منطق سود و ویرانی: تحلیل مارکسیستی جنگ و استثمار در جوامع تحت سلطه
تقابل کثرتگرایی و واقعیت طبقاتی
درحالیکه نظریهپردازان کثرتگرا (پلورالیست)، جامعه را مجموعهای از گروههای ذینفعِ متنوع و مستقل میبینند، کارل مارکس با نگاهی ریشهای، جامعه را به دو قطب اصلی تقسیم میکند: کارگر و سرمایهدار. از این منظر، تضاد اصلی و بنیادین در هر جامعه، تضاد طبقاتی است. تمامی تفاوتهای دیگر اعم از مذهبی، قومی و فرهنگی، در نهایت تحتالشعاع این نبرد اقتصادی قرار دارند. در نظام سرمایهداری، دولت نه یک داور بیطرف، بلکه ابزاری در دست طبقه حاکم (بورژوازی) است؛ از همین رو، تکثر احزاب در دموکراسیهای لیبرال تنها رقابتی در لایههای سطحی است که هرگز به تغییر ساختار زیرین قدرت و پایان استثمار منجر نمیشود.
بازتولید اجتماعی و هدفگیری نهاد آموزش
در تئوری مارکسیستی، «مکتب» تنها مکانی برای سوادآموزی نیست، بلکه سنگرِ بازتولید نیروی کار و فرهنگ است. زمانی که در جریان جنگها، مکاتب و زیرساختهای آموزشی بمباران میشوند، این اقدام را نباید صرفاً یک «خطای نظامی» یا پیامد جانبی جنگ تلقی کرد. این یک حمله استراتژیک به توانایی جامعه برای ایستادن بر پای خود در آینده است.
با نابودی نظام آموزشی، طبقه کارگر تضعیف شده و به تودهای ارزان، فاقد تخصص و بیدفاع بدل میشود. چنین جامعهای لایقترین طعمه برای استثمار توسط سرمایهداری جهانی است؛ چرا که نیروی کارِ فاقد آگاهی و تخصص، قدرت چانهزنی کمتری دارد.
چرخه جنگ، بدهی و خصوصیسازی: تجربه افغانستان
تخریب مدارس در طول جنگ، بستر را برای «خصوصیسازی آموزش» در دوران پس از جنگ هموار میسازد. افغانستان در چهار دهه گذشته، شاهد عینی این تجربه زیانبار بوده است. وقتی دولتها زیر بار بدهیهای سنگین ناشی از جنگ کمر خم میکنند، نهادهای مالی بینالمللی مانند «صندوق بینالمللی پول» (IMF) و «بانک جهانی»، نسخه فروش خدمات عمومی و خصوصیسازی مدارس را میپیچند. در واقع، جنگ راه را برای ورود سرمایه
به حوزههایی باز میکند که پیش از آن در اختیار دولت و مردم بود.
توحش ساختاری و انباشت سرمایه
بمباران زیرساختها، شفاخانهها و مراکز آموزشی، نشاندهنده ماهیت واقعی ماشین جنگی سرمایهداری است. در جایی که هدف اصلی، «انباشت سرمایه» و تضمین جریان سود است، ارزشهای انسانی و حتی جان کودکان (به عنوان نیروی کار آینده) بیارزش میگردد.
باید درک کرد که ویرانی، خونریزی و توحش مدرن، ناشی از «شرارت اخلاقی» فردی نیست؛ بلکه نتیجه مستقیم منطق سود است. در این منطق، انسانها و مکانهای آموزشی تنها کالا یا موانعی بر سر راه سودآوری تلقی میشوند که در صورت لزوم، باید قربانی یا تخریب گردند.
در نتیجه:
جنگ در نظام سرمایهداری، ابزاری برای بازتولید فقر و وابستگی است. تخریب سیستماتیک نهادهای آموزشی در جوامعی مانند افغانستان، فراتر از یک فاجعه انسانی، یک پروژه اقتصادی برای تولید «نیروی کار ارزان» و تسلیم کردن اراده ملی در برابر نهادهای مالی بینالمللی است. مبارزه برای حفظ آموزش، در حقیقت بخشی از مبارزه بزرگتر علیه ساختار استثمارگر جهانی است.
ح ؛فتاح











