وقتی وجدانها بیدار نمیشوند
شباهنگ راد
جنگهای امپریالیستی فاجعهبارند. پیامدهای آنها، برخلاف ادعاها و توجیهات طراحانشان، در بطن جوامع انسانی نمایان است. کشتار بیامان، ویرانی، آوارگی و نابودی زیرساختهای حیاتی جامعه، از شاخصههای جداییناپذیر چنین جنگهایی به شمار میروند. نمیتوان روایتهای ساختگی و فریبندهٔ جنگطلبان مبنی بر رهایی از سلطۀ دیکتاتورها و «نابودی سلاحهای هستهای» عرضه میشوند را بهپای تحقق آرمانهای دیرینه و پایمالشدهٔ کارگران و زحمتکشان نوشت. آنچه در واقعیت مشاهده میشود، بهمراتب سهمگینتر و جانفرساتر از وعدههایی توخالی و بیمایه آنان است؛ واقعیتی آکنده از رنج که با هیچ کلامی قابلترمیم نیست.
از بُن و بنیاد، جنگهای برآمده از خواست سرمایهداران، باری کمرشکن و ویرانگر بر دوشِ میلیونها انسان رنجکشیده نهاده است؛ انسانهایی که پیش از افروخته شدن آتشِ جنگ نیز، کمرشان زیر فشارِ نابرابریها و بیعدالتیها خمشده بود و مجال اندیشیدن و بازستاندن مطالبات پایمالشدهشان را از آنان گرفته بود. بیتردید جنگِ اخیر میان دولتهای امریکا و اسرائیل با ایران که [از 28 فوریه 2026] با حملات مشترک هوایی آغاز شد و همچنان ادامه دارد را نیز میتوان در همین چارچوب دید؛ جنگی که در آن، مرز میانِ ذینفعان و بازندگان آن، بهروشنی قابلتشخیص است. در این جنگ نیز، همچون دیگر نمونهها، سوداگران قدرت و سرمایه در یکسو ایستادهاند و در سوی دیگر، مردمانی که بارِ سنگین رنج و خسارت را بر دوش میکشند.
جدا از پاسخهای فرومایه و در حقیقت منحرفکنندهٔ سازمان دهندگان آن، این هیولای کشتار انسانها و تخریب زیرساختها را نمیتوان خارج از نمایشِ قدرتهای رقیب امپریالیستی و دولتهای منطقه، کسب سود، نمایش و آزمایشِ تسلیحات مدرن، بازآرایی سیاسی و بهویژه در بازتعریفِ جهان سرمایهداری توضیح داد. آتشِ جنگها با این اهداف شعلهور میشود و در پی آن، عواقب بس سنگینی بر دوشِ سازندگان اصلی جوامع بشری برجای میگذارد. بدین ترتیب، با هیچ منطقی و توجیهی نمیتوان جنگها را محرک آزادی و به رسمیت شناختن حقوق پایهای مردم دانست. ویرانی و آوارگیِ میلیونها انسان دردمند، نمادِ تعرض به معیشت و امنیت آنان است. امنیتِ مردم با تعرضِ ویرانگر متحقق نمیشود. نادرست است اگر بمبارانها را جلوهای از رهایی جامعه از زیر سلطهٔ دیکتاتورها و جنایتکارانِ علیه بشریت بدانیم. تکیه به مجراهای رهاییِ مردم از کانالِ قدرتها و دولتهای اشغالگر نهتنها توهم، بلکه خیانت به آرمانِ سازندگان اصلی جوامع بشری است. چگونه میتوان آزادی و دمکراسی را از دولتهایی طلب کرد که خود سرمنشأ فساد و سرکوباند؟ چنین انتخابها و گزینههایی جز همسویی با طرفهای درگیر در جنگ نیست؛ همسوییهایی که نه بهعنوان بدیلِ تحققِ آرمانهای مردمی، بلکه در جهت هموارتر کردن سیاستهای جنگی امپریالیستها است.
طبعاً روایتها و در حقیقت ارزیابیهای سیاسی پیرامون جنگها با یکدیگر متفاوتاند؛ اما آن روایتی به حقیقت نزدیکتر است که در چارچوب منافع مردم و سازندگی جامعه به موضوع جنگها میپردازد؛ متعاقباً آن روایتی بازگوکنندهٔ حقیقت است که پیامدهای محرز جنگ را در زرورق برقراری دمکراسی و آیندهای بهتر نپیچید. کسانی به بهانهٔ مبارزه با دولت خودی، به آغوشِ جنگطلبانی در غلتیدند که در کارنامهٔ خود کولهباری از جنایت و تخریب زندگی مردم دارند. بهعنوان پرسش، چگونه میتوان در مخالفت با نظام جمهوری اسلامی، کمپ دیگر آن را برگزید و درعینحال بر این نظر بود و «جنگ را بهعنوان عاملی برای رادیکالیزه شدن جامعه و ایجاد شرایط انقلابی معرفی کرد» [حمید تقوایی]؟ یا همچون رضا پهلوی، از ورودِ نظامی امریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی حمایت کرد و پیوسته از ثمرات این جنگ، مبنی بر اینکه «آزادی» و «دمکراسی» را برای مردم و جامعه به ارمغان میآورد، سخن گفت! چگونه برخی افراد، مانند مسیح علینژاد، وقیحانه و با «شهامت» خواهان دخالت نظامی کشورهایی مانند امریکا و اسرائیل به ایران هستند؟ این تلخک، وقاحت را به حدی رسانده است که در پاسخ به سؤال خبرنگار سیانان مبنی بر اینکه بههرحال نتیجه تحقیقات معلوم شده و امریکا مسئول کشتن دهها کودک مدرسهای است و یا هدف قرار دادن مخازن و پالایشگاههای نفتی باعث بارش بارانهای سمی در تهران شده است، آیا از این مسائل نگران نیستی؟ وی میگوید: «ولی مادران از ایران با من تماس میگیرند و میگویند، اگر بچههایمان را جمهوری اسلامی بکشد، باید پول هم بدهیم، ولی اگر با بمباران کشته شوند، پولی نمیدهیم».
هرگاه تحلیل روندِ وقایع، نه بر پایهٔ حقیقت، بلکه بر مبنای منافع حقیر و شخصی شکل گیرد، خروجی آن ناگزیر به همان نتایج سیاسیِ قابل پیشبینی خواهد انجامید؛ همان نتایجی که از افکارِ ازکارافتاده مسیح علینژاد برمیآید. تهوعآور است و این نهایت بیپروایی است. چنین افرادی در قامت مدافعان مردم ظاهر میشوند و مدعی تغییر جامعه در راستای تحقق منافع پایمالشدهٔ مردماند. برعکسِ نظر این قماش و هرزههای سیاسی، تغییر واقعی نه از طریق بمباران دولتهای سرکوبگر و فاسد، بلکه با رهگذر کنش سازمانیافتهٔ نیروهای مدعی رهایی مردم شکل میگیرد. چگونه میتوان استدلالهای مسیح علینژاد را پذیرفت و تصور کرد که خانوادهای بتواند درازای عدم پرداخت پول، از خشونت و جنایتی که در حق فرزندش روا شده است «خوشحال» و «راضی» باشد؟ ننگتان باد که با توجیهات مشمئزکننده، به آتشبیار جنگهای امپریالیستی درازای کشتار میلیونها انسان، آوارگی و تخریب زیرساختها تبدیل شدهاید. شرمتان باد که ناتوانی خود در سازماندهی جنبشهای اعتراضی کارگری و تودهای را در دخالتگریهای عاملان وضعیت کنونی میبینید؟
افسوس که حتی فاجعهبارترین پیامدهای جنگهای امپریالیستی، از ویرانی گسترده و آوارگی تا کشتار بیرحمانهٔ دانشآموزان در حمله به مدرسهای در میناب، نیز نتوانسته است وجدان برخی، ازجمله حمید تقوایی را بیدار کند. مایه شرمساری است که در برابر کشتار بیدفاعترین انسانها در اثر بمبارانها، همچنان خواهان جنگهای ویرانگر هستید. اصرار بر خشونتِ بیرحمانه، آنهم با اتکا به جنایتکارترین دولتها، نهتنها همسویی با سیاستهای جنگطلبانهٔ است، بلکه نشانهای از سقوط اخلاقی و بیوجدانیِ سیاسیِ کسانی است که خود را مدافع جنبشهایی چون «زن، زندگی، آزادی» معرفی میکنند.
یقیناً، سرنگونی جمهوری اسلامی خواستِ بر حقِ کارگران، زحمتکشان، زنان و دختران، جوانان و نوجوانان و بهطورکلی تمامی قربانیان سیاستهای امپریالیستی است؛ اما نه بدان گونه که ویرانگرانِ زندگی میلیونها انسان دردمند، خواهان آن هستند. نادیده گرفتن این تمایزات نه صرفاً خطا و لغزش تحلیلی، بلکه انحرافی سیاسی و اخلاقی است که میتواند به بازتولید همان ساختارها و سیاستهایی بیانجامد که عامل اصلی رنج و بیعدالتیاند. ازاینرو، دقت در تفکیک این سطوح، شرطی اساسی برای هرگونه تحلیل و اظهارنظر مسئولانه و انسانی دربارهٔ واقعیتهای پیچیدهٔ جنگهای کنونی است؛ زیرا پیامدهای ویرانگر جنگ را نمیتوان با مفاهیمی چون «عاملی برای رادیکالیزه شدن جامعه» یا «ایجاد شرایط انقلابی» توجیه کرد [حمید تقوایی]. این جنگ، نبردِ جامعهٔ انسانی با جنگطلبان سودجو نیست؛ بلکه در آن، جانها، خانهها و زیرساختها در مسیرِ اهداف طرفهای درگیر نابود میشوند؛ اهدافی که هیچ ارتباطی با رهایی از حکومتهای سرکوبگر ندارند. این جنگها در چارچوب گردنکشیهای قدرتهای بزرگ امپریالیستی، همچون امریکا، روسیه و چین و نیز دولتهای وابسته به آنها قابلفهم است که بیشک بازتابهای عملی و مخرب خود را در کشورهایی مانند ایران، سوریه، لبنان، لیبی، یمن و دیگر نقاط جهان بنمایش میگذارد. افزون بر این، ورود و همکاریهای عملیِ پنهان و گاه آشکار قدرتهای رقیب، مانند روسیه و چین، در همسویی با ایران، معادلات سیاسی و نظامی را بهگونهای رقمزده است که بهوضوح میتوان صفبندیها و تغییر موازنهٔ قدرت در این جنگ را مشاهده کرد.
درمجموع و بر اساس شواهد موجود، میتوان گفت که جنگهای اخیر در منطقه، ازجمله جنگ میان امریکا و اسرائیل با ایران، به بازتولید فجایع اجتماعی منجر شده و مطالبات کارگران، تودهها و دیگر قربانیان ساختار امپریالیستی را به حاشیه رانده است. موضوعاتی که پیشاپیش از دستور کار برخی از تجمعات منحرف، ازجمله «حزب کمونیست کارگری ایران»، مسیح علینژاد، این عنصر فاسد و همچنین تفالهٔ نظام سلطنتی، رضا پهلوی، کنار گذاشته شدهاند؛ تجمعات و عناصری که تغییر مسیر زندگی تودههای ستمدیدهٔ ایران را در همسویی با شعلهورتر شدن جنگهای امپریالیستی میبینند. توگویی، وجدانهایی که خود را به خواب زدهاند و ارادهای برای بیدار شدن ندارند.
27 مارس 2026
7 فروردین 1405










