برادران و خواهران استالین

والری بورت (Valery BURT) – روزنامهنگار، مورخ، نویسنده
ا. م. شیری– درس مقاومت دیگری برای رزمندگان مدافع میهن ما- ایران در جبههها و در پشت جبهه، در خیابانها و میادین در برابر ستون پنجم دشمنان امپریالیستی و صهیونیستی.
***
او ناکامیهای نظامی را با غافلگیرکننده بودن حمله توضیح میداد و از «خیانتکارانه بودن» اقدام هیتلر سخن میگفت.
مهمترین رویداد روزهای نخست ژوئیۀ ۱۹۴۱، سخنرانی رهبر اتحاد شوروی بود. شهروندان این کشور انتظار داشتند که او در همان روز سرنوشتساز ۲۲ ژوئن با آنان سخن بگوید. آنان همچنین در روزهای بعد، هنگامی که گزارشهای تلخ یکی پس از دیگری از جبهههای جنگ کبیر میهنی میرسید، امیدوار بودند صدای رهبر خود را بشنوند. اما او سکوت کرد. آیا در حال تأمل، تحلیل اوضاع و جستوجوی واژههای مناسب بود؟ شاید. سرانجام، در دوازدهمین روز جنگ، استالین پشت میکروفون قرار گرفت. کشور در اضطراب و سکوت سنگین فرو رفت.

ایلیا ارنبورگ، نویسنده، بعدها چنین به یاد میآورد: «صبح زود، سوم ژوئیه به سخنرانی استالین گوش میدادیم. به نظر میرسید که او مضطرب است. صدای نوشیدن آبش شنیده میشد و سخنانش را نیز به شکل غیرمعمول آغاز کرد. ما را «برادران و خواهران»، «دوستان» خطاب کرد. استالین شکستهای نظامی را با غافلگیرکننده بودن حمله توضیح داد و از «خیانت» هیتلر سخن گفت. در عین حال، بار دیگر تأکید کرد که به لطف پیمان آلمان و شوروی، ما زمان خریدیم و توانستیم خود را برای دفاع آماده کنیم. همه در سکوت گوش میدادند. روز هنگام، در شهر قدم میزدم. مسکو غرق در گرمای تابستان بود. مردم در بلوارها، پارکها و در مقابل ورودی ساختمانها با یکدیگر گفتوگو میکردند. در میدان پوشکین، نقشۀ بزرگی در ویترین روزنامۀ ایزوستیا نصب شده بود. اهالی مسکو با چهرههایی گرفته به آن خیره میشدند و سپس به خانههای خود میرفتند. چه کسی میداند که در دل هر یک از ما چه اندازه سردرگمی، اندوه و نگرانی تلنبار شده بود! اما آن روزها، فرصت پرداختن به داوریهای تاریخی نبود. فاشیستها به سوی مسکو پیشروی میکردند».
تا حدی نمادین بود که در همان روز، سوم ژوئیه، در جریان نبردهای منطقۀ بالتیک، نخستین ژنرال ورماخت، اتو لانسل، کشته شد. او به دست یک تکتیرانداز از لشکر ۱۱۲ تفنگداران پِرم هدف گلوله قرار گرفت. در مجموع، در طول جنگ، ۹۶۳ ژنرال آلمانی در خاک روسیه جان خود را از دست داد که از این میان، ۲۸۹ نفر مستقیماً در میدانهای نبرد کشته شد.
… در خارج از کشور نیز نبرد این دو قدرت بزرگ با دقت دنبال میشد. مؤسسۀ افکارسنجی آمریکا بمنظور مشخص کردن همدلیها و مخالفتهای مردم آمریکا نظرسنجی انجام داد. ۷۲ درصد پاسخدهندگان اعلام کردند که مایلاند اتحاد شوروی در جنگ پیروز شود و تنها ۴ درصد خواهان پیروزی آلمان بودند.
آندری گرومیکو، مشاور سفارت آمریکا و وزیر امور خارجۀ آیندۀ اتحاد جماهیر شوروی، در گزارشی به مسکو نوشت: «اکثریت قاطع ژنرالهای ارتش آمریکا امیدوار بودند که هم آلمان هیتلری و هم اتحاد شوروی در این جنگ فرسوده شوند. این امیدها با خواستههای محافل بزرگ صنعتی نیز همسو بود… آنها خواهان پیروزی هیتلر نبودند… اما بیشتر از آن، خواهان پیروزی اتحاد شوروی نیز نبودند».
یکی از خبرنگاران غربی، «یک انگلیسی با روح روسی»، الکساندر ورت، متولد سن پترزبورگ و مقیم روسیه تا سال ۱۹۱۷، از سوی روزنامۀ «منچستر گاردین» به اتحاد جماهیر شوروی اعزام شد. ورت در چهارم ژوئیه برای نخستین بار در خیابانهای مسکوی زمان جنگ قدم زد و با شگفتی و کنجکاوی به چهرههای مردم مینگریست. آنچه او را شگفتزده کرد، این بود که در چهرۀ مردم اثری از ترس دیده نمیشد. آنان لبخند میزدند و با شور و نشاط با یکدیگر گفتوگو میکردند. این خبرنگار نوشت که «مردم در خیابانها گاهی شوخی میکردند و میخندیدند، هرچند نکتۀ قابل توجه این بود که تنها شمار اندکی آشکارا دربارۀ جنگ سخن میگفتند».
ورت همچنین نوشت که مسکو در آن زمان دچار نوعی «تب جاسوسهراسی» شده بود. شاید این وضعیت تا حدی ناشی از هشدار استالین در سخنرانیاش دربارهٔ خطر جاسوسان و خرابکاران بود. این روزنامهنگار خود شاهد بود که نیروهای نظامی انگلیسی، که با کامیون حامل بارِ هیئت دیپلماتیک در حال حرکت بودند، توسط مأموران پلیس (میلیس) متوقف شدند. زیرا، لباس نظامی ناآشنای آنان باعث سوءظن مأموران شده بود. بلافاصله، جمعی نگران و هیجانزده در اطراف آنان گرد آمد و بسیاری از مردم گمان کردند که این خارجیها، مأموران هیتلر هستند.
ژان-ریشار بلوک، نویسندۀ فرانسوی در یک گزارش رادیویی خطاب به هموطنان خود، زندگی در پایتخت اتحاد شوروی را توصیف کرد. به گفتۀ او، سختیهای جنگ هنوز تأثیر چندانی بر زندگی شهروندان نگذاشته بود. مردم با بستههای بزرگ توتفرنگی در دست که از کریمه آورده شده بود، از فروشگاهها بیرون میآمدند. بر پیشخوان مغازهها تودههای گلکلم، کدو تنبل و خیار دیده میشد و انواع فرآوردههای سوسیس و کالباس و نیز نان سفید و سیاه با تنوع فراوان به فروش میرسید.
بلوک همچنین تجمع مردم را در برابر ویترینهایی که «اطلاعیههای جبهه در آنها نصب میشد، در کنار نقشههای جغرافیایی که دیوار بیرونی دکههای روزنامهفروشی را پوشانده بود، و نیز مقابل پوسترهای رنگارنگ با مضامین ضد فاشیستی و کاریکاتورهای تند و گزندهای که سران نازی را به تصویر میکشیدند، مشاهده کرد. مردم با صدای بلند رباعیهای کوبنده، سرودههای شاعران مشهور یا گمنام برای همنوایی با این کاریکاتورها را میخواندند. پیوسته نام «هیتلر» به گوش میرسد که با صفتهایی متناسب و تحقیرآمیز همراه بود».
…در ۲۱ ژوئیه نخستین حملۀ هوایی دشمن به مسکو آغاز شد. هواپیماهای آلمانی که از چهار جهت به سوی مسکو پرواز میکردند، با مقاومت شایسته روبهرو شدند و ۲۲ فروند از هواپیماهای لوفتوافه سرنگون گردید. این حملۀ هوایی پنج ساعت و نیم ادامه داشت.
در مسکو ویرانیهای قابل توجهی به بار آمد. نخستین بمب در نزدیکی ایستگاه متروی «آیروپورت» (فرودگاه)، در محل ساختمان کنونی دانشگاه فنی دولتی خودرو و جادهسازی مسکو منفجر شد. یکی از بمبهای سنگین، سقف تالار گئورگیِ کاخ بزرگ کرملین را شکافت، اما خوشبختانه منفجر نشد.
از آن پس، بمبارانهای پایتخت بهطور منظم ادامه یافت. این حملات همواره با جملهای همراه بود که الکساندر اوکولیچف، گوینده رادیوی سراسری شوروی، اعلام میکرد: «شهروندان! خطر حمله هوایی».
این سه واژۀ اندوهبار، بلافاصله با به صدا درآمدن آژیرهای هشدار همراه میشد. وسایط حملونقل عمومی از حرکت بازمیایستادند، نیروهای پدافند هوایی در مواضع خود مستقر میشدند و مردم شهر به پناهگاههای ضدبمب میرفتند.
ارسکین کالدول، نویسنده و خبرنگار مجلۀ آمریکایی «Life»، بعدها چنین یادآوری کرد:
«هزاران بمب آتشزا، به اندازۀ یک خیار بزرگ گلخانهای، بر ساختمانها و خیابانها فرو میریخت. هفتهها تمرین هشدارهای هوایی نتیجه داد. آتشنشانان و شهروندان مسکو که بر پشتبام همۀ ساختمانها کشیک میدادند، توانستند از شهر در برابر آتش حفاظت کنند. هنوز «بمب آتشزا» به زمین نرسیده بود که آن را با شن میپوشاندند یا به بشکههای آب، که در تمام شیروانیها و پشتبامها قرار داشت، میانداختند. زبانههای سرخ آتشسوزیها معمولاً خیلی زود خاموش میشد. زیرا، آتشنشانان با سرعت آتش را مهار میکردند… صدها نورافکن، پرتوهای خود را به آسمان میپاشیدند. توپخانه ضدهوایی که به صورت حلقهوار پیرامون مسکو مستقر شده بود، بیوقفه شلیک میکرد. همچنین مسلسلهای ضدهوایی و توپهای سبک نصبشده بر پشتبامها نیز آتش میگشودند».
…در ۱۶ ژوئیه ۱۹۴۱، هیتلر دربارۀ اهداف آلمان در جنگ با اتحاد شوروی نشستی برگزار کرد که نمایندگان عالیرتبۀ رهبری رایش سوم نیز در آن حضور داشتند. از جمله برنامههای او این بود، که کریمه را بهطور کامل از ساکنان بومی «پاکسازی» کرده و آلمانیها را در آنجا اسکان دهد.
پیشوا همچنین تأکید کرد که هرگونه سخن در این بارۀ که آلمان قصد دارد به مردم اوکراین غربی استقلال اعطا کند، کاملاً پوچ و بیمعناست.
او تصریح کرد که هیچیک از اسلاوها، از جمله اوکراینیها، نباید حق حمل سلاح داشته باشند. با این حال، بعدها به دلیل ناکامیهای پیدرپی در جبهه، مقامات نازی ناچار شدند ملیگرایان اوکراینی (باندریها) را به یگانهای اساس جذب کنند. با وجود این، همچنان با مردم این جمهوری به عنوان نمایندگان «نژاد پستتر» رفتار میشد.
در ماه ژوئیه، ورماخت به پیشرویهای موفق خود، با وجود تحمل تلفات سنگین، ادامه داد. هنوز در برلین اثری از ترس و هراس دیده نمیشد، اما نشانههای نگرانی آشکار شده بود.۳۰ ژوئیه، وزیر تبلیغات آلمان، جوزف گوبلز، در دفتر خاطرات خود تقریباً به ستایش دشمن پرداخت. او نوشت: «برداشت کلی این است که میتوان گفت بلشویکها در سراسر جبهه تحت فرماندهی خوبی عمل میکنند و بهویژه در دفاع، بهسرعت خود را با تاکتیکهای رزمی آلمان تطبیق میدهند. فعالیت شگفتانگیز و بسیار ماهرانۀ نیروی هوایی شوروی که همچنان با پشتیبانی نیرومند جنگندهها در نبردهای زمینی دخالت میکند، چشمگیر است. هنوز نمیتوان از بحران سخن گفت. اما با این حال، کارها کندتر از آن چیزی پیش میرود که خوشبینان ما انتظار داشتند».
در همان زمان، در محور سمولنسک، یگانهای آلمانی ناچار شدند موضع دفاعی بگیرند و این امر باعث کُند شدن پیشروی آنها به سوی مسکو شد. اما در جبهۀ جنوبغربی، اوضاع روزبهروز وخیمتر میشد. ورماخت به کییف، شهری که هیتلر دستور داده بود تا ۸ اوت تصرف شود، نزدیک میشد. قرار بود در همان روز، در خیابان خریشاتیک رژۀ نظامی برگزار شود.
اما، این دستور با مقاومت شجاعانۀ سربازان ارتش سرخ خنثی شد. آنها با وجود تحمل تلفات عظیم، بیش از یک ماه از مادر شهرهای شوروی دفاع کردند.
٧ مرداد- اسد ١۴٠۵









