بازی با حقوق بشر
رسول پویان خـزان رســیده بـیـاد بهــار دلتنگم گل مـراد چمن نیست در فراچنگم فلک مگر دل صدپاره را نمی بیند که می زند چوطفلان تندخو سنگم گل گلاب بـرای فـروش پرپر شـد به درب دکۀ عطار می پـرد رنگم کـشیده ام گلـسـتان نغـز رنگارنگ توگویی بار دیگر درخیال ارژنگم نگـشته قـصۀ شهنامه تا هنوز تمام…
بیشتر بخوانید