دست مُرده
سامانۀ حملۀ متقابل اتحاد جماهیر شوروی، ضامن پایان هر دشمن
ا. م. شیری: «التجربةُ فوق العلم». بارها گفتهام و از گفتن این اصل خسته نمیشوم: «عاقلان از تجربۀ دیگران میآموزند و ابلهان خود تجربه میکنند. و نیز آموحتن از تجربۀ دیگران به دین و ایمان، عقیده و باور هیچ کس کمترین خدشه وارد نمیکند».
گرچه اتحاد جماهیر شوروی قریب چهار دهه پیش نه در زیر فشار و حملات نظامی، بلکه در اثر توطئه و دسیسه، مکر و حیله، نفوذ و خیانت از نقشۀ سیاسی جهان حذف شد، اما تجارب غنی آن کشور شهید کتابهای درسی فراوانی برای آینده و آیندههای بسیار دور، چه در حوزۀ توسعه و ترقی، چه در زمینۀ مبارزه با نفوذ و ستون پنجم و چه در عرصۀ تهاجمات تروریستی- نظامی محسوب میشود و میتوانند کتابهای روی میز همۀ دولتها، بویژه، در شرایط وجود و یکهتازی امپریالیسم باشند. مطالعه و آموختن آنها را بارها به حاکمیت میهنم متذکر شدم. اما افسوس و هزار افسوس که مورد توجه قرار نگرفت. وگرنه، همۀ تهاجمات امپریالیستی- صهیونیستی، از «جنبش سبز» و «زن- زندگی- آزادی» گرفته تا حملات تروریستی خرداد، کودتای دی ماه و حملات آغازشده در اسفند سال گذشته، اساساً قابل پیشگیری و یا به حداقل رساندن خسارات آنها امکانپذیر بود. توجه کنید ایران ما و بطور کلی، بشریت چه نعمت خارقالعادهای را از دست داد!
*-*-*
اوت سال ۱۹۷۴. در دفاتر مخفی مسکو، ژنرالها نقشهها را با دقت بررسی میکنند. یک سناریوی کابوسوار در برابر چشمان آنها ظاهر میشود: موشکهای هدایتشوندۀ دقیق آمریکایی از اروپا به پرواز در میآیند. مدت پرواز: ۱۰ دقیقه. در این مدت، دشمن میتواند رهبری کشور را از میان بردارد، تمام پستهای فرماندهی را نابود کند و دستگاه فرماندهی و نظارت هستهای را فلج کند. و آنگاه، اتحاد جماهیر شوروی بدون شلیک حتی یک گلولۀ تلافیجویانه از بین میرود.
ارتشیان میدانند: چنین نتیجهای قابل قبول نیست. راه حلی پدیدار میشود که شبیه نقشۀ یک ویرانشهر به نظر میرسد: ساخت سامانۀ قادر به حملات تلافیجویانه، سامانۀ قادر به عمل بدون دخالت انسان، یک دستگاه تلافیجویانۀ خودکار، حتی اگر تمام افراد مجاز به صدور دستور، مرده باشند. در غرب، به این میگویند دست مُرده.
تولد کابوس جنگ سرد
فکر انتقام هستهای خودکار موضوع جدیدی نیست. در سال ۱۹۶۴، در فیلم «دکتر استرنجلاو»، اثر استنلی کوبریک، سفیر شوروی به آمریکاییها هشدار داد که اتحاد جماهیر شوروی دارای یک ماشین آخرالزمانی است که پس از شروع حمله، نمیتوان آن را غیرفعال کرد. این کارگردان، جنون مسابقۀ تسلیحاتی را به سخره گرفت. اما واقعیت از خیالپردازی پیشی گرفت.
توسعۀ این سامانه، در پی تصمیم محرمانۀ رهبری شوروی، زمانی که در اوت سال ۱۹۷۴ خطر حملۀ غافلگیرانه توسط موشکهای هدایتشوندۀ دقیق بر ملا شد، آغاز گردید. این وظیفه به عهدۀ دفتر طراحی یوژنی [جنوب] واقع در دنیپروپتروسک، همان دفتری که موشکهای بالستیک بین قارهای میساخت، واگذار شد. در همان زمان، دانشکدۀ پلیتکنیک لنینگراد به توسعۀ یک کلاهک جنگی ویژه با حسگر بسیار قدرتمند سرگرم بود. این سامانه رسماً «پریمتر» [بمنی لغوی، محیط] با شمارۀ «15E601» نامگذاری شد. اما در تاریخ با نام مستعار «شوم» ثبت شد.
نحوه عملکرد سلاح آخرالزمان
تصور کنید یک هوش الکترونیکی را که هرگز نمیخوابد. در مواقع عادی، «پریمیتر» چرت میزند و دائماً جریان دادهها را تجزیه و تحلیل میکند. شبکۀ حسگرها، فعالیتهای لرزهای، سطح تشعشعات و فشار اتمسفر را رصد میکند. این دستگاه، ارتباطات با پستهای فرماندهی و وضعیت خطوط فرماندهی نیروهای استراتژیک را رصد میکند.
هنگامی که از دستگاه هشدار حملۀ موشکی، علامت دریافت میشود، «پریمیتر» بیدار میشود. به وضعیت جنگی تغییر حالت میدهد. ارزیابی سرد و بیرحمانۀ وضعیت آغاز میشود.
این مجموعه، سه مؤلفۀ حیاتی را بررسی میکند. اول: یک حملۀ هستهای در خاک روسیه انجام شده است. حسگرها علائم مشخصۀ انفجارها- تکانهای لرزهای، افزایش تشعشعات و فشار را ثبت میکنند. دوم: ارتباط با رهبری ارشد نظامی و سیاسی کشور قطع شده است. مسکو ساکت است. ستاد کل پاسخ نمیدهد. سوم: ارتباط در مدت زمان معینشده برقرار نشده است.
در صورت انجام هر سه شرط، سامانه به این نتیجه میرسد: رهبری حذف شده است. دیگر کسی برای صدور فرمان تلافی باقی نمانده است. در واقع، آن لحظه که ساخت «پریمیتر» را الزامی کرد، فرارسیده است.
فرماندهی موشکی
موشکهای بالستیک فرماندهی فاقد کلاهکهای هستهای، قلب این سامانه هستند. در عوض، آنها به فرستندههای رادیویی قدرتمندی مجهز شدهاند. اگر خطوط ارتباطی اصلی آسیب ببیند، سامانه، موشکهای فرماندهی را شلیک میکند تا علائم آغاز شلیک را مستقیماً به آشیانههای باقیماندۀ نیروهای موشکی راهبردی، زیردریاییها و سایر سامانهها انتقال دهد.
این موشک تا ارتفاع ۴۰۰۰ متری اوج میگیرد و بر فراز خاک روسیه پرواز میکند. در طول پرواز، فرستنده به طور مداوم دستورات پرتاب کدگذاریشده را پخش میکند. این علامتها را دستگاههای ویژۀ نصبشده در روی تمام پرتابگرهای موشک بالستیک قارهپیما، زیردریاییهای هستهای، بمبافکنهای استراتژیک و پستهای فرماندهی نیروی موشکی دریافت میکنند.
نخستین پرتاب آزمایشی موفق با فرستنده در ۲۶ دسامبر ۱۹۷۹ انجام شد. مسیر پرواز بهدرستی حفظ شد و برد آن به ۴۵۰۰ کیلومتر رسید. در نوامبر ۱۹۸۴، آزمایشهای نهایی عملکرد واقعی سامانه انجام گرفت: یک موشک فرماندهی که از نزدیکی پالوتسک شلیک شده بود، دستور را به پرتابگر آشیانۀ موشک «RS-20»، «ساتانا» [بمعنی لغوی شیطان] در بایکانور منتقل کرد. موشک پرتاب شد. کلاهک هدف را در میدان آزمایشی «کورا» واقع در کامچاتکا مورد اصابت قرار داد. سامانه کار میکند.
ژانویۀ ۱۹۸۵. «پریمیتر» به حالت آمادهباش رزمی درمیآید. جنگ سرد به اوج خود میرسد، جهان در آستانۀ فاجعۀ هستهای قرار میگیرد. شمشیر نامرئی بر فراز سیاره آویزان است و آماده است به طور خودکار فرود آید.
چنین داستانهایی به ندرت به طور کامل روایت میشوند. ما در کانال تلگرام «پاچینکا» [Pochinka]، مرتباً به بررسی جنبههای پنهان فناوریهایی میپردازیم که معمولاً در سکوت مورد بحث قرار میگیرند.
تناقض بازدارندگی
پاول زالاتاریوف، سرلشکر بازنشسته، یکی از سازندگان این سامانه، منطق آن را توضیح داد: از زمانی که میان اتحاد جماهیر شوروی و آمریکا برابری هستهای برقرار گردید، هر طرف باید مطمئن شد که طرف مقابل قادر است ضربۀ تلافیجویانه وارد کند. تنها همین اطمینان، از حمله جلوگیری میکند.
اما اگر یک حملۀ غافلگیرانه، کشوری را از توانایی پاسخگویی محروم کند، چه میشود؟ در آن صورت بازدارندگی از هم میپاشد. و وسوسه انجام یک حملۀ «سربُرنده» به وجود میآید. سامانۀ «پریمیتر» این خلأ را پُر کرد و تضمین کرد که حتی نابودی کامل رهبری و فرماندهی نیز متجاوز را نجات نخواهد داد [آمریکا و اسرائیل با ایران ما چنین کردند: حملۀ غافلگیرانه در خرداد ماه، حملۀ «سربُرنده» در اسفند ماه- مترجم].
والری یارینیچ، یکی از طراحان این سامانه، بعدها اعتراف کرد که این سامانه همچنین بهعنوان یک تضمین در برابر تصمیمگیری عجولانۀ رهبری عالی بر اساس اطلاعات تأئیدنشده عمل میکرد. مقامات ارشد پس از دریافت هشدار، میتوانستند «پریمیتر» را فعال کرده و در کمال آرامش وضعیت را بررسی نمایند. زیرا، میدانستند حتی اگر کشته شوند، ضربۀ تلافیجویانه تضمین شده است.
تناقض «سلاح روز قیامت» در این است که نه برای جنگ، بلکه برای جلوگیری از آن ساخته شده است. با آگاهی از وجود انتقام خودکار، هیچ طرفی جرأت نخواهد کرد نخستین ضربه را وارد کند.
بحثها و رازها
کارشناسان غربی مدتها در این باره بحث میکردند که آیا «پریمیتر» واقعاً وجود دارد یا فقط یک بلوف است؟ نمایندگان ناتو پایداری بالای سپر هستهای روسیه را آشکارا غیراخلاقی توصیف کردند. منتقدان نیز به برخی خطرات، از جمله این خطر که سامانههای خودکار ممکن است قربانی نقصهای فنی، هشدارهای کاذب یا حملات سایبری شوند، اشاره میکردند.
اما توسعهدهندگان یک راهکار حفاظتی ارائه دادند. فرمان پرتاب موشک فرماندهی در نهایت توسط انسان صادر میشود. این سامانه کاملاً خودمختار نیست. این همان «سلاح روز قیامت» در فیلمهای هالیوودی نیست که کاملاً مستقل عمل کند. در پستهای فرماندهی «پریمیتر»، افسران کشیک خدمت میکنند و در مر حلۀ نهایی، آنها بر اساس دادههایی که سامانهٔ خودکار ارائه میدهد، تصمیم میگیرند.
اما اگر ارتباط قطع شود و فرماندهی ارشد سکوت کند، این افسران مجازند مستقلاً، بدون تأئید مسکو، بدون دستور رئیسجمهور، فقط بر اساس خوانش حسگرها و ارزیابی خودشان از وضعیت، اقدام کنند.
این تهدید امروز چقدر واقعی است؟ در دسامبر ۲۰۱۱، سپهبد سرگئی کاراکایف، فرمانده نیروهای موشکی استراتژیک، اظهار داشت که سامانۀ «پریمیتر» وجود دارد و در حالت آمادهباش رزمی است. این سامانه از نابودسازی اتحاد جماهیر شوروی، بحرانهای مالی دهۀ ۱۹۹۰ و تغییرات نسلی در تجهیزات، جان سالم به در برده است. این سامانه نوسازی شده و موشکهای فرماندهی جدید بر اساس موشکهای بالستیک قارهپیمای پیشرفته دریافت کرده است.
به قیمت نیمی از جهان
برای نابودی تمدن بشری چند کلاهک هستهای لازم است؟ کارشناسان تخمین میزنند که روسیه برای انجام یک حملۀ تلافیجویانۀ ویرانگر علیه آمریکا به ۲۰۰ کلاهک هستهای نیاز دارد. روسیه بیش از ۱۵۰۰ کلاهک هستهای در اختیار دارد. آمریکا نیز تقریباً به همین تعداد کلاهک دارد.
حتی اگر بخش عمدۀ موشکها در نخستین حمله نابود شوند یا توسط سامانههای دفاع موشکی ساقط گردند، موشکهای باقیمانده برای تبدیل یک قاره به بیابان رادیواکتیو کافی خواهند بود. و سامانۀ «پریمیتر» تضمین میکند که این موشکهای باقیمانده دستور شلیک را دریافت کنند، حتی اگر همه در کرملین کشته شده باشند.
یکی از طراحان اعتراف کرد که هیچ راه قابل اطمینانی برای از کار انداختن این سامانه نمیشناسد. سامانهٔ فرماندهی و نظارت، حسگرها و موشکهای آن برای کار در شرایط حملهٔ هستهای طراحی شدهاند. در برابر تکانهای الکترومغناطیسی، امواج ضربهای و تشعشعات محافظت شدهاند. «پریمیتر» از هر آنچه که باید از سر بگذراند، جان سالم به در خواهد برد.
بهای صلح
بیش از نیم قرن از خلق این مفهوم گذشته است. جنگ سرد پایان یافته است. اتحاد جماهیر شوروی تجزیه و نابود شده است. اما این سامانه هنوز وظایفش را انجام میدهد. در حال نظارت، مشاهده، تحلیل، منتظر علامتی است که همه امیدوارند هرگز نرسد.
ما در جهانی زندگی میکنیم که در آن تعادل شکننده بواسطۀ الکترونیک حفظ میشود. جایی که تعداد انگشتشماری از افسران در یک پناهگاه میتوانند بر اساس خوانش حسگرها، در مورد سرنوشت تمدن تصمیم بگیرند. جایی که یک خطا، یک نقص فنی یا تفسیر نادرست دادهها میتواند باعث یک واکنش زنجیرهای شود که پس از آن، سیاره برای همیشه تغییر خواهد کرد.
«پریمیتر» فقط یک سلاح نیست. این فلسفۀ بازدارندگی است که تا حدّ یک پوچیِ منطقی پیش رفته است. ما سامانهای ساختهایم که تضمین میکند: جنگ هستهای را هر کسی آغاز کند، هیچ طرفی برنده نخواهد بود. اصلاً هیچکس. زیرا، «دست مُرده» از زیر آوار سر برمیآود و ضربۀ نهایی را میزند.
تناقض در این است که دقیقاً همین تضمین نابودی متقابل، صلح را حفظ میکند. تا زمانی که هر طرف بداند تلافیجویی اجتنابناپذیر است، هیچکس جرأت نخواهد کرد دکمۀ قرمز را اول فشار دهد.
این واقعیت وحشتناک زمان ماست: بشریت زنده میماند. زیرا، ابزار نابودی کامل خود را ساخته است. و در حالی که «پریمیتر» در سنگر خود خوابیده، ما میتوانیم آسوده بخوابیم یا حداقل برای خوابیدن تلاش کنیم.
نقل از: دزن.رو
٩ فروردین- حمل ١۴٠۵










