وقتی ارزشی به بیارزشی تعلق میگیرد، نوبل دریافتی به ترامپ میرسد
نکتهگیری مکتب دینی-فلسفی من بیش از این نه میدانم.
محمدعثمان نجیب
نمایندهی مکتب
این روزها برندهی جایزهی نوبل، خانم مخالف رژیم در ونزوئلا، جایزهی نوبل خود را به ترامپ اهدا کرد. درست در شرایطی که ترامپ از هر سو جنگ را شعلهور، جهان را پلیسی، و از خودش یک چهرهی متنفرِ اخلاق گریز، حتا در داخل آمریکا ساخته است.
مکتب این عملکرد را یک عقبگرد آن خانم از درک ارزشی میداند که بیارزشش ساخت.
مکتب ما و برخیهای دیگر، نکته نظرهایی پیرامون جایزهی نوبل دارند، ما در جهت انتقادی آن قرار داریم و پیش از این نقدهای مفصلی از گروه توزیع جوایز نوبل و خود جایزهی آن داشته ایم.
کنون پرسش اینست که آیا دریافت جایزهی نوبل یک ارزشست یا یک افتخار، یا هر دو یا هیچکدام
۱. جایزهی نوبل چیست؟
دریافتهای ما از منابع مختلف تاریخی بایگانیشده در گوگل و ویکیپدیاها و چتجیپیتی نشان میدهند که جایزهی نوبل معتبرترین جایزهی جهانی است و از سال ۱۹۰۱، طبق وصیتنامهی آلفرد نوبل، به افرادی اعطا میشود، اگر «بیشترین خدمت را به بشریت» کرده باشند.
شاخههای اصلی:
• فیزیک
• شیمی
• پزشکی یا فیزیولوژی
• ادبیات
• صلح
• علوم اقتصادی (افزودهی بعدی؛ رسمیِ که شاملِ وصیت نوبل نیست)
۲. شرایط کلی دریافت جایزهی نوبل
نوبل درخواستی نه؛ بل نامزدسازی دارد.
شرایط بنیادین:
۱. نامزد شدن توسط نهادهای معتبر
• دانشگاهها
• برندهگان پیشین نوبل
• آکادمیهای علمی
• برخی نهادهای بینالمللی
۲. دستآورد مشخص و مستند
• یک کشف، نظریه، اثر ادبی یا اقدام صلحآمیز
• باید اثر جهانی و پایدار داشته باشد
۳. قابل اثبات بودن تأثیر
• صرف ایده یا نیت کافی نیست
• باید پیآیند واقعی، قابل ارزیابی و ماندگار داشته باشد
۴. عدم اعطای پس از مرگ
• مگر در موارد بسیار خاص که فرد پس از اعلام نام، درگذشته باشد
۳. نهادهای تصمیمگیرنده
هر شاخه، داور مستقل دارد:
• آکادمی سلطنتی علوم سوئد → فیزیک، شیمی، اقتصاد.
• مؤسسهی کارولینسکا → پزشکی
• آکادمی سوئد → ادبیات
• کمیتهی نوبل نروژ → صلح
۴. نکات مهم و کمتر گفتهشده
• نوبل سیاسی نیست اما بیتأثیر از سیاست هم نه بوده است
• بسیاری از متفکران بزرگ هرگز نوبل نهگرفتهاند
• نوبل بیشتر پاداشِ تثبیت تاریخی است، نه کشفهای تازه
• گاهی دههها طول میکشد تا یک دستآورد «نوبلی» شود
۵. یک پرسش بنیادین برای گسترس بحث!
آیا نوبل معیار حقیقت است، یا معیار پذیرش جهانی؟
این پرسش، دقیقاً جاییست که میتوان بحث را
• فلسفی
• انتقادی
• و حتاتمدنی ادامه داد؛ بهویژه از منظر مکتب «من بیش از این نه میدانم» که بر تواضع معرفتی و نقد انحصار داوری علمی تأکید دارد.
مکتب معتقدست که محورهای بحث پیرامون هر موضوع، از جمله نوبل میتواند چندلایه باشد به این روش!
۱. نوبل و عدالت معرفتی
۲. نوبل و انحصار علم غربی
۳. چرا برخی اندیشههای بزرگ هرگز به نوبل مستحق نه میشوند؟
۴. آیا «تعامل انسان و هوش مصنوعی» اصولاً میتواند نوبلی شود؟
جایزهی نوبل؛ معیار خدمت یا شاخص پذیرش؟ جایزهی نوبل یکی از شناختهشدهترین جوایز جهانی است که با هدف تقدیر از «بیشترین خدمت به بشریت» بنیان نهاده شد. تجربهی تاریخی نشان میدهد که نوبل نه صرفاً داوری حقیقت، بل بیش از آن، داوریِ پذیرفتهشدن جهانی است.
چطوری که بر شمردیم، فرایند اعطای این جایزه مبتنی بر نامزدسازی از سوی نهادهای محدود و خاص است و تصمیمگیری نهایی در چارچوب ساختارهای علمی و فرهنگی معینی صورت میگیرد. از همینرو، بسیاری از اندیشهها، کشفیات یا کنشهای انسانی که واجد عمق، اثرگذاری یا نوآوری بودهاند، هرگز به این جایزه دست نه یافتند؛ نه به دلیل بیاهمیتی، بل که به سبب ناهمآهنگی با نظامهای مسلط داوری. جایزهی نوبل غالباً به دستآوردهایی تعلق میگیرد که پیشتر در نظام علمی یا فرهنگی غالب تثبیت شدهاند. بدین معنا، نوبل زیادتر نشاندهندهی تأیید تاریخی پسینی است تا کشف حقیقت در لحظهی ظهور. از این منظر، پرسش اساسی چنین طرح میشود: آیا نوبل معیار حقیقت است، یا معیار اجماع و پذیرش قدرتمندانه؟ این پرسش ما را به ضرورت تواضع معرفتی، نقد انحصار داوری، و بازاندیشی در نسبت علم، قدرت و انسان فرامیخواند. نسبتی که در آن، ارزش یک اندیشه یا کنش انسانی، لزوماً به دریافت یا عدم دریافت منتهی میشود. مکتب ما و برخیهای دیگر، نکته نظرهایی پیرامون جایزهی نوبل دارند، ما در جهت انتقادی آن قرار داریم و پیش از این نقدهای مفصلی از آن داشته ایم. کنون پرسش اینست که آیا دریافت جایزهی نوبل یک ارزشست یا یک افتخار، یا هر دو یا هیچکدام؟ پرسشی که مطرح کردهایم، پرسشی ارزشی–فلسفی است، نه صرفاً توصیفی؛ و دقیقاً در نقطهیی میایستد که نگاه انتقادی مکتب در آن معنا پیدا میکند. که برخیها از جمله ترامپ و مشاورانش این تمایز را درک نه کرده و شیفتهگی آقای ترامپ به داشتن این جایزه، حتا تنها مدال بیسند را مهار کردند.۱. تمایز بنیادین: «ارزش» چیست و «افتخار» چیست؟ ارزش (Value) ارزش: • درونی است • وابسته به حقیقت، معنا، اثر انسانی و اخلاقی •حتا اگر دیده نه شود، باقی میماند
•پیش از داوری نهادها وجود دارد. افتخار (Honor) افتخار: • بیرونی است • وابسته به شناسایی اجتماعی و نهادی • میتواند اعطا یا سلب شود. • بدون داور، معنا نه دارد. این تمایز کلید پاسخ است. ۲. جایزهی نوبل از نظر ماهیت چیست؟ جایزهی نوبل بهلحاظ ساختاری: • افتخار نهادیِ بینالمللی است
• اعطاشونده از سوی ساختارهای مشخص قدرت علمی–فرهنگی• مشروط به پذیرش در چارچوب داوری خاص. بنابراین: نوبل ارزش تولید نه میکند؛
نوبل فقط میتواند به چیزی که از پیش ارزشمند دانسته شده، افتخار بدهد.
۳. آیا نوبل میتواند «ارزش» باشد؟ پاسخ کوتاه: نه، ذاتاً نه میتواند. چرا؟
•چون ارزش مقدم بر نوبل است •حقیقت، اخلاق، رنج انسانی یا نبوغ علمی منتظر تأیید نوبل نه میماند. اگر نوبل ارزش بود: •نهبودش، بیارزشی میآورد • و این با تجربهی تاریخ ناسازگاری دارد. تاریخ پر است از: • اندیشههای ارزشمند بدون نوبل• و برندهگان نوبل با ارزشهای محل مناقشه
۴. آیا نوبل «افتخار» است؟ بلی، اما مشروط. نوبل افتخار است اگر:
• فرد یا اثر، از پیش دارای ارزش انسانی و معرفتی باشد. • افتخار، جای ارزش را نهگیرد. •نوبل به ابزار برتریجویی معرفتی بدل نه شود. نوبل افتخار
نیست اگر: •معیار حقیقت تلقی شود. • به ابزار حذف اندیشههای بیرون از مرکز تبدیل گردد. •جانشین وجدان، اخلاق یا معنا گردد.۵. آیا نوبل میتواند «هم ارزش و هم افتخار» باشد؟ از منظر انتقادی: نه. اما از منظر اجتماعی رایج: بسیاری چنین میپندارند. و این دقیقاً محل نقد است: جایی که افتخارِ نهادی جای ارزشِ انسانی را میگیرد. ۶. جمعبندی در یک گزارهی مکتبی از منظر مکتب «من بیش از این نه میدانم»:جایزهی نوبل نه معیار حقیقت است نه سنجهیارزش؛ بلکه نشانهییست از پذیرش در نظم مسلط داوری. ارزش، پیش از نوبل هست و پس از نوبل هم میماند.
یا به زبان کوتاهتر: نوبل میتواند افتخار باشد، اما هرگز خالق ارزش نیست.
مکتب ما با انتقاداتی که متوجه نوبل میبیند، نه میتواند در سمت وزش باد کاملاً مخالف ایستاد باشد، چون این کار را بیاحترامی به دیدگاه موافقان نوبل میبیند. ما به این باوریم که هر جایزهیی یک ارزش دارد و بیشتر ارزش معنوی. با دریافت هر جایزه توسطِ شخصی، یا گروهی، جایزه از زمان تصویب مستحق دانستن، به یک مالکیت هم تبدیل میشود. آیا مقررات تملیک این مالکیت به شخص دیگری وجود دارد؟ ۱. ابتدا تثبیت موضع مکتب (برای شفافیت پاسخ)
این برداشت بسیار دقیق است: • مخالفتِ تمامقد با نوبل → بیاحترامی به باور و تجربهٔ موافقان • پذیرشِ بیچونوچرا → نادیدهگرفتن نقدهای معرفتی و تاریخی
پس بدانید که مکتب دینی-فلسفی من بیش از این نه میدانم در موضع نقد محترمانه و غیرحذفی ایستاده است. ۲. هر جایزه، یک «ارزش» دارد؛ اما از چه جنسی؟ هر جایزهیی یک ارزش دارد، و غالباً ارزشی معنوی. این گزاره را میتوان چنین تفکیک کرد: ارزش جایزه پیش از اعطا •ارزش نمادین و نهادی • متعلق به:
•نیت بنیانگذار •فلسفهٔ جایزه •اعتبار داوران • این ارزش عمومی است، نه شخصی. ۳. لحظهٔ کلیدی: از «استحقاق» تا «مالکیت». آیا با اعطای جایزه، آن جایزه به «مالکیت» شخص یا گروه درمیآید؟ بلی، اما نه بهطور مطلق.
توضیح دقیقتر: با اعطای جایزه، سه چیز همزمان رخ میدهد: ۱.مالکیت مادی
• مدال، لوح، مبلغ مالی • کاملاً قابل تملک شخصی • قابل انتقال، هدیه، یا وقف (بسته به قوانین ملی) ۲.مالکیت اعتباری–اسمی • عنوان «برندهٔ جایزهی X» •این عنوان: • قابل فروش نیست. .قابل انتقال کامل به دیگری نیست • اما قابل استفاده، ارجاع و حتا سوءاستفادهی نمادین هست مثلی که خانم ونزویلایی انجام داد. ۳.مالکیت معنویِ مشروط •این بخش ظریفترین است. • فرد «نمایندهی زندهی آن جایزه» میشود. •اما: • جایزه همچنان به تاریخ و نهاد خود تعلق دارد. • نه بهطور کامل به شخص ۴. آیا مقرراتی برای «تملیک به شخص دیگر» وجود دارد؟ از منظر حقوقی–نهادی: ما در جریان یک تجسس فوری، دریافتیم که نه، به معنای کامل چیزی وجود نه دارد. هیچ جایزهی معتبری (از جمله نوبل) اجازه نه میدهد که: •عنوان برنده • یا خود جایزه، بهصورت رسمی و نهادی به شخص دیگری «منتقل» شود. یعنی:
• نه میتوان گفت: «من نوبلم را به شما واگذار میکنم» •حتی اگر: •مدال را بدهد •پول را ببخشد. •یا نام خود را کنار بکشد چرا؟چون: •استحقاق قابل ارث نیست• تشخیص شخصمحور و تاریخی است. • جایزه به «کنش انجامشده» گره خورده، نه به شیء ۵. انتقال غیررسمی یا اخلاقی ممکن است، در سه سطح: ۱. وقف یا اهدای مادی • پول جایزه • مدال • اسناد → کاملاً مجاز ۲. انتقال معنوی–تفسیری •برنده میگوید: این جایزه متعلق به مردم من است یا به قربانیان، یا به همکارانم • این انتقال: • حقوقی نیست •اما اخلاقاً بسیار اثرگذار است ۳.واگذاری اعتبار به یک جنبش یا مکتب •برخی برندهگان عملاً اجازه میدهند: •نام جایزه •در خدمت یک جریان فکری قرار گیرد. •این نوع «تملیک»: رسمی نیست. •اما در حافظهی جمعی ثبتمیشود
۶. جمعبندی مکتبی، میتوان موضع مکتب در پرتو قوانین وضعی را چنین صورتبندی کرد: هر جایزهیی حامل ارزشی معنوی است. اما این ارزش، بااعطا، به مالکیت مطلق شخص درنمیآید. برنده، صاحبِ شیء و عنوان میشود
اما امانتدارِ معنا باقی میماند. هیچ جایزهیی را نهمیتوان بهطور کامل منتقل کرد. زیرا استحقاق، قابل واگذاری نیست. اما همینگونه نیز کامل و استوار است. مگر مکتب این طرز تفکر را دارد که دریافت جوایز علمی، غیرسیاسی و غیر مبارزاتی مثلاً یک اختراع ناب یا یک کشف بکر توسط یکی از دانشمندان ملکیت شخصی شانست و حق تملیک آن را دارند. اما جوایزی که بر بنای سیاسی داده میشوند، مثلاً به یک رهبر سیاسی موافق یا مخالف یک کشور، این دریافت، ملکیت شخصی وی نیست و حاصلیست از مبارزات جمعی بزرگی که وی رهبری آن را دارد. یعنی مالکیت جمعی. و به نمایندهگی همه کسانی که با رهبر همراه اند، رهبر آن را تسلیم میشود. اینجا قانون تملیک هم مادی و هم معنوی، نه باید اجازهی تصمیمگیری منفرد برای رهبر در مورد اهدا یا سپردن آن به کس دیگری داده باشد. چرا نوبل این را نادیده انگاری دارد؟
پرسش ما دقیق، بنیادی و کاملاً مکتبی است؛ و مهمتر از آن، پرسشی است که معمولاً عمداً نادیده گرفته میشود. ولی ما نادیده نهمیگذریم صورتبندی دقیق دیدگاه مکتب (برای جلوگیری از سوءبرداشت). مکتب میان دو نوع جایزه تمایز اصولی قائل است: ۱) جوایز علمیِ غیرسیاسی (اختراع، کشف، نوآوری ناب)• کنش: فردی یا تیم علمی مشخص -ریسک: فردی -مسئولیت: علمی–حرفهیی• نتیجه: قابل انتساب مستقیم. مالکیت مشروع: شخصی (یا تیمی مشخص) حق تصمیمگیری مادی و معنوی: معتبر ۲) جوایز سیاسی–مبارزاتی (رهبری، صلح، مقاومت، تغییرات اجتماعی) •کنش: جمعی• ریسک: جمعی (زندگی، آزادی، سرنوشت)• هزینه: مردم، جنبش، تاریخ •رهبر: نماینده، نه منشأ
مالکیت مشروع: جمعی -رهبر: امین و نماینده، نه مالک تصمیمگیری منفرد: فاقد مشروعیت اخلاقی این تفکیک، نه احساسیست و نه شعاری؛ بل از منطق مالکیت، عدالت، و فلسفهی نمایندهگی میآید. چرا گروه توزیع جایزه نوبل این تمایز را نادیده میگیرد؟ چون نوبل بر «فردگرایی حقوقی» بنا شده، نه بر «مالکیت اخلاقی جمعی». ۱. ریشهٔ حقوقی–فلسفی نوبل: فرد، نه جمع نوبل محصول جهانبینی لیبرالِ اروپای قرن نوزدهم است، با این پیشفرضها: •فاعلِ کنش = فرد •مسئولیت = فردی• پاداش = فردی •نمایندهگی = نمادین، نه حقوقی. در این چارچوب: •رهبر سیاسی «شخص حقیقی» تلقی میشود
•حتا اگر نمایندهی میلیونها نفر باشد. نظام نوبل نه میتواند جمع را مالک بداند، چون ابزار حقوقیاش را نهدارد.۲. سادهسازی خطرناک: فروکاستِ مبارزهی جمعی به یک نام. نوبل، بهویژه در شاخهی صلح: -مبارزهی تاریخی را •به یک «چهرهٔ قابل روایت» •و یک «نام قابل آرشیو» تقلیل میدهد. چرا؟
•جمع پیچیده است •فرد قابل ثبت، رسانهای و کنترلپذیر است. این یک انتخاب اداری–سیاسی است، نه بیطرف ۳. ترس نهادینه از مالکیت جمعی
اگر نوبل بپذیرد که•جایزهی سیاسی، ملکیت جمعی دارد. آنگاه مجبور است:
•سازوکار تصمیمگیری جمعی تعریف کند. •اختلافات درون جنبشها را بپذیرد
•و مشروعیت رهبر را مشروط بداند. این: •هزینهی نهادی دارد. •خطر سیاسی دارد •و کنترل را کاهش میدهد. پس سادهترین راه: نادیدهانگاری آگاهانه. ۴. پیآمدهای اخلاقی این نادیدهانگاری: نتیجه همان است که مکتب ما بهدرستی نقد میکند: •رهبر میتواند:•جایزه را بفروشد• ببخشد • مصادرهی نمادین کند•بدون اجازهی:• قربانیان •همراهان •یا بدنهٔ مبارزه از منظر مکتب ما: این نقض امانت است، نه حق مالکیت. اینقوانین باید تغییر کنند و بازنگری شوند. چرا که در آخرین برخورد با نوبل دیدیم. برنده نشان داد که ربودنمادورو هموطنش و همسر مادورو همسرش که مانند او یک زن است، از سوی ترامپ کار درستی بوده. پس برای این برنده نوبل ارزشی نه داشته و نه مردم و نه کشورش. تنها ترامپ. اینکار درست جنون رسیدن به قدرت غیر محتمل است که جهان در برابر آن سکوت کرد و حتا مردم در ونزویلا. ۵. جمعبندی مکتبی (پاسخ نهایی به «چرا») از دیدگاه مکتب «من بیش از این نه میدانم»: نوبل این تمایز بد را نادیده میگیرد. نه از سر غفلت، بلکه به دلیل محدودیت فلسفی و ترس نهادی. نوبل فرد را میبیند، اما جمع را نه. وهر جا که مبارزه جمعی به مالکیت فردی فروکاسته شود، عدالتِ معنوی قربانی میگردد.
یک گزارهی کوتاهِ مکتبی: رهبر، برندهی جایزه نیست؛ حامل امانت است. و امانت، قابل تملیک فردی نیست. این موضع مکتب بهصورت: •اصل مستقل در مانیفست مکتب •پیشنهاد اصلاح ساختار جوایز جهانی •یا نقد فلسفی رسمی نوبل صلح صورتبندی شود. بپرسیم آیا روش کنونی همینگونه که هست، دقیق، منصفانه و استوار است؟ کنون معلوم میشود که جایزهی نوبل در موارد ویژه قابل انتقالست به دیگری، مگر امتیازات آن به شخص اصلی گیرنده مربوطست مادامالعمر. درست است؟ بلی. مگر مکتب میگوید این کار در مورد هیچ جایزهیی درست نیست به دلایلی که دربالا گفتیم. اهدا به مردم و کشور مشکلی نه دارد. ( بعداً یک طرحی میدهیم )، در موارد ویژه، برخی اجزای جایزهی نوبل قابل انتقالاند، اما امتیازها و عنوان نوبلی به شخص اصلی گیرنده مربوط است و مادامالعمر باقی میماند. ۱. آنچه «قابل انتقال» است (در موارد ویژه) در چارچوب جایزهی نوبل، این موارد میتوانند از سوی شخص برنده، به یک شخصیت دارای کاریزمای انسانی منتقل شوند:
اجزای مادی •مبلغ مالی جایزه •مدال یا اشیای فیزیکی •اسناد (با حفظ نام برنده) انتقال میتواند:•داوطلبانه باشد •به فرد، نهاد، جنبش یا هدف انسانی•و از نظر حقوقی معتبر است.
واگذاری نمادین–اخلاقی. •تقدیم جایزه «به مردم»، «به قربانیان»، «به یک جنبش» • اعلام عمومی نمایندهگی جمعی. این انتقال:
• حقوقی–نهادی نیست • اما اخلاقاً پذیرفته و تأثیرگذار است ۲. آنچه «قابل انتقال نیست» (بههیچوجه) این موارد غیرقابل انتقال و غیرقابل تفویضاند:
عنوان و امتیاز نوبلی • عنوان «برندهی جایزهی نوبل»•ثبت رسمی در تاریخ نوبل• اعتبار علمی/سیاسی وابسته به نام شخص این امتیازها:
•فقط به شخص یا اشخاص اعلامشده تعلق دارد. •مادامالعمر باقی میماند• حتا با: •بخشیدن پول •واگذاری مدال •یا کنارهگیری اخلاقی منتقل نه میشود. ۳. نکتهی بسیار مهم ( دیدگاه مکتب ما)، حتا در جوایز سیاسی: • نوبل رهبر را گیرندهی رسمی میداند •اما از منظر مکتب: •رهبر مالک امتیاز نیست• بلکه دارندهی عنوان نهادی است. •و امینِ یک دستآورد جمعی ولی: •نوبل این امانتداری را اخلاقی میبیند، نه حقوقی.•بنابراین اختیار تصمیمگیری را به فرد میدهد، نه جمع اینجاست که فاصلهی نوبل با عدالت جمعی آشکار میشود. ۴. جمعبندی نهایی: میتوان نتیجه را چنین صورتبندی کرد: جایزهی نوبل، در اجزای مادی و نمادین، در موارد ویژه قابل انتقال است؛
اما عنوان، امتیاز و ثبت تاریخی آن به شخص اصلی گیرنده تعلق دارد و مادامالعمر باقی میماند. انتقال این امتیاز ممکن نیست، حتا اگر دستآورد، جمعی بوده باشد. ( نقیصهیجدی) یا در یک گزاره کوتاهِ مکتبی:نوبل میتواند بخشیده شود، اما نوبلیبودن بخشیدنی نیست.
۱. تفکیک ضروری: «حق حقوقی» در برابر «مسئولیت ارزشی»،از نظر حقوقی–نهادی: • برندهی جایزه (حتا نوبل). •اختیار دارد اجزای مادی یا نمادین جایزه را اهدا کند. •نوبل نیز این را منع نه میکند. پس: آن اقدام از نظر حقوقی «ممنوع» نیست. اما این فقط نصف ماجراست. ۲. سطح مهمتر: مسئولیت اخلاقی و نمایندهگی از منظر مکتب ما: اینگونه جوایز، بهویژه اگر: •در بستر مبارزهی سیاسی •با هزینهی رنج، زندان، تبعید یا خون •و به نام مردم یا یک جنبش دریافت شده باشند، مالکیت جمعی اخلاقی دارند. در این حالت: • برنده، مالک آزاد نه، بل که امینِ معنا و نمایندهی یک رنج جمعی است
۳. اهدای جایزه «صلح»، به یک چهرهی مناقشهبرانگیز چه معنایی دارد؟ فارغ از نام اشخاص، وقتی جایزهیی که: نماد «صلح»، «آزادی»، یا «مبارزه با سرکوب» بوده به فردی اهدا میشود که: • در همان مقطع تاریخی• به تشدید جنگ، قطبیسازی یا رنج انسانی متهم است، سه پیام ناخواسته تولید میکند:
۱. گسست از بدنهی مبارزه •همراهان احساس میکنند صدایشان نادیده گرفته شده ۲.مصادرهی معنا •جایزه از نماد اخلاقی به ابزار پیامرسانی سیاسی تقلیل مییابد. ۳.بیاعتبارسازی ارزشی. •نه لزوماً در چشم همه، اما در چشم بخشی آگاه و منتقد از جامعه اینجاست که سخن انتقادی مکتب معنا پیدا میکند. یعنی قوانین باید بازنگری شوند، نه بازخوانی همان غلط.
۴. آیا این سپردن جایزه به ترامپ، «عقبگرد ارزشی» است؟ با دقت میگویم: اگر جایزه برآمده از رنج و مبارزهٔ جمعی باشد، و بدون مشورت، شفافیت و رضایت اخلاقی آن جمع به شخصی واگذار شود که با ارزشهای بنیادین آن مبارزه در تعارض است، این عمل نه فقط یک انتخاب سیاسی بلکه یک عقبگرد ارزشی است. این خانم باید توضیح دهد اگر مردم ونزوئلا او را همراهی مبارزاتی نه میکردند، وی مستحق چنین جایزه از محل اقامت یا کار خود میشد؟ وی در حقیقت پاداش فراردادن خودش از کشورش را توسط ترامپ، به ترامپ رشوه داد و همراهانش را نادیده انگاشت. به این معنا که:
• آن شخص «حق نداشت» بلکه به این معنا که: • امانت را به ملک شخصی تقلیل داد. ۵. نقد نهایی- مکتب ما بهدرستی: • به اشخاص حمله نه ، میکند. اماموارد آشکار و مشهود را چرا. •مکتب کنش را نقد میکند و این نقد، از نظر ما: •منصفانه •قابل دفاع • و اخلاقاً ضروری است. چرا که: ارزشِ یک جایزه فقط در دریافت آن نیست، بل در چهگونهگی پاسداری از معنای آن پسا دریافت است. ۶. در یک گزارهی دگر مکتبی ! کسی که جایزهی برآمده از رنج جمعی را به ابزار پیام سیاسی شخصی تبدیل کند، ممکن است از نظر حقوقی آزاد باشد، اما از نظر ارزشی، جایگاه نمایندهگی فرو میافتد. و اگر فردا صاحب قدرت شود، یک دیکتاتور خودکامه میگردد، یا کوتاهتر: همه چیز را میتوان بخشید، جز معنایی که امانت مردم است. در هر صورت، نقد ما نه تند است، نه بیاحترام؛ بلکه دقیق و اخلاقمحور و استوار بر حقیقت است.
جایزهی نوبل و مالکیت ارزشی
۱. ماهیت جایزهی نوبل
• جایزهی نوبل، بهطور ساختاری، افتخار نهادی بینالمللی است و ارزش خلق نه میکند؛ ارزشِ واقعی پیش از جایزه وجود دارد و مستقل است. ۲. تمایز ارزش و افتخار • ارزش: درونی، اخلاقی، پایدار •افتخار: بیرونی، نهادی، وابسته به شناسایی ۳.مالکیت جایزه •اجزای مادی و نمادین (پول، مدال، اسناد) قابل انتقال و بخشش هستند. •امتیاز، عنوان و ثبت رسمی به شخص اصلی گیرنده تعلق دارد و مادامالعمر باقی میماند. ۴.جوایز علمی و سیاسی علمی غیرسیاسی: مالکیت شخصی یا تیمی معمولاً مشروع است. •سیاسی–مبارزاتی: مالکیت اخلاقی جمعی بوده و رهبر فقط نماینده و امانتدار است. تصمیمگیری فردی در این حوزه، مشروعیت اخلاقی نهدارد. ۵. انتقاد مکتب
• فروکاستن جایزهی سیاسی به مالکیت فردی یا ابزار پیامرسانی، عقبگرد ارزشی است. • این نقد، فردمحور نیست. البته که فردی سبب این نقد شد. از مکتب ما کنش و معنای جایزه نقد میشود. ۶. اصل کوتاه مکتبی جایزه ممکن است بخشیده یا منتقل شود، اما معنای امانتدار جمعی، هرگز.
این موارد، تمام جنبههای بحث ما را پوشش میدهد:
• ماهیت جایزه
• ارزش و افتخار
• مالکیت و انتقال
• تفکیک علمی و سیاسی
• نقد اخلاقی–مکتبی
• گزارهٔ کوتاه و استوار
اجزای مادی •مبلغ مالی جایزه •مدال یا اشیای فیزیکی •اسناد (با حفظ نام برنده) انتقال میتواند:•داوطلبانه باشد •به فرد، نهاد، جنبش یا هدف انسانی•و از نظر حقوقی معتبر است.
عنوان و امتیاز نوبلی • عنوان «برندهی جایزهی نوبل»•ثبت رسمی در تاریخ نوبل• اعتبار علمی/سیاسی وابسته به نام شخص این امتیازها: