انسان؛ در جست‌وجوی خویشتن (3)

تهیه و تدوین : فرشید یاسائی ...انسان تنها موجودی نیست که…

هرات؛ جغرافیایی که تاریخ را به راهبرد پیوند می‌دهد

وحیدالله نورزی بنیان‌گذار NIDA | افسر ارشد سابق ANP/ANCOP | استراتژیست…

سیاسي، اقتصادي، ټولنیز او کلتوري سیستمونه

نور محمد غفوری ځانګړتیاوې، داخلي جوړښت او د فعالیت څرنګوالی سریزه انسانان په…

مهاجرت سیاسی ایرانیان به افغانستان؛ روایت ورود، اسکان، زندگی و…

https://www.youtube.com/watch?v=4VlvDEplC-8 گفت‌وگوی سیزدهم رسانه ما با اسدالله کشمند، از رهبران حزب…

پا شیده گی وحدت!

امین الله مفکر امینی                      2026-04-11 ســالها رنج کشیــدیم ز پاشیده گی…

محمد بشیر دودیال

د ښاغلي پروفیسور استاد محمد بشیر دودیال د یو خوندور…

کتابی در خدمت ایمان یا ابزاری برای تحکیم قدرت

 نویسنده: مهرالدین مشید  از ادعای حقیقت دینی تا بهره‌برداری سیاسی و…

ادبیات مدرن، شعار " هنر برای هنر " نیست

Modernism . آرام بختیاری ادبیات مدرن؛ پیش از انقلاب و قبل از…

 اندیشهٔ روشن، قلم آگاه و رسالت روشنگری

داکتر سید احمد جهش؛ داکتر سید احمد جهش از نویسندگان و…

غوث الدین بهروز؛ شاعر خوش‌قریحه 

سخنی به قاضی غوث الدین بهروز ! صدای بیداری در…

عنایت پژوهان گردانی

 سمنگان گنجینه‌ای از انسان‌های فرهیخته دارد. عنایت پژوهان گردانی شاعر برخاسته…

د سیستمونو ډولونه (دوهمه برخه): اصلي او فرعي سیستمونه او…

نور محمد غفوری سریزه سیستمونه د جوړښت، فعالیت، موخې او له چاپېریال…

هرات؛ جغرافیایی که تاریخ را به راهبرد پیوند می‌دهد

Wahidullah Noorzai از میراث تمدنی خراسان تا ساختار اجتماعی، قدرت منطقه‌ای…

 ابتکار ملی؛ یگانه راه گذار به صلح پایدار و حاکمیت…

 نویسنده: مهرالدین مشید رهایی افغانستان در کرو ساز و کار ملی،…

سیاسي ګوند او داخليدموکراسي

لیکوال: نور محمد غفوری پیلامه: دا مقاله چې د ۲۰۱۶م کال د…

دومقاله

نویسنده: جمشید کو‌هستانی فرستنده: محمدعثمان نجسب Iwnd Maban Mbik ################### اول ساختار و مدلهای سیاست جنایی ! مقدمه…

ادب چیست؟

برهان الدین « سعیدی » از خدا جوییم  توفیق  ادب  ـــ …

وقتی اختلال به قدرت تبدیل می‌شود: چه کسی پس از…

Wahidullah Noorzai Noorzai International Doctrine Academy (NIDA) مقدمه: هرمز؛ میدان سنجش قدرت،…

آلزایمر

آلزایمرم که بیدار می‌شود نمی‌دانم امروز، دیروز است! یا که دیروزم، فردا!!! به…

«
»

پرولتاریای فکری و عملی (اقماری) در پهنۀ خلیج فارس

از زبان مغز متفکر صنعتی، مهندس ارشد بنادر، سازه های ساحلی و فراساحلی

بخش دوم

جامۀ مکتوب: آناهیتا اردوان

سطور پیش رو، بخش دومِ سندی تاریخی، ماندگار و افشاگر، و گفتاری به‌کردار است؛ برآمده از قلب میدان عمل، فرسنگ‌ها دور از سایه‌های راکد، انگاره‌های ذهنی پشت‌میزنشینی و ژست‌های روشنفکرمابانه مترجمان، تئوری بافی های انتزاعی نویسندگان و ناظرانِ از دور، خواه در تهران و خواه در سایر نقاط جهان. این سند، حاصل خلوت‌سرای انس و گفتگویم با «مهندسِ با من یکی‌پوست» است؛ درست پیش از آنکه عازم پروژه شود، و اینک به کلک من به جامۀ مکتوب درآمده است. آهن‌کوهی با نامی بر تارک تاریخ، که دانش ژرف و تئوریک او چنان فاصله با پراتیک را برچیده، که مرز میان مرگ و زندگی را درنوردیده است. مغز متفکر صنعتی، «پرولتاریای فکری و عملی-اقماری» که هم‌زمان می‌تواند پیچیده‌ترین معادلات دیفرانسیل امواج دریا را حل کند، بتن و فولاد سازه‌های غول‌پیکر را در شورابه های خشمگین خلیج فارس مدیریت کند و در عین حال، ساختار استثمار و اقتصاد سیاسی پیرامونش را با همان دقت ریاضی تحلیل نماید. چو خزان در میادین نفتی ساحل و فراساحل درآید به یغمایی، رهش به فرمانروای صخره‌ها، بام‌های بلند و معمار سازه‌های غول‌پیکر نفتی، کاربلد و کاربلدان نفت ما، رهبران سرسخت ما، بلند مباد!

پرولتاریای فکری و عملی (اقماری) در پهنۀ خلیج فارس

از زبان مغز متفکر صنعتی، مهندس ارشد بنادر، سازه های ساحلی و فراساحلی – بخش دوم

دربارۀ به صفر رسیدن صادرات نفت از سوی رسانه‌هایی مانند انترنشنال، بی بی سی و صدای آمریکا و .. سؤال کردید. این رسانه‌ها بازوهای ایدئولوژیکِ انحصارات رسانه‌ای بزرگ و هلدینگ‌های مالی دولت‌های سرمایه‌داری جهانی هستند که دارایی و ابزار حکمرانی‌شان مانند پورتفوی عظیمی از اوراق بهادار و سرمایۀ کاذب در زنجیرۀ جهانی سرمایه است. مالکیت شرکتی و ادغام عمودی این انحصارات به این معناست که خط ‌مشی خبری رسانه های مذکور نه بر اساس واقعیت میدانی، بلکه مستقیماً توسط کارتل‌های مالی در منطقه و جهان تنظیم و کنترل می‌شوند و بر اساس منافع طبقاتی و استراتژی‌های ژئوپلیتیک و سهام ‌داران عمده‌شان پروپاگاندا راه می اندازند. به‌طوری‌که نفت برای این نهادها صرفاً یک کالا در بورس و ارزش مبادله‌ای بر روی کاغذهای بهادار است و پروپاگاندای- رسانه ای آنان- مکانیزمی برای نوسان‌گیری قیمت و زمینه‌سازی برای تولید و بازتولید گفتمان‌های سرمایه‌داری به شمار می‌رود. همان‌طور که یک هلدینگ مالی اساساً تجسم و ستاد فرماندهی سرمایۀ مالی کاذب است و به مبادلۀ خلق ارزش انتزاعی مبادرت می‌ ورزد، این آژانس‌های رسانه‌ای مانند بی‌بی‌سی، صدای آمریکا و به‌خصوص اینترنشنال – برخوردار از خط‌مشی استثمارکنندۀ توان کار پیچیدۀ ما-[از جمله سازگارا هم‌پالگی محسن رضایی از پایه‌گذاران و چهره‌های اولیۀ سرمایه‌داری جمهوری اسلامی و چپاولگران نفت و استثمار نیروی پیچیده و ماهر صنعت نفت ایران که در  گفتمان‌سازی های همین رسانه ها در خارج از کشور  به مقام اپوزیسیون نائل آمد] نیزً به تولید اخبار کاذب و مهندسی افکار عمومی می پردازند. گزاره‌هایی مثل به صفر رسیدن صادرات نفت محصولات بسته‌بندی ‌شده ای هستند که در این ساختارها تولید می‌شوند تا طبقۀ کارگر تولید کننده در ایران را منجمد کنند و به افکار عمومی بقبولانند که هیچ راهی جز تسلیم در برابر نظام سرمایه‌داری داخلی و بین‌المللی وجود ندارد. در نهایت، این هلدینگ‌های فرامرزی مسلط بر اوراق بهادار هدفشان ارزش‌زدایی از دسترنج ما مهندسان و پرسنل ما در صنعت نفت است تا از طریق ایجاد هراس و فلج روانی، بستر را برای بازآرایی مناسبات قدرت و خصوصی‌سازی تهاجمی‌تر مخازن و زیرساخت‌ها در آینده فراهم کنند.

قبلاً در نوشتاری در معیت مهندسین همکار و همفکرم در صنعت نفت توضیح دادم که مهندسی افکار عمومی و گفتمان‌سازی‌های جدید در اردوگاه خودی – اردوگاه سرمایۀ ارتجاعی، بورژوایی–نوگرای مذهبی، لیبرالیستی و دموکراسی، شوراها، هیات ها و تشکل‌های مجازی کارگری صوری و مدنی – راه را برای ترمیم و بازسازی درک مسلط بر جامعه در موقعیت بحرانی، و ترمیم امور و خط‌مشی‌هایی که نوید خروج از بحران سرمایه‌داری را می‌دهد، هموار می‌کند. دامنۀ گفتمان‌سازیِ سرمایه‌داری، از جمله جمهوری اسلامی، به اندازۀ دامنۀ سفته‌بازی و بورس‌بازی، در تقابل با بحران‌هایی که شیوۀ تولید و مبادله‌شان را پریشان می‌کند، متنوع است و  به هیچ وجه راه خود را بسان قانون کور طبیعت به شیوۀ سرکوب و قهری ویرانگر هموار نمی‌سازد؛ بلکه، بسیار پیچیده و موذیانه است. مهندسی افکار عمومی بخشی از هژمونیزه کردن گفتمان‌های وزارت اطلاعات در بین این رسانه‌هاست. سرمایه‌داری در غیاب مداخلۀ پرولتاریای ساختاریافته – یعنی ما – روایت مناسب با منطق خود را گزینش کرده و با استفاده از این روایت، عبور به مرحلۀ نوینی از انباشت سرمایه را رقم می‌زند.

به همین دلیل است که گاه می‌بینیم بخش بزرگی از بورژوازی، از کارتل‌ها و هلدینگ‌های بزرگ اقتصاد ایران، رفرمیست، جمهوری‌خواه و انواع سرلشکرها و گنده‌لات‌های سپاه پاسداران تا زشت‌کلام‌ها و استادهای دانشگاه و لابی‌هایی در خارج از کشور در لباس استاد دانشگاه و تاریخ‌شناس مثل مازیار بهروز و اتابکی، فوتبالیست و سلبریتی‌ها، سلطنت‌طلبان تا توده‌ای‌ها، خدمتگزاران سابق و برادران اکثریتی ازکارافتاده و بی‌دست‌و‌پایشان در خارج از کشور و بقیۀ اراذل و اوباش و رسانه‌های امپریالیستی و اینترنشنال با خط فرماندۀ برادران، حتی چپ با پیشوند و میان‌بند و پسوند کارگر و حزب و کمونیست و چریک، سیاهی‌لشکر منافع سرمایه‌داری در ایران پشت سر روحانی یا موسوی، نرگس محمدی و تقی رحمانی، صدیقه وسمقی، شیرین عبادی و بقیه در هزارتوی پوزیسیون‌سازی سرمایه داری رژه می‌روند. این نشان می‌دهد که روایت‌ها و سیاست تصریح‌شدۀ بازیگر جدید با الزامات و ضروریات رابطۀ سرمایه در بحران همخوانی دارد. همان‌جا عنوان کردم که زمانی مارکس در نظریۀ ارزش اضافی گفت که سرمایه‌داران شبیه برادران متخاصمی هستند که غنائم حاصل از کار دیگران را بین خود تقسیم می‌کنند. این توصیف روشنِ رقابت بازیگرانی‌ست که مناصب دولتی را در جمهوری اسلامی اشغال می‌کنند یا خواهان اشغال آنند. بازیگران جدید در انتخابات، در رقابت با یکدیگر و به میانجی گفتمان‌های بورژوایی سعی می‌کنند با هژمونیزه کردن گفتمان خود، رهبری فکری، سیاسی، اخلاقی و اقتصادی جامعه و مناسبات سرمایه‌داری را در دست گرفته و با توجه به کفایت گفتمان خود – یعنی تناسب آن با اقتضائات و ضروریات انباشت کل سرمایۀ اجتماعی – رهبری مراحل مختلف سرمایه‌داری را به دست آورده و پویایی مورد نظر برای شیوۀ تولید سرمایه‌داری در ساحت سیاسی نیز تسهیل و حاصل گردد؛ چراکه بازیگرِ تفکر و گفتمانی در سیستم سرمایه‌داری باید عنان امور را به دست گیرد که برای پیاده‌سازی ضروریات انباشت، از معیارهای لازم برخوردار باشد. صادرات نفت به صفر رسیده نیز بخشی از همین گفتمان‌سازی‌ها برای اغتنام فرصت جهت تحکیم سنگرهای ارتجاعی–سرمایه‌داری و مدد به بازتولید فرآیند انباشت تولید در عرصۀ  مهندسی افکار عمومی است. هرگاه جریانات بورژوایی از راه دور با اشتیاق از «نابودی و به صفر رسیدن تولید» کشوری حرف می‌زند، ضد انقلاب اجتماعی و خواهان تخریب نیروهای مولد آگاهبرای ترمیم سلطۀ سرمایۀ مالی هستند. البته تحلیلگران موسسه های مالی مزبور بهتر می دانند که «برادرانشان» در ایران از چه طریقی نفت  را به بازار جهانی می فروشند. اما، در دنیای واقعی نفت و تجارت بین‌الملل، کلمۀ «صفر مطلق» معنایی ندارد؛ چرا که همیشه شبکه‌های زیرزمینی، قاچاق و انتقال‌های مخفیانۀ کشتی‌به‌کشتی وجود دارند. ادعای «صفر شدن صادرات» گزارش بلومبرگ و ورتکسا،  صرفاً یک تعبیر فنی برای نشان دادن توقف حرکت نفتکش‌های بزرگ و رسمی است. جریان اصلی صادرات نفت به دلیل محاصرۀ دریایی ارتش آمریکا در تنگه هرمز عملاً قطع شده، اما شبکۀ موسوم به «ناوگان شبح» همچنان حجمی بین ۲۰۰ تا ۲۶۰ هزار بشکه در روز را به‌صورت کاملاً مخفیانه جابه‌جا می‌کند که بخش عمدۀ درآمد حاصل از آن از طریق شبکه‌های تحت مدیریت نیروی دریایی سپاه تأمین شده و به صورت نقدی، طلا یا تهاتر کالا وارد کشور می‌شود. در همین حال، کشور تولید داخلی خود را به حدود ۱.۹ تا ۲ میلیون بشکه در روز کاهش داده که حدود ۱.۷ میلیون بشکۀ آن مستقیماً در پالایشگاه‌های داخلی برای مصرف بنزین و گازوئیل داخل کشور استفاده می‌شود و مابقی آن یا روی نفتکش‌ها در خلیج فارس ذخیره شده یا در حجم‌هایی قاچاق می‌شود تا جریان فروش هرگز به طور کامل قطع نگردد. پروپاگاندای رسانه‌ای و منازعات ژئوپلیتیکی ظاهری، در لایه‌های زیرین ساختاری به بازتولید و تقویت سرمایه‌داری مالی و در نهایت به تحکیم همان مناسباتی می‌انجامد که خود جمهوری اسلامی نیز بخشی از آن است؛ چرا که بحران‌سازی، جنگ روانی و اصرار بر شایعه‌سازی و فضای تحریم و جنگی، بزرگ‌ترین کاتالیزور برای رشد سرمایه‌داری مالی و سایه به شمار می‌رود. با قفل شدن ظاهری صادرات رسمی، فرآیند جابه‌جایی پول نفت از طریق شرکت‌های واسطۀ تجاری، شبکه‌های صرافی زیرزمینی و ابزارهای پیچیدۀ  مالی با کارمزدهای نجومی صورت می‌گیرد و این وضعیت به لایه‌هایی از سرمایه‌داری دولتی و مالی در داخل اجازه می‌دهد تا با استفاده از انحصارات ناشی از تحریم و تنش‌های نظامی، ثروت‌های کلانی از ارزش اضافی حاصل از رنج ما و پرسنل ما را در صنعت نفت و گاز انباشت کنند و بازار بکری برای دلالان مالی بین‌المللی و داخلی ایجاد نمایند. پروژه‌های سیاسی رسانه‌های بورژوایی، در تضاد بنیادی با ساختار اقتصادی جمهوری اسلامی نیستند و هر دو طرف در افق مشترک حفظ مناسبات تولید سرمایه‌داری و استثمار نیروی کار حرکت می‌کنند؛ به طوری که پوزیسیون در خارج با ایجاد بازارهای مالی فرضی و پروژه‌های موازی انباشت سرمایه، پویایی و انعطاف‌پذیری سرمایه‌داری در ایران را در پاسخ به بحران‌ها تقویت کرده و به آن مشروعیت بازسازی ساختاری در قالب اقتصاد سایه می‌دهد. در این میان، تنها جریانی که از این پویایی‌ها ضربه می‌خورد، ما مظهر کار پیچیده و ماهر همراه با پرسنل تولیدی نفت روی سکوها و پالایشگاه‌ها هستیم که از یک سو توسط سرمایه‌داری در ایران به بهانۀ شرایط جنگی با شدت شرایط استثماری مواجه هستیم و از سوی دیگر، پوزیسیون در کشورهای خارجی با اصرار بر فلج کردن زیرساخت‌ها، امنیت شغلی و معیشت ما را هدف قرار می‌دهد؛ در نتیجه، هر دو بال این قیچی با ابزار نفت به عنوان یک مقولۀ سرمایه‌داری بازی می‌کنند تا هژمونی طبقاتی خود را مستحکم کنند و این فرآیند، نه یک تغییر آزاد‌بخش برای نیروهای تولیدی، بلکه یک مکانیسم بازتولیدکننده است که به سرمایه‌داری مالی در ایران و شرکای بین‌المللی‌اش قدرت و بهانه‌ای مضاعف برای تداوم انباشت ثروت می‌دهد.

عینیت ملموس بازار انرژی و میدان‌های نفتی، ماهیت پنهان پروپاگاندای ایدئولوژیک در جنگ‌های رسانه‌ای بورژوازی را کاملاً برملا می‌کند؛ چرا که یک نیروی آگاه به پویایی‌های تولید و اقتصاد سیاسی، در شرایط شبه‌نظامی هرگز خواهان ضربه خوردن و تضعیف نیروهای مولد و زیرساخت‌های استراتژیک مانند سکوهای نفتی نیست. این ساختارها حاصل کار انباشته، دانش فنی و مهارت عملی و حاصل کار پیچیدۀ ما متخصصان است و نابودی آن‌ها تنها به فرسودگی جامعه و تحمیل فقر مطلق به کل طبقۀ کارگر مولد می‌انجامد. بنابراین، جریان‌ها و محافل خارجه نشین ارتجاعی- بورژوایی که با اشتیاق و اصرار مداوم بر گزارۀ «به صفر رسیدن صادرات نفت» مانور می‌دهند، در واقع یک کمپین روانی و ایدئولوژیک را پیش می‌برند تا اهداف سیاسی خود را بر تخریب نیروهای مولد سوار کنند؛ چرا که این جریان‌ها برای تحقق سناریوهای دیکته ‌شدۀ ترمیم از بالا، نیاز به تصویرسازی از نیروی مولد کاملاً فلج‌شده و در آستانۀ فروپاشی دارند و برایشان اهمیت ندارد که پافشاری بر توقف یا انهدام تولید، به معنای نابودی معیشت هزاران کارگر و پرسنل ما در فلات قاره است. از سوی دیگر، این کمپین رسانه‌ای با بایکوت یا بی‌فایده نشان دادن دستاوردهایی مانند نصب ابرسازۀ ۶,۲۰۰ تنی سکوی پی۴ لاوان در اوج شرایط جنگی خلیج فارس، عملاً توانمندی و آگاهی تکنیکال کار پیچیدۀ ما در میدان را سانسور می‌کند، زیرا زنده بودن صنعت و استخراج با روایت هایشان از بحران در تضاد است. این سرمایه‌گذاری چندصد میلیون دلاری که ساخت آن سال‌ها به طول انجامید و حتی در شرایط پدافندی خاص ماه‌های گذشته متوقف نشد حاصل کار پیچیدۀ ماست که مسلما سرمایه داری در ایران برای ایفاء نقش در صادرات نفت با توان ما روی ابهای خلیج فارس نصب کرد. نفت سبک استخراج‌شده از این سکو پس از انتقال به خشکی، محصول مرغوبی به نام «مخلوط لاوان» را تشکیل می‌دهد که به دلیل کیفیت بالا خریداران زیادی در بازارهای جهانی دارد. سرمایه داری در ایران با ایجاد این «ظرفیت آمادۀ تولید»، قدرت چانه‌زنی در مذاکرات دیپلماتیک و معاملات تهاتری با خریداران آسیایی را بالا ‌برد؛ علاوه بر این، پایانۀ لاوان با ذخیره‌سازی این نفت در مخازن عظیم خشکی خود، مانند یک انبار استراتژیک عمل می‌کند تا در صورت بروز هرگونه اختلال یا محاصرۀ موقت دریایی، محموله‌ها حفظ شده و به محض باز شدن مسیرهای امن، به صورت یک‌جا و با حجم بالا بارگیری و صادر شوند. ما مهندسین متخصص اقماری صنعت نفت قبلا گفتیم که سرمایه داری در ایران انعطاف پذیر است. نصب این سازه علیرغم تنش ها در منطقه بر اصل سوداگرایی در تنشهای منطقه بنا شده است. چرا که آن سرمایه داری در منطقه که آمادۀ صادر بیشتر نفت باشد به مراتب سود بیشتری می برد تا سرمایه داری که آماده نیست. در جغرافیای سیاسی خاورمیانه، دولتهای سرمایه‌داری (ایران، عربستان  و…) که زیرساخت آماده‌تری برای تولید و صادرات سریع داشته باشد، در بازی قدرت سرمایه‌های جهانی برنده تر است. این سکو، قدرت چانه‌زنی دیپلماتیک سیستم را در فرآیند دور زدن تحریم‌ها و تنش های منطقه و جهانی را بالا می ‌برد.

در نهایت، شایعۀ به صفر رسیدن صادرات نفت، نشان‌دهندۀ مرزبندی شفاف بین ما «تولیدکننده» و «دلالان از راه دور» است، یک فرصت‌طلبی از راه دور که می‌خواهد با تضعیف همه‌جانبۀ اقتصادی و تولیدی- صنعتی، بستر را برای هژمونی بیشتر سرمایه داری مالی در ایران به مدد کارتل‌های مالی و نفتی غربی مهیا کند؛ واقعیتی که مرزبندی مشخصی را  میان ما که در خط مقدم تولید استثمار می‌شویم  با جریان‌های بورژوایی و فرصت طلب و رسانه‌های سرمایه‌داری که از فرسنگ‌ها دورتر، رونق خود را در نابودی و تخریب ما مظهر کار پیچیده و نیروهای مولد ماهر جستجو می‌کنند، ترسیم می کند. 

چین با جذب نزدیک به ۹۰ درصد محموله‌ها، هنوز خریدار اصلی نفت ایران است؛ کانال‌های فروش رسمی و غیررسمی جمهوری اسلامی با چین هرگز به طور کامل قطع نشده و جریان درآمدی با روش‌های مختلف (مانند تخلیه مخازن خارجی یا تهاتر) حفظ شده است. با این حال، بازار نفت و فرآورده‌های نفتی ایران به یک کشور محدود نیست و مقاصد دیگری را نیز در بر می‌گیرد. دسته نخست شامل هاب‌های ترانزیتی و واسطه‌ای نظیر امارات متحده عربی و عمان است؛ امارات به عنوان بزرگ‌ترین شریک مالی پس از چین عمل می‌کند و محموله‌های نفتی ابتدا به بنادر و مخازنی مانند فجیره منتقل، در آنجا مخلوط و سپس تحت عنوان نفت غیرایرانی به بازارهای دیگر صادر می‌شوند، فرآیندی که در ساختاری مشابه در عمان نیز جریان دارد. کشورهای همسایه مرزی هستند که در شرایط محدودیت‌های دریایی، وزن صادرات زمینی به آن‌ها افزایش یافته است؛ افغانستان و پاکستان خریداران فرآورده‌های نفتی نظیر گازوئیل، بنزین و ال‌پی‌جی از طریق پایانه‌های مرزی خشکی هستند و در مرزهای غربی نیز مبادلات نفتی با عراق در قالب تهاتر یا تأمین سوخت نیروگاه‌ها انجام می‌شود. سوریه به طور مداوم سهمی حدود ۳ تا ۶ درصد از صادرات نفت را مستقیماً در بندر بانیاس تحویل می‌گیرد و ونزوئلا نیز در قالب قراردادهای فنی، میعانات گازی و نفت خام را برای ترکیب و ارتقای کیفیت نفت سنگین خود با ایران جابه‌جا می‌کند.

ایران به دلیل جمعیت بالا و صنایع گسترده همواره یکی از بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان انرژی در منطقه است. در شرایط فعلی که صادرات دریایی با چالش مواجه شده، سیستم پالایشگاهی داخل کشور نقش حیاتی‌تری پیدا کرده است؛ به طوری که روزانه حدود ۱.۸ تا ۲.۲ میلیون بشکه نفت خام به پالایشگاه‌های داخلی نظیر اصفهان، بندرعباس، تهران و ستاره خلیج فارس تزریق می‌شود. این نفت خام در داخل کشور به بنزین، گازوئیل، سوخت هواپیما و گاز مایع تبدیل می‌شود تا شبکه حمل‌ونقل، نیروگاه‌های برق و خودروهای مردم در سراسر کشور بدون وقفه به کار خود ادامه دهند. علاوه بر این، بخشی از نفت و میعانات گازی به عنوان مواد اولیه و خوراک به مجتمع‌های پتروشیمی فرستاده می‌شود تا به پلاستیک، کودهای شیمیایی، مواد شوینده و صدها محصول صنعتی دیگر تبدیل شود که اتفاقاً بخش زیادی از این فرآورده‌ها خودشان صادر می‌شوند و درآمد ارزی غیرنفتی برای کشور ایجاد می‌کنند. بنابراین، کار شبانه‌روزی ما مهندسان و پرسنل ماهر و تولیدی فلات قاره روی سکوها و چاه‌های نفتی، پیش از آنکه برای صادرات به چین یا کشورهای دیگر باشد، برای زنده نگه داشتن نبض زندگی و چراغ کارخانه‌ها در داخل خود ایران است. سرمایه‌گذاری‌های فوق‌سنگین و چندصد میلیون دلاری برای ساخت و نصب سازه‌های عظیمی مثل سکوی پی۴ یا فازهای توسعه‌ای میدان‌های مشترک بی‌دلیل انجام نمی‌شود. دلایل فنی بسیار محکمی برای نصب این سازه‌های عظیم وجود دارد، حتی اگر در کوتاه‌مدت صادرات دریایی با مانع روبرو باشد؛ چرا که هدف اصلی، تولید گاز طبیعی و میعانات گازی برای حل بحران ناترازی شدید انرژی و جلوگیری از خاموشی کارخانه‌ها، نیروگاه‌ها و خانه‌های شهروندان کشور است و این یک نیاز حیاتی داخلی به شمار می‌رود. مسابقه سرعت در میدان مشترک پارس جنوبی با قطر ایجاب می‌کند که فرآیند نصب سکوها متوقف نشود، زیرا طبق قوانین مخازن زیرزمینی، هر کشوری که سریع‌تر استخراج کند، سهم بیشتری از این ثروت مشترک را بیرون می‌کشد. خروجی این سکوهای جدید به عنوان خوراک اصلی پالایشگاه‌هایی نظیر ستاره خلیج فارس برای تولید بنزین کشور مصرف می‌شود.

نفت در ذات خود، مقوله ای سرمایه داری، کار پرداخت نشدۀ ما؛ مهندسین ارشد صنعت نفت و کارگران ماهر و و متخصص تا کارگران ساده، فرمت انباشت سرمایه و ارزش مبادله‌ای در بازار جهانی است و چه این نفت از لوله‌های اکسان‌موبیل آمریکا پمپاژ شود، چه از سکوی پی۴ لاوان، در نهایت باید وارد چرخۀ جهانی تحقق سود شود؛ چرا که این کالا برای بقای ماشین سرمایه‌داری جهانی از کارخانه‌های چین تا صنایع غرب حیاتی است و قوانین بازار جهانی انرژی خود را به تمام بازیگران تحمیل می‌کنند. جمهوری اسلامی نیز در لایۀ اقتصادی، یک مدل بشدت سرمایه‌داری را پیش می‌برد که در آن دولت و نهادهای شبه‌دولتی، کنترل ابزار تولید و فرآیند استخراج ارزش اضافی از نیروی ما کار پیچیده را در دست دارند. انعطاف‌پذیری این ساختار دقیقاً در همین‌جا خود را نشان می‌دهد که این سیستم برای بقای خود در زنجیرۀ جهانی سرمایه، کانال‌های غیررسمی، شرکت‌های واسطۀ تجاری یا همان تراستی‌ها، شبکه‌های صرافی سایه، و روش‌های لجستیکی پیچیده مانند اختلاط نفت در فجیره را خلق کرده است تا این شبکه، فراتر از مرزها و ایدئولوژی‌ها، به‌عنوان بخشی از سیستم بقای سرمایه‌داری عمل کند. در کف سکوهای نفتی خلیج فارس، این ما هستیم که در سخت‌ترین شرایط اقلیمی و تحت مناسبات استثماری، کار زنده را به سرمایۀ مرده تبدیل می‌کنیم؛ به‌طوری‌که چه صادرات در آمارهای رسمی بالا برود و چه افت کند، روند استخراج ارزش از نیروی کار برای پر کردن مخازن و روشن نگه داشتن موتور اقتصاد داخلی کماکان بازتولید می‌شود. بنابراین، این پویایی‌ها نشان می‌دهند که فراتر از منازعات ژئوپلیتیکی ظاهری، پدیدۀ نفت و ساختار مدیریت آن در ایران کاملاً درون منطق، مناسبات و الزامات بقای سرمایه‌داری جهانی تعریف می‌شود و این همان نقطه‌ای است که تحلیل‌های سطحی رسانه‌های بورژوایی را باطل می‌کند. در ادبیات مهندسی و فنی نفت، کاهش یا حتی صفر شدن صادرات یک میدان هرگز به معنی متوقف کردن استخراج نفت از چاه‌ها نیست و یک ارتباط مستقیم و زنجیره‌واری بین تولید، استخراج، پالایش داخلی و انبارسازی وجود دارد که این فرآیند را تحت هر شرایطی زنده نگه می‌دارد. بخش اعظم نفت استخراج‌شده—حدود ۱.۸ تا ۲.۲ میلیون بشکه در روز—اصلاً وارد نفتکش‌های صادراتی نمی‌شود، بلکه مستقیماً به سمت پالایشگاه‌های داخلی مثل ستاره خلیج فارس، اصفهان و پالایشگاه لاوان پمپاژ می‌شود تا سوخت، بنزین و انرژی حیاتی کشور را تأمین کند؛ به همین دلیل حتی با افت صادرات دریایی، استخراج برای نیاز داخلی ادامه دارد. از سوی دیگر، صیانت فنی از مخزن و چاه‌ها ایجاب می‌کند که تولید قطع نشود، چرا که از نظر مکانیک سنگ و مهندسی مخازن، چاه نفتی مثل شیر آب خانه نیست و توقف ناگهانی آن باعث افت شدید فشار مخزن، ته‌نشین شدن سیالات و اصطلاحاً مرگ چاه می‌شود که راه‌اندازی مجدد آن میلیاردها دلار هزینه دارد و گاهی سهم کشور از آن میدان برای همیشه نابود می‌شود. علاوه بر این، نفت استخراج‌شده‌ای که فعلاً راهی به کشتی‌های صادراتی ندارد، به سمت تأسیسات مخازن ذخیره‌سازی عظیم در خشکی نظیر جزایر خارگ یا لاوان هدایت می‌شود تا این تأسیسات مانند یک باتری یا انبار استراتژیک، نفت را درون خود نگه دارند و به محض عبور از بحران‌های لجستیکی یا باز شدن کریدورهای امن، آمادۀ بارگیری یک‌جا و انبوه باشند.

در سرمایه داری، بحران به لحاظ عینی از این حیث که علل عینی مشخصی دارند تعیین شده هستند. اما، به لحاظ ذهنی نامعین و تعیین نشده اند. در حالیکه عوامل چندگانه ای دست به دست هم می دهند تا یک بحران که منازعات منطقه بخشی از آن است، به عنوان مجموعه ای از رویدادها خلق شود. با این حال وقوع بحران باعث نمیشود تا تفسیر از پیش داده شده ای در مورد آن موجود باشد. این سوژه های طبقاتی مختلف هستند که از نظرگاههای مختلف بحران را تفسیر کرده و با این تفسیرها و روایت ها سعی در معنابخشی به بحران و ایجاد هژمونی به قصد پیگیری  اقدامات و تمهیدات خود برای خروج از بحران دارد. بدین ترتیب، محافلی که  که امروز مدام دهانشان برای «به صفر رسیدن صادرات» آب می‌افتد، در لایه پنهان ایدئولوژیک خود، تضعیف آگاهی طبقاتی ما کار پیچیدۀ فکری و  جسمی است تا خود را به کارگزاران جدید بورژوازی به سرمایه داری جهانی معرفی کنند و چراغ سبز نیز به بخشی از قدرت سرمایه داری جمهوری اسلامی در بحران نشان می دهند. هر جریان یا رسانه‌ای که از فرسنگ‌ های دور آرزوی تخریب، انفجار یا به صفر رسیدن شریان‌های تولید مادی یک جامعه را در سر می‌پروراند، در ردیف ارتجاع بورژوایی و لومپن ‌بورژوایی است. بورژوازی به مدد خرده‌بورژوازی، چه در شکل دولت‌های سرمایه‌داری جمهوری اسلامی با نمایندگان متفاوت و چه در کشورهای دیگر و جهان، همواره سر خود را با تخریب هرچه بیشتر نیروهای مولد، به‌خصوص کار پیچیدۀ ما که حتی هوش مصنوعی توان جایگزین شدن با ما را ندارد، از بحران‌های ادواری بیرون می‌آورد؛ چرا که تلفیق تحلیل هیدرودینامیکی طوفان‌ها، مکانیک بستر دریا، مدیریت ریسک جانی و عمل سخت روی سکو، فراتر از کدهای کامپیوتری و پردازش داده‌های انتزاعی است. هوش مصنوعی می‌تواند کارهای دفتری و تئوری‌های راکد پشت‌میزنشینی را جایگزین کند، اما هرگز نمی‌تواند جایگزین «کار زندۀ فکری و جسمانی و انباشته از تجربه و هوش استراتژیک» ما مهندسان ارشد (اقماری) در تلاطم خلیج فارس شود. در سرمایه داری از آنجا که بحران ریشه در گرایشات و تناقضات ساختاری و ماهوی شیوۀ تولید دارد و لذا صرف نظر از سیاستهای دنبال شده وقوع آن اجتناب ناپذیر است. ما از طرف ذهنیت های بورژوایی از طریق رسانه هایشان نه با خود بحران. بلکه، با روایتهایی از بحران روبرو هستیم. بورژوازی با علمداری و مهندسی افکار عمومی چه در میادین نفتی با ما و چه از طرف دولت جمهوری اسلامی و چه از طریق رسانه ها و محافل بورژوایی خارج از کشوری بیشتر از انضباط، انقیاد و تخریب ما تولید کنندگان بی واسطه به سرمایه سخن سرایی و شایعه پراکنی می کند. 

از فدویتان قبل از پرواز به پروژه سکوی نفتی در آبهای خلیج از خطرات ناشی از بحرانهای درون ماندگار سرمایه داری در خلیج فارس سوال کردید. خطر موجود فقط محدود به حملات موشکی مستقیم یا حملات پهپادی به سکوها یا مین های شناور و سرگردان نیست. در شرایط فعلی، خطر بسیار بزرگ تر و همیشگی روی سکوها ما را تهدید میکند؛ به ویژه در سکوهایی که فاصله شان با ساحل زیاد است. سکوی نفتی یک دکان یا مغازه ساده نیست؛ ما روی یک سازه چند تنی که خودمان طراحی کردیم و ساختیم، معلق میان آسمان و زمین قرار داریم. محل کار و زندگی ما، سکوهای نفتی، نه دانشگاه است و نه یک کارخانه معمولی. خطراتی مثل شلیک یا توقیف شناورهای پشتیبان، برخورد با مین های دریایی سرگردان، قطع شدن ارتباطات راداری و اینترنت بر اثر جنگ الکترونیک شدید، و همچنین فلج شدن امدادرسانی هوایی و پزشکی در مواقع اضطراری وجود دارد. بنابراین شرایط ما فقط محدود به خطر حمله مستقیم نیست. زمانی که یک سازه فراساحلی چند تنی هدف اصابت قرار می‌گیرد، زنجیره‌ای از حوادث مکانیکی و مهندسی رخ می‌دهد که محیط را به یک جهنم واقعی تبدیل می‌کند. از نظر مهندسی سازه، اصابت به یک سکو مانند کارخانه خشکی نیست. در یک سازه فولادی معلق، ترکش‌ها و موج انفجار بلافاصله خطوط انتقال پرفشار نفت و گاز را متلاشی می‌کنند و نشت ناگهانی گاز در مجاورت توربین‌های داغ، موجب آتش‌سوزی‌های هولناک زنجیره‌ای می‌شود. در این حالت، سیستم‌های خودکار قطع اضطراری باید در کسری از ثانیه عمل کنند تا مانع از ورود جریان بی‌پایان مخازن زیرزمینی به خطوط لوله شکسته شوند؛ در غیر این صورت، حرارت بالای ناشی از سوختن مواد هیدروکربنی می‌تواند پایه‌های فولادی عظیم سازه را ذوب کند و کل چند هزار تن آهن را به قعر دریا بفرستد. بحران تدارکاتی و اولویت بندی آسیب دیدگان صنعتی در این لحظه اوج می‌گیرد. به علت فعال بودن جنگ الکترونیک و ممنوعیت پرواز هلیکوپترها در منطقه نبرد، هیچ راهی برای تخلیه مصدومان یا ورود نیروهای آتش‌نشان بیرونی وجود ندارد. پرسنل روی عرشه کاملاً منزوی هستند و باید با اتکا به آموزش‌هایی که دیده‌اند، حریق را کنترل کرده و خود را به بخش‌های ایمن و مجزای مسکونی برسانند. این جزییات فنی و ساختاری نشان می‌دهد که چرا روی آموزش بهینه پرسنل تاکید دارم؛ زیرا در لحظه وقوع حادثه، ثانیه‌ها مرز بین مرگ و زندگی را تعیین می‌کنند و سکو باید بتواند در انزوای کامل مخابراتی و تدارکاتی دوام بیاورد.

با توجه به تهدیدهای متقابل برای ضربه زدن به زیرساخت های انرژی، سکوهای نفتی و گاز فراساحلی در همه جا با ریسک بالای ترکش ها مواجه هستند. این سکوهای دریایی محل کار و اقامت ما هستند و ما در آنجا زندگی میکنیم. معنای واقعی کار اقماری همین است. نیروی نظامی آمریکا دقیقا شناورهای خدماتی یا شناورهای باربری حامل مهندسان و تجهیزات را در مسیر بین ساحل بندرعباس یا قشم تا سکوها در خطر شلیک، رهگیری یا توقیف قرار میدهد. همچنین استفاده از مین های دریایی تاکتیکی برای مسدودسازی یا کنترل تردد در تنگه هرمز، خطر برخورد شناورها با مین های سرگردان را به شدت افزایش میدهد. در چرخه این بحران‌ها، اقدامات نظامی و شلیک موشک‌های بالستیک ضدناو و کروز از سوی ایران به سمت ناوها و پایگاه‌های منطقه، مستقیماً امنیت جان پرسنل نفت را به خطر می‌اندازد. این تبادل آتش و پاسخ‌های متقابل موشکی، آسمان منطقه را به طور کامل مسدود می‌کند و پرواز بالگردهای تدارکاتی و نجات شرکت نفت را غیرممکن می‌سازد. از طرفی دیگر، فعال شدن واحدهای پدافندی و جنگ الکترونیک ایران برای مقابله با پرنده‌های مهاجم، اختلال‌های مخابراتی را به اوج می‌رساند و سکوهای نفتی را در انزوای ارتباطی مطلق قرار می‌دهد. همچنین، به‌کارگیری دستورالعمل‌های سخت‌گیرانه تردد و مسدودسازی تنگه هرمز، عملاً شریان‌های تدارکاتی خود سکوها را قطع می‌کند و شناورهای خدماتی را که باید مایحتاج حیاتی را به پرسنل برسانند، زمین‌گیر می‌سازد که نتیجه مستقیم آن، تحمیل یک محاصره تدارکاتی شدید بر کارکنان و مهندسان روی آب است.

علاوه بر این، در صورت بروز حوادث صنعتی مانند آتش سوزی یا نشت گاز، پرسنل به دلیل پرواز جنگنده ها و پهپادها در آسمان منطقه و ممنوعیت های ناشی از دستورالعمل های پروازی هلیکوپترهای شرکت نفت، هیچ گونه دسترسی به امداد هوایی یا تخلیه پزشکی فوری ندارند. شرایط جنگی باعث میشود تحویل غذا، آب آشامیدنی سالم و قطعات ایمنی حیاتی به سکوها با تاخیرهای بسیار طولانی مواجه شود. من پیش از این و در زمان آغاز حملات مشترک آمریکا و اسرائیل موسوم به عملیات کوبش نیمه شب و حماسه حاد در بیست و هشتم فوریه سال دو هزار و بیست و شش میلادی برابر با نهم اسفند سال هزار و سیصد و صد و چهار شمسی، در یک پروژه دیگر فراساحلی در آب های خلیج فارس حضور داشتم که زمان بسیار زیادی طول کشید تا ما را به ساحل منتقل کنند. متعاقبا زمان بسیار زیادی طول کشید تا ما را با پروازهای اختصاصی مختص پرسنل نفت به تهران انتقال دهند. در حالت عادی همیشه آب آشامیدنی سالم را با شناور از شهر برای ما می آوردند، اما در آن مقطع به خاطر شرایط اضطراری و قطع شدن ناگهانی تدارکات پروژه، ارتباط ما با خشکی کاملا قطع شد و همگی از گرسنگی و تشنگی مفرط در شرف مرگ بودیم. زمان بسیار زیادی طول کشید تا بتوانند ما را از آن وضعیت بحرانی نجات دهند و به ساحل منتقل کنند. پس از رسیدن به ساحل نیز زمان بسیار طولانی تری صرف شد تا هماهنگی های لازم انجام شود و ما را با هواپیمای اختصاصی و ویژه پرسنل شرکت نفت به شهرهایی که در آن اقامت داریم، از جمله تهران، بازگردانند.

وقتی طرف آمریکایی سیستم های راداری و پهپادی ایران را هدف قرار میدهد، جنگ الکترونیک شدیدی در منطقه فعال میشود. این اتفاق باعث اختلال شدید در سیستم های ناوبری، تلفن های ماهواره ای و اینترنت سکوها میشود. در چنین وضعیتی، ما مهندسان که به ویژه در سطح ارشد مسئولیت حفاظت از پرسنل را نیز بر عهده داریم، کاملا منزوی و تنها میشویم. شیفت های کاری ما دوازده ساعته در روز یا شب است، اما در بیشتر مواقع به صورت گوش به زنگ و آماده باش دائم هستیم که در واقعیت به معنای کار بیست و چهار ساعته است. در این مدت باید میان صدای کرکننده توربین ها، فیزیک خشن سازه و بوی مداوم مواد شیمیایی دوام بیاورم و هم زمان حواسم به پرسنل مان باشد. در تمام این مدت، سکو کاملا منزوی و دور از شهر است. در آنجا شبکه های تلفن همراه سراسری وجود ندارند و ما نمیتوانیم از گوشی تلفن همراه استفاده کنیم، چون خطر انفجار وجود دارد، یک جرقه بسیار کوچک در باتری یا مدارهای گوشی در نزدیکی چاه‌ها یا لوله‌های گاز مخفی، می‌تواند باعث فاجعه شود. به همین دلیل، گوشی‌هایمان باید در سکوی مسکونی (کمپ) بمانند و ورود آن‌ها به منطقه فرآیند و تولید ممنوع است. ما فقط پس از اتمام شیفت کاری دوازده ساعته و بازگشت به سکوی مسکونی می توانیم گوشی خود را به شبکه متصل کنیم و از طریق پیام رسان ها به صورت متنی، صوتی یا تصویری با افراد خانواده در تهران یا شهرستانهای دیگر ارتباط برقرار کنند؛ البته این ارتباط هم به دلیل اختلال های ناشی از پرواز پهپادها مدام قطع میشود. ما پرسنل اقماری در یک چرخه میان ساحل و دریا جابجا میشویم و سکوها باید با یکدیگر مرتبط باشند. حضور و پرواز پهپادها در مناطق استراتژیک نفتی مستقیما پایداری سیگنال ها را هدف قرار میدهد و میتواند سکوها را در انزوای کامل مخابراتی نسبت به یکدیگر و نسبت به ساحل قرار دهد که این مسئله بسیار خطرناک است. زیرا، سکوها باید با هم در ارتباط باشند و مدام در حال تبادل داده‌های فشار، دما و دبی نفت با یکدیگر و با مرکز کنترل در ساحل هستند. اگر ارتباط قطع شود، ساحل نمی‌داند روی سکو چه می‌گذرد. اگر روی یک سکوی اقماری یا (سکوهای اقماری کوچک بدون نفر که به سکوی اصلی وصل هستند) آتش‌سوزی یا نشت گاز رخ دهد، سیستم‌ های اتوماتیک باید فوراً سیگنال خطر را به سکوی اصلی بفرستند تا شیرهای ایمنی زیرزمینی بسته شوند.

با این حال، دستورالعمل های مشخصی وجود دارد که خود ما باید آنها را رعایت کنیم. اما پرسنل نفت را آموزش بهینه نداده اند و این مسئله مسئولیت ما مهندسان ارشد را نسبت به پرسنل حاضر بیشتر میکند. من و همکاران مهندسم در هر پروژه همانطور که کارگر معتاد را ترک اعتیاد می دهیم، آنها را ورزش می دهیم، در این رابطه نیز پرسنل خود را تعلیم دادیم؛ به همین دلیل با قاطعیت میتوانم بگویم پرسنلی که با من و همکارانم کار میکنند کاملا ایمن هستند و در شرایط بحران میدانند چه کاری انجام دهند و باید با اتکا به آموزش‌هایی که دیده‌اند، حریق را کنترل کرده و خود را به بخش‌های ایمن برسانند. این نکته مهم است که گفته شود ما مهندسین ارشد فلات قاره آخرین کسانی هستیم که در صورت حادثه، سکو را ترک می کنیم. دستورالعمل های حفاظتی و اضطراری شرکت نفت فلات قاره ایران برای مواجهه با تهدیدات نظامی و شرایط بحرانی در سکوهای خلیج فارس و تنگه هرمز، بر سه محور اصلی پدافند غیرعامل، اولویت بندی آسیب دیدگان صنعتی و تخلیه اضطراری استوار است که سیستم هشدار وضعیت آمادگی جهت تخلیه سکو فعال میشود. این سیستم همیشه با آژیرهای صوتی و چراغ های چشمک زن زرد در سراسر عرشه همراه است. با فعال شدن این هشدار، ما فورا دستورالعمل قطع اضطراری را اجرا میکنیم تا جریان نفت و گاز درون لوله ها به طور کامل قطع شود و خطر انفجارهای ثانویه در صورت برخورد موشک یا پهپاد به حداقل برسد. در حال حاضر خطر جنگ الکترونیک همیشگی و از خطر حملات مستقیم بدتر است. شلیک موشک‌ها و فعال شدن سیستم‌های پدافندی فضا را برای پرواز بالگردهای امدادی کاملاً ناامن می‌کند و هرگونه تخلیه پزشکی یا امدادرسانی هوایی را به صفر می‌رساند. از طرفی دیگر، اقدامات متقابل مخابراتی و جنگ الکترونیک دوطرفه، باعث انزوای مطلق ارتباطی سکوها می‌شود و ما را در وضعیت قطع کامل دسترسی به دنیای بیرون قرار می‌دهد. همچنین، تشدید درگیری‌های دریایی و مسدودسازی ترددها، شناورهای خدماتی و تدارکاتی حامل آب، غذا و قطعات ایمنی را متوقف می‌کند که نتیجه آن ایجاد قحطی، گرسنگی و تشنگی برای کارکنان محاصره‌شده در میان دریا است. هر انفجاری، حتی اگر فاصله آن با سکوی نفتی که ما در آن مستقر هستیم بسیار زیاد باشد، باز هم کاملاً خطرناک است؛ چرا که امواج ناامنی در دریا مرز جغرافیایی نمیشناسد و اثرات آن فوراً به کل منطقه سرایت میکند. اولین تأثیر، اعلام فوری وضعیت قرمز هوایی و دریایی در تمام مناطق نفتی است. وقتی یک کشتی در هر نقطه‌ای از این آب‌ها هدف قرار می‌گیرد، تمام دستورالعمل‌های حفاظتی سکوها به بالاترین سطح آمادگی تغییر می‌کنند. این یعنی تمام پروازهای هماهنگ شده بالگردها برای جابجایی نیروها یا مرخصی پرسنل اقماری به طور کامل لغو می‌شود و ما مهندسان همراه با پرسنل ما در سکوها ماندگار و زندانی می‌شویم. ماندگاری اجباری روی آب، در واقع همان مکانیسم بی‌رحم طولانی کردن زمان حضور ماست؛ شیفت‌های کاری ما به دو بخش تقسیم می‌شوند، بخشی که معادل دستمزد ناچیز پرسنل ارزش خلق می‌کند و بخش عمدۀ  دیگر که زمان کار اضافی ماست و در آن عملاً به صورت مجانی برای انباشت سود سرمایه‌داری دولتی کار می‌کنیم. با لغو پروازها و حبس ما در میان دریا، سیستم زمان آماده ‌باش و کار ما را به طور اجباری کش می‌آورد تا بدون پرداخت دستمزد متناسب، ۲۴ ساعته از توان ما برای روشن نگه داشتن موتور تولید و حفاظت از دارایی‌های فیزیکی خود بهره‌کشی کند. اما ترفند سیستم به همین‌جا ختم نمی‌شود؛ وقتی به خاطر محدودتهای فیزیکی بدن نتوانند زمان را از ۲۴ ساعت فراتر ببرند، شدت و بهره ‌وری کار را در همان بازۀ زمانی به طور تهاجمی فشرده و مضاعف می‌کنند. در این شرایط قرمز پدافندی، پرسنل ما باید زیر سایۀ استرس شدید حملات موشکی، پهپادی و جنگ الکترونیک، فرآیند پیچیدۀ  قطع اضطراری، کنترل حریق و جابه‌جایی مخازن را انجام دهند. این حجم از فشار روانی و فیزیکی یعنی تزریقِ حداکثر کار زنده و تخصصی ما در کوتاه‌ترین زمان ممکن، تا سیستم با استخراج این ارزش اضافی فشرده، پایانه استراتژیک را حفظ کند؛ در حالی که سود این جان‌کندن زیر آتش به جیب دلالان در ایران و جهان می‌رود و قحطی، انزوا و مخاطرات جانی آن سهم ما میشود. دومین تأثیر، قطع کامل شریان‌های تدارکاتی میان ساحل و دریا است. با وقوع چنین حملاتی یا هر گونه انفجاری در آبهای خلیج فارس، شناورهای خدماتی و باربری که حامل آب آشامیدنی سالم، غذا و قطعات ایمنی حیاتی برای سکوها هستند، به خاطر خطرات ناشی از پرتابه‌ها و برخورد با مین‌های سرگردان، اجازه حرکت پیدا نمی‌کنند. این موضوع مستقیماً ما پرسنل محاصره شده روی آب را با بحران شدید کمبود تدارکات مواجه می‌کند. سومین تأثیر، تشدید جنگ الکترونیک و قطع ارتباطات مخابراتی است. پس از این حملات، فعالیت‌های پایش راداری و پهپادی در حریم هوایی خلیج فارس به شدت افزایش می‌یابد. این اتفاق باعث اختلال و قطع کامل اینترنت ماهواره‌ای اختصاصی سکوها می‌شود و پرسنل را در انزوای مطلق ارتباطی نسبت به خانواده‌های خود در شهرها قرار می‌دهد. چهارمین تأثیر، فلج شدن کامل سیستم‌های امدادرسانی پزشکی و اضطراری است. در صورت بروز هرگونه حادثه صنعتی ثانویه یا نیاز به تخلیه فوری مصدومان روی عرشه سکوها، به دلیل ناامنی شدید ناشی از تبادل پرتابه‌ها در منطقه، هیچ گونه امکان امدادرسانی هوایی وجود نخواهد داشت و جان ما، پرسنل حاضر روی سازه‌ها به طور جدی به خطر می‌افتد. بدترین خطر بلاخص برای من و همکاران مهندس در هر پروژه بدلیل عمل، اندیشه و متعاقبا سازماندهی داریم، سوزاندن ما همانجاست. یک اصطحکاک درون سکویی بین ما و حراست، کارگران مزدور و «ندسا» وجود دارد. مهندسین ارشد صنعت نفت مخصوصا مثل من در  صنایع بالادستی نفت که برای ماموریت چندروزۀ جلسات نفتی درباره میادین مشترک نفتی به به کشورهای عربی حوزه خلیج فارس اعزام میشوم و این بخشی از کار ماست، حامل اسرار گران قمیت استراتژیک، ژئوپلتیک و اقتصادی هستیم، دستگیر یا زندانی نمی کنند، همانجا سرمان را زیر آتش می کنند (حوادث ساختگی در سکوی نفتی). سکوها محیط‌های کاملاً بسته و اقماری هستند. هیچکسی بدون اجازه نهادهای بالادستی و حراست نمی‌تواند به سکو بیاید. ما هفته‌ها در کنار هم زندگی و کار می‌کنند. در چنین محیط ایزوله‌ای، ایجاد تنش فیزیکی، صحنه‌سازی یک خطای فنی، یا دستکاری تجهیزات ایمنی (مانند قطع کردن سنسورهای هشدار گاز) می‌تواند به راحتی یک سناریوی حذف را جلو ببرد.

______

بخش‌های اول و دوم این سند، پیش از آنکه برای انتشار به خارج از کشور فرستاده شود، نخست در جریدۀ زیرزمینی “سپیده‌دم در نفت” (متعلق به کمیسیون مهندسین نفت، گاز، پتروشیمی و معدن) به چاپ رسید؛ سپیده دم در نفت”، هر دو هفته یک‌بار منتشر می شود و منحصراً به حوزۀ نفت، گاز، پتروشیمی و معدن اختصاص دارد. طریقۀ توزیع پنهانی این جریده با تکیه بر تکنیک نوین مهندسان بنیانگذار و نوآور، دقیقاً همان‌گونه بدیع، کارآمد و زیرزمینی است که تئوری سدۀ نوزدهمی کتاب سرمایۀ مارکس در بخش اول، از زبان مهندس ارشد بنادر، سازه‌های ساحلی و فراساحلی “پرولتاریایی فکری و عملی- اقماری”، روزآمد و بازتعریف شد. متعاقباً، نسخه‌ های کاغذی و جیبی بخش‌های اول و دوم این سند، در مشهد، تهران، سیستان و بلوچستان و به‌ویژه شمال، کرمان، یزد، شیراز و با گستره‌ای بسیار چشمگیر در تبریز و چند اقلیم دیگر، توسط شبکه‌های منظم و منضبط، به طور مخفیانه به دست معتمدان رسید.