سایه جنگ آخرالزمانی بر جنگهای اخیر و آتش بس لرزان موجود
جنگ آخرالزمانی یا آرماگدون (Armageddon) در مسیحیت به معنای نبرد نهایی بین نیروهای خیر و شر در پایان جهان است. این واژه از کتاب مکاشفۀ یوحنا آمده و مکانی نمادین در فلسطین را نشان میدهد. کتاب مکاشفه یوحنا یا کتاب وحی، آخرین کتاب از عهد جدید «تورات» است. این کتاب محتوای آخرالزمانی و نمادین دارد و شامل دیدگاههای یوحنا دربارۀ پایان دنیا، قیامت و بازگشت عیسا مسیح است. سلطنت خدا در پایان زمان، پس از وقایع آخرالزمانی مانند «آرماگِدون» به طور کامل و آشکار برقرار میشود و شر برای همیشه از بین میرود. آخرالزمان یهودیت نیز دورهایاست که مسیح موعود از آسمانها فرود میآید، جهان را اصلاح میکند و عدالت الهی برقرار میگردد. بخشی از راستگرایان افراطی در اسرائیل معتقدند برای ظهور مِشیاح (مسیحا)، باید دشمنان اسرائیل نابود شوند، اسرائیل بزرگ به وجود آید و معبد سوم سلیمان بنا گردد. در آمریکا نیز جریانهای «اوانجلیست» بر این باورند که حمایت از اسرائیل در جنگ نهایی، شرط بازگشت حضرت عیسی است.
در باور مسلمانان، آخرالزمان هنگامی است که جهان به پایان خود نزدیک میشود و نشانههای قیامت آشکار میگردد؛ نشانههایی مانند افزایش فساد و تباهی، گسترش ظلم و بیعدالتی، رواج فریب و دروغ، و فراگیر شدن جنگها و نا آرامیها که سبب ظهور امام دوازدهم شیعیان (مهدی- غایب) میگردد. به باور شیعیان با ظهور مهدی جهان پراز عدل و داد و آباد خواهد شد. در دکترین سیاسی-مذهبی ایران، نابودی اسرائیل به مثابه شر مطلق نه فقط یک هدف استراتژیک، بلکه یک وظیفه شرعی و زمینهساز ظهور منجی (امام زمان) تلقی میشود. این نگاه باعث میشود که هرگونه درگیری، نه یک «جنگ ملی»، بلکه یک «جهاد مقدس» دیده شود.
راستگرایان افراطی در دولتهای امریکا، اسرائیل و ایران به این باور اند که جنگ آخرالزمانی میان خیر و شر موجب نجات بشریت از بی عدالتی و ظلم و فقر میگردد و این جنگ را ” مقدس” میدانند و اجتناب ناپذیر و حاضر اند به هر قیمتی آن را ادامه داده و آن را برطبق آرمانهای الهی خود به پایان برسانند.
جنگی که در اوایل سال ۲۰۲۶ میان ایالات متحده، اسرائیل و ایران آغاز شد، فراتر از یک درگیری مرزی یا دیپلماتیک، ریشه در اعماق «الهیات سیاسی» داشت. این نبرد تنها بر سر غنیسازی اورانیوم یا نفوذ منطقهیی نبود؛ بلکه رویارویی دو جهانبینی بود که هر یک خود را مجری اراده الهی در «آخرالزمان» میدیدند. از یک سو، تفکر یهودی-مسیحی با پیشفرض نبرد آرماگدون و از سوی دیگر، مذهب شیعه با باور به نبرد پیش از ظهور، فضایی را پدید آوردند که در آن «عقلانیتِ صلح» در برابر «تقدیرگرایی جنگ» شکست خورد.
با گذشت بیش از ۴۰ روز از آغاز درگیریهای سنگین، نقشه خاورمیانه زخمهایی برداشته که التیام آن دههها به طول خواهد انجامید. استراتژی «تخریب زیرساختی» که توسط ائتلاف آمریکا-اسرائیل دنبال شد، رهبری سیاسی و نظامی، نهادهای امنیتی، نیروگاهها، پلها و شریانهای اقتصادی ایران را هدف قرار داد. در مقابل، باران موشکی محور مقاومت و بستن شریان حیاتی تنگه هرمز، جهان را با واقعیتی هولناک روبرو کرد: وابستگی مطلق تمدن مدرن به امنیت این منطقه جغرافیایی. قیمت نفت که از مرز ۱۲۰ دلار گذشت و فلج شدن بنادر اسرائیل، نشان داد که در جنگ آخرالزمانی، هیچ «جزیره امنی» وجود ندارد.
ظهور پاکستان به عنوان میانجی اصلی در «توافق اسلامآباد»، یکی از شگفتانگیزترین چرخشهای این بحران بوده است. کشوری که خود با بحرانهای حاد سیاسی، نظامی و اقتصادی دستوپنجه نرم میکند و با بازی های دو گانه و چند گانه اعتبار خود را درسطح جهانی سخت خدشته دار ساخته است و اضافه بر آن فضای بسیار متشنج و جنگ افروزانه کنونی با دو همسایه مهم هند و افغانستان، چگونه توانست طرفین را به پای میز آتشبس بکشاند؟ شاید عامل های مانند اهرمهای فشار منطقیی و داخلی، هراس از فروپاشی و تردید در اعتبار و گویا کسب اعتبار به احتمال زیاد در این بازی مضحک نقش داشته است. امریکا می خواهد با دادن امتیازهای نا مشخص از این مهره فرسوده و بدنام به عنوان یک معجزه جیوپولتیک بهره برداری کند. بسیاری معتقدند اسلامآباد تنها «صندوق پستی» قدرتهای بزرگ (مانند چین) برای جلوگیری از یک فاجعه اتمی بوده است.
برقرار شدن این آتشبس دو هفتهیی در تاریخ ۸ اپریل ۲۰۲۶، تنفس کوتاهی در ریههای گداختهی خاورمیانه است؛ اما همانطور که اشاره گردید، این آرامش بیش از آنکه شبیه به صلح باشد، به «آرامش پیش از طوفان» یا فرصتی برای بازآرایی قوا شباهت دارد.
ایران تحت فشار خردکننده اقتصادی و تهدید واشینگتن مبنی بر «نابودی تمدنی»، به بازگشایی مشروط تنگه هرمز رضایت داده است. اما چند عامل مانع از دایمی شدن این صلح میشود:
- تداوم نبرد در جبهههای فرعی: گزارشها حاکی از استمرار حملات اسرائیل در لبنان است. این تفکیک میان «جنگ با ایران» و «جنگ با گروههای نیابتی» از سوی آمریکا و اسرائیل، میتواند به راحتی آتشبس را نقض کند.
- شکاف داخلی در ایران: تقابل میان دیپلماتها و فرماندهان تندرو در تهران بر سر پذیرش شروط ده-گانه، نشاندهنده یک بحران تصمیمگیری است که میتواند هر لحظه توافق را ملغی کند.
- پیششرطهای غیرممکن: اصرار آمریکا بر توقف کامل برنامه هستهای و خلع سلاح موشکی به عنوان فاز دوم توافق، از نظر تهران به معنای «تسلیم مطلق» است که با آموزههای آخرالزمانی آنها همخوانی ندارد.
این جنگ، حتی در صورت توقف در همین نقطه، پیامدهای جهانی و نظم نوین را در برداشته و جهان را به پیش و پس از خود تقسیم کرده است:
- سقوط هژمونی: ناتوانی آمریکا در دستیابی به یک پیروزی سریع و قاطع، نشان داد که عصر «تکقطبی» به پایان رسیده است.
- انتقال قدرت به شرق: چین با تماشای فرسایش قدرتهای غربی در باتلاق خاورمیانه، اکنون خود را به عنوان ضامن جدید امنیت انرژی در جهان معرفی میکند.
- بحران تمدنی: شوک انرژی و تورم جهانی ناشی از این جنگ، منجر به تقویت جریانهای افراطی در اروپا و آمریکا شده که میتواند ساختار دموکراسیهای غربی را از درون تهدید کند.
با آنچه گفته آمد میتوان به این نتیجه رسید که آتشبس کنونی، ایران را از خطر «ویرانی کامل» که توسط دولت ترامپ تهدید شده بود، موقتاً رهانیده است؛ اما ریشههای ایدئولوژیک درگیری همچنان پابرجا هستند. تا زمانی که طرفین به نبرد خود به چشم یک وظیفه مقدس نگاه کنند، هر صلح ریزی تنها یک وقفه برای نفسگیری است. هر چند مذاکرات مستقیم میان امریکا و ایران به میانجیگری پاکستان به ساعت پنج عصر روز یازدهم اپریل 2026 در اسلام آباد آغاز گردید، ولی پس از بیست و یک ساعت گفتگوی فشرده بدون توافق پایان یافت و معاون رئیس جمهور امریکا شکست مذاکرات را ابلاغ کرد. در همین حال بنیامین نتانیاهو تاکید کرد که «کارزار اسرائیل علیه ایران هنوز به پایان نرسیده و هنوز کارهای بیشتری باقی مانده است.»
جهان اکنون در دو هفتهی پیشرو، شاهد نبرد میان «دیپلماسی اضطرار» و «تقدیرگرایی خونین» خواهد بود. حالا که مذاکرات اسلامآباد شکست خورده، آنچه در ماه مارچ و اپریل دیدیم، تنها پیشدرآمدی بر فاجعهیی بزرگتر خواهد بود که نه فقط خاورمیانه، بلکه کل تمدن بشری را در کام خود فرو خواهد کشید.
وضعیت فعلی، پیش از آنکه پیروزی دیپلماسی باشد، ناشی از «هراس متقابل از نابودی» است. صلح زمانی باز میگردد که جغرافیا بر اسطوره پیروز شود. واقعیت این است که ما در برههیی از تاریخ ایستادهایم که مرز میان «سیاست» و «الهیات» کمرنگ شده و تصمیمهای انسانی بیش از هر زمان دیگری تحت تأثیر باورهای ریشهدار قرار گرفته است. دو هفتهی پیشرو، آزمونی بزرگ برای عقلانیت بشری در برابر تلاطمهای آخرالزمانی خواهد بود.
با آرزوی روزهایی که در آن منطقِ صلح بر آتشِ جنگ برتری یابد.
با حرمت
دستگیر صادقی
13 اپریل 2026
در تدوین این جستار از منابع شبکه جهانی انترنت استفاده شده است.