بحران فقر در افغانستان: عوامل، چشمانداز و راهکارهای مقابله با آن
افغانستان در یکی از تاریکترین برهههای تاریخ معاصر خود بصورت عمومی و به ویژه از نظر معیشتی قرار دارد. فروپاشی نظام پیشین، قطع ناگهانی کمکهای بینالمللی که پیش از این ۷۵ درصد بودجه عمومی را تأمین میکرد، و تحریمهای بانکی، شوک عظیمی به بدنه ضعیف اقتصاد کشور وارد کرد. امروز، فقر تنها یک پدیده اقتصادی نیست، بلکه به عامل اصلی فروپاشی شیرازههای اجتماعی و مهاجرتهای تودهیی تبدیل شده است. عاملهای گوناگون بالای این وضعیت اثر گذار بوده اند که مهمترین آنها فساد جانسوز و نبود کامل توانایی درمدیریت بحران، نبود یک دولت مشروع، قانونمدار و خدمتگزار که از اراده مردم برخاسته باشد، قطع کمک های بشر دوستانه به شمول کمکهای امریکا، بسته شدن راه ترانزیت با پاکستان و بیش از همه بازگشت اجباری و ظالمانه پناهندههای افغانستان از پاکستان و ایران هست که بر وخیم شدن بیش از پیش این بحران جانسوز افزوده است. دورنمای این وضعیت چگونه خواهد بود؟ و همچنان راه ها و روشهای مبارزه با این فقر کشنده و بسیار گسترده کدام ها خواهند بود؟ اینها مسایلی اند که در این جستار با استفاده از یادداشتها و منابع انترنیتی به گونه بسیار فشرده به بررسی گرفته شده اند.
اول: عوامل تشدید کننده بحران:
لایه های گوناگونی که در بالا نگاشته شده هر کدام در گسترده شدن و تعمیق بحران فقر اثر گذار بوده اند که به مهمترین آنها پرداخته میشود.
- نبود یک دولت مشروع و قانونمدار: دولتی که از اراده و خواست مردم کشور بوجود آمده باشد. در شرایط و وضعیت موجود یک گروهی از ملا های متحجر، متعصب، قوم گرا و ناآگاه از جهان امروز و در مخالفت جدی با تمام ارزشهای انسانی و حقوقی بین المللی با خشونت کامل و از بین بردن عزت و کرامت انسانی زن و مرد در افغانستان بالای این سرزمین حکومت میراند. این نوع به اصطلاح حکومتداری و آنهم در دهه سوم قرن بیست و یکم بدترین نمونه در تاریخ جهان را به نمایش میگذارد که با مغزشویی کودکان و جوانان، ایجاد هزاران مدرسه جهادی در سراسر کشور و تلقین افراطگرایی مذهبی، آن را به یک خطر بسیار بزرگ و جدی منطقهیی و بین المللی مبدل میگرداند.
- اخراج اجباری پناهجویان: بازگشت ناگهانی و اجباری بیش از پنج میلیون پناهجو از ایران و پاکستان، شوک عظیم بر زیرساخت های لرزان کشور وارد کرده و همچنان فشار مضاعفی بر منابع محدود داخلی (آب، مسکن و نان) وارد کرده است. این افراد که بیشترینه با دست خالی باز میگردند و هست و بود شان به شکل بسیار ظالمانه و غیر انسانی از آنان گرفته میشود، خود به جمعیت نیازمند و سخت محتاج افزود میشوند.
- انسداد مسیرهای ترانزیتی: وابستگی شدید افغانستان به بنادر پاکستان به عنوان یک اهرم فشار سیاسی علیه اقتصاد افغانستان و تنش های سیاسی مداوم که منجر به بستن مرزها میشود، قیمت کالاهای اساسی و سوخت را به شدت افزایش داده است.
- تغییرات اقلیمی و خشکسالی: افغانستان یکی از آسیب پذیرترین کشورها در برابر تغییرات اقلیمی است. چندین سال خشکسالی پیاپی، زراعت را که ستون فقرات اقتصاد روستایی میباشد، فلج کرده است.
- انزوای دیپلماتیک و بانکی: نبود شناسایی بین المللی باعث شده است که سرمایه گذاری خارجی دولتی به صفر برسد و سیستم بانکی نتواند با جهان تعامل کند که این امر بگونه مستقیم بازرگانان و بخش خصوصی را خساره مند ساخته است.
دوم: دورنمای وضعیت (به کدام سو می رویم؟)
اگر وضعیت همینگونه که هست، ادامه یابد، سه سناریوی احتمالی را میتوان پیش بینی کرد.
سناریوی نخست (تداوم فرسایش): کاهش تدریجی طبقه متوسط و تبدیل شدن جامعه به دو قطب «اقلیت بسیار کوچک برخوردار» و «اکثریت مطلق زیر خط فقر». این وضعیت منجر به افزایش بزهکاری، اعتیاد و فروش دارایی های اندک خانوارها میشود.
سناریوی دوم (بحران امنیت غذایی حاد): با کاهش کمکهای نهادهای بین المللی مانند ( WFP) به دلیل بحرانهای جهانی دیگر مانند اوکرائین و غزه، خطر قحطی در مناطق دورافتاده افغانستان جدیتر خواهد شد.
سناریوی سوم (مهاجرتهای غیر قابل کنترول): فشار فقر باعث میشود نیروی کار جوان و متخصص، به هر قیمتی کشور را ترک کنند که خود باعث «تخلیه ژنتیکی و مغزی» کشور شده و بازسازی آینده را ناممکن میسازد.
سوم: راهکارهای و روشهای مبارزه با فقر
مبارزه با فقر در چنین ابعادی نیازمند یک استراتژی چندجانبه است:
- گذار از «کمکهای بشردوستانه» به «توسعه پایدار»
کمک های مقطعی (توزیع آرد و روغن) مسکن هستند نه درمان. جامعه جهانی و نهادهای داخلی باید روی پروژه های کوچک کارآفرینی ، بازسازی سیستم های آبیاری و حمایت از صنایع دستی تمرکر کنند تا مردم خود تولید کننده ثروت باشند.
- مدیریت آب و زراعت مدرن
افغانستان منابع آبی غنی دارد اما مدیریت درستی ندارد. ساخت بندهای کوچک و ترویج کشتهای جایگزین که به آب کمتری نیاز دارند، می تواند امنیت غذایی را در روستاها تامین کند.
- دیپلماسی اقتصادی فعال
حکومت برسرکار باید با تفکیک مسائل سیاسی از مسائل معیشتی، راه های ترانزیتی جایگزین مانند کریدور واخان، کریدور شمال ـ جنوب، تقویت خطوط ریلی و جاده یی که آسیای میانه را به بندر چابهار ایران وصل کند تا وابستگی مطلق به یک مسیر (پاکستان) کاهش یابد.
- حمایت از آموزش و اشتغال زنان
حذف نیمی از پیکره فعال جامعه (زنان) از چرخه اقتصاد، ضربه جبران ناپذیری به درآمد خانوارها زده است. بازگشت زنان به کار، سریعترین راه برای کاهش فقر در خانوادههای بی سرپرست است.
- اصلاحات اداری و مبارزه با فساد پنهان و علنی
اگر چه فساد اداری گسترده به تناسب دوران جمهوریت کذایی کمی کاهش یافته، اما شفافیت در جمع آوری مالیاتها و توزیع عادلانه ثروت و پروژهای انکشافی در تمام ولایتها ، کلید جلب اعتماد دوباره مردم و سرمایه گذاران است که با دریغ نادیده گرفته میشود.
با آنچه گفته آمد، توجه شما را به گزارشهای ملی و بین المللی که بیانگر فقر استخوانسوز و گرسنهگی جانکاه در افغانستان هست و از مرز تحمل بسیاری از خانوادهها فراتر رفته است، جلب میکنم. گزارشهای متعددی ۸صبح و سایر نهادهای بینالمللی نشان میدهد که خانوادههایی که روزگارشان با بیکاری دوامدار و خشکسالیهای پیدرپی گره خورده، ناچار شدهاند دست به اقداماتی زننده و تکاندهنده از جمله فروش کودکان شان رو بیاورند و در این مورد نمونههای را به نشر رسانیده اند. شماری از شهروندان نیز میگویند که در سرمای زمستان و محرومیت شدید، شاهد درد و رنج فرزندان و پدران و مادرانی هستند که قادر به تأمین حتا حداقل نیازهای غذایی روزانه خود نیستند. این وضعیت نشان میدهد که بیکاری و فقر افغانستان را وارد یک بحران انسانی عمیق کرده و زندگی میلیونها تن را تهدید نموده، و آیندهیی مبهم و پر از رنج برای کودکان این سرزمین رقم زده است. بر اساس گزارش اخیر کمیته بین المللی نجات حدود هفده میلیون تن در افغانستان به کمکهای غذایی فوری نیاز دارند و 4.7 میلیون، معادل بیش از ده درصد جمعیت کشور، در معرض خطر مستقیم قحطی و مرگ ناشی از گرسنگی قرار دارند. طبق آمار این کمیته بین المللی حدود 3.7 میلیون کودک شش ماهه تا پنج ساله در افغانستان از سوء تغذیه حاد رنج میبرند که نزدیک به یک سوم آنان در وضعیت سوء تغذیه حاد شدید قرار دارند.
با توجه به این وضعیت بسیار فلاکتبار و کشنده و آنچه در بالا نگاشته شد به این نتیجه می رسیم که فقر در افغانستان جز تقدیر و سرنوشت مردم افغانستان نیست، بل اینکه نتیجه زنجیره یی از ناکارآمدیهای سیاسی و فشارهای خارجی است. برای شکستن این زنجیره «اتحاد ملی» و «تغییر رویکرد از تقابل به تعامل با جهان» ضروری است. افغانستان نیازمند آن است که از یک «جغرافیه جنگ» به یک «چهارراه ترانزیتی و اقتصادی» در قلب آسیا تبدیل شود. حل فقر در افغانستان نیازمند «ثبات سیاسی در داخل» و «تنش زدایی در خارج» است. تا زمانی که یک دولت مشروع و قانونمدار بر بنیاد اراده مردم به وجود نیاید و در سطح جهانی به رسمیت شناخته نشود، سرمایه گذاران داخلی و خارجی احساس امنیت نکنند و راه برای تعامل بانکی با جهان باز نشود، پروژه های بزرگ اقتصادی همچنان با دشواری های بزرگ مواجه خواهند بود.
افغانستان و مردم صبور آن شایسته آینده یی به دور از فقر و تلاطم هستند و به این آینده روشن باید باور داشت.
به امید فردایی که در آن هیچ سفرهیی خالی و هیچ هموطنی آواره نباشد.
با حرمت
دستگیر صادقی
19 جنوری 2026