وکینه  توهین -تحقیر و با حسادت هتاکی نموده واز مسند قدرت فاشیستی  ودر امن ودر پناه ان وبا شعار های عبدالرحمن خانی با غرور وتکبر ازادانه خطاب مینمایند که: ” حرامی-ناخلف-مهاجر- ونامسلمان کافر- رافضی قلفک چپات وکله خام وغیره ” که ده ها مثال زندۀ ان دردست است و بویژه قرار هتاکی جنرال طاقت ، وقتا که میگوید  که این وطن صرف از پشتونهاست وکسیکه پشتون=افغان=مسلمان نیست ویا از پشتون =افغان گفتن خود شرم میدارد  واز هوئیت وملیت خود صرف نظر نمیکند ونمیخواهد که با تغییر هوئیت اصلی خود به” افغان =پشتون” شود ؛ باید از این ملک خارج شوند وبه هر ادرسی که امده اند دوباره بروند..!؟- که این عنصر  خرد باخته  در واقع اصل حقایق نهفته در بطن فاشیسم قبیلوی را که چون دانه های سرطان  در طی سده ها نهفته بود ومثل بحر ظاهرأ ارام ودر بطن خود توفنده بود برملا   وعقده کشائی  نموده است !؟ که در حقیقت این نوع هشدار ها به خلق تورک وسائیر اقوام تحت ستم یک تکانۀ جدید است  که انها را بیشتر آگاه وبیدار ومنسجم باید نماید که  در تاریخ زمامداریهای فاشیستی قبایلی یک امر تازه نبوده در بین این جامعه طی دوسدۀ اخیر تخم ان توسط انگلیسها کاشته شده بود که امروز حاصل انرا درومیکنند ! – ودیگران را  کاذبانه “برادر خرد!؟ ” گفتن و خودرا” برادر بزرگ!؟”خطاب وتحمیل نمودن بگونۀ کاذبانه ویا وحدت ملی گفتن کاذبانه  همه دروغین ومیکانیکی برای فروکش سازی خشم توفندۀ توده ها وبرای اغوای انها  با دادن برخی امتیازات  وقدرت نا چیز وصلاحیتهای مصلحتی نمایشی محدود که به اصطلاح نه “بمیرند ونه زنده بمانند!” برای فریب وارامسازی وبرای ایجاد وحدت ملی میکانیکی وکاذب  این ملیتها است  که عملأ تاکنون دربین این جامعه ؛ تحت  سلطۀ زمامداریهای قبائلی در این تاریخ ادامه داشته است که امروز انرا در زمان کرزی همه را بوضاحت مطرح و رسمی نموده اند ودر پی تحقق رسمی ان هستند که دیگر هیچ تعبیری شده نمیتواند (!!!)-زیرا که توهین حقارت  ونفرت و خشونت وعدم تحمل دیگران  جزء اهداف ودر زیربنای فرهنگ جامعۀ قبیلوی وقبیله سالاری  نهفته است که توسط  برخی بقایای از چوچه های حرامی انگریزی و  نسلهای ناخلف  کم زاد ونا اهل مشکوک و بد اصل  وبد نام ان دوامدار باید در هر زمان ودر هر مرحلۀ حساس تأریخی  با حمله  وتاخت وتازها بالای ملیتها-نژادها وزبانها ومذاهب ملیتهای تحت استبداد ؛  بشکل متواتر وپیوسته  این پدیدۀ شوم نفاق همیشه باید احیا ساخته شود !-  در اینجا باز هم  در این ارتباط باید روی این مثالهای دیگری  بیشتربا ید تاکید گردد که  دلچسپ بوده  وچنین میخوانیم   ؛  یک :_  درجامعۀ که وقتا به اصطلاح  ” امیر کبیر واهنین !؟”  وجبار ان از مسند قدرت  که قرار اعترافات خودش  حیات وسرنوشت فقیر وغنی را تحت نام سایه ویا خلیفۀ خدا  در اختاردارد وباید که  بالای همه یکسان عدالت نماید  و به اصطلاح  مساوات و برادری وبرابری بیاورد!؟؛  برعکس به قلم خو در کتاب”تا ج التواریخ به صراحت اعتراف مینماید وبه حقارت به قوم هزاره میگوید :” مردمیکه به قرب جوار عسکرگاه مسکن ومأوای دارند روزانه امده ازبین سرگین   اسپان دانۀ جو وجواری را  کبوتر اسا چیده روز میگذرانند وزراعت هرگز نکرده اند.. “-  نمودار انست که استبداد غارتی امیر انقدر وحشیانه وظالمانه بوده که با  غارت اقتصاد جامعۀ هزاره وغصب زمین وجایدادهای بومی ان؛ به مرگ تدریجی سوق میدهد تا سر زمین پدری شانرا ترک بگویند ؛ و به قول آقای دای فولادی: اقتصاد جامعۀ هزاره به حدی غارت شده است که حتا شیر در پستان خرشان نیز خشک ساخته شده است…! که  ناگزیرساخته میشود تا  برای زنده ماندن خود ازمیان سرگین باید دانه بچیند؛ که عمق وپهنای استبداد وغارت وچپاول جوامع محکوم توسط امیر وزمامدار ان را در قبال نسلکشیها  کله منار سازیها وسائیر تجاوزات  ضد انسانی اورا به نمائیش میگذارد که   تحت توجه همچو” امیر” ظالم وبیرحم وسفاک  که او به اصطلاح  عادل خلیفه وسایۀ خدا!؟ هم است  که این شهروندان زحمتکش وسازنده  بحضور امیر  میایند وازمیان سرگین اسبان امیر دانه جو جواری میچینند ؛ تا حدی که بعدأ مورد تمسخر وحقارت وخوشی خاطر وعقده کشائی امیرنیز قرار  بگیرند وامیر این حالت را دیده لذت ببرد – اینست تفاوت ستم بین ملیتها وتبارحاکم که به تاریخ بنمائیش میگذارد  (!!)  .  ویا در جای دیگر از همین کتاب خود  توهین آمیز خطاب مینماید که: ” مردم هزاره همان طائیفه وقومی اند که از آبا واجداد تا حال مرکب آسا بار کش مردم افغانستان بوده اند…  ” – ملتی را که او نیز مانند سائیر ملتهای دیگر شریف است “مرکب”  و”خر” خطاب کند حقارت وهتاکی بالا تر از ان دیگر وجود ندارد که نسل ناخلف امروزی ان باید که رد پای اسلاف انگریزی خود را  صادقانه وتخطی نا پذیرتعقیب نماید(!).   دو :   از انرو که برخی از این نسلهای کم اصل امروزی و اخلافش این حقارتها را با دو دشنامها ی غلیظ تر ورکیک تر وبی فرهنگ تر از اسلافش مورد استعمال قرار داده وبا نهایت غرور وبیباک وبیهراسانه که زمامدار او مرجع همه قدرت “دینی وقانونی!؟” است با بغض وکینۀ اگاهانه  به دشمنان نژادی وزبانی ومذهبی خود نثار مینماید !؟. زیرا او میداند که: از طرف زمامدار قبائیلی خود حمایت میگردد تا از یکطرف تهدید وایجاد ترس ووحشت وبیم در بین مردم واقوام بی دفاع ایجاد نماید واز سوی دیگر؛ با توهین وتوبیخ وحقارت عقده کشائی فاشیستی ونژاد ستیزی نماید وسوم هدف ان این میراث مقدس !؟ اسلافش بطور تخطی ناپذیر برای یک قومسازی جامعۀ افغانی به منصۀ اجرا قرار گیرد که در واقع  همه تلاشها در همین راستا سازماندهی وجریان داشته و دارد؛ دیگر چه توجیهی تعبیری وتفسیری میتواند داشته باشد.!؟  سه : _ زیرا خشونت ونفرت وانتقام زیر بنای فرهنگ قبیلوی بوده  که فرهنگ قبیلوی در روابط غیر عادلانه واستثمارگرانۀ اجتماعی بذات خود زیربنای استبداد جامعۀ قبیلوی را میسازد.!- برای اثبان شمۀ از جنایات وفساد امیران به اصطلاح سایۀ خدا به چند مثال دیگرتوجه کنید:  در جامعۀ که زن به جرم یک گناه  بدون شهود وبدون طی مراحل قانونی بر اساس شریعت جامد  نوع طالبانی سنگسار میشود -درجامعۀ که کارد ادمکشی قصابی بدست زنی داده میشودکه درطول زنده گی خود یک مرغ را هم حلال نکرده است ودر غازی ستدیم در ملای عام وبه خاطر اخذ انتقام قاتل شوهرش  از موی هایش  گرفته بدون انکه لرزشی در دستانش و رحم وعاطفۀ در چهره اش نمایان گردد که(زن مظهر عطوفت هم است!) گردن میزند وسری را از تنش جداساخته وخونش را نیز برسم جلادان فاشیست  قبیلوی ازدم دشنۀ خونینش نیز میلیسد ؛ واین خشونت شرعی اسلامی است که بدون کوچکترین عکس العمل جامعۀ حاضر  که حتا با دلپسپی وعلاقۀ تام  انرا تماشا نیز نماید واین روش انتقامگیری وروش خشن وخشونت  طبق قانون وسنت قبیلوی توسط زن که دارای احساس وعاطفه نیز است ! به جامعه تشویق و ترویج وحمایت نیز میگردد؛  که بهترین مظهر ونمونۀ از فرهنگ کور وبسته ومتعصب-سنتی-شریعتی جامعۀ  قبیلوی است که به نمائیش میگذارد. زیرا به این  جامعۀ بی نقش وستم پذیر  ومستبد پرست؛ چنان تبلیغ وتلقین شده  که این اقدام شرعیست  ، وتوسط امیرالموئمنین یا سایۀ خدا وخلیفۀ خدا در زمین  وخدمت براه دین او  از طریق جلادان امر بالمعروف ان صورت میپذیرد وسرنوشت اعتراض کننده هم با همین نوع  جزاها تعین میگردد  و این ” شریعت نوع  طالبانی!؟” است  که بهترین مظهر خشونت-نفرت-تعصب واستبداد جامعۀ قبیلوی شمرده میشود که عملأ به نمائیش کذاشته میشود وبرای به قدرت رسانیدن دوبارۀ ان  داخل وخارج ، زمین وآسمان نیز هنوز هم  درتلاش هستند.(!!!!!)-  چهار : _   در جامعۀ که در ان انتقام “فرد” از”جمع” گرفته شود وبه اتش کشیده وسوختانده شود وبه پیش حیوان درنده انداخته شود-به درخت بسته مثله وقطعه قطعه ساخته شود-لب وبینی وگوش او بدون هیچگونه عکس العمل جامعه بریده شود – به جرم کوتاهی ریش که او ذاتأ” کوثه “است وزنقدانش ریش انبوهی  سنتی سیافی-حکمتیاری-حقانی وملا عمری !؟ را ندارد وهمانطور ذاتأ افریده شده است  که به این جرم کیبل کاری شود !؟ باید که سرنوشت این جامعه  با چنین خرتازیهای خرافی ضد انسانی ووحشت ماقبل تأریخ  وبا دو دشنامهاوحقارتها نیز رقم شود  وتوده ها عمدأ وقصدأ تحت همین بهانه ها بی نقش  ساخته شده  تسلیم پذیر واستبداد پذیر ومستبد پرست بار ایند و از این جهالت جامعه -از فرهنگ خشن -خرافی تحمیلی ان نیز بیدون کدام چون وچرا حمایت وپشتیبانی کنند ؛ نه تحول وترقی ودگون پذیر ویا دگر گونساز بار بیایند بلکه به مثابۀ  نیروی بازدارندۀ هرنوع تحول وتکامل وتغییر وپیشرفت ترقی بوده و  همیش مطیع این قوانین فاسد -جامد وعقبگرد خرافی با ذهنیت کور وبستۀ فرهنگی ان باشند در غیر ان به انتظارمرگ و سرنوشت شوم خود باشند که شمۀ از ان در فوق اشاره شد!؟  پنج  : _  معهذا، به صراحت باید اذعان داشت که : همچو روشها ورفتار ها ومنطق قبیلوی میتواند “گورکن اصلی”(!!!) تحولات ودگر گونیهای “نوین ومترقی” گردیده ونیرو های مترقی وپیشرو ان  در گام اول باید نابود ساخته شوند که همۀ این اقدامات ورفتارها با همه فجائیع ان ریشه در حمایت خارجی ان نیز دارد مشروعیت میابد !؟  تا شخصیت و مشروعیتی را که امیرالموئمنین ویا هر زمامدار وسایۀ خدای دیگر که برای تطبیق شریعت خداوندی منحیث خلیفه در روی زمین توظیف گردیده است برای پوشش هرنوع فساد وفجائیع وجنایات او مشروعیت اسمانی بدهد وبا لشکر وشمشیردر روی زمین   نیز حمایت گردد – وبا تحمیل این فرهنگ واستبداد شریعتی -سنتی- خرافی- قبیلوی را  نیز بیشتر از پیش مستحکم تر وزیاد تر تقویت نماید !؟.  شش : ” _   این زمامدار ولو که احمد خان ابدالی- امیر عبدالرحمن- نادر خان غدار- وزیر محمد گلخان فاشیست – هاشم خان وداود خان  مستبد و ملا عمر اخوند بیسواد تاریک اندیش شریعتی کوروباذهن بسته وجامد – حکمتیارافراطی الا کرزی  لیبرال ویا هر خان و اجیر زمامدار دیگری هم باشد ؛ همه ممثل ارادۀ خدا وسایۀ خدا وخلیفۀ خدا بر روی زمین هستند. !؟ زیرا  باور ها وعقائید جامعه را بسته به این ساخته اند که گویا:  خدا یکی را “شاه!؟” ودیگریرا” گدا!؟”  خلق نموده است-یکی را ظالم وخونخوار ودیگری را مظلوم وتحت ستم واستبداد افریده است- یکی را غنی وثروتمند ودیگری را فقیر ومحتاج لقمه نان سیاه – یکی را سیاه ودیگری را سفید-  واهوی مست نازک را لقمۀ لذیز  شیر وشاه جنگل  وهمه ناهمگونیها ونابرابریها را ” منتفاوت!؟” خلق نموده است- که باید به انها  همه  کور کورانه تسلیم  و همه باید بگونۀ کور بپذیرند . یعنی مظلوم به ظالم- فقیر وگدا به اشراف وثروتمند وجبار و به زمامدار قاتل سایۀ خدا وخلیفۀ روی زمین باید تسلیم کورکورانه را قبول کند  ومطیع وفرمانبردارکور ومستبد پرست واستبداد پذیر کور باید باشد و برعکس ان عادل باید  از کشور رانده شود ویا با هزاران توطئه ودسیسه کنارزده شود تصفیه گردد وحتا نیست ونابود نیز گردد که تحت عنوان دین وشریعت تا کنون  بالای این جوامع تحمیل گردیده امده است ؛ که این رفتار ها بهترین نمونه وممثل عینی قانون جامعۀ قبیلوی ومظهر عدالت انست  که گویا  باید از طریق زمین و آسمان حمایت نیزگردد که به همین منوال بوضاحت جریان دارد!؟ -این زمامداران  ازخود مداحان وشعار گوهای خودرا نیز دارند تا به حمایت از این”عدالت!؟” واین تحفۀ بزرگی که  خدا گویا صرف به خلیفۀ   خود بروی زمین  اعطا  نموده است !- یعنی ازدید گاه این جانیان ومنافقین واعمال وشگردهای انها ، کسیکه از این “تحفۀ شر وفساد” بی بهره است هم به این دنیا روی سیاه وتحت ظلم واستبداد باید باشد ومستحق نیست وهم از اودنیا باید محروم گردد زیرا در او دنیا هم  در وازۀجنت نخست از همه  اول به رخ  امرا وبابا ها و خلیفه های خدا که بنام شان خطبه خوانده میشود وحامیان -ویا مانند ملا عمرها- حکمتیار ها – سیافها  وده مجاهد  وملا های دیوبندی وجرنیلان وکرنیلان سفاک وانتحاری – پاکستانی ووهابیهای عربی واخوند های ایرانی و سائیر از این قماشها  باید باز گردد!؟ نه به روی ترقیخواهان ودگر گون سازان ومبارزین ضد بی عدالتیها وبرضد همچو نابرابریها و زشتیها وپلشتیها وفساد ؛ وبر عکس بروی این  ترقی خواهان وعدالت پسندان ومتفکرین ارمانگرا ودگر گونساز وپیشرو جامعه ووطنپرستان واقعی جنت بروی شان بسته و نخست باید به دوزخ بروند که ما عملأ در طول تأریخ زمامداریهای افغانی  به ان مواجه بوده ایم ؛ از انرو این مداحان انها نیز به توصیف  زمامداران وبقای انها چنین شعار ها داده اند :  و

با خدا داد ه  گان ستیزه من  که”

خدا داده گان را خدا داده است”(!؟) و 

زیرا به کرزی-فهیم-وسیاف وسائیر شرکا ی انها که زمامداران کلیدی هستند که بایک پتکی وپکول وسپلی داخل افغانستان صادر شده بودند؛ خداوند انقدر وبه حدی برای شان ودربرابر خدمات صادقانۀ  انها درراه دین ودولت وخدا !؟ و… ثروت و قدرت ودارائی داده است که که نه حسابی دارد ونه شماری و شکر خدا را که  با خویش واقارب خود هیچ جمع کرده   نمیتوانند!؟     

هفت: _  از همچو سایه های خدا  مانند امیر عبدالرحمن ؛ وقتا که در کتاب تا ج التواریخ خود در(صف هۀ 367) ان با غرور کلان وبا جا غور پر بگوید که: ” خدا وند مرا به جهت خدمت خودش خلق نموده است و…  “-   ودر پیشتر از ان در(ص193 همان اثر) خود نیز از جانب خدا گویا وحی را چنین میشنود ومی اورد که  :   ” … آثار صدای امدن لشکر غیبی    ازجانب خدا را میشنود که از عقبش می ایند  واین تعدادحدود بیست هزار است ؛  ومیگوید که خیال میکنم به عقب من می ایند وبه لشکر من  میپیوندند … وبعدأ با جر ئت از خدای خود میخواهد واستدعا مینماید که: ”  ای قادر مطلق قوت درید قوت قومی باشد..  “(!؟)-  در اینجا واضیح دیده میشود که   آرزوی “امیر”  از خدایش   انست که یعنی : هم سایۀ خدا – هم فرستادۀ خدا- برای حراست از خلق خدا  ودین خدا-  ومجاهد راه خدا-  وخدمت گار خدا ودین خداو – ومدافع صدیق تنها قوم وتبار خود هم  باشد  وهم از خدای خود به عذرو نیاززیاد تمنا مینماید که ” خدا برایش قدرت درید قومی …!؟ ”  نیز بدهد و این خلیفۀ

 خدا غیر از قوم خود دیگر تمام اقوام وتبار را یکسره  گردن زند و به خاک خون هم  بکشد. وهزار ها فسق وفجور و فساد هم بکند .. .   !؟- آیا  این مظهر عدالت وانسانیت واسلامیت ومظهر خلافت وامارت وسایۀ خدا است ویا مظهر واقعی شر وفساد وجنایات وفجائیع وبهترین مظهر فاشیسم و”تراژیدی ملی!”  که برای کسب مشروعیت اعمال خبیثه  وشیطانی خود از نام خدا ودین استفادۀ ابزاری مینماید !؟ وایا دین ومذهب وتبعیض وتعصب بهترین آلۀ سرکوبگری کاربرد عملی در اختایر زمامداران وتیکه داران وتجاران دین وقوم وزبان ونژاد نیست که عملأ دردرون این جامعه جریان دارد!؟؟؟؟؟؟-ثابت میگردد که زمامدران قبائیلی آگاهانه به این جنایات وفساد ضد انسانی  دست یازیده امده اند که نمودار یک فرهنگ مبتذل  ماقبل تاریخی وقرون وسطائی  وحشی وبربر منشانۀ فاقد هر نوع  خرد ومدنیت  بر ضد هر نوع تحول وتمدن ونو اندیشی ونوسازی  وضد هرنوع تحرک وتحول ودگر گونسازی در جامعه بوده قبل از همه برضد وطن ومردم خود برای تأمین منافع ملی بیگانگان  هر نوع خدمت ومزدوری را  آگاهانه قبولدار شده امده اند که در تأریخهای هیچ زمامداریها نیز کمتر سراغ میگردد ویا کم سابقه است که برخی چوچه های  انگریزو نسل نا خلف وبد اصل انها به این اعمال بد ومنفور انها هم افتخار مینما یند …ا

رفتار های قبیلوی بازدارنده وعقبگرا است:  جامعۀ قبیلوی جامعۀ است که صدای ازادیخواهان-تحول طلبان ونیروهای مترقی ان که پیشروترین نیروی رشد یابندۀ جامعه برای دگرگونسازیها ونو اندازیها وتکامل وترقی ویگانه نقطۀ امید توده ها  در فرایند اوضاع وحالات سیاسی-اجتماعی  محسوب میشوند بمثابۀ( گورکن اصلی )جامعۀ قبیلوی با جمله خرافات ونیروهای بازدارنده اش؛ باید در گلویش خفه ساخته شود وبه جرم وطندوستی وپاکی وصداقت تحت عناوین” کافر وملحد وبیدین وغیره !؟…  ”   حلق آویز ویا نیست ونابود گردد وسرزمین بومی آبائی واجدادی اش برایش گورستان ساخته شود ویا از میهن آبائی واجدادی  ونیاکانی اش به جرم وطنخواهی ووتریقواهی  اخراج-تبعید وجلای وطن گردد واز مردم خود جدا ومحروم ساخته شود واز نیروی خلاق وسازنده ودگر گونساز انها در رشد واعتلای کشور نیز استفاده نگردد تا به این ترتیب از روابط غیر عادلانه وغیر انسانی مسلط واز فرهنگ کور وبستۀ خرافی -سنتی عقبگرای جامعۀ بسته وکور و از” نیروی تاریک  اندیشی عقبگرد ارتجاعی -محافظه کار وبازدارندۀ تحولات ودگر گونیها وسازنده گیها که  نیرو های پیشرو ترقیخوا ه چون برضد این همه بازدارنده گیهای عقبگراقرار دارند  ؛ به بسیار آسانی وبه  سهولت وبدون عکس العمل وحساسیت های این جامعه باید حمایت  وپشتیبانی نیز گردد ودر این راه اگر دوملیون انسان مسلمان بیگناه هم  نیست ونابود گردد وجویهای خون جاری گردد رواست گناه شمرده نمیشود ؛ وفقط روشنفکران ترقیخواه گناه کار هستند!!!. – ودر اینجا حرف آخر این گفتمان را نیز به سه نقطه موئجز میسازم نخست :- باید این حمایت کور  باعث حمایت کور تودها گردیده وبه این فرهنگ بسته وذهنیت کور جامعه باید است مشروعیت داده شود وبدون چون وچرا از ان حمایت نیز گردد  تا راه هر نوع تحول وترقی  وتکامل را سد گردد  وبعدأ نام انرا هم بگذارد(شریعت-اسلامیت- انسانیت- امارت- عدالت- قانونیت-مشروعیت- وحتا لاف از دموکراسیها  وغیره…)(!؟) که زیر پوشش این همه اصل اهداف محوری همان است که  باید فاشیسم قبیلوی باید رشد داده شود ! – ثانیأ : _  همچو نظامهای قبیله سالاری چون برای بقای خود  به سر کوبهای خونین ضرورت دارد؛ از انرو برای بقای مستبد وادامۀ استبداد    به “شمشیر ولشکر قومی وحمایت خارجی” !؟” نیز نیاز پیدا میکند. زیرا حفظ وانحصار قدرت سیاسی تک قومی در حاکمیتهای مرکزی طراز قبائیلی بدون قتل وکشتاروغارت وفجایع وجنایات وتفرقۀ ملی –نژادیوزبانی ونسلکشیها وتصفیه های قومیوقبیبله سالاری ناممکن است ؛ زیرا به مشروعیت ومردمسالاری تن درنمیدهد-اتلاف وپایمال حق وحقوق وغصب جایدادهاو دارائیهای ملیتهای تحت استبداد از طریق ایجاد حاکمیتهای نا مشروع  وغیر مردمسالار ازراه زور و تکیه  بر ملیتاریسمونظامیگری فاشیستی به شمشیر ولشکر اجنبی میتواند به سادگی تحقق یابد . وصدای حق طلبانۀ توده ها را در  گلون شان به آسانی خفه سازد – ثالثأ : _ در این رفتار های خشن وبویژه در داخل افغانستان  چه در چهرۀ مجاهد وچه چپ وراست افراطی متعصب عقبگرا چه در چهرۀ حفیظالله امین روشنفکر نمای قبیلوی فاقد دانش مترقی یا ملا محمد اخوند حجره ای- سیاسی خرافاتی- قبیلوی -حکمتیار تندرو افراطی سلفی  ویا چون اقای کرزی لیبرال  که انها از “موضع  اپوزیسیون “واین” زمامدار همتبارشان” هم از “موضع دولتی!؟”  وزمامدار بر سر اقتدار؛ یعنی  از هر جهت وجوانب  که باشد  برای تحقق فقط یک هدف واحد سیطره جوئیهای قومی-نژادی-زبانی وبرای یک قومسازی جامعه – وبر تری یک قوم بالای سائیر اقوام بطراز فاشیسم مافیائی-قبیلوی ان عملی میگردد که  که همه از “یک یخن!؟” فاشیسم قبیلوی “یکجا سر بالا !؟” میکنند  که در سرتاسر جامعه حاکم ومسلط ساخته میشوند وتا حال چنین بوده است وجنگ های بلا توقف برای تحقق این اهداف سلفی جریان دارد.! یعنی تحت نام  اپوزیسیون یا به اصطلاح “مخالفین!؟” که  انهم  اگر به قدرت میرسد ویا رسانیده میشود باید از همان “تبار قبایلی حاکم” باشد در غیر ان افغانستان باید زیر پای مردم ان به اتش وخاکستر تبدیل گردد ودو ملیون انسان ازبین برود وبیش از شش ملیون مهاجر ویکونیم ملیون دیگر هم معلول ومعیوب گردد تا حاکمیت یک قومی خلیفۀ خدا برزمین حفظ گردد!؟ -به سخن دیگر؛ زبان ونژاد پرستی در جامعۀ قبیلوی در ماوراء همه آرمانها وقدسیت قرار میگیرد !؟- رابعأ: _ از انرو با این زمینه سازی ها ومساعد سازیهای بستراین  جامعه ؛ که بروی هر کس دراین جامعه باز است که نتنها جنرال طاقت یا اسماعیل یون بلکه هر عنصر عادی  دیگری  قبیلوی از همین قماشها نیز میتواند در این بستر مستریح ومساعد ازادنه پای دراز کند وبلمد واز این میدیا وپایگاه های مطمئن وتحت حمایت قبیله سالاران واجنبیها سنگری مستحکمی بر ضد سائیر ملیتهای تحت استبداد  به سهولت واسانی تیار کند وبرضد انها حمله کند چونکه از بالا حمایت  وتشویق میگردد وباز پرسی وجود ندار!؟  واز هرچیزیکه میسر و بدستش می اید از دودشنام واز سنگ وچوب گرفته  تا توپ وراکت وانتحار وبمب اتمی هم میتواند برضد انها استفاده نماید . هر خواست و ادعای که داشته باشد وبه هر کاریکه دست یازد ویا پیامی وفتوای داشته باشد میتواند ازادانه صادر نماید. خامثأ:_ واما این تحلیل وارزیابی ها نیز به این مفهوم نیست که :  این جامعه با همان ذهنیت بسته وطرز تفکر قرون وسطائی قبیلوی ان بدون هیچ تحولی وتغییری باقیمانده باشد – از انرو بدون مبالغه و”ترس از اشتباه “اذعان باید کرد که: این پدیده های شوم  وفرهنگ کور وبسته باذهنیت تاریک جامعۀ قبیلوی در طول تأریخ وخصوصأ یک سدۀ اخیر با قربانیهای بیشمار وبیحساب تحمیلی بالای نیروهای تحول طلب وترقی پسند که  در  رأس نیرو های مترقی و آگاه  وارمان گرای هدفمند اصولی وپاک وصادق(چپ مترقی اصولی) بمثابلۀ گردان پیش اهنگ نهضت دموکراتیک وترقیخواه افغنستان با جانبازیها وقهرمانیها در تأریخ مبارزات انقلابی-اجتماعی در کنار مردم خود در دگر گونسازی جامعۀ قبیلوی با وجود ا شتباحات یا انحرافاتیک در جریان عملکردهاو مبارزات خود که انهم ده ها علل وعوامل منطقی وعلمی خودرا دارد  وبسته به همین جامعۀ قبیلوی نیز است مرتکب گردیده برای بیداری شعور سیاسی واجتماعی این جامعه ؛ بی امان رزمیده وپیش گام بوده اند که نباید اغماض نمود و این برداشت  نیز از توده هاست نه برداشتهای ذهنی وتعصبگرایانه وجانبدارانه ! که درجامعۀ کنونی میهن ما بمثابۀ دست اوردهای تأریخی چنین تغیرات قابل ملاحظه ی  در جهت استبداد ستیزی وضد مستبد پرستی پر شوری را فراهم اورده است وبه ان حال واحوال چندین دهه قبل ان باقینمانده است. یخ سکوت وخموشیها وتسلیم طلبیها واستبداد پذیری ومستبد پرستیها دیگر شکسته  وروزنه های امید های تازه ای بروی ترقیخواهان وارمانگرا یان میهن دوست وکلیه نیروهای هواخواه ومیهن پرست  نسبت به هر وقت دیگر بیشترزمینه های همسوئیها ووحدت خواهیها وتشکل ومبارزات هدفمندانۀ انها مساعد گردیده است  وتوده های بیدار واگاه ما امروز نسبت به هر وقت دیگردر مورد دوست ودشمن خود  علی الرغم تلاشهای شماری بد نیتان وبد گمانیها ی جانبدارانۀ مصمم انها قضاوتها وداوریهای خودرا نیز کرده اند وهمه واقعیتهار ا درک وبمقایسه  گرفته و میگیرند ومردم میگویند که”  باز هم همان “حزبیها ” از همین مجاهدین وطالبان وحشی صد چند بهتر بوده اند  و..!”  تأریخ هرگز ماست مالیها ؛ طفره رویها اغماض ونا بینائیها ی مغرضانه که بیشتر ریشه در بدبینیها ، بد گمانیها، بی اعتمادیها ، تعصبات گوناگون عقیدتی، ایدیولوژیکی ، تاریک اندیشی، ومحافظه کاریها ، تعصبات قومی-نژادی -مذهبی وزبانی وسمتی که البته همچو اشتباهات وانحرافات در اعمال برخی اعضای کلیدی “حزب” نیزدیده شده ومنعکس گردیده است ؛ با واقعیتهای عینی سازگار نبوده با انکار واغماض بسا واقعیتها وحقایق مشهود وزنده ومثبت که بگونۀ جابرانه بیرحمانه وکینه توزانه ودشمنانه داوری مینمایند نیز درست واصولی وجدانی وایمانی  و واقیعبینانه نیست  ؛ یعنی باز هم تکرار همان اشتباهات  وقرار گرفتن در یک موقف خشن وقضاوتهای تند  روانه  وغیر خرد گرایا نه وغیر مدنی وانتقام جویانۀ قبیلوی را به نمائیش میگذارد ؛ زیراانتقام فرد از جمع زیر بنای فرهنگ وخشونت  در جامعۀ قبیلوی محسوب میشود که این روشهای انتقامگیرانۀ خشونت بر انگیز قبیلوی باز هم راه واقعی وتأمین صلح ثبات پنداشته نمیشود ؛ زیرا که  انتقام گیری راه های دیگری  از تنشها و خونریزیها را در جامعه قبیلوی باز میکند !- و درس مهم تأریخی در اینجا هم انست و تجارب  متعدد تاریخی نشانداد که نه  دودشنام وتوهین وتحقیر؛ بلکه  توپ وراکت  وبمب هم نتوانست صدای حق طلبی و ازادیخواهی را در گلون ترقیخواهان ومردم مظلوم وبیدفاع افغانستان خاموش بسازد ونه در گلون جوامع تحت استبداد ان  توانست طی دوصد سال کشتار وقتل وغارت انها  خفه بسازد وتوده های بیدار وآگاه ودلیر واین کاروان طبیعی راه برگشت ناپذیر تکامل ودگر گونیها وترقی وعدلت را متوقف سازد وخلاف ارادۀ اهنین وخواستهای برحق توده های ملیونی وتحت استبداد را سد شود ویا نادیده بگیرد وحتا باید ناگذیر گردد  هوئیت وهستی انها را برسمیت بشناسد حق وحقوق مساوی به انها با سهیم سازیها در قدرت سیاسی بگونۀ دموکراتیک ان  نیز به انها قایل شود ! که این قانون عینی تکامل جامعه وغیر قابل مهار وخارج از اراده وذهن نارس انسان است  وباید به این قانون تن در داد  وانرا شناخت وبا ان همسو وهمنواگردید وجامعه را از بحرانات مزمن وتاریکیها وعقبگرائیهای باز دارندۀ ان بیرون کشید ونجات داد (!)  .ا 

 ادامه دارد….و