د تلویزیوني سیاسي بحثونو ماهیت

نور محمد غفوری نن چې په انټرنټ کې ګرځیدم، ناڅاپي مې…

چگونه تحلیل کنیم؟

در این روز ها صدا ها در رابطه به وضعیت…

فرنسوا ولټر

ولټر، یو فرانسوي لیکوال، مورخ او فیلسوف، د ټولنیزو اصلاح…

هانا آرنت؛ توتالیتاریسم ابتذال شر

Arendt, Hanna (1906-1975) آرام بختیاری نقل قول های سیاسی یک زن برای…

فقدان روایت آشتی ملی و بحران گفتمان در افغانستان

نویسنده: مهرالدین مشید افغانستان در دوراهیِ آشتی و منازعه افغانستان طی پنج…

چهار و نیم سال پس از برپایی امارت اسلامی سرمایه؛…

فهیم آزاد مقدمه فقدان اجماع تحلیلی پیرامون بازگشت طالبان به قدرت سیاسی…

پاسخی به پرسشی که چرا؟ گفته بودم، خامنه‌یی قصد حمله…

محمدعثمان نجیب نماینده‌ی مبان بخش نخست در هفته‌ی گذشته‌ یک هم‌وطن ما یا…

از کابل تا تهران؛ مهار افراطیت یا مهندسی قدرت و…

نویسنده: مهرالدین مشید زورگویی یا ژئوپلیتیک ضربه؛ بازی با آتش تحولات امنیتی…

ویکتور هوګو

هغه د فرانسې نامتو شاعر، ناول، رومان او ډرامه لیکونکی…

یک عکس وهزار خاطره

راديو تلويزيون و افغانفلم سابق افغانستان تنى چند از ژورناليستان اولين…

مارهای آستین؛ بازگشت هیولاهای جنگ نیابتی به دامان پاکستان

نویسنده: مهرالدین مشید از عمق استراتیژی تا عمق بحران؛ چرخش شمشیر…

ظلم ظالم

رسول پویان جهان به لاف وپـوف ظلم برنمی گردد اســـیـر ظالـــم و…

روز جهانی زن در میانۀ بحران و عقبگرد تاریخی

اعلامیۀ سازمان سوسیالیست‌های کارگری افغانستان به پیشواز هشتم مارچ، روز…

نه به جنگ، نه به استبداد؛ راه ما رهایی اجتماعی…

اعلامیه سازمان سوسیالیست‌های کارگری افغانستان در مورد جنگ امریکا-اسرائیل با…

زردشت نیچه؛ پیشگویی تراژدی ایرانی؟

Friedrich Nietzsche (1844-1900) آرام بختیاری تراژدی ایران، یا شیعه ایرانی، از زبان…

جنگ با ایران؛ معادله برنده و بازنده در ترازوی ژئوپلیتیک

نویسنده: مهرالدین مشید تهران خشمگین در نبرد برای بقا این نوشته با…

کوتاه خاطره هایی از مسکو

(کمیته سرتاسری سازمان دموکراتیک جوانان افغانستان، فستیوال جهانی جوانان و…

اعلامیه در محکومیت جنگ ارتجاعی میان پاکستان و افغانستان

سازمان سوسیالیست‌های کارگری افغانستان جنگ و صف‌آرایی نظامی میان قدرت…

بوی ریا 

برسد کاش به تو یار چو پیغام کنم  وصفی از لعل…

               کاروان وحدت 

بر خیز تا هم آ ییم ، با  کاروان وحدت  جا…

«
»

جنگ ایران و نقطهٔ فروپاشی نظم جهانی

نویسنده: دریاسالار جم گودنیز ــ 

ایران نه‌تنها برای خودش، بلکه برای جنوب جهان و برای کشورهایی که با استعمار مخالفند، مقاومت می‌کند.

غرب آسیا در سال‌های اخیر بحران‌های متعددی را تجربه کرده است. با این حال، روندی که با حملهٔ مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران آغاز شد، ماهیتی متفاوت از بحران‌های پیشین دارد.

این جنگ فقط یک درگیری نظامی بین دو کشور نیست. این یک نقطهٔ عطف ژئوپلیتیکی چندلایه است که از امنیت انرژی گرفته تا مسیرهای تجارت جهانی و از بازارهای مالی گرفته تا رقابت قدرت‌های بزرگ را دربر می‌گیرد. به‌همین دلیل، لازم است آنچه اتفاق می‌افتد را نه‌تنها به‌عنوان یک جنگ منطقه‌ای، بلکه به‌عنوان بخشی از تحول سیستم جهانی نیز ارزیابی کنیم.

تصویری که از روزهای اول جنگ پدیدار شد، از نظر مشروعیت بسیار بحث‌برانگیز است. در حالی که مذاکرات دیپلماتیک با ایران ادامه داشت، عملیات نظامی آغاز شد.

این نشان می‌دهد که گفتمان «نظم بین‌المللی مبتنی بر قانون»، که پس از جنگ جهانی دوم برقرار شد و سال‌ها توسط غرب دفاع می‌شد، در واقع فروپاشیده است. وقتی رابطهٔ اعتماد بین دیپلماسی و قدرت نظامی از بین می‌رود، نظام بین‌المللی معنای خود را از دست می‌دهد.

در واقع، حتی گفتمان دولت آمریکا در مورد هدف جنگ نیز این عدم قطعیت را منعکس می‌کند. از یک سو، در ابتدا تغییر رژیم به‌عنوان یک هدف مطرح شد و بعداً اعلام شد که این هدف نیست. از سوی دیگر، مردم ایران آشکارا به قیام تحت هر شرایطی فراخوانده شدند. در روزی دیگر، اعلام شد که هدف از این عملیات تنها محدود کردن ظرفیت نظامی ایران است. این اظهارات متناقض نشان می‌دهد که اهداف استراتژیک در واشنگتن مشخص نیست.

نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که تنها حدود ۲۵ درصد از مردم آمریکا از جنگ حمایت می‌کنند. این میزان یکی از پایین‌ترین سطوح حمایت از یک جنگ در تاریخ مدرن آمریکا است. به‌طور خاص، وقایع غزه و عملیات نظامی انجام‌شده توسط اسرائیل واکنش‌های جدی در افکار عمومی غرب ایجاد کرده است. نسل‌های جوان‌تر در ایالات متحده دیگر پایگاه اجتماعی‌ای را تشکیل نمی‌دهند که به‌طور خودکار از مداخلات نظامی جهانی حمایت کند. با شروع اثرات قطع جریان انرژی در خلیج فارس توسط مصرف‌کنندگان آمریکایی، سطح انتقاد از ترامپ افزایش خواهد یافت. در عین حال، تأثیر پرونده‌های اپستین بر افکار عمومی آمریکا، سؤالاتی را در مورد مشروعیت این جنگ مطرح کرده است و این تز که ترامپ جنگ را برای کاهش فشار ایجاد شده توسط پرونده‌های اپستین آغاز کرده است، نباید نادیده گرفته شود.

شکل جدید جنگ مدرن

یکی از ابعاد مهم تنش ایران و اسرائیل، تبدیل جنگ هیبریدی به درگیری آشکار است. از سال ۲۰۰۷، ترور دانشمندان هسته‌ای و مقامات نظامی در ایران به‌تدریج افزایش یافته است. هدف از این عملیات‌ها، به تأخیر انداختن برنامهٔ هسته‌ای ایران، تضعیف ساختار فرماندهی علمی و نظامی آن و ایجاد بازدارندگی روانی علیه ایران بود. در حملات ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵، این روش به سطحی بسیار پیشرفته‌تر رسید. پهپادهای میکروکامیکازه، مهمات هدایت‌شونده دقیق، و سیستم‌های تسلیحاتی ویژه با فناوری پیشرفته در این عملیات‌ها مورد استفاده قرار گرفتند. چنین عملیاتی نشان می‌دهد که ما وارد دوران جدیدی شده‌ایم که در آن از حوزه‌های زمینی، هوایی، سایبری و شناختی جنگ مدرن به‌طور همزمان استفاده می‌شود. عملیات ادراکی و تبلیغات نیز به بخش مهمی از جنگ تبدیل شده‌اند. در حالی که رسانه‌های غربی دائماً روایتی مبنی بر فروپاشی جامعه ایران تولید می‌کنند، این واقعیت که اعتراضات گسترده در ایران در حمایت از رژیم رخ داده است، نشان داده است که روایت رسانه‌های غربی منعکس کنندهٔ واقعیت نیست.

از سوی دیگر، پیت هگزت، وزیر جنگ ایالات متحده، می‌گوید که ایران تقریباً به‌طور کامل نابود شده و جنگ به پایان خود نزدیک می‌شود. ترامپ همچنین ادعا می‌کند که جنگ یک پیروزی سریع و آسان خواهد بود. دولت ایران این تصویر را تأیید نمی‌کند. عباس عراقچی، وزیر امور خارجهٔ ایران ، اعلام کرد که آن‌ها آتش‌بس نمی‌خواهند و با ایالات متحده مذاکره نخواهند کرد. وقتی از ترامپ در مورد احتمال عملیات زمینی سؤال شد، او خندید و با گفتن «بگذارید بیایند، ما منتظریم» این ایده را به چالش کشید. اگر ظرفیت نظامی ایران واقعاً از بین رفته بود، منطقی بود که ایران به‌دنبال آتش‌بس باشد. امتناع ایران از مذاکره نشان می‌دهد که ظرفیت جنگیدن آن به‌طور کامل از بین نرفته است.

در مرحلهٔ اول، ایران از مهمات ارزان و سریع برای اشباع سیستم‌های دفاع هوایی استفاده کرد و سپس حملات موشکی بالستیک و مافوق صوت را آغاز کرد، و نه‌تنها به اهداف نظامی اسرائیل، بلکه به پایگاه‌ها، بنادر، مراکز فرماندهی و کنترل، رادارهای دفاع هوایی و باتری‌های موشکی ایالات متحده در منطقه نیز خسارات جدی وارد کرد. ایران با انداختن بار جنگ بر دوش کشورهای ثروتمند عرب خلیج فارس و هدف قرار دادن آن‌ها به این بهانه که آن‌ها به‌طور غیرمستقیم یا مستقیم از حملات ایالات متحده حمایت می‌کنند، زمینه را برای تبدیل پیامدهای جنگ به یک بحران جهانی و فشار بر ایالات متحده و اسرائیل فراهم کرد.

تاب‌آوری غیرمنتظرهٔ ایران

با نگاهی به بُعد نظامی جنگ، به‌نظر می‌رسد ایران مقاومتی بسیار قوی‌تر از آنچه انتظار می‌رفت نشان داده است. در هفتهٔ اول جنگ، به‌نظر می‌رسد ایران به برخی از اهداف خود دست یافته است. ایران از موج اول حملات قدرتمندترین ناوگان هوایی جهان جان سالم به‌در برد، برخی از سیستم‌های راداری را در کشورهای خلیج فارس و اسرائیل از کار انداخت، ائتلاف مهاجم را مجبور کرد تا ذخایر گران‌قیمت موشک‌های دفاع هوایی خود را تخلیه کند و عملاً تنگه هرمز را بست که به‌طور جدی بر جریان انرژی جهانی تأثیر گذاشت.

ایران در این فرآیند یک استراتژی تدریجی را اجرا کرد. ایالات متحده در ابتدا با استفاده ایران از موشک‌ها و پهپادهای کم‌هزینه، با یک جنگ فرسایشی طولانی‌مدت علیه برتری هوایی اسرائیل روبرو شد. ایران با ترکیب تجربه و آمادگی‌هایی که طی ۴۶ سال گذشته از سال ۱۹۸۰ به‌دست آورده بود، با تجربهٔ جنگ ۱۲ روزه که در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ آغاز شد، و از همه مهم‌تر با فناوری و کمک نظامی روسیه و چین، به افزایش قابل توجه نیرو دست یافته است. لازم به ذکر است که ایران استراتژی دفاعی خود را تحت روان‌شناسی محاصره‌ای، که تقریباً نیم قرن ادامه داشته است، تدوین کرده و برای احتمال مداخلهٔ مداوم خارجی آماده شده است.

تجربهٔ هشت سالهٔ جنگ ایران و عراق، تاب‌آوری سیستم نظامی ایران را افزایش داد. در طول آن جنگ، ایران مجبور بود تحت تحریم‌های سنگین بجنگد و بنابراین استراتژی جنگ نامتقارن خود را توسعه داد. در این زمینه، پایگاه‌های موشکی زیرزمینی UHPC (بتن فوق مقاوم) که تعداد آن‌ها حدود ۱۵۰ عدد تخمین زده می‌شود، از جمله مهم‌ترین دارایی‌های استراتژیک ایران هستند. از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که ایران نمایانگر تمدنی با تقریباً سه هزار سال سنت دولتی است. چنین جوامعی اغلب در مواجهه با حملات خارجی، به‌جای تجزیه، تمایل به اتحاد دارند. در واقع، این تمایل از همان روزهای اول جنگ در جامعه ایران قابل مشاهده بوده است.

مشکل لجستیکی ایالات متحدهٔ آمریکا

هفتهٔ اول کارزار علیه ایران نشان می‌دهد که جنگ‌های مدرن چقدر پرهزینه و ناپایدار شده‌اند. طبق منابع آزاد آمریکایی، هزینهٔ چهار روز اول حملات تقریباً به ۱۱ میلیارد دلار رسیده است. این مبلغ شامل استقرار بیش از ۱۲ کشتی جنگی و تقریباً ۱۰۰ هواپیما که از پایگاه‌های ایالات متحده و اروپا به غرب آسیا منتقل شده‌اند، و همچنین ۵/۷ میلیارد دلار هزینه برای موشک‌های رهگیر دفاع هوایی و ۳/۴ میلیارد دلار هزینه برای بمب‌ها و سایر مهمات می‌شود. این ارقام شامل هزینه‌های پرسنلی، هزینه‌های آموزشی یا استفاده از دارایی‌های استراتژیک در منطقه نمی‌شود.

علاوه بر این، هزینه تجهیزات نظامی از دست رفته یا آسیب دیده توسط ایالات متحده در طول هفتهٔ اول جنگ تقریباً ۳ میلیارد دلار تخمین زده می‌شود. این خسارات شامل خسارت به سه رادار دفاع موشکی AN/TPY ـ 2 (که یکی از آن‌ها به‌طور کامل نابود شده است)، سه تا چهار جت جنگنده F ـ 15E Strike Eagle، چهار پهپاد MQ ـ 9 Reaper و یک رادار هشدار اولیه AN/FPS ـ 132 در قطر می‌شود. علاوه بر این، گزارش شده است که بسیاری از رادوم‌های SATCOM ( ارتباطات ماهواره‌ای ) و SIGINT ( اطلاعات سیگنال‌ها ) در جریان حملات به تأسیسات ایالات متحده در کویت، بحرین، و قطر نابود شده‌اند.

با این حال، مشکل استراتژیک واقعی جنگ، خودِ تلفات نیست، بلکه ظرفیت تولید مهمات است. طبق تحلیل‌های مختلف، موشک‌های رهگیر به‌سرعت در عملیات دفاع هوایی ایالات متحده علیه ایران مصرف می‌شوند و بحث به‌طور فزاینده‌ بر سر این است که آیا ذخایر موجود برای یک جنگ طولانی مدت کافی خواهد بود یا خیر. وضعیتی که پدیدار می‌شود، به‌ویژه در مورد موشک‌های رهگیر SM ـ 2، SM ـ 3 و SM ـ 6، که در سیستم‌های پاتریوت PAC ـ 3، THAAD و Aegis استفاده می‌شوند، نشان می‌دهد که جنگ مدرن نه‌تنها رقابت فناوری، بلکه رقابت ذخایر و ظرفیت تولید نیز هست.

استفاده ایران از موشک‌های بالستیک و تعداد زیادی پهپاد کامیکازه، این سیستم‌های دفاعی را به یک جنگ فرسایشی می‌کشاند. استفاده از رهگیرهای چند میلیون دلاری علیه سیستم‌های تهاجمی بسیار ارزان، سؤالات جدی در مورد پایداری در بخش دفاعی ایجاد می‌کند. تعداد زیادی از موشک‌های رهگیر THAAD، پاتریوت و SM ـ 3 در مدت زمان کوتاهی برای رهگیری حملات ایران مورد استفاده قرار گرفتند. این وضعیت منجر به کاهش سریع ذخایر موشک‌های رهگیر متعلق به ایالات متحده و متحدانش شده است. از آنجایی که تولید این موشک‌ها هم محدود و هم گران است، جایگزینی ذخایر در مدت زمان کوتاه بسیار دشوار است.

در عین حال، زیرساخت‌های راداری و هشدار اولیه که برای عملکرد سیستم‌های پدافند هوایی حیاتی هستند، نیز به اهداف حملات ایران تبدیل شده‌اند. آسیب به زیرساخت‌های حس‌گر، اثربخشی سیستم‌های دفاعی را به‌میزان قابل‌توجهی کاهش می‌دهد. به همین دلیل، نیروی دریایی ایالات متحده و نیروهای متحد در منطقه در حال ایجاد یک نظم لجستیکی جدید برای تکمیل ذخایر پدافند هوایی خود هستند. تعداد قابل‌توجهی از ناوشکن‌ها و رزم‌ناوهای فعال در خلیج فارس برای بارگیری مجدد مهمات به هند یا دیگو گارسیا منتقل می‌شوند. این بدان معنا است که کشتی‌ها تقریباً هفت روز منطقه را ترک خواهند کرد. همچنین به‌طور فزاینده‌ای آشکار است که این سیستم‌ها ممکن است در برابر موشک‌های مافوق صوت ایران ناکافی باشند.

از سوی دیگر، اعتقاد بر این است که ذخایر مهمات دوربرد دقیق ایالات متحده به سطح بحرانی نزدیک می‌شود. مهمات اصلی مورد استفاده ایالات متحده علیه ایران، موشک کروز تاماهاوک است که از کشتی‌های جنگی و زیردریایی‌ها با برد تقریبی ۹۰۰ مایل دریایی پرتاب می‌شود و موشک کروز مشترک هوا به زمین JASSM است که از هواپیما با برد تقریبی ۶۰۰ مایل دریایی پرتاب می‌شود. طبق منابع آزاد، ذخایر قابل استفاده تاماهاوک ایالات متحده ممکن است به حدود ۲۰۰۰ تا ۲۵۰۰ موشک کاهش یافته باشد. تخمین زده می‌شود که ذخایر JASSM حدود ۳۰۰۰ موشک باشد. به‌طور خلاصه، ایالات متحده ممکن است حدود ۵۰۰۰ موشک کروز دوربرد باقی مانده داشته باشد.

حتی این ذخایر برای یک عملیات هوایی طولانی مدت علیه کشور بزرگی مانند ایران محدود است. علاوه بر این، ایالات متحده باید همین مهمات را برای بازدارندگی در برابر قدرت‌های بزرگی مانند روسیه و چین ذخیره کند. در چنین درگیری، اعتقاد بر این است که این ذخایر می‌توانند تنها در عرض چند روز به پایان برسند.

به‌همین دلیل، باید انتظار داشت که ایالات متحده به‌جای موشک‌های کروز گران‌قیمت و محدود، به‌طور فزاینده‌ به بمب‌های گلاید ارزان‌تر JDAM (مهم‌ترین نوع مهمات حملهٔ مستقیم مشترک) روی آورد. با این حال، برای استفاده از این بمب‌ها، هواپیما باید تا فاصلهٔ تقریبی ۳۰ تا ۴۰ مایل دریایی به هدف نزدیک شود که این امر خطر مواجهه خلبانان را به‌میزان قابل‌توجهی افزایش می‌دهد.

این احتمال وجود دارد که ایران بخش‌هایی از شبکه پدافند هوایی خود را در مناطق بحرانی حفظ کرده باشد و آن را در مرحله اول جنگ به‌طور کامل مستقر نکرده باشد. هدف ممکن است فعال کردن این سیستم‌ها در مرحله‌ای باشد که هواپیماهای آمریکایی و اسرائیلی مجبور به تکیه بر مهمات کوتاه‌برد هستند. تاکنون، ایران ممکن است در سرنگونی موشک‌های دوربرد شلیک شده از دوردست مشکل داشته باشد، اما خود هواپیماها اهداف بسیار آسیب‌پذیرتری هستند.

یکی دیگر از حوزه‌های حیاتی، تولید مواد منفجره است. همچنین مشکل تولید در مورد مواد منفجره پرانرژی مانند RDX و HMX وجود دارد که تقریباً در تمام کلاهک‌های مدرن در ایالات متحده یافت می‌شوند. در حالی که ایالات متحده در طول جنگ جهانی دوم روزانه نیم میلیون تن مواد منفجره را در ده خط تولید تولید می‌کرد، امروزه تنها با دو خط تولید فعالیت می‌کند.

با مشاهده این تصویر منفی، دولت ترامپ همچنان به برگزاری جلسات جدید با شرکت‌های صنایع دفاعی ادامه می‌دهد تا تولید را تسریع کند. در پایان هفتهٔ اول جنگ، ترامپ با مدیران شرکت‌های BAE Systems، بوئینگ، هانیول آئرواسپیس، L3Harris، لاکهید مارتین، نورثروپ گرومن و ریتیون دیدار کرد و اعلام کرد که توافق‌هایی برای افزایش سریع تولید سلاح‌های پیشرفته حاصل شده است.

اگرچه دولت آمریکا استدلال می‌کند که ذخایر مهمات میان‌مدت کافی است، اما به‌طور فزاینده‌ای آشکار می‌شود که اگر جنگ طولانی شود، عامل تعیین‌کننده نه قدرت نظامی، بلکه ظرفیت تولید، به عبارت دیگر، توانایی لجستیکی، خواهد بود.

تأثیر استراتژی ایران بر انرژی و تجارت دریایی

در حالی که ایران با تلاش فراوان مستقیماً اسرائیل را هدف قرار می‌دهد، راهبردی را نیز اجرا می‌کند که زیرساخت‌های نظامی و اقتصادی ایالات متحده در منطقه را هدف قرار می‌دهد. پایگاه‌های آمریکایی، تأسیسات انرژی و زیرساخت‌های لجستیکی در کشورهای خلیج فارس در مرکز این حملات قرار دارند. حملات ایران به اهداف انرژی و اقتصادی، به سرعت بُعد ژئواکونومیک جنگ را افزایش داده است.

قبل از حمله، قیمت نفت حدود ۷۳ دلار بود. یک هفته بعد به ۹۳ دلار رسید. در پایان هفته اول جنگ به ۱۲۰ دلار رسید. با این حال، این ممکن است تنها آغاز باشد. تقریباً یک پنجم تجارت نفت و محموله‌های LNG جهان از تنگهٔ هرمز عبور می‌کند. اگرچه ایران رسماً این گذرگاه را نبسته است، اما این تنگه به‌دلیل خطرات بسیار بالا عملاً غیرقابل استفاده شده است. کشتی‌هایی که در خلیج فارس گرفتار شده‌اند به‌دلیل مشکلات بیمه و نگرانی‌های ایمنی برای خدمه نمی‌توانند از آن خارج شوند. بیش از ۲۰۰ نفتکش VLCC (حامل نفت خام بسیار بزرگ) در حال حاضر در خلیج فارس سرگردان هستند.

اگر این وضعیت ادامه یابد، طبق برخی سناریوها، قیمت نفت ممکن است به بالای ۱۵۰ دلار برسد. به‌طور مشابه، تعلیق صادرات LNG قطر پس از حملات موشکی به تأسیسات تولیدی آن، تأثیر مشابهی داشته است.

فقدان منابع انرژی قطر، که اروپا به‌شدت به آن وابسته است، همراه با از دست دادن گاز روسیه، وضعیت بسیار وخیمی را ایجاد می‌کند. این بحران در بازار انرژی همچنین ممکن است فشار زیادی بر سیستم مالی جهانی وارد کند. صندوق‌های سرمایه‌گذاری که تقریباً ۲۲۰ تریلیون دلار دارایی را مدیریت می‌کنند، در سیستم مالی جهانی فعالیت می‌کنند. اگر حتی بخش کوچکی از این صندوق‌ها به سمت بازارهای انرژی حرکت کنند، می‌تواند منجر به افزایش بسیار شدید قیمت نفت شود.

افزایش قیمت انرژی مستقیماً بر فعالیت اقتصادی در اقتصادهای مدرن تأثیر می‌گذارد، زیرا تقریباً هر بخش ــــ از تولید صنعتی گرفته تا حمل و نقل ــــ به انرژی هیدروکربنی وابسته است. در عین حال، اختلال در تجارت در خلیج فارس بر تأمین سوخت جت و سوخت‌های دریایی مورد استفاده در صنعت هوانوردی و ناوگان تجاری تأثیر منفی می‌گذارد. تعطیلی تأمین سوخت بانکر مستقر در خلیج فارس، اختلالات جدی ایجاد خواهد کرد.

طبق گزارش سازمان بین‌المللی دریانوردی، تقریباً ۲۰ هزار دریانورد در حال حاضر در تنگهٔ هرمز گرفتار شده‌اند. تعداد کشتی‌های کانتینری که مجبور به تغییر مسیر خود یا منتظر ماندن در منطقه شده‌اند، به ۱۷۰ رسیده است. اختلال در ترافیک در تنگه هرمز مستقیماً بر ترافیک هفتگی کانتینری ۶۵۰ هزار TEU در خلیج فارس تأثیر می‌گذارد. بزرگ‌ترین خطوط کانتینری جهان ــــ MSC Maersk، CMA CGM و Hapag ـ Lloyd ــــ تمام عملیات خود را در تنگهٔ هرمز به‌حالت تعلیق درآورده‌اند.

این تحول ممکن است نه‌تنها بازارهای انرژی، بلکه زنجیره‌های تأمین جهانی را نیز تحت تأثیر قرار دهد. خطرات جدی ایمنی و روانی برای دریانوردانی که در کشتی‌ها سرگردان هستند، وجود دارد. تأمین آب شیرین، غذا و سوخت ممکن است به‌زودی به یک مشکل اساسی تبدیل شود. کاپیتان‌ها و افسران حاضر در پل فرماندهی مسؤولیتی عظیم را برعهده دارند.

تغییر موازنه‌های ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی جهانی

حملهٔ آمریکا به ایران نشان‌دهندهٔ یک اشتباه استراتژیک است. ایران از نظر جغرافیایی کشوری بسیار دشوار است. جمعیت آن تقریباً ۹۰ میلیون نفر است و بیشتر قلمرو آن کوهستانی است. به‌همین دلیل، حتی اگر ترامپ آن را در نظر بگیرد، عملیات زمینی علیه ایران از نظر نظامی واقع‌بینانه نیست. علاوه بر این، ایالات متحده فاقد نیروی انسانی و حمایت سیاسی لازم برای حمله به ایران است.

از سوی دیگر، به‌نظر می‌رسد ایران برای یک جنگ طولانی‌مدت بسیار آماده‌تر است. یکی دیگر از پیامدهای مهم جنگ، تغییر در موازنه‌های اقتصادی جهانی است. کشورهای خلیج فارس مدت‌ها است که به‌عنوان مناطق امن برای سرمایه‌گذاری تلقی می‌شوند. با این حال، اگر این تصور ایجاد شود که ایالات متحده نمی‌تواند از این کشورها محافظت کند، سرمایه‌ای که به منطقه سرازیر می‌شود نیز ممکن است در معرض خطر قرار گیرد. در عین حال، کشورهای آسیایی ممکن است شروع به جست‌وجوی منابع جایگزین امنیت انرژی کنند. بحران انرژی خطرات جدی ویژه‌ای را برای اروپا ایجاد می‌کند.

در سال‌های اخیر، اروپا با فاصله گرفتن از منابع انرژی روسیه بحران انرژی خود را ایجاد کرده است. سیاست تعطیلی نیروگاه‌های هسته‌ای و روی آوردن به واردات پرهزینه گاز طبیعی مایع (LNG)، اقتصاد اروپا را بسیار شکننده‌تر کرده است. جنگ ایران ممکن است این آسیب‌پذیری را بیشتر افزایش دهد.

برخی از اقتصاددانان معتقدند که اقتصاد اروپا می‌تواند از رکود به رکود بزرگ تغییر کند و قیمت بالای انرژی حتی ممکن است خطر ابرتورم را افزایش دهد. اگر اوراق قرضه دولتی اروپا توسط سرمایه‌گذاران بین‌المللی فروخته شود، نرخ بهره می‌تواند به‌طرز چشمگیری افزایش یابد و یک بحران مالی جدی پدیدار شود.

با بحران ایران، چین ممکن است همکاری انرژی خود را با روسیه افزایش دهد، در حالی که کشورهایی مانند ژاپن و کره جنوبی ممکن است تلاش کنند وابستگی خود را به غرب آسیا کاهش دهند. این روند می‌تواند بار دیگر جهان را به دو بلوک اقتصادی تقسیم کند. در یک طرف ممکن است ایالات متحده و اتحاد سنتی غرب و در طرف دیگر روسیه، چین و کشورهای بریکس قرار داشته باشند.

اگرچه بحث‌هایی در مورد گشودن «جبههٔ شمالی» جنگ از طریق گروه‌های کُرد مطرح شده است، اما ترامپ اخیراً از این گزینه صرف‌نظر کرده است. در این زمینه، استفاده از گروه‌های کُرد توسط ایالات متحده علیه ایران می‌تواند یک خطر امنیتی جدی برای ترکیه باشد. ایران نیز این احتمال را تشخیص داده و موضعی قاطع علیه سازمان‌هایی مانند پژاک اتخاذ کرده است.

توازن قومی در شمال غربی ایران نیز نقش مهمی در این فرآیند ایفا خواهد کرد. شایان ذکر است که تظاهرات در تبریز به شیوه‌ای مثبت بر هویت ترکی تأکید کرد. مهم‌ترین مسأله برای ترکیه حفظ ثبات منطقه‌ای است. تحریک آذربایجان به درگیری با ایران اشتباه دیگری خواهد بود.

اگرچه گفته شد که پهپادهای ارسالی به نخجوان توسط ایران ارسال نشده‌اند، اما اظهارات علی‌اف بسیار مشکل‌ساز بود. برنامه‌های آمریکا و اسرائیل برای اتحاد آذربایجان ــــ که از نظر جغرافیایی بین روسیه و ایران قرار دارد ــــ با آذربایجان ایران ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد. باید در نظر داشت که بخش قابل‌توجهی از نخبگان سیاسی در ایران را ترک‌های آذربایجانی تشکیل می‌دهند.

در چنین سناریویی، نباید انتظار داشت که ترکیه، به‌عنوان عضوی از ناتو، در جنگ شرکت کند و علیه ایران بجنگد. اگرچه طبق گزارش‌ها، برنامه‌های جایگزینی در این راستا تهیه شده است، اما آنکارا بسیار باتجربه‌تر از آن است که در چنین دامی بیفتد.

ناوهای هواپیمابر آمریکا در خلیج فارس

تصمیم ایالات متحده برای انتقال گروه ناو هواپیمابر خود در مدیترانه (یو اس اس جرالد فورد) از طریق دریای سرخ به‌سمت خلیج فارس نیز باید در نظر گرفته شود. اگرچه عبور از دریای سرخ به‌دلیل حوثی‌ها خطراتی دارد، اما ایالات متحده ممکن است به‌دلایل مختلف این ریسک را بپذیرد.

دلیل اول می‌تواند ایجاد یک معماری عملیات هوایی باشد که قادر به اعمال فشار بر ایران از جهات مختلف، حتی از فواصل دور باشد. اگر ناوهای هواپیمابر به‌طور هم‌زمان در دریای عرب، دریای سرخ، و شرق مدیترانه مستقر شوند، ایران می‌تواند از چندین جبهه تحت فشار قرار گیرد.

احتمال دوم این است که هواپیماهایی که از این ناوها عملیات انجام می‌دهند، ممکن است پشتیبانی هوایی از راه دور را برای اسرائیل فراهم کنند. ماموریت‌های گشت هوایی رزمی که توسط هواپیماهای ناوهای هواپیمابر آمریکایی انجام می‌شود، می‌تواند با ارائهٔ پشتیبانی هشدار اولیه، بار اسرائیل را کاهش دهد.

احتمال سوم، بازدارندگی به‌جای حمله مستقیم است. ایالات متحده اغلب از ناوهای هواپیمابر به‌عنوان ابزاری برای فشار روانی و نمایش قدرت استفاده می‌کند.

با این حال، ناوهای هواپیمابر نمی‌توانند از نزدیک به سواحل ایران نزدیک شوند. قابلیت‌های ایران در موشک‌های بالستیک، زیردریایی‌ها، موشک‌های کروز و پهپادها تهدیدهای جدی برای چنین دارایی‌های دریایی بزرگ محسوب می‌شود.

احتمال دیگر این است که اگر حوثی‌ها (انصارالله) به‌طور کامل وارد جنگ شوند و تنگهٔ باب المندب به شیوه‌ای مشابه هرمز بسته شود، و در نتیجه تجارت دریایی از منطقه هند و اقیانوس آرام قطع شود، عملیات نظامی علیه یمن نیز می‌تواند مورد بررسی قرار گیرد.

گزینهٔ دیگر این است که گروه ضربت ناو هواپیمابر لینکلن را کنار گذاشته و کشتی‌های اسکورت آن ــــ به‌ویژه آن‌هایی که ذخایر مهمات خود را تمام کرده‌اند ــــ را برای تأمین مجدد به دیگو گارسیا یا بنادر هند اعزام کند.

نتیجه‌گیری

در زمان نگارش این سطور، جنگ هفته اول خود را به پایان رسانده است. ایالات متحده و اسرائیل به پیروزی سریع و قاطعی که انتظار داشتند، دست نیافته‌اند. این درگیری به‌تدریج، به‌جای یک عملیات کوتاه مدت، به یک جنگ طولانی و طاقت فرسا تبدیل می‌شود.

این وضعیت، دولت واشنگتن را به جست‌وجوی یک داستان موفقیت جدید که بتوان آن را به عموم ارائه داد، سوق می‌دهد. اظهارات اخیر ترامپ مبنی بر این‌که «سقوط کوبا اکنون فقط مسألهٔ زمان است» در این زمینه قابل توجه است. عدم دستیابی به نتیجهٔ سریع در جبهه ایران ممکن است باعث جست‌وجوی یک پیروزی نمادین و سریع علیه یک هدف ضعیف‌تر شده باشد.

علی‌رغم روایت‌های ارائه شده توسط هگزت و ترامپ، واقعیت در عمل متفاوت به‌نظر می‌رسد. ایران مدت‌ها است که برای یک جنگ فرسایشی آماده شده است و تنگهٔ هرمز در مرکز استراتژی آن قرار دارد.

اگرچه ایالات متحده و اسرائیل در مرحلهٔ دوم جنگ از قدرت آتش شدید استفاده کرده و پناهگاه‌های زیرزمینی ایران را هدف قرار داده‌اند، اما دستیابی به نتایج قاطع آسان به‌نظر نمی‌رسد. ایران، با تکیه بر این ساختار دفاعی عمیق، قصد دارد جنگ را طولانی‌تر کرده و هزینه‌های نظامی، اقتصادی و سیاسی را برای طرف مقابل افزایش دهد.

علاوه بر این، این واقعیت که ایالات متحده تاکنون هزاران مهمات دقیق استفاده کرده است، با توجه به چرخه‌های تولید طولانی مورد نیاز برای جایگزینی این سلاح‌ها، مشکل دیگری را در مورد پایداری جنگ ایجاد می‌کند.

علاوه بر این، نباید احتمال کشیده شدن ناتو به جنگ از طریق آذربایجان و ترکیه از طریق عملیات‌های پرچم دروغین را نادیده گرفت. با این حال، افکار عمومی جهان به‌طور فزاینده‌ علیه وقایع غزه و علیه سیاست‌های ایالات متحده، که بیشتر و بیشتر به زور و اجبار متکی است، واکنش نشان می‌دهد.

حتی اگر دولت‌ها تحت فشار تصمیم بگیرند، حمایت عمومی به‌تدریج ضعیف خواهد شد. افزایش انتقادات در اسپانیا و بررسی خروج اندونزی از کمیتهٔ صلح غزهٔ ترامپ، نشانه‌های اولیه این روند هستند. قیام شیعیان، که در بحرین آغاز شده است، را نیز باید با دقت دنبال کرد.

در نتیجه، نباید انتظار داشت که ایران به‌سرعت تسلیم شود. بحران هرمز صرفاً یک نوسان بازار نیست که بر قیمت نفت تأثیر می‌گذارد، بلکه یک شوک واقعی در عرضه است که شریان اصلی لجستیکی سیستم انرژی جهانی را هدف قرار داده است.

بنابراین، جنگ ایران را نمی‌توان صرفاً به‌عنوان یک درگیری منطقه‌ای در نظر گرفت. این یک نقطهٔ عطف تاریخی است که می‌تواند تأثیراتی عمیق بر بازارهای انرژی، سیستم مالی و توازن قدرت جهانی داشته باشد.

آنچه امروز در ایران می‌گذرد نه‌تنها یک جنگ است، بلکه منادی دردناک دوران جدیدی است که در آن هژمونی غرب در حال فروپاشی است و جهان به‌تدریج به‌سمت یک نظم چندقطبی حرکت می‌کند.

ایران نه‌تنها برای خودش، بلکه برای جنوب جهان و برای کشورهایی که با استعمار مخالفند، مقاومت می‌کند.

ــــــــــــــــــــ
* دریاسالار جم گوردنیز،  نویسنده، متخصص ژئوپلیتیک، نظریه‌پرداز و خالق دکترین «وطن آبی ترکیه» (ماوی وطن). او به‌عنوان رئیس دپارتمان استراتژی و سپس رئیس بخش طرح‌ها و سیاست‌ها در ستاد نیروهای دریایی ترکیه خدمت کرده است. او به‌عنوان وظایف رزمی خود، بین سال‌های ۲۰۰۷ تا ۲۰۰۹ به‌عنوان فرمانده گروه کشتی‌های آبی ـ خاکی و ناوگان مین خدمت کرده است. او در سال ۲۰۱۲ بازنشسته شد. او در سال ۲۰۲۱ بنیاد «وطن آبی» حمید ناجی را تأسیس کرد. او کتاب‌های متعددی در زمینه ژئوپلیتیک، استراتژی دریایی، تاریخ دریایی و فرهنگ دریایی منتشر کرده است. او همچنین عضو افتخاری ATASAM است. او عضو پژوهشی مرکز تحقیقات جهانی شدن (CRG) است.

منبع: گلوبال ریسرچ، ۱۱ مارس ۲۰۲۶
https://www.globalresearch.ca/the ـ iran ـ war ـ breaking ـ point ـ global ـ order/۵۹۱۸۵۷۷