داستان «گرگ و بره»
روزی روزگاری گرگی جست و خیز کنان روی تپه بود، که ناگهان چشمش به بره ای افتاد، که تازه مشغول نوشیدن آب اندکی پایینتر بود.با خود اندیشید،”این،شام من است،اگر که عذری برای به چنگ آوردنش بیابم.” پس بره را با صدای بلند خواند که،” چه طور جرات می کنی آبی که من از آن می…
بیشتر بخوانید






