چگونه مردم خوشباور شوروی را فریب دادند

↑
بازسازی- ادامهٔ دستاوردهای بزرگ انقلاب اکتبر!
ا. م. شیری
بر اساس مشاهدات، ملاحظات و مطالعاتم در مورد امحا سوسیالیسم و اتحاد شوروی بدست ستون پنجم متشکل از عوامل مزدور و اصلاحطلبان درسنامۀ مختصری برای میهندوستان میهنم تهیه کردهام. البته، همتایان نابودسازان اتحاد شوروی، در میهن ما از سال ۵٧ به این سو، همیشه فعال بوده و اخیراً بدنبال حملات تروریستی آمریکا و اسرائیل به کشور ما، فعالیت خود را تشدید کرده و مشخصاً به سوی شکست و تسلیم ایران خیز برداشتهاند. لازم به ذکر است استخوانبندی و اساس ساختار اصلاحطلبان در میهن ما را ساواکیهای رژیم شاه تشکیل میدهند. شاید برخی از آنها منشاء ساواکی نداشته باشند، اما منبع اصلی ایدۀ اصلاحطلبی ساواکیها هستند. آنها بدنبال عفو آیتالله خمینی و بازسازماندهی بدست ارتشبد حسین با فرمان او، بصورت گسترده در نهادهای حاکمیتی جای گرفتند. بنظرم عامل اصلی فجایع دهۀ ١٣۶٠ و اوضاع نابسامان اجتماعی- اقتصادی تاکنونی کشور آنها هستند.
با مقدمه چینی بالا، نکاتی را در بارۀ روند نابودسازی اتحاد شوروی نقل میکنم تا درس عبرتی باشد برای میهندوستان در مبارزۀ بیتزلزل و پیگیر با ستون پنجم اعم از اصلاحطلبان، تراستیها، الیگارشها، بانکداران خصوصی، ویژهخواران، صاحبان ثروت و قدرت، بردگان دلار صهیونیستی و در نهایت، تیم اقتصادی-مالی همۀ دولتها از ابتدا تا کنون برای برکناری آنها از قدرت.
در متن این یادداشت، فقط به چند مورد از چندین ده فقره مستندات اشاره کردهام (عبارات به رنگ آبی).
به رفقا و دوستان، یاران و همراهان میهندوست صمیمانه توصیه و پیشنهاد میکنم این مقاله را ذخیره کنند. شاید در شناخت روش ستون پنجم، مراجعه به آن لازم باشد.
خلقهای اتحاد شوروی را اینگونه فریب دادند:
مردم اتحاد شوروی عادت کرده بودند به حکومت اعتماد کنند. زیرا، شاهد بودند که تمام تصمیمات و برنامههای حکومتی همواره در جهت رشد و توسعۀ کشور و بهبودی رفاه عمومی بوده است. اما همین اعتماد در سالهای بهاصطلاح «بازسازی» (پِرِسترویکا) به ضررشان تمام شد. زمانی که نیروهای طرفدار غرب، در قالب قشر بالای استحالهیافتۀ حزبی به رهبری گارباچوف و سپس یلتسین، عملیات عظیم فریب را بر ذهن دهها میلیون نفر از مردم شوروی القاء کردند. روانشناسی ازدحادم ذهن و شعور تودهها را در نوردید که سرانجام به «تنظیم مجدد» تقریباً کامل ذهن آنها انجامید. (رجوع شود، از جمله به کتاب: معماران و سرکارگران). من خود شاهد یکی از نتایج مشعشع روانشناسی ازدحادم بودم. بطوری که در نوامبر سال ١٩٨٩، اعضای حزب کمونیست کوهی از کارتها عضویت خود در میدان لنین باکو درست کردند، نفت پاشیدند و آتش زدند…
برای اینکه گارباچوف و اطرافیانش بتوانند نقشۀ شوم خود را عملی کنند، باید از حمایت مردم شوروی برخوردار میشدند. این کار به هیچوجه آسان نبود. زیرا، مردم شوروی اساساً قصد نداشتند اتحاد شوروی را نابود و نظام سرمایهداری را دوباره احیا کنند. بنابراین، تصمیم گرفتند، آنها را فریب دهند و برای این منظور چنین طرحی را در پیش گرفتند.
اول اینکه در آغاز دورۀ «بازسازی»، هیچکس نگفت که قرار است نظام سیاسی و اجتماعی- اقتصادی کشور تغییر کند و کشور به مسیر توسعۀ سرمایهداری روی آورد. در آن زمان شعارهای پرشور شوروی: «بازسازی، انقلاب ادامه دارد!» و شعارهایی از این قبیل بر سر زبانها بود.
هیچکس آن روزها به مردم شوروی نمیگفت که در نتیجۀ اصلاحات، حاکمیت زحمتکشان جای خود را به حاکمیت سرمایهداران خواهد داد و اینکه در کشور بار دیگر، همانند روسیه تزاری، ثروتمندان فوقالعاده ثروتمند و فقیران فوقالعاده فقیر پدید خواهند آمد. از قضای ربانی، همۀ نخستین سری غارتگران داراییهای ملی که ثروتهای میلیارد اندوختند، یهودی تبار بودند: ولادیمیر گوسینکی، باریس برزوفسکی، آناتولی چوبایس، باریس نمتسوف، میخائیل خادارکوفسکی و بسیاری دیگر. ویروس ضد کمونیستی بشدت شایع خواهد شد؛ سوسیالیسمزدایی در قالب استالینستیزی شدت خواهد گرفت؛ آزادسازی قیمتها و افزایش افسارگسیختۀ قیمتها آغاز خواهد شد؛ آموزش و علم، صنعت و کشاورزی عملاً درهم کوبیده و روستاها ورشکسته خواهند شد؛ و پدیدههایی مانند جرم و جنایت، بیکاری، رقابت، فساد، ملیگرایی، بنیادگرایی، تروریسم، اعتیاد به مواد مخدر، فحشا و غیره بعنوان همراهان اجتنابناپذیر سرمایهداری رونق خواهند گرفت.
دقیق بخاطر دارم که گارباچوف افزایش سه برابری قیمت نان را با این توجیه اعلام کرد: «نان زیاد است؛ مردم اصراف میکنند؛ دامداریها به دامها میخورانند… چند روز بعد، حتی دو هفته نگذشت که قیمت نان دوباره افزایش داده شد، این بار با این توجیه که نان کم است، برای مصرف مردم کفاف نمیکند…
در آن سالها حتی نشنیدم کسی واژۀ «سرمایهداری» را بر زبان آورد. بر این باورم اگر به مردم شوروی رک و راست گفته میشد که هدف احیای سرمایهداری است، آنها هرگز از چنین اقداماتی حمایت نمیکردند. اما آنچه به آنان گفته میشد کاملاً چیز دیگری بود. به هر حال، به نظر من، سرزنش شهروندان به دلیل فریب خوردن، انصاف نیست.
یکی دیگر از ویژگیهای مهم عملیات فریب مردم شوروی این بود که «سرمایهداری در بستهبندی زیبا» بهتدریج و در سهمیههای کوچک وارد ذهن مردم میشد. بهگونهای که هر یک از این مراحل ظاهراً هیچ ارتباطی با آنچه در نهایت قرار بود اجرا شود، نداشت. تا زمانی که، بهصورت نمادین، تمام قطعات پازل کنار یکدیگر قرار گرفتند.
اما گارباچوف، یلتسین و اطرافیانشان با چه واژههای زیبا و فریبندهای مردم شوروی را گمراه کردند؟
البته، در وهلۀ اول با واژههای «شتاب» و «بازسازی». این واژهها از اواسط دهۀ ۱۹۸۰ بر پرچمهای حزب کمونیست اتحاد شوروی و احزاب کمونیست جمهوریها نقش بسته بود. یادآوری میکنم که گارباچوف در همان پلنوم آوریل کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی در سال ۱۹۸۵، سیاست «شتاب بخشیدن به توسعۀ اجتماعی ـ اقتصادی» کشور را اعلام کرد. با این حال، در عمل چیزی از شتاب حاصل نشد. و نمیتوانست هم حاصل شود. زیرا، با طرحهای پنهانی واقعی دشمنان اتحاد شوروی، چه در داخل کشور و چه در خارج از آن، مطابقت نداشت.
کمی بعد، در سال ۱۹۸۶، ایدۀ «بازسازی» مطرح شد. معلوم شد برای اینکه بتوان شتاب گرفت، ابتدا باید «بازسازی» کرد. اما در واقع، سیاست «بازسازی» به سیاست درهم شکستن پایههای نظام سوسیالیستی در اتحاد شوروی تبدیل شد.
واژۀ فریبندۀ دیگری که در آن زمان، بهصورت نمادین، از همهجا شنیده میشد، «دموکراسی» (مبهم) بود. این واژه، واژۀ کلیدی دورۀ بازسازی بود. در آن سالها تقریباً از همۀ تریبونهای تکرار میشد. در آن مقطع، هشدار مهم لنین کاملاً فراموش شده بود که دموکراسی بهطور کلی وجود ندارد و باید همیشه این پرسش را پیش از آن مطرح کرد: «دموکراسی برای چه کسی و برای کدام طبقه؟»
در اتحاد شوروی دموکراسی برای زحمتکشان وجود داشت، نه برای استثمارگران. این واقعیت در ماده ۶ قانون اساسی اتحاد شوروی، مادهای که نقش حزب کمونیست را بهعنوان نیروی رهبریکننده و هدایتکننده جامعۀ شوروی تثبیت میکرد، نیز تثبیت شده بود. حذف این ماده از قانون اساسی اتحاد شوروی در ۱۴ مارس ۱۹۹۰، در سومین کنگرۀ فوقالعادۀ نمایندگان خلق، در نهایت زمینۀ نابودسازی اتحاد شوروی را آماده کرد.
زیرا، اساس قدرت شوروی عبارت بود از: شوراها باضافۀ کمونیستها. البته میتوان این عبارت را برعکس هم بیان کرد. خلع حزب کمونیست اتحاد شوروی از مقام رهبری، شوراها را نیز به نابودی محکوم کرد. اما در آن زمان کمتر کسی این موضوع را درک میکرد.
یک واژۀ فریبندۀ دیگر آن دوره، «حقیقت» بود. گارباچوف این واژۀ زیبا را در بیستوهفتمین کنگرۀ حزب کمونیست اتحاد شوروی در سال ۱۹۸۶ مطرح کرد. او در آن زمان گفت: «مهمترین درسی که کمونیستها باید از تاریخ شوروی بگیرند، درس حقیقت است». بر اساس منطق گارباچوف و همفکرانش، آیا تمام آنچه پیش از آن گفته شده بود، دروغ بود؟ البته هیچکس آن زمان حتی تصور نمیکرد که حقیقت بتواند به زیان انسان تمام شود.
در آن زمان، هیچکس نمیتوانست باور کند که شعار حقیقتدوستی میتواند به بهترین پوشش برای دروغ تبدیل شود. هرگونه تهمت علیه کمونیستها و حکومت شوروی، بهعنوان حقیقت عرضه میشد. همین دروغ یا نیمهحقیقت بود که برخی افراد را بهشدت شوکه و برخی دیگر را بهاصطلاح زامبی کرد و گروه سوم را متقاعد ساخت که مسیر سوسیالیسم برای روسیه یک اشتباه تاریخی بوده است.
و البته واژۀ «شفافیت» (گلاسنوست) را نیز نباید فراموش کرد که در نهایت به چاشنی ایدهآلی برای هر گونه دروغ تبدیل گردید. اما به محض اینکه همین «شفافیت» نقش خود را ایفا کرد، همه با هم آن را فراموش کردند. و تا به امروز نیز هیچکس از آن صحبت نمیکند…
واژۀ فریبندۀ بعدی، «بازار» بود. برای اینکه ارجحیت بازار بر برنامهریزی را به مردم شوروی اثبات کنند، بهطور مصنوعی قفسههای فروشگاهها را خالی کردند. در حالی که انبارها از کالا و مواد غذایی لبریز بود، قفسۀ فروشگاهها خالی شده بود و بعد اعلام انحلال اتحاد شوروی، دهها میلیون تن مواد غذایی که در دورۀ «بازسازی» احتکار و فاسد شده بود، آتش زده شد. در زمان حیات اتحاد شوروی گوشت با کوپن عرضه میشد. اما بلافاصله بعد از اعلام آزادی فعالیتهای اقتصادی شخصی توسط گارباچوف، در کوچهها و خیابانها، در پیادهروهای مشجر و پارکها قصابیهای متعدد دایر و کبابپزیها در فاصلههای کمتر از سیصد-چهارصد متر از یکدیگر چنان زیاد پدیدار شدند که انگار حیوانات از آسمان میباریدند. البته، آن زمانها هنوز مشتری داشتند. برای اینکه اندوختههای دورۀ شوروی هنوز اجازه میداد.
بموازات خالی شدن قفسۀ فروشگاهها، کمکهای تحقیرآمیز بشردوستانۀ غرب نیز میرسید. و ضربۀ شدیدی به غرور مردم شوروی وارد کرد. همراه با نخستین سری «کمکهای بشردوستانۀ غرب»، کوکاکولا و انواع سیگار به چند برابر قیمت به کشور وارد. زیرا، کلیۀ کارخانههای دخانیات و تولید نوشابه، با فرمان گارباچوف ظاهراً برای «بازسازی» به یکباره تعطیل شدند.
همزمان، در برنامههای تلویزیونی با شدت و تأکید فراوان، فراوانی مواد غذایی در فروشگاههای کشورهای سرمایهداری غرب به نمایش گذاشته میشد: یعنی ببینید، این همان عملکرد بازار است…
یکی دیگر از واژههای فریبنده که در سالهای بازسازی به کار گرفته شد، «اصلاحات» بود. در واقع، تحت عنوان اصلاحات، مفاهیم دارای ماهیت بورژوایی در ذهن مردم نهادینه میشد. مفاهیمی که ظاهراً بدون آنها زندگی عادی امکانپذیر نبود: مالکیت خصوصی، کارآفرینی، رقابت، سرمایهگذاری، ارتش دهها میلیونی بیکاران و بازار کار (پوشش برای بیکاری)، کارفرمایان (سرمایهداران). و اینکه برای همه چیز، از جمله برای آموزش، تحصیل بهداشت، درمان و غیره باید پول پرداخت.
تحت تأثیر این مفاهیم، بازتنظیم ذهنیت اکثریت مردم صورت گرفت. ماهیت این فرایند چنین بود: مردم اساساً خواهان سرمایهداری نبودند و علیه سوسیالیسم نیز مبارزه نمیکردند. آنها خواستار سوسیالیسم بیشتر بودند و میخواستند بهتر زندگی کنند. اما زندگی بهتر دقیقاً در قالب مفاهیم سرمایهداری، مفاهیمی که جامعه برایشان کف میزد، به آنان القا شد.
هنگامی که شهروندان سابق شوروی بعدها، در دورۀ یلتسین، با «شوکدرمانی» و افزایش سرسامآور قیمت همه چیز مواجه شدند، به آنان گفته شد: «این را خودتان خواستید!» و اینگونه بود که مانند پرندۀ پر و بالکنده، گرفتار شدند…
و درست در همین جا بود که بسیاری این موضوع را درک کردند که تصویر شکلگرفته از زندگی اجتماعی در ذهنشان، همان سرمایهداری است. مردم فهمیدند که به سادگی فریب خوردهاند. در ظاهر آنها را به سوی «سوسیالیسم بیشتر» فراخوانده بودند، اما در عمل به چیزی کاملاً متفاوت، به «سرمایهداری بیشتر» رسانده بودند (رجوع شود به: سالهای هلاکتبار).
این فریبکاری را بسیاری از آگاهان، از جمله، یکی از دانشمندان شوروی بنام نینا آندرییوا در مقالهای زیر عنوان «من نمیتوانم اصول را زیر پا بگذارم» در ۱۳ مارس ۱۹۸۸ در روزنامۀ روسیۀ شوروی (ساوتسکایا راسیا) افشا کرد. اما دیگر خیلی دیر شده بود و دیو از شیشه خارج شده بود.
سیل جریان کثیف «نیمهحقیقت» بر سر شهروندان شوروی آوار شد و نیمهحقیقت در اصل، از دروغ کامل خطرناکتر است. زیرا، باور کردن آن آسانتر است و از طریق آن میتوان مردم را راحتتر سردرگم و منحرف کرد.
به ابتکار الکساندر یاکولییف، دبیر کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی، که به اصطلاح «معمار نوسازی» نامیده میشد و بنا بر روایاتی، عامل نفوذی غرب بود (الکساندر یاکولییف مأمور سیا بود و گارباچوف از آن اطلاع داشت)، تقریباً تمامی روزنامهها و مجلات اصلی اتحاد شوروی، روزبهروز مطالب «افشاگرانه» منتشر میکردند.
در این مطالب، تاریخ شوروی را به لجن میکشید؛ ارتش شوروی و نهادهای امنیتی دولتی را بیاعتبار میکردند؛ و زخمهای کهنه و التیامیافتۀ درگیریهای بینقومی را که در طول تاریخ بین خلقها و ملتهای همسایه، حتی بین اهالی یک روستا با روستای دیگر بر سر سهم آب، زمین یا چراگاه، حتی بین برادران و خواهران تنی اتفاق میافتد، عمداً دوباره تحریک میکردند. درگیریهای بین آذریها و ارامنه، گرجیها با آبخازیها، آجارها و آستیاییها، روسها و چچنها، اوکراینیها با روسها، مولداوها و دنیستریها و بسیاری دیگر، از این قبیل درگیریهای عامدانه تحریکشده بودند.
میخائیل گارباچوف پس از به قدرت رسیدن، روند هدفمند برچیدن اقتصاد سوسیالیستی و تضعیف تمامی پایههای نظام زندگی شوروی آغاز کرد.
تخریب اقتصاد شوروی یک فرایند مصنوعی، تحریکی و هدایتشده بود. جورج سوروس و جفری ساکس در مقام مشاوران اقتصادی گارباچوف و یلتسین به کار گرفته شدند. در این دوره، صدها نفر از مأموران سازمان «سیا» با اسم و رسم به کار در نهادهای دولتی گمارده شدند. این روند در نتیجۀ تصمیمات کاملاً مشخصی شروع شد. از جملۀ این تصمیمات، لغو انحصار دولتی تجارت خارجی و تصویب قوانینی مانند «قانون بنگاه دولتی» و «قانون تعاونیها» بود. نظام مالی و بازار مصرف عمداً تخریب شدند.
یلتسین به گارباچوف: بگو اتحاد شوروی دیگر وجود ندارد
در نتیجه، تا سال ۱۹۹۱ کشور به شدیدترین بحران اقتصادی دچار شد. اقتصاد نهتنها دیگر رشد نمیکرد، بلکه وارد روند رشد منفی شده بود. کسری عظیم بودجه به وجود آمد. بدهی خارجی چهار برابر شد و ذخایر طلا ده برابر کاهش یافت. خطر گرسنگی پدیدار شد. در برخی مناطق، برخی از مواد غذایی سهمیهبندی و با کوپن عرضه شد.
قفسههای فروشگاهها خالی شدند. این کار، طبیعتاً، نمیتوانست مورد پسند مردم شوروی باشد. اما ذهن و آگاهی آنان چنان تحت تأثیر تبلیغات دوران «بازسازی» قرار گرفته بود، روانشناسی ازدحام روح و فکر آنها را چنان فراگرفته بود، که در بدتر شدن وضعیت مادی زندگی خود، نظام سوسیالیستی را مقصر میدانستند و آرزو میکردند روزی فرابرسد که این نظام نابود شود و روزهای روشن سرمایهداری آغاز گردد. همان روزهای خوشی که آن زمان با چه شیرینزبانیها از صفحۀ تلویزیونها و در صفحات روزنامهها برایشان تعریف میکردند (یهودا قبل از هر کسی به خود خیانت میکند).
و همۀ اینها، باز هم تکرار میکنم و تأکید دارم، که از بالاترین سطوح قدرت تحریک و هدایت میشد. مردم شوروی مدتها حاضر نبودند حتی به این فکر کنند که ممکن است خائنان در رأس حکومت کشور قرار گرفته باشند. اما هنگامی که درک کردند، دیگر خیلی دیر شده بود…
در واقع، تمام «بازسازی» گارباچوف بر پایۀ فریب پیچیدۀ مردم شوروی با هدف نابودسازی اتحاد جماهیر شوروی و ایجاد شرایط لازم برای احیای سرمایهداری در کشور بنا شده بود.
خلقهای اتحاد شوروی پس از گذشت ۳۵ سال چه چیزی به دست آوردند؟
امروز، روسیه و دیگر جمهوریها با حرکت در مسیر سرمایهداری، به کجا رسیدهاند؟
همۀ جمهوریها به استثنای دو جمهوری روسیه و بلاروس، به مستعمرات مفلوک و گاو شیرده امپریالیستهای غرب، بویژه آمریکا تبدیل شدهاند. فقر، بیکاری، بیسرپناهی، یأس، ناامیدی در اغلب جمهوریها با اندکی تفاوت، چنان همگانی شده و عمومیت یافته است، که با درصد نمیتوان بیان کرد… شرح محو اتحاد شوروی و عواقب سراسر فاجعهبار سوسیالیسمزدایی چه در بُعد ملی و چه عرصۀ جهانی، بیش از آن وسیع و دهشتناک است که در قالب یک مقاله بگنجد.
فکر میکنم بخش قابل توجهی از خلقهای اتحاد شوروی سابق، مدتهاست به این واقعیت پی بردهاند که این مسیر زیانبار بوده است. زیرا، آنان تمام «مزایا»، از جمله، کار، مسکن، طب و بهداشت، آموزش و تحصیل رایگان و دیگر پیامدهای آن را شخصاً تجربه کردهاند و همچنان امروز نیز تجربه میکنند…
با این حال، امروز نیز مقامات و مبلغان دولتی جمهوریهای به اصطلاح مستقل، با حرفهای زیبا و فریبنده همه را همچنان سرگرم میکنند…
تصاویر: از منابع روسی
٢۵ مرداد-اسد ١۴٠۵