مسئله اساسی، برد یا باخت این جناح و آن جناح در انتخابات میاندورهای امریکا نیست
شباهنگ راد
تکانِ سیاسی و نتایج انتخابات میاندورهای امریکا، واکنشهای متنوعی را از جانب نیروهای سیاسی، نهادهای سرمایهداری و حامیان حقوق بنیادین انسان و رهایی از ستم و مناسبات استثمارگرانه برانگیخته است. بااینحال، ریشههای این بحران و افتضاحِ سیاسی در جامعهٔ امریکا را نباید صرفاً حاصل رقابتِ میانِ دو حرب حاکم فروکاست. هر دو حزب، باوجود اختلافات محدود سیاسی، نمایندهٔ ساختار اقتصادی و سیاسی موجودند و در چارچوب مناسبات مسلط سرمایهداری عمل میکنند.
آنچه ورای کشمکشها، صفبندیها و واکنشهای جناحهای گوناگونِ درون حاکمیت خود را نشان میدهد، فریاد اعتراض و پیام صریح میلیونها انسانی است که دیگر نمیخواهند بارِ سنگین سیاستهای جنگافروزانه، حملات نظامی، سرکوب مهاجران، تبعیض، فقرِ روزافزون و ناتوانی در تأمین ابتداییترین نیازهای زندگی را تحمل کنند. برخلاف غوغای «پیروز شدگانِ» جناحی در ساختار امریکا [دمکراتها]، این صدا، تنها مخالفت با یک حزب، یک رئیسجمهور یا یک جریان سیاسی نیست؛ بلکه واکنشی عمیق به ساختاری است که مردم عادی بهای جاهطلبیهای سیاسی، نظامی و اقتصادی آن را با زندگی، معیشت و آیندهٔ خویش میپردازند. اهمیت این پیام چنان آشکار و بیپرده بود که بازتابی روشن از همین نارضایتیها و شکافهای عمیق را میشد حتی در سخنان جیدی ونس، معاون ترامپ، مشاهده کرد؛ بنابراین، موضوع دیگر، صرفاً انتقال قدرت میان جناحهای حاکم نیست، سخن از جامعهای است که بخش قابلتوجهی از مردمش از نتایج سیاستهای موجود به تنگ آمدهاند و خواهان دگرگونی در سبک زندگی و تعیین اولویتهایی متفاوت با رویکردهای سیاسی جناحهای گوناگون امریکا هستند. نمونهای روشن و انکارناپذیر از این واقعیت را میتوان در سالهای زمامداری دمکراتها در امریکا دید؛ زمانی که بخش بزرگی از مردم، در اعتراض به سیاستهای جنگطلبانه و مداخلهجویانهٔ دولت بایدن، بارها به خیابانها آمدند. این اعتراضها در مخالفت با حمایت نظامی و سیاسی امریکا [دولت بایدن] از جنگ ویرانگر غزه، ادامهٔ جنگ روسیه و اوکراین و تشدید تنشها و درگیریها در خاورمیانه شکل گرفت و خواستار پایان چرخهٔ جنگ و خشونت و متوقف شدن سیاستهایی شد که چیزی جز کشتار، آوارگی و فروپاشی زندگی میلیونها انسان به بار نیاوردهاند.
روشن بود که این اعتراضها تنها به معنای مخالفت با سیاستِ خارجی یا دولتی مشخص نبود؛ بلکه بازتاب خواستهای عمیقتر، گستردهتر و ریشهدارتر در جامعه امریکا به شمار میرفت؛ یعنی پایان دادن به جنگافروزی، رسیدگی به زندگی میلیونها انسان رنجدیده، قطع حمایتهای سیاسی و نظامی به دولتهای جنایتکاری همچون اسرائیل، ویرانی و مقابله با محاصرههای غذایی و داروییای که زندگی میلیونها زن و مرد، جوان و نوجوان و کودک را به ورطه نابودی کشانده است. این مطالبات، بیانگر خواستی انسانی و اجتماعی برای پایان بخشیدن به جنگهای خانمانسوز، کاهش تنشهای جهانی و بازگرداندن صلح و امنیت به زندگیِ مردمانی است که قربانی رقابتها و معادلات قدرت شدهاند. درواقع، اهمیت مسئله ازآنجا ناشی میشود که این مطالبات با پایان دورهٔ حاکمیت دمکراتها از صحنه کنار نرفت، بلکه در جریان انتخابات میاندورهای امریکا [در سوم نوامبر] بار دیگر در قالب بحثها، مواضع و خواستههای سیاسی و مخالفتهای اقتصادی و اجتماعی میلیونها انسان مخالف نمود پیدا کرد. با این حساب، مسئله صرفاً به رقابتِ میان دو حزب و جابهجایی قدرت از یکی به دیگری محدود نمیشود؛ بلکه تداوم فاصله میان خواستههای بخشِ عظیمی از مردم و سیاستهای اعمالشده در ساختار سیاسی امریکا را نمایان میسازد.
بر این اساس، نمیتوان پیام این اعتراضها را تنها به رقابتِ انتخاباتی و گذرا میان احزاب و جناحهای سیاسی امریکا تقلیل داد. مسئله بر سر نادیده گرفتن و پایمال کردن خواستههای بنیادین میلیونها انسانی است که در میان سیاستها و کشمکشهای جناحهای مختلف حاکمیت امریکا قربانی شده و زیر بارِ پیامدهای جنگافروزی، فقر، تبعیض، سرکوب و محرومیت درهمشکستهاند؛ انسانهایی که زندگی، امنیت و آیندهشان همواره در پای منافع و محاسبات قدرت قربانی میشود. این همان حقیقتی است که با جابهجایی احزاب در ساختارهای حکومتی، نه از میان میرود و نه میتوان آن را پشتصحنهٔ نمایشها و مانورهای سیاسی پنهان ساخت.
6 اکتبر 2026
16 آبان 1405











