تشدید تنش تهران و واشنگتن؛ پس‌لرزه‌های منطقه‌ای آن

نویسنده: مهرالدین مشید سرنوشت دیکتاتوری‌های دینی؛ آزمون بقا برای اخوندیسم و…

دربارۀ «اصولنامۀ جزایی محاکم» اداره طالبان

اعلامیۀ انجمن سراسری حقوق؜دانان افغانستان بنام خداوند حق و عدالت انجمن سراسری…

هر که را مشکلی است!

امین الله مفکر امینی          2026-30-01 ! هر که را مشکلی باشد ناچار…

آ.و. لوناچارسکی

برگردان. رحیم کاکایی و.گ. بلینسکی پیشگفتار مترجم درباره ویساریون بلینسکی نویسنده، منتقد…

برهنه گویی و عریان سالاری؛ سیاستِ بی‌پرده و حاکمیتِ بی‌نقاب

نویسنده: مهرالدین مشید تحلیلی از زوال مشروعیت و فروپاشی پوشش های…

لیبرال کپیټالیزم: تاریخي شالید، بنسټونه او علمي نقد

نور محمد غفوری لنډیز  لیبراله سرمایه‌داري یا (لیبراله پانګوالي) يا (لیبرال کپیټالزم)…

همراه جمیله، وداع با گلزری!

Aitmatow, Tschingis) 20081928- ) آرام بختیاری سوسیالیسم، دیالکتیک وحدت خلقها شد. چنگیز آیتماتف،…

کیست ژورنالیست ؟

هرکی مایک در اختیارش بود ژورنالیست نیستیا  به یک رسانه …

مخاطب خاص نیست!

این سخن، با آنانی‌ست که روزی از شیر و قیماق…

نظریات قوم‌گرایانه و راسیستی مردود است!

نویسنده: نور محمد غفوری ۱. مقدمه مقالهٔ حاضر با عنوان «نظریات قوم‌گرایانه و…

       اصولنامه ی جزایی طالبان خیلی نفرت انگیزو ضد اسلامیست 

       نوشته ی : فروغی        پس ازنشروتطبیق احکام سختگیرانه و نفرت انگیز…

وفاداری به آرمان‌ها و رسالت نجات وطن

وفاداری به آرمان‌ها و رسالت نجات وطن پس از فروپاشی حکومتی…

شصت و یکمین سالگرد با افتخار حزب ما خجسته باد

رفقاى گرامى از نام سازمان حزبى ما در ايالات متحده امريكا به…

مرکه

له ښاغلي (عبدالملک پرهیز) سره د نړېوال ادبي ښوونځی اکسپرسیونیسم…

سرمایه‌داری در لبهٔ شکست؛ اقتصاد بحران‌زده و سیاست مشت‌آهنین

نویسنده: مهرالدین مشید بحران های ساختاری نظام سرمایه داری و ظهور…

سوسیال دموکراسی؛ تمایز مفهومی، تجربهٔ تاریخی و امکان بومی‌سازی در…

نور محمد غفوری مقالهٔ را تحت عنوان (چرا نهضت جدید سوسیال‌دموکراسی…

الگوریتم څه شی دی، څه وخت، چیرته او څنګه را…

نور محمد غفوري الگوریتم د ستونزې د حل لپاره د منظمو،…

د گوند کالیزه په مناسبت‎

پتمنو خویندو او ملگرو د افغانستان دخلق دموکراتیک گوند د…

بوی نفت و خون 

رسول پویان  ز خون سرخ بشر دست ظلم گلگون است  زطرف جیحـون وکارون تا امازون است  خـدا نظـاره گـر قـتل نظـم و قـانـون است  ز بیم جنگ و تجاوز بشر جگرخون است  شرار…

چه ارزان فروختند!

امین الله مفکر امینی                        2026-22-01! چه ارزان فروختند مردمِ دانـــــای  میهن ما را…

«
»

             تشدید تنش تهران و واشنگتن؛ پس‌لرزه‌های منطقه‌ای آن

نویسنده: مهرالدین مشید

سرنوشت دیکتاتوری‌های دینی؛ آزمون بقا برای اخوندیسم و طالبانیسم

تشدید تنش میان ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران نه‌تنها بازتاب یک منازعه دوجانبه، بلکه نشانه‌ای از بحران ساختاری در نظم امنیتی و سیاسی خاورمیانه است که پس لرزه های آن بر تمامی کشور های منطقه اثرات ناگوار دارد. تشدید تنش میان تهران و واشنگتن صرف یک تقابل دوجانبه نیست؛ بلکه این کشمکش به‌مثابه موج لرزه‌ای، کل خاورمیانه و پیرامون آن را تحت تأثیر قرار می‌دهد. کشورهای منطقه، از بازیگران محافظه‌کار خلیج تا دولت‌های شکننده، ناچار به بازتنظیم مواضع خود شده‌اند: برخی به سمت موازنه‌گری محتاطانه می‌روند، برخی به امنیت‌سپاری بیشتر به غرب، و برخی هم به سکوت محاسبه‌شده فرو خواهند رفت. در این نوشته سعی به عمل آمده تا با بهره‌گیری از نظریه‌های مشروعیت، اقتدار و دولت مدرن، پیامدهای منطقه‌ای این تنش و تأثیر آن بر پایداری یا فرسایش دیکتاتوری‌های ایدئولوژیک به‌ویژه نظام اخوندی در ایران و حاکمیت طالبانی در افغانستان را بررسی کند؛ البته با این استدلال که تنش خارجی، اگرچه در کوتاه‌مدت به انسجام سرکوب‌گرانه این رژیم‌ها کمک می‌کند؛ اما در بلندمدت فشارهای سیاسی و اقتصادی بحران مشروعیت را سریع‌تر می‌کنند، اعتماد، همبستگی و مشارکت مردم را می‌فرسایند و در نتیجه نظام حاکم را به ساختاری در ظاهر پایدار اما در درون ناپایدار و آماده فروپاشی بدل می‌سازند. اینجا هست که رضایت از میان می رود و اعتماد فرو می ریزد و قدرت به ظاهر می‌ماند؛ اما از درون می‌شکند. به گواهی تاریخ  این تمش ها و بازی های سیاسی بیشترین قربانی را از مردم و ملت های مختلف گرفته است.

منازعه‌ تهران و واشنگتن فراتر از دیپلماسی است؛ زیرا روابط تهران و واشنگتن طی چهار دهه گذشته در وضعیت خصومت مزمن قرار داشته است؛ با این حال، مرحله کنونی تنش‌ها از حیث شدت اقتصادی، امنیتی و نمادین، واجد ویژه گی های تازه‌ای است. تحریم‌های فراگیر، تقابل‌های نیابتی و انسداد کانال‌های دیپلماتیک، این منازعه را به یک بحران منطقه‌ساز بدل کرده است؛ بحرانی که نه‌تنها دولت‌ها، بلکه جوامع و ساختارهای مشروعیت را نیز هدف قرار داده است. تنش‌ها میان تهران و واشنگتن از سال ۲۰۱۸ و با خروج آمریکا از برجام به‌طور جدی تشدید شد و در سال‌های بعد با تحریم‌های حداکثری، تقابل‌های نیابتی و بن‌بست دیپلماتیک به سطح بالاتری رسید. 

 تنش ها پس از آن میان تهران و واشنگتن اوج گرفت که ترامپ اعلام کرده که ناوگان بزرگی از نیروی دریایی آمریکا، از جمله ناو هواپیمابر «یو‌اس‌اس آبراهام لینکلن» و چند ناوشکن، به‌سوی خاورمیانه در حرکت است تا در پاسخ به تنش‌های رو به افزایش با ایران در منطقه حضور یابد. این تقویت نظامی شامل استقرار کشتی‌های جنگی، جنگنده‌ها و سامانه‌های دفاعی است که قابلیت واکنش سریع به تهدیدهای احتمالی را فراهم می‌کند. ترامپ این گام را به‌عنوان هشداری روشن به تهران توصیف کرده و تأکید کرده که نیروهای آمریکایی «از نزدیک» تحرکات ایران را زیر نظر دارند، اما همزمان گفته امیدوار است کار به درگیری مستقیم نکشد. رسانه‌های بین‌المللی و تحلیل‌گران از این اظهارات به‌عنوان تلاش واشنگتن برای افزایش فشار سیاسی و نظامی بر جمهوری اسلامی تعبیر می‌کنند، به‌ویژه در شرایطی که پرونده برنامه هسته‌ای و اعتراضات داخلی در ایران هم‌زمان است. 

رسانه ها مهار برنامه هسته ای، کاهش نفوذ منطقه ای، مهار توان موشکی و تغییر رفتار و نه تغییر رژیم را از خواست های اصلی ترامپ از ایران عنوان کرده اند که در مذاکرات مخفی از طریق میانجی ها به ایران پیشنهاد شده است. در صورت تن دهی ایران به خواست های امریکا؛ این کشور ناگزیر به توقف غنی‌سازی یورانیوم  در سطوح بالا، محدودیت شدید فعالیت‌های هسته‌ای و نظارت سخت‌گیرانه؛  قطع یا محدود سازی حمایت از نیروهای نیابتی در عراق، سوریه، لبنان و یمن؛ و  توقف توسعه و آزمایش موشک‌های بالستیک با برد و دقت بالا، یعنی توافقی گسترده تر از برجام است. در این صورت امریکا به تغییر رفتار بجای تغییر رژیم؛ یعنی وادار کردن ایران به رفتار «قابل پیش‌بینی‌تر» در نظام بین‌الملل، بسنده خواهد کرد. این در حالی است که فشار ها در ماهیت بی‌ثبات‌ کننده اند. گفتنی است که توافقی گسترده‌تر از برجام؛ یعنی توافقی که فقط هسته‌ای نباشد، بلکه امنیتی، منطقه‌ای و بلندمدت باشد.

هدف از تنش‌های کنونی نه جنگ مستقیم، بلکه اعمال فشار حداکثری برای تغییر رفتار سیاسی رهبران جمهوری اسلامی ایران است. البته با تفکیک اینکه واشنگتن در صدد مهار نفوذ منطقه‌ای ایران، محدودسازی برنامه هسته‌ای و افزایش هزینه‌های نظامی ایران؛ البته بدون ورود به درگیری تنام عیار است؛ اما تهران در صدد بازدارندگی، حفظ عمق استراتژیک منطقه‌ای و بسیج داخلی در برابر فشار خارجی است و این رویکرد را به‌عنوان محاصره و تهدید مستقیم می‌بیند و واکنش نظامی بالقوه را از خود رد نکرده است.  ایران خود را برای جنگی بزرگ آماده می سازد؛ زیرا این جنگ برای رهبران ایران حیثیت حیاتی دارد و زوال و بقای آنها را این جنگ رقم می زند؛ اما ترامپ در صدد جنگِ کنترل‌شده، بدون عبور از آستانه درگیری مستقیم و در حجم بزرگ است. چنانکه ترامپ از ایران خواست تا از درگیری های بزرگ و گسترده اجتناب کند. این سخن ترامپ بیانگر آن است که او در جنگ تمام عیار خود را بازنده ‌ ایران را برنده تلقی می‌کند.  در تنش‌های اخیر میان تهران و واشنگتن، یکی از مهم‌ترین تحولات این است که ایالات متحده ناوگان نیروی دریایی خود را به سمت خلیج‌فارس و دریای عمان گسیل کرده و دونالد ترامپ نیز بارها این تحرکات را با تهدیدهای مستقیم همراه ساخته است؛ تحرکاتی که پیامدهای استراتژیک و منطقه‌ای جدی داشته‌اند و هر روز موج تازه ای می آفریند. آنچه مایه نگرانی است، اینکه دو طرف بجای نرمش، هر روز تندتر می شوند و با راه اندازی مانور های نظامی، وضعیت را نه تنها حادتر و شکننده تر؛ بلکه به نقطه انفجار و غیر قابل مهار رسانده است.

واکنش‌ها و پیامدهای منطقه‌ای

 دولت‌های منطقه‌ای، از جمله ترکیه، قطر، امارات، عربستان سعودی تلاش‌هایی برای کاهش تنش و گفت‌وگوهای دو

یپلماتیک انجام داده‌اند، البته با این هدف که از بروز درگیری جلوگیری شود. هرچند سخنان وزیر دفاع عربستان، برادر محمد بن سلمان خلاف گفته های قبلی اش، در واشنگتن گفت: وقت حمله است و بار دیگر این فرصت فراهم نمی شود و در غیر این صورت ایران جسورتر می شود. این بیانگر موضع زیگزاگ این کشور است؛ اما در کل این کشور ها در جنگ اعلان بیطرفی کرده و برای امریکا اجازه استفاده از خاک شان را در صورت وقوع جنگ نداده اند. اردوغان رئیس جمهور ترکیه بنا بر روابط نزدیکی که با ترامپ دارد؛ تلاش های جدی را به راه انداخته تا مانع جنگ میان امریکا و ایران شود. او  تلاش دارد تا تنش میان تهران و واشنگتن را از طریق مذاکره حل کند. هرچند تمامی کشور های منطقه نگران این درگیری اند؛ اما نگرانی‌های اصلی ترکیه از وقوع جنگ میان امریکا و ایران، بیشتر است. این جنگ می‌تواند خاورمیانه را بیش از پیش بی‌ثبات کند و دامنه بحران به سوریه، عراق و مرزهای جنوبی ترکیه کشیده شود. از سویی هم این جنگ دامنه تهدید امنیت داخلی ترکیه را افزایش داده و تشدید ناامنی می‌تواند فعالیت گروه‌های مسلح و افراطی را افزایش دهد و امنیت ترکیه را به خطر اندازد.

اردوغان به هدف گسترش استراتیژی خود در منطقه از قیام های خودمختاری در ایران نگران است. این نگرانی ها اردوغان را واداشته در رابطه به فروپاشی ایران نگران باشد. او این فروپاشی را دلیل عدم گسترش عمق استراتیژیک خود در ایران تلقی می کند. او هراس دارد که مبادا اتفاقات سوریه و سایر کشور های عربی و غیر عربی در ایران تکرار نشود و مانع استفاده های او از بازو های نیابتی اش گردد. از سویی هم آسیب های اقتصادی و انرژی وارده از این جنگ نیز ترکیه را نگران ساخته است. ترکیه به انرژی منطقه وابسته است؛ جنگ می‌تواند مسیرهای انتقال انرژی، تجارت و سرمایه‌گذاری را مختل کند. از طرفی هم درگیری گسترده احتمالاً باعث سیل تازه‌ای از پناهجویان به سوی ترکیه شود. به‌هم خوردن توازن دیپلماتیک از نگرانی های جدی اردوغان است؛ زیرا آنقره نمی‌خواهد میان واشنگتن و تهران ناچار به انتخاب یک‌طرف شود و فضای مانور دیپلماتیکش محدود گردد. 

سفر عراقچی به ترکیه جهت آماده گی دیدار پزشکیان با ترامپ، نتیجه تلاش های اردوغان است. در کنفرانس خبری مشترک، عراقچی گفت ایران آماده ورود مجدد به مذاکرات هسته‌ای با آمریکا است اگر مذاکرات در چارچوب مساوی و احترام متقابل باشد. او تأکید کرد که موضوعاتی مانند موشک‌ها و توان دفاعی ایران هرگز در مذاکرات مطرح نخواهد شد. مقامات ترکیه ضمن مخالفت با هرگونه مداخله نظامی علیه ایران، از دیپلماسی و راه‌حل‌های گفتگو برای کاهش تنش‌ها حمایت کردند. اردوغان تلاش دارد، در صورت برگزار نشدن نشست رویارو میان پزشکیان و ترامپ؛ گفت و گپ های رهبران هر دو کشور را از طریق آنلاین برگزار کند. سفر عراقچی به ترکیه در شرایطی انجام شد که تنش‌ها بین ایران و آمریکا بالا است و ترکیه نقش میانجی و تسهیل‌گر را پیشنهاد داده است. این سفر به تقویت همکاری و هماهنگی دو کشور همسایه در مسائل منطقه‌ای و همچنین بازکردن درِوازۀ گزینه دیپلماسی با آمریکا کمک کرد. هرچند اختلافات اساسی درباره موضوعات حساس (مثل توان دفاعی) باقی مانده است. در همین حال ایران گفته هر اقدام نظامی را آغاز جنگ تمام‌عیار تلقی خواهد کرد و واکنش «فوری و گسترده» خواهد داشت. این وضعیت باعث افزایش نگرانی در بازار انرژی و گمانه‌زنی درباره اختلال در عرضه نفت و تشدید فشارهای اقتصادی شده است.  

افزون بر این، این تنش پس‌لرزه‌های منطقه‌ای نیز در قبال خود دارد که بازآرایی شدن موازنه ها، امنیتی شدن فزاینده سیاست، افول همکاری های منطقه ای و انتقال هزینه به جامعه از مهم ترین آنها به شمار می رود. این تنش دولت‌های منطقه را به سمت سیاست‌های دوگانه هم‌زمان تعامل محدود و فاصله‌گذاری امنیتی سوق می دهد و ثبات کوتاه‌مدت بر اصلاحات ساختاری اولویت پیدا می کند. این وضعیت بی‌اعتمادی  را تشدید و پروژه‌های مشترک اقتصادی را کاهش می دهد. در نتیجه تورم، ناامنی و فقر را افزایش میدهد که به گونه مستقیم شهروندان را هدف قرار می‌دهد.

اکثر دولت‌های منطقه در برابر تنش ها میان امریکا و ایران رویکردی مبتنی بر واقع‌گرایی محافظه‌کارانه اتخاذ کرده‌اند؛ البته طوری که نه مقابله آشکار با اقتدارگرایی دینی، و نه حمایت از مطالبات انسانی و دموکراتیک جوامع. این سکوت و عمل‌گرایی، اگرچه در کوتاه‌مدت ثبات می‌آورد، اما در بلندمدت به عادی سازی استبداد و تعمیق بحران مشروعیت منطقه‌ای منجر می‌شود. اکثر دولت‌های منطقه، نه بر اساس ارزش‌های دموکراتیک یا حقوق بشری، بلکه با منطق بقا و ثبات کوتاه‌مدت عمل می‌کنند. این رویکرد، اگرچه ممکن است از تشدید فوری بحران جلوگیری کند؛ اما در بلندمدت به تثبیت اقتدارگرایی و تعمیق بحران مشروعیت در کل منطقه می‌انجامد. با تاسف که بهای این همه را مردمان منطقه می پردازند و بار گران سنگ آن بر شانه های آنان سنگینی می‌کند. این جنگ از یک سو مشروعیت حاکمیت در ایران را به چالش کشیده  و از سویی هم دفاع در برابر تجاوز از مسؤولیت های انسانی و ملی پنداشته می شود. بنا بر این مسؤولیت پذیری ها است که مردم افغانستان در قبال تنش ایران و امریکا، در میان دو نفی و یک انتخاب قرار دارند؛ نه موافق از هم پاشی ایران فردوسی، سعدی و حافظ اند و‌ نه هم ستم آخوندی و پرپر شدن هزاران جوان ایرانی بوسیله آخوندها برای شان مطلوب است. بنابراین انتخاب مردم افغانستان، ایران مستقل و آزاد و یک پارچه منهای آخوند و ستم آخوندی هستند؛ زیرا مردم افغانستان از شدت شلاق کیبل طالبان به کنه رنج های ایرانیان پی برده اند و از دوستی های پشت پرده طالبان و اخوندها آگاه و‌نکزان اند. 

جنگ با امریکا و مشروعیت حاکمیت در ایران

جنگ با امریکا و مشروعیت حاکمیت در ایران را می‌توان خیلی خلاصه چنین جمع‌بندی کرد. این جنگ می تواند، به صورت کوتاه مدت مشروعیت حاکمیت را در ایران تقویت کند؛ زیرا در صورت درگیری، حاکمیت می‌کوشد با برجسته‌سازی «تهدید خارجی»، بسیج ملی، همبستگی اضطراری و گفتمان «دفاع از استقلال» مشروعیت خود را توجیه و بازتولید کند. از این طریق موضوع  بحران مشروعیت به بیرون منتقل می کند؛ زیرا جنگ امکان می‌دهد نارضایتی‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به عامل خارجی نسبت داده شود. از سویی هم این جنگ مشروعیت امنیتی را افزایش و مشروعیت مردمی را کاهش بدهد؛ زیرا مشروعیت بر پایه امنیت و مقاومت تقویت می‌شود؛ اما مشروعیت مبتنی بر رضایت عمومی و کارکرد اقتصادی ضعیف تر می‌گردد.
جنگ ممکن است مشروعیت را بصورت موقت تثبیت کند؛ اما در میان‌مدت آن را فرسوده و در بلندمدت به شکنندگی ساختاری و بحران پایدار مشروعیت می‌کشاند؛ زیرا در صورتی که طولانی شود یا هزینه‌های انسانی و اقتصادی بالا رود، سرمایه اجتماعی تحلیل می‌رود و مشروعیت به‌شدت شکننده می‌شود.

این وضعیت می تواند، چگونگی مشروعیت حاکمیت در ایران را که مبتنی بر نظریه ولایت فقیه؛ حاکمیت به‌عنوان استمرار ولایت دینی در عصر غیبت توجیه می‌شود؛ هرچه بیشتر تقویت کند و در ضمن مشروعیت قانونی–حقوقی حکومت را که از طریق قانون اساسی و نهادهای رسمی (رهبری، شورای نگهبان، مجلس، ریاست‌جمهوری) صورت‌بندی می‌شود، نیز تقویت نماید. در این تردیدی نیست که اکثر مردم ایران مخالف حکومت آخوندها اند و از سیاست های انحصار گرانه داخلی تا سرمایه گذاری های هنگفت آنان بر گروه‌های نیابتی عصبی و متنفر اند؛ اما این جنگ می تواند، مشروعیت مردمی انتخاباتی، مشروعیت کارکردی امنیتی و مشروعیت گفتمانی هویتی را به سود آخوندها بلند ببرد. آخوند ها با استفاده از فرصت، مشارکت انتخاباتی را نشانه رضایت عمومی خوانده و تأمین امنیت، حفظ تمامیت ارضی و مقاومت در برابر فشار خارجی را به‌عنوان منبع مشروعیت بازنمایی کنند و با تکیه بر استقلال، ضدیت با سلطه خارجی و بازنمایی «دشمن» موضع شان را بیشتر تقویت نمایند. در آخرین تحلیل آنان می توانند، مشروعیت چند لایه و نامتوازن شان را با غلبه منبع دینی–نهادی و تضعیف مشروعیت مردمی، اتکای نظام به کارکرد امنیتی و گفتمان مقاومت افزایش دهند.

 مشروعیت در دولت های مدرن و دیکتاتوری های دینی

آخوند های ایران در حالی ادعای مشروعیت می کنند که اکثریت مردم ایران از حکومت ناراض اند و قیام خونین چند روز پیش که به شدت سرکوب شد، بیانگر این واقعیت است. حکومت های مردمی و با ثبات از مشروعیت مایه می‌گیرد. از همین رو است که دانشمندانی مانند ماکس وبر مشروعیت را شرط بنیادی دوام سلطه می‌داند؛ البته سلطه‌ای که یا بر چارچوب های سنتی، یا کاریزماتیک و یا عقلانی–قانونی استوار است. در دولت‌های مدرن، مشروعیت بیشتر از مسیر قانون، مشارکت و کارآمدی بازتولید می‌شود. با این حال، زمانی که دولت‌ها در مدیریت بحران‌های اقتصادی و اجتماعی ناکام می‌شوند، با بحران مشروعیت روبه‌رو می‌گردند؛ وضعیتی که در آن، زور جای معنا را می‌گیرد و سیاست به مدیریت صرف تقلیل می‌یابد. این وضعیت را اوج عقل ابزاری می‌داننند؛ جایی که انسان و جامعه به «ابژه اداره» فروکاسته می‌شوند. وقتی حاکمیت مردم را نه به‌عنوان فاعل سیاسی، بلکه به‌مثابه مسئله‌ای برای کنترل می‌بیند، جامعه به «ابژه اداره» تقلیل می‌یابد؛ تصمیم‌ها از بالا گرفته می‌شود و مشارکت واقعی جای خود را به انضباط، نظارت و فرمان‌پذیری می‌دهد. هرچه جامعه بیشتر «ابژه اداره» شود، سرمایه اجتماعی کاهش می‌یابد و حاکمیت برای بقا ناچار به امنیتی‌سازی و اجبار می‌شود. در چنین شرایطی، آنچه شکل می‌گیرد سیاست بی‌پرده و حاکمیت بی‌نقاب است؛ قدرتی که دیگر تلاشی جدی برای پرداختن به موازین اخلاقی یا هنجاری نمی‌کند. اینجا است که دیکتاتوری های دینی مانند آخوندهای ایران و طالبان افغانستان در برابر تنش های خارجی، بصورت متناقض و دوگانه عمل می کنند. از همین رو است که تنش خارجی برای دیکتاتوری‌های دینی تاثیر و کارکرد دوگانه دارد. این تنش در کوتاه‌مدت، با برجسته‌سازی «دشمن»، انسجام اجباری، بسیج ایدئولوژیک و بازتولید مشروعیت ایجاد می‌کند؛ اما در میان‌مدت و بلندمدت، با تشدید فشار اقتصادی، امنیتی‌شدن جامعه و فرسایش سرمایه اجتماعی، مشروعیت را فرسوده می سازد و زیر پرسش می برد.

در کل گفته می توان که رژیم‌های ایدئولوژیک دینی در مواجهه با تنش خارجی دچار یک تناقض بنیادین‌اند که در نتیجه آن دشمن خارجی، به ابزار مشروع‌سازی سرکوب، انسداد سیاسی و حذف مخالفان تبدیل می‌شود و در عین زمان فشار اقتصادی، انزوا و بحران معیشتی، پایه‌های اجتماعی قدرت را تضعیف می‌کند. هرچه باشد، در جنین وضعیت رژیم های دیکتاتوری دینی بالاخره با فرسایش مشروعیت ایده یولوژیک دچار می شوند. فرسایش مشروعیت ایدئولوژیک یعنی کاهش تدریجی توان یک ایدئولوژی در قانع‌کردن، معنا‌بخشیدن و توجیه قدرت سیاسی.  وقتی ایدئولوژی دیگر پاسخ‌گو نیست، اطاعت از سر باور به تحمل از سر اجبار تبدیل می‌شود؛ و این، نشانه‌ی زوال مشروعیت است. گاهی رژیم های استبدادی دینی و بویژه در تقابل با نیرو های خارجی به وجه هویتی نیز تمسک می جویند. از جمله به روایت های هویتی طالبان با توجه به برتری جویی های قومی آنان در افغانستان، چه در زمان جنگ با نیرو های خارجی و چه اکنون، اشاره کرد و به همین گونه تقابل با آمریکا همواره بخشی از روایت هویتی حکومت ایران بوده است؛ اما تداوم تحریم‌ها، ناکارآمدی اقتصادی و شکاف نسلی، این روایت را با بحران معنا مواجه کرده است. وضعیتی که در آن روایت‌ها، ارزش‌ها و وعده‌های مسلطِ قدرت توان توضیح واقعیت و اقناع جامعه را از دست می‌دهند؛ یعنی زیستن در نظمی که دیگر به آن ایمان نیست؛ اما ترک آن هم ممکن نیست و این خطرناک‌ترین شکل فرسایش مشروعیت است. اعتراضات اجتماعی در ایران نشان داد که مشروعیت ایدئولوژیک دیگر توان تبدیل رنج اقتصادی به رضایت سیاسی را ندارد.

افغانستان: حکومت استبدادی بدون افق

در افغانستانِ تحت حاکمیت طالبان، دولت در اصل فاقد هرگونه مشروعیت عقلانی–قانونی است. انزوای بین‌المللی، فروپاشی اقتصاد، حذف زنان و اقلیت‌ها و مذهب ستیزی طالبان را به شکلی از سلطه صرف قهری و استبدادی تقلیل داده است؛ وضعیتی که حتی از منظر سیاسی  نیز ناپایدار تلقی می‌شود. این تعبیر ناظر به وضعیتی است که در آن قدرت سیاسی صرف بر زور متکی است، نه بر مشروعیت، رضایت اجتماعی یا چشم‌انداز تاریخی. در مورد افغانستانِ تحت حاکمیت طالبان، «حکومت قهری بدون افق» چند لایه‌ به‌هم‌پیوسته است. در حکومت طالبان قهریت به‌مثابه منبع اصلی اقتدار پذیرفته سده است. طالبان نه از طریق قرارداد اجتماعی، انتخابات، قانون اساسی پذیرفته‌شده یا اجماع ملی، بلکه از راه خشونت سازمان‌یافته، ترس، حذف و سرکوب حکومت می‌کنند. در چنین وضعی، اطاعت محصول ترس است، نه پذیرش؛ و ثبات، ظاهری و شکننده است. بنابراین طالبان به فقدان افق سیاسی و تاریخی روبرو اند. «افق» یعنی توان تصور آینده‌ای متفاوت و بهتر. این در حالی است که طالبان نه برنامه‌ای برای دولت‌سازی مدرن دارند، نه طرحی برای توسعه، ادغام جهانی یا آشتی ملی. گذشته‌ی ایدئولوژیک آنان جای آینده را گرفته است؛ تاریخ متوقف شده و جامعه در تعلیق زمانی قرار دارد. این وضعیت انسداد معنا و مشروعیت را با چالش روبرو کرده و حکومت را به نیروی قهریه متوصل می گرداند.

 حکومت استبدادی و قهری می‌تواند دستور بدهد، اما نمی‌تواند معنا تولید کند. وقتی آموزش، کار، هنر، رسانه و مشارکت اجتماعی سرکوب می‌شود، سرمایه‌ی نمادین و اخلاقی قدرت فرسوده می‌گردد. نتیجه، بی‌تفاوتی اجتماعی، مهاجرت، یا اطاعت خاموش است. بقای چنین حکومتی از توانمندی نهادی بوجود نمی‌آید، بلکه از ضعیف‌سازی جامعه، فروپاشی طبقه متوسط، فقر ساختاری و قطع پیوندهای جمعی ناشی می‌شود. این دوام، پایدار نیست؛ فرسایشی و انفجاری است. «حکومت استبدادی بدون افق» یعنی حاکمیتی که می‌تواند کنترل کند، اما نمی‌تواند بسازد؛ می‌تواند ساکت کند، اما نمی‌تواند قانع کند؛ و شاید مدتی بماند؛ اما آینده‌ای خلق نمی‌کند. در چنین وضعی، بحران نه فقط سیاسی، بلکه وجودی و تمدنی است.

نتیجه‌

تشدید تنش تهران واشنگتن بیش از آن‌که ضامن بقای پایدار دیکتاتوری‌های دینی باشد، آن‌ها را وارد مرحله‌ای از بقای پرهزینه و شکننده کرده است. دولت‌هایی که تنها با سرکوب زنده می‌مانند؛ اما توان بازتولید رضایت اجتماعی را از دست داده‌اند. در نهایت، سرنوشت این رژیم‌ها نه در میدان تقابل نظامی، بلکه در عرصه تحمل اجتماعی، عدالت، و پاسخ‌گویی سیاسی تعیین خواهد شد؛ عرصه‌ای که نشانه‌های فروپاشی آن روزبه‌روز آشکارتر می‌شود. تشدید تنش تهران واشنگتن، آزمونی سرنوشت‌ساز برای دیکتاتوری‌های دینی منطقه است. شواهد تحلیلی نشان می‌دهد که افزایش فشار خارجی، بدون اصلاحات درونی، به‌جای تحکیم پایدار قدرت، به فرسایش مشروعیت و شکننده گی ساختاری می‌انجامد. در نهایت، بقای این رژیم‌ها نه در میدان تقابل نظامی، بلکه در میدان تحمل اجتماعی رقم خواهد خورد؛ میدانی که نشانه‌های فرسودگی آن هر روز آشکارتر می‌شود.

احتمال زیاد وجود دارد که این تنش به جنگ مستقیم و تمام عیار بدل نشود؛ بلکه مسیر های زیر را بپیماید. از جمله مدیریت موضوع هایی چون، تنش و بازدارنده گی متقابل، درگیری های نیابتی و فشار فرسایشی و بالاخره چانه زنی از موضع فشار می‌توان اشاره کرد؛ سناریوی نخست، نمایش قدرت را می تواند، در بر داشته باشد که شامل تهدید محدود و پیام‌های غیرمستقیم برای بالا بردن هزینه جنگ، بدون عبور از آستانه درگیری بزرگ باشد. سناریوی دوم می تواند، شامل تداوم تنش در میدان‌های واسطه‌ ها یا نیابتی های (منطقه‌ای، امنیتی، اقتصادی) برای فرسایش طرف مقابل، نه شکست سریع باشد. سناریوی سوم هم می تواند، طوری باشد که  تنش به‌عنوان ابزار مذاکره؛ به هدف، امتیازگیری سیاسی–اقتصادی و نه فروپاشی طرف مقابل باشد. اینکه چه سناریوی اتفاق خواهد افتاد؛ اما بعید به نظر می رسد که امریکا با هدف قرار دادن رهبران ایران یا تاسیسات اتومی ایران و حتی حملات گسترده، به اهداف بلند مدت و استراتژیک خود در این جنگ برسد؛ اما برعکس اوضاع منطقه کشیده و متورم باقی خواهد ماند؛ زیرا امریکا امکانات نظامی و توان حمله گسترده بر ایران  را ندارد؛ اما ایران برای نشانه گرفتن اهداف امریکایی شانس زیادی دارد. در آخرین تحلیل، این تنش‌ها بیشتر به فرسایش کنترل‌شده و معامله‌ی دیرهنگام ، نه جنگ قاطع و نه صلح پایدار ختم می‌شود.

 اما مردم افغانستان در میان دو نفی یک انتخاب دارند؛ نه موافق از هم پاشی ایران فردوسی، سعدی و حافظ اند و‌ نه هم ستم آخوندی و پرپر شدن هزاران جوان ایرانی بوسیله آخوندها برای شان مطلوب است. بنابراین انتخاب مردم افغانستان، ایران مستقل و آزاد و یک پارچه منهای آخوند و ستم آخوندی هستند؛ زیرا مردم افغانستان از شدت شلاق کیبل طالبان به کنه رنج های ایرانیان پی برده اند و از دوستی های پشت پرده طالبان و اخوندها آگاه و‌نکزان اند.