رنه ډکارت

دی د پنځلسمې پېړۍ یو فرانسوي فیلسوف، ریاضی پوه، فزیک…

ماکسیم گورکی

برگردان. رحیم کاکایی نویسنده‌ی کلاسیک ادبیات روسیه و شوروی، نویسنده‌ی برجسته‌ی…

جنگ‌های ژئوپلیتیک و فروپاشی عقلانیت سیاسی در جهان معاصر

نویسنده: مهرالدین مشید فاجعهٔ فکری و سیاسی در پرتو منطق ساختاری…

آمریکا و سیاست بیطرفی افغانستان

سیاست بی‌طرفی افغانستان برخاسته از موقعیت جغرافیایی آن است ،…

شرم و حیا

بزرگانِ اهلِ عرفان و تصوف، در بابِ حفظِ شرم و حیا بسیار تأکید نموده‌،  آن را بلند ترین درجه…

منطق سود و ویرانی: تحلیل مارکسیستی جنگ و استثمار در…

 تقابل کثرت‌گرایی و واقعیت طبقاتی درحالی‌که نظریه‌پردازان کثرت‌گرا (پلورالیست)، جامعه را…

جمهوریت در افغانستان؛ پروژهٔ گذار یا قربانی فساد و بی‌کفایتی…

نویسنده: مهرالدین مشید زوال جمهوریت؛ پروژه های زیربنایی و بازی های…

ژان پل سارتر

دی فرانسوي فیلسوف، ډرامه لیکونکی، ناول او رومان لیکونکی، ژوند…

پسا مدرنیسم؛ حامی عوام، منتقد نخبگان. 

postmodernism. آرام بختیاری  پست مدرنیسم؛ نه آتش به اختیار، و نه حیدر…

واژه های آریه ،آریا، ایرانمویجه و آریانا در بازار لیلام…

نوشته : دکتر حمیدالله مفید در این پسین روز ها  برخی …

 جشن نوروز در گذرگاه تاریخ

نوشته : داکتر حمیدالله مفید واژه نوروز را آریایی های باستانی…

د تلویزیوني سیاسي بحثونو اخلاقي معیارونه

 نور محمد غفوری پیلامه د تلویزیوني سیاسي بحثونو په اړه مې مخکې…

از هیولای ساخته‌شده تا دشمن مقدس؛ روایت قدرت از تروریسم

نویسنده: مهرالدین مشید تروریسم سایه ای که قدرت ها می سازند…

رايحه

دوم حمل ١٤٠٤ خورشيدىفکر تو زیبنده ‌‌‌‌‌‌ی دل‌ها شدهوسوسه…

بخاطر محکمه عاملان جنایات جنگی و ضد بشری تجاوز نظامی…

اعلامیه و فراخوان انجمن سراسری حقوقدانان افغانستان بنام خداوند حق و…

از شکست دکترین عمق استراتژیک تا طلوع رقابت نیابتی هند

نویسنده: مهرالدین مشید شکست عمق استراتژیک  و جنایات نظامیان تروریست پرور افغانستان…

د تلویزیوني سیاسي بحثونو اهمیت

نور محمد غفوری مقدمه:د تلویزیونی سیاسی بحثونو په ماهیت مو په…

تولستوی ، لئو نیکولایویچ

برگردان. رحیم کاکایی دانشنامه بزرگ شوروی  و. یا. لاکشین کنت لئو نیکولایویچ تولستوی…

      عید شما مبارکباد 

مبا رکبا د عید ی روزه  دا را ن به آ…

نوروز؛ ارث نیاکان

رسول پویان کهـن نـشـاط بهـاران جشن نوروز است سرور سرو خرامان جشن…

«
»

همگرایی حزب کمونیست کارگری ایران با سلطنت‌طلبان در جریان جنگ اخیر

شباهنگ راد

با آغاز حملاتِ دولت‌های امریکا و اسرائیل به ایران، موج جدیدی از تلاطم و بحران فضای بین‌المللی را در بر گرفته است؛ رویدادی که بار دیگر جهان را با تکانه‌ای شدید در عرصه‌های سیاسی و اقتصادی روبرو ساخت. مشاهدهٔ صحنه‌ها یادآور درد و رنجی است که پیش‌تر در دیگر جوامع جنگ‌زده دیده‌ایم؛ در این میان بیش از ده‌ها هزار خانهٔ مسکونی ویران شده‌اند؛ خانه‌هایی که نه صرفاً سازه‌های فیزیکی، بلکه پناهگاه برای زندگی، خاطره و امنیتِ نیم‌بند انسان‌ها بودند. جنگ‌های امپریالیستی و سازماندهی‌شده در هر سطح و بهانه‌ای از چنین مزایایی برخوردار هستند و متضمن زندگی بهترِ بعد از جنگ نیست. نمونه‌های متعددی در این زمینه وجود دارد و نشان می‌دهد که زندگیِ پس از جنگ، نه‌تنها منجر به آزادی و امنیت نشده است، بلکه در ابعادی گسترده‌تر جامعه را به سمت اسارت بیشتری سوق داده است. جنگ‌های امپریالیستی بر اساس این الگو پیش می‌روند و تلخ‌ترین تناقض ماجرا این است که کسانی در جایگاه تنبیه‌کنندگان قرار می‌گیرند که خودشان به‌طور مستقیم در ایجاد و استمرار چنین چرخه‌هایی از خشونت و ویرانی سهیم بوده‌اند.

در مواجهه با چنین حقیقت تلخ و ناگواری، بار دیگر این پرسش در ذهن افکار عمومی برجسته می‌شود که آیا عدالت، مسئولیت‌پذیری و انسانیت در میان بازی‌های سیاسی قدرت‌های بزرگ، حکومت‌های سرکوبگر و همراهان آن‌ها، مفهومی واقعی دارند یا تنها به شعاری بی‌محتوا تبدیل شده‌اند؟

یقیناً، واکاوی پیامدهای جنگ‌های امپریالیستی، به‌ویژه تأمل به زندگی توده‌های ستمدیده، نمایانگر بازتابی از واقعیت‌های عمیق، چندلایه و پیچیده‌ای است که در بطن این تنش‌ها نهفته‌اند. نیت این جنگ‌ها، برعکسِ گفتمان‌هایی که بر «آرام‌سازی» دولت‌ها، ایجاد دمکراسی و آزادی مردم از سلطهٔ دیکتاتورها تأکید دارد، فریبنده و عاری از کوچک‌ترین تضمین‌های انسانی است. آنچه در این جنگ‌ها مشاهده می‌شود، نه در راستای آزادی و تحقق عدالت اجتماعی برای مردم، بلکه پوششی برای پیشبرد اهداف و تأمین منافع اقتصادی و سیاسی قدرت‌های امپریالیستی است. ازاین‌رو، بی‌هیچ لکنتی در گفتار و نوشتار، این جنگ‌ها محکوم‌اند و هرگونه همراهی با آن‌ها، صرف‌نظر از هر توجیه و استدلالی، ایستادن در نقطه مقابلِ منافع کارگران، زحمت‌کشان و سازندگان اصلی جوامع بشری است.

درواقع، جنگ امریکا و اسرائیل با ایران هم نیز از این قاعده مستثنا نیست. به همین دلیل دنبال کردن تحولات سیاسی در دوره‌های مختلف، هم شگفت‌انگیز و هم تأمل‌برانگیز است. این جنگ به عاملی تبدیل شده است که بار دیگر شاهد وفاداریِ بدون تردید برخی جنگ‌طلبان و همچنین ابراز نظرات شدیداً غیرانسانی و غیرمسئولانه از سوی طرف‌های مختلف باشیم؛ حتی کسانی که خود را به‌اصطلاح حامی مردم می‌دانند.

درهرصورت نوشتارهای متعددی تاکنون دربارهٔ پیامدهای جنگ‌های سازماندهی‌شده توسط قدرت‌های بزرگ و همچنین دولت‌های سرکوبگری نظیر اسرائیل و ایران و سایر حامیان نظم ناعادلانه کنونی منتشر شده است؛ این نوشتارها، اگرچه به‌ظاهر تحلیل و چندوجهی‌اند، اما هر یک بازتاب‌دهندهٔ موقعیتِ طبقاتی و منافع گروه‌های خاصی هستند که از حفظ و موقعیت این نظام نابرابر سود می‌برند. بر همین اساس بسیاری از تحلیل‌ها نه‌تنها بی‌طرفانه نیستند، بلکه به شکلی ماهرانه روایت‌هایی را تقویت می‌کنند که در خدمت به سلطه اقتصادی و سیاسی طراحان آن و همچنین در به حاشیه راندن افکار و منافع قربانیان جنگ‌های امپریالیستی از ماهیت آن است؛ درنتیجه، مطالعهٔ این متون بدون رویکردی افشاگرانه و انتقادی، نه‌تنها ناقض است، بلکه می‌تواند درک ما از چیستی جنگ‌ها و پیامدهای اجتماعی و سیاسی آن‌ها را به شکلی تحریف شده شکل دهد. منظور اینکه، تفاوتِ اساسی و قابل‌توجهی میان جنگی که از سوی مردم و برای دفاع از حق و آزادی‌شان برخاسته است با جنگی که توسط غارتگران و اشغالگران برای تحمیل منافع نابرابر و سلطه بر دیگران آغاز می‌شود، وجود دارد. بدیهی است که فهمِ این تمایزات، اهمیت جنگ‌ها و نقش بازیگران مختلف در آن‌ها را بیش‌ازپیش آشکار می‌کند.

جنگ، خانه‌ها را ویران و انسان‌ها را بی‌سرپناه می‌کند. هیچ توهمی نیست که جنگ‌های امپریالیستی نه متضمنِ آزادی‌اند و نه خوشبختی مردمِ سرکوب‌شده را تضمین می‌کنند؛ آن‌ها تنها بازیچهٔ دست قدرت‌های سلطه‌گرند. پس هرگونه توجیهِ سیاسی برای جنگ‌های سازمان‌دهی شده، ازجمله جنگ اخیر در ایران، تنها بار هزینه‌های آن را سنگین‌تر کرده و تأثیرات منفی عمیقی بر زندگی مردم و زیرساخت‌های جامعه خواهد گذاشت. متأسفانه، باوجود پیامدهای ویرانگر این درگیری‌ها، برخی از افراد و «احزاب»، چه آگاهانه و چه ناآگاهانه با حمایت از جنگ‌ها، ازجمله حملات امریکا و اسرائیل به ایران، به تشدید این شرایط دامن می‌زنند. آن‌ها در تلاش‌اند تا بر ویرانه‌های ایران، پرچم «آزادی» و «سازندگی» را برافرازند یا از فرصت‌های ایجاد شده برای «پیشبرد جنبش‌های اعتراضی» بهره‌برداری کنند.

به‌هرحال فضای سیاسی ایران، به دلایل گوناگون، در مواجهه با جنگ‌های امپریالیستی تحت تأثیر رقابت‌های ناسالم و نوعی رفتارهای فرصت‌طلبانه قرار گرفته است؛ وضعیتی که نه‌تنها شفافیت مواضع را کاهش داده، بلکه موجب افزایش ابهام و پیچیدگی آن‌ها شده است. در این میان، نیروهای راست‌گرا، مانند رضا پهلوی و جریان سلطنت‌طلب، همراه با برخی از چهره‌های منتسب به جناح چپ نظیر حمید تقوایی از حزب کمونیست کارگری ایران، عملاً در موقعیتی قرار گرفته‌اند و در صفِ مقدمِ کمپین و گفتمانی ایستاده‌اند که جنگ یا مداخله خارجی را به‌عنوان راهکاری برای رهایی از شر نظام جمهوری اسلامی و همچنین ابزاری جهت پیشبرد مقاصد سیاسی و مبارزات کارگری و توده‌ای می‌پندارند؛ گفتمان و کمپینی که می‌توان آن را در شعارهایی مانند «جنگ، جنگ تا پیروزی» خلاصه کرد. شعاری که پیروزی در آن به‌طور صریح تنها از طریق محکومیت یک‌طرف جنگ تعریف می‌شود؛ به این معنا که نظامِ جمهوری اسلامی به‌عنوان عامل اصلی تنش‌ها و آغازکننده درگیری‌ها معرفی شده، بدون اینکه به پیچیدگی‌ها و ریشه‌های چندجانبه بحران توجه شود. این شیوه در بررسی جنگ‌های امپریالیستی نه‌تنها یک‌طرفه و ساده‌انگارانه است، بلکه گفتمان را از مباحث جدی سیاسی و راه‌حل‌های عملی دور می‌کند. درواقع، این رویکرد به شکلی آگاهانه و ضمنی به تشدید جنگ و حمایت از مداخلات دولت‌های جنایتکاری مانند امریکا و اسرائیل مشروعیت می‌بخشد.

هر دو، هم رضا پهلوی و هم حمید تقوایی بر این باورند که شروع و شعله‌ور شدن جنگ نتیجهٔ سیاست‌های جنگ‌طلبانهٔ نظام جمهوری اسلامی، تلاش برای دستیابی به سلاح‌های هسته‌ای، حمایت از نیروهای نیابتی و موارد مشابه است. در حالیکه تنش‌ها و درگیری‌های نظامی همواره پیچیدگی‌های چندلایه‌ای دارند و نمی‌توان تنها یک عامل را مقصر دانست. عوامل دیگری مانند دخالت و رقابت‌های جهانی و منطقه‌ای، تضاد منافع اقتصادی و سیاسی نیز در شکل‌گیری و شدت گرفتن درگیری‌ها نقش دارند. چگونه می‌توان در جنگ‌های اخیر نقش دولت امریکا و اسرائیل به‌عنوان عاملین و بنیان‌گذاران اصلی بحران‌ها در نقاط مختلف جهان و به‌ویژه در منطقهٔ خاورمیانه را نادیده گرفت؟ چگونه ممکن است ادعای مخالفت با تلاش ایران برای دستیابی به سلاح‌های هسته‌ای را داشت، درحالی‌که نسبت به داشتن چنین سلاح‌هایی توسط امریکا، اسرائیل یا دیگر کشورها کمترین واکنشی نشان نداد؟ چگونه می‌توان ادعای «مبارزه» با گروه‌های تروریستی و نیابتی را مطرح کرد، بدون آنکه کوچک‌ترین اشاره‌ای به دسته‌ها و گروه‌های وابسته به دولت‌های امریکا و اسرائیل در سطح جهانی و همچنین در منطقه خاورمیانه داشت؟ به‌غیراز این است که دولت‌های کنونی منطقهٔ خاورمیانه و دسته‌های رنگارنگ آن‌ها، ساخته‌وپرداختهٔ قدرت‌های بزرگ امپریالیستی هستند؟

پاسخ‌گویی این پرسش‌ها وظیفهٔ حامیان جنگ‌های امپریالیستی است؛ اما از دیدگاه مدافعان توده‌های رنج‌دیده می‌توان گفت که هیچ تفاوتِ بنیادی میان دولت‌های امپریالیستی، چه در جایگاه مهاجم و چه در جایگاه مدافع وجود ندارد؛ زیرا قدرت‌هایی نظیر امریکا عامل اصلی ایجاد نابسامانی و بحران‌ها در جهان‌اند.

به‌هرحال، این گفتمان‌ها و گروه‌ها بارها ثابت کرده‌اند که دغدغه اصلی‌شان، بازتاب واقعیت‌ها از نگاه و منافع مردم و نیز قربانیان جنگ‌های امپریالیستی نیست. سلطنت‌طلبان از همان ابتدا موضع خود را مشخص کرده و در تضاد با مسیر تاریخی جنبش‌های اعتراضی قرار گرفته‌اند. شعارهای چون «کمک در راه است»، «لبیک پنجاه‌هزارنفری نیروهای سرکوب» یا «ممنون ترامپ و نتانیاهو» جنگ با ایران را تا «پیروزی» کامل ادامه دهید، به‌وضوح بیانگر نگرشی خطرناک هستند که بخش‌هایی از افکار عمومی را به خود مشغول کرده است. رفتارهایی که هم خشونت‌آمیزند و هم نشان‌دهندهٔ اطاعت آگاهانه از قدرت‌های بزرگ امپریالیستی، مانند امریکا و دولت‌های اشغالگر اسرائیل. بنا به این ادلهٔ روشن، این جماعت فاقد اصول اخلاقی‌اند و می‌خواهند بار دیگر، نظامی فاسد و شکست‌خورده را آزمایش کنند؛ نظامی که حدوداً نیم‌قرن پیش، پاسخ روشن خود را از جامعه و مردم دریافت کرده است؛ رضا پهلوی وصل به طبقهٔ بالایی‌ها و جاده‌صاف‌کن دولت‌های اشغالگری همچون اسرائیل است. به همین علت با صراحت و بدون کمترین ملاحظه‌کاری و محدودیتی در رفتار و کردار، از دولت‌های امریکا و اسرائیل می‌خواهد به «عملیات نظامی» خود تا پایان سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ادامه دهند. اهمیتی ندارد که صدها انسانِ بی‌دفاع قربانی سیاست‌های جنگ‌طلبانه شده‌اند؛ مهم نیست که جان کودکان بی‌گناه در حملات هوایی از دست رفته است. زیرا ماموریت اصلی‌اش همگامی با سیاست‌های جنگی امپریالیستی به بهای نابودی زیرساخت‌های جامعۀ ایران است. 

اما ببینیم واکنش سیاسی حمید تقوایی، لیدر حزب کمونیست کارگری ایران، نسبت به پیچیدگی‌های جنگ اخیر در ایران و بمباران‌های وحشیانه امریکا و اسرائیل بر روی خانه‌ها و زیرساخت‌های جامعه چیست؟

وی می‌گوید: جنگ فعلی در ایران حاصل اصرار رژیم به «داشتن سلاح‌های هسته‌ای، ساختن موشک‌های بالستیک و حمایت از گروه‌های نیابتی در منطقه است»؛ یعنی همان نکاتی که طراحان جنگ و همراهانشان، ازجمله رضا پهلوی، بیان کرده‌اند؛ بدین ترتیب «حزب کمونیست کارگری ایران» هم مانند سلطنت‌طلبان، علت را نه در معادلات پیچیده و گستردهٔ نظام سرمایه‌داری و رقابت‌های قدرت‌های بزرگ، بازتعریف و آرایش سیاسی جدید در منطقه خاورمیانه، بلکه صرفاً در وجود نظام جمهوری اسلامی خلاصه می‌کند. جمهوری اسلامی را عامل «شر» و تنش در منطقه خاورمیانه معرفی می‌کند، درحالی‌که نقش و سیاست‌های چند دههٔ دولت اشغالگر اسرائیل را نادیده می‌گیرد. به همین دلیل، این «حزب» حتی به دنبال شناسایی برای «آغازگر» درگیری‌ها به‌ویژه در جنگ اخیر نیست؛ چراکه همانند رضا پهلوی، پیشاپیش تصمیم سیاسی خود را برای محکومیت یک‌طرفه نظام جمهوری اسلامی گرفته و عملاً به نقش یا تأثیر دولت امریکا، اسرائیل و دیگر بازیگران جهانی و منطقه‌ای توجهی نمی‌کند. این رویکردِ تقلیل‌گرایانه و درواقع ضد کمونیستی، بحث را به درون مرزها و حکومت خودی محدود می‌کند و عوامل بیرونی همچون رقابت قدرت‌های بزرگ، بازآرایی جغرافیای سیاسی جهان و منطقه خاورمیانه، همچنین نقش و منافع کمپانی‌های تسلیحاتی و مالی را از تحلیل خود خارج می‌سازد. نتیجهٔ چنین برخوردی، چیزی جز تولید راه‌های ناقص یا پشتیبانی شرمسارانهٔ طرف دیگر جنگ، یعنی امریکا و اسرائیل نیست. در این چارچوب و در گفتگو مردم ایران و جنبش ضد جنگ؟ می‌گوید:

«در هیچ شرایط نه حزب ما و نه نیروهای مترقی در هیچ شرایطی نمی‌تونه علیه کل این جنگ باشند. اون جنگ تا اونجاییکه حمله به رژیم میشه. به مراکز نظامی و انتظامی و سرکرده‌های حکومت که تا حد زیادی این‌طور بوده، نمی‌تونه مورد مخالفت کسی باشه. اینکه ممکنه بیایند خاک ایران را تصرف کنند و غیره، چنین چیزی فکر کنم در نقشه هیچ‌کس نباشه، بحث بر سر اینه که بیایند جزیره خارک رو فوقش نیرو پیاده کنند و اونجا رو به‌اصطلاح تحت سلطه خودشون در بیارند، این هنوز فرق میکنه با حمله پیاده‌نظام. ولی حتی اون باید بشه باید دید شرایط چیه. در هر حال، یک اصلی ما داریم که این جنگ هر جا به هراندازه به زندگی مردم صدمه بزنه، لطمه بزنه، مردم قربانی اون باشند، باید مقابلش ایستاد و علیه اش اعتراض کرد. ولی در غیر این صورت ما حمله به جمهوری اسلامی رو در هیچ شرایط محکوم نمی‌کنیم. همانطوریکه گفتم مردم هم جنگ خودشون دارن؛ و هر ضربه‌ای که به این حکومت بخوره، وارد بشه، خوانا ناخوانا راه را بیشتر باز میکنه برای پیشروی‌های مردم علیه کل این نظام». (تأکیدها از من)

مایه شگفتی است که از منظر حمید تقوایی، جنگ‌های امپریالیستی که میلیون‌ها انسان را نابود و زیرساخت‌های جامعه را ویران می‌کنند، قابل محکوم شدن نیستند؛ چراکه متعقد است این ویرانی‌ها نهایتاً به «پیشروی مردم» منجر می‌شود. گویی در میانه «مبارزه» با جمهوری اسلامی، ماهیت واقعی جنگ‌های امپریالیستی چنان کژنمایی و دگرگون می‌شود که صرفاً به ابزاری برای توجیه رویکردها و قضاوت‌های سیاسی یک «حزب» یا جریان خاص تبدیل می‌گردد.

برخلافِ نظر حزب کمونیست کارگری ایران، جنگ‌های امپریالیستی همچنان، چون کابوسی سنگین بر زندگی میلیون‌ها انسان دردمند سایه افکنده و روزگار بازماندگان آن را تیره‌وتار کرده است. بدون کمترین تردید و توهمی این نوع جنگ‌ها ازجمله جنگ امریکا و اسرائیل با ایران محکوم است. چطور می‌توان بیرقِ چپ تحول‌گرا را در دست گرفت و درعین‌حال به برخی از جنبه‌های مثبت جنگ‌های امپریالیستی باور داشت؟ عواقب این وقایع پیش روی ما قرار دارد. آیا از دید حمید تقوایی، جان‌باختن بیش از صد و هفتاد دانش‌آموز دختر میناب، از نظرِ اهمیت به‌اندازهٔ کشته شدن سردمداران نظام جمهوری اسلامی تلقی نمی‌شود؟ ده‌ها مرکز نظامی و سرکوب هدف جنگ‌طلبان قرار گرفته، در مقابل بیش از صد هزار خانهٔ طبقات فرودست ویران شده است. چند صد نیروی سرکوب کشته شده‌اند در مقابل بیش از چهار میلیون نفر آواره و هزاران نفر دیگر مجروح و مفقود شده‌اند؛ آیا ابعاد گسترده این جان‌باختن‌ها و ویرانی‌هایی که بیش از همه بر دوش فرودستان سنگینی می‌کند، نباید نهیبی بر وجدان ما باشد تا از تبدیل شدن به چرخ‌دنده‌های ماشین جنگیِ قدرت‌های امپریالیستی دوری گزینیم؟

این درست است که می‌توان از فرصت‌های موجود یا از تضادها و تنش‌های داخلی و بیرونی بهره‌برداری کرد، به شرطی که جامعه شاهد حضور و اقدامات عملی نمایندگان سیاسی خود در مواجهه با جنگ‌طلبان و سرکوبگران باشد. مردم میان دو جبههٔ جنگ گرفتار شده‌اند؛ از یک‌سو فشار اقتصادی و نبردِ سیاسی و اجتماعی با دولت خودی و از سوی دیگر حملات بی‌رحمانهٔ بمباران‌های دولت‌های امریکا و اسرائیل. جامعهٔ اعتراضیِ موردنظر حمید تقوایی را که در زمانی سرزنده و در حرکت بود، اکنون در سکون عمیقی فرو برده است؛ بازارها و کسبه و کار از رونق افتاده‌اند، دانشگاه‌ها و بیمارستان‌ها در تیررس بمباران قرار گرفته‌اند و زیرساخت‌ها تخریب شده‌اند؛ اعتراضات کارگری و توده‌ای به حاشیه رانده‌شده و جان زندانیان در خطر جدی قرار دارد. جمهوری اسلامی هم هر صدای مخالفی را با سرکوب شدید پاسخ می‌دهد و متعاقباً ماشین اعدامِ حکومت همچنان فعال است. در سایهٔ جنگ جان چند تن از افراد معترض دی‌ماه گذشته را نیز گرفته است. این‌ها پیامدهای ویرانگر جنگ‌های امپریالیستی‌اند؛ پیامدهایی که حتی نتوانسته وجدان‌های خفته‌ای چون وجدانِ حمید تقوایی را بیدار کند. او باوجود این حجم از کشتار، تخریب و آوارگی، همچنان از «مواهب» و «مزایای» جنگ‌های امپریالیستی سخن می‌گوید.

در جهت نظر حمید تقوایی، جنگ‌هایی نظیر جنگ اخیر در ایران، نه‌تنها «فرصتی تاریخی» برای پیشرفت جنبش‌های اعتراضی نیستند، بلکه منجر به حاشیه راندن، افزایش رنجِ انسانی و ویرانی زیرساخت‌های جامعه می‌شوند. استفاده از فرصت‌های تاریخی به عواملی مانند حضور سازمان‌ها و احزاب کمونیستی در مقابل دو طرفِ درگیر در جنگ وابسته است. جامعهٔ ایران نزدیک به پنج دهه فاقد یک نیروی سازمان‌یافته و سالم است و آن‌وقت «چپ» تحول‌گرا و خارج از کشوری، نه‌تنها به تداوم جنگ امپریالیستی اصرار دارد، بلکه «سخاوتمندانه» و در بخش دیگری از گفتگویش پیرامون حمله به بخشی از سرزمین ایران توسط دولت‌های جنایتکار و غاصب می‌گوید، «… بحث بر سر اینه که بیایند جزیره خارک رو فوقش نیرو پیاده کنند و اونجا رو به‌اصطلاح تحت سلطه خودشون در بیارند، این هنوز فرق میکنه با حمله پیاده نظام. ولی حتی اون باید بشه باید دید شرایط چیه».

«باید دید شرایط چیه»! حرف حمید تقوایی جز این نیست که گویا تحت شرایط معینی، هیچ مانعی برای حمله نیروهای زمینی جنگ‌طلبان، اشغال بخش‌هایی از سرزمین یا غارت منابع طبیعی ایران وجود ندارد. از یک‌طرف رضا پهلوی به امریکا و اسرائیل می‌گوید نفت می‌خواهید ما می‌دهیم و از طرف دیگر، حمید تقوایی مجوز ورود نیروهای زمینی و اشغال را به «شرایط خاصی» واگذار می‌کند.

در همین نقطه است که همگرایی دیدگاه‌های حمید تقوایی و رضا پهلوی، علیرغم برخی تفاوت‌های ظاهری آشکار می‌شود. بر همین اساس می‌توان نتیجه گرفت که در منطق حاکم بر حزب کمونیست کارگری ایران، هیچ مرزبندی صریح یا خط قرمز قاطعی در تقابل با دیدگاه‌های واپس‌گرایانه سلطنت‌طلبان مشاهده نمی‌شود.

5 آوریل 2026

16 فروردین 1405