۷و۸ثوردو رویدادِ متضاد!

قسمت اول

هگل میگفت:”هرفلسفه یی، هم بیان وهم نفی دوران خویش است.از یک سو منش تاریخی دوران را نشان میدهد، ازسوی دیگر دوران را نمی پذیرد،وان را به بادنقد می گیرد،ونفی می کنند”.

انقلاب ویا قیام هفت ثورکه به همت اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان،که درصفوف ارتش اقغانستان وظیفه افسری داشتند، درسال1357خورشیدی به پیروزی رسید ، نقطهء عطف بود درتاریخ مبارزات ازادیبخش خلقهای وطن ما افغانستان ،علیه بیداد گری ،ظلم واستبدادی مناسبات کهنه فیودالی ونیمه فیودالی درافغانستان؛ که دریک سمت جامعه اشرافیون وخانهای بزرگ زمیندار،اراکین بلند رتبه دولتی وابسته به قشراشرافیت قومی وقبیلوی وکمپراتورهای نظامهای سرمایداری درجهان ؛وازسوی دیگر دهقانان تهی دست وکم زمین ،کارگران نیمه مدرن، کسبه کاران، کارمندان پائین رتبه، روشنگران تحصیل کرده در نهادهای اموزش وفرهنگی وبیکاران تهی دست وجود داشت. اکثریت مردم ازنعمت سواد بی بهره بودند، که ازجمله زیادترین انها را زنان تشکیل میداد. تبدیل وتغییر نظام شاهی به جمهوریت برای اولین بار بعداز کودتای نظامی 26 سرطان بنام”جمهوریت خواهان” تحت قیادت محمد داوود پسر کاکای محمد ظاهرشاه پادشاهی افغانستان بعد از سرنگونی نظام شاهی، صورت گرفت. با تشکیل دولت جمهوری مطابق خط مشی جمهوریت خواهان ،پلانهای مترقی برای اعتلای سطح زندگی مردم برشالوده ء تغییر درعرصه های اجتماعی ، اقتصادی وسیاسی به مردم وعده داده شد ، بنابرین عدهء زیادی از حلقات واحزاب سیاسی مترقی ودموکرات اماده گی وپشتبانی خویش رااز اجرای تحقق پلانهای مترقی دولت اعلام داشتند ، که ازجانب دولت نو بنیاد ،درعمل نمایندگان شان ،به صفت کارمندان بلندپایه دولتی گماشته شدند.

با سهم گیری وپشتبانی فعال نیروهای دموکراتیک ازانجمله اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان دردولت جمهوری محمد داوود ونزدیکی شخص محمد داوود ،با کشور همسایه اتحاد جماهیرشوروی وسایر کشورهای سوسیالیستی ، ونوید کمک وهمکاری های اقتصادی وفرهنگی این کشورها با دولت جدید افغانستان ،خشم وحسادت نیروهای سیاهء ارتجاعی راست افراطی واسلام بنیادگرا را در داخل وخارجی کشور بویژه دردو کشور همسایه ایران پاکستان برانگیخته ،به این رو بیکار نه نشستند ،اقدام به توطیه ها وتبلیغهای زهراگین وقیام های مسلحانه درنقاط کشورازجمله ،براه اندازی چهار کودتا توسط نیروهای راست افراطی تازمان سقوط دولت جمهوری محمد داوود نظربه تحریری محمد حسن شرق معاون نخست وزیر ویکی ازچهره های طرازاول نظام جمهوری درزمان محمد داوود وفعال درسقوط نظام شاهی، درکتاب زیرعنوان “کودتای پنجم درسقوط دولت جمهوری سرخ یاسیاه”تحریر داشته است:« ..اما درمرحله دوم به اصطلاح هنوز اب ازگلون پایان نرفته بودوعرق پای جمهوری خواهان نه خشکیده بودکه: 1ـ چند تن از جنرالان وصاحب منصبان بلند رتبه اردو وهکذا تنی چند از علما وخوانین با نفوذ، تحت رهبری محمد هاشم میوندوال صدراعطم، جنرال خان محمد مرستیال ودگر جنرال عبدالرزاق قوماندان عمومی قوای هوایی ودافع هوا اراده داشتند تانظام جمهوری را قهرأسرنگون نمایند.

2ـ مولوی غلام محمد نیازی ومتعاقب ان استاد محمد عطاالله فیضانی وعلمای دیگربازیر نفوذ قراردادن بعضی صاحب منصبان اردو زیرعنوان اینکه رهبران دولت جمهوری کافر وواجب القتل اند،درسقوط دولت جمهوری زمینه سازی میکردند.

3ـ ایجادد شورش درلغمان،لوگر،فیض اباد ، بدخشان واقدامات حمله برکمپ جمهوری در چمن حضوری در شامگا ه 27 سرطان 1354به رهبری استاد ربانی انجنیر گلبدین حکمتیار وانجنیر احمدشاه مسعود و..

4ـ اقدام کودتا ازجانب تورن جنرال میراحمدشاه خان قوماندان عمومی توپچی با تعداد از صاحب منصبان اردو وچند نفر علمای دینی. » .

ازجانب دیگر جنگ سرد میان نظامهای سوسیالیستی و سرمایداری در راس اتحادشوروی و امریکا وکشورهای غربی جریان داشت وهرکدام برای تحقق اهداف ایدیالوژیکی خود، برای تامین تسلط خویش علیه یکدیگر مبارزه مینمودند.با تغییرنظام سیاسی درافغانستان ونقش نیروهای فعال دموکراتیک دران وتمایلات بسوی اتحادشوروی ، کشورهای غربی در تلاش شدند تا چالشهای را بوجود اورند ، تا رهبری نظام جمهوریت دربرابر خواستهای شا ن تمکین نمایند . کوشش نمودند ،تاازطریق کشورهای همسایه فعالیتهای خرابکارانه ،فشار خودرا بر شالودهء کمکهای مالی ونظامی تشدید ببخشند، تا دولت افغانستان به انقیاد انها دراید ؛وروند رشد نیروهای مترقی ودموکرات را درمنطقه بگیرند . میخواستند با استفاده از اختلافهای تاریخی که میان دولتهای پاکستان بالای خط دیورند و ایران درموردحق آبه بالای دریای هیرمند وجود داشت منازعه هاراتشدیدوتازه بسازد . برای اینکه امریکا وشرکایش هراس د اشتند، مبادا شوروی برای تسلط به بحرهند وخلیج فارس از طریق افغانستان در انجا پیش روی ونفوذنماید. این عوامل درمجموع سبب ساز شد، محمد داوود بعد از سفر تاریخی خود به اتحادشوروی با سوی تفاهم که میان وی ورهبری اتحادشوروی روی مسئله حضورکارمندان کشورهای غربی در شمال افغانستان ، بوجود امده بود، بعد از مواصلت درکابل سیاست خودرا یکصدو هشتاد درجه تغییر بدهد. برای رضایت خاطر کشورهای همجوارکه حاوی پیشبرد سیاستهای امریکا درمنطقه بودند، اقدام به برکناری نیروهای دموکرات وملی ازجمله اعضای گروپ جمهوریت خواهان واعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان(پرچمیها) که تمایل به سیاستهای اتحادشوروی داشتند به مرور زمان ازوظایف دولتی شان برکنار وانهارا خانه نشین ویا به صفت کارمندان وزارت خارجه به خارج کشور تعین واعزام کرد. با سرد شدن فضای بیشتر میان نیروهای چپ ، ارتباط محمد داوود با رهبران پاکستان وایران بیشتروصمیمی شد ؛از سوی دیگر وعده های چرم وگرم دولت شاهی ایران وعربستان مبنی بر کمکهای مادی به دولت افغانستان، محمد داوود مصمم تر شد،تا برای جلب اعتمادی بیشتر انها ،داخل اقدام عملی غرض محوفزیکی عدهء ازرهبران حزب دموکراتیک خلق افغانستان توسط نیروهای راست دردرون وبیرون دولت شود. درنتیجه شادروان میراکبر خیبر عضوکمیته مرکزی حزب ویکی از کادرهای فعال جناح پرچم بتاریخ 17اپریل 1978ترسایی درمکرویان سوم، ترور وبه شهادت رسانیده شد. چنانکه محمد حسن شرق درصفحه هفتاد کتاب “کودتای پنجم درسقوط دولت جمهوری سرخ وسیا” ملاقاتش با مستشار ایران در زمان حاکمیت داوود مینویسد:”. ازدیدار وصحبتهای مستشار ایران برمی اید که ساوکی ها غیر از دربار ایران درفعالیتهای خارج ازایران با سی.آی.ای امریکا ارتباط وهمکاری داشته باشد. به گمانم فراموش کرده بود که ازهمکاری عضو رابط با جناح ح.د.خ .ا چیزی بگوید ومتهم را بخاطر نداشتم

تابپرسم واز جانب دیگر دریافته بودم که رضا کار مذکور« اسد الله امین» داماد وبرادرزاده ء حفیظ الله امین است که خودرا به اختیار قدیر خان گذاشته بود.”

همچنان درصفحه201 این کتاب مینویسد:”اما شگفت انگیز اینکه درهمان روزهای اول ماموریت نماینده ساواک درکابل که عبدالقدیر نورستانی برایم گفت که نماینده نورمحمد تره کی وحفیط الله امین نزدم امده بود وبا علاقمندی خاصی، همکاری طرفدارن خویش را به دولت جمهوری وعده داده بودندوهفته بعد حفیط الله امین به ملاقات نورستانی می ایدوبه گفته های نماینده خویش مهر تاکید می زدند.”

شهادت میراکبر خیبر زنگ خطری بود، برای ازبین بردن حزب دموکراتیک خلق افغانستان از طرف دولت جمهوری محمد داود ازصحنه سیاسی کشور! . در روز مراسم خاکسپاری شادروان خیبر هزاران تن از اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان دوستان واقارب شادروان خیبر وشخصیتهای نامور سیاسی و قومی اشتراک ورزیده بودند ،که این امر نفوذ، قدرت عظیم و محبوبیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان را درمیان مردم وانمودمیساخت ،که تکان وشوکه بزرگی به دولت محمد داوود وارد نمود . محمد داوود بعداز چند روز از خاکسپاری میراکبر خیبراقدام به دستگیری وزندانی کردن یک عده از رهبران وکادرهای حزب دموکراتیک حلق افغانستان به شمول شادروان نورمحمد تره کی وببرک کارمل نمود. این عمل وی زمینه را به حفیظ الله امین که گروهی از نظامیان جناح خلقی را به عهده داشت مساعد ساخت، تا نظام جمهوری را سرنگون بسازد.چنانچه نظربه تحریری حسن شرق درکتاب کودتای پنجم درسقوط دولت جمهوری سرخ ویا سیادرصفحه 193 چنین امده است:” حفیظ الله امین درشام پنج ثور، همراه با دیگر رهبران ح.د.خ.اازجانب پولیس به نام اینکه اورا نیافته بودند، دستگیر نه شده بود، بنأبرای گرفتاری اش ذقیقأ خانه وی را زیر مراقبت گرفته بودند،صبح 6ثور توانسته بود تا توسط فرزندش به سید محمد گلاب زوی عضو رابط وی،با صاحب منصبان خلقی اطلاع دهند تا مسلحانه برای سقوط دولت جمهوری اقدام نمایندوسپس خودرا به پولیس تسلیم می کند.” این مطلب نیزدر کتاب از پادشاهی مطلقه الی سقوط جمهوری دموکراتیک افغانستان نویسنده وکیل وزیر خارجه دولت شادروان نجیب الله مهر تائید گذاشته شده است ،که قیام هفت ثور1357 خورشیدی به دستور حفیط الله امین توسط افسران نظامی جناح خلق حزب دموکراتیک خلق افغانستان صورت گرفت است . توطیه مرگ شادروان خیبر نظربه اسناد نویسنده گان رهبران حزب دموکراتیک خلق افغانستان وسایر شخصیتهای تاریخ نویس داخل وخارج کشور براساس توطیه نیروهای راست درون دولت محمد داوود با همکاری خفیط الله امین صورت گرفته است . طوریکه دیه گورکوردووز نماینده سازمان ملل متحد درمسایل افغانستان درکتاب خودزیرعنوان پشت پرده افغانستان چنین نگاشته است:” رهبر پرچمی ها ، میراکبر خیبر در17اوریل 1978 به قتل رسید. این اخرین زورازمایی داوود وکمونیست هابود. هویت قاتل شناخته نشد، اما یک سخنگوی رژیم”حزب اسلامی” را مقصر دانست و ” لویس دوپری که دران موضع درکابل زندگی می کرد،چنین نتیجه گیری می کندکه قتل مستقیمأ ویا غیر مستقیم توسط نورستانی وزیر داخله سازمان داده شده بود.او قبلأ به دوستانش گفته بود که اکنون زمان ان است تا کارکمونیست هاراپیش ازانکه خیلی قوی شوند، به پایان برسانیم. عبدالصمد غوث محرم اسرار داوود، تلاش می کند تقصیر را به گردن حفیظ الله امین بیندازد . به گفته اودرکابل عقیده براین بود که امین، قتل خیبر ونیز قتل ناموفق ببرک کارمل را سازمان داده است.” . با تغییر سیاستهای محمد داوددعلیه حزب دموکراتیک خلق افغانستان وترور شادروان خیبر وبعدأ زندانی کردن وفیصله حکم اعدام

رهبران حزب دموکراتیک خلق افغانستان، شخص حفیظ الله امین درانتظار همچو روزی بود ،تافرمان سرنگونی نطام جمهوری داوود را به افسران تحت رهبریش بدهد؛ بنأ به ارزوی دیرینه خود موافق شدواقدام به دستور قیام نظامی علیه دولت جمهوری داوود را به افسران ارتباطی خلقیهای خود صادر کرد ،که این قیام در هفت ثور 1357 خورشیدی صورت گرفته وبه پیروزی رسید،وقدرت به حزب دموکراتیک خلق افغانستان انتقال یافت . بعداز کسب قدرت حزب دموکراتیک خلق افغانستان ،باایجادشورای انقلابی دولت جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان مطابق به اصول مرامی حزب تغییرات در عرصه های مختلفی جامعه درزندگی مردم چنین سردست گرفته وعملی شد : تسهیلات ورشد درعرصه ها معارف برای اموزش رایگان ،ادامه تحصیلات عالی ومسلکی در دانشگاه(پوهنتونها)هاوسایر نهاد فرهنگی ، اعمار مکاتب کودکستانها ، منازل رهایشی در مکرویون اول دوم وسوم ، اصلاحات ارضی ، سواد اموزی،بوجود امد .درعرصه اقتصادی راه رشد غیر سرمایداری وبا اقتصاد مختلط دولتی وسکتورخصوصی با کمکهای کشورهای سوسیالیستی در راس اتحادشوروی واعمار بندها ی ابیاری پل و پلچک وغیره پلانهای ان سردست گرفته شد. تشکیل وزارت اقوام قبایل برای حل مشکلات قومی وقبیلوی ، درجهت تحکیم وتامین بیشتر وحدت ملی وتحقق ارزشهای شهروندی ودموکراتیک درمیان مردم. اما شوربختانه نسبت اشتباه ها وکجرویهای وخودخواهی های رهبری حزب دروجود حفیظ الله امین در نخستین روزهای قیام هفت ثور اختلافهای جناحی بروز کرده که مانع تطبیق این پلانهای بزرگ مردمی ،وسبب تبعید شدن عده یی اعضای رهبری جناح پرچم به خارج کشور شده ومتباقی اعضای رهبری پرچم زندانی ، مخفی وبیکار گردیده ویا به قتل رسیدند. با رشد اختلافها دردرون حزب بر علاوه با پرچمیها درمیان خلقیها نیز بنام گروپ تره کی وامین بوجود امد که به زودترین حالت باعث دوپارچه گی وزدوخوردهای لفظی وجسمی شده، تا اینکه این اختلافها به سطح رهبری میان نورمحمد تره کی و حفیظ الله امین رشد میابد، که منجر به کشته شدن نورمحمد تره کی به دستور حفیظ الله امین توسط محافظین اش میشود. بعداز قتل شادروان تره کی حفیظ الله امین یکه تاز میدان شده وهمه صلاحیتهای حزبی ودولتی را غضب کرده و مشی سیاسی خودرا بنام عدالت، مساوات و ایجاد دولت سوسیالیستی شعار روز قرار میدهید.با رویکردهای ضد اخلاقی وانسانی امین وافرادی وفادار به وی ، درمقابل سنت، رسم ورواج مردم وگرفتاریهای بی مورد وبی مسوولانه زمینه ء فعالیتهای ضد دولتی ومردمی ،برای نیروهای راست افراطی اسلامی که رهبران شان درزمان جمهوریت داوود در پاکستان رفته بودند، بیشترمساعدمیگردد. این نیروها که درانجا پیش از پیروزی قیام هفت ثور درزمان محمد داوود درپاکستان تشکل یافته بودند ،وبوسیله دستگاهی جهنمی آی.اس.آی پاکستان مسلح وتربیه نظامی میشدند، برای تخریبکاری بنیادهای اقتصادی وفرهنگی وکشتار غیر نظامیان ،معلمان وکارمندان دولت وبمب گذاری درجاده های وترور روحانیون وملاهای وطن پرست وبراه اندازی کودتاها و قیامهای مردمی وپیوستن قطعات نظامی ارتش با گروهای جهادی شرایط وحشت وارعاب را درکشور بوجود اورده بود. چنانچه درکتاب تلک خرس یا” حقایق پشت پرده جهاد افغانستان” نویسنده محمد یوسف وارک ادکین ، اقتباس از نوشته محمد اکرم اندیشمند نویسنده ومحقق کشور به تفصیل درمورد چگونگی ایجادگروهای”نهضت اسلامی ” به پاکستان چنین تحریر شده است:” ..درزمستان (ماه های جنوری وفبروری)سال 1975 چهل نفر از اعضای نهضت اسلامی دریک پایگاه نظامی ارتش پاکستان تحت اموزش نظامی قرار گرفتند. درتنظیم وسازماندهی این افراد وسپس شورش ناکام مسلحانه شان در داخل افغانستان جنرال نصیر الله بابر نقش عمده داشت.. چهل نفر متذکره که تحت تعلیمات نظامی ژنرال پاکستانی قرار گرفتند، ازرهبران وفعالان ارشد جریان اسلامی بودند که بسیار

ازانها در دردوران تجاوز نظامی شوروی وحاکمیت ح.د.خ.ا به حیث فرماندهان وقوماندانان عمدهء احزاب وتنظیم های مجاهدین تبارز کردیدند…چهل نفر از اعضای نهضت اسلامی در دوگروپ بیست نفری از سوی افسران نظامی ارتش پاکستان تعلیم نظامی فرا گرفتند. درراس این دو گروه بیست نفری احمد شاه مسعود وگلبدین حکمتیار قرارداشت..”

برعلاوه دراین مورد، درکتاب پشت پرده افغانستان نویسنده دیه گو کوردووزکارمند بلند پایه ملل متحد امده است:” وقتی کمونیست ها درسال 1978 درکابل به قدرت رسیدند، حزب اسلامی ودیگر گروهای بنیادگرای مستقر درخارج از کشور، فرصت طلایی یافتند که کادرهای سازمانی خودرا ازمیان اواره گان افغان برگزینند. انها از آی.اس.آی وگروهای بنیادگرای متعدد کشورهای خلیج فارس وسراسر خاورمیانه کمک گرفتند.مبارزات فعلی مقاومت از نظر انها مرحله انتقالی یک استراتیژی بلند مدت بود که باید کل ساختار سیاسی اجتماعی موجود کشور را تغییر وتحول ریشه ای می کرد. بنابراین دشمنان انها فقط ارتش شوروی وکمونیست های بی دین افغانستان نبودند، انها با اغلب عناصر غیر بنیادی مقاومت نیز سازگاری نداشتند.”

این عوامل باعث ان شد که مردم جوخه جوخه به پاکستان وایران واز انجا به سایر کشورهای جهانی مهاجرت نمایند. دولت از لحاظ پرسونل نظامی تضعیف وهر روزه شهرها ودهکده ها به دست تنطیمهای جهادی سقوط میکردو دولت نسبت فعالیتهای گروهی وجناحی متلاشی و ضعف شده بود واغتشاش مردمی بیشتر می گردید. بر بنیاد این امر چندین بار درزمان تره کی وخفیظالله امین برای قلع قمع نیروهای ضددولت، ودفاع درمقابل مداخلات بیرونی که به سرگردگی امریکاو جهان غرب از خاک پاکستان صورت میگرفت و کمکهای مادی ونظامی میشدند،درخواست کمکهای نظامی از اتحاد شوروی کرده بودند .درمقابل درابتدا، اتحادشوروی بعداز خرابی وضع سیاسی ونظامی درافغانستان بعداز قیام هفت ثوروتشدیداختلافهای درون حزبی تصمیم داشت، تا درافغانستان یک دولت بی طرف باپایه های وسیع مردم با اشتراک حزب دموکراتیک خلق افغانستان بوجود اید، وبرای تحقق این امر اقای نوراحمد اعتمادی سابق نخست وزیر زمان محمد ظاهرشاه پادشاهی مخلوع افغانستان پیشنهاد شده بود ،که از جانب حفیط الله امین با خشونت رد گردیده وبعداز ان نوراحمد اعتمادی را زندانی و به قتل رسانید. ادامه دارد….