روز جهانی زن در میانۀ بحران و عقبگرد تاریخی

اعلامیۀ سازمان سوسیالیست‌های کارگری افغانستان به پیشواز هشتم مارچ، روز…

نه به جنگ، نه به استبداد؛ راه ما رهایی اجتماعی…

اعلامیه سازمان سوسیالیست‌های کارگری افغانستان در مورد جنگ امریکا-اسرائیل با…

زردشت نیچه؛ پیشگویی تراژدی ایرانی؟

Friedrich Nietzsche (1844-1900) آرام بختیاری تراژدی ایران، یا شیعه ایرانی، از زبان…

جنگ با ایران؛ معادله برنده و بازنده در ترازوی ژئوپلیتیک

نویسنده: مهرالدین مشید تهران خشمگین در نبرد برای بقا این نوشته با…

کوتاه خاطره هایی از مسکو

(کمیته سرتاسری سازمان دموکراتیک جوانان افغانستان، فستیوال جهانی جوانان و…

اعلامیه در محکومیت جنگ ارتجاعی میان پاکستان و افغانستان

سازمان سوسیالیست‌های کارگری افغانستان جنگ و صف‌آرایی نظامی میان قدرت…

بوی ریا 

برسد کاش به تو یار چو پیغام کنم  وصفی از لعل…

               کاروان وحدت 

بر خیز تا هم آ ییم ، با  کاروان وحدت  جا…

دوست دارم این وطن را !

امروز زمان آن فرارسیده است که مردم افغانستان یک‌صدا بگویند…

زبرځواکونه څنګه په نورو هېوادونو خپل نفوذ ساتي؟

ليکنه: حميدالله بسيا په ساده ډول زبرځواک  يا سوپر پاور  Superpower…

افغانستان در مدار واگرایی؛ تراژیدی‌های اجتماعی، سیاسی و رسانه‌ای

نویسنده: مهرالدین مشید با ادعا های فراتر از « پنج چاریک»…

آیا طالبان دروغ می گویند یا وزارت خارجه ی روسیه؟ …

  نوشته ی : اسماعیل فروغی       بتاریخ بیست و سوم…

د سعوديانو او تر دوی بر لاسونه هم بيا د…

عبدالصمد ازهر                 …

چهل و یکمین سالگرد وفات مولانا داکتر استاد محمد سعید…

روز پنجشنبه مورخ « هفت حوت سال ۱۴۰۴ هجری شمسی…

محکومیت تجاوز نظامی پاکستان بر افغانستان

اعلامیه و فراخوان انجمن سراسری حقوقدانان افغانستان بنام خداوند حق و…

وزیر دفاع پاکستان؛ از ناگفته های ساختاری تا راهبرد های…

نویسنده: مهرالدین مشید سیاست ابهام استراتژیک پاکستان؛ ازاعتراف‌های تاکتیکی تا ناگفته‌های…

بمناسبت روز های جهانی عدالت اجتماعی و زبان مادری

بنام خداوند حق و عدالت هموطنان گرامی، ۲۰ و ۲۱ فبروری روز…

مارکوس تولیوس سیسرو

هغه د لرغوني روم فیلسوف، سیاستوال، وکیل، ویناوال، شاعر او…

مبانی نظری عدالت اجتماعی

نور محمد غفوری بررسی نظریه‌ها و رویکردهای معاصر چکیدهعدالت اجتماعی از بنیادی‌ترین…

اینشتین؛ جمهوری خواه، سوسیالیست احساسی

Albert Einstein (1879-1955) آرام بختیاری آلبرت اینشتین: دانشمند، فیلسوف، هومانیست، جهان وطن.  آلبرت…

«
»

استراتژیِ امپریالیسم در جنگ، غسل تعمیدِ سپاه پاسداران است

بیانیۀ کمیتۀ مارکسیست ارتدوکس (ایران) خطاب به برون مرز

          قائم مقامِ قائمِ کمیتۀ مارکسیست ارتدوکس

 تهران زیر بمباران

یکشنبه، ۱۰ اسفند ۱۴۰۴

در تاریخ ۲۰ دی‌ماه با انتشار اطلاعیه‌ای اعلام کردیم که آلترناتیوِ امپریالیسم در بطنِ خودِ جمهوری اسلامی نهفته است؛ چرا که امپریالیسم تنها به پشتوانۀ بورژوازی داخلی در هر کشوری، موفق به کودتا و استقرار دولت‌های دست‌نشانده برای مقابله با خطر کمونیسم شده است. در آنجا اعلام کردیم که قصد امپریالیسم در ایران، تبدیل «بحران سرمایه‌داری» به «بحرانِ مدیریتِ بحرانِ سرمایه‌داری» است. سخنان اخیر ترامپ، به‌عنوان نمایندۀ امپریالیسم، صحت استدلالِ بیستم دی‌ماه در بیانیۀ کمیتۀ مارکسیست ارتدوکس را به اثبات رساند. نکتۀ کلیدی در صحبت‌های او، فرمان به سپاه پاسداران، ارتش و نیروهای امنیتی و مسلح جمهوری اسلامی بود. وی تأکید کرد که این نیروها باید سلاح را زمین بگذارند؛ زیرا پیش از این نیز به‌دنبال مصونیت قضایی بوده‌اند و باید به‌طور مسالمت‌آمیز با «میهن‌پرستان ایرانی» ادغام شوند. عملکرد ترامپ مانند عملکردِ نمایندگان جمهوری اسلامی در روابط سرمایه‌داری جهانی مشروط شده و صرفاً اراده‌گرایانه نیست. این غسلِ تعمیدِ دیپلماتیک و مصونیت کامل سپاه از جانب امپریالیسم است؛ به‌طوری‌که قراردادها و املاک متعلق به آن‌ها در «ایران جدید» محترم شمرده خواهد شد، مشروط بر اینکه وفاداری خود را به‌جای اعضای دیگر دهکدۀ سرمایه‌داری، به امپریالیسم آمریکا اعلام کنند.

در منطق امپریالیسم و نوکرانِ ارتجاعیِ داخلی‌اش که ضد هرگونه تحول ساختاری از پایین (توسط پرولتاریا) هستند، سپاه پاسداران یک نهاد سرمایه‌داریِ کلیدی است که شریان‌های حیاتیِ اقتصاد، نفت و شبکۀ اطلاعاتی را در دست دارد. این نهاد تنها نمایندۀ بورژوازیِ تحت‌فشار در ایران است که می‌تواند مأموریت ترامپ را بدون جنگی طولانی‌مدت و اختلال در بازار جهانی به پایان برساند. دستگاه امنیتیِ سلطۀ سرمایه باید در حالی که مهره‌هایی چون رضا پهلوی را از پیش بزرگ کرده و ساده‌لوحان را سرِ کار گذاشته‌اند، مانند مار پوست بیندازد و سرسپردگی‌اش را در پوشش «میهن‌پرستی» به جهانیان نشان دهد. در همین راستا، عباس عراقچی، وزیر امور خارجۀ جمهوری اسلامی، در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۴ ضمن ابراز تمایل برای کاهش تنش‌ها، برای ازسرگیری گفتگوها با آمریکا اعلام آمادگی کرد. نمونه‌ی این رفتار در مصر نیز دیده شد؛ زمانی‌که ارتش به‌عنوان بازوی سرکوب، دو بار با مردم اعلام همبستگی کرد تا بحران سرمایه‌داری را مهار کند. آن‌ها با قربانی کردنِ «مُبارک» و سپس سرنگونیِ «مُرسی»، سرانجام «سیسی» را در سال ۲۰۱۴ به قدرت رساندند که تا امروز به استثمار طبقۀ کارگر مصر مشغول است.

مقایسۀ ایران با لیبی از سوی رسانه‌ها، با تأکید بر این خدعۀ قدیمی که «نیروی سازمان‌یافته‌ای در ایران وجود ندارد»، کاملاً اشتباه است. در لیبی، آن سازوبرگِ سلطۀ مقتدری که ترامپ در سپاه پاسداران می‌بیند وجود نداشت تا از تبدیل شدنِ کشور به آزمایشگاهِ سرمایه‌داریِ جنگی جلوگیری کند. امپریالیسم شاید «سران» را حذف کند، اما بدنۀ «ساختارِ سرکوب و انحصارِ اقتصادی» را که به آن نیاز دارد، حفظ می‌کند. امروز نیز اعلام شده که رهبران جدید جمهوری اسلامی خواهان گفتگو هستند. گنده‌لات‌های سپاه و ارتش که تاکنون با پرتاب موشک و تشویق گروه‌های جهادی به بحران‌ها دامن می‌زدند، اکنون بهترین نهاد آماده برای تبدیل شدن به اپوزیسیون هستند. به‌ویژه زمانی‌که ما در قالب دو سازوبرگِ زیرزمینی و با بازوی پرولتری خود (کمیسیون مهندسین نفت، گاز، پتروشیمی و معدن) هنوز نتوانسته‌ایم ضربۀ نهایی را به نظام بزنیم، بدنۀ سپاه می‌تواند از اختلال در بازارهای جهانی جلوگیری کند. این بدنه باید به دستور فرمانده‌اش در آمریکا، پوست «روحانی» را دور انداخته، پوشش «میهن‌پرست» به تن کند و با مصادرۀ سال‌ها مبارزۀ سازمان‌یافتۀ ما و خون جان‌باختگان، به‌ویژه گمنامان، از وقوع یک انقلاب اجتماعی از پایین و پیروزی کمونیسم پیشگیری کند. آن‌ها همچنین با ممانعت از افزایش قیمت نفت و تورم که رشد تولید ناخالص آمریکا را تهدید می‌کند، مدال پیروزی را به سینۀ ترامپ می‌چسبانند تا او در رقابت با چین و روسیه پیروز شود.

بدنۀ سپاه پاسداران، به‌عنوان آلترناتیوِ امپریالیسم، موظف است از ضربات جنگ طولانی‌مدت در منطقه به اقتصاد سرمایه‌داری جهانی جلوگیری کند؛ چرا که در موقعیت جنگی، بانک‌های مرکزی مانند «فدرال رزرو» مجبورند برای مهار تورم، نرخ بهره را افزایش دهند. این جنگ که در تضاد با جنگ طبقاتی است، بازار گاز را تحت تأثیر قرار داده و ناامنی یا انسداد احتمالیِ تنگه هرمز نیز مزید بر علت شده و حتی هزینۀ بیمه‌های کشتیرانی را افزایش می‌دهد. اگرچه کارتل‌های نفتیِ بالادستی از افزایش قیمت نفت سود می‌برند، اما این اتفاق برای صنایع پایین‌دستی مانند یک کابوس عمل می‌کند. از آنجا که کارتل‌های بزرگ معمولاً در هر دو بخش فعال هستند، افزایش بیش از حد قیمت نفت خام در بازار جهانی به نفع‌شان نیست. ضمناً دولت‌های سرمایه‌داری معمولاً در زمان تورم و افزایش قیمت بنزین، برای مقابله با نارضایتی عمومی، «مالیات بر درآمدهای بادآورده» را بر کارتل‌های نفتی اعمال می‌کنند تا سودهای مازاد را بازپس بگیرند؛ اتفاقی که هم‌اکنون در بریتانیا و اتحادیه اروپا رخ داده و دردسرهای بزرگی به‌بار آورده است.

کارتل‌های نفتی که صاحب صنایع بالادستی و پایین‌دستی در قلمروهای دریایی و خشکی هستند، از بالا رفتن بی‌رویۀ قیمت‌ها راضی نیستند؛ چرا که قدرت خرید مصرف‌کننده کاهش می‌یابد. این جنگ تا این لحظه، تأمین انرژی حیاتی از خاورمیانه را به شیوه‌هایی مختل کرده که در دهه‌های اخیر بی‌سابقه بوده است. تاریخ به‌خوبی شوک نفتی سال ۱۹۷۳ را به یاد دارد؛ زمانی که کشورهای عربی عرضۀ نفت را قطع کردند و رکودی جهانی ایجاد شد. امروز سلاح نفت بسیار قدرتمندتر از آن زمان عمل می‌کند و اولین قربانیان آن، کارگران صنعت نفت و گاز در جهان هستند که با افزایش قیمت کالاهای اساسی و هزینه‌های حمل‌ونقل، به‌ویژه در صنایع پایین‌دستی، با خطر تعدیل و اخراج مواجه می‌شوند.

به گزارش بنیان‌گذارانِ «کمیسیون مهندسین نفت، گاز، پتروشیمی و معدن»، با شروع حملات به ایران، کارگران صنعت نفت و گاز هم‌زمان با افزایش جهانیِ قیمت نفت و سقوط ارزش ریال، نان و داروی خود را با ارزی تهیه می‌کنند که ساعت به ساعت ارزش خود را بیشتر از دست می‌دهد. پروژه‌های میادین نفتی در قلمروهای آبی و خشکی به حالت تعلیق درآمده‌اند. همکاران ما در اکثر مراحل تولید که در شرایط عادی نیز دستمزدهای بسیار پایینی داشتند یا ماه‌ها حقوق‌شان پرداخت نمی‌شد، اکنون حتی در صورت داشتن نقدینگی، توان خرید کالاهای اساسی را ندارند؛ چرا که دستمزدهای بخش توزیع با «قیمت‌های زمان جنگ» همخوانی ندارد.اکثریت اعضای پرولترِ کمیسیون که در تحتانی‌ترین بخش تولید انرژی و شاهرگ حیاتیِ این صنعت قرار دارند و مرکز فرماندهی انقلاب اجتماعی محسوب می‌شوند، در شرایط جنگی مجبور به جابه‌جایی شده‌اند. متخصصان بخش تعمیرات و نگهداری فنی برای محافظت از خانواده‌هایشان به پناهگاه‌ها پناه برده‌اند و همین امر، تداوم فعالیت‌های فنی را غیرممکن ساخته است. تأسیسات در حملات هوایی، مشابه جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱، به آتش کشیده می‌شوند و تخریب ارتشِ مولد به‌طور وحشیانه‌ای در حال وقوع است. این وضعیت، سازمان‌دهی اعتصابات را برای رهبران و اعضای کاربلدِ صنعت نفت با موانع جدی روبرو کرده است. اگرچه کمیسیون موظف است از طریق «صندوق‌های کارگری» که از پیش برای سازمان‌دهی اعتصاب‌ها دایر شده، اعضای خود را تأمین کند، اما مشخص نیست این توان مالی تا چه زمانی دوام خواهد آورد؛ چرا که رهبران اصلی کمیسیون تحت فشار شدیدی قرار دارند و آگاهی طبقاتیِ سازمان‌یافته نمی‌تواند شکم‌های خالی را برای همیشه پر کند. اگر میدان‌های نفتی ساکت و منابع مالی خشک شوند، کارگران سازمان‌یافته در کنار تهدید موشک‌ها، با گرسنگی و بیکاری اجباری روبرو خواهند شد؛ وضعیتی که از سوی دولت به‌عنوان بزرگترین کارفرما، و نیروهای امپریالیستی در رقابت با دیگر اعضای سرمایه‌داری جهانی و گروه‌های نوکرصفت (که سال‌ها بر طبل تحریم و جنگ کوبیدند) اعمال شده است. اعضای کمیسیون و کارگران حفاری دیگر «تولیدکننده» نیستند؛ آن‌ها به یک نیروی اجتماعی عظیم، بیکار و گرسنه تبدیل میشوند. جنگ بی‌رحمانه، نیروی کار سازمان‌یافته را در هم می‌شکند و مبارزۀ ما را که اعتصابات بسیاری را سازمان‌دهی کردیم، از یک «جنبش صنفی-طبقاتی» به «مبارزه برای بقا» تقلیل می‌ یابد. در حالی که مرده‌ریگِ تبهکار پهلوی، مجاهدین در آلبانی و پاریس و سایر گروه‌ها با برگزاری کمپین‌ها، اتحادها و تبلیغات، چهرۀ خود را بزک می‌کنند و با دعوت از سناتورهای دلال، نمایشِ گردهمایی‌های بین‌المللی راه می‌اندازند. دیگران در رسانه‌هایی چون «اینترنشنال» با حضور تحلیلگرانی که روزگاری از مقامات عالی‌رتبۀ جمهوری اسلامی بودند، میزگردهای نمایشی برگزار می‌کنند، مبارزۀ سازمان‌یافته درون طبقۀ کارگر در حیاتی‌ترین صنایع (نفت، گاز، پتروشیمی و معدن) با انفجارهای عظیم و گرسنگی مطلق روبروست. اکنون رهبران کمیسیون مجبورند مبالغی را که برای زمان سازمان‌دهی اعتصابات جمع‌آوری کرده بودند، صرفِ پر کردن شکم اعضایی کنند که با خونِ دل و در جلسات خانگیِ مخفیانه، بیخِ گوش وزارت نفت و حراست، برای رهبری انقلاب اجتماعی پرورانده اند.» 

 مجددا می گوییم که [کمیسیون مهندسین نفت،گاز،پتروشیمی و معدن، دستکم از یک نمایندۀ علنی در صنعت نفت و گاز در ایران برخوردار است. مهندس ارشد نفت و از بنیانگذاران کمیسیون، سازمانده بدعتگذاری که خلاف آنانیکه ننگ را در آنطرف مرز سپر کردند، نامی به بلندای رهبری سازماندهی مبارزۀ طبقاتی در تاریخ گذشتۀ ایران و خاورمیانه را بدون سپر میخواهد. کمیسیون مذکور، سازمان‌دهندۀ اعتصابات در صنایع نفت، گاز، پتروشیمی و معدن، از جمله «اعتصاب سیری» و «پارس جنوبی» است؛ اعتصاباتی که پیش‌تر به‌صورت غیررسمی اما صریح اعلام شده بودند و از دیدگان رهبران پوزیسیون خارج از کشور نیز پوشیده نیستند. مهندس ارشد صنعت نفت، از بنیانگذاران طبق سیاست‌های کمیسیون و در تقابل با تولید و بازتولیدِ «شوراهای مجازی» در خارج از کشور (که هیچ نقشی در خط تولید ندارند)، تعمداً از سال‌های قبل با انتشار ویدئوهایی از حضور علنی خود در میدان‌های نفتی هنگام کار، در پلتفرم‌های اجتماعی حضور یافت؛ یعنی تنها جایی که امکان مشاهده و ارتباط با رهبران پوزیسیون وجود دارد..]

در تماس تلفنی از تهران با یکی از دوستداران «کمیته مارکسیست ارتدوکس» در خارج از کشور، متوجه شدیم اخبار کشتار و بمباران شهرهای ایران (که اکنون به چابهار در سیستان و بلوچستان نیز بسط یافته) سانسور می‌شود. این در حالی است که در روز دوم، حملات بسیار شدیدتر شده و صدها موشک تاکتیکیِ سنتکام و بمب‌های سنگین به سوی تهران، بیمارستان‌ها و مراکز درمانی (به‌ویژه بیمارستان کودکان)، مراکز فوریت‌های پزشکی در خیابان ایرانشهر، دانشگاه‌ها، هتل‌ها، مراکز خرید و سوپرمارکت‌های اطراف فرودگاه مهرآباد و مناطق مسکونی پرتاب شده است. انفجارهای مهیبی در محدودۀ چهارراه سیدخندان، قصر، میدان ونک و خیابان مطهری با قصد کشتار وسیع غیرنظامیان رخ داده است. همچنین دانشگاه‌های تبریز، پالایشگاه فجر جم، زیرساخت‌های نفتی-انرژی در جفیر و خطوط هوایی هدف قرار گرفته‌اند.

علیرغم اینکه پوزیسیون در خارج از کشور و مافیای رسانه‌ای، احتمالاً مجدداً از فیلترینگ اینترنت برای منافع جنایتکارانۀ «بشردوستانه» خود سخن می‌گویند، حقیقت این است که شبکه‌های ایرانسل و همراه اول به دلیل برخورد موشک به زیرساخت‌های مخابراتی، نیروگاه‌ها و پست‌های برق، دچار قطع ارتباط شده‌اند. جاهلانِ همه‌چیزدان و متخصصان مهندسی افکار عمومی، این مسئلۀ ساده را از یاد می‌برند که وقتی سخت‌افزارها با موشک ویران می‌شوند، نرم‌افزار نمی‌تواند کاری انجام دهد و فیلترینگ دیگر معنایی ندارد. این آغاز جنگی است که موج‌های آن نه فقط ایران، بلکه کویت، عمان، دبی، قطر، عربستان و سایر کشورهای منطقه را به خاک و خون کشیده است؛ چرا که اعضای اصلی سرمایه‌داری جهانی در این رابطه توافق ندارند و چین و روسیه از این وضعیت ذی‌نفع نیستند. جنگ‌های سراسر جهان با یکدیگر در ارتباطند و حتی برای مصرف‌کنندگان پوشش‌های سطحیِ بی‌بی‌سی، صدای آمریکا و اینترنشنال نیز قابل درک است که پشت این درگیری‌ها، تقابل فزاینده بین ایالات متحده و چین نهفته است؛ تضادی که در جنگ تجاری با هدف تضعیف چین و مطیع‌کردن متحدان اروپایی نمود می‌یابد. فوران جنگ علیه ما در ایران، بدون درک این تضادهای جهانی غیرقابل توضیح است.

ما تشکیلاتِ زیرزمینیِ متشکل از دو سازوبرگِ به‌هم‌تنیده در حیاتی‌ترین بخش‌های صنعتی—نفت، گاز، پتروشیمی و معدن—هستیم که از درون و بیرونِ طبقۀ کارگر سازمان یافته‌ایم. برای ما، مرگ یا حیات خامنه‌ای فاقد ارزش است. پیش‌تر نیز در بیانیه‌های پس از عملیات‌های مسلحانه یا سازمان‌دهی اعتصابات اعلام کرده‌ایم:«بسنده کردن به نکوهشِ رهبران سرمایه‌داری در ایران، از خامنه‌ای تا رئیس‌جمهور، و معرفی سیاست‌های آنان به عنوان تنها عامل بحران، چیزی جز لاپوشانیِ تناقضاتِ درونیِ سرمایه در ایران نیست؛ این رویکرد دقیقاً زمینه‌سازیِ بورژوازیِ خارج‌نشین برای مداخله‌ی راهبردی و تسهیلِ بازتولید سرمایه در ایران است.» امروز می‌افزاییم: اپوزیسیون بورژوازی مخصوصا سوداگران جنگ که مدعی جنگ با رژیم ولی‌فقیه است، با حذف فیزیکی خامنه‌ای (که البته ما برخلاف این جریان‌ها، به اخبار سپاه و رسانه‌های زرد متکی نیستیم)، باید مانند عملیات‌های نمایشی- تبلیغاتی و غیرواقعی اخیرشان در تهران، شعار “مرگ بر جمهوری اسلامی” را علیه برنامۀ خود یعنی “جمهوری اسلامیِ دموکراتیک” سر دهد. چرا که پزشکیان نه از یک فرد، بلکه از مجمعی برای جایگزینی علی خامنه‌ای خبر داد.

در تحلیل روندهای سیاسی معاصر، با نوعی منطق پارادوکسیکال مواجه هستیم: گاهی اوقات، یک مأموریت تاریخی که به‌طور طبیعی با هویتِ یک جناح خاص پیوند خورده است، تنها توسط جناح مخالف به سرانجام می‌رسد. تاریخِ معاصر سرشار از نمونه‌هایی است که در آن‌ها رهبرانِ محافظه‌کار و تندرو، به‌دلیل داشتن پایگاه قدرتِ مستحکم و نفوذ در نهادهای سنتی، توانسته‌اند کارهایی کنند که جریان‌های راست افراطی دیگر هرگز جراتِ نزدیک شدن به آن‌ها را نداشتند؛ اقداماتی نظیر برقراری روابط دیپلماتیک با دشمنان دیرینه یا اعطای استقلال به مستعمرات و التماس از امپریالیسم و مصرف سرمایه های هنگفت برای حمله به ما، غالباً توسط کسانی محقق شده که خود روزی سرسخت‌ترین مخالفانِ این دست اقدامات بوده‌اند. این منطق پارادوکسیکال درباره‌ی پوزیسیون بورژوازی در خارج از کشور و در رأس آن سازمان مجاهدین لیس صادق است.

در هنگامه ای که جنگی چنین خونین و ویرانگر آغاز می‌شود، نمی‌توان از پایان آن سخن گفت. شاید روشنفکران و مفسران خارج‌نشین در این باره پرچانگی کنند، اما برای ما که در ایران سازمان‌یافته‌ایم، این یک اصل دیالکتیکی است: به محض رها شدن “سگ‌های جنگ” و انحلال فیزیکیِ نیروهای مولده، منطق خطی سیاست زیر بمباران فرومی‌ریزد. ما به عنوان عاملیتِ انقلاب که تا دیروز نه تنها برای عملیات مسلحانه، بلکه از بدو بنیان‌گذاری در بیخ گوش وزارت اطلاعات مخفی بوده‌ایم، اعلام می‌کنیم: ابلهانِ خارجه ‌نشین درک نمی‌کردند که حضورِ چند کادرِ کمیته با صدا و تصویر به تصمیم رهبریت چند وجهی کمیتۀ مارکسیست ارتدوکس در تقابل با اینهمه گروههای مجازی در پلتفرم اجتماعی، به معنای فعالیت علنی شان در ایران نبود. امروز اگرچه فرجام این جنگ خانمان‌سوز روشن نیست، اما با تحلیل مشخص از شرایط مشخص می‌گوییم: آلترناتیو امپریالیسم، هیچ‌کدام از دلالان و سوداگران جنگ در خارج از کشور نیستند. 

کمیتۀ مارکسیست ارتدوکس ایران، موضع مطلق در مورد جنگ را رد می‌کند. ما هر جنگ را به طور مشخص و جداگانه بررسی می‌کنیم و هر کدام را در زمینه تاریخی متمایز خود قرار می‌دهیم. ما با صلح‌طلبان مخالفیم که همه جنگ‌ها برای کسانی که در آن شرکت می‌کنند بد، غیراخلاقی و مضر هستند. اینها جزم‌های غیرتاریخی و اخلاقی جدا از واقعیت مادی هستند. در واقع، از دیدگاه طبقاتی ما، رد خشونت ضروری یا رهایی‌بخش ذاتاً غیراخلاقی است. اسلحه‌ای که مثلاً عریفها و نقیبهای ما در عملیات مرزن آباد به سمت یک مامور جمهوری اسلامی نشانه گرفت، ابزاری برای آزادی است. همان اسلحه در دست یک سرباز اسرائیلی که به سمت یک کودک فلسطینی نشانه می‌رود، ابزاری برای شکنجه و کشتار است. انزجار انتزاعی از اسلحه و خشونت نمی‌تواند این حقیقت را ببیند – فقط سیاست طبقاتی می‌تواند.

ما خشونت صاحب سرمایه را با خشونت پرولتاریا یکی نمی‌دانیم. ما با صلح‌طلبان موافق نیستیم که خشونت پرولتاریا و دیکتاتوری پرولتاریا، روح انسان را تضعیف می‌کند و باید با استراتژی پیروزی بر دشمنان از طریق آشتی بدون خشونت، عشق مسیحی یا شهادت اخلاقی جایگزین شود. صلح‌ طلبان آشتی مسالمت‌آمیز اختلافات بین کار و سرمایه را موعظه می‌کنند – “حل مسالمت‌آمیز منازعات” – نه خصومت و نفرت طبقاتی که کارگران باید نسبت به استثمارگران خود داشته باشند. سوسیالیست‌ها این ایده را که باید در جهانی مبتنی بر نابرابری طبقاتی در ثروت، قدرت و امتیاز، هماهنگی و برادری وجود داشته باشد، رد می‌کنند. طبقات حاکم در تمام تاریخ ثبت‌شده‌ی بشر هرگز کوچکترین توجهی به درخواست‌های صلح‌طلبانه یا اخلاقی برای واگذاری مسالمت‌آمیز ثروت و قدرت خود نکرده‌اند. در نتیجه، صلح‌طلبان درخواست‌های خود را متوجه ستمدیدگان می‌کنند که این امر مقاومت موفقیت‌آمیز را خلع سلاح و تضعیف می‌کند و به حفظ نظامی که باعث جنگ می‌شود، کمک می‌کند. 

ما سرباز سرمایه‌دار و امپریالیسم نیستیم، انقلابی پرولتری هستیم، به ارتش منظم پلوتوکراسی تعلق نداریم، بلکه به ارتش نامنظم کمیتۀ خود و طبقۀ خود تعلق داریم، اطاعت از هرگونه دستور جنگ از سوی طبقه حاکم خودداری می‌کنیم،  با هر جنگی به جز یکی مخالفیم؛  با جان و دل طرفدار جنگ طبقاتی هستم، و در آن سازمان یافته سالهاست که در ایران برای انقلاب اجتماعی جنگیدیم. امروز زیر بمباران، برای درک کامل سیاست‌های جنگ، تمام قدرت‌های متخاصم را بررسی کنیم، نه فقط یکی از آن‌ها که مثل مجاهدین و سایر پوزیسیون بورژوازی در خارج از کشور سیاه نمایی می کنند و فقط یک طرف قضیه یعنی «رژیم ولی فقیه به گفتۀ آنان و سرمایه داری در ایران جمهوری اسلامی را متهم می کنند و دست امپریالیسم را می پوشانند تا بعدا ببوسند. اگر با سیاست‌هایی که منجر به جنگ شده‌اند موافق باشیم، به حمایت از مبارزه برای آن سیاست‌ها ادامه می‌دهیم، حتی زمانی که از طریق ابزارهای خشونت‌آمیز، از طریق جنگ، ادامه می‌یابند. برعکس، اگر ما مخالفان سیاسی آن سیاست‌ها، سیاست‌های طبقات حاکم و دولت‌های درگیر باشیم، وقتی مبارزه با ابزارهای خشونت‌آمیز دیگر ادامه می‌یابد، مخالفت سیاسی خود را کنار نمی‌گذاریم. ما همچنان مخالف سیاست‌هایی هستیم که منجر به جنگ شده‌اند، و بنابراین مخالف خود جنگ. 

نیروی سازمان‌یافته در ایران در قالب دو سازوبرگ حضور دارد؛ کادرهای علنی آن را نیز نه در هر جایی، بلکه در ویدئوهایی از قلب صنعت سیمان با پیامی صریح مبنی بر سازمان‌دهی کارگران قبل از سازماندهی. سه روز پس از آن پیام، اعتصابی سه‌روزه با شعارِ کمیسیون، یعنی «سفرۀ ما خالی است»، در صنعت سیمان رقم خورد. همچنین حضور در هفت‌تپه با پوشش مبدل، یا در کنار گاندو در سیستان بلوچستان با متنی که صراحتاً در ویدئوها تنها دو روز قبل از موفقیت عملیات اعلام شد، گواه این ادعاست.

ما به همان اندازه که عملیات‌های مسلحانۀ متعددی را علیه سران جمهوری اسلامی در سال‌های اخیر سازمان داده و به پایان رسانده‌ایم، از پیاده‌نظامِ امپریالیسم بودن فاصله داریم. ما حتی مستندات دو عملیات مسلحانه در نشست‌های رسمی را به دو گروه خارج از کشوری ارائه دادیم. در مقابل، صداوسیما در تاریخ ۱۴ دی‌ماه (و اخیراً اینترنشنال به تقلید از آن) در گفتگویی مفصل با عباسعلی محمدیان و برخی فرماندهان، با استناد به مدعیات گروه‌های چپ‌گرای برون‌مرزی، تلاش کرد «کمیتۀ مارکسیست ارتدوکس» را به «داعش خراسان» پیوند بزند؛ صرفاً به این بهانه که از اصطلاحاتی چون «قائم» یا «قائم‌مقامِ قائم» استفاده می‌کنیم! هدف آن‌ها این بود که اقدامات مسلحانۀ کمیته‌های مارکسیست ارتدوکس را رذیلانه و با اتکاء به شایعات پوزیسیون خارج‌نشین، به جریان‌های ارتجاعی نظیر «جیش‌الجهل» یا «داعش خراسانِ» ساختۀ خودشان منتسب نمایند. احتمالاً همان چپ‌گراهایی که درگیری بین اعضای سرمایه‌داری جهانی را به یک بحث «اردوگاهی» و تضاد ایدئولوژیک تقلیل دادند! احمق‌های واقعی که هم‌زمان خود را در حال حمایت از اقدامات امپریالیسم غربی می‌بینند و هم آن را به‌خاطر عدم اقدام کافی در اوکراین یا اقدامات بیش از حد در فلسطین و ایران محکوم می‌کنند. ظاهراً از نظر آنان امپریالیسم می‌تواند هم‌زمان نقشی مترقی و ارتجاعی ایفا کند. برخی با مخالفت یا طرفداری از دیکتاتوری اسد به پایین‌ترین سطح رسیدند و این امر آن‌ها را به استقبال از پیروزیِ دیکتاتوریِ جدیدی از تروریست‌های اسلام‌گرای تحت حمایت غرب سوق داده است. همان‌هایی که در حملۀ به افغانستان از امپریالیسم حمایت کردند و به ورطۀ چپ‌گراییِ ایرانی-طالبانی درغلطیدند. «چپ‌گرایانی» که یا از اوکراین و اسرائیل حمایت می‌کنند، یا در مقابل، خود را «ضدامپریالیسم» می‌دانند اما به‌خاطر حمایت از قدرت‌های رقیب نظیر چین و روسیه، ماهیت سرمایه‌دارانۀ آن‌ها را فراموش کرده‌اند. همچنین آنان که از حزب‌الله و حماس حمایت کردند، آن‌قدر جاهل بودند که نفهمند تا زمانی که سرمایه‌داری باقی است، گروه‌ها و دولت‌های ارتجاعی تولید و بازتولید می‌شوند. هیچ «سهم منصفانه‌ای» در رقابت سرمایه‌داری وجود ندارد؛ نه با کارگران استثمارشده و نه با رقبا. آنچه وجود دارد بی‌ثباتی و درگیری دائمی است که ناگزیر در جنگی فوران می‌کند که کارگران با جان خود بهای آن را می‌پردازند.

دقیقاً روز قبل از آغاز حمله به ما بود که مهندس پزشکی، از کادرهای علنی ما، در ویدئویی با شالی سرخ در میان کارگران تهران، پیامی را خطاب به رهبران پوزیسیون خارج از کشور در صفحۀ فیس‌بوک خود منتشر کرد. او اعلام کرد تعدادی از کادرهای «کمیتۀ مارکسیست ارتدوکس»، در تنها عرصۀ موجودیت این جریانات یعنی فضای مجازی، مأموریتی خطیر را از سوی رهبری چندوجهی خود پذیرفته‌اند. این حضورِ علنیِ مستمر (بیش از هشت سال) شامل ویدئوی کنار گاندو پیش از عملیات مسلحانه در سیستان و بلوچستان، ویدئوی کارخانۀ سیمان پیش از اعتصابات سه‌روزه، رقص با پرچم سرخ کمیته در مناطق زلزله‌زده، و نشست‌های رسمیِ مسئولان ارتباطات ما در تهران با نفرات اول و دومِ دو گروه خارج‌نشین بوده است؛ نشست‌هایی که با ارائۀ مستندات عملیات‌های مسلحانه و بی‌آبروییِ متعاقبِ آن جریانات همراه بود. علیرغم لو دادن کادرهای ما توسط اعضای سازمانِ «چرک‌های بورژوازی» و مؤتلفِ «شورای مقاومت بورژوازی»، و با وجود هزاران شایعه علیه کادرهای ما (که ریشه در رهبریِ بزرگترین سازمان کمونیستی تاریخ ایران و خاورمیانه دارند)، پوزیسیون خارج از کشور همچنان به مکانیسم‌های دفاعیِ «انکار» و «تخطئه» متوسل شدند. این جریانات برای محافظت از خود و فرار از مسئولیت، واقعیتِ تشکیلاتیِ دو سازوبرگ ما و «کمیسیون مهندسین نفت، گاز، پتروشیمی و معدن» را انکار کردند تا با نادیده گرفتنِ رقیب سیاسی و تاریخیِ خود در ایران، از اضطرابِ رویارویی با واقعیت بگریزند. قدرت همواره تلاش می‌کند بخش‌هایی از تاریخ و مبارزات را انکار کند تا رقیبِ واقعی را در خیال باطل از صحنه حذف نماید. متقابلاً، گروه‌های پوزیسیون در خارج از کشور گاهی با انکارِ واقعیت‌های موجود در بدنه جامعه، دچار خطای محاسباتی می‌شوند. البته، فقط خطای محاسباتی نیست. در کنار قدرت سرمایه داری در ایران قرار گرفتن است. انکار و سانسور خیرخواهانه نه برای آرامش روانی، بلکه برای «حفظ وضع موجود» به کار می‌رود. هر جریانی که واقعیتِ رقیب را انکار کند، در واقع راه را بر هرگونه گفتگو می ‌بندد. ما در موقعیت گروهها و سازمانهای قبلی در تاریخ نیستیم. آن زمان یک کنفدراسیون وجود داشت که از وظیفۀ حمایتی خود را می دانست و در حالی خبر عملیاتهای مسلحانۀ گروهی را در خارج از کشور تبلیغ می کرد که چهره یکی از آنان را ندیده بود. آنها هم که اسلاف ما بودند، رهبرانشان اعضای خانواده ما بودند، قدرت نگرفتند. ما در شرایطی هستیم که یک گروه چند نفره شالگونی و آن یکی و این یکی در خارج از کشوری با وقاحت بی نظیری تمام اعتصابی که کمیسیون مهندسین نفت،گاز،پتروشیمی سازمان داده را بدون نام کمیسیون، تبلیغ می کند. اعتصابی که از بنیانگذاران صریحا قبل از موفقیت اعتصاب جلوی چشمانش نوشته است که بندرعباس است و تا ساعتی بعد به همان میدان نفتی که بعد اعتصاب شده است، پرواز دارد. ما در موقعیتی هستیم که مسعود رجوی که معلوم نیست زنده است یا مرده! عملیات مسلحانه کمیته را مثل جمهوری اسلامی به جیش الجهل منتسب می کند و آنان را برادران عدالت خطاب میکند. ما در موقعیتی هستیم که نفر اول چرکهای فدایی دراویش گنابادی در انگلیس بر صورت خود ماسک می زند، فیک میشود و از چهار عملیات مسلحانه ما و دادن فیلم و سند از آنجاییکه چند کار علنی ما را می بینید، از آنجاییکه رهبران آن گروهی که بیجا بعد از بیش از نیم قرن خود را به آن منتسب می کند، در اخبار روز ما را چپ وطنی می خواند و همانجا مبتکر حرافی عمل است می شود و با مبارزه مسلحانه تنها ره رهایی خداحافظی می کند. زمانیکه خودشان بیش از نیم قرن در خارج از کشور و در حاشیه اند مانند حکا، ما را در ایران نیروی حاشیه ای خطاب می کنند! برچسب “حاشیه‌ای” بودن  از مفاهیم پارانویای سیاسی و کارزارهای بدنام‌سازی برای وارونه جلوه دادن منتقدان خود استفاده میشود.  چرا که مهندس ارشد صنعت نفت از میدان نفتی رهبرشان علیزاده مبتکر «اصلاح طلبان و نیروهای اپوزیسیون درون نظام» را نقد علمی – عملی کرد. ما در موقعیتی هستیم که سازمان «چرک‌های دنباله رویِ جمهوری دموکراتیک اسلامی» — که تنها نامی طولانی‌تر از تعداد اعضایشان را یدک می‌کشند و پدران و بستگان ما روزگاری رهبران آن بودند — اکنون تعداد کادرهای علنی‌شان از ما کمتر است. آن‌ها با یک ارتش مجازی، عکس‌های کادرهای ما را برمی‌دارند، لو می‌دهند و عملاً همدست جمهوری اسلامی می‌شوند. رهبران، سخنگویان و اعضایی که نوکر امپریالیسم و دلال جنگ هستند، درباره هویت رهبرانِ مخفی-علنیِ ما که مشروعیت‌شان را از ریشه‌های خانوادگی و تشکیلاتی خود می‌گیرند، با لشکری سایبری اقدام به نشر اکاذیب و شایعه‌پراکنی می‌کنند. ما با پوزیسیونی در آن‌سوی مرز روبروییم که اگرچه با پدران و مادرانِ شهیدِ ما در زمان شاه هم‌بند بودند، اما اکنون دچار «پارانویای سیاسی» شده‌اند؛ حالتی از ترس و سوءظن شدید که در آن، تنها دیدنِ چهره و شنیدنِ صدای چند کادرِ ما در داخل ایران را تهدیدی مخرب و توطئه‌آمیز علیه امنیتِ ساحلِ عافیتِ خود می‌بینند. این ترس، اکنون به بخشی از فرهنگ و سبک زندگیِ «چخ‌بختیاریِ» آن‌ها در خارج از کشور مبدل شده است. ما با پوزیسیونی روبرو هستیم که با تعجب می‌پرسند: «چطور این‌ها این‌قدر می‌نویسند؟» آن‌ها نمی‌دانند که ما تشکیلاتی با نظم درونی و ساختاری بغرنج هستیم که حتی زیر بمباران نیز بخش مجزایی برای نگارش بیانیه‌ها و اطلاعیه‌های خود داریم؛ به‌طوری‌که شما مدام کتاب‌های سفید یا آثار منتشر شده با اسامی مستعار ما را تبلیغ می‌کنید، بدون آنکه بدانید این آثار متعلق به ماست. سه هفته‌نامه منتشر می‌کنیم که یکی از آن‌ها «سپیده‌دم در نفت» و نویسندۀ آن بسیار شناخته شده، خوش قلم و دود چراخ خورده هم قلم و هم تفنگ و غیرقانونی در ایران است.  اسناد و کتاب‌های ما را در سازه‌های زیرزمینی ندیده‌اید؛ مرام‌نامۀ ما صد صفحه و ترازنامه‌مان — که هر شش ماه به‌روزرسانی می‌شود — نزدیک به هشتصد صفحه است. نهایتاً همان شال سرخ فیلم کادر ما در میان کارگران تهران دقیقا چند روز قبل از آغاز موشک باران ما تعیین تکلیف می کند.

رهبری چندوجهی کمیته، علیرغم یاری‌رساندن به مجروحان در اعتراضات اخیر و در اختیار گذاشتن سلاح و تمام امکانات (به شرط آنکه رهبری عملیات‌ها علیه مراکز سپاه، به‌عنوان حمله به قلب سرمایه، بر عهدۀ عریف‌ها و نقیب‌های کمیته باشد)، هفت کادر (عریف و نقیب) زندانی و دو کادر با حکم اعدام که نام‌شان رسانه‌ای شد، در کنار فقدان برخی مدارها (هر مدار شامل یک عریف و حداقل دو تا هشت نقیب شهری) و حملۀ اخیر تکاوران سپاه در سیستان و بلوچستان به یکی از مراکز ما که منجر به از دست رفتن بخشی از سلاح‌ها و ضربات مالی گشت، هنوز کمر راست نکرده بود که بمباران امپریالیستی آغاز شد.

با این حال، هنوز همان شال سرخ در قلب تهران میان کارگران تعیین‌تکلیف می‌کند؛ چرا که ضربه‌ای که ما را نکشد، قوی‌ترمان می‌سازد. وقتی زیر بمباران امپریالیسم و در محاصرۀ نیروهای امنیتی، از میان ویرانی و مرگ این‌گونه سخن می‌گوییم، این تنها یک نقل‌قول انگیزشی نیست، بلکه اعلام بقا و مبارزه‌ای تکاملی است. این همان انعطاف‌پذیری دیالکتیکیِ ما مارکسیست‌های ارتدوکسِ سازمان‌یافته است. حتی اگر تنها یک «مدار» از موشک‌ها، مافیای رسانه‌ای و پلوتوکراسی جان سالم به در ببرد، به عنوان نیرویی آبدیده و فولادین ظهور خواهد کرد که دیگر صرفاً «زیرزمینی» نیست، بلکه در نبرد آزموده شده است.

برای ما، شکست تنها به معنای انحلال مطلق است؛ لذا علیرغم نابودی نیروهای مولد در کمیسیون (بازوی پرولتری ما)، تا زمانی که حتی چهار عضو کارگر حفاری در این ساختار باقی بمانند، انقلاب اجتماعی زنده است و این فشارها تنها خشم طبقاتی و عقلانیت ما را صیقل می‌دهد. این سنت ماست؛ اگر با عقل‌مان بدبین هستیم، به ارادۀ انقلابیِ سازمان‌یافته‌مان ایمان و خوش‌بینی داریم.

گرایش‌های پوزیسیون، گروهها و دسته های خارج از کشوری با هر پیشینۀ سیاسی قبلی، همراه با رسانه‌هایشان و بازیچه‌های فضای مجازی و جیره‌خواران رسانه‌ای که بیشترشان همچون نمونه‌ بسیار پَست، مسیح علینژاد قمی‌کلاه، آوازه‌خوانِ خاتمی و باطبی‌ها و دیگران؛ کسانی که سالیان سال با گروه‌های فشار (لابی) در این آتش‌افروزی، همچون جمهوری اسلامی و امپریالیسم و همدست بزهکار او، همدستند و دستشان به خون شهروندان از پیر و جوان و کودک آغشته است. همان‌هایی که آرزوی تعیین دولت آینده، ریاست‌جمهوری و ریاست آن کمیسیون و این کمیسیون را دارند، باید از سوی هر انسان دادخواه و آزاد‌ه‌ای در برون‌مرز بایکوت و آزاده شوند. هرگونه پشتیبانی از سیاست‌های جنگ‌افروزانه و به نفع بندۀ جمهوری اسلامی است که امپریالیسم از آنان می خواهد میهن پرست شوند، به زیان سازمان‌یافته در ایران و بیش از آن به زیانِ طبقه کارگرِ تولیدکننده و هر شهروند عادی است؛ از زن و مرد گرفته تا پیر و جوان و کودکانی که زیر آوار شهید شده‌اند. شهروندانِ فاقد قدرتِ سیاسی-اقتصادی و معترض به جمهوری اسلامی که تا دیروز دست‌کم می‌توانستند فریاد برآورند، امروز مجبورند در جایی پناه بگیرند تا موشک‌های امپریالیستی، اسرائیلی و جمهوری اسلامی، کار خودشان را بر روی جسدهای زیر آوارهای ساختمان‌های ویران‌شده به سرانجام برسانند.

جنگِ ویرانگر را در درجۀ اول محصول اشتباهات تاکتیکی رهبران و خودمان می بینیم. جنگی که بیشترین ضربات آن متوجۀ رهبران و بنیانگذاران دو سازوبرگ؛ کمیته مارکسیست ارتدوکس و کمیسیون است که بدلیل ساختار مخفی – علنی- زیرزمینی و بسته به موقعیت و اینکه همه چیز در کنترل ما نیست. تحمیل جنگ برای رقابت با دیگر اعضاء سرمایه داری جهانی از سوی امپریالیسم، در رابطۀ دیالکتیکی بین ضرورت و آزادی یعنی کنش سازمان یافتۀ ما برای تغییر، خارج از کنترل ما به ما تحمیل شده است و ما را به انزوای ناخواسته با توجه به ساختار زیرزمینی مان کشانده است. اما، گرایشات بورژوازی در خارج از کشور، واسطه گران جنگ و تخریب به اندازه رقیبشان در قدرت یعنی جمهوری اسلامی در این رابطه متهمند. گروه جاهلان بورژوا- پوزیسیونی که سالها با فریبکاری مسخره ای به اسم کانون شورش که حتی تئوری رژی دبره را به سخره گرفتند و آن را برای اهداف بورژوایی خود عوض و بدل کردند، سرمایه های هنگفت برای تحریم برای سناتورهای دلال در گردهمایی های نمایشی علیه منفعت طبقۀ کارگر خرج کردند یا سایر گروه روشنفکران و گروههای چپ  که مدام بر طبل نامتعارف بودن سرمایه داری در ایران کوبیدند. ولی، خود عملا مجذوب پویایی و متعارف شدن آن شدند. کمیسیون و کمیته قبلا در بیانیه ای توضیح داد که [ تحریم امپریالیستی به شرایطی دامن زد که بخش بزرگی از بورژوازی ایران مدتها سودای آن را در سر می پروراند. روند توسعۀ سرمایه داری در ایران به نحوی بوده است که برای ادغام بیشتر در بازارهای جهانی و رقابتی هر چه بیشتر اقتصاد ایران، قیمت ارز هر چند سال یکبار افزایش سرسام اوری را تجربه کرده است. بورژوازی در ایران که پیش از تحریم دورۀ تازه ای از آزاد سازی قیمتها را با طرح هدفمندی یارانه ها کلید زده بود، از تلاطمات ارزی که بخشی از آنها به تحریم برمی گشت نیز استفاده کرد و بدین سان با بهره برداری از شرایط پیش آمده که پیش از این تحقق آن به رویایی شباهت داشت– جامۀ عمل پوشاند. کوهی از لفاظی های سیاه نمایانه که مشت بر سر و کول خود برای تحریم می کوبید تا براندازد نیز قادر به لاپوشانی این حقیقت نیست. زمانیکه بازارهای جهانی چندان بر وفق مراد سرمایه دارهای ایرانی نمی گردد درست مثل دولت آمریکا که پس از بحران جهانی با سیاست انبساطی خود نظیر افزایش حجم پول، کاهش نرخ بهره، افزایش خریده اوراق قرضه و اوراق بهادار با پشتوانۀ وام های رهنی در مسیر توسعۀ سرمایه داری نقش ایفاء می کند، به کمک سرمایه داری می شتابد و با افزایش نقدینگی، سهم خود را در تامین مالی آنان– افزایش می دهد. فرایند توسعۀ تولید سرمایه داری در ایران نه تنها توسط محدودیتهای درونی این فرایند و تناقضات ساختاری آن مشروط شده است. بلکه، توسط وضعیتهای کلی اقتصاد جهانی و رونق یا رکود اقتصادی در سایر کشورهای جهان نیز مشروط شده است.]

ما این جنگ را ناشی از محدودیت خودمان، کمیتۀ و کمیسیون به عنوان دشمن طبقاتی سازمان یافتۀ در کشور می دانیم که خارج از ارادۀ ما و از بیرون به ما تحمیل شده است. سپس گروههایی که در طی فراخوان های متعدد ما راه گفتگو را بدلیل عدم تحمل رقیب سیاسی و منضبط در ایران با وجود چند کادر علنی با فیلم و صدا که ماموریت انتحاری را با جان و دل پذیرفتند که در تقابل با گروههای مجازی خود را به آنان نشان دهند، نه تنها بستند. بلکه، کادرهای علنی ما را به منظور تخریب و بزک چهرۀ خود مورد حمله سایبری قرار دادند. قبلا، توضیح دادیم که نشست رسمی مسئول ارتباطات کمیته با دو گروه چه رسوایی به بار آورد که اولین آن از سوی فرماندار نقابداران در کشور فخیمۀ انگلیس البته فیک شده صورت پذیرفت. زیرا که هر گروهی می بایست بلندگوهای خود را در اختیار فعالیتهای انقلابی قرار میداد و این مسئله برای موجودیت آنان در خارج از کشور بسیار خطرناک می بود. با این حال، در بیستم دیماه فراخوان را مجدداً تکرار کردیم و گفتیم که [گروههای خارج از کشوری بخصوص خواهان انقلاب و سوسیالیسم تنها با نقد خود و تغییر برنامه ها و موضع گیری سفت و سخت طبقاتی میتواند وظیفۀ حمایتی خود را بازی کند. چونکه، در زمان ‌هایی به این اندازه نامتعادل که با بحران عمیق سرمایه‌ داری و دکترین رقابت امپریالیسم با سایر اعضاء سرمایه داری جهانی مشخص می ‌شود، میانه ‌روی، انحلال طلبی، به دور از یک فضیلت، به یک رذیلت خائنانه و نابخشودنی به پرولتاریای ایران است.  رهبریت چند وجهی کمیته مارکسیست ارتدوکش کماکان از مسئول اول یا دوم گروه سیاسی خارج از کشوری که دست خود را بطرف کمیته مارکسیست ارتدوکس دراز کند و الزامات کمیته را بپذیرد و تعهد دهد، استقبال می کند. راه ارتباط را از دیرباز می دانید. کمیته مارکسیست ارتدوکس به فراهم کردن زمینۀ بستری تا حدی که بتواند به درک واقعیت پیچیدۀ سرمایه داری در ایران به گروههایِ خواهان تغییر در ماهیت حرفهایشان از آنطرف مرزند، معتقد است.]

این جنگ، محصول سیاستهای پوزیسیون بورژوازی خارج از کشور هم هست، همانهایی که به جمهوری اسلامی اری یا نه؟ آری گفتند. همانهایی که بوسیلۀ امپریالیسم به کشور انور خوجه پرتاب شدند. اما، دست از نوکری امپریالیسم برنداشتند.  سازمان مجاهدین و انواع و اقسام کمپینهای و ائتلافها با هنرپیشه ها، رقاص و فوتبالیست و الی آخر که مانند ته ماندۀ الیگارشی پهلوی شتر خوابیدۀ وزارت اطلاعات که از اسب هم بلندتر به نظر می آید و الی اخر است. آنانی که در طی سالیان سال به تجارت با سناتورهای جنایتکار آمریکایی بازنشسته و از کار افتاده که درست مانند سرهنگ پاسداران بازنشسته در ایران به درست کردن شرکتهایی حراستی نفت اقدام می ورزند، به دلال و تجار واسط بین پوزیسیون بورژوازی در خارج از کشور مبدل می گردند. رودی جولیانی معروف به شاهین از طرفداران پروپا قرص مجاهدین و طرفداران تحریم و حملۀ نظامی، کسی که وکالت رضا ضراب، بزرگترین شبکه دورزدن تحریم و پول شویی برای جمهوری چپاولگر سرهنگ پاسداران سرمایه دار را بعهده گرفت. دلال و لابی گرهای جنگ، که هر جا بیشتر پول به جیب بزنند، سخنرانی و وکالت می کنند.  تجارت شهید در فضای مجازی و در خیابانهای خارج از کشور، لابی راه انداختن با احزاب راست افراطی و نئوفاشیست کشورهای دیگر، نشستهای خصوصی با سناتورهای از کار افتاده امپریالیسم برای حملۀ نظامی و تبدیل تضاد کارسازمان یافته با سرمایه سازمان یافتۀ جمهوری اسلامی به جنگ در بین دولتهای سرمایه دار بر هیچ فرد عادی یا گروهی پوشیده نیست. اینهایی که  هیچ نیروی سازمان یافته ای در ایران ندارند مگر همان کادرهای رهبری شان که در صدا و سیما با سپاه پاسداران همکاری می کنند. اگر به ضد انقلاب جنگ طلب خارج کشوری گفته شود که بالای چشم رهبرانشان یا خودشان ابروست، اسم و تصویر و فیلمهایی که در آن در کارخانه سیمان یا وسط تهران ایستاده اند، تعداد اندکی از کادرهای علنی کمیته که سازمانده و سازمان یافته و تولید کننده هستند، سر از روسپی خانه های دیجیتالی فیک در می آورد که به بهانۀ مزدورگیری دایر ساخته اند. پوزیسیون «خارجی» که نه تنها به این فاجعه بی‌تفاوت نیست، بلکه فعالانه در حال غارتگری است و چند کادر علنی ما را در پلتفرمهای اجتماعی  از ایران را  تهدیدی برای انحصار قدرت خود بشمار می آورد تا حدی که دلقکهایشان را بصورت فیک وادار ساختند تا تصاویر و فیلمهای آنان را بردارند و علیه آنان با خط اینترنت مجانی و خوب در خارج از کشور تبلیغ کنند. زیر هر اطلاعیه و بیانیه کمیسیون و کمیته ناشناس شده و دروغ ببافند و در میان دروغ ها به نحوی آدرس کادرهای کمیته را با زیرکی یک شارلاتان ساحل عافیت نشین، به برادرانشان در ایران ارسال کنند. از لیندزی گراهام تا رابرت منتز رشوه گیر و رشوه خوار، رودی و عدم صلاحیت قضایی، توریچلی و رسوایی اخلاقی، سناتور رابرت منندز طرفدار مریم رجوی دیروز و طرفدار  رضا پهلوی امروز یا تام کاتن طرفدار طرح ده ماده ای مریم رجوی و همزمان طرفدار ژیگولوی پهلوی با سیاست پاندولی از یک گرایش بورژوایی به دیگری، بین دو طیف بورژوازی پول می گیرند و می چرخند. پمپئو عضو تی پارتی راست افراطی با تمایل به نئوفاشیسم و مجری مذاکرات صلح با طالبان و تعداد دیگری از سناتورهای مزدور و مهره های دست پایین جنایتکار جنگی که قهر امپریالیستی برای رقابت با اعضاء دیگر سرمایه داری جهانی را در کلمۀ آزادی و مردم پنهان می کنند. از وصلت  با پوتینهای خونین بنی صدر مسئول سرکوب شوراهای ترکمن صحرا برای تثبیت جمهوری اسلامی، از بهزاد معزی سرهنگ خلبان مورد اعتماد شاه، خلبان شجاع جمهوری اسلامی تا سرهنگ مجاهد خلق مسعود و بنی صدر، پرویز خزاعی از دیپلمات جمهوری اسلامی تا دیپلمات مجاهدین و.. که امروز تمام افتخارشان دادگاههایِ نمایشی است که جمهوری اسلامی دقیقا بمنظور اینکه بگوید هیچ دشمنی در ایران ندارد و دشمنان همگی خارج از کشورند، می نازند.

ما جنبش خود را در دو چارچوب داخلی ساختار داده‌ایم و قدرت خود را بر طبقۀ کارگر صنعتی متمرکز کرده‌ایم. ما روشنفکران «راحت‌طلب» یا سرگرمی‌های طبقۀ متوسط نیستیم؛ ما تولیدکننده و سازمان‌دهنده هستیم. آزادی واقعی هرگز از «مذاکرات صلح و جنگ‌های سرمایه‌داری» یا «دلالان تبعیدی (پوزیسیون بورژوایی و تجارت با تصاویر شهیدان)» و روشنفکران سازمان‌نیافته‌ای که ساختار و انضباط را رد می‌کنند، حاصل نشده است.

تاریخ توسط این افراد مردد و روشنفکرانِ کنجِ خانه‌نشینِ بیانیه‌نویس ساخته نمی‌شود؛ بلکه توسط قدرت سازمان‌یافتۀ طبقۀ کارگر و دستگاه سیاسی-نظامیِ منضبطی همچون کمیته و کمیسیونِ ما رقم می‌خورد. ما در ساختار درونی خود، نسبت به رهبری‌مان و حتی خودمان، مطابق با پلتفرم (مرامنامۀ کمیته)، کمترین نرمشی نشان نداده و نخواهیم داد.

هنگامی که بیانیه‌ای چنین بی‌پرده و تلخ را خطاب به برون‌مرز، با رله کردنِ متن از یکی از مراکزمان در تهران، مدار به مدار تا اعماق سیستان و بلوچستان — جایی که مدارهایمان هنوز می‌توانند برای بارگذاری اسناد از سیگنال شبکۀ تلفن همراه خارجی استفاده کنند — ارسال می‌کنیم، طبیعتاً با جهانِ بیرون (سرمایه‌داری، رقبای سیاسی، سوداگران و دلالان جنگ در میان پوزیسیون) بسیار تلخ‌تر و گزنده‌تر برخورد خواهیم کرد.