کاروان وحدت
بر خیز تا هم آ ییم ، با کاروان وحدت
جا نم فدای نام آن رهروان و حدت
ما راهیا ن نوریم زان مکتب سعادت
کا ندر جهان نبوده مثلش بنا م وحدت
ا ما ، سرآن دانا ،حالا چه شد که گویا
درما نده در ا لفبا ی ا متحا ن وحدت
سونا مییُ تکبر ،ما را مریض کرده
درمان نیافت هرگز رنگ خزان وحدت
زآن مکتب موسُس با ین همه رسا لات
دردا که گر نما ند نام و نشان وحدت
مرغان همصدا یی در شاخه ها پرید ند
چیزی بجا نما نده در آ شیا ن وحدت
یک عمر فرصتش راماها زدست دادیم
با شد ا گر گز یند نسل جوان وحدت
وحد ت یگا نه راه پیروزی و بقا است
هر خود ستا ندارد تاب و توان وحد ت
با ز هم امید واریم تا بر زمین د لها
بزر وفاق روید عهد و پیمان وحدت
خواهم که شام فرقت نا بود محوه گردد
خورشید همدلی تا بد برجها ن و حد ت
عبدالوکیل کوچی